آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

بی پای پوش می توان از کویر گذشت، بی ستاره هرگز…


تفنگ و گل و گندم داره میاره...
مروری بر زندگی و مبارزات فرمانده رستاخیز سیاهکل، رفیق شهید علی اکبر صفایی فراهانی
تیمور پیروانی

فرمانده سیاهکل، رفیق شهید علی­اکبر صفایی فراهانی در سال 1320 در تهران به دنیا آمد. او در سال 1336 در چاپخانه­ای به نام 

تابان در تهران به عنوان کارگر کار می­کرد و از طریق یکی از همکاران خود با مسائل سیاسی و اجتماعی و مارکسیسم آشنایی پیدا کرد. جالب این­جاست که این رفیق کارگر، برای ادامۀ مطالعات، علی­اکبر نوجوان را به فرد دیگری به نام جعفر طاهری معرفی کرد که موسس جریانی بود که به عنوان ”تضادیون“ شهرت پیدا کرده بود. طاهری که از حزب توده و شورای متحدۀ مرکزی کارگران جدا شده بود، قصد داشت سازمانی صد در صد کارگری و بدون ”دخالت“ و ”دست­اندازی“ روشنفکران تاسیس نماید و موازین عجیبی نیز برای عضویت در گروه تعیین کرده بود که از آن جمله اشتغال به کار یدی، نداشتن مالکیت غیر منقول و مالکیت منقول بیش از دو هزار تومان بود. طاهری و هواداران کارگرپَرَست او سرانجام دستگیر شدند و کارنامۀ بسیار ننگین و فاجعه­باری از خود در مقابله با پلیس باقی گذاشتند. 

رفیق شهید بیژن جزنی در کتاب ”طرح جامعه­شناسی و مبانی استراتژی انقلابی ایران“، برخورد تندی با طاهری و فرقۀ هوادار او دارد. به هر روی رفیق علی­اکبر که در هنرستان درس می­خواند، پس از مدتی با طاهری قطع ارتباط کرد و با رفیق شهید مشعوف (سعید) کلانتری، آشنا شد. این دو رفیق فعالیت­های سیاسی پیگیرانه­ای در سطح دانش­آموزی داشتند و در ارتباط با جبهۀ ملی نقش فعالی در به تعطیلی کشاندن مدرسه و شرکت‌دادن دانش­آموزان در میتینگ­های جبهۀ ملی در اواخر دهۀ 1330 ایفا می­کردند. این سال­ها مصادف بود با دوران محدود آزادی­های سیاسی در دوران نخست­وزیری علی امینی که بسیاری از افراد و نیروهای سیاسی مخالف، از جبهۀ ملی به عنوان پوششی قانونی برای فعالیت­های خود استفاده می­کردند. رفیق صفایی‌فراهانی در سال 1340 در مراسم بزرگداشت شهدای 30 تیر در ابن­بابویه که از جانب جبهۀ ملی ترتیب داده شده بود، دستگیر شد و مدتی را در بازداشت به سر برد. او در همین سال دیپلم گرفت و در آزمون معلمی که مورد درخواست آموزش  حرفه­ای نیز بود شرکت کرد و پس از قبولی بلافاصله به هنرستان پسران ساری اعزام شد. رفیق علی­اکبر در سال 1342 در آزمون هنرسرای عالی نارمک (دانشگاه علم و صنعت بعدی) شرکت کرد و بار دیگر به تهران بازگشت و مجدداً با رفیق مشعوف تماس گرفت. در این مقطع، مراحل نخستین فعالیت گروه رفیق بیژن جزنی حول محور مبارزۀ مسلحانه آغاز شده بود و مشعوف، همرزم و دایی رفیق بیژن، صفایی را در ارتباط با سایر رفقای گروه قرار داد. پس از آن رفیق صفایی با نام مستعار ”کریمی“ و به واسطۀ رفیق مشعوف تحت مسئولیت رفیق بیژن جزنی قرار گرفت. در دی ماه 1346 و پس از دستگیری رفقا بیژن جزنی و عباس سورکی، رفیق صفایی به همراه چند رفیق دیگر و از جمله رفیق حمید اشرف به مناطق کوهستانی در حوالی شهرستان نور رفتند. در آن­جا بحثی بین اعضای گروه درگرفت و تصمیم بر این شد که به شهر و  خانه­های پایگاهی بازگردند و افرادی جدید را برای آغاز عملیات به طور    هم­زمان در شهر و کوه جذب و سازماندهی کنند. رفیق علی­اکبر که در دوران هنرستان به اتفاق رفیق مشعوف گروه کوهنوردی کاوه را به همراه افراد دیگری تاسیس کرده بودند و جلسات منظمی در این رابطه داشتند، تصمیم گرفت از ارتباطات قدیمی خود برای جذب اعضای جدید استفاده کند. بدین ترتیب بود که رفقایی مانند جلیل انفرادی و اسکندر صادقی­نژاد از اعضای سندیکای کارگران فلزکار و مکانیک و گروه کوهنوردی این اتحادیه، از طریق رفیق صفایی به عضویت گروه در آمدند. بعد از مدتی و پیش آمدن موانعی بر سر راه فعالیت گروه، اعضا تصمیم گرفتند تا از ایران خارج شوند و به سازمان­های مبارز فلسطینی بپیوندند تا علاوه بر جنگیدن علیه امپریالیسم و صهیونیسم، آموزش‌ نظامی ببینند. در این مسیر بار دیگر ضربۀ کشنده­ای بر پیکر گروه وارد آمد که این بار از جانب سازمان تهران حزب توده بود که به واسطۀ قرار گرفتن عباس­علی شهریاری جاسوس مشهور در راس آن، تماماً تحت کنترل و اختیار ساواک قرار داشت. در اثر این ضربه رفقا حسن ضیاءظریفی، محمد چوپان­زاده و مشعوف کلانتری که با این سازمان برای دریافت کمک تماس گرفته بودند، دستگیر شدند. در این مرحله از اعضای گروه تنها چهار نفر یعنی رفقا حمید اشرف، غفور حسن­پور، صفایی فراهانی و صفاری آشتیانی باقی مانده بودند. از میان این چهار نفر رفقا صفایی و صفاری توانستند از تور ساواک بگریزند و در مسیر رفتن به فلسطین به عراق بروند. ساواک که در دستگیری رفقا ناکام مانده بود، مکاتبات گسترده­ای با دستگاه امنیتی عراق برای دستگیری رفقا و استرداد آنان به ایران به عمل آورد. رفقا صفایی و صفاری توسط نیروهای امنیتی عراق در مسافرخانه‌ای در بغداد دستگیر شدند و حدود یک ماه را در زندان این کشور به سر بردند. آنان برای عراقی­ها توضیح دادند که از عناصر مبارز و مخالف ایرانی هستند و درخواست کردند که آنان را به سوریه و یا سازمان فلسطینی الفتح تحویل بدهند. آنان در زندان بودند که در شب 26 تیر 1347 کودتای بعثی­ها در عراق افتاد. پس از آن ماموران عراقی آنان را به سوریه تحویل دادند و رفقا در آن­جا نیز به زندان افتادند. ماموران سوری نیز آنان را به شهر مرزی دَرعا بردند تا به اردنی­ها تحویل دهند. در مرز سوریه و اردن رفقا به شکلی اتفاقی با یکی از فرماندهان فلسطینی به نام ابوحلمی برخورد کردند و پس از گفت­وگو و اصرار بسیار او را قانع کردند که آنان را به یکی از مراکز نظامی فلسطینی­ها در اردن ببرد. رفیق صفایی طی مدتی کوتاه و پس از گذراندن آموزش­های نظامی اولیه موفق می­شود شایستگی­های خود را به اثبات برساند و فرماندهی یک گروه هشت نفری از چریک­های فلسطینی به او سپرده می­شود. پس از آن با نام مستعار ابوعباس فرماندهی یک پایگاه مهم چریکی را بر عهده می­گیرد. رفیق علی­اکبر با نشان دادن توانایی و رشادت خود طی مدتی کوتاه ابتدا به فرماندهی 40 نفر و سپس 150 نفر از چریک­ها انتخاب می­شود و پس از آن به فرماندهی منطقۀ شمالی جبهۀ آزادی­بخش فلسطین برگزیده می­شود.

پس از گذشت یک سال در زمستان 1348 رفیق علی­اکبر به فکر بازگشت به ایران افتاد و موضوع را با رفیق صفاری در میان گذاشت. آنان با همراهی فردی عراقی و از طریق بصره به نزدیکی مرز آمدند و بلافاصله خود را با راه­آهن خرمشهر_تهران به تهران رساندند و با رفیق غفور حسن­پور تماس گرفتند. رفیق صفایی طی اقامت یک هفته­ای در تهران با رفقا اشرف و حسن­پور دیدار کرد و در جریان اوضاع و احوال مناسب و رضایت­بخش گروه در داخل قرار گرفت. رفیق شهید حمید اشرف در جزوۀ ”جمع­بندی یک‌ساله“ خود می­نویسد: هدف او ]رفیق صفایی[ جمع­آوری مجدد رفقای دیرین و سازماندهی یک جنبش روستایی بود. هنگامی که به ایران رسید، علیرغم تصورش با گروه آماده­ای مواجه شد که بسیاری از عوامل لازمی را که او برای اجرای برنامه­اش به آن­ها نیازمند بود، در اختیار داشت. رفیق صفایی پس از اطلاع از وضعیت گروه در تهران تصمیم گرفت مجدداً به اردن بازگردد و تا جایی که امکان دارد با خود اسلحه به داخل بیاورد. پس از آن در روز موعود رفیق صفایی به همراه رفیق اسکندر صادقی­نژاد عازم اهواز شد و سپس از آن­جا به تنهایی به خرمشهر و بعد به بصره و سپس اردن رفت. رفیق صفایی در اردن به یکی از پایگاه­های فلسطینی به دنبال رفیق صفاری رفت و پس از تهیه چند چمدان سلاح بار دیگر به عراق آمدند و پس از رفع موانع ایجاد شده از سوی ماموران عراقی به ایران وارد شدند. آنان پس از طی کردن مسافتی در نزدیکی مرز، سلاح­ها را در کنار جادۀ خرمشهر در گودالی دفن کردند و به تهران رفتند. چند روز بعد در معیت تعداد دیگری از رفقا به این محل آمدند و سلاح­ها را با خود به تهران بردند. پس از این مرحله، رفیق صفایی فراهانی در عملیات مصادرۀ انقلابی برای تامین نیازهای مالی گروه­های کوه و شهر نیز نقش فعالی ایفا کرد. در این مقطع رفیق صفایی فراهانی از طریق رفیق ناصر سیف با رفیق شهید عباس مفتاحی از اعضای گروه مشهور به احمدزاده_پویان ملاقات کرد. البته پس از رسیدن به محل قرار مشخص شد که این دو رفیق سابقۀ آشنایی قدیمی با هم دارند. در سال 1341 که رفیق صفایی معلم هنرستان در شهر ساری بود و خود را برای گرفتن دیپلم ریاضی و شرکت در آزمون دانشگاه آماده می­کرد، از همکارانش خواست که دانش­آموزی را که در درس ریاضی قوی باشد، به او معرفی کنند. فردی که توسط همکاران به رفیق صفایی معرفی شد، کسی نبود جز رفیق عباس مفتاحی که اهل ساری و در آن زمان دانش­آموز بود. پس از آمدن رفیق عباس به تهران برای ادامۀ تحصیل در رشته مهندسی و نیز عزیمت رفیق صفایی به تهران، آن­ها مجدداً چند بار با یکدیگر دیدار کردند که البته تداوم پیدا نکرد. پس از دیدار مجدد و گفت­وگو میان رفقا صفایی و مفتاحی قرار شد مذاکرات دو گروه از طریق رفقا حمید اشرف و مسعود احمدزاده ادامه پیدا کند. مذاکراتی که به اتحاد و اداغام دو گروه و اعلام موجودیت سازمان چریک­های فدایی خلق ایران در اوایل اردیبهشت 1350 انجامید. در این مقطع رفیق صفایی فراهانی با طی کردن دورۀ آموزش نظامی در فلسطین به نحوی درخشان و بازگشت با کوله­باری از تجربه به ایران، از نظر سلسله مراتب سازمانی در گروه مشهور به جزنی_ضیاءظریفی نفر اول محسوب می­شود.
تیم رفقای کوه در تاریخ 14 شهریور 1349 به مسئولیت و فرماندهی رفیق صفایی عازم عملیات شناسایی مسیرهای کوهستانی شدند. این عملیات شناسایی شگفت­انگیز که نیازمند بررسی و معرفی بیش­تری است، شامل دو مرحله بود و در مرحلۀ اول شامل مسیرهای صعب و دشوار کوهستانی و جنگلی بین چالوس و جادۀ اسالم و خلخال یعنی از شرق به غرب در     استان­های مازندران و گیلان و در مرحلۀ دوم مسیر بین چالوس به سمت شرق تا شهرستان رامیان در استان گلستان کنونی بود. این عملیات شناسایی که تنها با اتکاء به اراده­ای پولادین و انگیزه­های قوی انقلابی می­توانست انجام پذیرد، با کمک و هماهنگی گروه شهر و در راس آنان رفیق حمید اشرف در حدود پنج ماه به طول انجامید و سپس گروه جنگل برای آغاز عملیات روانۀ سیاهکل شد.
رفیق صفایی فراهانی برای آخرین بار در روز 16 بهمن 1349 یعنی سه روز پیش از آغاز عملیات با رفیق حمید اشرف دیدار کرد و خبر ضربه بر تیم شهر را به اطلاع آنان رساند. با وجود پیش آمدن این شرایط، رفیق صفایی بر تصمیم خود برای اجرای عملیات در موعد مقرر تاکید داشت. رفیق صفایی، فرماندهی عملیات حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل که رعد و برقی مهیب در آسمان بی­ابر ایران بود را بر عهده داشت. پس از انجام عملیات و در جریان حرکت گروه، رفیق صفایی تصمیم می­گیرد تا به همراه رفیق جلیل انفرادی، رفیق هوشنگ نیری را که زخمی شده بود، تا درمانگاهی همراهی کنند. به همین منظور آنان در روز 29 بهمن وارد روستای چهل­ستون می­شوند. برخی از مردم روستا با تحریک کدخدا و سایر مقامات محلی رژیم اقدام به زخمی ساختن این سه رفیق و دستگیر ساختن آنان می­نمایند. رفقا به سبب عواطف انسانی و نیز عشق و علاقه به تودۀ مردم زحمتکش از برخورد قاطعانه با آنان خودداری  می­کنند که این رفتار آنان از سوی رفیق حمید اشرف مورد انتقاد قرار گرفت. سرانجام رفیق صفایی فراهانی به همراه 12 رفیق فدایی دیگر در 26 اسفند ماه در میدان تیر چیتگر به جوخۀ اعدام سپرده شد و این روز را به نام روز شهیدان فدایی در سینه تاریخ ثبت کرد.
Advertisements

3 دیدگاه برای “بی پای پوش می توان از کویر گذشت، بی ستاره هرگز…

  1. Anti
    مارس 26, 2013

    معنی کلمه شهید در دهخدا:http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-50d8af7bac444980bea7bfb4bc844713-fa.htmlو در ویکی پدیا:http://fa.wikipedia.org/wiki/شهیدشَهید یک لفظ تجلیلی است، و برای کسانی به کار می‌رود که در راه اجرای فرمان دینی خود را فدا کرده‌اند، یا به خاطر دفاع از عقیده خود یا دفاع از مرزهای حکومت دینی جان خویش را از دست داده‌اند.شهید لفظی عربی و صیغه مبالغه از ریشه «شَهَدَ» و به معنای شاهد و حاضر بودن و گواهی دادن است. صیغه مبالغه بر این دلالت دارد که عمل گواه بودن از آن فرد زیاد صادر می‌شود. در زبان انگلیسی، معادل شهید لفظ Martyr است، که از کلمه یونانی martys به معنای گواه گرفته شده است.در باره این‌که چرا کشته راه خدا را شهید می‌نامند، دلایل مختلفی بیان شده است‌؛ مانند: شهید، برای شهادت به حق قیام کرد و کشته شد. فرشتگان شهید را می‌بینند (شاهد عمل اویند)، پس او شهید به معنای مشهود است. خداوند و فرشتگانش، در بهشت به نفع شهید گواهی می‌دهند. شهید مرگش مثل انسانهای عادی نیست تا مرده باشد، بلکه او زنده و شاهد و ناظر اعمال ماست. شهید ملکوت و مُلک خداوند، و نعمت‌هایی که خدا برایش در بهشت آماده کرده است را مشاهده می‌کند. شهید روز قیامت -به همراه پیامبر اسلام- گواه برامّت‌های دیگر یا گواه بر اعمال امت است. شهید، به طور عملی -نه فقط کلامی- گواهی به حق می‌دهد. بر خلاف دیگر مردم -که ناخواسته جان خود را از دست می‏دهند، و غالباً مرگ را بالاجبار پذیرا می‏گردند- شهید، شاهد بر آرمان خود است، و به صورت آگاهانه و اختیاری در راه هدفی مقدّس کشته می‌شوند. شهید، گواهی بر مظلومیت حق، و نیز پیروزی حق در برابر باطل است.معانی دیگر کلمه شهید:در مجمع البحرین آمده است: «شهید از اسامی خداوند است؛ یعنی آن‌که ا. شاهد و گواه بر همه چیز است، و چیزی از او پنهان نمی‌ماند.» معمول‌ترین معنای این لغت در قرآن، «شاهدعینی» یا «شاهد» در مفهوم حقوقی است. معنای دیگر قرآنی شهید، شاهد و گواه بر اعمال مردم، در آخرت است.

  2. Anonymous
    آوریل 2, 2013

    هیج ادم عاقلی میتواند فکر کند با حمله به یک پاسگاه میشود انقلاب راه اندخت روزگاری بود که بهترین فرزندان ایران خود را دچار بدبختی کردند این یعنی خریت کامل

  3. Anonymous
    آوریل 4, 2013

    فعلا که با حمله به همون پاسگاه ریدن به کل سیستم شاهنشاهیتون و موتور کوچک موتور بزرگتر را به کار انداخت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در مارس 14, 2013 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: