آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

مروری بر زندگی و مبارزات فرمانده کبیر فدایی خلق، سیامک اسدیان

بی پای پوش می توان از کویر گذشت بی ستاره هرگز….

کاشکی ”اسکندر“ی پیدا شود…
مروری بر زندگی و مبارزات فرمانده کبیر فدایی خلق، سیامک اسدیان (اسکندر)
تیمور پیروانی

مهم نیست که مرگ ما را کجا غافلگیر سازد… در هر حال ما آن را با آغوش باز خواهیم پذیرفت، به شرط آن که خروش رزم‌جویانۀ ما به گوش شنوای دیگری برسد و دست دیگری سلاح ما را بر دوش گیرد… (ارنستو چگوارا-1967)



گر چه با خون رفته‌ای
گرچه مانند شقایق‌های خونین ای رفیق سرخ
در لرستان برگ خون افشانده،
گلگون رفته‌ای،
تا صدای آتشی در کوه می‌پیجد،
تا هزاران گام خون‌آلود رَهپوی سحرگاه است،
خلق می‌گوید تو می‌آیی
خلق می‌گوید تو می‌آیی
لرستان چشم در راه است…

رفیق جان‌باخته، فرمانده کبیر فدایی، سیامک اسدیان، در سال 1334 در یکی از روستاهای منطقۀ چَغَلوندی خرم‌آباد به نام گَرزگُل به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در روستا و تحصیلات دبیرستان را در شهر خرم‌آباد طی کرد. در سن 18 سالگی با رفیق جان‌باخته دکتر هوشنگ اعظمی و احمد و محمود خرم آبادی، پیشتازان مبارزۀ کمونیستی در منطقۀ لرستان، آشنا شد و به مارکسیسم گروید. در سال 1353 یعنی هنگامی که تنها 19 سال داشت، برای آغاز مبارزۀ مسلحانه به همراه رفقای دیگر گروه عازم کوهستان های لرستان شد. برخاستن از دل این جامعه، پیوند وثیق و از نزدیک با تودۀ مردم و شناخت عمیق و دقیق شرایط، باعث ایجاد توانایی های بسیاری در او شده بود. یکی از رفقای حاضر در این عملیات در مورد او می گوید: ”رفیق به خاطر این که خود از میان مردم زحمتکش برخاسته بود، خیلی زود دوستان و دشمنان مردم را  می شناخت. در تمام مدتی که گروه در کوه بود، او بیشترین کار و فعالیت را می کرد و کم ترین توقع و انتظار را داشت. به نحوی که دکتر در صحبت هایش رفیق سیامک را مثال می زد و او را سمبل مقاومت و صداقت می دانست. هر کاری که گروه تصمیم داشت انجام دهد، او فورا پیشنهاد می کرد که یکی از افراد انجام‌دهندۀ کار خودش باشد. مثلا زمانی که دکتر اعظمی طرح حمله به فلان پاسگاه یا گروگان گرفتن کارشناسان آمریکایی در کوه های لرستان را ارائه داد، او سریعا داوطلب می شد…“ هنگامی که دکتر اعظمی و محمود خرم‌آبادی در غاری در نزدیکی بروجرد مخفی شده بودند، یار و یاور اصلی آنان بود. وقتی که عناصر ساواک این محل را مورد حمله قرار دادند، رفقا حلقۀ محاصره را شکستند و به بیشه ای در آن نزدیکی رفتند. یک روز که رفیق سیامک در نزدیکی بیشه در حال آب‌تَنی بود و اسلحه‌اش را هم زیر لباس هایش پنهان کرده بود، مزدوران ساواک و عضدی، بازجوی معروف، به او برخوردند و از او در مورد ”سه نفر فراری“ سوال می کنند اما رفیق سیامک چنان عادی و با خونسردی جواب آنان را می دهد که هیچ‌کدام شک نکردند که خود او ممکن است یکی از آن سه نفر باشد.


بعد از مدتی رفیق به تهران آمد و به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران ملحق شد و در بخش نظامی مسئولیت بر عهده گرفت. او مدت ها در شاخۀ تحت مسئولیت رفیق جان‌باخته حمید اشرف فعالیت می کرد، او را به عنوان الگوی اصلی خود برگزید و از او درس های بسیار آموخت. رفیق اشرف به خاطر شباهت های خصلتی که بین سیامک و رفیق جان‌باخته اسکندر صادقی نژاد   می دید، نام مستعار ”اسکندر“ را برای او برگزید که تا پایان عمر آن را حفظ کرد. رفیق اسکندر صادقی‌نژاد یکی از اولین فرماندهان نظامی سازمان بود که به شجاعت و قاطعیت در انجام فعالیت ها و وظایف سازمانی شهرت داشت. جان‌باختن رفیق حمید اشرف بر سیامک بسیار گران آمد. او پس از شنیدن این خبر گفته بود: ”نمی توانم تصور کنم که قامت پرصلابت رهبر کبیرمان نقش بر زمین شده باشد.“ میزان تاثر او از این واقعه به حدی بود که مسلسلی را که از رفیق اشرف باقی مانده بود در دست گرفت و در حالی که می گریست، با زبان لری با آن به گفت و گو پرداخت.
رفیق سیامک در این دوران در عملیات های نظامی متعددی در نقاط گوناگون شرکت کرد و فرماندهی برخی از آن ها را بر عهده گرفت. حمله به قرارگاه شمارۀ 2 پلیس تهران، حمله به کلانتری تبریز، انهدام پاسگاه لاهیجان در سال 1354، حمله به پاسگاه رودسر گیلان در حمایت از دهقانان منطقه و اعدام انقلابی سرهنگ رمضانی‌پور در مشهد در سال 1357 از جمله این عملیات ها بودند. اعدام انقلابی سرهنگ زمانی پور تاثیر بسیار مثبتی بر روحیۀ مردم شهر گذاشت و رفیق سیامک هم واره از آن به عنوان یک عملیات نظامی بسیار موفق یاد می کرد و آن را مثال می زد. سرهنگ زمانی‌پور در آن زمان مانند سردار رادان و قاضی مرتضوی، جنایت کاران کهریزک، دستور داده بود که ماموران به تعدادی از مردم مشهد که در جریان تظاهرات دستگیر شده بودند، تجاوز کنند. این اقدام رذالت بار خشم و نفرت مردم را برانگیخته بود. رفیق اسکندر که در آن زمان مسئولیتی سازمانی در مشهد به عهده داشت، هم عملیات را طراحی نمود، هم در اجرای آن شرکت کرد و هم در توزیع اعلامیۀ توضیحی این عملیات در بین مردم شرکت داشت. میزان شادی و شعف مردم از این عملیات به حدی بود که به همدیگر تبریک می گفتند و شیرینی پخش می‌کردند. این عملیات جو رعب و وحشت ایجاد شده توسط اقدامات سرهنگ زمانی‌پور را در هم شکست. توانایی و شجاعت رفیق اسکندر در فرماندهی عملیات‌های نظامی به حدی بود که دشمنان او یعنی مزدوران اکثریتی در بیانیه ای سرشار از رذالت و توهین که پس از جان‌باختن او منتشر ساختند، نتوانستند زبان به تحسین او نگشایند و نوشتند:
 ”… سیامک اسدیان که در سازمان او را اسکندر صدا می کردند، کسی بود که از سال 1352 تا 1357 در سخت ترین سال های زندگی مخفی پرشورترین روحیه مبارزه جویانه و ایثار انقلابی در وجودش زبانه می کشید. مهارت و تهوری که در عملیات ترور انقلابی مزدوران شاه از خود نشان می‌داد، در تمام سازمان نمونه بود..او در سخت ترین شرایط پلیسی و در زیر سنگین ترین پیگردهای ساواک بارها و بارها از چنگال دژخیمان گریخت و زنده ماند. کاراکتر ویژۀ اسکندر، صمیمیت بیکران … و در عین حال قاطعیت، تهور و خون سردی او در اجرای عملیات متعدد و دشوار مسلحانه طی سال های 1352 تا 1357 تصویر کاملا ویژه ای از او در ذهن یاران قدیمی سازمان باقی گذاشته است…“ (نشریۀ اکثریت، ش 132، 29 مهر 1369)
در بخش بعدی به شناعت و رذالت نهفته در این بخش های بعدی این بیانیه خواهیم پرداخت.
رفیق اسکندر در مقطع قیام 1357 مسئولیتی سازمانی در خوزستان بر عهده داشت و با تاسف از عدم حضور خود مرتب می گفت: ”این بار دیگر در تهران خواهم بود.“ در جریان انشعاب بزرگ سازمان چریک‌های فدایی خلق در خرداد 1359، رفیق اسکندر قاطعانه راه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران-اقلیت را برگزید و با توجه به نفوذ اجتماعی بی بدیل خود در بین کادرهای لرستان، باعث تا بخش عمدۀ کادرها و بدنۀ سازمان در لرستان به سچفخا-اقلیت بپیوندند. بعد از انشعاب و با توجه به اهمیت حفظ پتانسیل نظامی سازمان در مهم ترین سنگر مقاومت در مقابل رژیم اسلامی در کردستان، اسکندر به عنوان فرمانده نظامی اقلیت در کردستان برگزیده شد و وظیفۀ بازسازی سازمان و احیای خط مقاومت در مقابل سازش تحت عنوان ”فدایی“ را بر عهده گرفت. او فرماندهی عملیات ”دارساون“ را بر علیه نیروهای رژیم اسلامی بر عهده گرفت. یکی از پیشمرگه های فدایی در خاطرات خود از این دوران روایت می کند که اصرار رفیق اسکندر بر این بود که ثابت کنند فدایی واقعی آن ها هستند و حیثیت و اعتبار نام فدایی را احیا کنند. در ماه های نخستین سال 1358 و پیش از اوج گیری فعالیت کومله، شاخۀ کردستان سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، فعال ترین نیروی کمونیست در مقاومت کردستان بود. با غلبۀ خط سازش و خیانت بر رهبری سازمان، فعالیت های سچفخا در کردستان به افول گرایید و بعدتر به خیانت، خنجر زدن از پشت و همکاری با ارتش و سپاه تبدیل شد. هدف سچفخا-اقلیت بازگردندان توان رزمی سازمان فدایی حول سازمان دهی دسته های پیشمرگه فدایی و احیای مقاومت فدایی خلق در کردستان بود. اعزام رفیق اسکندر به کردستان در شرایطی که تمام امکانات سازمان توسط باند اکثریت غارت شده بود، نیز در راستای این برنامه بود. رفیق پیشمرگۀ فدایی در ادامۀ خاطرات خود نقل می کند که رفیق اسکندر برای جان‌باختن تعدادی از رفقای برجسته سچفخا-اقلیت در کردستان بسیار تاسف می خورد و اعتقاد داشت که می‌توانستند به ”فرماندهان زبدۀ ارتش خلق“ تبدیل شوند. 
در اولین کنگرۀ سازمان چریک های فدایی خلق در سال 1360، رفیق اسکندر به عنوان عضو کمیتۀ مرکزی سازمان چریک‌های فدایی خلق-اقلیت برگزیده شد و پس از آن در مهر ماه برای ارزیابی امکان ایجاد کانون های مقاومت پارتیزانی و پیگیری سیاست ایجاد ”جوخه های رزمی“ توسط اقلیت روانۀ شهر آمل شد. تاکتیک ایجاد جوخه های رزمی در کنگرۀ سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران-اقلیت در تابستان 1360 و مبتنی بر مقدمات زیر به تصویب رسید:
· توقف انقلاب دموکراتیک توده ای ایران در بهمن 1357 با انتقال قدرت سیاسی به ”ارگان سازشی“ مرکب از نمایندگان بورژوازی و لایه های فوقانی خرده بورژوازی،
· به بار آمدن دو جنبه نتایج از انقلاب که به صورت کشاکش بین انقلاب و ضد انقلاب تجلی یافته است،
· عدم شکست قطعی انقلاب و این واقعیت که یک ضدانقلاب منسجم و متمرکز هنوز نتوانسته است سلطۀ قطعی و توفق کامل خود را احراز نماید،
· وخامت رو به تزاید شرایط مادی زندگی توده ها ناشی از بحران مزمن اقتصادی،
· بحران رو به گسترش سیاسی به شکل یک بحران انقلابی و نه یک بحران قانونی،
· از بین رفتن توهم توده‌های مردم نسبت به حاکمیت،
· این واقعیت که سیاست برقراری سرکوب و اختناق در کنار بحران اقتصادی به وخامت اوضاع خواهد افزود،
· حقظ شکل و شرایط انقلابی جنبش پس از قیام 1357 و چشم انداز مبارزات آشکار و عالی تر توده ای از جمله وقوع یک قیام مجدد و امکان یک جنگ انقلابی وجود دارد،

طبق این تحلیل ”تکمیل انقلاب دموکراتیک توده ای“ و ”تدارک قیام به شکل فوری“ در دستور کار قرار گرفت. از نظر سازمان تدارک قیام از نظر سازمان دارای ”دو وجه به هم پیوستۀ سیاسی و نظامی“ بود. در بعد سیاسی تدارک قیام مستلزم ”سازمان دهی جنبش توده ای“ و در راس آن ”جنبش طبقۀ کارگر به مثابه طبقه ای بود که می تواند انقلاب را به سرانجام قطعی برساند“. تدارک نظامی نیز شامل ”سازمان دهی جوخه های رزمی، ایجاد کانون های پارتیزانی، آموزش و تسلیح توده ها و تدارک تسلیحاتی و مالی برای قیام“ بود. از نظر سازمان خصلت عمدۀ عملیات های رزمی می بایست ”با وظیفۀ آموزش توده ها در لحظۀ قیام“ منطبق باشد و ”هدف فوری“ این عملیات ها می بایست موارد زیر را در بگیرد:
· مبارزه علیه باندهای سیاه و بی‌سازمان کردن آن‌ها،
· ضربه وارد کردن به ارگان‌ها و نهادهای سرکوب،
· به مجازات رساندن خائنین به خلق با توجه به خلقیات و روحیات توده ها در هر منطقه
· سازمان دهی کانون‌های پارتیزانی
· تامین منابع مالی از طریق صندوق‌های دولتی
· تامین تسلیحاتی
· آماده ‌کردن نقشه‌های نظامی و شناسایی مراکز حساس دولتی

برای سازمان دهی، رهبری و فرمان دهی این بخش از فعالیت ها، نگاه ها به شکل طبیعی معطوف به فرماندهان برجستۀ نظامی سازمان یعنی رفقا احمد غلامیان لنگرودی (هادی) و سیامک اسدیان (اسکندر) بود. برای انجام چنین وظایفی بود که رفیق اسکندر به همراه دو نفر دیگر از رفقا در مهر ماه 1360 از تهران عازم شهر آمل در مازندران شد. در 13 مهر ماه بین تیمی متشکل از رفقا اسکندر و مسعود بریری و علی‌رضا صفری و مزدوران رژیم درگیری       پیش بینی‌نشده ای پیش آمد که رفقا پس از مقاومت قهرمانانه و به هلاکت رساندن تعدادی از مزدوران رژیم اسلامی، جان باختند. جریان برخورد و درگیری از این قرار بود که روز دوشنبه 13 مهر ماه ساعت 2:45 دقیقه بعد از ظهر یک ماشین گشتی سپاه پاسداران با چهار سرنشین در ابتدای جاده کمربندی آمل به رفقا مشکوک شده و برای بازرسی ماشین به سمت آن ها می آیند. رفقا بلافاصله آنان را با مسلسل یوزی به رگبار می بندند و پس از برداشتن     سلاح های‌شان برای دور شدن از منطقۀ درگیری به میان شالیزارهای اطراف جاده می روند. پس از بیست دقیقه حدود 200 پاسدار اقدام به محاصرۀ منطقه می نمایند و شروع به شلیک به شالیزارها می نمایند. ولی رفقا موفق می شوند از منطقۀ محاصره خارج شوند و پس از دو ساعت از نقطه ای دیگر از میان شالیزارها بیرون می آیند. در این هنگام رفقا تصمیم می‌گیرند برای ادامۀ راه ماشینی را مصادره کنند اما از بخت بد تصمیم به توقف ماشینی می گیرند که دادستان رژیم در آن سوار بود و محافظان مسلح او با دیدن رفقا بلافاصله و  بی درنگ آنان را به گلوله بستند. رفقا که به شدت زخمی شدند، اقدام به مقاومت و ادامۀ درگیری تا آخرین فشنگ می نمایند و فدایی وار در راه رهایی زحمتکشان جان می‌بازند.
مراسم‌های هفتم و چهلم رفیق اسکندر در روستای زادگاهش در لرستان نمایشی بود از میزان نفوذ و محبوبیت این رفیق در بین توده های زحمتکش منطقه که در قالب جمعیتی چند هزار نفره روانۀ این مراسم شده بودند. نکتۀ جالب این جاست که هیچ‌گونه اعلام رسمی از طرف خانوادۀ رفیق در مورد این مراسم صورت نگرفته بود و خبر برگزاری مراسم دهان به دهان بین زحمتکشان منطقه پیچید و آن ها را به محل برگزاری مراسم کشاند. میزان حیرت و کینۀ رژیم اسلامی از شرکت مردم در این مراسم ها به حدی بود که بسیاری از      شرکت کنندگان در این مراسم های را دستگیر کردند و برخی را در همان جا تیرباران کردند. برگزاری بی سابقۀ مراسم های بزرگداشت رفیق، مهر بطلانی بود بر نظر افرادی که مبارزۀ چریک‌های فدایی را ”جدا از توده“ و بی‌ارتباط با آن‌ها ارزیابی می کردند. همسر رفیق اسکندر، رفیق جان باخته اشرف بهکیش یکی دیگر از مسئولان سازمان چریک‌های فدایی خلق-اقلیت بود که در سال 1362 در زیر شکنجه مزدوران رژیم اسلامی جان‌ باخت و نام خود را به عنوان یکی از مظاهر مقاومت زنان کمونیست در تاریخ جنبش کمونیستی ایران ثبت کرد.

نسیم از گرمی جانش به خود پیچید،
زمین از لرزش قلبش به خود لرزید
ستاره، سرخی از خونش گرفت،
آنگه
که آهن‌مرد میدان‌ها
رفیق اعظمی، بیژن، صفایی‌ها،
به خون خویش گلگون کرد
زمین سبز گیلان را…
سیامک! باش آسوده
سرود تو سرود خلق در بند،
زبانت گفته دهقان و زحمتکش،
سرود فتح را بند تا بند
بیافتاده سلاح رزم تو
در دست یارانت
چه سوزان، عاشقانه، گرم می‌خوانند
و این ره، هم‌چنان باقی است
و خونت، ای همه خون شهیدان،
هم چنان در قلب ما جاری است…

در متن منتشرشده از طرف سازمان چریک های فدایی خلق ایران-اقلیت در مورد رفیق می‌خوانیم:

” قریب هفت سال فعالیت انقلابی رفیق را به یک شخصیت نمونه، متنفذ و با اتوریته تبدیل کرده بود. او مظهر صداقت، صمیمیت، شجاعت، فروتنی انقلابی، بی باکی، هوشیاری و خونسردی یک کمونیست بود. او با ایمان عمیقی که طی زندگی خود به مارکسیسم-لنینیسم پیدا کرده بود و بر پایۀ پیوند عمیقی که با توده های محروم و زجرکشیدۀ میهن مان داشت، سراپا شور و شوق و تبلوری از خشم و کین به دشمن و عشق به توده ها بود. او در یک کلام سمبل یک فدایی خلق بود. دشمنی او با لاف و گزاف ها و پرگویی های روشنفکرانه زبانزد همه بود. او هرگز از خود و دیگران تصویری اغراق آمیز ارائه نمی داد و در امر مبارزه به طور جدی جلوی بلندپروازی های روشنفکرانه و احساسات بی پایه و اساس را می گرفت. او به زبان فوق العاده صمیمی و ساده و با صراحتی خاص بیشترین و موثرترین انتقادات را گوشزد می کرد. او عمیقا و با تمام وجود مفهوم انتقاد و انتقاد از خود را درک کرده بود و مدام اصرار می ورزید و می آموخت که با خطاهای خودمان برخورد انقلابی داشته باشیم.“

هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران-اقلیت در شهر خرم‌آباد نیز به طور خاص بیانیه ای در 22 مهر 1360 به مناسبت جان‌یاختن رفیق اسکندر صادر کردند:
”…نام سیامک با حماسۀ مقاومت، فداکاری، شهامت و به طور کلی هر آن چه بتوان در مورد یک انقلابی جان بر کف به ذهن راه داد، عجین گشته بود…. او به درستی دریافته بود که این تازه به دوران رسیدگان جمهوری اسلامی که از خون زحمتکشان و انقلابیون این مرز و بوم حمام خون به راه انداخته اند، به ناحق خود را وارث خون شهیدان قیام خونین 22 بهمن و انقلاب می دانند. چون کلیۀ اعمال و عملکردهای آنان به نفع ملاکین، سرمایه داران و تجار مکتبی و بر ضد محرومان جامعه است… به همین خاطر بود که رفیق سیامک علیه بی دادگری ها، کشتار، خفقان، ترور و کلیۀ جنایات برخاست و خود را ملزم به مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی می دانست. ولی این بار به شیوه ای نو و متناسب با شرایطی نو…. ما هم چنین با صدایی رسا اعلام می داریم که ادامۀ راه سرخ این انقلابی جان بر کف همانا مقاومت و مبارزه تا پای جان بر علیه ستم و استبداد و کلیۀ تبعیضات و نابرابری‌های اجتماعی است…“

{این مطلب با توجه به ویژه‌نامۀ بزرگداشت رفیق سیامک اسدیان منتشره توسط نشریۀ کار، ارگان سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران-اقلیت، چهارشنبه 6 آبان 1360 تدوین شده است}

دلایلی دیگر برای تنفر از باند کثیف اکثریت
اخیرا صفحه ای در فیس بوک تحت عنوان ”ما از توده-اکثریت متنفریم“ راه‌اندازی شده است. این اقدام، ابتکار خوبی برای به راه‌انداختن موج های پیاپی در افشای جنایات جریان کثیف اکثریت-توده در همکاری با رژیم جمهوری اسلامی و زمینه سازی برای برخورد قاطع و مقتضی در ابعاد حقوقی و سیاسی با آنان در آینده است. در بخش قبل به بیانیه ای که اکثریتی ها به مناسبت جان‌باختن رفیق اسکندر منتشر ساختند، اشاره کردیم. در ابتدای این بیانیه تمجیدهای فراوانی نثار رفیق اسکندر شده بود اما در بخش پایانی، نیات واقعی صادرکنندگان بیانیه و عمق کینه و نفرت آنان از اسکندر و یارانش آشکار می‌گردد. میزان رذالت و وقاحت اکثریت در این بیانیه به راستی قابل توصیف نیست. اکثریت در مطلبی تحت عنوان ”آیینۀ سکندر جام می است، بنگر!“ می‌نویسد:
”زمانی که در تحریریه کار اکثریت از کشته شدن اسکندر در درگیری مازندران باخبر شدیم، آن چه بیش از همه رفقا را تحت تاثیر قرار داده بود، آن بود که چگونه یک انسان ساده و صمیمی و ایثارگر… همۀ زندگی خود را وقف راهی کرده است که کثیف ترین موجودات جهان نیز در همان مسیر رکاب می زنند. که چگونه پست ترین و رذل ترین جنایت کاران نیز هم امروز نقشه همان اقداماتی را در سر می پرورند که این جوان پرشور و آزاده از دل کوه های سرکش لرستان در پی آن است. آن چه همه ما را در خود فرو برد آن بود که می دیدیم در عرصۀ بغرنج و پیچیده کنونی چگونه نیات پاک اسکندرها با پلشتی کشمیری ها و ساواکی ها در قالب عمل واحد ضدانقلابی در هم آمیخته است… جای آن دارد که چپ روها بر نقطۀ پایانی زندگی اسکندر بیشتر و باز هم بیشتر مکث کنند…“

رفیق اشرف دهقانی در مورد این اطلاعیۀ اکثریت می‌نویسد:
”تردیدی نیست که متن فوق برای همۀ کسانی که از شرافت انسانی برخوردارند، جز خشم و نفرت شدید نسبت به نویسندۀ آن و همپالگی های شان ایجاد نمی کند. در این متن که به مناسبت جان‌باختن رفیقی به نگارش درآمده است که حتی دشمنان  طبقاتی اش یعنی همین اکثریتی ها هم نمی توانند درون پاک و     بی آلایش و خصلت های فدایی او را انکار کنند. به این ترتیب در این سند اوج رذالت اکثریتی ها به نمایش درآمده است. اوج رذالت کسانی… که حاضر شدند نه فقط به جنایات و خون ریزی های این رژیم در حق توده های وسیع مردم ایران مهر تایید بزنند بلکه با اقدامات عملی خود نیز تا آن جا که توانستند به یاری مزدوران دست اندرکار و پاسداران جمهوری اسلامی، این یکی از درنده‌خوترین حکومت های ضدخلقی تاریخ در سرکوب خونبار مردم ایران شتافتند. آن ها در این راه با پست ترین و رذل ترین جنایت کاران جمهوری اسلامی چون لاجوردی ها نیز به همکاری عملی دست زدند. آری، اکثریتی ها در شرایطی متن فوق را نوشته اند که رژیم جمهوری اسلامی با حملۀ جنون آسا و کشتار زن و مرد و پیر و جوان و کودک و پیر از میان آگاه ترین و شریف ترین توده های مردم ایران دریایی از خون را در کشور به وجود آورده بود. و این ها که در چنین شرایطی به همکاری با جنایتکاران و کثیف ترین موجودات جهان مشغول بودند، طبیعی است که رفیق گرامی سیامک اسدیان را به این دلیل که با پاسداران خون آشام جمهوری اسلامی به درگیری مسلحانه پرداخته بود، محکوم و مجرم نشان دهند.“ (پیام فدایی، ارگان چریک های فدایی خلق ایران، ش 160، مهر ماه 1391)

در مورد این اقدام رذیلانۀ اکثریت می‌توانید به دو متن زیر نیز مراجعه کنید:

· مخاطب کیست؟ سازمان اکثریت که را می خواهد بترساند؟، شیدا نبوی، 4 شهریور 1391
· آقای نگهدار، اشتباه می‌کنید، شما هیچ نیاموخته‌اید!، بخش اول، علی‌اکبر شالگونی، 1 شهریور 1386

اما نکتۀ مهم‌تر که در مورد این مساله مطرح است و می‌بایست در آینده مورد بررسی دقیق قرار بگیرد، دست داشتن اکثریت در لو رفتن رفیق اسکندر در آمل است. رحمان دورکشیده از زندانیان سیاسی سابق هوادار سازمان چریک های فدایی خلق می نویسد: روزی یکی از بچه های اکثریت شاخۀ مازندران به من گفت که فردی به نام…. از بچه های اکثریت شاخۀ مازندران، رفیق اسکندر را که از قبل می شناخت در یکی از قهوه خانه های آمل دید و سریعا به سپاه گزارش داد که سپاه اقدام به بستن جاده و … کرد. وی وقتی به تشکیلات اکثریت موضوع را اطلاع داد، از تشکیلات اخراج شد. بعد از 8 سال از شنیدن این موضوع، مغزم هنوز سوت می کشد… (رحمان دورکشیده، خیال پردازی و دستی بر آتش از راه دور، کتاب گفت و گوهای زندان، ویژه‌نامۀ محمود محمودی، بخش زندان تا اعدام)
تمامی این موارد باید به دقت در حافظۀ نسل جوان جنبش کمونیستی و کارگری ثبت شوند تا در آینده بتوانند آن را مورد بررسی و پیگیری کامل قرار دهند. اما خطاب ما به باند کثیف اکثریت که آن مقالۀ ننگین در آبان 1360 نوشت و بر صدر آن این مصراع از غزلی حافظ را گنجاند که ”آینۀ سکندر، جام می است بنگر“ و خواهان عبرت‌گیری و پندآموزی شد، این است که:

حالا …. تو بیا و بنگر! 

جایگاه جاودانه و بی بدیلی که رفیق اسکندر و امثال او در تاریخ و حافظه و سنت های مبارزاتی جنبش کمونیستی و جوانان آن یافته اند را و جایگاه خودتان را دیروز در کنار لاجوردی ها و محمدی‌ گیلانی ها و امروز در کنار خاتمی ها و ثابتی‌ها و میلانی‌ها به مثابه نفرین‌شدگان ابدی تاریخ جنبش چپ ایران…

Advertisements

2 دیدگاه برای “مروری بر زندگی و مبارزات فرمانده کبیر فدایی خلق، سیامک اسدیان

  1. mehdi samee
    ژانویه 5, 2013

    با سپاس از تلاش هایتانکنگره اول سازمان در اواخر اذر 1360 برگزار شد و در آن زمان رفیق اسکندر به شهادت رسیده بود. قبل از این تاریخ هم سازمان هیچ کنگره ای نداشت. دلیل رفتن رفیق اسکندر و دو رفیق دیگر به شمال مساله ایجاد یک کانون چریکی یا چیزی مشابه ان نبود، بلکه رفقا برای مصادره یک منبع مالی رژیم به آن منطقه رفته بودند.پیروز و پایدار باشیدمهدی سامعشنبه 16 دی 1391

  2. Anonymous
    فوریه 28, 2013

    بادوردبدنام کردن نام فدائی و منجمله رفیق اسکندر توسط اپورتونیست های اکثریتی و هم زمان بخش فتنه وزارت اطلاعات با منتشر کردن کتاب پژوهشی دروغین، بخوبی همدست بودن اکثریتی ها با ماموران اطلاعاتی رژِیم را بر ملاء میکند. Che

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: