آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله آلترناتیو: سیاست در بازداشت

سرمقاله
سیاست در بازداشت

 
هژمونی و  تسلط سیاسی چیزی نیست که یک بار برای همیشه به وسیله ی طبقه با بلوکی طبقاتی به دست آمده و در گذر زمان بی تغییر باقی بماند. به زبانِ گرامشی، هژمونی باید فعالانه و هر روز، به روش ها و در سطوح گوناگون در هر جامعه ی طبقاتی بازتولید شود. فعالانه یعنی از طریق کنش و مادیت یافتن در عرصه ها و سطوح انتزاع مختلف. در نتیجه، هژمونی شکننده است و همیشه در معرض خطرِ ناپدید شدن. هژمونی فرّار است و ممکن است در همان آنی که سخت و استوار می نماید، ناگهان دود شود و به هوا رود و به دنبالش یک بلوک استثمارگر و منافع مادی آن ها دود شوند و به زباله دان تاریخ بروند. در مورد  گرامشی و اهمیتش در همین شماره از زبان کریس هارمن، مطلبی ارزشمند خواهیم خواند. اهمیت نوشتار هارمن در این است که تصویر کژدیسه ارائه شده از گرامشی به عنوان یک مارکسیست مودب و تر و تمیز که می شود برای اهداف سیاسیِ روزمره ازش سوء استفاده کرد را آشکار می سازد. کما این که در همان زمان عده ای دیگر نیز در حوزه ی مطالعات فرهنگی با او دلبری می نمودند و برای مثال یکی از مهم ترین مفاهیم مطرح شده توسط گرامشی یعنی مفهوم ”هژمونی“ را به سوژه ی نظرورزی های مخنث آکادمیک بدل می ساختند. از قضا موضوع این سرمقاله نیز به یکی از جنبه های بازتولید هژمونی در ایران اختصاص دارد. فرایندی که داستان پیچیده اش، بر خلاف سوژه های توصیه شده در آکادمی های ایران، تنها به روضه خوانی و پخش مستقیم منبرهایی با کیفیت اچ دی ختم نمی شود. موضوع بر سر مادیت یافتن سیاست رژیم در خدمت این بازتولید حیاتی است. ما این جا تنها به یکی از تکنیک های مورد استفاده توسط رژیم ایران که مستقیم و غیر مستقیم، کوتاه و درازمدت، با هدفگذاری داخلی و خارجی، هژمونی بلوک طبقاتی حاکم را بازتولید می کند می پردازیم و می دانیم که ذهن فعال خوانندگان ما، گستره ی دیدگاه های مطرح شده در این مقاله را به این حوزه محدود نخواهد نمود. و این البته بهترین اتفاقی است که می تواند در پایان خوانده شدنِ این خطوط بیافتد. بگذریم.


اجازه دهید با فلش بکی کوتاه، به سالیان حملات توفنده ی لیبرال اسلامیست ها پس از دوم خرداد 76 برگردیم. اینان مجموعه ای از گزاره های ایدئولوژیک را  آن چنان بر عرصه ی عمومی جامعه غالب نموده بودند که هرگاه در رد یکی از آن ها سخنی گفته می شد، خیل نگاه های عاقل اندر سفیه بود که گوینده را احاطه می نمود. یادتان هست: اصلاحات گام به گام نشانه ی بلوغ فکری مردم است (یعنی پیگیری انقلاب، نشانه ی خام فکری و بدویت انقلابیون است)؛ دوره ی قهرمانی ها گذشته است (یعنی باید با کلبی مسلکی به همین مقدورات و انتخاب های محدود، دل خوش نمود)؛ هر چیزی به جز لیبرالیسم، ایدئولوژی است (یعنی این چنین گزاره هایی که ما مطرح می کنیم علمی هستند و انقلاب اصولا غیر علمی است) و …. آن قدر به گوشتان آشنا هستند این یاوه ها که نیازی به تکرار چندین باره ی آن ها نیست. اما دریچه ی ورود به بحث را می توانیم از خلال یکی از این گزاره های ایدئولوژیک بیابیم.
 
زندان رفتن به جای بدنامی باعث افتخار است!
یکی از گزاره هایی که بسیار در رسانه های لیبرال اسلامیست ها تکرار می شود این موضوع است که به دلیل بازداشت های ظاهرا بدون منطقی که جمهوری اسلامی انجام می دهد، زندانی را به عنوانی دالی که بر بدنامی دلالت دارد تغییر داده و به زندان را به مکان قهرمان پروری تبدیل نموده است. این یعنی، نهراسید که به زندان می روید! هر که به زندان می رود مشهورتر و ستایش شده تر می شود و مکانیزم شماتت رژیم کاملا بر خلاف خواست پیشینیِ آن عمل می کند. پس زندان های ایران و بیش از همه اوین در این سناریو به مکانی برای تحقق امر قهرمانی بدل می شوند. فرمول ارائه شده ی لیبرال اسلامیست ها بسیار ساده است. هم نهشتی بی دلیلی که در فرم زیر می توان آن را خلاصه نمود:
زندان جای قهرمانان است = قهرمانان در زندان هستند.
حالا این یعنی چه؟ اول این که باید فراموش کنیم که سال های سال است که در ایران زندانی سیاسی به هیچ عنوان معنای بدنامی ندارد و افتخار این کشف به لیبرال اسلامیست ها با ”مجاهدت هایشان“ در زندان نمی رسد. در ادامه و مهم تر این که ما با نمایشی روزمره از قهرمانی رو در رو هستیم که سالن های   نمایش دهنده اش را رسانه های لیبرال اسلامیست ها و حتی محافظه کاران ایرانی، با همکاری مشتاقانه ی طیف وسیعی از رسانه های مثلا اپوزیسیون و حتی جالب تر از آن با همکاری ”احزاب“ و ”سازمان“ هایی که خود را چپ و کمونیست معرفی می کنند تشکیل می دهند. نمایش به صورت دوره ای با سلبریتی های مختلفی اکران می شود. امروز نسرین ستوده است، دیروز مهدی هاشمی، چند روز قبل تر مهدی خزعلی، سازگارا و گنجی…. البته در کنار این سوپراستارهای نمایش های قهرمانی، گروهی هم بازیگران و عوامل صحنه هستند که در حاشیه به خدمت مشغولند و یا نقش های کلیشه ای خود را جدا از این که چه موضوع نمایش چیست بازی می کنند. این «شریفی نیا« های سیاست بعضا کهنه کارند مانند دار و دسته ی نهضت آزادی و برخی نیز جدیدا به عوامل در صحنه اضافه شده اند و از هنر خود ما را بهره مند می سازند مانند امثال تاجزاده و غیره. لازم به ذکر است که این سالن های نمایش با هم اختلافاتی هم دارند و همه یک دست نیستند. که قطعا اگر یک دست بودند هم کسل کننده می شدند و اثربخشیشان کم می شد. پس، هر کدام به سلیقه و حسن نظر خود به انتخاب نمایش ها دست می زند و سوپر استارهای خود را بر می گزیند. سلبریتی های ژانرهای روشنفکری، ترحمی، هویتی، دل نوشته ای، دینی و …. این وسط یکی هم پیدا نمی شود که بپرسد چگونه است که فضا برای هرگونه واکنش به اتفاقات بیرون برای عده ای بسته است و برخی دیگر تنها همین مانده است که برایشان هر روز کنفرانس خبری برگزار کنند.  
تمام این ها را برای این بازگو نکردیم که ظلم، بی عدالتی و خشونت رژیم ایران و یا شیادی و عدم شناخت مثلا اپوزیسیون آن را با هم مرور کرده باشیم. که، دیگر ملال انگیز است. موضوع جالب تری در این میان جریان دارد که شایان توجهی ویژه است. اجازه دهید سوال را این گونه مطرح کنیم: آیا رژیم نمی داند که زندان به مکانی برای سلبریتی سازی سیاسی بدل شده است؟ به نظر می رسد که با توجه به رصد اطلاعاتی رژیم این موضوع دور از ذهن نیست. حالا سوال جدی این جا مطرح می گردد: آیا رژیم ایران با انتخاب افراد برای بازداشت و یا حتی ترور سعی نمی کند از این جریان به نفع خود استفاده نماید؟ ما فکر می کنیم پاسخ این سوال مثبت است. نظیر چنین برخوردی را در کشورهای دیگر نیز می توان یافت. نمونه ی دم دستی آن ترکیه است که سابقه ی ”درخشانی“ در این موضوع دارد. در واقع زمانی که به دلیل بی دقتی سیاسی و یا بازی خوردن از لیبرال اسلامیست ها و رژیم ایران، این فرمول که ”قهرمانان در زندان هستند“ فراگیر شود، تبعات بسیاری برای جبهه ی چپ حتی در عام ترین تلقی از آن به وجود خواهد آمد. مانند این است که شما با دشمن در حال جنگ هستید اما ژنرال های شما را دشمن شما مشخص می نماید و هم زمان مدال های افتخار را به سربازان شما اعطا می نماید. اکنون زمان آن که به صورت  مشخص تر به سیاست رژیم در این حوزه بپردازیم.
ابتدا لازم است موکداً توضیح دهیم که امری که در این نوشته به عنوان سیاست رژیم در بازداشت ها مورد اشاره قرار می گیرد را نباید به عنوان توضیح دهنده ی کلیت رفتار رژیم در این حوزه تلقی نمود. چرا که هیچ دولتی و هیچ جامعه ای این گونه صلب و یک پارچه نیست که به صورت مکانیکی بتوان آن را تحلیل نمود و شرایط مشخص همیشه پیچیدگی های خاص خود را بر هر موقعیتی تحمیل می نمایند. پس از این یادآوری می توان ادعای اصلی این نوشته را این گونه مطرح نمود:
یکی از عرصه هایی که رژیم ایران برای سیاست ورزیدن و تأمین هژمونی طبقاتی خود استفاده می نماید، بازداشت ها و برخوردها با مخالفان است.
رژیم ایران با استفاده از کابرد مکانیکی فرمول هر که در زندان است قهرمان است، دست به انتخاب قهرمانانی می زند که می توانند حامل سناریوهای موجود و یا در پیش باشند. مهم ترین خطای کمونیست ها این است که گرفتار این بازی واکنشی گردند. متأسفانه این واکنش گرایی حتی به عناوین گوناگون تئوریزه نیز می شود مثلا به این عنوان که ”باید فشار را بر رژیم افزایش بدهیم“. یعنی در آتشِ سیاست رژیم و یا لیبرال اسلامیست ها در قهرمان سازی از زندانیان مورد علاقه شان بدمیم. دو پیش فرض نادرست در این تئوری واکنشی وجود دارد که بد نیست در این جا به آن ها اشاره ای مختصر کنیم. اول این که گویی رژیم با این سابقه ی بدنامی تاریخی که در بیش از سه دهه ی اخیر دارد، رودربایستی با افکار عمومی جهانی دارد و فشاری متحمل خواهد شد. ثانیاً این که گویی که دیگر دولت های سرمایه داری تنها به دلیل این جنایت ها و این که خودشان در اساس با این موضوع مشکلی دارند، قرار است دری از باغ رحمت به سوی مخالفان رژیم ایران بگشایند.
توجیه تئوریک دیگر سیاست واکنشگری با این عنوان است که ”این نیروها در فضای سیاسی واقعاً هزینه پرداخت می کنند“. در این جا هم معیار و مترِ هزینه و تلاش سیاسی در مخالفت با رژیم را در اختیارِ خود رژیم قرار داده ایم و بعید است که رژیم ایران با این دم و دستگاه پیچیده ی اطلاعاتی اش از چنین موقعیتی برای در هم کوبیدن مخالفان و تثبیت هژمونی خود به آسانی بگذرد. مثال های بسیاری را در کلکسیونِ تلویزیون های بی بی سی و صدای آمریکا می شود دید که تنها سرمایه ای که برای عرضه به بینندگان به عنوان حجت صدق گفتار ارائه می کنند (البته فارغ از موسسات تخیلی که برای توزیع پول میان این چنین فعالینی به راه انداخته شده اند) حضور فرد در زندان است.
خلاصه این که واگذاری انتخاب قهرمانان به رژیم خطایی نابخشودنی است. اما این تنها یک جنبه از سیاست ورزیدن رژیم است. جنبه ی دیگر را می توان با نگاهی به قتل ستار بهشتی در زندان دریافت. سناریو هوشمندانه ی رژیم در این مورد دو وجه دارد.
1. از سویی این پیام را به مردم ایران منتقل می کند که فرقی ندارد چه کرده باشید، کوچک یا بزرگ، معروف یا ناشناس، ما می توانیم شما را بدون هیچ دلیلی به قتل برسانیم. اما فایده ی اصلی این پیام، فعال نمودن مکانیزم های ارتجاعی در جامعه مانند خانواده ها برای کنترل بیشتر فرزندان (با تأکید بر مادر پیر ستار بهشتی) است کما این که در مورد تجمعات کوچک دانشجویی هم از همین روش استفاده می شده است و با تماس با خانواده آن ها را واسطه ی فشار بر جوانان قرار می دادند.
2. با سوار شدن بر موج احساساتیِ ایجاد شده در پی این است که با رسیدگیِ ظاهری و ادای عدالت اجتماعی درآوردن، ظلم های دیگر و قتل عام های انجام شده را عادی سازی کند. یعنی، این پیام را منتقل کند که اگر ظلمی بشود ما رسیدگی می کنیم! نمونه اش ستار بهشتی! پس در دیگر موارد لابد ظلمی نبوده و همه چیز بر اساس عدالت و قانونی برگزار شده است. این یعنی استفاده از استثنا برای توجیه وضعیتی که همیشه و به صورت عادی در جریان است. کمونیست ها باید با افشای سناریوهای اینچنینی رژیم، سیاست های بازتولید هژمونی طبقه ی حاکم را آشکار سازند.
نه هر که در زندان است قهرمان ماست و نه قهرمانانِ ما همه در زندان اند. قهرمان ما می تواند آن رفیقی باشد که در انجام کار مخفی ای که بر عهده دارد کوشاست و با رعایت نکات امنیتی، وظیفه ی خود را به درستی انجام می دهد و در جهت پیشبرد انقلاب عملی موفقیت آمیز دارد. و یا رفیقی که با وجود آن که درگیر کار علنی است اما به هر دلیلی از جمله این که شاید چون در سناریوی مورد نظر رژیم نمی گنجد هنوز بازداشت نشده و یا آسیبی ندیده است. جبهه ی انقلاب، قهرمانان خود را در بسته بندی هایِ خوشایند رژیم تحویل نمی گیرد زیرا که این واگذاری عرصه ی نبرد هژمونیک به سلطه گران است. و البته هم زمان، یکی از وظایف خود را افشاگری در مورد این چنین سیاست ها و عوارض فروغلطیدن به موضع واکنشگری به عنوان کنشی سیاسی می داند.
در فرصت های بعدی در مورد سیاست رژیمی در برساختن اپوزیسیون مورد نظر خود در سطوح دیگر مباحثی را مطرح خواهیم نمود.              
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 27, 2012 بدست در نقد اصلاح طلبان، نبرد هژمونیک، هژمونی، آلترناتیو، سرمقاله، شماره شانزدهم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: