آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

ترجمه آلترناتیو: آیا انقلاب جهانی امکانپذیر است؟ تونی کلیف


آیا انقلاب جهانی امکان پذیر است؟
تونی کلیف

امروز طبقه کارگر صنعتی در کره جنوبی بزرگ تر از طبقه کارگر جهانی در سال 1883 یعنی زمانی است که مارکس مرد. امروز کارگران جمعیتی بیش از دهقانان دارند. وزن سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر به نحو غیر قابل مقایسه ای بیش تر از توده ی دهقانان است. کارگران در واحدهای بزرگ تولیدی کار  می کنند. گاهی اوقات ده ها هزار تن از آنان توسط یک کمپانی به کار گرفته  می شوند در حالی که دهقانان اتمیزه و شاخه شاخه شده اند. هر خانواده دهقان بر روی تکه زمین کوچکی از آن خودش کار می کند.
مارکس می گفت هنگامی انقلاب لازم می شود که نیروهای تولیدی در تضاد با روابط قدیمی تولیدی یا ساختار اقتصادی کهن قرار بگیرند.
سرمایه داران در سپیده دم شکل گیری مناسبات سرمایه داری نه تنها ترقی خواه که انقلابی بودند، چون علیه محدودیت های فئودالیسم می جنگیدند. بورژوازی انگلیس در قرن هفدهم انقلابی به راه انداخت و حاکمیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خود را برقرار ساخت. بورژوازی فرانسه نیز در قرن هجدهم دست به اقدام مشابهی زد. چند سال پس از انقلاب فرانسه سرمایه داران در مستعمرات آمریکایی بریتانیا استقلال خود را اعلام کرده و قدرت حاکمه خود را بنیان نهادند. ایالات متحده آمریکا بدین شکل متولد گردید.


امروزه روشن است که مناسبات سرمایه دارانه ی تولید مانعی بر سر راه توسعه نیروهای تولیدی است. این واقعیت که ما امروزه با صدها هزار – اگر نگوییم میلیون ها- کارگر ساختمانی بیکار مواجهیم، در حالی که صدها میلیون نفر از فقدان مسکن مناسب رنج می برند، نشانگر همین واقعیت است. میلیون ها نفر از گرسنگی رنج می برند؛ نه به این خاطر که غذای کافی در جهان وجود ندارد بلکه به این دلیل که توانایی خرید مواد غذایی را ندارند. حکایتی را از سال ها پیش به خاطر دارم که وضعیت موجود را به تصویر می کشد: پسری در وسط زمستان رو به پدرش می کند و می گوید: ”هوا خیلی سرد است. چرا آتشی رو به راه نمی کنی؟“ پدر جواب می دهد: ”نمی توانم زغال بخرم؛ پول ندارم.“ پسر دوباره می پرسد: ”خب چرا پول نداری؟“ و پدر دوباره پاسخ می دهد: ”چون بیکار شده ام.“ پسر: ”حالا چرا بیکار شده ای؟“ پدر: ”پسر احمق، چطور نمی دانی؟ من قبلاً معدنچی بودم ولی الان بسیار بیش تر از حد نیاز در جهان زغال تولید شده است ]و به همین خاطر نیازی به کار من نیست![.
پیروزی بورژوازی بر فئودالیسم کاملاً اجتناب ناپذیر بود. آن ها در هم زیستی با هم زندگی می کردند. بورژوا می توانست رو به ارباب فئودال کند و بگوید: ”ما از شما ثروتمندتریم. ثروت ما مرتب زیادتر می شود ولی ثروت شما آب می رود. بهترین گواه سروری ما این واقعیت است که بیش تر وقت ها که اشراف دچار مشکلات اقتصادی می شوند، سعی می کنند با دختر من ازدواج کنند تا خون اشرافی شان را با طلای ما در هم بیامیزند. از لحاظ فکری هم ما از شما برتر هستیم. شما انجیل دارید و ما دائرة المعارف. شما کلیسا دارید و ما دانشگاه. شما کشیش دارید و ما دانشمند. ما تعداد بیش تری از اعضای طبقه شما را تحت تاثیر قرار می دهیم تا شما از طبقه ما.“ در آستانه انقلاب فرانسه و هنگامی که مجلس طبقات    سه گانه تشکیل شد، این مساله به روشنی خودش را نشان داد. این مجمع از سه لایه تشکیل می شد: لایه بالایی را اشراف، لایه میانی را کشیشان و لایه سوم را بورژوازی یا طبقه متوسط تشکیل می دادند. وقتی زمان رای گیری فرا رسید، اعضای دو لایه اول صفوف را به هم ریختند و به نفع بورژوازی رای دادند.
رابطه طبقه کارگر با بورژوازی بسیار متفاوت تر از رابطه بورژوازی با اربابان فئودال است. کارگران نمی توانند رو به سرمایه داران کنند و بگویند: ”شما کارخانه و بانک و کشتی سازی دارید و ما… . وقتی شما دچار مشکل مالی     می شوید، با عجله دنبال یک کارگر نمی گردید تا با دخترش ازدواج کنید.“ وقتی که روزنامه سان روزانه حدود 4 میلیون نسخه فروش می کند و اکثر خوانندگانش هم در بین کارگران هستند، من شک دارم که سرمایه داری پیدا بشود که نشریات کارگری را مطالعه کند. به همین دلیل پیروزی کارگران در هر انقلاب، امری اجتناب ناپذیر نیست. همان طور که مارکس گفت: ” اندیشه های حاکم بر هر جامعه ای ، اندیشه های طبقه حاکم  آن جامعه است.“ او هم چنین نوشت که کمونیست ها تجربه های جهانی و بین المللی طبقه کارگر را جمع بندی می کنند. هیچ کس تجربه شخصی از این رویدادها ندارد. کسی که در کمون پاریس، انقلاب های 1905 و 1917 روسیه فعال بوده باشد، الان دیگر زنده نیست. حزب انقلابی حافظه طبقه کارگر است. حزب انقلابی دانشگاه طبقه کارگر است. بر همین اساس هیچ حتمیتی وجود ندارد که کارگران در هر انقلابی طرف پیروز باشند.
به پرسش نخستین باز گردیم: آیا انقلاب جهانی امکان پذیر است؟ پاسخ این است که نه تنها امکان پذیر که اجتناب ناپذیر است. نظام سرمایه داری جهانی مانند زنجیری است که از حلقه های دولت های ملی تشکیل شده باشد. وقتی فشار به نهایت خود می رسد، گسستن یکی از حلقه ها حتمی است. وقتی چنین اتفاقی بیافتد، سایر حلقه ها هم تحت تاثیر قرار می گیرند. انقلاب 1917 روسیه آغاز انقلاب جهانی بود که انقلاب 1918 آلمان را به دنبال داشت. پس از  آن در سال 1919 انقلابی در امپراطوری اتریش-مجارستان روی داد. در سال های   21-1920 شاهد اشغال توده ای کارخانه ها در ایتالیا بودیم. انقلاب آلمان مجدداً در سال 1923 اوج گرفت. احزاب کمونیست در همه جا سر بر آوردند. در سال 1916 در یک کنفرانس بین المللی در زیمروالد که با شرکت سوسیالیست های مخالف جنگ تشکیل شده بود، رزا لوکزامبورگ به طعنه این گونه اظهار نظر کرد که: ”ما به وضعی دچار شده ایم که کل جنبش ضد جنگ بین المللی می تواند با چند کالسکه مسافرت کند.“ در سال 1920 حزب کمونیست آلمان نیم میلیون عضو داشت، حزب کمونیست فرانسه 200 هزار و حزب کمونیست ایتالیا چیزی در همین حدود.
گفتن این که انقلاب جهانی اجتناب ناپذیر است به این معنا نیست که پیروزی آن محتوم است.

دهه 1930 با دور آهسته
حدود ده سال پیش من در جایی گفتم که حوادث کنونی مانند فیلمی از دهه 1930 با دور آهسته است. ما در رکودی جهانی فرو رفته ایم اما خیلی کمتر از رکود سال های 33-1929. در آن زمان در آلمان چیزی در حدود 8 میلیون بیکار وجود داشت که مستمری دوران بیکاری هم دریافت نمی کردند. الان حدوداً 4 میلیون بیکار داریم که مستمری هم می گیرند که در بریتانیا از میانگین دستمزدها هم بالاتر است. درست است که لوپن ادای هیتلر را در   می آورد اما پشتوانه او به نحو غیر قابل مقایسه ای از هیتلر کمتر است. علاوه بر 13 میلیون نفری که در 1933 به هیتلر رای دادند، او ده ها هزار نازی مسلح، همین طور ”گروه طوفان“ را نیز در کنترل خود داشت که در نابود کردن سازمان های کارگری ابزار دستش بودند. جبهه ملی در فرانسه چنین ابعادی ندارد و از حمایت بسیار کمتری برخوردار است. هنگامی که در نوامبر-دسامبر 1995 در فرانسه اعتصابی توده ای روی داد، موج حمایت از لوپن در هم شکسته و درب و داغان شد. با فرو ریختن پشتیبانی از جبهه ملی، این گروه دچار انشعاب شد و لوپن و حوضش باقی ماندند.
و از سویی دیگر ما نباید به سادگی به دهه 30 به عنوان دهه تاریکی و دیگر هیچ بنگریم. شکست طبقه کارگر آلمان توسط هیتلر فاجعه ای بود که نمی توان در مورد آن غلو کرد. ما در همان دوره تجربه اشغال کارخانه ها در ژوئن 1936 در فرانسه را داشتیم که شبح انقلاب را به پرواز درآورد. متاسفانه رهبری اعتصاب یعنی احزاب کمونیست و سوسیالیست به لیبرال ها پیوستند تا مانع ادامه مبارزات شوند. ائتلافی که تحت عنوان ”جبهه خلق“ تشکیل شد، سه سال بعد در حمایت از مارشال پتن که همکار نازی ها بود رای داد.
دهه 1939 دهه نهایت ها بود. هر کس در خانه خودش نشسته بود، فقط به نیروهای ارتجاعی کمک می کرد. این واقعیت که فیلم دهه 1930 با دور آهسته تکرار می شود به این معناست که فرصت بسیار بزرگ تری وجود دارد که فیلم را متوقف کنیم و آن را در جهتی که می خواهیم ادامه دهیم. نکته کلیدی ساختن حزبی انقلابی است. همان طور که تروتسکی گفت مبارزه توده ای مانند بخار است و حزب انقلابی مانند پیستونی است که ماشین را به حرکت در می آورد. پیستون بدون بخار، تکه فلز بی ارزشی بیش نیست و بخار بدون پیستون هم در هوا پخش می شود و شما را به جایی نمی رساند.
به عنوان این مقاله باز گردیم و آن را به این ترتیب جمع بندی کنیم: انقلاب جهانی نه تنها امکان پذیر که اجتناب ناپذیر است اما پیروزی اجتناب ناپذیر نیست.
هنگامی که مشغول نوشتن این مطلب بودم، به این فکر افتادم که ممکن است خواننده مارکسیزم را مجموعه ای دگماتیک از قوانین آهنین تاریخ بپندارد. در واقع مارکس همواره می دانست که امور تصادفی نقش مهمی در تاریخ ایفا می کنند. مثلاً اگر لنین درست قبل از آمدن به روسیه در سال 1917 می مرد، تاثیر این واقع بر حزب بلشویک و در نتیجه بر تاریخ انقلاب بسیار گسترده و عظیم می بود.
برخی تصادفات توسعه تاریخی را شتاب می بخشند. مثال می زنم: سال گذشته وقتی زلزله ای در شمال غربی ترکیه روی داد، منجر به فروریختن خانه های فقیر نشینی شد که کارگران ترک و کارگران کرد مهاجر از جنوب شرق ترکیه در آن جا زندگی می کردند. از سویی دیگر خانه های محکم ثروتمندان آسیب اندکی از زمین لرزه دیدند. این حادثه می تواند توسط سوسیالیست های انقلابی برای استدلال کردن در این رابطه به کار آید که طبقه، مهم ترین شکاف در جامعه است و کارگران ترک و کارگران کرد با هم برادرند.

برای مطالعه بیشتر :
* سرمایه داری بین المللی و فرا ملیت، ارنست مندل، ترجمه پرویز بابایی، سامان نو، شماره 8 و 9.

* دولت-ملت، ملی گرایی، جهانی شدن و انترناسیونالیسم، میشل لووی

برای مطالعه گسترده تر:
* تونی کلیف در این فصل به اهمیت و تاثیر اعتصاب عمومی سال 1995 در فرانسه در عقب نشینی فاشیزم اشاره می کند. وقوع این اعتصاب در آن سال از جهات گوناگون حائز اهمیت بوده است. دانیل بن سعید در کنگره بین المللی مارکس که در سپتامبر 1998 در پاریس برگزار شد، سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داد. ترجمه فارسی متن سخنرانی بن سعید که توسط رفقا تراب حق شناس و حبیب ساعی انجام شده است و در سایت اندیشه و پیکار درج شده است را در این لینک می توانید ببینید:
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 27, 2012 بدست در مارکسیسم و انترناسیونالیسم، آلترناتیو، تونی کلیف، ترجمه، شماره شانزدهم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: