آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

مقالات رسیده: کارِ بیگانه شده

کارِ بیگانه شده
مظفر گودرزی 
ما از پیش فرض‌های اقصاد سیاسی آغاز کردیم و زبان و قوانین آن را پذیرفتیم. مالکیت خصوصی، تفکیک کار، سرمایه و زمین، تفکیک دستمزد، سود سرمایه و اجارهبهای زمین و نیز تقسیم کار، رقابت و مفهوم ارزش مبادله و غیره را پیش فرض [و پایهی استدلال] خود قرار دادیم. بر اساس اصول اقتصاد سیاسی و با واژگان آن نشان دادیم که کارگر تا حد یک کالا و در حقیقت پستترین کالا، تنزل می‌یابد؛ نشان دادیم که فلاکت و سیهروزی کارگر با قدرت و عظمت کالاهایی که تولید می‌کند نسبت معکوسی دارد؛ نشان دادیم که نتیجهی ضروری و ناگزیر رقابت، انباشته شدن سرمایه در دست عدهای معدود و از این رو پیدایش انحصار به وحشتناک‌ترین شکل ممکن است؛ و دست آخر نشان دادیم که تمایز سرمایهداران و موجران زمین مانند تمایز کارگران کشاورزی و کارگران صنعتی ناپدید میگردد و کل جامعه به دو طبقهی صاحبان مالکیت و کارگران غیر مالک تقسیم می‌گردد.“ (کارل مارکس – دست نوشتههای اقتصادی و فلسفی 1844- کار بیگانه- ترجمه حسن مرتضوی)
در جهان حاکمیت با سرمایهداری است. نظام سرمایهداری ”نظام از خودبیگانه سازی“(همان منبع از این به بعد (ه م)) می‌باشد. از خود بیگانگی طبقه کارگر، توسط دولت‌های امپریالیست‌ها و دولت‌های منطقهای هدایت و کنترل میشود. در سال 1844 مارکس مدعی است ”باید پیوند ضروری میان مالکیت خصوصی، حرص و طمع و تفکیک کار، و مالکیت ارضی، مبادله و رقابت، ارزش قایل شدن و خوار کردن آدمی، انحصار و رقابت و غیره و به عبارتی پیوند میان کل این نظام از خود بیگانهسازی و نظام پولی را بررسی نماییم“(ه م) اگر امروز مارکس زنده بود، به طور یقین ضرورتی بین مالکیت خصوصی و آن چه که در بالا برشمرد در چهره دولت می‌دید.
عامل بیگانهسازی یعنی مالکیت خصوصی، توسط دولت‌های مقتدر حراست و نگهداری می‌شود. دولت‌ها متعهد هستند تا با تمام قدرت در نگهداری و توسعه آن بکوشند. آن‌ها شرایطی را به وجود آورده و خواهند آورد که امر پایداری و مقاومت مالکیت خصوصی بیش از هر زمان دیگری سهل و آسان شود.

دولتهای امپریالیستی و وابستگان و منتخبین امپریالیست‌ها در اقصاء نقاط جهان امروزی تمام پیوندهای مورد نظر مارکس را بدون اطلاع خود سرمایهدار انجام می‌دهند. تمام تفکیک‌های مورد نظر مارکس را به بهترین وجهی و بدون آگاهی سرمایهدار انجام می‌دهند. کارگر این ”پستترین کالا“(ه م) سر و کارش با دولت است و اصولاً در مراکز بزرگ تولیدی امروزه کارگری نیست که مستقیم و بلامانع با سرمایهدار روبرو شود. مگر در کارگاههای بسیار کوچک.
هدایت ”کار بیگانه شده (ه م) هدایت انسان‌ها جهت از خود بیگانهشدن، بر فرض نبودن پیش فرض‌های مارکس باز وجود داشتند. جنرالهای ارتشی، سران شهربانی، فرماندهان جنگهای قارهای، به طور کلی خادمین و حافظین مالکیت خصوصی، شبانه روزی در جهت نتیجه معکوس تولید کارگر، ”فلاکت و سیه روزی کارگر“ علیرغم کاری که می‌کند، در تلاش هستند.
در قرن بیست و یکم، ”واقعیت یافتگی کار به عنوان از دست دادن واقعیت تا آن حد است“(ه م) که دهها هزار کارگر بیکار ”از فرط گرسنگی“(ه م) به خدمت ارتشهای تجاوزگر در آمده و با ناوگان‌های عظیم از این گوشه دنیا به آن گوشه گسیل می‌شوند. به آنجایی که مصلحت ایجاب می‌کند که بکشد و یا کشته شود فرستاده خواهد شد. این امر در خدمت تحکیم مالکیت خصوصی و توسعه انباشت سرمایه می‌باشد و در این میان ”کارگر واقعیت خویش را تا مرز هلاک شدن“(ه م)، روی مین رفتن و هدف تک تیر قرار گرفتن از دست می‌دهد. علاوه بر این اگر کارگران و زحمتکشان سرزمین‌های مورد تجاوز کوچکترین مقاومتی بکنند توسط سلاح‌های خانهمان برانداز لشگرهای تجاوزگر نیست و نابود می‌شوند.
در قرن بیست و یکم، پروسه بیکار سازی تنها برای ایجاد رقابت میان طبقه کارگر نیست. پروسه بیکار سازی برای مدافعان مالکیت خصوصی بسیار آسان است. با ادغام چندین کارخانه عظیم در یک کارخانه، با کامپیوترایز کردن هزاران ماشین، با تعطیل کردن هزاران واحد تولیدی میلیون‌ها انسان بیکار   میشوند. این امر عمدتاً در جهت ساختن ارتش‌های بزرگی از لومپن پرولتاریا میباشد که حاضر است از ”فرط گرسنگی“ دسته دسته افغان‌‌ها را به رگبار ببندد. گروه گروه زحمتکشان و رنجبران را در عراق و کشورهای افریقایی با توپهای دور برد به کام نیستی بفرستد. تا گردش سرمایه، به سمت تولید ماشین آلات جنگی چرخیده، تا انباشت سرمایه تسریع گشته و تا از وجود غنایم جنگی، [به ویژه نفت و الماس] بحران‌های چندین تریلیونی عاملان بیگانهسازی، خداوندان مالکیت خصوصی رفع و رجوع گردد.
با چنین تفاصیل در قرن بیست و یکم کارگر روز به روز و با سرعتی برابر با سرعت نور، از ”ابزار حیات محروم“(ه م) و محرومتر می‌شود تا به مرز از خود بیگانگی کامل رسیده و آن‌گاه مانند کالای پست، خدمتی مافوق یک تولید ساده به سرمایهدار بنماید. تا ”از فرط گرسنگی“ تسلیم شود و با هر قیمتی که شده، حداقل ادامه حیات بدهد. تا خود ایمان بیاورد که باید بیشتر تولید کند و خود کمتر مصرف کند. این قانون از خود بیگانگی است و امروز دولت‌ها، این وظیفه را به عهده دارند تا این قانون را به نحو بهتری به اجرا بگذارند. در چنین شرایطی است که سرمایهدار، خداوندان مالکیت خصوصی، در حالیکه در فلان جزیره خوش آب و هوا، هزاران کیلومتر دور از سرمایهاش، خوش می‌گذراند، مالکیتش محترم و همیشگی است.
در قرن بیست و یکم، بیشتر از سال 1844، کارگر خود را ”نفی“(ه م) می‌کند. او به جای خوشی و آسایش یا باید در کارخانه و کارگاه و مراکز تولید، کار کند تا علاوه به انباشت سرمایه برای سرمایهدار، مخارج هزاران انسان بیکار را که مانند ابزاری پست در جنگ با کارگران کشورهای دیگری هستند، تأمین کند. کارگر دیگر تنها به خاطر بقای خودش و خانوادهاش خود را ”نفی“ نمی‌کند، بلکه باید مخارج چند خانواده دیگر را که در جنگ و کلاً در خدمت دولت‌ها هستند تأمین ‌کند. تا نانِ مفتخورانی را که در کلیسا و مساجد بر طبل قداست مالکیت خصوصی می‌کوبند نیز تهیه کند.
”کارگر مزدبگیر تنها زمانی اجازه مییابد که برای قوت لایموت و ادامهی حیات خود کار کند که مدتی نیز به طور رایگان برای سرمایهدار (و دیگر مصرفکنندگان ارزش اضافیِ تولید شده) کار کند. پیشرفت شیوهی تولید سرمایهداری دقیقاً در گروی افزایش میزان این ساعات کار رایگان است که به صورت طولانیتر کردن ساعات کار روزانه یا از طریق افزایش کارایی تولیدی صورت می‌پذیرد.“ (مارکس- نقد برنامه گوتا ص 29)
واقعیت طولانیتر کردن ساعات کار امروز در ارزش مبادلهی کار کارگر نهفته است. طولانی کردن ساعات کار را دولت با تعیین حداقل دستمزد انجام     میدهد. در شرایطی که اقتصاددانان رژیم‌ها حداقل معیشت کارگران را چندین برابر حداقل دستمزد تعیین می‌کنند، معنیاش جز طولانی کردن ساعات کار چیز دیگری نمی‌تواند باشد.
این امر دقیقاً از او سلب آسایش، خوشی و ”خرسندی“(ه م) کرده است. در نتیجه طولانی شدن ساعات کار به اینگونه، کارگر ناچار است ترتیب و نحوه خرج کردن دستمزدش را در خانواده محدود کند. نان کمتر، گوشت هر چند ماه یکبار، قناعت با لباس‌های دست دوم، تحمل سرما و یخبندان در فصل خود و گرما در فصل دیگر،  مقرراتی است که حداقل دستمزد در میان خانواده به اجرا میگذارد. خانواده کارگر روز به روز به مرز نابودی نزدیکتر میشود. دردشان همگانی میشود. نوجوانانشان از جهنمی واقعی به سمت بهشتی خیال فرار میکنند و به عنوان لومپن پرولتاریا در دام تبلیغات (خوشبختی شما را تنها خدمت کردن در ارتش تأمین خواهد کرد) خواهند افتاد. اسناد زیاد در اینترنت موجود است که جوانان زیادی به جنگ میروند تا بلکه خانواده خود را در قبل خونبهای کشته شدن خود خوشبخت کند.
در پروسه تحکیم و توسعهی جوامع سرمایهداری، ”عمل بیگانهسازی“(ه م) پایه استدلال مارکس بود. اما امروز طبقه کارگر باید به عامل ”بیگانه سازی“ بیشتر توجه کند. عامل بیگانهسازی همانا دولت‌ها هستند. (دولت‌ها با تمام قدرت، و ابزارهایشان). در حقیقت دولت‌ها با ارائه فرمول‌هایی که با سرشت انسان بیگانه است، کارگر را طوری هدایت می‌کنند که دیگر کار وسیلهای برای ”ارضای نیازهای“ کارگر نباشد. بلکه کار وسیلهای شود تا کارگر دیگران را نیز در قبل آن ارضا کند. این واقعیت یعنی از خود بیگانگی مضاعف.
کارگر امروز و در این قرن با سرعت هر چه بیشتر خود را باز تولید میکند. در نتیجه این باز تولید، به همان سرعت از انسان بودن جدا می‌گردد. در واقع ”کار بیگانه شده، با جدا کردن محصول تولید آدمی از او، در واقع زندگی نوعی و عینیت واقعی‌اش را به عنوان عضوی از [انسان] جدا می‌کند و برتری او را بر حیوان به چنان ضعفی مبدل می‌سازد که [حتا] کالبد غیر انداموار او یعنی طبیعت نیز از او گرفته می‌شود.“ (ه م)
این جدا شدن از انسان، این ضعف برتری بر حیوانات را ما شبانه روز در اینترنت و تلویزیون شاهد هستیم. نیاز به مدرک و سند ندارد. ساختن هرمی از گوشت انسانهای اسیر در زندانهای عراق توسط لومپن پرولتاریایی که از فرط گرسنگی و برای تسکین آمال و دردهایش نیاز به سرگرمی دارد، سندی قاطع و غیر قابل انکار است. اینکه در ایران لشکر پرولتاریای بیکار گروه گروه در بسیج سازماندهی میشوند تا همسایه و همنوع و حتا همدین و مسلک‌های خود را به تسلیم مطلق از سیستم وا دارند، سندی قاطع و غیر قابل انکار است.
در ایران، در حالیکه کارخانهها اکثراً بسته و کارگرانشان بیکار شدهاند. کشاورزی از رونق کمی که داشت، افتاده است. در حالیکه سایه جنگ بالای سر هر انسانی است، ”12 ملیون بسیجی و هفتاد میلیون با فکر بسیجی وجود دارد.“ (خبرگزاری فارس به نقل از سردار علی فضلی). یقین دارم که سردار فضلی مبالغه میکند. اما در ایران کارگر مجبور است، گرسنه است، آهی در بساط ندارد، 60 یا 70هزار تومان یارانه، او و خانوادهاش را از ”هلاکت“ نجات نخواهد داد.
بسیجی در حالیکه ماهیانه حقوقی را از دولت می‌گیرد، به کارهای دیگر، مانند مسافرکشی، بنایی و شاگردی قهوهخانهها مشغول است. در عین حال همیشه آماده است تا با یک فرمان سردار فضلی‌ها به خیابان آمده و با کارگران و انسان‌های معترض مانند حیوان رفتار کند و بر رهبر بسیجیان صلوات بفرستد.
نتیجهای که مارکس از این بحث می‌گیرد: ”از این رو مالکیت خصوصی، محصول، نتیجه و پیامد ضروری کار بیگانه شده و رابطهی خارجی کارگر با طبیعت و خویش است.
بدینسان مالکیت خصوصی بر اساس تحلیل از مفهوم کار بیگانه شده، یعنی انسان بیگانه شده، کار بیگانه شده، زندگی بیگانه شده و انسان [از خود] بیگانه استنتاج می‌شود.“ (ه م)
پس ”مالکیت خصوصی محصول کار بیگانهشده است“(ه م) پس ”مالکیت خصوصی، وسیله است که کار را بیگانه کند“(ه م) پس ”هیچ چیزی به کار اختصاص داده نمی‌شود“(ه م) و همه چیز به مالکیت خصوصی اختصاص داده میشود. پس ”دستمزد و مالکیت خصوصی یکسان هستند“ و در نتیجه ”کار در خدمت دستمزد است“(ه م)

پس اگر دستمزد و مالکیت خصوصی یکسان هستند و ”سقوط یکی لاجرم سقوط دیگری را به دنبال خواهد داشت“(ه م)، نُک پیکان مبارزه طبقه کارگر باید به سمت سقوط مالکیت خصوصی باشد. سقوط مالکیت خصوصی در گرو مبارزه مستقیم طبقه کارگر با دولت‌ها می‌باشد. چون مالکیت خصوصی، در سایهی دیکتاتوری دولت‌ها رشد و نمو می‌کند، بقا می‌یابد، و بشریت را به   پرتگاه نابودی نزدیک و نزدیکتر می‌کند.

از خود بیگانگی طبقه کارگر به پیشگام طبقه کارگر نیز سرایت کرده است. این جا بحث بر سر سازمان‌ها و گروهها و احزاب چپ سنتی و موجود نیست. اینجا بحث بر سر کارگرانی است که در کف کارخانهها به مبارزه روی آورده و اما جهتگیری مبارزه آن‌ها بر خلاف مسیر واقعی می‌باشد. مسیر واقعی جنبش طبقه کارگر مبارزه با مالکیت خصوصی و مدافعان و حامیان آن می‌باشد. در این زمینه میتوان خروارها نمونه ارائه داد. از جمله زد و بند رهبران اتحادیههای کارگری با دولت‌ها…
طبقه کارگر در هر میلیمتر از گام‌های مبارزاتیاش نباید فراموش کند که دولتِ تا بنا گوش مسلح، درست رو در رویش ایستاده است و مانع اساسی و اولیه بر سر راه مبارزهاش است. دولت چهار چشمی مبارزه طبقه کارگر را در نظر دارد و فرصت نخواهد داد که این طبقه تار مویی از مالکیت خصوصی بکند. دولت تعهد داده است ولو به قیمت خون تمام کارگران، مانع هر گونه خدشهدار شدن نظام مالکیت خصوصی باشد.
زمانی طبقه کارگر، جهت سرنگونی حکومت‌های مطلقه، با بورژوازی متحد شد. اما امروز دیگر نه آن شرایط وجود دارد و نه طبقه کارگر باید منتظر متحدانی از طبقات دیگری باشد. ”تمایز سرمایهداران و موجران زمین مانند تمایز کارگران کشاورزی و کارگران صنعتی ناپدید می‌گردد و کل جامعه به دو طبقهی صاحبان مالکیت و کارگران غیر مالک تقسیم می‌گردد“ امروز ما در چنین شرایطی هستیم. جنگ تنها بین دو طبقه اصلی در جریان است.
”ایدهی کمونیسم برای محو و نابودی ایدهی مالکیت خصوصی کاملاً کفایت  میکند.“ (مارکس- دست نوشتههای اقتصادی فلسفی 1844 ترجمه حسن مرتضوی- ص- 200) ”سقوط مالکیت خصوصی“ برابر است با نابودی جامعه سرمایهداری. ”سقوط دستمزد“ برابر است با نابودی طبقات، بازگشت انسان‌های از خود بیگانهشده به انسانیت.
اتحاد طبقه کارگر در گرو پذیرش ایدهی نابودی مالکیت خصوصی میباشد. پذیرش این ایده اما به معنی پذیرش کمونیسم نیست. هرچند وظیفه کمونیستها است تا با تبلیغ و ترویج، ایده نابودی سرمایهداری را به میان کارگران ببرند. این امر از مبارزه را، در کنار مبارزه برای حداقل دستمزد و یا پرداخت دستمزدهای معوقه قرار دادن، یکی از انحرافاتی که سنتاً به میان طبقه کارگر آمده است و باید تفکیک شود.
مبارزه برای حداقل دستمزد در جامعهی سرمایهداری جزو وظایف تشکلات صنفی کارگران می‌باشد، که تاکنون در طول تاریخ مبارزه پرولتاریا جهتگیری آنها نابودی مالکیت خصوصی نبوده است. ایجاد هستههای سرخ کارگری، کمیتههای مخفی اعتصاب برای هدایت مبارزات صنفی و تشکلات صنفی وظیفه مبرم کارگران پیشگام در محیط کار و مراکز تولیدی میباشد.
جنگ طبقه کارگر علیه طبقه حاکم تنها با هدف سلب ‌قدرت از سرمایهداری و ”سقوط مالکیت خصوصی“ مهر مبارزه طبقاتی خواهد خورد. قدرت سرمایهداری یعنی دولت. این دولت آلت سرکوب طبقه کارگر است که باید مورد تهاجم و تعرض کارگران قرار گیرد. با سقوط دولت‌ها، کارگر به قدرت طبقاتی دست خواهد یافت و در نتیجه ”سقوط مالکیت خصوصی“ همراه با ”سقوط دستمزد“ اجتنابناپذیر میگردد و این امر رهایی بشریت را از تمام قیود بردگی و از خود بیگانگی به همراه خواهد داشت.
جهان امروز زیر یوغ سیستم سرمایهداری است. در ایران، عراق، افغانستان، کشورهای عقب مانده آفریقایی و خلاصه در ده کورههای روی کره زمین که هنوز مردمان آنجا برای خوردن غذا با قاشق و چنگال آشنایی ندارند سیستم سرمایهداری حاکم است. تقسیم این سیستم زیر نام‌ها و اصطلاحات اقتصادی- سیاسی جز سردرگمی طبقه کارگر چیزی را به همراه ندارد. تبلیغات اینگونه یاوهسرا‌ییها از اتحاد کارگران کاسته و آن‌ها را به دستههایی طرفدار این جناح از حاکمیت یا آن جناح از حاکمیت، تقسیم خواهد نمود. به یک عبارت ساده اگر دو جناح از حاکمیت سرمایه جلو چشمان همه انسان‌ها همدیگر را هم بدرند، این در راه تحکیم سیستم سرمایهداری و فقر و فلاکت کارگران خواهد بود.
اما طبقه کارگر چگونه به جنگ این ابزار قدرت سرمایهداری [دولت] برود. در اینجا ممکن است ذهنهای جهت سوءاستفاده و گمراهی کارگران، سرتاپای این نوشته را دعوتی به سوی مبارزه مسلحانه و رو در روی مستقیم با دولتهای قدرتمند ارزیابی کنند. دیدگاهی که بحث برانگیز است اما در جای دیگری. جنگ با سلطه، جنگ طبقه کارگر با سیستم سرمایهداری و ابزارهای حاکمیتش خواهان ابزارهای مناسب برای شرایط زمانی و مکانی خاص خود می‌باشد. نه تنها من، بلکه هیچ گروه و سازمان و حزبی، به جز خود کارگرانی که در کف کارخانه و در هستههای سرخ و کمیتههای مخفی اعتصاب متحد شدهاند ابزار مبارزه تعیین نخواهند کرد. آنان هستند که شرایط را ارزیابی کرده و سلاح مبارزه را نیز متناسب با آن شرایط انتخاب خواهند نمود.
اما هر فعال کارگری نیز می‌تواند پیشنهاد خود را ارائه دهد. قبل از هر چیزی و برای آخرین بار در این نوشته یادآوری می‌کنم که نباید فراموش کرد تنها با حمله به ابزارهای سلطهگری که در دولت خلاصه گردیدهاند می‌شود زمینههای سقوط مالکیت خصوصی را فراهم کرد. طبقه کارگر به نوبه خود دارای ابزارهایی است که در براندازی و سقوط دولت‌ها، از هر تانک و توپی موثرتر هستند. تمام ابزارهایی را که طبقه کارگر به کار می‌گیرد، باید مناسب شرایط زمانی و مکانی باشد. باید تمام پتانسیل‌های موجود را در نظر گرفت.
گام اول تهاجم طبقه کارگر اتحاد و یک پارچگیاش است. شعار ”کارگران جهان متحد شوید“ بدون بحث و بررسی توسط کارگران و کمونیستها روی جلد مانیفست کمونیست نرفت. سال‌ها قبل از نوشته شدن مانیفست طبقه کارگر به این نتیجه رسیده بود که بدون اتحاد، یکپارچگی، همبستگی و همکاری تنگاتنگ شاید بشود دولت‌های سرمایهداری را تکانی داد، اما از پای در نخواهند آمد. پس ”کارگران جهان متحد شوید“ از آن روز دیگر شعار نیست یک اصل مبارزاتی است.
این اتحاد طبقه کارگر است که در راستای براندازی و پیشرفت به سوی سرنگونی سرمایهداری ایجاد هستههای سرخ انقلابی، کمیتههای مخفی اعتصاب، جا انداختن و متداول کردن ضدیت با مالکیت خصوصی در میان کارگران، حمایت از هر گونه حرکت و جنبش کارگری در سطح جهانی [جهانی کردن اتحاد طبقه کارگر] اجتناب از سنت‌های اتحاد شکنانهای تاکنونی را جزو برنامه و اساس مبارزه طبقاتی قرار خواهد داد.
سرنگون باد نظام سرمایهداری
* این مطلب به مناسب اول ماه می 2012 نوشته شده است

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 3, 2012 بدست در مقالات رسیده، آلترناتیو، الیناسیون، ازخودبیگانگی، شماره پانزدهم، طبقه کارگر، عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: