آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

تاریخ آلترناتیو:آرام اما خروشان (نگاهی به زندگی و مبارزات رفیق جان‌باخته، فرمانده کبیر، بهرام آرام

بی پای پوش می توان از کویر گذشت،

بی ستاره هرگز…


آرام اما خروشان
(نگاهی به زندگی و مبارزات رفیق جان‌باخته، فرمانده کبیر، بهرام آرام)
تیمور پیروانی
رفیق جان‌باخته، فرمانده کبیر، بهرام آرام از جمله شخصیت هایی است که انعکاس نقش و فعالیت‌های آنان در متون و پژوهش های تاریخی ابداً تناسبی با ابعاد وسیع و اهمیت سترگ مبارزۀ آنان نداشته است. دلایل این مساله نیز چندان مبهم نیست: کینۀ رفرمیست های خط امامی و امثال باند کثیف توده-اکثریت -که با استفاده از غفلت و بی توجهی چپ انقلابی بر بسیاری از پژوهش های تاریخی چپ در ایران چنگ انداخته‌اند- به رفیق بهرام آشکار است و دلایل آن بسیار روشن تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد؛ جریان مجاهدین مارکسیست-لنینیست که رفقا بهرام آرام و تقی شهرام در راس آن قرار داشتند، در سال‌هایی که توده‌ای ها در دو مقطع 1355 (جریان موسوم به فداییان منشعب یا توده ای) و 1359 (انشعاب باند اکثریت) به تاراج میراث انقلابی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران مشغول بودند، به ستون اصلی چپ انقلابی در ایران تبدیل شد. این سوسیال‌دموکرات های خط امامی ابایی ندارند که زیر تصویر رفقای جان‌باخته‌ای مانند بیژن جزنی و حمید اشرف بنشینند و نظرات جین شارپ و میلتون فریدمن را بلغور کنند اما در مقابل رفقایی مانند شهرام و آرام نمی‌توانند موضعی جز کینه و خصومت آشکار داشته باشند. و البته گریزی هم از این مساله نیست چرا که این رفقا و چپ انقلابی نیز همواره به امثال این افراد به عنوان دشمنان طبقاتی خود نگریسته اند. از جانب دیگر نیز برخی از کسانی که می‌توانستند بیشترین اطلاعات و آگاهی را در مورد عظمت و برجستگی این رفیق و فعالیت‌های او به جامعه و علاقمندان منتقل کنند، او را به خاطر جسارت و قاطعیتش در پایبندی به حقیقت، اپورتونیست چپ‌نما  می خوانده و می‌خوانند و گروهی دیگر چنان به مرزبندی با مشی جدا از تودۀ چریکی پرداختند که ارزش و اهمیت دوره‌ای از مبارزات خودشان نیز به شدت برای شان رنگ باخت. و در این میان، در کنار رفیق جان باخته تقی شهرام، بزرگ ترین جفا در حق یار و هم رزم او یعنی بهرام روا داشته شد، چرا که او فرمانده و ستون اصلی مبارزۀ مسلحانه (همان مشی‌ای که آن ها انحرافی‌اش می خواندند) و فعالیت نظامی سازمان مجاهدین خلق و سپس مجاهدین مارکسیست-لنینیست بود. در جنبش انقلابی مسلحانه تنها می توان نقش و جایگاه رفیق کبیر حمید اشرف را هم‌سنگ و هم تراز موقعیت بهرام آرام در نظر گرفت. رفیق بهرام آرام پس از وارد آمدن ضربۀ شهریور 1350 و سپس دستگیری حنیف نژاد به همراه احمد رضایی وارد مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران شد و تا مقطع جان باختنش در 25 آبان‌ماه 1355 (4 ماه پس از جان باختن رفیق حمید اشرف) فرماندۀ نظامی و سازمانده اصلی تمام عملیات های سازمان بود. استعداد و توانایی این رفیق در این عرصه تا به حدی بود که افرادی که در دشمنی‌شان با او تردیدی نیست را نیز به تحسین واداشته است. ایرج مصداقی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران که هیچ گاه خصومت شدیدش با مجاهدین مارکسیست-لنینیست را پنهان نکرده است، او را از بزرگ ترین چریک های شهری در ایران می داند. (ایرج مصداقی، چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟، سایت گویا، 1391/8/4) 

 نویسنده ای که نام مستعار همنشین بهار را برای خود برگزیده است و او نیز از سمپات های سابق سازمان می باشد، در مورد رفیق بهرام می نویسد: بهرام آرام که به نظر من به لحاظ تاکتیک‌های نظامی دست کمی از کامیلو سن فئوگوس، انقلابی کوبایی نداشت، در آخرین لحظات زندگی اش تا توانست به سوی عملۀ استبداد شلیک کرد و بر زمین افتاد. (همنشین یهار، بار دیگر، تقی شهرام، سایت گویا، 1389/9/28) عبدالله شهبازی، تواب سابقاً توده ای و قلم به دست مزدور وزارت اطلاعات رژیم اسلامی، به استعداد و توانایی کم نظیر او در امور نظامی و عملیاتی اشاره می‌کند. (عبدالله شهبازی، داستان تقی شهرام و دیدار با آیت‌الله طالقانی و هاشمی رفسنجانی، سایت خبرآنلاین، 1389/4/5) عبدالله زرین کفش از عناصر راست مذهبی جدا شده از سازمان مجاهدین خلق با وجود کینۀ آشکارش نسبت به مجاهدین مارکسیست-لنینیست در مورد رفیق آرام می نویسد: … هوشیاری فوق‌العاده بالایی در مسائل امنیتی و برخورد با گروه ها داشت. می‌توانست سریع یک تشکیلات را زیر و رو کند. می فهمید چه کسی را باید تصفیه کند و چه کسی را باید نگه دارد. بهرام فردی بود که از ابتدای ورودش به سازمان در جریان حرکت عملی سازمان قرار داشت و فرد همه‌جانبه‌ای بود. تحرکش در تغییر لباس و تغییر چهره چشمگیر بود؛ کلاً فرد خیلی فوق العاده ای بود. (مظفر مهرآبادی، بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1354، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص93)
رفیق بهرام آرام در سال 1328 در خانواده ای متوسط در تهران به دنیا آمد در سال 1348 به دانشگاه صنعتی تهران (آریامهر در رژیم سلطنتی و شریف جمهوری اسلامی) راه یافت. رشتۀ تحصیلی او را برخی شیمی و برخی دیگر فیزیک نوشته‌اند. در دوران دانشگاه با رفت و آمد به جلسات حسینیۀ ارشاد و ارتباط با محافل مذهبی، سیاسی شد و در همان سال 1348 به همراه احمد رضایی و حبیب رهبری به عضویت سازمان درآمد. در سال 1350 در کنار احمد رضایی به مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران وارد شد و تا مقطع جان باختن در 25 آبان 1355 عضو مرکزیت باقی ماند و بدین ترتیب پایدارترین و استوارترین چهرۀ مرکزیت در این سال ها بود. در سال 1350 نقشی اساسی در سازماندهی مجدد تشکیلات متلاشی شدۀ سازمان مجاهدین خلق پس از ضربۀ شهریور ایفا کرد. نشریۀ پیکار در یاد بود او می‌نویسد: او هنگامی که گشتی‌های شهربانی و کمیته به دنبال شکار انقلابیون و به خصوص رهبران آن ها بودند در خیابان ها و کوچه های تهران اعضاء و کادرهای سازمان را ملاقات نموده و به  آن ها رهنمود می‌داد. در حل مسائل شان یاری و کمک می کرد و به آموزش سیاسی و نظامی هم‌رزمانش همت می‌گماشت. او با تحمل مشکلات و سختی ها به دیدن قاچاقچی اسلحه و مهمات جنگی می‌رفت و بدین ترتیب در سازماندهی و تجهیز مجدد سازمان و کمر راست کردن تشکیلات در هم ریختۀ مجاهدین نقش تعیین‌کننده‌ای بازی کرد. (نشریۀ پیکار، شمارۀ 34، 26 آذر 1358،ص9) طی این مدت فرماندهی نظامی سازمان را به عهده داشت و کلیۀ عملیات های سازمان در این سال‌ها تحت فرماندهی او صورت پذیرفت. به عنوان مثال در سال 1351 که انجام عملیات‌های کوچک تبلیغی و افشاگری و توضیح پیرامون آن ها به منظور احیای سازمان در دستور کار مرکزیت قرار داشت، مجموعه    عملیات هایی به مناسبت ورود نیکسون، رییس‌جمهور منفور آمریکا، در 9 خرداد 1351 و پنج روز بعد از اعدام بنیان گذاران سازمان توسط رفیق بهرام طراحی گردید و به اجرا گذشته شد که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد: انفجار یک بمب قوی در کنار دیوار ادارۀ اطلاعات آمریکا، منفجر ساختن اتوموبیل ژنرال پرایس، مستشار نظامی آمریکا در ایران، توسط یک بمب هدایت‌شونده پیشرفته که توسط بخش فنی سازمان ساخته شده بود، انفجار یک بمب صوتی قوی در مقبرۀ رضا شاه یک ساعت قبل از ورود نیکسون به این مکان که باعث اخلال در برنامۀ او و تعویق آن شد، انفجار دو بمب کوچک صوتی در انجمن ایران و آمریکا و انجمن روابط فرهنگی انگلستان.
سازمان بر اساس راهبرد تبلیغ مسلحانۀ خود پس از این عملیات ها به کار توضیحی و افشاگری گسترده ای دست زد و طی اطلاعیه ای در مورد اهداف سازمان از این عملیات چنین نوشت:
انتقام اعدام مجاهدین و مبارزین توسط رژیم سلطنتی
نابودی عناصر متجاوز و توطئه گر آمریکایی و بیش از شش هزار مستشار نظامی که طراح توطئه‌های جنایت‌کارانه علیه جنبش‌های انقلابی منطقه به خصوص انقلاب خلق قهرمان فلسطین، ظفار و انقلاب حق‌طلبانۀ خلق ایران هستند.
اعلام پشتیبانی از جنبش های آزادی بخش جهان در گسترده‌ساختن جبهۀ نبرد ضدامپریالیستی به خصوص انقلاب خلق قهرمان ویتنام
ابراز خشم و تنفر خلق ایران نسبت به نیکسون جنایتکار
مرگ بر شاه جنایت پیشه و اربابش نیکسون؛ سردستۀ همۀ غارتگران و تجاوزگران
امروز جو غالب در فضای سیاسی ایران تحت تاثیر لیبرالیسم ایرانی-اسلامی و اَبَر رسانه های امپریالیستی حامی آنان، امپریالیسم پرستی و به ویژه آستان بوسی آمریکا است. تشبثات و مانورهای توخالی ضدامپریالیستی رژیم اسلامی نیز از سه دهه پیش تا کنون به این توهم دامن زده است که گویا مسیر آزادی خواهی در ایران از کاخ سفید و وال استریت می گذرد. در این میان انقلابیون پیشین که می خواهند از این قافله جا نمانند، وضعیت خنده‌دارتری پیدا می کنند؛ مسعود نقره کار در سایت گویا در متنی شاعرانه و عاشقانه از رای دادنش به اوباما برای جبران بدهکاری پیشین و روزی که ایرانی-آمریکایی شده است، صحبت می‌کند. (مسعود نقره‌کار، روزی که ایرانی-آمریکایی شدم، سایت گویا، 1391/8/11)  ایرج مصداقی مبارزۀ ضدامپریالیستی را آب به آسیاب رژیم ریختن می داند. (ایرج مصداقی، پیشین) هر دوی این ها شدیداً به عملیات های ضدآمریکایی-ضدامپریالیستی مجاهدین در دهۀ 1350 می تازند و تلاش      می کنند تا آن را جنایتی نابخشودنی جلوه دهند. در این میان دفاع از  جنبش های حق طلبانه و ضدامپریالیستی در دنیا و از جمله جنبش اشغال     وال ‌استریت و نود و نه درصدی ها در آمریکا که با بایکوت کامل لیبرال های ایرانی-اسلامی مواجه است به رژیم اسلامی سپرده می‌شود! البته در اینجا فردی مانند ایرج مصداقی در نقش مشاطه گر و توجیه کنندۀ سیاست های سازمان مجاهدین خلق ظاهر می‌شود که پس از سال ها کباده‌کشی در عرصۀ مبارزات ضدامپریالیستی، امروز تبدیل شدن به آلت‌دست و ابزار سیاست های امپریالیستی در منطقه را به عنوان هدف استراتژیک خود برگزیده است و در تجمعات گوناگون خود میزبان آبروباخته ترین و رسواترین چهره های مرتجع جنگ‌طلب و نومحافظه‌کار مانند جان بولتون و رودی جولیانی است. عشاق  سینه چاک اوباما نیز عملاً روشنفکران ارگانیک نایاک و سایر نهادهایی هستند که با پا اندازی چهره های معلوم الحالی مانند هوشنگ امیراحمدی در زیر پوشش صلح‌طلبی و دموکراتیزاسیون درون زا به پیشبرد بازی دیپلماتیک رژیم اسلامی مشغول هستند. امروز سیاست بدیل و خط انقلابی در این زمینه نیز به مانند سال‌های 60-1357 با شعار استراتژیکی مشخص می‌شود که سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر به عنوان وارث اصلی مجاهدین مارکسیست-لنینیست در آن دوران در مقابل ضد امپریالیسم توخالی رژیم اسلامی و باندهای سیاه  توده-اکثریتی مطرح کرد: مبارزه با امپریالیسم از مبارزه با استبداد و ارتجاع داخلی جدا نیست؛ و با تاکیدی ویژۀ امروز: مبارزه با استبداد و امپریالیسم داخلی از مبارزه با امپریالیسم قابل تفکیک نیست.
یکی از وظایف نسل جوان روشنفکران و مبارزان انقلابی کنار زدن این مدعیان تاریخ مصرف گذشته و احیای سنت های درخشان مبارزۀ                          ضد امپریالیستی-ضد صهیونیستی است. باید در مقابل جو ابلهانه و جنون آسای آمریکاپرستی لیبرال‌ها سدی محکم و استوار بست. امروز امپریالیسم جهانی شده از خیابان های نیویورک تا یونان و از کابل تا فلسطین و مصر سردمدار جنگ، ارتجاع و فلاکت است و ضرورت مبارزه با آن بسیار پررنگ تر شده است. دفاع تمام‌عیار و قاطع از مبارزات بر حق و انقلابی ضد امپریالیستی از گذشته، از الزامات سازماندهی چنین مقاومتی بوده است. چریک های انقلابی حق داشتند که مستشاران نظامی و امنیتی کشوری را به گلوله ببندند که مشاورین و به عبارت صحیح تر هدایت کنندگان رژیم دیکتاتوری سلطنتی و دستگاه های سرکوب گر خون ریزش در برقراری اختناق همه‌جانبه در جامعه ی ما و اعدام های پیاپی انقلابیون بوده اند. انقلابیون در ایران حق داشتند که به مقابله و افشای مستشاران نظامی-امنیتی وابسته به کشوری برخیزند که بیش از یک دهه ویتنام را در آتش جنگ و جهل و جنون امپریالیستی خود سوزاند و بزرگ ترین حامی کثیف ترین رژیم های دیکتاتوری در جهان از شاه و سوهارتو و شیوخ عرب تا پینوشه و تروخیلو و باتیستا بود. چریک‌های ایرانی حق داشتند ظلم و اختناق را با آتش سلاح‌های خود و با مقاومت بر حق خود پاسخ دهند همان‌طور که نلسون ماندلا و یارانش که امروز به عنوان یکی از رسولان مبارزۀ مسالمت آمیز شناخته می شود، پس از شکست مبارزۀ صلح‌جویانۀ خود علیه رژیم آپارتاید، سلاح به دست گرفتند و بر اساس استراتژی تبلیغ مسلحانه، بازوی نظامی خود به نام زوبین ملت را تشکیل دادند. پس به نام حق مقاومت در تمامی اشکال در مقابل دیکتاتوری و امپریالیسم، باید به نقش رفیق بهرام آرام و سایر رفقا در طراحی و اجرای چنین عملیات‌هایی بالید و با صراحت و روشنی از آن به دفاع پرداخت. جالب این جاست که لیبرال های سبز و سفید ایرانی، کشورهایی مانند چین و روسیه را به خاطر روابط تجاری شان با ایران حامیان اصلی برقراری اختناق و سرکوب در ایران می دانند و علاوه بر سر دادن شعارهای احمقانۀ مرگ بر چین و مرگ بر روسیه، به مبتذل ترین شیوه ها برای افشای این روابط روی می آورند (مانند اس‌ام‌اس بازی و جُک‌سازی) اما مبارزۀ انقلابیون دهه های 1340 و 1350 با کشوری که رژیم دیکتاتوری پهلوی رسماً به عنوان ژاندارم و دست‌نشاندۀ آن در منطقه عمل می‌کرد را بر نمی تابند. علاوه بر دفاع تمام قد از این مبارزات باید به این نکته هم توجه کرد که چگونه رفیقی مانند بهرام که در سال 1348 یک دانشجوی بیست سالۀ عادی و درس‌خوان بود با قرار دادن خود در کوران مبارزۀ انقلابی و کسب صلاحیت ها و مهارت های گوناگون بینشی و فکری، فنی، شخصیتی و اخلاقی چند سال بعد قادر می شود در هیات یک فرمانده نظامی چیره دست چندین عملیات نظامی پیچیده علیه عوامل امپریالیسم در ایران که از پیشرفته‌ترین امکانات بهره می‌بردند را طراحی و فرماندهی کند. عملیات های اعدام انقلابی سه مستشار نظامی-امنیتی دیگر یعنی سرهنگ آمریکایی لوییس هاوکینز (در خرداد 1352) و سرهنگ شفر و سرهنگ ترنر (در اردیبهشت 1354) و سه مستشار دیگر (در شهریور 1355) نیز با طراحی و فرماندهی رفیق آرام و در راستای همان سیاست افشاگری ضد امپریالیستی انجام شد. یکی از اهداف عملیات دوم پاسخ به کشتار بی‌رحمانه و رذیلانۀ زندانیان سیاسی در بند و از جمله رفیق جان باخته بیژن جزنی در فروردین همان سال بود و عملیات سوم در واکنش به یورش ساواک به خانۀ پایگاهی رفیق حمید اشرف و جان‌باختن او انجام شد.
در تابستان 1351 رفیق بهرام آرام طرح اعدام انقلابی سرتیپ طاهری را طراحی کرد و این طرح در 22 مرداد 1351 با پنج گلوله از سلاح رفیق جان باخته علیرضا سپاسی آشتیانی اجرا شد. سرتیپ طاهری مسئول زندان های شهریانی کل کشور بود و سوابق کثیفی در سرکوب و خونریزی علیه تودۀ مردم ستمکش و عناصر آگاه و مبارز داشت. در اطلاعیۀ توضیحی مفصل و حساب‌شدۀ سازمان در این مورد تحت عنوان چرا طاهری اعدام شد؟ به نقش عمدۀ وی در جریان سرکوب خیزش 15 خرداد 1342 پرداخته شده است. به علاوه در این اطلاعیه می خوانیم: ”…طاهری قاتل همان کسی بود که در مقام فرماندهی گارد وحشی شهربانی و پلیس ضد اغتشاش با حمله به دانشگاه صنعتی صحن دانشگاه را از خون دانشجویان آزادی خواه گلگون کرد و همان روز در شکنجه های شهربانی آن ها را به شلاق و شکنجه بست. طاهری همان کسی بود که در حملات مکرر به دانشگاه تهران در راس سگ های تربیت شده اش یعنی کماندوهای گارد شهربانی محوطۀ دانشگاه را دور می زد و با باتوم و گاز اشک‌آور و کلاهخود و سپر، دانشجویان آزادی‌خواه را به خاک و خون کشید. هیچ‌کس چهرۀ طاهری چماق به دست را در حمله به دانشگاه تهران و صنعتی از یاد نبرده است. هنوز بی شرمی های او در مورد دختران قهرمان دانشجو و وحشی‌گری‌هایش علیه سایر دانشجویان قهرمان دانشگاه ها در خاطر باقی است… (موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، سازمان مجاهدین خلق، ج1، سال 1387، ص539) برای این‌که با دیدگاه امروز و از منظر تجربیات مبارزاتی نسل جوان امروز به دژخیمی مانند سرتیپ طاهری بنگریم و تصویر ملموس تری از او را در پیش چشممان مجسم کنیم و نیز تاثیر اعدام انقلابی او بر روحیۀ مبارزان را ارزیابی کنیم، می‌توانیم فرماندهان پلیس رژیم جمهوری اسلامی مانند سردار بسیجی احمدرضا رادان، جلاد کهریزک، و سردار بسیجی فرهاد نظری، سردستۀ جانیان یورش‌برنده به کوی دانشگاه تهران در سال 1378 را به یاد بیاوریم. هم طاهری و هم رادان و نظری در مقام روسای پلیس رژیم هایی وحشی و سرکوبگر چون جانورانی وحشی هر آن‌چه از دست‌شان برآید برای خوش‌خدمتی به اربابان‌شان انجام داده و می دهند. برای آن که بدانیم کماندوهای گارد شهربانی یعنی نیروهای تحت فرماندهی سرتیپ طاهری -که در بیانیۀ سازمان به آن اشاره شده است- چه نقش و کارکردی در برقراری اختناق داشتند، کافی است تصویر اراذل یگان ویژه نیروی انتظامی و نیروهای ویژۀ پلیس ولایت (موسوم به نوپو) را در پیش چشمان خودمان مجسم کنیم. بله، مرگ ظالمان، سخت و بی‌امان بود و خواهد بود و برای سازماندهی مقاومت همه‌جانبه و در تمامی اشکال در مقابل رژیم‌ فاشیستی اسلامی، امروز نیز ما به ده ها بهرام آرام و علیرضا سپاسی آشتیانی با همان توانایی‌ها، کیفیات و ظرفیت‌های‌شان نیاز داریم.
اعدام انقلابی سرتیپ رضا زندی پور در 27 اسفند 1353 نیز در نوع خود شاهکاری عملیاتی محسوب می‌شد که باز به فرماندهی و طراحی رفیق بهرام آرام صورت گرفت. زندی‌پور بالاترین جایگاه را در بین نیروهای عملیاتی امنیتی رژیم سلطنتی دارا بود و ریاست کمیتۀ مشترک ضد خراب کاری را بر عهده داشت. کمیته‌ای که زندانی مخوف و معروف و قتل‌گاه و شکنجه‌گاه ده‌ها و صدها مبارز شریف و انقلابی بود و به مروز زمان به نماد جنایت دولتی ضد انقلابی تبدیل شد و در آن زمان زندی پور در راس سلسله‌مراتب این قصاب خانه قرار داشت. نقش افرادی که از نظر رژیم دارای چنان ویژگی‌هایی بودند که بتوانند در راس این دستگاه جهنمی قرار بگیرند، امثال پرویز ثابتی و زندی‌پور، تنها با اسدالله لاجوردی، سَردژخیم جمهوری اسلامی، قابل قیاس است.
رفیق بهرام آرام در جریان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران با قاطعیت به مارکسیسم گرایش یافت و در کنار رفیق جان باخته تقی شهرام مسئولیت اصلی را در پیشبرد این خط به عهده گرفت. او به عنوان سازمانده و فرمانده اصلی سازمان طرفدار برخورد سخت و محکم با افرادی بود که در زیر ضربات ساواک روش های ضد تشکیلاتی را در پیش گرفته بودند. رفیق بهرام معتقد بود که: ”…آن‌ها نمایندگان تفکر ارتجاعی مذهبی هستند که می خواهند سازمان را به دوران گذشته و اشتباهات و انحرافات آن باز گردانند. در حالی که جریان مارکسیستی سازمان که اکثریت قریب به اتفاق افراد سازمان را در سطوح مختلف شامل می‌شود، یک جریان بالنده و پویاست و محصول تکامل ده سالۀ سازمان و مبارزات آن در اشکال مختلف سیاسی و نظامی می‌باشد. به این ترتیب این ما بوده و هستیم که وارث تمامی سنت ها و مبارزات سازمانیم و ایدئولوژی سازمان یعنی مارکسیسم نیز نتیجه و حاصل بحث های درون تشکیلات و رد مواضع التقاطی گذشته بوده است… ما تا قبل از مصادرۀ انبار اسلحه، حرکت آن‌ها را خیلی جدی تلقی نمی‌کردیم ولی با این کار معلوم شد که آن ها طرح و نقشۀ کاملی برای گروگان گیری جدید و مقابله با سازمان دارند…(حسین روحانی، سازمان مجاهدین خلق، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387، ص103) رفیق بهرام بر این اعتقاد بود که اگر به این افراد فرصت داده شود، یک سازمان دست راستی مانند فالانژیست‌های لبنان به وجود خواهد آمد که رسالت اصلی خود را مقابله با کمونیست‌ها می‌داند. (مظفر مهرآبادی، پیشین، ص129) بعدها با شکل‌گیری دار و دسته‌های حزب‌اللهی در دوران پس از قیام 1357 که اتفاقاً به فالانژ شهرت یافتند و تشکیل گروه های چماقدار و فاشیستی نظیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (به سرکردگی بهزاد نبوی، محسن رضایی فرمانده بعدی سپاه، مرتضی الویری، محمد عطریان فر و …) از تجمع بقایای جریانات سمپات خط مذهبی سازمان مجاهدین خلق در دوران پیش از قیام، صحت این تحلیل تا حدود زیادی مشخص شد.
رفقای مجاهدین مارکسیست-لنینیست و در راس آن ها رفقا تقی شهرام و بهرام آرام در سینۀ ارتجاع اسلامیست ایستادند و با شجاعت بر حقانیت مارکسیسم گواهی دادند و پیروزی بزرگی را برای کمونیست ها در رقابت دیرینه شان با جریان اسلامیست به ارمغان آوردند. تقی شهرام در بیانیۀ اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال 1354 می‌نویسد که  اگر تنها پژواک بانگ حقیقت‌جویانۀ ما انعکاس صدای خود ما باشد، باز هم ما پایبندی خود به حقیقت را با بانگی بلند اعلام خواهیم کرد. این پای‌فشاری و استواری بر حقیقت، باعث برانگیختن کینه و نفرت شدید مرتجعین اسلامیست نسبت به این رفقا شد. هاشمی رفسنجانی که در آن دوران از سران شناخته‌شدۀ مرتجعین اسلامیست بود و اکنون قبلۀ آمال لیبرال های اسلامی-ایرانی است، در سال 1358 خاطرۀ خود را از دیدار با رفیق بهرام آرام در قالب عباراتی که از پس هر کلمۀ آن کینه و نفرت بیرون می زند، چنین روایت می کند: اوایل سال 1354 ملاقاتی با بهرام آرام، یکی از سران کافرشدۀ آنان کردم و آن، کسی بود که من سال 1351 که از زندان درآمده بودم و از زندان پیغام برای این‌ها داشتم، همین بهرام را ملاقات کردم… آن موقع جوان مسلمان بسیار باطراوتی بود و این بار در سال 1354 قیافۀ شوم نکبت کثیف مورد تنفری داشت… نشسته بود جلوی من، پاهایش را دراز کرده بود و اسلحه اش را بیرون گذاشته بود و با من حرف می زد…با بی‌ادبی و ژست قهرمانانۀ خاصی نشسته بود… بحث که کردیم، دیدیم نقطۀ اتفاق نداریم، آنان اصرار دارند روی کفر و ما هم اصرار داریم روی ایمان… (موسسۀ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، پیشین، ص644)
رفیق بهرام آرام در 25 آبان 1355 توسط خائن خودفروخته‌ای به نام محمد توکل خواه، از اعضای سابق مجاهدین که به همراه گشتی‌های ساواک به شکار انقلابیون می آمد، شناسایی شد و در خیابان شیوا (اطراف خیابان پیروزی امروزی) به محاصره در آمد. او تا آخرین گلوله به نبرد با مزدوران ساواک پرداخت و سپس با کشیدن ضامن نارنجک و منفجر ساختن آن در مقابل صورتش به زندگی خود خاتمه داد تا زنده به دست دشمن نیافتد. یادش گرامی و راه سرخش پر رهرو باد.
Advertisements

1 دیدگاه برای “تاریخ آلترناتیو:آرام اما خروشان (نگاهی به زندگی و مبارزات رفیق جان‌باخته، فرمانده کبیر، بهرام آرام

  1. Anonymous
    دسامبر 28, 2012

    شما که دقیقا همه نوشته‌ی ایرج مصداقی را به نوعی کپی کرده‌اید و هیچ اطلاع جدیدی نداده‌اید. پس دردتان چه بود که می‌گفتید او به امپریالیسم گرا داده است و …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: