آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

استراتژی آلترناتیو: میر (جنبش چپ انقلابی شیلی) یک الگوی راهبردی

میر (جنبش چپ انقلابی شیلی)  
یک الگوی راهبردی


مقدمۀ آلترناتیو

دهه‌های 1945-1917 (از انقلاب روسیه تا پایان جنگ جهانی دوم) و 1980-1958 (از انقلاب کوبا تا آغاز دهۀ شوم 1980) یعنی دو دورۀ حدوداً سی سالۀ امواج انقلابیِ ایجاد شده پس از دو اکتبر کبیر (انقلاب اکتبر روسیه در 1917 و انقلاب اکتبر چین در 1949) را امروز می توان دوران های کلاسیک چپ انقلابی محسوب داشت. بدین معنا رویکرد ما را می توان به نوعی نئو کلاسیسیزمتعبیر کرد که به معنای رجوع به این دو دوران پُربار اوج گیری مبارزۀ چپ انقلابی در سطح جهان به منظور کسب آموزه های نظری و عملی و جمع‌بندی های اساسی و بسط و کاربَست آن ها در دنیای امروز است. در بطن این رویکرد نئوکلاسیک، برخی تجربیات مشخص در ایران و جهان در آن سطح از غنا و اهمیت قرار دارند که می‌توانند به مثابه الگوی راهبردی مَدّ نظر ما قرار گیرند. غیر از تجربیات انقلاب های پیروزمند روسیه، چین و کوبا، می توان به نمونه هایی نظیر حزب کمونیست ایران (تاسیس 1920)، سازمان چریک های فدایی خلق ایران (از نیمۀ نخست دهۀ 1340 تا 1355)، بخش مارکسیست-لنینیست سازمان مجاهدین خلق ایران، کومله (در فاصلۀ سال‌های 1367-1357) در ایران و انترناسیونال کمونیست (چهار کنگرۀ نخست)، موج رادیکالیزاسیون دهه های 1960 و 1970 در اروپای غربی (با تاکید ویژه بر سازمان هایی نظیر بادر-ماینهوف و سلول های سرخ در آلمان غربی و جوانان کمونیست انقلابی (JCR) در فرانسه)، برخی تجربیات چپ انقلابی در آمریکای لاتین (به ویژه در شیلی و آرژانتین) در سطح بین المللی اشاره کرد. البته هم در ایران و هم در جهان تجربیات با ارزش دیگری نیز وجود دارند که مطمئناً از جهاتی قابل بهره گیری اند، اما به آن سطح از اهمیت دست نیافته‌اند که بتوان به آنان عنوان الگوی راهبردی اطلاق کرد. سیر مبارزات و جنبش‌های ضد سرمایه داری از 1998 به این سو نیز هنوز به این سطح از پیشرفت و تکامل دست نیافته اند و تا تبدیل‌شدن به یک الگو و فراتر از آن الگویی راهبردی فاصلۀ زیادی دارند.

جنبش چپ انقلابی (به اختصار: میر) در شیلی در فاصلۀ سال های 1975-1965 یکی از چنین نمونه هایی در آمریکای لاتین است که از سه جهت می تواند برای ما منبع الهام و آموزش باشد. همان‌گونه که گفتیم رویکرد ما در برخورد با این تجارب تاریخی پربار و غنی و همه‌جانبه، اخذ آموزه های کلیدی در عرصه های سیاسی، نظری، تشکیلاتی و فرهنگ مبارزاتی و جمع بندی های گوناگون و متنوع در این زمینه ها و آن گاه بسط و کاربست خلاقانۀ آن (تا سر حد توان) با توجه به مسائل و شرایط مشخص ما در دنیای امروز است. این سه جنبه در جنبش چپ انقلابی(میر) در شیلی عبارتند از:
میر مانند غالب سازمان های چپ انقلابی در سه دهۀ دوم اوج گیری چپ انقلابی (1980-1959) در یک گسست قاطع و همه‌جانبۀ نسلی از  سازمان های کهن سال و سنتی چپ شکل گرفت. البته یک تفاوت عمدۀ جوانان انقلابی در آن دوره با نسل ما در این است که آنان با سازمان هایی ریشه دار و جا افتاده در جامعه، با سابقۀ بیش از نیم قرن مبارزه و دارای نفوذ قابل توجه در طبقۀ کارگر مواجه بودند در حالی که نسل ما با  صورت مسالۀ جمع های انقلابی کهن سال و اکسید شده در محیط تبعید سی ساله رو در رو است. تفاوت عمدۀ دیگر در این است که جوانان انقلابی در آن دوران، پشت گرم به امواج مبارزات انقلابی بین المللی، با اراده، مصمم، جان‌فشان و سرشار از انگیزه بودند و دقیقاً می‌دانستند که چه می خواهند و این عوامل در کنار هم در غالب موارد باعث رشد سریع آنان شد. در حالی که نسل ما در فضایی مسموم و دورانی بلاخیز و آکنده از یاس متولد شده، رشد یافته و پا به میدان گذاشته است و با مسائل متفاوتی مواجه است. به هر روی، هستۀ اولیۀ میر توسط دانشجویان و جوانانی انقلابی که بین 20 تا 25 سال سن داشتند در دل سازمان جوانان حزب سوسیالیست شیلی شکل گرفت. آنان جمع خود را هستۀ اسپارتاکوس نامیدند. در خارج از حزب سوسیالیست و حزب کمونیست نیز  جمع های مشابهی (حدود 34 جمع) شکل گرفته بود که هر کدام نهایتاً از بیست نفر تشکیل شده بودند. وجه مشترک این جوانان با منشاءها و دغدغه های ایدئولوژیک و سیاسی متفاوت و متنوع، مخالفت با شیوۀ فعالیت رفرمیستی احزاب سنتی نسل پیشین چپ، یعنی احزاب سوسیالیست و کمونیست بود. کنگرۀ تاسیس میر با حدود 100 نفر شرکت‌کننده از گروه ها و جریانات مختلف در اوت 1965 بر همین اساس کار خود را آغاز کرد. چهرۀ شاخص و رهبر بعدی میر یعنی رفیق       جان باخته میگوئل انریکه معتقد بود که ادامۀ مبارزه در درون این احزاب سنتی به قصد اصلاح کار آنان به جدال های بی ثمر شخصی و فراکسیون‌بازی منجر می شود و فعالیت را لزوماً باید بر مبنای گسست از این جریانات به پیش برد. تاکید میر بر این گسست باعث شد تا اعضای آن نه تنها از سوی جریانات راست که از سوی جریانات سنتی چپ مورد حمله و تعرض فیزیکی قرار بگیرند (به عنوان مثال واقعۀ دانشگاه کُنسِپسیون در سال 1972 که در آن یکی از دانشجویان عضو میر در جریان یک درگیری توسط یکی از اعضای حزب کمونیست شیلی به قتل رسید) طبق نظر میر آغاز یک مرحلۀ جدید بر اساس این خط میسر بود که در ابتدا یک هسته و سازمان پیشاهنگ انقلابی، منضبط، پیکارجو،  انترناسیونالیست و متشکل از کادرهای برگزیده و آموزش‌دیده در تفکیک و تمایز با جریانات نسل پیشین تشکیل شود و تنها پس از به وجود آمدن چنین سازمانی است که می توان راه را از گروه های قبلی جدا کرد و به سمت تشکیل یک حزب انقلابی توده ای حرکت کرد. از درون این هستۀ انقلابی به عنوان بذر است که حزب انقلابی پرولتری می تواند شکل بگیرد. عناصر و کادرهای پیشاهنگ انقلابی تجارب عملی خود از مبارزۀ طبقاتی را با درک خود از سوسیالیسم علمی در هم می آمیزند. به نظر میر حزب انقلابی پرولتاریا تشکیلاتی است که در ارتباط نزدیک با توده هاست، نظامی و مجرب است و انضباطی آهنین، کادرهای برگزیده و دیدگاهی بین‌المللی دارد. اعضاء این حزب الزاماً باید کادرهایی انقلابی باشند که از لحاظ تئوری، ایدئولوژی، سیاسی، تشکیلاتی، نظامی، تکنیکی و اخلاقی پیشرفته باشند و در هر لحظه و در هر بخشی از نهضت توده ای نقش خود را به عنوان رهبر، سازمانده و آموزگار توده ها ایفا کنند. بنابراین بنای این حزب بر یک تلفیق و یک تفکیک مبتنی است: تلفیق تئوری و عمل و تمایز استخوان‌بندی کادری زبده از تودۀ مردم در عین پیوند با آنان.
جوانان و دانشجویان انقلابی موسس میر از جریانات بسیار متنوع ایدئولوژیک و سیاسی آمده بودند: از جریانات مائوئیست (منشعبین از حزب کمونیست شیلی)، کاسترویست و تروتسکیست (به رهبری مارکو آنتونیو انریکز برادر میگوئل انریکز و انریکه سِپولودا) تا حتی آنارکو مارکسیست (مارسلو فردا نولی که حتی مدتی رهبر هستۀ اسپارتاکوس بود)، آنارکو سندیکالیست (کلوتاریو بِلِست) و سرانجام لنینیست (به رهبری میگوئل انریکز). به همین خاطر بود که میر عنوان عمومی جنبش چپ انقلابی را برای خود برگزید. در این میان تروتسکیست ها نقش پررنگی در شکل گیری و تاسیس میر و دوران اولیۀ فعالیت آن داشتند. سپولودا تا سال 1967 دبیرکل میر بود. تروتسکیست ها سال ها در درون حزب سوسیالیست به فعالیت مشغول بودند. آن ها مبارزۀ مسلحانه را در قالب نسخه ای از راهبرد تبلیغ مسلحانه و به مثابه زنگ بیدارباش توده ها و گسستن آن ها از انفعال مبتنی بر فعالیت های قانونی و رفرمیستی قبول داشتند و بر ارتباط آن با مبارزۀ سیاسی-توده ای تاکید می کردند. تروتسکیست های میر از انتخاب میگوئل انریکز به عنوان دبیرکل میر پشتیبانی کردند. اما انریکز پس از مدتی با آنان دچار مشکل شد چرا که اعتقاد داشت آن‌ها اوقات خود را به حرافی در مورد انقلاب جهانی و مجادله های بی پایان بر سر مسائل فاقد موضوعیتی نظیر مباحثات درون حزب بلشویک در دهۀ 1920 به جای پرداختن به مسائل مبارزۀ واقعی و عملی صرف می کنند. همین واقعیت باعث شد تا میر یک دوره سرگشتگی و اختلاف نظر ایدئولوژیک و سیاسی را طی کند تا در نهایت این سرگشتگی با غلبه و هژمونیک شدن خط رفیق میگوئل انریکز و برخی تصفیه ها و انشعاب ها پایان یابد. خط رفیق انریکز بر دو پایه مبتنی بود: رد الگوها و کلیشه های حاضر و آماده یعنی استالینیسم (احزاب کمونیست طرفدار بلوک شرق)، مائوئیست (طرفداران چین) و تروتسکیست و ارائه یک درک خلاقانه، منعطف و پربار از مارکسیسم-لنینیسم مبتنی بر مسائل مشخص جامعۀ شیلی و میر در آن دورۀ خاص تاریخی؛ و در یک کلام نهایت انعطاف و خلاقیت در چارچوب نهایت پایبندی به ارتدوکسی. این ویژگی خاص ایدئولوژی و استراتژی میر در شخصیت و توانایی های رفیق انریکه انعکاس یافته بود: رفیق، ادبیات کلاسیک مارکسیستی از آثار خود مارکس و انگلس گرفته تا لنین، تروتسکی و رزا لوکزامبورگ را به دقت مطالعه کرده بود. با تجربیات انقلاب چین و جزییات انقلاب کوبا آشنایی دقیق داشت و سرانجام نکتۀ مهم دیگر این که بر تاریخ شیلی تسلط داشت و جامعۀ خود را به دقت می شناخت. در اسناد میر هم ارجاع به تحلیل های تروتسکی دیده می شود (مانند ارجاع به تحلیل تروتسکی از انقلاب اکتبر در سند تنظیم نوع برخورد با دولت آلنده) و هم ارجاع به تجربیات انقلاب کوبا و چین و آراء چه گوارا و مائو در باب رابطۀ فعالیت سیاسی-توده ای و مبارزۀ مسلحانه. این همان روشی است که ما آن را بسط و کاربست خلاقانه می نامیم. این روش معمولاً از جانب هواداران جریانات حاضر و آماده نظیر تروتسکیسم و مائوئیسم به التقاط و عدم انسجام متهم می شود. این درست است که در صورت ناتوانی در هضم و جذب درست و دقیق آموزه های همۀ این جریانات و تجارب، خطر در افتادن به دامان التقاط و عدم انسجام وجود دارد، اما اتفاقاً موفق ترین جریانات در طول تاریخ چپ انقلابی، جریاناتی بوده‌اند که همۀ این   آموزه های تاریخی کمونیسم و تجربیات گوناگون کمونیستی را به نحوی منسجم، همگن و وزین با تحلیل دقیق و عمیق از واقعیت اجتماعی در شرایط مشخص روز در سطوح ملی و بین المللی در هم آمیخته اند و اسیر کلیشه های حاضر و آمادۀ چپ رادیکال نشده‌اند. آنانی را که این روش را به خاطر بهره گیری هم زمان از منابعی که مبانی فکری متفاوتی دارند به التقاط و گُل‌چینی متهم می‌کنند، باید به روش لنین ارجاع داد که حتی فراتر از نظرات تئوریسین های انقلابی، از آراء و اندیشه های متفکرین راست و رفرمیستی نظیر هابسون، هیلفردینگ و کائوتسکی در تدوین دیدگاه های خود بهره می جست. در ذیل و چارچوب لنینیسم و به عبارت دقیق تر مارکسیسم-لنینیسم در معنای گستردۀ کلمه که تعیین کننده حدود تفکر و استراتژی چپ انقلابی است، می‌بایست با وسعت مشرب به هر تجربه و دیدگاه به مثابه یک منبع آموزش و الهام و جمع‌بندی نگریست و از بن سعید تا آواکیان و از هارمن تا هاروی را برای تدوین دیدگاه خاص و منسجم خود به کار گرفت. اهمیت به کار گرفتن این روش به ویژه در شرایط کنونی و پس از فروپاشی بلوک شرق و بی پایه شدن گرایش های سابق بین‌المللی ضرورت بسیار مبرمی دارد.
هنر دیگر میر در سازماندهی مبارزه و مقاومت همه‌جانبه در تمام اشکال در معنای واقعی کلمه و در ارتباط با خط و سیاست پرولتری بود. ارائه این سیاست در قالب تزهای سیاسی-نظامی میر و تببین رابطۀ مبارزۀ مسلحانه با فعالیت        سیاسی-توده‌ای و خط پرولتری از سوی رفیق انریکه، یک نوآوری سیاسی-تئوریک در این زمینه در دوران خود محسوب می شد. توجه داشته باشید که در همان سال‌ها بود که رژی دبره نظرات خود در این مورد را که بر اساس تئوری کانون شورشی و کم‌توجهی به نقش حزب بنا شده بود، ارائه داد. میر اعتقاد داشت که به تحقق رساندن انقلاب پرولتری با به کار گرفتن اشکال گوناگون مبارزه و آماده ساختن حزب و خلق برای تسخیر قدرت در مبارزه ای دشوار، طولانی و ضرورتاً قهرآمیز میسر است. این اشکال گوناگون طیفی از روش های علنی تا مخفی و مسلحانه و سیاسی-توده ای تا تاکتیک هایی نظیر اقدام مستقیم (direct action) در مقاطع گوناگون را در بر    می گرفت. در آن دوران در واکنش به برخی ناکامی‌های جنبش انقلابی مسلحانه، خطی شکل گرفته بود که به مبارزۀ سیاسی-توده ای اعتقاد داشت و بر مرزبندی شدید با مبارزۀ مسلحانه که آن را جدا از توده می‌خواند، اصرار می‌ورزید. این گرایش درکی ساده و مبتنی بر تکامل خطی از مبارزات توده ها و توسعه و تکامل آگاهی آنان داشت و مبارزۀ مسلحانه را تنها در شکل توده ای آن و در انتهای این مسیر تکامل و اوج گیری و غلیان مبارزات تایید می‌کرد. این دیدگاه خصلت نامتوازن و نامتقارن سیر انکشاف آگاهی طبقاتی توده ها و نقش بعضاً چشمگیر مبارزۀ مسلحانه در تکامل سریع و جهشی آن را نادیده می گرفت و رد می کرد. گروه های موسوم به خط 3 در ایران از چنین نظرگاهی پیروی می‌کردند. این در حالی بود که در سطح جهانی سازمان‌هایی نظیر میر و در ایران رفقایی مانند بیژن جزنی و تقی شهرام بر ترکیب درست و به کارگیری همۀ اشکال مبارزه تاکید داشتند. در سوی دیگر این مباحثه رفقای نظیر مسعود احمدزاده و امیر پرویز پویان مبارزۀ مسلحانه را هم استراتژی و هم تاکتیک می دانستند. میر در نخستین سال‌های فعالیت خود در جبهه های توده ای محدودی فعالیت می کرد: در دانشگاه های شهرهای بزرگ (به ویژه سانتیاگو و کنسپسیون)، در چندین منطقۀ کارگری و کارگران معدن، در میان اقشار مزدبگیر خرده‌بورژوازی و در برخی روستاها. در اثر این فعالیت ها گروهی کادر شکل گرفتند که تجربه مبارزۀ توده ای را در شرایطی دشوار داشتند. با رشد جنبش توده ای در دوران حکومت فرای در سال 1967، تغییراتی در ساخت داخلی خود ایجاد کرد و بخشی از کادرهای خود را تماماً حرفه ای نمود. این اقدام باعث بالا رفتن توانایی میر در دخالتگری در جنبش های توده ای و بسیج، سازماندهی، رهبری کردن آنان و سیستماتیزه کردن مطالبات شان شد. این پیشروی باعث شد تا تز کانون شورشی دبره مورد نقد قرار گیرد و ایدۀ جدا ناپذیری مبارزۀ مسلحانه انقلابی از فعالیت سیاسی-توده ای کاملاً تثبیت شود. تحقق این مهم تماماً به خاطر تربیت شدن طیفی از کادرهای آبدیده و تعلیم‌یافته بود که قادر به پیشبرد مبارزه در جبهه های مختلف بودند. در اواخر سال 1968 بود که پس از چند سال فعالیت پیگیرانه توده ای کادرهای در پیوند تنگاتنگ با طبقات ستم‌دیدۀ جامعه، به نظر می رسید که شرایط برای به کار گرفتن تاکتیک های اقدام مستقیم (مانند اشغال کارخانه‌ها، مسکن و مزارع) و مسلحانه و خارج از مبارزۀ قانونی نهادی مهیا شده است.
ویژگی استراتژی مبارزاتی میر ترکیب سطوح و اشکال گوناگون مبارزه و مقاومت بر اساس شناخت دقیق تحولات جامعۀ شیلی در آن دوران مشخص تاریخی بود و بر تلفیق فعالیت های مخفی و علنی استوار بود. میر استفاده از ظرفیت ها و روزنه ‌های محدود قانونی و علنی را قابل قبول   می دانست و در عین حال بر آغاز و توسعۀ مبارزۀ زیرزمینی و مخفی تاکید داشت. میر بر اساس تحلیل و شناخت دقیق از وضعیت بخش های گوناگون طبقۀ کارگر و سایر جنبش های اجتماعی اعتراضی شیلی، سطح آگاهی و سوابق اعتراضات آنان و… فعالیت های خود را تنظیم می نمود که حول محور تشکیل کمیته های مقاومت قرار داشت. این کمیته ها ظرفی برای رشد و پیشروی مبارزات توده ای و اجتماعی از اشکال ساده و ابتدایی به اشکال پیشرفته تر و هم چنین ارتباط مبارزات خود به خودی توده ها با مبارزات سیاسی متشکل و سازمان یافته در قالب میر بودند. البته  کمیته های مقاومت از میر استقلال داشتند و طیفی وسیع تر از فعالین معترض و پیشگامان اجتماعی را در بر می گرفتند. ساختار سازمانی میر در پایه ای ترین واحد خود شامل سلول هایی 3 تا 5 نفره بود که در محیط کار و زندگی و عرصه های جریان یافتن جنبش های اجتماعی (کارخانه، دانشگاه، پادگان، مزرعه و…) فعالیت می کردند و هدف شان تشکیل کمیته های مقاومت برای بسیج، سازماندهی، سیستماتیزه کردن و     پیش بردن مبارزات توده ای و اجتماعی بود. مجموعه ای از سلول ها در یک منطقه یک گروه سیاسی-نظامی(موسوم به GPM) را تشکیل می دادند که در مواقع لزوم می توانست به عنوان شاخه ای خودگردان و مستقل از بقیه بخش های میر عمل کند. در بخش مبارزۀ مسلحانه، میر در پی   پیش بردن مبارزۀ مسلحانۀ فرساینده و افشاگر قدرت حکومت در روستاها و تاکتیک های تبلیغ مسلحانه در شهر بود. در عرصۀ کلان سیاسی پلاتفرم انقلابی ضد دیکتاتوری میر چهار محور کلی داشت: بازگرداندن آزادی های دموکراتیک و رعایت موازین حقوق ‌بشری، مراقبت از سطح زندگی توده ها و طرح مطالبات اقتصادی، براندازی حکومت دیکتاتوری و تشکیل یک حکومت جدید بر پایه تاسیس یک دولت موقت متعد به ایجاد مجلس موسسان و تضمین آزادی های کامل دموکراتیک، و ایجاد نهضت مقاومت در جامعه بر مبنای تاسیس کمیته های مقاومت برای سازماندهی و سیستماتیزه‌کردن و رشد و پیشروی دادن به مبارزات اجتماعی و توده ای     بخش های گوناگون جامعه یعنی کارگران، دانشجویان، دهقانان و بخش های فرودست و فقیر خرده‌بورژوازی.
ویژگی و در حقیقت هنر و وجه تمایز دیگر میر در آن دوران این بود که توانست از تمام انحرافات پوپولیستی و مرحله بندی انقلاب اجتناب کند و ضمن اعتقاد به بسیج تمام اقشار تحت ستم خلق بر پیگیری خط پرولتری، دنباله روی نکردن از هیچ‌کدام از گرایش های بورژوایی و لزوم حرکت انقلابی بی وقفه به سمت سوسیالیسم تاکید داشته باشد. حزب کمونیست شیلی هم چنان به جستجوی آثار فئودالی و نیمه فئودالی در ساخت اجتماعی شیلی می‌پرداخت و حزب سوسیالیست نیز تحلیلی مبنی بر یک درک غیر طبقاتی از مقولۀ الیگارشی ارائه می داد و هدف هر دو باز گذاشتن راه همکاری طبقاتی با بورژوازی بود. در مقابل، تحلیل میر از ساخت اجتماعی-اقتصادی شیلی نشان می داد که بورژوازی شیلی قادر نیست که حتی تغییرات بورژوا-دموکراتیک در جامعه را به سرانجام نهایی خود برساند و هیچ‌کدام از شاخه های آن دارای ظرفیت انقلابی نیستند. به باور میر تنها پرولتاریا به عنوان نیروی رهبری کنندۀ خلق قادر است که با سرنگون ساختن قهرآمیز حکومت بورژوازی و ایجاد دیکتاتوری خود و تنها در پروسۀ انقلاب پرولتری قادر است وظایف بورژوا-دموکراتیک انقلاب را عملی کند.
لولای اتصال بخش‌ها، سطوح و فازهای گوناگون فعالیت پیچیده و مرکب میر، یک استخوان‌بندی کادری آموزش‌دیده، انقلابی، زبده و متخصص بود. بدون وجود چنین استخوان بندی و ستون فقرات و اسکلت کادری تمامی وظایف و برنامه های پیش‌ گفته شده تنها سخنانی زیبا بر روی کاغذ باقی می‌ماند (در آن روزگار هنوز اینترنت و فیس‌بوکی وجود نداشت!). به همین خاطر مقولۀ کادر انقلابی برای میر از همان ابتدای تاسیس استراتژیک‌ترین موضوع کار و فعالیت تلقی می شد. رهبران و اعضای کمیتۀ مرکزی میر خود بارزترین مصادیق چنین کادرهایی بودند. رفیق میگوئل انریکز بعد از کودتای پینوشه و مستقر شدن دیکتاتوری نظامی در شیلی باقی ماند و به رهبری میر و سازماندهی مبارزات آن ادامه داد تا سرانجام در سال 1974 در درگیری با نیروهای دینا (سازمان اطلاعات ارتش شیلی) در محلۀ کارگری سن میگوئل در شهر سانتیاگو جان باخت. رفیق جان باخته بوتیستا فون شوون یکی از نظریه‌پردازان اصلی میر، مسئول ارگان سیاسی-تئوریک آن یعنی مجله اِل ریبِلده (به معنای شورش) و مسئول آموزش کادرهای میر بود. آن چنان که در زندگی‌نامۀ انتشار یافته توسط میر آمده است، علی رغم روحیۀ آرام خود در اوقات عادی، در فعالیت های انتشاراتی و امور مربوط به آموزش کادرها، فردی بسیار سخت گیر، خشن و حتی مهاجم بود و کوچک ترین اهمالی را در انجام وظایف نمی پذیرفت و سخت گیرانه ترین معیارها را پیش از همه در مورد خود به کار می بست. رفیق جان‌باخته دیانا آیرن از جمله زنان انقلابی بود که مسئولیت حساس سازمان اطلاعاتی میر در سانتیاگو را بر عهده داشت. تاریخ سازمان میر با زندگی و خون ده ها تن از چنین کادرهایی در هم آمیخته است. در مقالۀ پیشاروی، نویسندگان میر دیدگاه های خود را در مورد مقولۀ کادر انقلابی تشریح می‌کنند. نظر به اهمیت فوق‌العاده و استراتژیک این موضوع برای ما و نسل ما در دوران کنونی، که شعار تربیت کادرهای انقلابی و متخصص، هم استراتژی، هم تاکتیک را سرلوحۀ فعالیت های ما در شرایط کنونی قرار می‌دهد، انتشار این مقاله را مفید و ضروری تشخیص دادیم.
· در تهیۀ این جمع‌بندی از منابع زیر استفاده شده است:
-پنج مقاله: میر شیلی، نشر دیدگاه، زمستان 1359
-The weapon option, New revolutionary left and political violence in Chile (1965-1970), EgueniaPalieraki (Doctorate in the University of Paris I), www.academic.edu, 28.03.03
مقدمه
در احزاب انقلابی و در سازمان ما به طور سنتی مسئله تربیت و شکل گیری کادرها به تمام و کمال مورد بررسی قرار نگرفته است. در گذشته ما صرفاً به فعالیت های آموزشی منفرد (آموزش سیاسی، تعلیمات خاص و غیره…) که با مسئلۀ تربیت کادرها به عنوان یک کل و به طریقی اساسی برخورد نمی کرد، می‌پرداختیم.
امروزه اهمیت تربیت کادرها را به خصوص برای حزب نمی‌توان دست کم گرفت. شرایطی که به وسیلۀ کودتای نظامی ایجاد شده از جمله استقرار دیکتاتوری، پراکندگی چپ سنتی و هم چنین پراکندگی و نابودی تشکل‌های توده‌ای، قدرت و استحکام فوق العادۀ حزب را ضروری می‌سازد و این قدرت و استحکام بدون این که پیشاهنگ انقلابی و هر یک از اعضای آن در پیشبردش وسیعاً و فداکارانه گام برندارند امکان پذیر نیست.
اکنون قصد ما این است که نشان دهیم، مسئلۀ تربیت کادرها به مراتب فراتر، با اهمیت تر و پیچیده‌تر از آموزش صرف است و حل این مسئله منوط به عملکرد خود حزب و مستلزم این است که حزب انقلابی خود دائماً به صورت یک  دانش سرا و آموزشگاه اصیل تربیت و پرورش انقلابی عمل کند. دست یابی به این هدف نه صرفاً به وسیله اقدامات منفرد بلکه تنها از طریق تقبل مسئولیت و از خودگذشتگی کامل تمام اعضا، که در ساخت حزب و در تمام سطوح آن منعکس شود میسّر است.
از طرف دیگر در حالی که جستجوی راه حل‌های اضطراری برای مشکلات فوری لازم است؛ اندیشه و برنامه ریزی برای فعالیت‌ها و تربیت و پرورش کادر در بلند مدت نیز ضرورت دارد. در همین زمان است که ما این یادداشت ها را برای مباحثه ارائه می‌دهیم.
وظایف حزب انقلابی
طبقه کارگر شیلی مانند تمام کشورهای سرمایه داری نه از یک تودۀ همگون تشکیل می شود و نه به صورت یک طبقۀ واحد منسجم وجود دارد. افراد این طبقه در صدها و هزاران کارخانه، کارگاه که دارای هیچ ارتباط اساسی با یکدیگر نیستند، پراکنده و پخش شده اند. هر یک از این بخش ها ناچار به مبارزه برای یافتن شغل و بهبود شرایط کار در محدودۀ یک بازار کوچک کار هستند.
عملکرد جامعۀ بورژوازی دقیقاً به نحوی است که این جدائی درونی، پراکندگی و رقابت را در بطن طبقه کارگر رسوخ داده و تقویت می نماید. به علاوه جامعه سرمایه داری برای رسوخ ایدئولوژی بورژوازی در میان طبقه کارگر تلاش می کند تا این طبقه نظام استثمار و جایگاه خود را در این نظام بپذیرد و در نتیجه، حاکمیت بورژوازی بر پرولتاریا را نه تنها بر اساس اعمال زور بلکه بر اساس تسلیم و انقیاد عمومی نیز میسر سازد.
اتحاد طبقه کارگر تنها زمانی میسر است که این جدائی درونی و پراکندگی محو گردد. زمانی که تمام اعضای طبقه کارگر دریابند که منافع آن ها یکسان است؛ زمانی که آن ها سرمایه داری و طبقه سرمایه دار را به مثابه دشمنان آشتی ناپذیر و حکومت را به مثابه نماینده جمعی ِ سرمایه تلقی کنند، زمانی که این مسئله را دریابند که بهبود شرایط زندگی طبقه کارگر و تمام اقشار تحت ستم و تحت استثمار در نظام سرمایه داری امکان پذیر نیست؛ زمانی که تمام اعضای طبقه کارگر لزوم انقلاب اجتماعی، دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم را درک کنند. این نکته باید روشن شود که عمل انقلابی به طور خودانگیخته پدید نمی‌آید بلکه نتیجۀ مبارزه‌ای دشوار و طولانی توأم با پیشروی و عقب نشینی است. این جریان که ماهیتاً متناقض و پیچیده است در زمینه‌های همگونی طبقاتی در سطوح مختلف، خودآگاهی و سازماندهی رشد و گسترش می یابد و سرانجام در وحدت پرولتاریا و تحکیم آن به مثابه یک طبقه به اوج خود خواهد رسید. مداخله فعالانه حزب انقلابی پرولتاریا ضروری است زیرا که آگاهی طبقاتی حاصل ادغام دیالکتیکی تجربه و مبارزه پرولتاریا با آموزش، تربیت و رهبری حزب می‌باشد.
بنابراین جریان تشکل یافتن پرولتاریا هدف دوگانه‌ای را دنبال می‌کند که عبارت است از درگیر نمودن توده‌های زحمتکش به طور مستقیم و در عین حال ارتقاء آگاهی طبقاتی آن‌ها. وجود یک پیشاهنگ انقلابی، حزب انقلابی طبقه کارگر، برای توسعۀ کامل هر دو جنبه ضرورت دارد.
مسلم است که حزب انقلابی باید در پاسخ مستقیم به مبارزات طبقه کارگر تشکیل شود. در غیر این صورت (عدم تشکل سازمان انقلابی طبقه کارگر) این مبارزات به وسیلۀ جناح هائی از بورژوازی به مثابه اهرم های فشاری که مانع توسعه و شکل گرفتن فعالیت‌های سیاسی مستقل و مداوم طبقه کارگر می‌گردد، مورد بهره برداری قرار می‌گیرد و نتیجه چیزی جز ادامۀ حیات طبقه کارگر تحت استیلای سرمایه نخواهد بود.
تجارب جنبش‌های طبقه کارگر در اروپا و جنبش خود ما به روشنی نشان داد که مبارزۀ توده‌های کارگری که اهداف آن منحصر به دستیابی به پیروزِی هائی در زمینۀ تقاضاهای بلافصل اقتصادی یا شرکت در سیاست بازی های بورژوازی گردد، کافی نخواهد بود. چنان چه جنبش‌های باتجربۀ طبقه کارگر به طور مثال در انگلیس و شیلی برای مدت های طولانی به وسیلۀ عوامل بورژوازی رهبری شده اند (مانند حزب کارگر انگلیس) یا آن که از یک رهبری رفرمیست پیروی می‌کرده‌اند (هم چنان که شرایط ما همین چندی قبل بود). فقدان حزب انقلابی مانع دست یابی پرولتاریا به یک استقلال سیاسی- طبقاتی رشد یابنده و مانع شرکت آن در مبارزات سیاسی مستقل گردید و در نتیجه طبقه کارگر صرفاً به مثابه یک نیرو که در محدودۀ سیستم عمل می کند باقی ماند و صرفاً روش استفاده از قدرت اتحادیه های صنفی و سیاست های انتخاباتی را در چارچوب معیارهای بورژوازی در پیش گرفت. فعالیت هائی که تنها و به طور خالص در زمینۀ تحقق تقاضاهای اقتصادی بلافصل انجام می گیرد، برای وحدت، وحدت پرولتاریا و تحکیم آن به مثابه یک طبقه، به مثابه یک نیروی اجتماعی انقلابی با اهداف و شیوه های انقلابی کافی نیست. عامل دیگری که باید به موازات این مبارزات و فعالیت‌ها وجود داشته باشد تا آگاهی پرولتری را در بطن طبقه کارگر گسترش دهد، پیشاهنگ مارکسیستلنینیست است که در ارتباط با مبارزات صنفی طبقه کارگر، این مبارزات را رهبری نموده و جهت می دهد و نه تنها در جواب گوئی به نیازهای فوری گام برمی‌دارد بلکه اساساً وظیفۀ ارتقا سطح آگاهی، رزمندگی و سازماندهی طبقه کارگر و از طریق آن تمام طبقات و اقشار تحت استثمار و ستمدیده (یعنی آن طبقات و اقشاری که طبقه کارگر رهبری آن‌ها را به دست خواهد گرفت) را نیز برای خود قائل است. برای این که فعالیت ها و مبارزات طبقه کارگر مرز خواست‌های اقتصادی را درهم شکند و اهداف عالی‌تری را مطرح نماید این فعالیت‌ها و مبارزات باید بر اساس تحلیل علمی از شیوۀ تولید سرمایه داری، ساخت اجتماعی موجود، اهداف تاریخی پرولتاریا و شیوه ها و اشکال مبارزۀ طبقاتی در جامعه سرمایه داری بنا گردند. این گونه تحلیل علمی جامعه و مبارزۀ طبقاتی به طور خودانگیخته صورت نمی گیرد بلکه بر عکس جریانی طولانی و دشوار است که نمی تواند منحصراً از تجارب عملی مبارزۀ طبقاتی ناشی شود. اگر چه این تجربه عملی در درک، کاربرد و تکامل این علم دارای اهمیتی اساسی است. مارکسیسم-لنینیسم (ماتریالیسم دیالکتیک، ماتریالیسم تاریخی، اقتصاد سیاسی) به مثابه علمی مشتمل از قوانین عام که مستلزم درک مبارزۀ طبقاتی در جامعۀ سرمایه داری است، رهنمون تحول از سرمایه داری به سوسیالیسم از طریق انقلاب پرولتری می‌باشد.
مارکسیسم-لنینیسم محصول ادغام تئوری و عمل مبارزۀ طبقاتی است. مارکسیسم-لنینیسم از یک طرف نمودار ترکیب، نقد، ارتقا و توسعۀ علوم اقتصادی، سیاسی و فلسفی بورژوازی در حد اعلای خود است، و از سوی دیگر نشان دهندۀ مطالعۀ مشخص و مجرد تمام تجارب عملی که در زمینۀ مبارزۀ طبقاتی در جهان به دست آمده است، تعمیم این تجارب و بالاخره تدوین آن ها می باشد. مارکسیسم-لنینیسم مانند هر علم دیگری مستلزم مطالعه مجدانه و تلاش فراوان است و کاربرد خلاقانۀ آن در فعالیت های انقلابی نیز فداکاری و از خودگذشتگی به مراتب بیشتری را از سایر رشته‌های علوم می‌طلبد.
حزب انقلابی پرولتاریا صرفاً سازمان دهنده و هماهنگ کنندۀ مبارزات طبقه کارگر و توده‌ها نیست، بلکه این حزب عامل تئوری علمی و مجهز به آن چنان سیستم جمعیِ تفکر و تحلیلی می‌باشد که ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک را آموخته، جذب کرده، به کار بسته و در تحلیل ساخت اجتماعی مشخص خلاقانه آن را گسترش می‌بخشد. حزب در عین حال این علم را به طبقه کارگر و توده‌ها آموخته و وسیعاً انتشار می‌دهد.
بنابراین حزب انقلابی به مثابه واسطه میان تئوری و عمل و حلقۀ زنجیر رابط سازمانی- تشکیلاتی، که موجب می شود طبقه کارگر منافع طبقاتی-تاریخی خود را ساخته و انقلاب پرولتری را به ثمر برساند عمل می‌کند.
حزب نمایشگر وحدت عملیِ مشخص و زندۀ تئوری انقلابی و عمل می باشد. بدون تئوری انقلابی هیچ عمل انقلابی هم نمی تواند وجود داشته باشد. بدون حزب انقلابی پیوند تئوری راهگشا و عمل امکان پذیر نیست و بالاخره بدون حزب هیچ انقلاب پرولتری امکان پذیر نخواهد بود.
وظیفۀ حزب انقلابی ارتقا سطح آگاهی، پیشبرد امر سازماندهی و افزایش قدرت مبارزۀ طبقه کارگر و توده ها از طریق گسترش همه جانبۀ مبارزات خود حزب می باشد که مآلاً به انقلاب پرولتری و ساختمان سوسیالیسم منجر خواهد شد. این وظیفه نه تنها آسان نیست بلکه فوق العاده پیچیده نیز می باشد. انجام این وظیفه مستلزم وجود خصوصیات و شرایط ویژه ای در حزب انقلابی پرولتاریا می‌باشد که در خلال مبارزه‌ای طولانی به وجود می‌آید.
انقلاب پرولتری بر خلاف انقلابات قبلی که در آن ها بعضی از طبقات موفق به دست یابی به موقعیت های مهمی در سازمان کهن قدرت می‌گشتند بر نیروی طبقه ای استوار است که به سختی تحت استثمار و ستم می باشد و هیچ راهی جز دگرگون کردن کل نظام اجتماعیِ موجود ندارد. پیروزی این طبقه به کسب وحدت و هم چنین جلب دیگر قشرهای تحت استثمار و ستم در مبارزه ای طولانی بستگی دارد؛ مبارزه ای که در آن از لحاظ دسترسی به وسایل مادی اعمال قهر و هم چنین ماشین فرهنگی (روبنای جامعه) که تربیت، تشکل و توسعه خودآگاهی طبقاتی‌اش را امکان پذیر می‌سازد، به سختی در مضیقه است. طبقه کارگر در خلال این مبارزه نه تنها باید به مثابه یک طبقه در اهداف خود به وحدت دست یابد بلکه باید از تسلط ایدئولوژی بورژوازی نیز بگریزد. او باید از تمام محدودیت های ایدئولوژیکیِ سرمایه داری و تمام اشکال ایدئولوژی های بورژوازی و خرده بورژوازی (رویزیونیسم، رفرمیسم، میانه گزینی (سنتریسم)، چپ روی و غیره) که به طور آشکار یا پنهان در طبقه کارگر نفوذ می کنند بپرهیزد. در عین حال پرولتاریا باید ظرفیت خود را برای مبارزۀ اقتصادی، سیاسی و نظامی علیه بورژوازی و غلبه بر سیستم و استیلای آن گسترش بخشد.
این وظایف تنها تاحدی می‌تواند انجام پذیرد که حزب انقلابی پرولتاریا به مثابه وجدان آگاه طبقه کارگر توسط پیشاهنگ پرولتری که در میان پرولتاریا، توده‌ها و هم چنین سایر اقشار اجتماعی صاحب نفوذ است شکل گیرد و گسترش یابد. پس نقش حزب ارتباط سطح آگاهی در اقشار پیشرفته و عقب ماندۀ طبقۀ کارگر، گسترش آگاهی پرولتاریا و رهبری و جهت دادن به مبارزات روزانۀ طبقه کارگر و توده‌ها می باشد. انجام این وظایف مستلزم آمادگی گسترده و بسیار نه تنها در زمینۀ ادراک سیاسی و ایدئولوژیکی بلکه در زمینه های سازمانی-تشکیلاتی، نظامی، تکنیکی و اخلاقی می‌باشد. تمام این جوانب باید کاملاً به وسیلۀ حزب از اساس مورد بررسی قرار گرفته و در ساخت و نحوۀ عمل فرد فرد اعضای حزب نیز منعکس گردد.
حزب انقلابی به مثابه ارگانی که فعالیت و عمل انقلابی را میسر می‌سازد به مثابه حلقۀ زنجیر رابط تشکیلاتی-سازمانی میان تئوری و عمل و به مثابه اهرمی که انهدام و واژگونی دنیای کهن به آن منوط است باید قادر به تنظیم و انجام اهداف خود باشد. علاوه بر درک و استنتاج اثرات سیاسی و تئوریک یک موقعیت خاص، روشن است که حزب باید تکنیک ها و روش های مربوط به سازماندهی طبقه کارگر، توده ها و سایر بخش های متحد آن ها را توسعه دهد و چگونگی پیشبرد امر مبارزه را در دوره‌های گوناگون سیاسی درک نماید.
روشن است که وظایف حزب انقلابی به راستی پیچیده و حتی بسیار مشکل‌تر از آن چه در گذشته بوده است می باشد. سرمایه داری خود در زمینۀ تجربه از مبارزات انقلابی و ضد استعماری به هیچ وجه عقب نمانده است. امروزه استیلای آن از کنترل ایدئولوژیکی گرفته تا سرکوب مادی و کنترل بحران های اقتصادی از گذشته به مراتب پیچیده تر می باشد. به این همه باید اضافه کنیم که پدید آمدن انحراف در بطن طبقه کارگر نیز دارای سابقۀ تاریخی طولانی می باشد و نسل های متعددی از طبقه کارگر به واسطۀ این انحرافات از سیر تکامل درغلطیده و به کج‌راه کشیده شده‌اند.
تربیت مبارز انقلابی
مبارز حزب انقلابی پرولتاریا، یک پیشاهنگ پرولتاریائی است که باید توانائی انجام تمام وظایف حزب انقلابی را از طریق ادغام تئوری و عمل و ادغام  فعالیت های فکری و فعالیت های عملی انقلابی دارا باشد. یک عضو حزب (زن، مرد) باید مبارزات روزمره برای تغییر جامعۀ طبقاتی را با تلاش در جهت تجسم، پرورش و تکامل بخشیدن به ایدۀ انسان نوین (زن، مرد) و گام برداشتن در راه به تحقق پیوستن آن توأم نماید. از این طریق است که مبارز انقلابی در کورۀ مبارزه تعمید دیده و آبدیده می گردد و به کادر ورزیده، کامل و رزمنده ای یعنی آن چنان انسانی که به حقیقت، حلقه رابطی در طی طریق به سوی یک مرد یا زن کامل جامعۀ سوسیالیستی است- بدل می‌گردد.
این امر تنها از طریق پرورش و تربیت همه جانبه کادر انقلابی امکان پذیر است. به این معنی که عضو انقلابی (زن، مرد) باید تا حد نهائی ظرفیت خود از نظر ایدئولوژیکی، سیاسی-نظامی، تکنیکی و اخلاقی پرورش یابد.
تربیت ایدئولوژیکی
تربیت ایدئولوژیکی کادر انقلابی شامل کسب دانش و درک جوانب عمومی تئوری مارکسیسم-لنینیسم (ماتریالیسم تاریخی، ماتریالیسم دیالکتیک و اقتصاد سیاسی) می باشد که اساساً از تاریخ جهان و جنبش های کارگری ملل مختلف و تاریخ و ساخت اجتماعی جامعۀ شیلی تشکیل می‌شود. لزومی ندارد که حتماً در این زمینه یک متخصص باشیم، بلکه درک اساسی مبانی اولیه و اساسی تئوری انقلابی و توانائی کاربرد آن در موارد مربوطه برای مطالعه و جوابگوئی به شرایط نوین و هم چنین حل مسائل و مشکلات جدید کافی است. درک این مسئله که مارکسیسم-لنینیسم در واقع یک باره و از هیچ به وجود نیامده بلکه حد اعلای تکامل، نقد، جذب و ارتقا علوم و فرهنگ بورژوازی است بسیار حائز اهمیت است. اما مطالعۀ نظری مارکسیسم-لنینسم به تنهائی کافی نیست. زمانی که به سطح معینی از این دانش دست یافتیم لازم است که به مطالعۀ عمیق تر و مشخص تر علوم به طور خاص و تفسیرها و جلوه های مختلف ایدئولوژی معاصر بورژوازی   به خصوص در زمینۀ فلسفه، اقتصاد، جامعه شناسی و سیاست بپردازیم. همراه با رشد کارآئی تئوریک اعضای یک حزب انقلابی عوامل و عناصر یک فرهنگ نوین گسترش می یابد، فرهنگی که صرفاً میراث فرهنگی بشر را نمی پذیرد بلکه آن را به تمامی جذب می نماید. به همین جهت تلاش برای توسعه و رشد فرهنگ پرولتری و پیشبرد انقلاب فرهنگی که بدواً به وسیلۀ انقلابیون و سپس به وسیلۀ بقیه افراد جامعه صورت می گیرد، طفره رفتن از آموختن فرهنگ گذشته را با این مستمسک کودکانه که این فرهنگ زائیدۀ جامعۀ طبقاتی و بیانگر ایدئولوژی آن می‌باشد نمی‌پذیرد و با روح آن مغایر است.
تربیت سیاسی
تربیت سیاسی یک کادر انقلابی منوط به تربیت تئوریک او می باشد و بیشتر به علوم و آگاهی و تحلیل از واقعیات مشخص و توانائی تصمیم گیری بر اساس وظایف خاص مبارزۀ طبقاتی مربوط است. تربیت سیاسی شامل قابلیت به کارگیری تئوری و تجربه در فعالیت های روزانۀ حزب و توده ها، برنامه ریزی و ارزیابی استراتژیکی و بررسی این فعالیت‌ها می‌باشد.
کارآئی سیاسی یعنی قابلیت جامه عمل پوشاندن به تئوری، بهره گرفتن از تئوری در جهت هرچه آگاهانه تر نمودن، مؤثرتر و عقلانی تر ساختن عمل و خلاصه استفاده و کاربرد تئوری به مثابه راهنمای عمل. رشد کارآئی سیاسی خود را در توانائی ارزیابی صحیح از صف آرائی نیروهای جهانی در سطح ملی و توانائی تعیین تاکتیک های مناسبی که امکان ایجاد تغییراتی را در این توازن نیروها به نفع پرولتاریا و حزب به وجود می‌آورد، نشان می‌دهد.
کارآئی (استعداد) سیاسی به معنای رشد توانائی های تئوریک و عملی در تعیین صحیح دشمن اصلی و سایر دشمنان، اتحادهای سیاسی که می تواند صورت گیرد و تعیین جهت اصلی حرکت و عمل می‌باشد. به این ترتیب کارآئی سیاسی یعنی توانائی حل مشکلات مشخص مبارزات طبقه کارگر در هر سطح و هر زمان؛ توانائی تحلیل عوامل و جوانب یک موقعیت و تعیین راه حل های ممکن و یا مسیر عمل و حرکت (به سوی این چنین راه حل هائی)؛ توانائی ارزیابی دقیق جنبه های مثبت و منفی یک مسیر خاص حرکت با آگاهی کامل به نتایج احتمالی؛ توانائی برنامه ریزی دربارۀ تقسیم وظایف لازم برای انجام یک عمل؛ آمادگی در مقابله با عدم موفقیت های احتمالی در مسیر حرکت با تصحیح و تجدید نظر در موارد لازم و بالاخره توانائی ارزیابی تأثیرات کلی حرکت و استخراج معیارهای کلی و درس‌های مشخص.
تربیت سیاسی عالی ترین درجۀ تربیت تئوریک و سازمانی را می طلبد. تربیت سیاسی مستلزم دانش، قابلیت و کاربست خلاق خط مشی سیاسی حزب، تاریخچۀ آن و ارتباطش با جنبش طبقه کارگر و توده ها و سایر احزاب کارگری است.
تربیت سازمانی-تشکیلاتی
تربیت سازمانی یک کادر انقلابی اساساً به دانش تئوریک در مورد مسائل سازمانی مربوط می‌شود. یک کادر انقلابی باید قادر به تعیین و هماهنگ ساختن وظایف مختلف، برنامه ریزی وظایف حزبی در تمام سطوح به شیوه ای مطمئن و مؤثر و هم چنین قادر به سازماندهی توده‌ها باشد. بنابراین تربیت سازمانی نه تنها مستلزم دانش تئوریک-سیاسی و تجربه بلکه مستلزم مهارت و ورزیدگی تکنیکی برای امور اداری حزب و رشد هماهنگ تربیت نظامی و اخلاقی نیز می باشد. تربیت سازمانی به آگاهی در مورد تئوری سازماندهی حزب انقلابی و قوانین خاص آن یعنی آن تئوری ای که اساس سازماندهی جنبش چپ انقلابی شیلی (میر) بر آن بنیان شده است و هم چنین درک تاریخچۀ آن و طرح سازمانی اش متکی است.
آگاهی به تئوری سازماندهی وابسته به درک قوانینی است که بر روابط میان حزب طبقه کارگر و طبقه کارگر، توده ها و تمام احزاب کارگری حاکم می باشد. این آگاهی باید درک از چگونگی سازمان دادن جنبش طبقه کارگر و توده ها (اتحادیه های کارگری، فدراسیون ها و غیره) و نیز نحوۀ شکل بندی (ارگانیزم) تشکل های مبارزاتی سیاسی طبقه کارگر قبل از شرایط انقلابی و در طی شرایط انقلابی یعنی (انجمن‌های کارگری) را در برگیرد.
در عین حال تربیت سازمانی به پافشاری سرسختانه ای در دفاع از اصول انقلابی لنینی و کاربرد آن در مورد سازماندهی حزب و حد اعلای انعطاف پذیری در پذیرش یک طرح سازمانی در شرایط مشخص دوره های مختلف مبارزه طبقاتی نیاز دارد.
تربیت سازمانی هم چنین شامل فرا گرفتن قوانین حاکم بر چگونگی گسترش و استحکام حزب در میان طبقه کارگر و توده ها و توانائی در تعریف و تدوین تاکتیک های صحیح برای ایجاد ساختمان حزب در بخش ها، قشرها و شرایط مختلف است.
جنبۀ دیگر رشد و پرورش سازمانی-تشکیلاتی یک کادر، درک قوانین مربوط به تربیت کادر و رهبری، حفظ کادر، تغییر رهبری، رشد حزب، عضوگیری جدید، ارتقا کادرها و غیره است. بالاخره تربیت سازمانی شامل درک اشکال دموکراسی داخلی، مرکزیت دموکراتیک و پافشاری در حفظ این موازین در مبارزه علیه انحرافات لیبرالی، آنارشیستی، بوروکراتیک، میانه گزینی و دموکراسی افراطی در بلند مدت و تحت شرایط متفاوت، می‌باشد.
تربیت نظامی
تربیت نظامی حزب انقلابی پرولتاریا در برگیرندۀ آگاهی و دانش پرولتاریا و غنای تکامل آن از طریق به کارگرفتن تجارب جهانی مبارزات پرولتاریا و انقلابات پیروزمند است. تربیت نظامی هم چنین تئوری و استراتژی   مارکسیست-لنینیستی و فنون سیاسی-نظامی را نیز در برمی‌گیرد.
تربیت نظامی شامل این بخش ها است: پروراندن کارآئی در زمینۀ برنامه ریزی و ارزیابی یک موقعیت نظامی هم از نظر تاکتیکی و هم استراتژیکی، با آگاهی به چگونگی تلفیق مبارزۀ مسلحانه با سایر اشکال مبارزه با توجّه به شرایط و ویژگی های مشخص هر موقعیت با دارا بودن ظرفیت برای استفاده و به کار بستن تکنولوژی نظامی. تربیت نظامی هم چنین شامل آمادگی های فردی برای مبارزه، توانائی عملی اجرائی در اداره کردن منابع نظامی حزب و داشتن استعداد و قابلیت بالقوۀ رهبری که برای تعلیم و سازماندهی طبقه کارگر و توده ها در دوره های مختلف مبارزه طبقاتی ضروری ست می باشد. تربیت نظامی نه تنها شامل آگاهی به فنون نظامی، آمادگی و ظرفیت فردی برای نبرد، بلکه دارای بسیاری از جوانب دیگر نیز هست. علاوه بر این ها تربیت نظامی نیازمند یک هماهنگی مستحکم میان تربیت ایدئولوژیکی، سیاسی، سازمانی، تکنیکی و اخلاقی نیز می‌باشد.
تربیت تکنیکی-فنی
منظور از تربیت فنی و تکنیکی کارآئی بهره گرفتن از طرق و وسایل تکنیکی-فنی گوناگون مورد نیاز حزب است که شامل تکنیک های مربوط به اداره کردن منابع، وظایف ترویجی و بهره گرفتن، کاربست، تعمیر و ساخت ابزار مبارزه، خصوصیات لازم برای رهبری، مسائل مربوط به کار توده ای، مسائل امنیتی حزب و غیره می باشد. رشد توانائی های یک مبارز در این زمینه ها موجبات به مرحلۀ عمل در آوردن این فعالیت ها را فراهم می سازد. اما تنها یک تربیت مستحکم ایدئولوژیکی، سیاسی، نظامی و اخلاقی می تواند راهنما و آموزگار یک مبارز در درک صحیح نیازها و انواع تکنیک هایی که باید به کار گرفته شوند، باشد.
تربیت اخلاقی
بالاخره درک ما از تربیت اخلاقی عبارت است از ضرورت غلبه بر پلیدی هائی که به وسیلۀ جامعۀ بورژوازی بر ما تحمیل گردیده است. یک مبارز انقلابی هنوز یک زن یا مرد کامل یک جامعۀ سوسیالیستی و کمونیستی نیست. حتی در حد آن زن یا مرد مبارز آبدیده و کاملی که مبارزۀ طاقت فرسای کنونی می طلبد، نیست. بلکه مبارز انقلابی، کادر دست چین شده ای است که باید خصوصیات اخلاقی پیشرو و عالی‌تری از خود نشان دهد.
تربیت اخلاقی مبارز انقلابی باید بر فردگرائی، خودپرستی و جاه طلبی های شخصی که در جامعه بورژوائی بسیار رایج است غالب گردد. به جای این خصایص، حزب باید یک روحیۀ جمعی سرشار از همبستگی، رفاقت، احترام و عشق به طبقه کارگر و توده ها را بپروراند. حزب باید ظرفیت از خودگذشتگی، حساسیت در جوابگوئی انقلابی به مسائل، قوۀ ابتکار، شهامت و قاطعیت در برخورد به مشکلات، پشتکار در مطالعه و کار را پرورش دهد. این تربیت اخلاقی انقلابی تجسم انسان نوین آینده تنها از طریق پرورش هماهنگ سایر جوانب تربیت کادر انقلابی امکان پذیر است به شرط آن که شرایط لازم برای انتقاد/ انتقاد از خود و وسایل غلبه بر نارسائی ها و ارتقا به سطوح بالاتر آگاهی و عمل فراهم باشد.
از این طرح مختصر در مورد جنبه های گوناگون تربیت کادر برمی آید که تربیت اخلاقی نمی تواند از طریق آموزش و صرفاً آگاهی به مسائل و یا بالعکس با اتکا صرف به تجربه حاصل گردد. تربیت اخلاقی متکی به آموزش، تجربه، ارزیابی تجارب و ارتباط آن ها با تئوری است. مبارز انقلابی تنها در درون حزب می تواند تربیت و پرورش یابد و حزب و هر یک از اعضای آن باید آگاهانه در جهت تربیت اخلاقی او بکوشند. دانش تئوریک، تکنیکی (فنی) یا عملی که قبلاً در خارج از چارچوب حزب به دست آمده باشد، می تواند در تکمیل تربیت اخلاقی مؤثر باشد. اما این به آن معنی نیست که مبارز با دارا بودن آن ها به یک کادر انقلابی تبدیل شده است بلکه برعکس، شاید ضروری باشد که محدودیت و یک جانبه‌نگری و یا اشتباهات تجارب قبلی مبارز خاطرنشان شود و رفع گردد.
به علاوه اگرچه ممکن است که یک مبارز به طور فردی دانش و اطلاعات گسترده ای کسب کرده باشد و به توانائی های تئوریک و تکنیکیِ قابل ملاحظه ای رسیده باشد اما کاربرد این معلومات در خدمت جمع و برای حل مشکلات مبارزۀ طبقاتی تنها در درون حزب امکان پذیر است. در غیر این صورت این توانائی ها، معلومات و دانش کسب شده خنثی و بی فایده باقی می مانند. از طرف دیگر تجارب وسیع در مبارزۀ طبقاتی که به وسیلۀ تئوری، آگاهی و تحلیل انقلابی رهبری نشده باشد و مورد نقد و ارزیابی قرار نگرفته باشد منجر به سپر انداختن و تبعیت این تجارب در برابر اهداف فوری مبارزات خودانگیختۀ طبقه و توده ها و هم چنین تأکید یک جانبه و مطلق بر تجربه و عمل روزمره (و در نتیجه دنباله روی از آن) می گردد و از آن جا که تئوری انقلابی و عامل آگاهی در این زمینه نقشی ندارند این تجارب مانع انجام یک برنامه ریزی آگاهانه برای تغییر و تحول واقعیت می‌گردد. تنها حزب است که می‌تواند تئوری انقلابی را با نیازهای روزمرۀ مبارزۀ طبقاتی به طور مؤثری تلفیق نماید.
باز هم باید تأکید کرد که تربیت یک مبارز انقلابی محصول ترکیب تئوری و عملی است که از تجارب حزب و مبارزۀ طبقاتی ناشی شده باشد. از طریق فعالیت های روزانه و کار درون حزبی است که مبارز نه تنها تئوری می آموزد بلکه دیسیپلین، وفاداری، صلابت، رفاقت، تکنیک‌ها (فنون) و شیوه های مبارزۀ انقلابی را نیز فرا می‌گیرد.
شرکت در بطن مبارزۀ طبقاتی به عنوان یک نیروی سازمان دهنده و فعّال حزب برای یاد گرفتن و یاد دادن، جنبۀ دیگر پرورش و رشد یک مبارز انقلابی است.
این هم چنین وظیفۀ حزب انقلابی است که مبارزان را قدرتمند و در عین حال حسّاس و انعطاف پذیر برای دنبال کردن اهداف خود تحت شرایط دشوار و گوناگون آماده سازد. مبارز انقلابی باید در مقابله با وسوسه های لذت بخش کاذب جامعۀ بورژوازی نظیر تفرّد، آسایش و کامیابی های شخصی به قدر کافی مقاوم و سرسخت باشد و در مقابله با نیروهای سرکوب گر و آزار و شکنجۀ دشمن به قدر کافی شجاعانه عمل نماید و باید در راه انجام اصول انقلاب پرولتری با وفاداری و ایمان کامل و علی رغم تسلیم رهبرانی که به نظر مستحکم می آمدند ولی در نیمۀ راه ماندند با استحکام کامل گام بردارد. این چنین از خودگذشتگی و استواری در راه انقلاب تنها از طریق عمل انقلابی مستمر در درون طبقه کارگر، از طریق لمس نتایج مادی و معنویِ پیروزی ها و شکست ها، پیشروی ها و   عقب نشینی ها و تمرّد از انجام وظایف، و روبرو شدن با مشکلات جدید می تواند پرورش یابد. این تربیت اخلاقی در درون حزب انقلابی و از طریق شرکت مستقیم در مبارزۀ طبقاتی تقویت می‌شود و استحکام می‌یابد.
بنابراین تربیت اخلاقی چیزی بیش از انباشت آگاهی صرف یا اعمال تجربی صرف است. تربیت اخلاقی به معنای خلاقیت و ابتکار؛ خلاقیت در یافتن راه حل برای مشکلات و موقعیت ها و ابتکار در انتخاب آن چنان مسیر عمل و حرکت مناسب و راهگشائی که منجر به یافتن راه حل هائی شود. یک مبارز انقلابی باید به حد اعلای خودکفائی دست یابد تا بتواند سیاست های حزب را به طریقی خلاق و مداوم گسترش بخشیده و اجرا نماید.
کارآئی تأثیرات یک حزب انقلابی را می توان از درجۀ رشد کادرهای آن که مشتمل است بر آموزش و آموختن فعالیت های انقلابی، شرکت در مباحثات و تصمیم گیری ها، انتقاد/ انتقاد از خود که همۀ این ها در چارچوب دموکراسی درون حزبی صورت می گیرد- سنجید. این پروسۀ تحلیلی در ترکیب با معیارهای مشخصی که از طرف تمام سطوح حزب وضع شده است، باید یک بخش دائمی و ثابت فعالیت‌های انقلابی حزب و اعضای آن باشد.
درک این مسئله ضروری است که آموزش سیاسی و آموخته های قبلی اعضا تنها یک بخش از تربیت انقلابی است و این فعالیت‌های روزانۀ حزب است که بهترین شرایط را برای تربیت انقلابی کامل مهیّا می‌سازد.
تربیت یک انقلابی نه تنها به ظرفیت خود او برای تأثیر بخشی بر جامعه و کمک در راهِ به تحقق پیوستن انقلاب پرولتاریائی بستگی دارد بلکه در ارتباط نزدیکی با دموکراسی درون حزبی نیز می‌باشد.
درواقع یکی از انحرافاتی را که جامعۀ بورژوازی بر کل ساخت های (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی …) موجود در آن از جمله حزب انقلابی، تحمیل می کند این است که فقط یک اقلیت کوچک حاکم امکان دست یابی به دانش اطلاعات و آگاهی را دارد؛ در حالی که اکثریت جامعه مجبور است در یک وضعیت رقت بار فرهنگی به سر برد. این کنترل، وسیله ای در خدمت اعمال سلطۀ طبقاتی است. اگر چنان چه چنین وضعیتی در درون حزب انقلابی به وجود آید و تبعیض‌ میان رهبران و اعضای سازمان در زمینۀ دست یابی به اطلاعات وجود داشته باشد، دموکراسی درون حزبی صرفاً فرمالیته خواهد بود (روشن کنیم که در این جا ما نیاز به متمرکز کردن و تقسیم بندی بعضی از اطلاعات یا تکنیک ها و فنون خاص را مورد سئوال قرار نمی دهیم، بلکه برعکس اشارۀ ما به اطلاعات و دانشی است که برای تربیت کامل یک انقلابی مورد لزوم است).
تنها زمانی که اعضا در تمام سطوح حزب تربیتی هماهنگ یافته اند خطر بورکراسی می تواند از بین برود و دموکراسیِ درون حزبی به حد اعلای خود توسعه یابد. بدون شک تضمین این که هر عضو برای انجام فعالیت های حزبی در هر سطحی و در هر تخصصی به حد کافی آمادگی داشته باشد بسیار مشکل است. این چنین هدفی خود یکی از اهداف عالیه‌ حزب می باشد ولی دست کم ضرورت دارد که هر عضو برای احراز پُستی در سطح بلافاصله بالاتر از خود در موقع ضرور به حد کافی آماده باشد.
این حداقل لازمه که به طور سازنده ای به یک مبارز امکان می دهد پُستی را در سطحی بلافاصله بالاتر احراز نماید، سه هدف را برآورده می‌سازد:
· دموکراسی درون حزبی را تسهیل می نماید؛ به این معنی که هر کادری می تواند تعویض گردد و هیچ کس نیز مستثنی نیست. (نخبه گرائی در درون یک حزب به بوروکراتیسم و کنترل اقلیت بر اکثریت حتی در محدودۀ یک چارچوب دموکراتیک ظاهری منجر می‌گردد).
· ساخت حزب را در بخش های مختلف از طریق تأمین فوری رهبری در هر سطحی حفاظت می کند و در نتیجه نظام رهبری جمعی و افزایش سطوح کارآئی و امنیتیِ درون حزبی را تأمین می‌نماید.
· مشکل ترکیب نمودن دموکراسی درون حزبی و تعیین وظایف را از آن جا که یک پایۀ عینی برای ارزیابی اعضا جهت انجام وظایف و ارتقا آن ها فراهم می‌آورد، حل می‌نماید.
حزب: یک آموزشگاه انقلابی
جوانب پروسۀ تربیت
برای ایجاد یک تصویر دقیق از وسائل و روش هائی که حزب برای انجام   وظایف اش به مثابه یک دانشسرای انقلابی باید به کار گیرد، ما عوامل اصلی این آموزش را در چارچوبی وسیع طرح می کنیم. البته تبدیل و مجزا نمودن یک جریان پیچیده و مداوم به یک طرح مختصر نسبتاً جامد تا حدی یک جانبه نگری و منحرف کننده می تواند باشد. معهذا ما چهار جنبه ی اساسی حزب و تربیت کادر را با آگاهی به این نکته که آن ها باید با هم و در دنبال هم انجام گیرند ارائه می دهیم. ما نقش آموزش، تجربه ی حزبی، تفکر انتقادی و نقش سرمشق را در پرورش کادرها مورد بررسی قرار می‌دهیم.
آموزش و تعلیم
برای نیل به موفقیت، یاد دادن و یاد گرفتن به معنای کسب اطلاعات، مهارت و قدرت درک- باید سیستماتیک (همه جانبه) و انتقادی باشد. کیفیت هر پروسه مشروط به تجربۀ افراد شرکت کننده در آن می باشد. با توجه به نوع این پروسه این افراد می توانند به مثابه یک عضو خانواده، عضو گروه شغلی، افراد یک محله یا یک طبقۀ اجتماعی باشند. پرورش عضو حزب بر بسیاری تجارب غیر مستقیم و انباشت شده و هم چنین بیشتر بر آموزش و فعالیت های سیاسی سیستماتیک بستگی دارد. باید این نکتۀ اساسی را به یاد داشت که خودآموزی و خودآگاهی بخشی حیاتی از آموزش و پرورش هر مبارز را تشکیل می‌دهد.
تأکید روی این نکته نیز اهمیت بسیار دارد که هنگام بحث در مورد پرورش کادر، ما به طور مشخص آگاهی، اطلاعات و مهارت هائی را که در ارتباط نزدیک با فعالیت های روزانۀ حزب برای نیل به هدف تاریخی آن یعنی انقلاب سوسیالیستی و پرولتری هستند و نه مفاهیمی مجرّد در بارۀ فرهنگ و هنر را در نظر داریم. بنابراین پرورش یک مبارز باید شامل این موارد باشد:
تئوری انقلابی؛ ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک، اقتصاد سیاسی، تاریخ جنبش صنفی (تردیونیونی) طبقه کارگر.
مواضع سیاسی و تاریخ حزب و استراتژی های مشخص آن برای کار توده‌‍‌ای، سازماندهی نظامی و ایجاد ساختمان حزب.
خصوصیات اصلی و ساخت اجتماعی جامعۀ شیلی مشتمل بر تاریخ روابط میان طبقات اجتماعی، احزاب سیاسی و جنبش کارگری.
علاوه بر همۀ این ها مبارز انقلابی باید برای کار عملی در حزب در زمینه های تکنیک های مطالعه، ارتباطات، سازماندهی، ترویج، کار در میان گروه ها و اداره کردن منابع حزب و رو به راه نمودن وظایف نیز پرورش یابد. به عبارت دیگر یک فرد مبارز باید بداند که چگونه کارها را انجام دهد و رو به راه نماید.
تجربۀ حزبی
جنبه اساسی پرورش کادرها به تجربۀ خود آن‌ها در درون حزب متکی است. این تجارب، تفکر انتقادی را که سرچشمۀ توانائی در تحلیل و تفسیر تجارب روزانه است، تقویت می‌نماید.
آموزش و پرورش انتزاعی در درون یا خارج از حزب نمی تواند عملاً به شکل گرفتن تربیت یک کادر انقلابی کمکی رساند مگر آن که به طور مداوم با عمل، تجربۀ مشخص در زمینۀ انجام وظایف و آگاهی مشخص از شرایط توأم باشد. تجربه برای تکمیل یا رد یک تئوری و تسهیل ارتقا آن به سطوح بالاتر و یا توسعۀ بیشتر آن تئوری ضرورت دارد. تجربۀ کار جمعیِ درون حزبی و تجارب مربوط به نظرات رفقای دیگر در موارد مختلف و نحوۀ برخورد عملی آنان، وسیلۀ اساسی تربیت یک انقلابی است.
علاوه بر این حزب انقلابی اساساً وسیله‌ای برای تغییر و تحول آگاهانۀ واقعیت نه به صورتی ذهنی بلکه از طریق سازمان، تشکیلات و عمل است و تنها این تجربه است که حس حزبیّت را به وجود می آورد و پیشرفت و شکل گیری مداوم آن را تضمین می‌نماید. به این ترتیب، پرورش مناسب یک مبارز، مستلزم تجربۀ حزبی وسیعی است و نباید صرفاً به انجام وظایف محدود شود بلکه باید به وسیلۀ آگاهی و تفکر و تعمق کامل گردد که این به نوبۀ خود موجب می شود که واقعیات روزانه به طور مداوم و عملی به طریقی مورد بررسی قرار گیرند که به جدائی تفکر و عمل پایان داده شود.
در عین حال که مبارز انقلابی بخش قابل توجهی از پرورش خود را از طریق تجربه اندوزی از عمل جمعی در درون حزب می‌گذراند، این وظیفۀ حزب انقلابی است که با درک صحیح، فعالیت های روزانه را به طریقی سازمان دهد که ارزش آموزشی آن‌ها را به حد اعلا برساند.
پرورش از طریق سرمشق گرفتن (و سرمشق بودن)
روشن است که آموختن از طریق سرمشق گرفتن از دیگران به آموزش و پرورش در حزب بستگی دارد. اما ما برای تأکید بیشتر روی این مسئله آن را به طور مجزا تذکر می دهیم. همان طور که یک مبارز از طریق سرمشق ساختن کسانی که با آن‌ها کار می‌کند می‌آموزد، از طریق مراقبت و تصحیح اعمال خود و مبارزۀ مداوم بر ضد فردگرائی، خودمرکزبینی و جاه طلبی های شخصی نیز آموزش   می یابد. مبارزۀ مداوم بر ضد خصوصیات شخصیِ ناشی از جامعۀ طبقاتی که شاید غلبه ناپذیر هم باشند، به شکل گرفتن تربیت افرادی که جامعۀ سوسیالیستیِ آینده به آن‌ها نیاز دارد کمک می‌رساند.
تفکر انتقادی
ضرورت انتقاد، تعمق و ارزیابی اعمال و ادراک گذشته و آینده آخرین جنبۀ مهم پرورش کامل یک کادر انقلابی است. تنها مردم قادرند که محیط خود را از نظر اجتماعی و از طریق توسعۀ آگاهانه و برنامه ریزی شده که بر اساس اهداف مشخصی دنبال می‌شود و به طور مداوم نقد می گردد، تغییر دهند. هم چنان که فعالیت های اجتماعی عقلانی و رشد و تکامل در جامعۀ طبقاتی با موانع بسیاری روبرو می شود، هر استراتژی که می خواهد جامعۀ طبقاتی را دگرگون نماید باید بر اساس مهیّا ساختن مردم و رشد و توسعۀ مداوم ظرفیت آن ها برای تفکر، برنامه ریزی، انتقاد از خود و تحول با دیدی انتقادی بنا شود. پرورش رسمی، تجربۀ حزبی و سرمشق هائی که به وسیلۀ رفقا گذاشته می شود باید به طور مداوم به وسیلۀ انتقاد جمعی و فردی از این تجارب و ایده ها تکامل یابند. این پروسه هم باید در کنفرانس های رسمی و هم باید در کلیۀ فعالیت های حزب در تمام سطوح سازمانی انجام پذیرد. هر مبارز باید به انتقاد فردی و جمعی مداوم و انتقاد از خود به مثابه بخش ضروری از فعالیت روزانۀ خود عادت کند.
آموختن و پرورش در درون حزب
پرورش موفقیت آمیز کادر انقلابی مستلزم درک کامل طرق بسیاری است که حزب در اختیار دارد تا به مثابه یک آموزشگاه انقلابی عمل نماید. آن چه در زیر می‌آید تنها یک طرح اولیه است که به تحلیل همه جانبه تر (سیستماتیک تر) در رسالات بعدی نیازمند است. هدف این طرح نشان دادن فنونی (تکنیک هائی) است که باید در برنامۀ منطقی، پیوسته و پایدار تربیت یک کادر گنجانده شوند.
آموزش فردی
درتاریخ مبارزۀ طبقاتی اوقاتی وجود دارد که به علت سرکوب آشکار طبقه کارگر و احزاب کارگری امکانات سازماندهی حزبی و فعالیت های آموزشی آشکارا کاهش می‌یابد. ما در چنین شرایطی زندگی می‌کنیم. برای رشد و افزایش مداوم مهارت های خاص و قدرت درک در این شرایط به ابتکار فردی و از خودگذشتگی بسیار تمام اعضای حزب نیاز است. اگر چه آموزش و پرورش یک مبارز همیشه مستلزم کوشش های فردی وسیعی است اما در شرایطی مثل آن چه ما در آن زندگی می‌کنیم، خودآموزی اهمیتی به مراتب بیشتر پیدا می‌کند.
خودآموزی در درجۀ اول مستلزم یک تصمیم گیری دقیق در مورد موضعی که باید مطالعه شود است. در حالی که به نظر می رسد که انتخاب موضوع تا حدودی به آموزش و تعلیمات قبلی خود مبارز بستگی دارد. اما در حقیقت این سطح آموزش قبلی است که نهایتاً عمق و حدود مطالعه را معین می سازد. طرح یک برنامۀ مطالعاتی و تعلیماتی که مکمل وظایف انقلابی است و نه یک برنامۀ آموزش انتزاعی اهمیت بسیار دارد. این چنین برنامه ای شامل کوشش در جهت کسب یک درک مقدماتی از مارکسیسم-لنینیسم، سیاست های حزب، اقتصاد ملی، موقعیت اجتماعی و مهارت های لازم برای انجام وظایف و طرح های حزبی خواهد بود. در ادامۀ جریان آموزش، دنبال کردن و ارزیابی تفسیرها و جلوه های متنوع و پیچیدۀ سیاسی و ایدئولوژیک و سیاست های بورژوازی اهمیت اساسی پیدا می کند. این مسئله یعنی ارزیابی و تفسیر- هم  به خودی خود و هم برای مشخص کردن اهمیت و ارتباط تعلیمات قبلی با آموزش فعلی اهمیت بسیار دارد.
شیوه و نحوۀ مطالعه، دومین مسئلۀ اصلی است که باید با آن برخورد کرد. اگر چه یک بحث کامل در مورد تکنیک های مطالعه در اینجا امکان پذیر نیست اما تأکید روی این مسئله ضروری است که علی رغم موضوع مورد مطالعه، مطالعه باید از سطوح ساده به پیچیده، از مسائل ملموس و مشخص عینی به مسائل دورتر، انتزاعی ذهنی صورت بگیرد. باید بیش از هر چیز روی این مسئله تأکید نمود که مطالعۀ گاه به گاه، به ندرت نتایج خوبی به بار می آورد. برنامۀ مطالعاتی باید به طور دقیق و منظم در رابطه با اهداف مورد نظر در یک دورۀ مشخص زمانی طرح گردد. یک برنامۀ موفقیت آمیز مطالعاتی به مبارز کمک می کند که برنامۀ خود را در چارچوب اهداف، وسایل و محدودیت ها تنظیم کند و پشتکار و فعالیت‌های خود را توسعه بخشد.
برنامۀ خودآموزی، در درجۀ سوم مستلزم همکاری و کمک سایر رفقا چه در انتخاب موضوع و برنامۀ مطالعاتی و چه در بحث در بارۀ مشکلاتی که در جریان هر برنامۀ مطالعاتی موفق به وجود می آید، می باشد. غرور فرد و ترس از مخاطرات نباید مانع اذعان به وجود مشکلات و سردرگمی و درخواست کمک از رفقای با تجربه گردد. هم چنین هر عضو حزب باید روش و رفتاری مبتنی بر مفید بودن، درک و احترام سایر اعضای حزب را در پیش گیرد.
آموزش سیستماتیک
این نوع آموزش معمولاً به صورت تعلیمات سیاسی، نظامی و تکنیکی صورت گرفته است که به اعتقاد حزب باید به طور کامل در برنامۀ عادی گنجانده شود. حزب باید برای اعضایش یک برنامۀ پرورش فکری ترتیب دهد که با تجربۀ روزانه و فعالیت حزب به طور تفکیک ناپذیر، پیوسته و ادواری در ارتباط و اتحاد می باشد. روش هائی که این تعلیمات باید از طریق آن انجام پذیرد بسته به شرایط مشخص یک دوره تغییر می کند و باید طبق این شرایط تحلیل گردند. آموزش موفقیت آمیز می تواند از طرق مختلفی مانند مباحثه، سخنرانی، گفتگو، تحلیل مقالات مشخص یا هنگامی که موقعیت اقتضا می کند از طریق برنامه های مکاتبه‌ای که طول ملاقات‌های حضوری را به حداقل می‌رساند انجام پذیرد.
آموزش مداوم
امکانات بی شماری برای تعلیم و تربیت یک کادر در خلال فعالیت های روزانۀ حزب انقلابی وجود دارد که معمولاً از آن ها به حد کامل بهره برداری نمی شود. این نوع آموزش، چابکی دائمی تمام مبارزان و رهبران حزبی را طلب می کند. ما به سه جنبۀ مربوطۀ این نوع فعالیت حزبی برخورد مختصری می کنیم و به این امر آگاه هستیم که طرح ما کاملاً جامع نیست.
اولاً، یک فرصت بسیار خوب برای شکل گرفتن تربیت کادر در بحث های مربوط به وظایفی که باید انجام پذیرد نهفته است. اگر بحث از غنای کافی برخوردار نباشد یا اگر اطلاعات به بررسی اعمال مشخصی که هر کادر باید انجام دهد محدود شود، خلاقیت و ابتکار در انجام وظایف ناچیز، آموزش حزبی ناقص، و ارزش اش در شکل دادن به تربیت کادر حداقل خواهد بود. برای فراهم آوردن حجم بیشتری از آگاهی و اطلاعات برای فرد مبارز و گسترش قدرت تشخیص و کارآئی او به عنوان یک عضو حزب انقلابی، بحث باید حول محور رشد دادن قوۀ خلاقیت رفقا در یافتن راه حل برای مشکلات، آموزش آن ها در تجزیه و تحلیل نمودن همه جانبه و مجدانه تمام راه حل های احتمالی و در همین حال بهره وری از این امکان برای گسترش دادن وسعت دید آن ها در ارتباط با وظایف صورت پذیرد. هر وظیفه ای باید در رابطه با کل فعالیت های حزب تحلیل شود. اصول کلی تجارب قبلی یا مشابه و یا تجارب سایر رفقا و یا گروه ها، باید با استفاده از این فرصت از طریق بررسی موقعیت خاص و مشخصی که وظیفه به آن ها مربوط می شود ارزیابی گردند. یک وظیفه نباید به عنوان یک عمل منفرد، بلکه باید در زمینۀ اهمیت کلی آن و ارتباط اش با فعالیت‌های حزب به طور کلی مطرح گردد.
این به آن معنی نیست که تمام تئوری مارکسیسم-لنینیستی یا خط مشی سیاسی حزب باید در هر بحث پیرامون هر وظیفۀ خاص مطرح شود. درک خصوصیات مبارزانی که با آن ها کار می کنیم و طرح یک برنامه (برای آن ها) که به وظایف از نقطه نظرهای متفاوت می نگرند و موقعیت های به خصوصی را که به دنبال انجام این وظایف به وجود می آید دربر دارد، برای شکل گرفتن تربیت مبارزان اهمیت دارد. زمانی که این طرز برخورد و تفکر پذیرفته شد، حزب به یک آموزشگاه انقلابی تبدیل می شود که در آن هر واحد رهبری (کمیته مرکزی، کمیته منطقه ای و غیره) یک نقش آگاهانه و سیستماتیک سازنده به عهده خواهد گرفت.
دوماً، بحث در مورد انجام یک وظیفه حتی زمانی که مسئله مورد بررسی، چگونگی انجام کارهاست امکاناتی برای تعلیم یک کادر فراهم می آورد. بهره برداری از این چنین امکاناتی خود تبلوری از پذیرش این نحوۀ نگرش و برخورد، به صورت اصلی دائمی است که: هیچ کس تا در کاری شخصاً شرکت نکند نمی‌تواند آن را بیاموزد.
در عین حال زمانی که کسی کاری را انجام می دهد به تجربه ای دست می یابد که می تواند آن را انتقال دهد بدون آن که ضرورتی باشد که هر رفیقی همان وظیفه را در طی تجربه شخصی و ارتکاب خطاهای اجتناب ناپذیر بیاموزد. اغلب این تمایل وجود دارد که بدون تعمق راجع به این مسئله که هر آموزش یا کمک مشخص به رفقا در انجام وظایف، کارآئی حزب را افرایش داده و پرورش سازندۀ این رفقا را سرعت می بخشد. بگوئیم که: اگر این کار را من خودم انجام داده ام، باید سایرین هم همین طور عمل کنند. این تجربه انباشت شده باید تا حد امکان موجبات احتراز از کارآموزی طولانی و غیر ضروری را که ناشی از این دید    می شود، که هر کاری را باید شخصاً از طریق تجربه و لمس نتایج آن آموخت، فراهم آورد.
ثالثاً، در نقد و ارزیابی وظایف، امکانات بسیاری برای تعلیم و تربیت کادرها وجود دارد. هدف این نقد و ارزیابی صرفاً کنترل بررسی عینی فعالیت های رفقا نیست بلکه این کار برای بررسی اشتباهات و استخراج نتایج مثبت از وظایف انجام شده و بررسی این مسئله که آیا این وظایف مربوط به پایه یا ساخت حزب، مربوط به سطح منطقه ای یا کل حزب و یا صرفاً مربوط به هر فرد مبارز هستند، می باشد. وسیلۀ این ارزیابی، گزارش هائی است که به وسیلۀ هر مبارز در مورد وظایف مشخصی که بر عهده داشته اند و مشتمل بر نحوۀ چگونه انجام دادن آن ها و موانعی که با آن مواجه شده اند، درک تازه ای که به آن نائل شده اند و نتایج به دست آمده، تهیه می شود. یک گزارش کلی هم که به وسیلۀ یک رهبر با کفایت تهیه می‌شود باید شامل همین مسائل باشد، در عین حال که تنها بنیاد و اساس آن وظیفۀ مشخص را مطرح می کند و مورد بحث قرار می دهد. بر اساس چنین گزارشاتی است که جلسات پربار انتقاد/ انتقاد از خود که برای بررسی اشتباهات و جوانب مثبت بحث های مقدماتی، برنامه ریزی و نحوۀ اجرای وظایف و شیوۀ برخورد و فعالیت جمعی و فردی یک یک اعضا می تواند برگزار شود و هم چنین امکان استخراج نتایج و اثرات اجرای یک وظیفه، وظایف نوین و اهدافی که آن ها دنبال می‌کنند و غیره نیز فراهم می گردد. زمانی که این جریان نه به صورت یک حضور و غیاب ساده وظایف هر رفیق بلکه به صورت جذب و ترکیب مواردی که در بالا مطرح شد انجام پذیرد عنصر واقعی آموزش و پایه ای اساسی برای پرورش سازنده کادر انقلابی به وجود خواهد آمد.
انتقاد و انتقاد از خود
اگر چه ما برای روشن نمودن بیشتر مطلب، انتقاد و انتقاد از خود را جدا از هم مورد بررسی قرار می دهیم ولی این دو یک بخش غیر قابل تفکیک از ارزیابی وظایف را تشکیل می دهند. ارزیابی و نقد فعالیت های انجام شده دارای اهمیت فوق العاده ای است. ما تا کنون به نقش نقد و ارزیابی در فعالیت انقلابی تحت عنوان فعالیت آگاهانه در بالاترین سطح خود توجه نموده ایم. اکنون تأکید بر نقش این ازریابی و نقد در تربیت کادر ضرورت دارد.
انتقاد/ انتقاد از خود، ارزیابی و نقد اشتباهات و موفقیت های جمع و هر فرد مبارز است. انتقاد/ انتقاد از خود، یک لیست از نارسائی ها یا فضیلت ها و یا یک امر اتفاقی در زمانی که اشتباهات و نواقص از محدوده مجاز تجاوز می کنند، نیست. هدف انتقاد/ انتقاد از خود تصحیح اشتباهات و نارسائی های فردی و جمعی، تشخیص موفقیت ها، مهارت ها یا فضیلیت ها و تحلیل علل و نتایج آن ها می باشد. بنابراین انتقاد/ انتقاد از خود باید در جهت پیشبرد حزب و هر مبارز حزبی انجام گیرد. انتقاد/ انتقاد از خود چیزی نیست که بتواند یک بار برای همیشه انجام پذیرد بلکه باید به طور مداوم و در ارتباط با تمام وظایفی که بر عهده حزب و مبارزان است انجام پذیرد.
با توجه به فردگرائی و خودبینی که درنتیجه زندگی در جامعۀ سرمایه داری در ما پرورانده شده است، انتقاد/ انتقاد از خود نه به صورت از خود بی خود شدن و انفجار گاه به گاه بلکه باید به صورت دائم انجام پذیرد. این کار باید در پرتو توجه به خصوصیات شخصی و سطح رشد و سازندگی هر مبارز انجام پذیرد. این کار شیرین کردن قرص تلخ نیست بلکه کوشش در جهت یافتن بهترین شکل انجام انتقاد/ انتقاد از خود فردی است.
نقش عمل
حزب انقلابی یک سازمان برای عمل است و از طریق تجارب ناشی از عمل است که نیروی بالقوه و ظرفیت اعضای آن پرورش می یابد و رشد می کند. از طریق تجارب روزانۀ حزب و مبارزۀ طبقاتی، آگاهی مبارزاتی یک انقلابی مستحکم و آبدیده شده و به بخشی از وجود او تبدیل می گردد. تنها عمل است که صحت تئوری و برنامه را نشان می‌دهد و تنها عمل است که ابتکار و خلاقیت لازم برای انجام وظایف را برای یک مبارز فراهم می‌آورد.
اما عمل، همانطور که قبلا گفته‌ایم باید به صورت آگاهانه نقد و ارزیابی شده و بر پایه تحلیل، برنامه ریزی و ارزیابی بنا نهاده شده باشد. تا زمانی که این شرایط وجود ندارد، عمل صرفاً به عکس العمل های لحظه ای در شرایط مفروض تقلیل پیدا می‌کند و از تغییر واقعیت به طریقی انقلابی، عاجز خواهد بود.
نقش سرمشق سازی
آخرین منحنی را که ما تحلیل می کنیم نقش سرمشق سازی در سازندگی و شکل دادن تربیت یک کادر است. عمل سرمشق ساختن، دو نقش مجزا بازی  می کند. یک نقش آن خاطر نشان ساختن چگونگی انجام کار برای رشد و افزایش دانش عملی است. در حقیقت به علت نمایش عملی چگونگی انجام کار، مبارزان کار را بهتر از زمانی که صرفاً توضیح داده می‌شود می‌توانند انجام دهند.
نقش دیگر سرمشق سازی، تربیت اخلاقی کادر است و به این ترتیب امکان نمودار ساختن شایستگی رهبران حزب به وجود می آید. نقش سرمشق سازی در شکل گیری تربیت اخلاقی یک کادر علی رغم اهمیت تحلیل و توضیح عقلانی و درک تئوریک، بسیار اساسی است. تنها زمانی که بر فردگرائی، جاه طلبی های شخصی غالب آمده‌ایم و روح جمعی رفاقت، ظرفیت فداکاری و از خودگذشتگی، شجاعت و قاطعیت را نمودار ساخته‌ایم، می‌توانیم همین خصوصیات را در رفقای خود بپرورانیم. در این زمینه بیش از هر زمیۀ دیگری قضاوت و عقیدۀ مردم درباره دیگران به وسیلۀ آن چه که آن ها انجام می دهند و نه آن چه که آن ها می‌گویند تعیین می‌شود و شکل می‌گیرد.
اما تنها رهبران یا کادرهای خاص نیستند که باید به صورت یک مبارز انقلابی نمونه و قابل سرمشق عمل کنند؛ هر مبارز انقلابی رهبر یک گروه یا بخشی از طبقه کارگر و توده هاست و باید در راه توسعۀ آن بخش مبارزه ‌کند و اگر یک مبارز خصوصیات اخلاقی و انقلابی خود را توسعه نبخشد نمی تواند در زمینۀ پرورش اخلاقی گروه یا بخشی از طبقه کارگر و توده ها موفق باشد. از طرف دیگر تنها زمانی که اخلاق انقلابی در کل حزب توسعه یافته و حکم فرما باشد امکان پرورش و گسترش آن در تمام سطوح رهبری امکان پذیر می‌گردد.
در این زمینه سرمشق سازی نمی تواند تنها به چارچوب فعالیت حزبی محدود گردد بلکه باید در ارتباط با کل فعالیت اجتماعی مبارز انجام پذیرد. ما برای ایجاد یک جامعه جدید و یک نوع انسان نوین که قادر به غلبه بر جدائی میان زندگی عمومی و خصوصی و دو رویی و عدم صداقت جامعه طبقاتی باشد مبارزه می‌کنیم. کافی نیست که فقط جنبۀ عمومی زندگی مبارز به حزب تعلق داشته باشد و زندگی خصوصی او خارج و تحت تسلط قوانین، موازین و ارزش های اخلاقی دیگری باقی بماند. مبارز انقلابی باید در فعالیت های خصوصی و سیاسی خود معیارهای یکسانی را در رفتار خود به کار برد. او باید در تمام موارد یک نمونۀ زنده از اخلاق نوین وتجسم عینی یک انسان کامل آینده یعنی انسان یک جامعه سوسیالیستی باشد.
تربیت کادر و ساخت تشکیلاتی حزب
ما بعضی از نکات مختلف را که قبلاً در مورد نقش ساخت های سازمانی مختلف حزب در پرورش یک کادر انقلابی شایسته و کامل عضو حزب انقلابی پرولتاریا ارائه داده ایم خلاصه می‌کنیم.
پایه حزبی (پائین ترین سطح ساخت حزب) نقشی اساسی در تربیت کادر ایفا می کند. در درون این پایه است که عضو تجربه کسب می کند. از دیگران سرمشق می گیرد و می آموزد و خصلت های کار جمعی را پرورش می دهد. هر پایه حزبی باید رشد تربیتی اعضای خود و اهداف مورد نظری را که آن ها دنبال می کنند مورد تجزیه و تحلیل روزانه قرار دهد. پایه حزبی باید یک برنامه واقع بینانه برای رشد و پرورش اعضایش طرح نماید، برنامه ای که در آن وظایف به نحوی تنظیم شده اند که تمام امکانات بالقوه موجود در بطن هر وظیفه برای آموزش کادر مورد بهره برداری قرار می گیرد. سازمان دادن فعالیت های پایه حزبی، ماهیت بحث ها، انجام وظایف، مناظره های سیاسی و انتقاد/ انتقاد از خود تماماً عواملی هستند که باید با توجه به شرایط مشخص هر پایه به تفصیل تحلیل شوند.
مسئولان تشکیلات حزبی در سطح پایه مسئولیت عظیمی برای شکل دادن به تربیت و رشد اعضای حزب بر عهده دارند. در واقع برنامه پرورش کادر باید بر اساس اطلاعات و دانسته های مربوط به گسترش و رشد خود ساختمان حزب طرح ریزی گردد. این کار به وسیله فراهم آوردن وسیع ترین و مناسب ترین اطلاعات ممکن در مورد وظایفی که باید انجام پذیرد و بخصوص دلایل انجام آن ها برای کلیه اعضا، بهره گرفتن از تجارب سایر پایه ها و ساخت های حزبی، تشویق دموکراسی داخلی، انجام صحیح اصول مرکزیت دموکراتیک و تأکید بر ارزیابی وظایف انجام شده و انتقاد/ انتقاد از خود انجام می پذیرد. سطح پرورش مسئولین پایه های حزبی و رهبری منطقه ای، باید به همین ترتیب تحلیل شود و برنامه ای برای اعتلا آن طرح گردد.
کمیته های منطقه ای مسئولیت اجرای وظایف بیشتری از آن چه تا کنون به طور کلی برای مسئولین پایه های حزبی گفته ایم بر عهده دارند. در این سطح سایر فعالیت های سازنده ای مانند مطالعه اسناد، برگزاری جلسات و دوره های کوتاه هم امکان پذیر و هم ضروری است.
کمیته مرکزی و شورای عالی (کمیسیون) سیاسی حزب مسئولیت اجرای خط مشی سیاسی و تاکتیک های بیشتر از لیست سادۀ وظایف لازم الاجرا باشد. در توضیح معنای خط مشی و تاکتیک های سیاسی حزب باید تأکید بسیار گذاشته شود تا برای کلیه حزب حد اعلای زمینۀ ممکن در جهت تسهیل تصمیم گیری در مورد این وظایف به وجود آید. کمیته مرکزی منابع بسیاری از قبیل بررسی اسناد حزب، روزنامه سراسری در سطح کشور، طرح ریزی وظایف و سرانجام آموزش از طریق سرمشق دیگران بودن را در اختیار دارد که می تواند برای رشد و اعتلای تربیت کادر به کار گیرد.
بالاخره هر رهبر حزب چه رئیس یک پایه سمپاتیزان های حزبی یا دبیر کل باید کاملاً اهمیت نقشی را که در اعتلای پرورشی رفقای شان به صورت مبارزان انقلابی باید ایفا کنند، دریابند. آن ها باید رفقای خود را کاملاً بشناسند و  توانائی ها و ضعف های آن ها را کاملاً درک نمایند. آن ها باید قادر باشند که وظایف را به کادرها به آن چنان نحوی محول کنند که کارآئی حزب و رشد و پرورش خود کادر کاملاً در نظر گرفته شده باشد. آن ها باید شخصاً کادر را در انجام وظایف محوله رهبری کرده و جهت دهند و به صورت یک سرمشق روحیه انقلابی عمل کرده و در عین حال همیشه از آموختن از رفقایی که تحت رهبری دارند استقبال نمایند.
پاورقی
برای درک درست تر مطالب این حوزه ضروری است که مختصراً نقطه نظر سازمان (میر) را در باره حزب انقلابی پرولتاریا توضیح دهیم. سازمان (میر) در این باره در کتاب جنبش چپ انقلابی شیلی را بشناسیم چنین اعلام نموده است:
حزب انقلابی پرولتاریا یک سازمان پیشاهنگ پرولتری که در ارتباط و پیوند با توده هاست، می باشد. این به معنی این است که (حزب) قادر بوده است که خود را از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی به اکثریت پرولتاریای پیشاهنگ و از طریق آن به اکثریت طبقه کارگر و توده ها پیوند دهد. این پیوند از طریق یک پروسه طولانی که در طی آن کارگران و مردم از طریق تجارب خودشان به اعتبار و قدرت سیاست انقلابی پی برده اند، تثبیت گشته است.
این یک سازمان پرولتری پیشاهنگ است که در ارتباط نزدیک با توده ها قرار دارد. مبارز، با تجربه و قادر به کاربرد تمام اشکال لازم مبارزه مسلحانه و غیر مسلحانه تحت متفاوت ترین شرایط است. در نتیجه مبارزین اش باید کادرهای انقلابی کاملی بوده که در زمینه های تئوریک، ایدئولوژیک، سیاسی، سازمانی، نظامی، تکنیکی و اخلاقی پرورش و رشد کامل یافته باشند. آن ها باید در هر لحظه قادر باشند که در هر بخش جنبش توده ای نقش خود را به عنوان رهبر، سازمانده و مربی توده ها به عهده گیرند. کاملاً واضح است که این حزب انقلابی باید یک سازمان سیاسی-نظامی باشد.
(میر) می افزاید: از هسته انقلابی کنونی، میر به حزب انقلابی پرولتاریا تبدیل خواهد شد.
تبدیل (میر) به حزب انقلابی پرولتاریای شیلی، یعنی برقرار ساختن پیوند تشکیلاتی و سازمانی با اکثریت پرولتاریای پیشاهنگ، محکم ترین تضمین برای پیروزی است.
رفرمیسم
با وجودی که رفرمیسم یک پدیده تاریخی پیوسته و کاملاً شناخته شده ای است، رفرمیسم امروزی در اصول هم زیستی مسالمت آمیز، گذار مسالمت آمیز به سوسیالیزم و سیاست تشنج زدائی یا دتانت جلوه گر شده است. رفرمیسم به عنوان یک انحراف از مارکسیسم-لنینیسم متکی بر برداشتی مکانیکی و اکونومیستی از تکامل تاریخی است که بر اساس آن پس از آن که سوسیالیسم برتری خود را به عنوان یک سیستم اجتماعی اثبات نمود، سرمایه داری باید جای خود را به سوسیالیسم واگذار نماید. از نقطه نظر استراتژیکی، رفرمیسم در پی اصلاح نمودن و گسترش هر چه بیشتر دموکراسی بورژوائی است تا بتواند شرکت قشرهای وسیع تری از طبقه کارگر و توده های مردمی را در آن میسر سازد. بر طبق ادعای رفرمیسم، بسط دموکراسی بورژوائی و به اتمام رسیدن رشد و پیشرفت سرمایه داری قبل از هر اقدام برای ایجاد هر نوع تغییر و تحولی ضروری است. این در شیلی به این معنی است که طبقه کارگر استراتژی اتحاد و همکاری نزدیک با بورژوازی (سرمایه داران) صنعتی، بورژوازی متوسط و    خرده بورژوازی را برگزیند.
این بلوک (bbc) اجتماعی سپس علیه امپریالیسم، انحصارات بین المللی و اولیگارشی زراعتی و نه علیه سرمایه داری مبارزه خواهند کرد.
جنبش چپ انقلابی شیلی (میر) که نمود رفرمیسم را در شیلی حزب کمونیست شیلی می داند در ادامۀ بحث در بارۀ استراتژی رفرمیسم می نویسد: استراتژی حزب کمونیست شیلی بر نقطه نظر انقلاب در چند مرحله متکی است. بر مبنای این نظر در اولین مرحله ضروری است که با بخش مترقی، متکی به خود و مستقل سرمایه داری برای مبارزه علیه امپریالیسم و بقایای فئودالیسم (به وسیلۀ انحصارات چند ملیتی و الیگارشی زراعتی نمایندگی می شود) متحد شد. در طی این اولین مرحله که هدف آن آزادی ملی است، برخورد بین امپریالیسم و ملت خواهد بود (تضادهای طبقاتی در بین ملت ثانوی هستند). در طی مرحلۀ دوم است که پرولتاریا با سرمایه داری مقابله خواهد کرد. اما این مرحله به یک آیندۀ نامشخص مجهول موکول شده است.
پانوشت ها
میر (MIR) از حروف اول (Movimento Izquierda Revducianario) یا جنبش چپ انقلابی شیلی گرفته شده است. این نام از این رو برگزیده شده که جنبش چپ انقلابی نوپا را از احزاب چپ کهنسال سنتی متمایز سازد. (م)
* جنبش چپ انقلابی شیلی(میر) را بشناسیم از نوشته های کمیته مرکزی (میر) دسامبر ١٩٧٤ صفحات ١١ و ١٢.
** جنبش چپ انقلابی شیلی (میر) را بشناسیم، ص ١۵.
*** همان جا، ص ١٦.
**** همان جا، ص ١٧.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 3, 2012 بدست در میگوئل انریکز، میر، استراتژی آلترناتیو، جنبش چپ انقلابی شیلی، شماره پانزدهم، شیلی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: