آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سیاست روز آلترناتیو: ستارگان سرخ در کدام آسمان می درخشند

ستارگان سرخ در کدام آسمان می درخشند
مرجان افتخاری
جامعه­شناسی علمی، ”سرکوب“ در رژیم­های سرمایه­داری-استبدادی را تنها از زاویه حفظ قدرت و منافع طبقاتی مورد بررسی قرار نمی­دهد، بلکه کارکردهای چنین رژیم­هایی (سلطنتی، نظامی، امیری، خلیفه­ای و مذهبی) را از نظر سیاسی، اجتماعی، حقوقی و فرهنگی در رابطه با طبقه کارگر و سایر گروه­های اجتماعی مورد مطالعه قرار می­دهد. در این رژیم­ها نهادها، تشکل­ها و ارگان­های سیاسی و اجتماعی معمول و متداول در سایر کشورهای سرمایه­داری وجود ندارند. تشکل­هایی که بتوانند به حداقل نیازهای معیشتی، سیاسی و اجتماعی کارگران پاسخ دهند. در حقیقت آن­ها تنها تولید کنندگان ثروت بدون کمترین حق و حقوقی هستند که سهم ناچیزی از تولید خود را می­برند. در چنین خلاء سیاسی و اجتماعی بستگی به شرایط و برآمدهای اجتماعی طبقه کارگر همراه با اقشار و گروه­های دیگر به صورت ”مردم“ بدون هویت مشخص طبقاتی در حرکتی شرکت می­کند که ”آزادی“ به یک ایده و خواست ”عمومی“ تبدیل شده است. دقیقاً به همین دلیل است که معمولاً ما با قیام­ها، خیزش­ها و جنبش­های خود به خودی بدون چشم­انداز روشن و آلترناتیو مشخص در این نظام­ها روبرو هستیم.

با این توضیح، چرا انقلاب بهمن ٥٧ که بزرگ­ترین و گسترده­ترین جنبش سیاسی و ضد امپریالیستی کارگران و زحمت­کشان، دانشجویان، زنان، معلمان، دانش­آموزان، نویسندگان، روزنامه­نگاران و استادان در ایران و خاورمیانه بود به شکستی غم­انگیز کشیده شد؟ به طوری که بیش از همه طبقه کارگر،     زحمت­کشان و روشنفکران به خصوص کمونیست­ها هر کدام به نوعی بهای سنگین و جبران­ناپذیر این شکست را پرداخت کردند. از بین ده­ها دلیل می­توان به عدم وجود ارگان­ها، نهادها و شبکه­های اجتماعی که در سازماندهی هر مبارزه­ای تعین کننده هستند اشاره کرد.
هیچ کس نمی­تواند خصلت طبقاتی، دمکراتیک و ضد امپریالیستی انقلاب بهمن را انکار کند. اما در نبود ”عنصر آگاهی“ به مفهوم مبارزه سازمان یافته با هدف دگرگونی و تغییرات بنیادین اجتماعی، بورژوازی مذهبی که حامل ارتجاعی­ترین و واپس­مانده­ترین تفکر این دوران بود با تکیه به ارگان­های سازمان­یافته خود که در رژیم سلطنتی تنها مراکز قانونی و دست­نخورده بودند، حوزه­های علمیه، حسینیه­ها، مساجد و بسیاری دیگر توانست سازماندهی مبارزات مردم را در دست گیرد.
در همان اوایل، حکومت جمهوری اسلامی با وجود بحران سیاسی ناشی از مبارزه طبقاتی و کشاکش انقلابی در تمامی عرصه­ها و اختلافات شدید درونی، اما با متدلوژی جنگ، سرکوب و ترور، قدرت سیاسی خود را تثبیت کرد. سرکوب زنان و کمی دیرتر سرکوب دانشجویان و بستن دانشگاه­ها تحت عنوان انقلاب فرهنگی چشم­انداز پایان دوران انقلابی و شکست آن را نشان می­داد. ولی در ٣٠ خرداد سال٦٠ انقلاب نفس­های آخر را کشید و این رژیم با انتقام­گیری از نسل ٥٧، با دستگیری­های گسترده، شکنجه­های طاقت­فرسا، جوخه­های اعدام و کوبیدن بر طبل جنگ تثبیت شد. سازمان مجاهدین خلق که از همان ابتدا به دنبال سهمی در قدرت بود با ماجراجویی و حمایت ازجناح (بنی صدر) شرایط را برای سرکوب گسترده ٣٠ خرداد تسریع کرد. در یک چنین وضعیت سیاسی سازمان­های چپ، فدائیان (اقلیت) و پیکار که چشم­انداز و آمادگی چنین شرایطی را نداشتند ضربه­های مهلک و جبران­ناپذیریی را متحمل شدند. در اوج این دوران سخت تاریخی که اسامی اعدام شدگان در رسانه­های عمومی منتشر می­شد، حزب توده و سازمان فداییان اکثریت با همکاری اطلاعاتی در دستگیری تعدادی از فعالین سیاسی بر عکس آن چه که به طور متداول گفته می­شود نه ”خیانت“ بلکه در ”جنایت“ دستان آلوده دارند.
از ٣٠ خرداد سال ٦٠، فرار و گریز، تعقیب و دستگیری سایه ترس، هراس و اعدام در پهنای بزرگ ایران گسترده شد. کارگران دیگر از ”شورا“ و خواست­های به حق خود دم نمی­زدند، در دبیرستان­ها دیگر تابلو اعلانات دانش­آموزی نبود. در کتاب­فروشی­های جلو دانشگاه و بازارچه آن رفت و آمدی نبود و زنگ در خانه بد آهنگ و هراس آور بود. حکومت نظامی اعلام نشده بود ولی چکمه­پوشان مسلح و لباس­شخصی­ها چون سایه مرگ همه جا بودند. خفاشان شب حتی در گورستان متروکه خاوران شیون مادران را در گلو خفه می­کردند. انقلاب شکست خورد. شکستی که طبقه کارگر، مردم زحمت­کش ما و جنبش کمونیستی هنوز پس از ٣٤ بهای سنگین آن را می­پردازند.
سرمایه­داری جهانی برای حفظ سرمایه و مناسبات استثماری آن جنگ­ها، کودتاها، قتل­ها، نسل­کشی­ها و ترورهای بسیاری را در چهار گوشه جهان به طور مستقیم یا غیر مستقیم سازمان داده است. جنگ ویتنام، جنگ داخلی و    نسل­کشی در روندا، لبنان، صبرا و شتیلا، بمباران یوگسلاوی سابق، اشغال نظامی عراق، افغانستان و همین اواخر در لیبی همه نمونه­های مشخصی هستند از سیاست­ها و دخالت­های امپریالیست­ها. اما برعکس دیگر نقاط جهان در ایران امپریالیست­ها اساساً نیازی به دخالت نداشتند. زیرا رژیم جمهوری اسلامی با جنگ ٨ ساله، زندان، اعدام و نسل­کشی تمام منافع و اهداف آن­ها را پیش   می­برد.
همه مدارک و شواهد ثابت می­کنند که نسل­کشی تابستان سال ٦٧ برنامه­ای طراحی شده و سازمان یافته بود که خمینی، هیئت دولت، وزارت اطلاعات، دادستانی­ها، سپاه پاسداران، نمایندگان خمینی در تهران و شهرستان­ها، امام جمعه­ها و حاکمان شرع مسئولیت اجرای آن را به عهده داشتند. در این میان تمام شرایط سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج برای اجرای چنین جنایتی فراهم بود.
اوضاع اقتصادی در سال ٦٧
مسدود کردن دارایی­های ایران پس از بهمن ٥٧، تحریم­های اقتصادی امپریالیست­ها که به دنبال گروگان­گیری و اشغال سفارت آمریکا اعمال شد، و همین طور فرار سرمایه­ها و دارایی­های داخلی باعث بسته شدن بسیاری از واحدهای صنعتی، کاهش ظرفیت تولیدی و بیکاری کارگران شد. در جریان جنگ ارتجاعی که مردم دو کشور به گروگان گرفته شده بودند، علاوه بر ویرانی شهرهای جنوبی کشور، آوارگی و بی­خانمانی میلیون­ها نفر از کارگران و اقشار تهی­دست، هزینه­های سرسام آور جنگ و خرید اسلحه از بازارهای سیاه هم بار سنگینی بر اقتصاد از هم پاشیده و زندگی اکثریت مردم داشت. از طرف دیگر، احتکار و گرانی مواد مورد نیاز مردم توسط بازار و بازاریان که سود سرشاری از این وضعیت می­بردند عملاً وضعیت اقتصادی را فلج کرده بود. حکومت اسلامی در طی این سال­ها تمام ظرفیت­های اقتصادی را برای پیشبرد جنگ به کار گرفت بود و اکنون با بن­بست پیچیده­ای روبه­رو بود، به طوری که ادامه این وضع خطر جدی را برای آن در پی داشت.
وضعیت و شرایط روحی مردم
پس از سرکوب وحشیانه سال­های اول دهه ٦٠، تنگناهای اقتصادی، بیکاری، گرانی، کمبودها، صف­های طولانی مواد مورد نیاز وضعیت مشقّت­بار و      خسته­کننده­ای را برای مردم به وجود آورده بود. در این دوره غیر از جنگ و تبلیغات جنگی، رژیم اسلامی همه امکانات و ابزارهای خود را برای اسلامیزه کردن فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه به کار گرفت. نوحه­خوانی، سینه­زنی، عزاداری و محروم کردن مردم از شادی­های اندک و تفریحات زندگی،  فرسایش روحی، روانی، و بی­تفاوتی را در بین مردم به وجود آورد. در یک چنین اوضاعی که مردم در لاک مشکلات زندگی و خستگی از شرایط سخت فرو رفته بودند، زندان و زندانی سیاسی موضوع و مسئله آن­ها نبود. مردم صحنه سیاسی را سال­ها بود که خالی کرده بودند و نسبت به زندان و زندانی سیاسی حساسیتی نداشتند. و این همان فضایی بود که جمهوری اسلامی از آن برای انجام هر نوع جنایتی استقبال می­کرد.
پایان جنگ و نسل کشی در زندان­ها
خمینی و صدام حسین مانند همه دیکتاتورهای دیگر هر دو شخصیتی     قدرت­طلب و جاه­طلب داشتند. اما برای خمینی پیروزی در این جنگ که به قیمت دو میلیون کشته و هزاران زخمی و معلول از هر دو کشور تمام شد، اهمیت حیاتی داشت. خمینی با ایده عقب­مانده بازگشت به امپراطوری اسلام، گسترش رهبری خود در خاورمیانه را در گرو پیروزی این جنگ می­دید. شکست ماشین جنگی و فرو ریختن تمام تخیلات ارتجاعی و واپس­مانده او اکنون واقعیتی بود گریز ناپذیر در برابر او و رژیم نکبت بار او. آن­ها دیگر نمی­توانستند بر طبل جنگی که هشت سال طول کشیده بوده بکوبند. پس باید اجباراً شکست و شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پس از جنگ را فراهم می­ساختند.
بازسازی اقتصادی برنامه­ای بلند مدت بود که احتیاج به سرمایه و امکانات مختلف دیگر داشت. اما عادی­سازی روابط سیاسی-دیپلماتیک مشکل چندانی برای حکومت اسلامی و امپریالیست­ها ایجاد نمی­کرد. قبل از این عادی­سازی شخص خمینی و تمام دستگاه حکومتی او تصمیم گرفتند که قبل از همه تکلیف خود را با هزاران زندانی سیاسی در زندان­ها تمام کنند. زیرا موضوع زندانی سیاسی بارها، هر چند به طور نمایشی مورد بهره­برداری سیاسی امپریالیست­ها قرار گرفته بود. به خصوص که برای پایان دادن به این موضوع  تمام شرایط داخلی و خارجی آماده بود.
پس از ٣٠ خرداد سال ٦٠ و تثبیت قدرت، تمام ارگان­ها و نهادهای سرکوب و کنترل (وزارت اطلاعات، سپاه پاسدارن، دادستانی ها و بسیج) سازماندهی و متمرکز شده بود.
تجربه عملی در تمام این سال­ها ثابت می­کرد که امپریالیست­ها و کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل اقدامی فراتر از صدور قطعنامه­های نمایشی ندارند. حکومت اسلامی هم می­دانست که این گونه مانورها هیچ مشکل سیاسی برای او ایجاد نخواهد کرد.
زیرا نمایندگان ویژه این کمیسیون که در گذشته چندین بار به ایران آمده بودند، هرگز تحقیق و گزارشی مبتنی بر واقعیت در زندان­ها، تعداد اعدام­ها از ٣٠خرداد سال ٦٠، شکنجه­های وحشیانه، تعداد زندانی­ها و شرایط آن­ها ارائه ندادند. در واقع عملکرد کمیسیون حقوق بشر در طول تمام این سال­ها چراغ سبز برای تصمیم نهایی و جنایتکارانه این جمهوری در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ٦٧ بود.
سازمان مجاهدین خلق که یک بار در سال٦٠ در حمایت از بنی­صدر سهمی از قدرت را جستجو می­کرد، بار دیگر در سال ٦٧ برای کسب قدرت با حمایت و کمک صدام حسین دست به ماجراجویی کودکانه ”عملیات فروغ جاویدان“ زد. که غیر از کشته شدن تعدادی زیادی از نیروهای خود بهانه مناسبی برای صدور فرمان کشتار سراسری زندانیان سیاسی بود.
به این گونه جمهوری اسلامی جنایتی سازمان­یافته در ابعادی گسترده را در سراسر کشور به اجرا گذاشت. در این تابستان هزاران زندانی سیاسی که هرگز تعداد آن­ها مشخص نشد به دار آویخته شدند و در گورهای نامعلوم به خاک سپرده شدند. در هر گوشه­ای از این خاک حتی در دور افتاده­ترین نقاط آن خاورانی هست که ستاره سرخی بی­نام در آسمان آن می­درخشد. در عرض هفت سال صدها نفر از کادرها، اعضاء و فعالین سازمان­های چپ یا در درگیری­های خیابانی کشته شدند یا در زندان­ها به جوخه­های اعدام سپرده شدند. با تمام ضعف­ها، ناتوانی­ها حتی خیانت تعدادی، ولی بی­شک مقاومت و ایستادگی کمونیست­ها در این دوره برگ­های افتخارآمیزی به تاریخ جنبش کمونیستی ایران افزوده­اند.
نمایشی از دادخواهی و رقابت­ها
در پی سی و یک سال تلاش و پیگیری خانواده­ها و تعدادی از زندانیان سیاسی جان بدر برده از نسل­کشی رژیم سرمایه­داری اسلامی در دهه ٦٠ و به ویژه پس از جنبش خیابانی سال ٨٨ و تکرار جنایات، موضوع ”دادخواهی“ برای روشن شدن حقایق بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافت. برای اولین بار پس از سی و یک سال ”کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید“ و تعدادی از فعالین سیاسی از ١٨تا ٢٢ ژوئن دادگاه نمادین ”ایران تریبونال“ را برای بررسی جنایات و محاکمه نمادین رژیم جمهوری اسلامی در شهر لندن برگزار کردند. شهادت تعدادی از خانواده­ها و زندانیان سیاسی این دهه در این دادگاه تنها نمونه­ای بود از درد و رنجی که بر آن­ها و هزاران هزار نفر دیگر رفته بود. شهادت آن­ها حقیقتی بود عریان از بربریت و جنایت جمهوری اسلامی بر نسل بهمن٥٧. نسلی که با هر آن چه که در توان داشت بی­دریغ و شجاعانه در مبارزه با رژیم سلطنتی برای آزادی، قطع روابط اسارت بار امپریالیستی، و یک زندگی نوین انسانی برای کارگران و تهی­دستان از خود مایه گذاشت.
انعکاس گسترده این دادخواهی در ایران، به خصوص در بین جوانانی که از زندان­ها، شکنجه­ها، اعدام­ها، خاوران­ها، گورهای مخفی و دسته جمعی یا بی­خبر بودند و یا تصویری مبهم و ذهنی داشتند موفقیتی بود انکار ناپذیر.
اما این دادخواهی تنها و تنها به دلیل یک مشخصه یعنی ”زندانی سیاسی“ چنین اهمیت و انعکاسی پیدا کرد. بنابراین به طور منطقی و بر اساس  پرنسیپ­های سیاسی باید در کنار شکنجه­ها، فشارهای روحی، روانی و شرایط سخت در زندان­های جمهوری اسلامی گرایشات ایدئولوژیک، نظرات، ایده­ها و آرمان­های زندانیان سیاسی هم جایگاه مشخص و روشنی در این دادخواهی داشته باشند. واقعیت این است که در رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی به خصوص در دهه ٦٠ دو گرایش ایدئولوژیک در زندان وجود داشت. اما قرار گرفتن در یک محدوده ”مکانی“ نمی­تواند به هم­گرایی و هم سویی ایدئولوژیک و یا سیاسی گسترش داده شود. به خصوص با پشت سر گذاشتن سال­های طولانی از دهه ٦٠ هیچ کس و هیچ جریان سیاسی نمی­تواند به طور مجرد و بدون در نظر گرفتن چرخش­های سازمان­ها و گروه­های سیاسی، تغییر و تحولات در ایران و در سطح جهانی، به موضوع زندانی سیاسی به عنوان یک پدیده ”عمومی“ بپردازد. ولی برگزارگنندگان این دادخواهی با حذف وجه ایدئولوژیک و به رسمیت نشناختن جایگاه کمونیست­ها در زندان و مبارزات آن­ها همان سیاست لیبرالی ”عمومی“ را انتخاب کردند. سیاستی که تمام موضوع و مسائل را به چارچوب­های نقض حقوق بشر تقلیل می­دهد. به همین دلیل فردی با مشخصات و پیشینه ”پیام اخوان“ که عضو چندین نهاد سرمایه­داری جهانی است از طرف برگزارکنندگان به عنوان دادستان کل انتخاب می­شود تا کیفیت دادخواهی و محاکمه جمهوری اسلامی به سطحی خوشایند برای سرمایه­داری جهانی و کمیسون حقوق بشر سازمان ملل تبدیل شود.
با این توضیحات و در همین سطح، چرا بر گزارکنندگان از وکلا و قضات با تجربه که مبارزاتی حرفه­ای در همین زمینه داشتند و تعداد آن­ها هم کم نیست استفاده نکردند؟ قاضی معروف اسپانیولی Baltasar Garzon که هنوز رسیدگی به جنایات پینوشه و ارتش را ادامه می­دهد. وزیر دادگستری سابق فرانسهRobert Badinter  که برای لغو مجازات اعدام در فرانسه سابقه طولانی مبارزه دارد و بازAlain Bovard  عضو هیئت وکلای امنیتی انترناسیونال که دقیقا در همین زمینه سابقه حرفه­ای دارد.
موضوع دیگری که بی­ارتباط با موارد یاد شده نیست سیاست پر رنگ سازمان مجاهدین خلق در این دادخواهی است. منافع سازمان مجاهدین از نظر ایدئولوژیک و روابط با کشورهای امپریالیستی ایجاب می­کند که تنها از همان زاویه ”نقض حقوق بشر“ به موضوع زندانی سیاسی پرداخته شود. مرحله اول دادخواهی بدون کم­ترین اشاره­ای به ایده­ها، نظرات و مبارزات ضد امپریالیستی، یک چنین سیاست و سمت و سویی را نشان می­دهد. رژیم جمهوری اسلامی با وجود موضع­گیری متداول خود در مقابل هر حرکتی و از جمله برگزاری این دادخواهی چقدر باید راضی و خوشحال باشد که موضوع زندانی سیاسی به سطح ”مجرمین عادی“ تقلیل داده می­شود.
همان طور که گفته شد کمونیست­های ایران در رژیم سلطنتی و در رژیم جمهوری اسلامی در مبارزه و دفاع از حقوق استثمارشدگان، ستم­دیدگان و تهی­دستان برگ­های زرینی در تاریخ مبارزاتی از خود به جای گذاشته­اند. مبارزات رفقای سازمان فدائیان اقلیت، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که اکنون به علت اعدام تعداد زیادی از آن­ها در همان سال ٦٠ فقط نام و یادی از این سازمان به جای مانده، اتحاد مبارزان کمونیست (سهند)، وحدت کمونیستی، اتحادیه کمونیست­ها، راه کارگر و رزمندگان و بسیاری دیگر در جنبش کمونیستی ایران شایسته برگزاری دادخواهی کمونیستی بود.
اما از طرف دیگر این موضوع باعث اختلافات شدید در بین اپوزسیون، سازمان­ها و گروه­ها به خصوص جریان­های رقیب شد. گرد و خاکی از انقلابی­گری و رادیکالیسم که تنها رقابت­های حقیر و خرده­حساب­های گذشته را به نمایش می­گذاشت. به طوری که موضوع اصلی یعنی زندانی سیاسی، دهه ٦٠ و از همه مهم­تر جنایات رژیم سرمایه­داری اسلامی اساساً به کنار گذاشته شدند. در جریان افشاگری­های هر دو طرف مخالف و موافق پرده از بسیاری از مسائل سیاسی برداشته شد که تا کنون در سطح جنبش مطرح نشده بودند. به طوری که روشن شدن دریافت کمک­های مالی و امکانات دیگر مخفی و علنی از کشورهای امپریالیستی ساده­ترین قسمت آن بود.
در حالی که با توجه به پراکندگی ”چپ“ به طور منطقی موضوع ”زندانی سیاسی“ و طبیعتاً ”دادخواهی کمونیستی“ می­توانست آغازی برای همگرائی و ”عمل مشترک“ باشد، که نه تنها برگزارکنندگان، گروه­های رقیب بلکه بسیاری دیگر از فعالین چپ می­توانستند در آن فعال باشند. نتیجه این که نه این ”دادخواهی“ حتی در سطح نمادین آن ”دادخواهی“ واقعی است و نه ”گرد و خاک“ گروه­های رقیب ربطی به موضوع زندانی سیاسی داشت.
اما نه جنایات و بربریت رژیم سرمایه­داری اسلامی در دهه ٦٠ می­تواند فراموش شود و نه مبارزات کمونیست­ها در زندان­ها. تنها با سرنگونی این رژیم محاکمه و دادخواهی عادلانه­ای بدون انتقام­گیری و انتقام­جویی با دادستان و وکلای واقعی و مبارز پرده از جنایت بی­شمار مخفی و آشکار این رژیم برداشته خواهد شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: