آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله آلترناتیو:

سرمقاله
نگاه کن! نگاه کن!
ماروسینا نگاه کن!
ببین چطور به خانه باز می گردم؟
پیراهنم از خون سرخ است
پیراهنم از خون رفیق معدنچی ام رنگین است
نگاه کن! نگاه کن!
ماروسینا نگاه کن!
ببین چطور به خانه باز می گردم…. (1)
سانتاباربارا، قدیسه حامی معدنچیان و سربازان رسته توپخانه ها و تمام کسانی است که با موادّ منفجره و محترقه سر و کار دارند. او قرن هاست که در آوازهای معدنچیان، از امریکای لاتین تا اسپانیا، چونان شاهدی بر رنج و حرمان کارگران معدن حضور دارد. قدیسه ای که گویی تنها می تواند شهادت بدهد، و معدنچیان نیز این را خود به خوبی می دانند. سانتاباربارا تنها فراخوانده می شود که ببیند. ببیند که هستی کارگران معدنچی تا چه مایه مشقّت بار و دردناک است. بله! کارگران معدن خوب می دانند که سانتاباربارا را اگر توانی برای نجات بخشی معجزه آسا بود، خود قدیّسه ای نمی شد که در آوازهای غمناک معدنچیان سر داده شود.

 کارگران معادن، این بردگان زیرزمینی، این کاشفان ثروت از دل سنگ­ها و  قرن­ها، این دوزخیان در اعماق، که تمام عمر هراس زنده به گوری با کارشان عجین است، از همان آغاز انکشاف سرمایه­داری و مقارن آن بردگی مزدی، در زمره اولین لایه­های شورش­گر علیه نظام نوین استثمار و بهره­کشی بوده­اند. شاید بتوان گفت که معدنچیان، همواره در صف رزمنده­ترین بخش از ارتش گورکنان سرمایه­داری بوده­اند. وای بر کاپیتالیسم، اگر روزی بردگان بشورند و از قعر بیرون بیایند. سرمایه­داران به خوبی می­دانند که کارگران معدن حامل دینامیت­اند.

کوکلاکس کلان­های قرن بیست و یکمی، بی­آن­که با واسطه­های ایدئولوژیک دست چندم و بازنمودهای فرمالیستی وقت­گیر، نمایش وحشت بدهند و با بزک کردن خوف­انگیز چهره­های­شان، نفرت کِشت کنند، با ساز و برگ­های کلاسیک اعمال خشونت سرمایه­دارانه و بی­هیچ پنهان­کاری و پشت هم­اندازی، نژادپرستی، برتری­طلبی طبقاتی و توحّش لجام گسیخته چند ملیّتی­شان را جلوی چشم میلیاردها انسان در معرض دید همگان قرار داده­اند. آفریقای جنوبی، صحنه پایانی نمایش بی­شکوه ارزش­های نیمه کاره و بَدَلی سرمایه­داری متأخر است، که سرمایه­ها و مناسبات منحط بهره­کشانه­اش را، تا دوردست­ترین جزایر و قبائل بومی­شان، و تا کوره روستاهای نادست­رس، بسط و گسترش داده، اما حتی نتوانسته به پایبندی به تنها یکی از ارزش­های جهان مدرن، که دهه­ها مایه فخر و مباهات سرمایه­داری بوده است، کمی آن طرف­تر از بیخ گوش­اش و خارج از جهان پیشرفته غربی، تظاهر کند: دموکراسی، حقوق بشر، آزادی­های نیم­بند بورژوایی، هیچ یک.
ده­ها نفر از کارگران اعتصابی معدن در آفریقای جنوبی، پای معبد متبرّک سومین کمپانی چند ملیّتی تولید کننده پلاتین در جهان، ذبح می­شوند و جلوی لنز دوربین­هایی که فاجعه را تعقیب می­کنند به خاک می­افتند. در ادامه این جنایت، قریب به 270 نفر از کارگران اعتصابی که توسط پلیس دستگیر شده­اند، در بیدادگاه رژیم منحوس سرمایه، محاکمه می­شوند و به عنوان مسئولین کشته شدن همکاران­شان اعلام می­شوند. چه وقاحت جان فرسایی!
دست رژیم آپارتاید، این بار از آستین کسانی که خود روزی چهره­های مبارزه علیه نژادپرستی در آفریقای جنوبی بودند و اکنون هم دست اقلّیت غنی سفیدپوست حاکم بر این کشور شده­اند، بیرون آمده است. کارگران معدن در آفریقای جنوبی، تنها گروهی نیستند که بردگی سیاهان را در فجیع­ترین شکل خودش به نمایش می­گذارند. شاید یکی از فقیرترین لایه­های طبقه کارگر و زحمتکش در این کشور باشند، اما بی­شک اکنون میلیتانت­ترین بخش فرودستان در این کشوراند. آن­ها شاید بتوانند پیشروترین صف مبارزه برای نان و آزادی در تمام قارّه سیاه باشند.
از شیلی تا اسپانیا، از آفریقا تا ایران و چین، دوزخِ زیر زمین، میلیون­ها معدنچی رنجدیده و بنده شده را در خود جای داده است. گوشمان را که به زمین بچسبانیم، صدای فریادها و سرودهای هزارها هزار کارگر معدن در اعماق زمین را می­شنویم. روی زمین که بیایند، از صدای زنجیرهای­شان می­شناسیم­شان. فراز و فرود نئولیبرالیسم، با مبارزات معدنچیان عجین بوده است. در دهه هشتاد میلادی، مبارزات کارگران معادن در بریتانیا علیه تاچریسم، دهه نود مبارزات قهرمانانه کارگران اسپانیا، و اکنون دوباره اسپانیا، آفریقا و همه جا… کارگران معدن، خود دینامیت­اند.

فاجعه درست از 11 سپتامبر آغاز گردید. اما نه از سال 2001، بلکه دقیقاً بیست و هشت سال پیش از آن، یعنی یازده سپتامبر 1973 در شیلی. شاید بتوان این کشور را نخستین آماج تیرهای زهرآگین نئولیبرالیسم در جهان دانست که پروژه آن با سرنگون کردن حکومت پرزیدنت آلنده از طریق کودتای امریکایی و خونین ژنرال پینوشه، کلید خورد. هزاران نفر از مخالفین کودتا و حامیان سالوادور آلنده در میانه کودتا دستگير و به استادیوم فوتبال سانتياگو منتقل شده و در همان جا اعدام شدند و این نخستین ارمغان دموکراسی ناب امریکایی برای مردم شیلی، پیش درآمدی بر ریاضت­های اقتصادی بود که متعاقب مستقر شدن رژیم دیکتاتوری پینوشه، بر دوش مردم گذاشته شد. ژنرال پينوشه، با آن فیگور مصمّم دست به سینه و از پسِ آن عينک دودی دلخراش، چونان غولی از دل چراغ جادویCIA  سربرآورده بود تا به یاری پسران مکتب شیگاگو، حق استادش میلتون فریدمن را به جا آورده، و به عنوان اولین مجری طرح­های نئولیبرالیستی در اقتصاد امریکای لاتین، نام خود را ثبت نماید.
شیلی طی سی و نه سال گذشته پس از کودتای خونین مذکور، تحوّلات زیادی را از سر گذرانده است و در هر دوره­ای، اشکال متفاوتی از مبارزه و مقاومت علیه دیکتاتوری و رژیم اقتصادی اولترا راست طرفداران سرسخت خصوصی­سازی­ها و بازار آزاد را به خود دیده است. اکنون، پس از قریب به چهار دهه از حذف سیستماتیک سوسیالیست­ها در شیلی و جایگزین شدن آن با هارترین ورسیون سرمایه­داری، نسلی از دانشجویان شیلیایی که پیه دیکتاتوری پینوشه به شدّت نسل پدران و مادران­شان به تنشان نخورده، بی­تخفیف و دست در دست جنبش کارگری، مبارزه­ای بی­امان را علیه خصوصی­سازی­ها به ویژه در حیطه آموزش و پرورش سازمان داده­اند و توانسته­اند در مقابل سیستمی که بوروکرات و تکنوکرات­هایی از طبقات مرفّه تربیت می­کند که پیشاپیش جزئی از این سیستم­اند و دانشگاه­ها دارد به انحصار آن­ها در می­آید بایستند. این­ها فرزندان طبقه کارگرند که خود و خانواده­هایشان تا خرخره زیر قرض و وام تحصیلی هستند و دارند به قیمت رها نکردن دانشگاه، لای چرخ دنده­های سیاست خصوصی­سازی افسارگسیخته له می­شوند.
اکنون، پس از شش سال مبارزه مستمر، جنبش برای حق تحصیل رایگان و علیه خصوصی­سازی آموزش، به یک جنبش توده­ای و تعمیق­یافته در تمام رگ و پی جامعه شیلی بدل شده است. دانشجویان مبارز شیلی، کلاس­هایشان را تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق در آورده­اند، و دانشگاه­ها را به سنگر مبارزات­شان بدل کرده­اند. فشارها از سوی دانشجویان مبارز تاکنون آن چنان زیاد بوده که توانسته­اند وزیر آموزش و رئیس جمهور را به پای میز مذاکره بکشانند. باید دید که چه می­کنند. راه درازی در پیش دارند. شاید این نخستین زادگاه هیولای نئولیبرالیزم، به اولین گورستان­اش نیز  بدل شود.


جنبش پارادوکسیکال غیرمتعهّدها، امروزه همان اندک موضوعیت خود را نیز از دست داده و ماهیتی عمیقاً ریاکارانه پیدا کرده است. ما به جنبش عدم تعهّد دولت­ها هیچ نیازی نداریم. این دولت­ها یکایک­شان به واقع بی­تعهّداند. ما به جنبش مردمان متعهّد تمامی کشورها نیازمندیم. کشورهای بسیاری در این شانزدهمین نشست سران کشورهای غیر متعهّد شرکت کرده­اند، که به واقع جزء بی­تعهّدترین کشورها نسبت به وضعیت زندگی و معیشت، آزادی­های سیاسی و اجتماعی و مسائل اقتصادی کارگران و زحمتکشان، زنان، دانشجویان و دیگر گروه­ها و اقشار تحت ستم در کشورهایشان هستند. در اغلب این کشورها، جنبش­های مترقّی و برحقّی علیه بی­حقوقی، بی­عدالتی و دیکتاتوری حکومت­ها جاری است و توسط همین سران و همین دولتمردان سرکوب می­شوند. برخی از این کشورها انقلاب­های نیمه تمامی را پشت سر گذاشته­اند که هنوز به نقطه غیرقابل بازگشت نرسیده است. روزانه در اغلب این کشورها، مبارزات و   مقاومت­های گسترده و مستمری برای بازپس گرفتن حقوق بدیهی از دست رفته فرودستان در جریان است.
کافی است نام چند کشور را از میان صد و بیست کشور مجموع آن­ها مرور کنیم تا اسامی را ببینیم که نامشان هر روزه به گوشمان می­خورد: شیلی، مصر، افغانستان، آفریقای جنوبی، بحرین، سوریه و…
از این گذشته، تمامی شرکت­کنندگان در این نشست، میزبانی حکومتی را پذیرفته­اند که در سالگرد یکی از خونین­ترین قتل عام­های مخالفین سیاسی­اش، پذیرای آنان شده، و این نشست را به قیمت اعمال حکومت نظامی در پایتخت برقرار کرده است. و نیز در همین حالی که نشست برگزار می­شود، کارگران و فعالین کارگری، فعالین زنان، فعالین دانشجویی و فعالین سیاسی متعدّدی در زندان­های این رژیم به سر می­برند که از ابتدایی­ترین حقوق انسانی­شان   محروم­اند. کارگرانی که حق ایجاد تشکل­های صنفی و سیاسی­شان را ندارند. دانشجویانی که حق داشتن تشکل و نشریات مستقل ندارند. زنانی که شهروندان درجه دو این جامعه­اند و دیگر فعالینی از این دست که همگی، قربانی یکی از فاسدترین و بی­تعهّدترین رژیم­های سیاسی در جهان هستند.
در همین حین و درست هم­زمان با برگزاری جلسات این بی­تعهّدترین­ها، عدّه­ای از جوانان این سرزمین، برای کمک به هم زنجیری­های زلزله­زده­شان شتافته­اند. همان­هایی که امروز، خاطرات بهترین جوانان این سرزمین در کمک­رسانی به زلزله­زدگان بوئین­زهرا و لار، و ساختن پل جوادیه پس از سیل ویرانگر را تداعی می­کنند .ترکیبی از فعالین کارگری، حقوق کودک، اقتصاددان چپ و… در محکومیت کشتار کارگران اعتصابی در افریقای جنوبی و همدردی با خانواده­های کشته­شدگان بیانیه­ای از زندان منتشر می­کنند و با مقاومت کارگران مبارز اعلام همبستگی می­کنند. جمعی دیگر از وکلا، کارگران، فعالین اجتماعی و سیاسی نیز در بیانیه­ای علیه سیاست­های اقتصادی دولت که زاینده فقر و فلاکت است، بیانیه­ای هشدار دهنده منتشر می­کنند و از اقدامات فریبکارانه دولت در پاکسازی و تغییر مبلمان کریه شهر و زدودن موقّت لکّه­های مصیبت از خیابان­ها، برای خوش آمدن هم پالکی­های غیرمتعهّدشان به شدّت انتقاد     می­کنند.
بله این­ها همگی متعهّدترین­ها هستند و بخشی از جنبش جهانی متعهّدها. جنبش­های مبارزه و مقاومتی که آتش آن شعله­ور شده است و تمام مرزها و موانع برساخته حکومت­ها را درنوردیده است. این آن جنبشی است که از آنِ ماست و باید پیش برود.
پانوشت­ها:
1) این شعر، بخشی از یک ترانه فولک مشهور در میان معدنچیان اسپانیایی به ویژه در منطقه خودمختار آستوریاس است که زبان آن با اسپانیایی رسمی متفاوت است. کارگران مبارز معدن در اسپانیا در تظاهرات­ها و در جریان مبارزات­شان این ترانه را بسیار می­خوانند.
2) تصاویر به ترتیب:  تابلوی کارگران معدن اثر لودویگ مایندر نقاش آلمانی، تابلوی ”کارگران معدن طلا در هنگام ترک معدن تفتیش بدنی می­شوند اثر دیه­گو ریورا، تصویری از مبارزات دانشجویان در شیلی، و تصویری از شانزدهمین نشست جنبش غیرمتعهدها در تهران.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: