آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

در دفاع از خشونت انقلابی: گزارشی از ”عملیات خسرو روزبه“؛ اعدام انقلابی عباسعلی شهریاری توسط چریک های فدایی خلق

گزارشی از عملیات خسرو روزبه؛ اعدام انقلابی        عباسعلی شهریاری توسط چریک‌های فدایی خلق
هم‌میهنان!
در ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه بامداد روز چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۵۳ عباس شهریاری (عباسعلی شهریاری نژاد) معروف به ”آقای اسلامی“ و ”مرد هزار چهره“ که بزرگ‌ترین و معروف‌ترین جاسوس سازمان امنیت از آغاز تأسیس آن تا کنون بود به وسیله یک واحد از رزمندگان ”سازمان چریک­های فدائی خلق“ تیرباران شد…
(بخشی از اعلامیۀ سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در مورد اعدام انقلابی عباس‌علی شهریاری)
عباس­علی شهریاری که بود؟
[در تهیه مطالب این بخش از نوشته‌های همنشین بهار در سایت دیدگاه در این مورد و همین طور در ویکی‌پدیا ذیل عنوان عباس­علی شهریاری استفاده شده است.]
عباس­علی (عباس) شهریاری فرزند اسماعیل در سال ۱۳۰۷ در دوان در حدود ۱۵ کیلومتری شمال شرق شهرستان کازرونمتولد شد. او در سال ۱۳۲۲ از کازرون به آبادان رفت و به عنوان کارگر به استخدام شرکت ملی نفت در آمد. این سال­ها مقارن بود با فعالیت حزب توده، بنابراین شهریاری نوجوان نیز عضو آن حزب شد.

عباس شهریاری یکی از گردانندگان اعتصاب کارگران در سال ۱۳۲۵ بود. در اعتصاب پالایشگاه آبادان در سال ۱۳۳۰ به همراه ۶۹ نفر دیگر، از کار اخراج گردید. سپس در کارخانه چیت­سازی مشغول کار شده و آن­جا در رابطه با حزب توده به پخش اعلامیه و توزیع روزنامه نوای ظفر پرداخت. پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به زندان افتاد و پس از آزادی، به کارخانه قند فسا رفته و به علت فعالیت سیاسی مجدد به مدت ۶ ماه زندانی شد. او بعد از آزادی از زندان (با کمک و ارتباطات پدر زنش) در سال ۱۳۳۴ به کویت رفت و شبکه حزبی را در میان کارگران مهاجر ایرانی به وجود آورد. در اواخر سال ۱۳۴۲ بیش از پیش به خدمت ساواک درآمد و با شماره رمز ۶۴۶ و نام­های مستعار مسعود، اسلامی، جوادی، آقای مهندس، شاهین، سهیل طاهری و… مشغول کار شد. کسانی که او را از جوانی در آبادان در جریان اعتصابات کارگری ‏می‌شناختند مدعی بودند در همان دوران کار پلیسی می‌کرده و به »نوچه سرتیپ کمال« معروف بوده است.
رهبری حزب توده، چهار نفر از اعضای سابق (پرویز حکمت جو، علی خاوری، عباس شهریاری و علی حکیمی) را برای فعالیت به داخل کشور فرستادند و رادیو پیک (که متعلق به حزب توده بود) اقدامات این ۴ نفر را تأئید نمود و آنان سازمانی (وابسته به حزب توده) به نام تشکیلات تهران به وجود آوردند و نشریه‌ای نیز به نام »ضمیمه مردم« منتشر نمودند.
شهریاری با هدایت ساواک رژیم شاه که یکی از کارهایش نفوذ و رخنه به جمع آزادی­خواهان بود، تعدادی از بازجویان و افراد اطلاعاتی را وارد تشکیلات تهران کرد و کم کم صاحب اختیار و همه کاره تشکیلات فوق شد. او نه تنها افراد جدیدی را به دام انداخت، بلکه به وسیله افراد وابسته به خود از گوشه و کنار، اطلاعاتی راجع به گروه‌های دیگر نیز جمع کرد و برای­شان تله گذاشت.
در به دام افتادن اعضای حزب توده در اصفهان در سال ۱۳۳۷، و نیز شبکه کوچکی که در سال ۴۲ می‌خواست عده‌ای را از طریق مرز شمالی به شوروی بفرستد، عباس شهریاری نقش بارزی داشت. او سال بعد برای علی خاوری، پرویز حکمت­جو، تقی معتمدیانو عمارلو در شهر هشتپر آستارا دام گذاشت و همه به اسارت در آمدند. عامل لو دادن آن­ها فقط عباس شهریاری بود. اما به جای شک به او، متاسفانه به تقی معتمدیان (که حکم ابد گرفت) مشکوک شدند. از این عده پرویز حکمت­جودر سال ۵۳ زیر شکنجه‌های ساواک جان داد.
وقتی بدین ترتیب حکمت­جو و خاوری از صحنه حذف شده، به زندان افتادند، عباس شهریاری زمام امور را به دست گرفت و تشکیلات جنوب و آذربایجان حزب توده (و نیز تشکیلات نیم­بندی در کرمانشاه) را، راه­اندازی کرد. حالا هدایت هر سه تشکیلات در دست شهریاری و به عبارتی دیگر در دست بازجویان ساواک است. آن­ها هم آگاهانه گاه و بی­گاه به یکی از تشکیلات سه گانه ضربه می­زدند وعده­ای را دستگیر می­نمودند که پی را کور کنند. بعد از بازداشت‌‌های ساواک که با هدایت شهریاری صورت می­گرفت، او به بهانه رسیدگی به تشکیلات خوزستان یا اصفهان که ضربه دیده بود! راهی آن­جا می‌شد، همه امور را قبضه می‌کرد و سازمانی را که می‌بایست غیرمتمرکز باشد، در چنگ خود می‌گرفت. البته در تشکیلات جنوب مبارزینی چون جاسمیانو ظروفی شاخص بودند، اما در واقع شهریاری آن‌ها را هم فریفته بود.
رهبری حزب توده تصور می‌کرد که توانسته در سایه پنهانکاری، یک تشکیلات حزبی در حال گسترش به وجود آورد اما تشکیلات تهران عملاً در دست ساواک بود. ساواک آگاهانه با تشکیلات تهران برخورد نمی‌کرد، تمایل داشت تا آن­جا که ممکن است آن را سرپا نگاه دارد و با آن به بازی ادامه دهد. تشکیلات مزبور (که هدایتش در دست عناصر ساواک بود) برای این­که عناصر صادق و شریف درون خود را خلع شعار کند، گاه و بی­گاه به اعتراضات ظاهراً تندی هم دست می‌زد مثلا به دولت رومانی اعتراض می­کرد که چرا با دولت ایران می­خواهد رابطه اقتصادی داشته باشد و یا نامه سرگشاده‌ای می­داد و به فروش اسلحه توسط شوروی به ایران اعتراض و گله می‌کرد!
در اواخر سال ۴۵ با یک صحنه‌سازی، چاپخانه‌ای که ضمیمه مردم در آن آماده می­شد، کشف شد و دو کارگر توده­ای به نام­های آصف رزم‌دیده و صابر محمدزاده دستگیر شدند. صابر کارگر تراشکار بود (و او همان کسی است که روز ۱۳ خرداد سال ۴۲ رفته بود روی درختی نزدیک مدرسه فیضیه قم و سخنرانی مشهور خمینی را ضبط کرده بود که در سرتاسر ایران پخش شد).
بعد از کشف چاپخانه تشکیلات، شهریاری مدعی شد از زیر زمین هم که باشد چاپخانه پیدا می‌کنیم! بعد ساواک اعلامیه‌ها را در چاپخانه­های خودش چاپ کرد. هدف ساواک این بود که با کمک شهریاری، سرنخ‌های تازه‌ای به دست آورد!
عباس شهریاری خیلی‌ها را در تیررس ساواک قرار داد. طعمۀ بعدی گروه رفیق جان­باخته بیژن جزنی بود. گروه بیژن جزنیبه خاطر نفوذ ناصر آقایانکه در خدمت ساواک بود، شناسایی شد. بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، مشعوف (سعید) کلانتری، زرار زاهدیان، عزیز سرمدی، عباس سورکی، احمد جلیل افشار، محمد چوپانزاده، قاسم رشیدی، سیروس شهرزاد، محمد کیانزاد، مجید احسن، کوروش و کیومرث ایزدی و… همه به تور ساواک افتادند.
دام ساواک و شهریاری، دامن گروه بیژن جزنی را رها نکرد و چاپخانه این گروه  مورد شناسایی قرار گرفت. شهریاری ابتدا ناصر آقایان را که سابقاً از اعضای حزب توده و… بود، به آن­جا رسوخ داد. ناصرآقایان وانمود کرد که یک انقلابی طرفدار مشی مسلحانه ‌است. غیر از موارد بالا، حسن ضیاء ظریفی هم که با تشکیلات تهران در ارتباط بود و هنگام مخفی شدن می­کوشید از امکانات شهریاری استفاده کند، عملاً در نظارت ساواک قرار گرفت و همراه با جلیل افشار سر قرار دستگیر شد. درکتاب زندگی­نامه حسن ضیاء ظریفی، برادرش به یکی از نامه­های او اشاره می‌کند که از زندان، ساواکی بودن عباس شهریاری را برملا می‌کند.
شهریاری باز هم توطئه می­کند: تعدادی از فدائیان پس از دستگیری بیژن جزنی، تصمیم گرفتند به منظور کسب تجربه و ارتباط با جنبش فلسطین از ایران خارج شوند. علی رغم اینکه چند نفر به شدت مخالف بودند کسی برای این منظور با عباس شهریاری تماس بگیرد، متاسفانه آنچه نباید بشود، روی داد و دایی بیژن جزنی سعید (مشعوف) کلانتری، محمد چوپان زاده و محمد مجید کیانزاد توسط شهریاری در دام ساواک افتادند و در مرز دستگیر شدند. شهریاری قول داده بود همه را از مرز خارج می‌کند. قبل از واقعه، مشعوف کلانتری در قراری که در خیابان آبشار با وی داشته‌، متوجه حضور فرد سومی در حوالی قرار می­شود و ‏از شهریاری می­پرسد که آیا کسی همراه دارد و او جواب منفی     می­دهد. اما دقایقی بعد دروغ­گویی شهریاری محرز می­شود که کار بیخ پیدا  می­کند و کلانتری که با شهریاری دست به یقه شده بود سوار تاکسی شده می‌گریزد. متاسفانه فشار شرایط باعث مراجعه مجدد به مرد هزار چهره می‌شود. این بار فدائیان می‌گویند برای رفع سوء ظن اول ۲ نفر از ما خارج شوند و اگر آن­ها سالم رفتند و قرار سلامتی­شان رسید، ۳ نفر بقیه می‌روند. شهریاری هم با هدایت ساواک قبول کرد اول ۲ نفر بروند! نقشه شهریاری این بود که لااقل ۳ نفر از ۵ نفر را به چنگ اندازد، او صفاّری آشتیانی و صفائی فراهانی را از مرز عبور داد و سعید (مشعوف) کلانتری، محمد چوپانزاده و محمد مجید کیانزاد را به تور انداخت. گویا یکی دیگر از افراد گروه جزنی هم به دنبال پناهگاه می‌گردد و از شهریاری تقاضای کمک می­کند و شهریاری او را می­پذیرد و یک­راست تحویل ساواک می‌دهد. در پی عملکرد شک برانگیز شهریاری و اعتراضاتی که به رهبری حزب توده می‌شود، شخصی به نام حکیمی که تحصیل کرده و مقیم چکسلواکی و پسر یکی ‏از رهبران حزبی به نام صمد حکیمی بود به جای وی راهی ایران می‌شود اما با تمهیدات شهریاری وی کاری از پیش نمی‌بَرد و در حال خروج از کشور ‏به تور ساواک می‌افتد.
از خیانت‌های دیگر شهریاری، شرکت در شناسائی گروه فلسطین (گروه شکرالله پاک­نژاد) و فراهم آوردن شرایط دستگیری آنان است. با دوز و کلک شهریاری ۳۰ نفر از این گروه در دام ساواک افتادند که ۱۸ نفر آنان در دی ماه ۴۹ محاکمه شدند. ساواک پس از پی­بردن به فعالیت دامنه­دار گروه فلسطین به کمک امثال عباس شهریاری آن­ها را رصد کرد و تا حدود زیادی َسرنخ این جریان را به دست گرفت تا حّدی که رابط جنوب حسین تاجمیر ریاحی را قانع نمود که برای خروج مبارزین به جای مسیر پر خطر و دور و درازی که به کمک عشایر در گذشته استفاده می‌شد، راه خروج از مرز شلمچه را که هم کوتاه­تر و هم ماشین­رو است، برگزیند و به قول مامور ساواک که به ریاحی گفته بود: »لقمه را دور سر نچرخانند«، و چنین شد، غافل از این­که »کوتاه­ترین راه، راه مستقیم است« تنها در هندسه اقلیدسی جواب دارد. رابطین گروه که غالباً خود ساواکی­ها بودند، افرادی را که می­خواستند از جنوب به عراق و از آن­جا به فلسطین بروند، تحویل می‌گرفتند و بعد َکت بسته از لب مرز به زندان اوین و قزل قلعه و… می‌فرستادند و جالب این­که از قول همه با مثلا رمز اطلاع می‌دادند که ما سالم رسیده‌ایم! خیالتان جمع باشد، نفرات بعدی بیایند. ساواک عمداً رابطین تهران و جنوب، یعنی حسین تاجمیر ریاحی و بهروز ستوده را دستگیر نکرده و برای تله­گذاری بیشتر، راحت گذاشته بود تا همین طور به کار خود ادامه دهند. از پهن کردن این دام بزرگ شکنجه­گرانی چون یوسفی، عضدی (ناصری) و حسین زاده (عطارپور) و… بسیار خوشحال بودند. وقتی نوبت [شکرالله پاک نژاد] (شکری) رسید وی یک رمز جداگانه نیز با حسین ریاحی گذاشت و آن این­که اگر سالم به آن سوی مرز رسید، خودکارش را هم به قاچاقچی می‌دهد تا به او (ریاحی) بدهد. اگر قاچاقچی خودکار مخصوص شکری را نداد معلوم می‌شود همه در دام ساواک افتاده و دستگیر شده­اند. با ابتکار [شکرالله پاک­نژاد]، نقشه شهریاری تا حدودی خنثی می­شود و بهروز ستوده و حسین تاجمیر ریاحی از تور ساواک گریخته، راهی فلسطین می‌شوند.
یکی دیگر از خیانت‌های شهریاری گرفتن ارتباط با گروه کوچکی به نام ”آرمان خلق“ بود که در نتیجه همه در تور ساواک افتادند و کشته شدند.         هوشنگ تره­گل، بهرام طاهرزاده، همایون کتیرایی، ناصر کریمی و احتمالاً غلامرضا اُشترانی متعلق به آرمان خلق بودند و شهریاری آنان را به زیر تیغ ساواک کشید.
شهریاری برای به دام کشیدن مبارزین شریف این میهن سراغ خیلی‌ها رفته بود و از جمله تلاش کرد که جواد معینی، مرتضی زربخت و افراد دیگر را هم مجدداً به تور ساواک بکشاند. به جز آصف رزم­دیده و صابر محمدزاده، از جمله افرادی که قربانی خیانت شهریاری شدند گاگیک آوانسیان، مرتضی باباخانی، هدایت­الله معلم، سلیمان دانشیان، همت­زاده، نجاریان، رزم­آرا (شوهر خواهر پرویز   حکمت­جو) و یک راننده(؟)، برادر خودش حسین و به خصوص پرویز حکمت­جو و علی خاوری بود. سر به نیست شدن سرگرد حسن رزمی (فرمانده گردان همدان) و مهندس معصوم­زاده، هم زیر سر عباس شهریاری است.
گویا سال ۱۳۴۵ دو نفر از مسئولین تشکیلات تهران (سرگرد حسن رزمی فرمانده گردان همدان و مهندس معصوم­زاده) به پلیس بودن شهریاری ظنین ‏می‌شوند و بدون اطلاع شهریاری، پیکی از طریق مرز شوروی به خارج از کشور می­فرستند و در نامه‌ای به رادمنش ماجرای سوءظن خود را مطرح می­کنند. شهریاری ‏اما ارتباطات این دو نفر را هم آلوده کرده بود و شخصی را که این دو به عنوان پیک انتخاب می­کنند، یکی از ‏همکاران پلیس به نام ملایری بود. ملایری نامه را به شهریاری (ساواک) می‌دهد. شهریاری نامه را عوض کرده و با همان علایم رمز به خارج می­فرستد و ‏ترتیب سر به نیست کردن آن دو نفر را می‌دهد.
شهریاری آن­قدر اعتماد به نفس پیدا کرده بود و حریص شده بود که می‌کوشید دبیر کل حزب توده یعنی دکتر رضا رادمنشرا تحت این عنوان که »در ایران وضع انقلابی حاکم است« به داخل بکشاند! این طرح تا مراحل نهایی نیز پیش رفت اما به علت حوادث پیش‌بینی‌نشده و به شکل اتفاقی ماند. نورالدین کیانوریدر صفحه ۴۵۱ کتاب خاطراتش می‌نویسد …»یکی از افراد ساواک از طریق شوروی به دیدار دکتر رادمنش آمد و از قول عباس شهریاری این مساله را مطرح کرد که در ایران وضع انقلابی حکمفرما است ولی رهبری حزب در داخل کشور پس از دستگیری خاوری و حکمت­جو… بسیارضعیف شده و لازم است که هرچه زودتر چند تن از رفقا به ایران بیایند. پیشنهاد ما این است که کیانوری، منوچهر بهزادی و آشوت شهبازیان به داخل بیایند. در این زمان ساواک طرح ربودن دکتر رضا رادمنشبه ایران را هم می‌چید. می‌خواستند دکتر رادمنش را به مرز قصر شیرین بکشانند و سپس وی را بیهوش کنند و به ایران ببرند اما اجرای طرح درست با روز وقوع کودتا در عراق مصادف شد که حزب کمونیست عراق مخفی شد و دکتر رادمنش نیز در خانه یک هوادار حزب کمونیست عراق پنهان شد«.
برنامه تلویزیونی پرویز ثابتی مدیر کل سوّم ساواک (امنیت داخلی) در دوم دیماه ۱۳۴۹ با عباس شهریاری که او را از پشت و نیم رخ نشان داد آخرین سریال این نمایش بود. ثابتی در این مصاحبه بدون ذکر نام واقعی شهریاری، از او با عنوان »اسلامی« و مرد هزار چهره نام برد.
نمایش مقام امنیتی رژیم شاه که البته مصرف خارجی هم داشت و با آن ساواک، خودی نشان داد و جزیره ثبات را به رخ کشید، پر آب و تاب بود. قرار بود مثلا شهریاری زندانی و اعدام شود، اما سر از شرکت کشتی­رانی آریا در آبادان در آورد و مدیر برجسته آن­جا شد. او در پست جدید یک عصا به دست گرفت و َشل َشلی راه می­رفت. آیا مثلاً شکنجه­ها سخت و جان­فرسا بوده!؟ یا می­خواست ناشناخته بماند؟ البته شایع بود که داخل آن عصا اسلحه گذاشته‌است. او لقب مرد خطرناک گرفت. تا این­که ماجرای ثبت نام دخترش در دانشکده نفت آبادان و اعتصاب دانشجویان پیش آمد. آن زمان دانشکده نفت فقط پسران را        می­پذیرفت و حضور دختر عباس شهریاری پرسش برانگیز بود و اصلا شرکت کردن او در کنکور هم جای سئوال داشت. دانشکده آبادان در اعتراض به این­که »نباید دختر یکی از سران ساواک (منظورشان شهریاری بود) وارد دانشکده نفت بشود« تعطیل شد… به گفته تهرانی (از بازجویان مشهور)، عباس­علی   شهریاری­نژاد از ماموران زبردست ساواک بوده‌است. تهرانی گفت: او در راس کار قرار داشت و از طریق همین شخص سایر مامورین وارد تشکیلات شدند.
گزارش مختصر عملیات با استفاده از منابع محدود موجود
برنامۀ اعدام انقلابی عباس­علی شهریاری از آن­جا کلید می­خورد که یکی از اعضای سازمان به شکل کاملاً اتفاقی عباس­علی شهریاری­نژاد را در تاکسی   می­بیند و او را شناسایی می‌کند. برخی منابع گفته‌اند که این فرد خود رفیق فرمانده حمید اشرف بوده است. با توجه به این که ظاهراً این رفیق قبلاً   عباس­علی شهریاری را دیده بوده و بدین دلیل موفق به شناسایی او می­شود، می‌توان حدس زد که از اعضای قدیمی گروه رفیق جزنی بوده و کاملاً محتمل است که خود رفیق اشرف بوده باشد. در اعلامیۀ توضیحی سازمان چریک‌ها در این رابطه آمده است که:
”…قضیه به این ترتیب بوده که یکی از رفقای خارج از تیم ما که اسلامی ]نام مستعاری که پرویز ثابتی برای عباس­علی شهریاری انتخاب کرده بود[ را قبلاً دیده و می‌شناخته، صبح در حدود ساعت 8 سوار تاکسی می‌شود که در همان حین سوار شدن وی، اسلامی از همان تاکسی پیاده می‌شود. رفیق که از این مساله متعجب شده بود، با زرنگی و طرح مسائل ساختگی از راننده محل سوار شدن او را سوال می‌کند و متوجه می‌شود که وی در میدان کندی ]توحید کنونی[ سوار شده است. رفیق مساله را با رفقا مطرح کرده و چند روز دیگر هم صبح­ها او را در میدان کندی در نقاط مختلف آن مشاهده می­کنند که سوار تاکسی می­شود و ضمن شناسایی­ها متوجه می­شوند که خانۀ او بایستی در خیابان­های نصرت یا پرچم باشد. مجموعۀ این اطلاعات قبل از در دستور کار قرار گرفتن اعدام در تیم ما به دست آمده بود که با محول شدن اعدام به تیم ما تماماً در اختیار ما قرار گرفت.“
رفیق جان‌باخته علی‌اکبر (فریدون) جعفری به عنوان رابط تیم عکسی از شهریاری در اختیار تیم قرار داد و گفت که این فرد باید کشته شود و خانۀ او در جنوب خیابان پرچم قرار دارد. بی‌درنگ عملیات شناسایی برای تعیین ساعات خروج او از منزل توسط تمامی افراد تیم آغاز شد. آدرس دقیق خانه‌اش نیز به زودی شناسایی گردید. رفقا از منزل او ماکتی تهیه کردند تا مسیر تردد او دقیقاً مشخص شود. بعد از انجام شناسایی­های لازم به دستور رفیق جعفری طرح عملیات و مسئولیت هر یک از افراد تعیین گردید. رفیق جان‌باخته بهمن روحی آهنگران مسئولیت اعدام انقلابی و شلیک اولیه و مسئولیت صحنۀ عملیات را بر عهده داشت. رفیق جان‌باخته بهروز ارمغانی مسئول شلیک تیر خلاص و تفتیش بدنی عباس­علی شهریاری به منظور برداشتن مدارک وی بود. رفیق فرهاد صدیقی پاشاکی مسئولیت پرتاب کوکتل مولوتوف و پخش اعلامیه و سر دادن شعار را بر عهده داشت. رفیقی با نام مستعار ”احمد“ مسئولیت رانندگی اتومبیل در فاصلۀ صد متری محل عملیات را بر عهده داشت و رفیق زهرا آقانبی قلهکی نیز می‌بایست به همراه رفیق بهمن روحی آهنگران اتومبیل را به خانۀ پایگاهی بازگردانند. رفیق احمد کسی نبود جز رفیق فرمانده جان‌باخته سیامک اسدیان که در سال 1360 در مقام فرمانده نظامی سازمان چریک‌های فدایی          خلق ایران-اقلیت به دست مزدوران رژیم جمهوری اسلامی در جنگل­های مازندران جان باخت.
با همین ترتیبات روز 14 اسفند 1353 در ساعت هفت و چهل دقیقۀ صبح، عملیات اعدام انقلابی عباس­علی شهریاری مزدور که تعداد زیادی از بهترین انقلابیون را به کام شکنجه‌های ساواک و مرگ کشانده بود، اجرا شد و کلیۀ اعضاء تیم توانستند از منطقه بگریزند. رفیق بهروز ارمغانی، شهریاری را مورد شناسایی قرار داد و رفیق بهمن روحی آهنگران او را به رگبار گلوله بست. شب قبل از عملیات رفقا وظایف خود را تمرین می‌کردند و رفیق فریدون جعفری نیز نکات لازم را به آنان گوشزد کرد. رفقا برای این عملیات که آن را ”خسرو روزبه“ نامیدند، اعلامیۀ توضیحی مفصلی منتشر ساختند. این اعلامیه در شب عملیات آماده و تکثیر گردید. در آغاز اعلامیه آماده است:
”…در اواخر بهمن ماه، طرح اعدام عباس شهریاری خائن (اسلامی، مرد هزارچهره) که از مدتی پیش در سازمان طرح شده و مورد بحث قرار گرفته بود، در دستور کار تیم ما قرار گرفت. تیم ما یک تیم پنج نفره بود که مدت کوتاهی از تشکیل آن می‌گذشت. بعضی از رفقای تیم به تازگی وارد زندگی حرفه‌ای و مخفی شده بودند. برخی دیگر سوابق بیشتری از لحاظ زندگی تیمی داشتند. در واقع تیم ما یک تیم آموزشی با کیفیتی در سطح بالا بود و رفقای تازه مخفی به علت وجود زمینه‌ها و فعالیت‌های قبلی خود، زود در تیم جا افتادند و با مسائل و نحوۀ زندگی تیمی آشنا شدند.“
در بخش دیگری از اعلامیه، در پاسخ به این سوال که ”چرا در مقایسه با طرح‌های دیگر که اثرات عام‌تر و وسیع‌تری دارند طرح اعدام شهریاری در دستور کار قرار گرفته است“، آمده است: ”در مرحلۀ کنونی (مرحلۀ گذار از تثبیت مبارزه به توده‌ای کردن آن) نمی‌توان تنها به یک نوع عملیات (مثلاً در جهت دفاع از منافع روزمرۀ توده‌های کارگر) دست زد.“
علاوه بر این چریک‌ها ذکر کردند که:
”ما می‌دانستیم که این عمل تاثیرات وسیعی روی مردم عادی نخواهد گذاشت بلکه تاثیرات آن بیشتر روی نیروهای آگاه (در واقع کسانی که او را از طریق جنایت‌هایی که کرده بود، می‌شناختند) بالاخص زندانیان سیاسی و گروه‌های مختلف سیاسی که هر کدام به نحوی از انحاء یا از اسلامی به طور مستقیم یا از تشکیلات تهران ]حزب توده[ ضربه خورده بودند، مورد نظر بود.“
رفقا اثرات اعدام شهریاری را در هفت بند در اعلامیه بر شمردند که مشخصاً بر بی‌پاسخ نماندن خیانت تاکید داشت. البته تحلیل عملکرد شهریاری فرصتی نیز در اختیار رفقا برای برخورد با حزب توده قرار داد که هنوز نیز می‌تواند مورد توجه برخی میراث‌خواران ”جنبش فدایی“ قرار گیرد:
”چون اسلامی رهبر تشکیلات تهران حزب توده بود و در واقع در اثر بی‌لیاقتی، بی‌عملی و انحراف رهبری حزب توده توانسته بود خود را در راس چنان مقامی قرار دهد، اعدام او زمینۀ عملی خوبی برای افشای ماهیت رهبری حزب توده، ضمن تایید مبارزین صادق و کادرهای مومن آن بود. این عمل به ما امکان   می­داد که با دادن پاسخ پیام کمیتۀ مرکزی حزب توده به سازمان ما، کار توضیحی وسیعی در جهت افشای ماهیت اپورتونیستی آن و لطماتی که به مبارزات خلق ما زده و می‌زنند، انجام دهیم.“
نام‌گذاری عملیات به نام رفیق جان‌باخته خسرو روزبه، در حقیقت اشاره‌ای به همین نکته بود.
رفیق فرمانده سیامک اسدیان (مشهور به اسکندر) که همان‌گونه که گفته شد، شخصاً در عملیات حضور داشت، در بهمن 1357 در خرم‌آباد با اشاره به روز مجازات شهریاری گفت:
”او حسابی ترسیده بود… حمید اشرف عصای شهریاری را که کلی  افسانه دربارۀ آن ساخته شده بود که مسلسل است و غیره برداشت… در اصل هم عملیات را با این حساب که عصای او اسلحه خاصی است طرح­ریزی کرده بودند… اما آن فقط یک عصای عادی بود.“

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: