آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

در دفاع از خشونت انقلابی: مقاومت همه‌جانبه و در تمامی اشکال؛ شعار راهبردی گُردان‌های رفیق ابوعلی مصطفی

مقاومت همه‌جانبه و در تمامی اشکال؛
شعار راهبردی گُردان‌های رفیق ابوعلی مصطفی

صحبت از حقوق مردم فلسطین و حقانیت مبارزۀ آن‌ها در طی دهه‌های گذشته البته در سطح حرف و شعار، ظاهراً مورد علاقه و حمایت بسیاری در سطح جهان بوده است. اما این که این مبارزه در عمل و در جهان واقع بر مبنای چه روندها و ساز و کارهایی پیش می‌رود، چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. زمانی که حرف از مطالبات لوکس و جذاب حقوق بشری فراتر می‌رود و پای سیاست و اقتضائات عملی کار به میان کشیده می‌شود، کمتر کسی حاضر است که پای دشواری‌ها، پیچیدگی‌ها و تضادهای آن برود.

جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) به عنوان یک سازمان مارکسیست-لنینیست یکی از ستون‌های اصلی مبارزه و مقاومت مردم فلسطین در بیش از چهار دهۀ اخیر بوده است. جبهۀ خلق در سال 1967 تاسیس شد و بعد از فتح، دومین سازمان بزرگ سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO که در ایران بعضاً ”ساف“ نامیده می‌شود) است. جبهه خلق امروز، هم دولت فتح در نوار غربی و هم دولت حماس در غزه را غیر قانونی می‌داند، چرا که از سال 2006 تا کنون انتخابات مجلس ملی در فلسطین برگزار نشده است. جبهه همواره نماد مسیر مبارزه و مقاومت سرسختانه برای آزادی فلسطین بوده است. با مذاکره با اسراییل به عنوان یک راه حل استراتژیک مخالف است و از راه حل ”یک دولت“ در مقابل تشکیل ”دو دولت“ حمایت می‌کند. راه حل یک دولت                    (One State Solution) متضمن تشکیل یک دولت واحد و سکولار و چندملیتی فلسطینی با تضمین رعایت حقوق تمامی ملیت‌ها، مذاهب و اقلیت‌ها است که در مقابل راه حل دو دولت (Two State Solution) یعنی تشکیل دو دولت عربی و یهودی -که امروز از سوی مقامات فتح و اسراییل دنبال     می­شود-  قرار می‌گیرد. جبهه خلق در دهه‌های 1960 و 1970 (1340 و 1350 شمسی) به خاطر عملیات‌های مسلحانه متهورانه و هواپیماربایی­های متعدد، حضور چهره‌هایی افسانه‌ای نظیر رفقا دکتر جرج حبش، ودیع حداد، لیلا خالد، غَسّان کنفانی و… در صفوف خود به شهرت جهانی دست یافت. جبهه خلق در این دهه­ها در کنار درگیر شدن تمام‌عیار در مسالۀ ملی فلسطین، به عنوان یک سازمان انقلابی و مارکسیست متعهدانه به وظایف انترناسیونالیستی خود عمل کرده و در دوره‌ای عملاً به مثابه یک انترناسیونال کوچک عمل می‌کند. مبارزین انقلابی و چریک­های مسلح از تمام نقاط دنیا، از ژاپن، آلمان، آمریکای لاتین و… جبهه را به عنوان پشتیبانی نزدیک در عرصه‌های سیاسی، مالی، نظامی و… می‌یافتند که با آغوش باز از آنان استقبال می‌کرد و مورد حمایت  بی­دریغ و رفیقانه قرار می‌داد. رفقای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران نیز از همان آغاز فعالیت، رابطه نزدیک و تنگاتنگی با جبهه برقرار کردند و از   حمایت­های مادی و معنوی آن برخوردار شدند. رفقا علی‌اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی از رفقای گروه جزنی توانستند با گریختن از دام ساواک به فلسطین بروند و در آن­جا آموزش‌ سیاسی و نظامی ببینند. رفیق صفایی فراهانی با نام مستعار ابوعباس تا ردۀ فرماندهی در صفوف جبهه خلق ارتقاء یافت. در دوره­های بعدی نیز رفقای چریک فدایی ارتباط خود را با جبهه حفظ کردند و مثلا سازمان چریک‌های فدایی خلق، گزارشی از رفیق جان‌باخته ایرج سپهری از حضور و آموزش خود در فلسطین را تحت عنوان ”گزارشی از جبهۀ نبرد در فلسطین“ منتشر ساخت.
هسته‌های اولیه جبهه در چارچوب جریانی موسوم به جنبش ناسیونالیستی عرب شکل گرفت که در سال 1953 (1332 شمسی) توسط جرج حبش تاسیس شد. حبش در یک خانوادۀ مسیحی در شهر لیدا متولد شده و فارغ‌التحصیل دکتری داروسازی از دانشگاه آمریکایی بیروت بود. شکست‌های متعدد اعراب از قوای امپریالیستی-صهیونیستی آن‌ها را به این نتیجه رسانده بود که جوامع عرب خود به یک دگرگونی و تحول بنیادین نیاز دارند. رفیق زنده‌یاد جرج حبش در مصاحبه با جان کولی، یک روزنامه‌نگار آمریکایی، می‌گوید که: ما نگرش چه‌گوارا در مورد انسانیت انقلابی را اخذ کردیم تا از خلال آن نسل نوینی از انسان‌ها را در جامعۀ عرب و هر جای دیگری شکل دهیم. و این یعنی به کار گرفتن قدرت انسانی برای متحقق ساختن آرمان‌ها…“. شکست اعراب در جنگ شش روزه سال 1967 با اسراییل باعث رادیکالیزه شدن جنبش و روی آوردن آن به مارکسیسم-لنینیسم شد. این دوران یعنی نیمۀ دوم دهۀ 1960 تا نیمۀ اول دهۀ 1970، دوران اوج­گیری مارکسیسم-لنینیسم و برتری هژمونیک آن در مبارزۀ ضد دیکتاتوری-ضد امپریالیستی در رقابت با ناسیونالیسم و اسلامیسم است. در ایران هم در این دوره روند گرایش به مارکسیسم-لنینیسم را در بین نیروهای ناسیونالیست (به عنوان مثال شاخۀ خاورمیانۀ جبهۀ ملی) و حتی اسلامیست شاهد هستیم که اوج آن را می‌توان در واقعۀ بی‌سابقۀ تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران دید. در اوت 1967 یعنی دو ماه پس از جنگ شش روزه، جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین اعلام موجودیت کرد. در سال 1969 جبهه ایدئولوژی خود را رسماً مارکسیست-لنینیست اعلام کرد. سندی که جبهه در این زمان منتشر ساخت، هنوز سند اصلی هویتی آن محسوب می­شود و در وب‌سایت جبهه به عنوان سند پایه‌ای دیدگاه‌های جبهه قرار دارد.
این سند مهم و موجز در شش بند تنظیم شده است که خلاصه­ای از آن در اینجا ذکر می‌شود:
1) جنگ متعارف، جنگ بورژوازی است. نبرد خلق، نبرد انقلابی است.
بورژوازی عرب ارتش‌هایی را تشکیل داده‌ است که حاضر به فدا کردن منافع خود و به خطر انداختن امتیازات‌شان نیستند. میلیتاریسم عربی به دستگاهی برای سرکوب جنبش‌های سوسیالیستی انقلابی در جهان عرب تبدیل شده است و در عین حال داعیه‌های ضد-امپریالیستی خود را نیز حفظ کرده است. در زیر نقاب مسالۀ ملی، بورژوازی از ارتش‌های خود برای تحکیم سلطه‌اش بر توده‌های مردم و جلوگیری از تصرف قدرت توسط توده‌های کارگر و دهقان استفاده   می­کند. البته بورژوازی خواهان بهره بردن از حمایت توده‌ای بدون سازماندهی توده‌ها و مسلح شدن آن‌ها به یک ایدئولوژی انقلابی است. بورژوازی ملی غالبا از طریق کوتا و بدون هیچ­گونه مبارزۀ توده‌ای از پایین به قدرت رسیده است و به محض کسب قدرت، سلطۀ بوروکراتیک خود را مستحکم ساخته است. بورژوازی ملی از انقلاب دم می­زند اما در همان حال اقدام به سرکوب تمامی جنبش‌های انقلابی می‌نماید. بورژوازی عرب مسالۀ فلسطین را مستمسکی برای نهی و منع کردن و منحرف ساختن توده‌های عرب از دستیابی به حقوق و مطالبات  داخلی­شان قرار داده است… بهترین استراتژی برای خلق ما، یک نبرد طولانی مدت خلقی است. توده‌های ما می‌بایست بر ضعف خود از طریق دامن زدن به فعالیت­ها و تحرکات توده‌ای در سطح فلسطین و تمام جهان عرب چیره شوند.
2) جنگ چریکی به مثابه شکلی از فشار برای ”راه ‌حل مسالمت‌آمیز“ ]به مثابه راه ‌حل بورژوازی عرب[
نبرد برای آزادی فلسطین، بخشی از جنبش رهایی‌بخش جهان عرب و سراسر دنیا است. بورژوازی عرب و امپریالیسم جهانی می‌کوشند راه ‌حلی مسالمت‌آمیز را به مسالۀ فلسطین تحمیل کنند. بورژوازی عرب از منزوی‌شدن در بازار جهانی هراس دارد. وقتی بورژوازی عرب برای دستیابی به راه ‌حل مسالمت­آمیز      می­کوشد، در واقع در پی آن است تا موقعیت خود را به عنوان واسطه بین بازارهای امپریالیستی و داخلی حفظ کند. اگر بورژوازی عرب تا کنون با مبارزۀ چریک­ها مخالفت نکرده است و حتی برخی اوقات به آن‌ها کمک می‌کند بدین خاطر است که مبارزۀ چریکی را به عنوان ابزار فشاری برای دستیابی به راه ‌حل مسالمت‌آمیز می‌بیند. تا زمانی که چریک‌ها از موضع و پیوندهای صریح و محکم طبقاتی برخوردار نباشند، نمی­توانند از تبدیل شدن خودشان به ابزاری برای دستیابی به صلح مطلوب بورژوازی جلوگیری کنند. بنابراین تضاد بین چریک‌ها و طرفداران راه ‌حل مسالمت‌آمیز اجتناب‌ناپذیر است. به همین خاطر چریک‌ها می­بایست به سوی به راه انداختن جنگ خلقی با اهداف صریح طبقاتی حرکت کنند.
3) هیچ نبرد انقلابی بدون تئوری انقلابی وجود نخواهد داشت.
ضعف پایه‌ای جنبش چریکی، مسلح نبودن به یک ایدئولوژی انقلابی است. بدون یک ایدئولوژی انقلابی مبارزۀ داخلی در چارچوب نیازهای مادی و عملی فوری و روزمره محصور خواهد ماند. تا زمانی که جنبش چریکی به یک ایدئولوژی انقلابی مسلح نباشد، بورژوازی عرب قادر به تصمیم‌گیری در مورد سرنوشت آن خواهد بود. کمک‌های مالی عربستان سعودی به فتح با این شرط انجام می‌گیرد که فتح در امور داخلی کشورهای عرب مداخله نکند. به همین خاطر مبارزۀ خلق فلسطین می‌بایست توسط کارگران و دهقانان مورد پشتیبانی قرار گیرد که برای رهایی از تمام اشکال سلطۀ امپریالیسم، صهیونیسم و بورژوازی عرب متحد خواهند شد.
4) نبرد برای رهایی، یک نبرد طبقاتی است که توسط یک ایدئولوژی انقلابی رهبری می‌شود.
ما نباید با گفتن این مطلب که نبرد ما یک نبرد ملی و نه طبقاتی است، خود را دلخوش داریم. نبرد ملی، منعکس‌کنندۀ نبرد طبقاتی است. نبرد ملی نبرد برای باز پس گرفتن زمین است و صاحب این زمین‌ها دهقان‌هایی هستند که از آن­جا به زور رانده شده‌اند. اگر بورژوازی در برقراری کنترل خود بر این مبارزه موفق شود، آن را به سمت یک راه‌ حل صلح‌آمیز با امپریالیسم و صهیونیسم و توافق با آن­ها هدایت خواهد کرد. این واقعیت که نبرد رهایی‌بخش اساساً نبردی طبقاتی است، بدین معناست که کارگران و دهقانان می‌بایست رهبری نبرد آزادی‌بخش ملی را در دست بگیرند.
5) عرصۀ اصلی انقلاب ما، فلسطین است.
6) انقلاب در هر دو قسمت اردن ]کشور اردن و کرانۀ غربی رود اردن[ 
مسالۀ انقلاب در اردن پیوند تنگاتنگی با انقلاب در فلسطین دارد. مسالۀ اصلی در اردن، ایجاد یک حزب مارکسیست-لنینیست انقلابی است که برنامۀ روشنی برای سازماندهی در مبارزات طبقاتی و ملی تودۀ مردم داشته باشد. مبارزه برای رهایی فلسطین نباید به صورت ابزاری برای تقویت قدرت رژیم سلطنتی اردن دربیاید.
جبهۀ خلق از همان بدو تاسیس تاکنون به عنوان جریان اصلی چپ انقلابی در فلسطین عمل کرده است. در سال‌های 72-1969 چهار جریان از جبهه انشعاب کردند:
در سال 1967: جبهۀ مبارزۀ خلقی فلسطین
در سال 1968: ”جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین- فرماندهی کل“
(
PFLP-GC) به رهبری احمد جبرییل از جبهۀ خلق جدا شد. این جریان مورد حمایت سوریه بود و اعتقاد داشت که جبهۀ خلق به مبارزۀ مسلحانه کم‌توجه است، و عرصۀ اصلی فعالیت خود را نظامی و نه سیاسی می‌دانست. این جریان به تدریج به جریانی اپورتونیست تبدیل شد و اکنون عملاً به بخشی از حزب‌الله لبنان تبدیل شده است و در جنبۀ ایدئولوژیک نیز بر اسلام تاکید   می­کند. سمیر قنطار که در کنار اسرای حزب‌الله توسط اسراییل آزاد شد و مورد استقبال سید حسن نصرالله قرار گرفت، عضو این جریان است.
1969: جبهۀ دموکراتیک برای آزادی فلسطین به رهبری نایف حواتمه و یاسر عبد ربُه و با گرایش طرفدار شوروی از جبهۀ خلق جدا شد. این دو بر عکس احمد جبرییل معتقد بودند که جبهۀ خلق بیش از اندازه بر کار نظامی تاکید دارد. این جریان به سومین جریان بزرگ در سازمان آزادی‌بخش فلسطین تبدیل شد. جبهۀ دموکراتیک در ایران روابط نزدیکی با حزب توده برقرار کرد.
1972: جبهۀ انقلابی خلق برای رهایی فلسطین از جبهۀ خلق جدا شد.
جبهۀ خلق با پای‌فشاری بر موضع سرسختانه و انقلابی خود در مقابل اسراییل در سال‌های 81-1974 از عضویت در کمیتۀ اجرایی سازمان آزادی‌بخش فلسطین امتناع ورزید. بعد از شکست انتفاضۀ اول (93-1987) و مذاکرات اُسلو بین سازمان آزادی‌بخش فلسطین و اسراییل (1993) و تحولات روی‌داده در سطح بین‌المللی، جبهۀ خلق در مسیر تداوم فعالیت و مبارزۀ خود با مشکلات و مواتع بسیاری مصادف شد. این سال‌ها با دوران رشد جریان اسلامیست حماس مصادف بود که فعالیت جدی خود را با حمایت غرب و اسراییل و با هدف تضعیف فتح از اواخر دهۀ 1980 آغاز کرد. در سال‌های دهۀ 1990 به تدریج راه‌ حل بورژوایی مساله فلسطین یعنی مذاکره و مسالمت و سازش -که در بیانیه 1969 جبهه به شدت نسبت به آن هشدار داده شده بود- بر افق مبارزات مردم فلسطین غلبه پیدا کرد. هر چند این راه نیز به سرعت به شکست انجامید و نتیجۀ آن محاصرۀ تمام‌عیار و سپس مرگ بانی اصلی آن یاسر عرفات و در قطب مقابل، تقویت حماس بود. با این تحولات، راه‌حل مورد تاکید جبهۀ خلق یعنی مقاومت انقلابی مجدداً موضوعیت و حقانیت خود را بیش از پیش اثبات نمود اما جبهۀ خلق دیگر نیروی دهۀ 1970 نبود که بتواند از این موقعیت به نحو احسن استفاده کند. در سال 1990 جبهۀ خلق شاخۀ اردن خود را در قالب یک حزب مستقل یعنی حزب اتحاد دموکراتیک خلق اردن متشکل نمود.
پس از مرگ یاسر عرفات در سال 2004، جبهه خلق با سایر نیروهای چپ مانند جبهۀ دموکراتیک و حزب مردم فلسطین (حزب کمونیست فلسطین در سال 1981 نام خود را به حزب مردم فلسطین تغییر داد) از کاندیداتوری چهرۀ رادیکال فتح یعنی مصطفی برغوثی در مقابل محمود عباس حمایت کردند که نهایتاً برغوثی حدود 20 درصد آراء را به دست آورد. در انتخابات شهرداری‌ها در دسامبر 2005 نیز جبهه توانست در البیره، رام الله، بئر زِیت به موفقیت دست پیدا کند. ژانت میخاییل و ویکتور باتارسه شهرداران رام‌الله و بیت‌لحم نیز از چهره­های نزدیک به جبهه محسوب می‌شوند. جبهه در رام‌الله، نواحی شرقی و حومه­های بیت‌المقدس، منطقۀ مسیحی‌نشین نابلس از بیشترین نفوذ اجتماعی برخوردار است.
در ششمین کنفرانس ملی جبهۀ خلق در سال 2000، جرج حبش از دبیر کلی جبهه کناره­گیری کرد و رفیق ابوعلی مصطفی به عنوان جانشین او انتخاب شد. اما او در 27 اوت سال 2001 در دفتر کار خود در رام­الله مورد حملۀ هلیکوپترهای اسراییلی قرار گرفت و جان باخت. در 3 اکتبر 2001 رفیق احمد سعدات به عنوان جانشین ابوعلی مصطفی به دبیرکلی جبهه انتخاب شد. اما او در ژانویه 2002 توسط نیروهای پلیس فلسطینی بازداشت شد. دادگاه عالی فلسطین حکم آزادی او را صادر کرد اما مقامات دولتی از اجرای حکم خودداری کردند. در 14 مارس 2006 نیروهای اسراییلی به زندانی که احمد سعدات در آن­جا بازداشت بود حمله بردند و با کشتن دو نفر و زخمی کردن 35 نفر دیگر احمد سعدات را برای محاکمه به اسراییل انتقال دادند. احمد سعدات از آن زمان تا کنون در بازداشت نیروهای اسراییلی به سر می‌برد و به مقاومتی قهرمانانه در زندان دست زده است.
همان‌گونه که اشاره شد، جبهه از ابتدای تاسیس طرفدار راه حل موسوم به ”یک دولت“ در مورد مسالۀ ملی در فلسطین بوده است. جبهۀ خلق معتقد بود که هر گونه مذاکره و سازش با اسراییل عملاً به پذیرش راه‌حل ”دو دولت“ خواهد انجامید. در مقابل، راه ‌حل جبهه، آن­گونه که جرج حبش اعلام کرد، تشکیل یک دولت با هویت عربی خواهد بود که در آن یهودیان از حقوق متساوی با دیگر اقلیت­ها برخوردار خواهند بود و عرب و یهودی در کنار هم بدون هیچ­گونه تبعیضی زندگی خواهند کرد؛ دولتی بدون طبقات و ستم ملی که به اعراب و یهودی‌ها اجازه بدهد که فرهنگ ملی خود را رشد و توسعه بدهند. از سوی دیگر برنامۀ جبهه هیچ­گاه از اهدافی مانند ساقط ساختن حکومت­های ارتجاعی سلطنتی مانند مراکش، اردن و…، بازگشت پناهندگان به سکونت‌گاه‌های‌شان و تبدیل فلسطین به سکوی پرتابی برای تحقق آرمان وحدت عربی نیز عقب ننشسته است. جبهه با توافقات اسلو (1993) نیز مخالفت کرد اما در سال 1999 به توافقی با سازمان آزادی‌بخش فلسطین دست پیدا کرد که مذاکره با اسراییل را بلا اشکال می‌دانست. در می 2010 احمد سعدات طی پیامی از زندان اسراییل خواستار پایان مذاکرات با اسراییل شد و اعلام کرد که تنها راه حل یک دولت، راه‌ حل مسالۀ فلسطین است. جبهۀ خلق با نزاع فتح و حماس در سال 2007 به مخالفت برخاست و اعلام کرد که تشکیل دولت توسط سلام فیاض نیز راه‌حل مساله نیست. در ژانویه 2011 جبهۀ خلق اعلام کرد که معاهدۀ کمپ دیوید هدفی جز تسلیم، انقیاد، خفقان و دیکتاتوری نداشته است و خواهان انقلاب سیاسی و اجتماعی در مصر شد.
رفیق گران‌قدر تراب حق‌شناس که بدون شک نماد همبستگی جنبش کمونیستی در ایران با مبارزات مردم فلسطین بوده است و خود سالیان دراز در مبارزات رهایی­طلبانۀ جنبش انقلابی فلسطین مشارکت داشته است به مناسبت جان­باختن دکتر حبش روایت مختصر و مرور سریع خود بر تاریخ جبهۀ خلق را در نوشته‌ای در شمارۀ 101 نشریۀ آرش ارائه می‌دهد؛ توضیح این که در دوره‌ای که گرایش به همبستگی با مبارزات مردم فلسطین در بخشی از جنبش چپ ایران به شدت تضعیف شد و برخی سرشناسان، اسراییل را ”دموکرات‌ترین دولت منطقه“ خواندند، رفیق تراب پیگیرانه مشعل همبستگی با مبارزات حق‌طلبانه مردم ستم‌دیدۀ فلسطین را در جنبش کمونیستی ایران روشن نگاه داشت. رفیق تراب می‌نویسد:
”…جنبش ناسیونالیست­های عرب (حرکه القومیین العرب) یکی از سه جریان مهم ملی و میهن­پرستی عرب در دههء ۱۹۵۰ و ۶۰ است، دوتای دیگر، یکی حزب بعث است و دیگری ناصریسم (یعنی جنبشی که در رأس آن عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر قرار داشت). شعبهء یمنی همین جنبش   ناسیونالیست­های عرب است که در بخش جنوبی یمن، مستعمرۀ انگلیس، به مقاومت و مبارزۀ مسلحانه دست زد و باعث شد که انگلستان از آن منطقه برود و جمهوری دموکراتیک یمن جنوبی در نوامبر ۱۹۶۷ پدید آید. شعبۀ آن­ها در کویت هم در آن سال­ها خطی ملی، دموکراتیک و لائیک را دنبال می­کرد که نسبتاً نیرومند بود و ارگانی داشت به نام »الطلیعه« [به معنی آوانگارد، پیشگام]. جنبش مزبور در عراق و سوریه و مصر و برخی دیگر از کشورهای عرب هم فعال بود یا هوادارانی داشت ولی رقیبان آن که بعثی­ها و ناصریست­ها بودند در عین برخی همکاری­ها که با هم داشتند مانع از پیشرفت آن گردیدند. البته مواردی هم بوده که این جنبش به ناصریسم امید زیاد داشته است.
پس از شکست اعراب در سال ۱۹۶۷، جنبش ناسیونالیست­های عرب علناً علیه ناصریسم موضع گرفت و آن را ”حرکتی خرده­بورژوایی و محکوم به شکست“ نامید و رابطۀ خود را با آن قطع کرد. جنبش ناسیونالیست­های عرب پس از ۱۹۶۷ به واحدهای کشوری تقسیم شد و بخش فلسطینی آن در دسامبر ۱۹۶۷ تشکیلاتی به وجود آورد که بر مارکسیسم-لنینیسم به مثابه ایدئولوژی خود تأکید می­کرد و جبههء خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) نام گرفت. چیزی نگذشت که دو انشعاب مهم در این جبهه پدید آمد یکی جبههء خلق (فرماندهی کل) به رهبری احمد جبریل، و دیگری جبههء دموکراتیک… به رهبری نایف حواتمه. به گمان نگارنده مشخصۀ انشعاب اول گرایش به وابستگی به سوریه بود و در دومی گرایش به وابستگی به شوروی. ژرژ حبش در برابر هر دو جریان انشعابی مقاومت کرد و از طرف آنان متهم به راست­روی شد، ولی جبههء وی در عین حفظ روابط دوستی با دو کشور مزبور، نمی­خواست استقلال سازمان خود را از دست بدهد. گفتنی‌ است که سه سال قبل از تشکیل جبهۀ خلق، جنبش الفتح نخستین عملیات نظامی خود را علیه اسرائیل در اول ژانویه ۱۹۶۵ انجام داده و جو سیاسی منطقه را تا حد زیادی تغییر داده بود. جبهه ابتدا کوشش خود را مصروف عملیات در داخل سرزمین­های اشغالی نمود و آن را اساس کار اعلام می‌کرد و در این راه کوشش­های جدی داشت.
پس از آن­که عبدالناصر طرح راجرز (وزیر خارجۀ وقت آمریکا) مبنی بر جداسازی نیروهای اعراب و اسرائیل را پذیرفت، مخالفت حبش با رژیم­های عربی شدت بیشتری یافت و گرایش فکری چپ در او تقویت گردید. با این­که روابط خوبی با شوروی و بلوک شرق داشت، از آن­جا که وجود دو دولت در فلسطین (یکی عربی و دیگر یهودی) را نمی­پذیرفت، شوروی در سال ۱۹۷۴ تبلیغاتی علیه وی به راه انداخت و او را ”انقلابی نما“ نامید. در سال ۶۹ استراتژی جبههء خلق در مبارزۀ مسلحانه با اسرائیل که قبلاً بر تاکتیک عملیات داخل فلسطین، و نه در مرزهای آن، پافشاری می­کرد به تاکتیک تازه‌ای کشیده شد و به طراحی عملیات خارجی زیر شعار ”دشمن را هر جا باشد تعقیب کنیم“ پرداخت. طراح و سازمان دهندۀ این نوع عملیات که دست به چندین هواپیماربایی زد یکی از دوستان و همکلاسان قدیمی حبش دکتر ودیع حداد بود. بد نیست اشاره کنیم که الفتح با این نوع عملیات مخالف بود. استدلال جبهۀ خلق برای دست زدن به هواپیماربایی این بود که وقتی اسرائیل و حامیانش دارند سرِ ما را می­برند و حقوقِ ملی و انسانی ملتی را لگدمال می‌کنند و دنیا بی­خبر است یا با بی­اعتنائی سکوت می­کند، از طریق تعقیب دشمن در هر جای جهان، ما به دنیا اخطار  می­کنیم که آن­ها نیز ممکن است مزۀ رنج را بچشند. عملیاتی که جبهه انجام داد عمدتاً هدف تبلیغاتی یا فشار بر دشمن و تأثیر بر افکار عمومی داشت، نه کشتن مسافرانی که به هیچ رو مستقیماً در اشغال و رنج­های بی­شمار فلسطینی‌ها دست نداشتند. ارزیابی جبهه این بود که این عملیات خبر فاجعۀ فلسطین را به گوش کل جهانیان می‌رساند. در نتیجهء مبارزهء همه جانبه و مستقیم مردم فلسطین و از جمله این گونه عملیات، وکلای مدافع و روشنفکران متعددی در اروپا (به رغم محکوم کردن تروریسم) به این نتیجه رسیدند که برای پایان دادن به فاجعۀ فلسطین باید کاری کرد و از عاملان این گونه عملیات در دادگاه­ها و مطبوعات دفاع کردند. دستگیری لیلا خالد، دختری فلسطینی که به هواپیماربائی دست زده بود و طرح قضیه و دفاع از او در اروپا سر و صدای فراوان به راه انداخت. حوادث سپتامبر سیاه اردن ۱۹۷۰ و خروج نیروهای ساف از آن کشور و انتقال به لبنان مرحله­ای مهم در حیات جبهۀ خلق نیز محسوب      می­شود. اما تنها دو سال بعد و پس از چند نمونه از این گونه عملیات خارجی، جبهۀ خلق این تاکتیک را پایان داد و دکتر ودیع حداد، مسؤول طراحی این عملیات که از این تصمیم راضی نبود از فعالیت سازمانی کنار گذارده شد.
جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین که عضو کمیتۀ اجرائی سازمان آزادی­بخش فلسطین (ساف) بود در سال ۱۹۷۴ در برابر سیاست عرفات دائر بر قبول احتمالی راه حل مبتنی بر مذاکره موضع‌گیری کرد و از کمیتۀ اجرائی ساف بیرون آمد و با دیگر نیروهائی که همین مخالفت را داشتند جبهه­ای به نام رفض (امتناع) تشکیل داد اما پنج سال بعد طرح عرفات دائر بر ”راه حل انتقالی“ (یعنی قبول هر قسمت از فلسطین که بتواند آزاد شود) را پذیرفت و به کمیتۀ اجرایی بازگشت.
تجاوز اسرائیل به لبنان و اشغال این کشور تا بیروت و خروج نیروهای ساف از این کشور در سال ۱۹۸۲ محدودۀ فعالیت ژرژ حبش را تنگ­تر کرد. حبش موجودیت ساف را دستاورد مهم سیاسی مبارزات مردم فلسطین می­دانست و هر زمان که ساف نیز زیر ضربه‌ای قرار می‌گرفت، به رغم مخالفتی که با رهبری یاسر عرفات داشت، به دفاع از ساف می­پرداخت. حبش هیچ­گاه سیاست      اتحاد-انتقاد را در رابطه با ساف رها نکرد. زمانی که یکی از نیروهای مخالف رهبری عرفات به ریاست احمد جبریل با همکاری دولت سوریه پایگاه عرفات در شمال لبنان را زیر ضربۀ توپخانه قرار داد، مجلهء الهدف ارگان جبهه حبش طرح روی جلد را با یک قطرهء درشتِ خون منتشر کرد و هشدار داد که دیگر بس است! از خط سرخ نباید گذشت!
در سال ۱۹۸۸ که مجلس ملی فلسطین در تبعید اصل وجود دو دولت، یکی اسرائیل و دیگری فلسطین مستقل را پذیرفت، جبههء حبش حضور داشت و آن را تأیید کرد. در سال­های ۱۹۸۰ خط مشی ساف میانه­روتر شد و وقتی ساف با ایالات متحده مذاکرهء رسمی را آغاز کرد با اعتراض شدید حبش مواجه گردید ولی موجب نشد که او از ساف جدا شود. همین وضع پس از تصمیم ساف دائر بر شرکت در کنفرانس مادرید هم پیش آمد ولی باز او ماندن در ساف را برگزید. وی طبعاً با قراردادهای اسلو مخالف بود و آن را ادامهء عقب­نشینی­های پیشین می­دانست. تحولاتی که در عراق و جهان عرب و سپس در فلسطین با برپایی تشکیلات خود مختار فلسطین پدید آمد نظر او در درون خود جبهه در اقلیت قرار گرفت و او از رهبری جبهه کناره گرفت و به جای او ابوعلی مصطفی به سمت دبیر کل جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین برگزیده شد. ابوعلی مصطفی در همکاری با تشکیلات خودمختار فلسطین و در واقع قبول قرارداد اسلو به داخل فلسطین رفت ولی پس از چندی اسرائیلی ها او را ترور کردند. جانشین وی احمد سعدات هم به عنوان دبیر کل جبهه مدتی فعالیت داشت ولی هم اکنون در زندان اسرائیل به سر می­برد. جبهه در انتخابات فلسطین و دیگر نهادهای سیاسی آن همواره شرکت داشته است. هم اکنون شهردار رام الله، خانم ژانت میکائیل است که خود از خانواده­ای مسیحی برخاسته و با جبههء خلق فلسطین همکاری داشته و دارد. در انتخابات عمومی، میزان آراء جبهه حدود ۷ تا ۱۰ درصد است. نفوذ جبهه در مبارزهء سیاسی نظریُ در محافل روشنفکران و تحصیل­کردگان فلسطینی و عرب چشم­گیر است. مجلۀ الهدف، ارگان غیر رسمی جبهه که نویسنده، ناقد و هنرمند بزرگ فلسطینی غسان کنفانی آن را در آغاز سال­های ۱۹۷۰ تأسیس کرد هنوز هم منتشر می‌شود…“
استراتژی جبهۀ خلق همواره تاکید بر مقاومت انقلابی همه‌جانبه، بهره‌گیری از تمام اشکال مبارزه و تاکید بر این مساله بوده است که ”دشمن، جز زبان زور زبان دیگری را نمی‌فهمد“. در این میان مبارزه و مقاومت مسلحانه همواره جایگاهی کلیدی در هویت و مبارزات جبهۀ خلق داشته است. در سال 2001 و پس از ترور ابوعلی مصطفی توسط هلیکوپترهای اسراییلی، جبهۀ خلق نیروهای نظامی خود در مناطق اشغالی را تحت عنوان ”گردان‌های ابوعلی مصطفی“ متحد نمود. در اولین عملیات موفقیت‌آمیز، این گردان‌ها موفق شدند طی عملیاتی وزیر دست‌راستی توریسم اسراییل ریهاوام زیوی را به انتقام ترور ابوعلی مصطفی اعدام انقلابی نمایند. در همین زمان چریک‌های گردان ابوعلی مصطفی یکی دیگر از مقامات امنیتی اسراییلی را در ماشینش به رگبار گلوله بستند و اعدام انقلابی نمودند. پس از آن گردان‌های ابوعلی مصطفی تا سال 2008 دست به یک رشته عملیات­های فدایی (که در رسانه‌ها معمولا ”انتحاری“ نامیده می‌شود) زدند و عزم خود را برای تداوم مبارزه و مقاومت قهرآمیز به همگان نشان دادند.  سخنگوی گردان‌های ابوعلی مصطفی در فوریه 2012 طی مصاحبه‌ای اعلام کرد: ”ما از آن روز که سلاح به دست گرفتیم، می‌دانستیم که مورد هدف گلوله­های اسراییلی قرار خواهیم گرفت اما تا پیروزی و یا جان‌بازی به راه خود ادامه خواهیم داد.“
تاکید پررنگ جبهۀ خلق بر اشکال مسلحانه، نظامی و قهرآمیز مبارزه و مقاومت، نافی تاکید آنان بر بعد توده‌ای، اجتماعی و طبقاتی مبارزه نیست. جبهۀ خلق در بیانیه­ای به مناسبت روز جهانی کارگر در سال 2012 تاکید می‌کند که روند رهایی فلسطین هیچ­گاه بدون دخالت مستقیم و رهبری موثر طبقۀ کارگر در مبارزه برای رهایی ملی، آزادی و حق تعیین سرنوشت به اهداف ملی، دموکراتیک و اجتماعی خود دست نخواهد یافت. در این بیانیه آن‌ها از نیروهای چپ فلسطین دعوت می­کنند که حول مبارزه برای مطالبات اجتماعی گوناگون به یک روند تجانس و هم­گرایی وارد شوند. بیانیه تاکید می‌کند که طبقۀ کارگر فلسطین از اشغال، سرکوب و استثمار از داخل و خارج فلسطین رنج می‌برد؛ ”در چنین شرایطی باید بر ایجاد تشکل‌های صنفی و سندیکایی پای فشرد و خواستار اتحاد آگاهی و اتحاد سیاسی نیروها شد. اعتراضات خیابانی مردم در جهان عرب بر علیه سرکوب و اختناق بار دیگر وظیفۀ جنبش چپ در پیشبرد آرمان وحدت مبارزات مردم در جهان عرب را بر علیه فساد، وابستگی، استبداد، دخالت خارجی و… یادآوری می‌کند. پیکر طبقۀ کارگر فلسطین از زخم­های بسیاری جریحه‌دار است. برای التیام بخشیدن به این زخم‌ها لازم است تا طبقۀ کارگر فلسطین تلاش کند تا وزن و تاثیر خود در تصمیم‌گیری­های ملی را افزایش دهد. و این امری است که بدون مبارزۀ این طبقه برای دموکراسی و حقوق اجتماعی ممکن نخواهد بود.“ ترکیب تمامی اشکال مبارزه اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی و تداوم بخشیدن به مقاومت انقلابی شعار راهبردی جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین است. در این فضا، مقاومت معنایی کلیدی، راهبردی و فراتر از لفظ و شعار صرف می‌یابد و معنای دقیق آن را می­توان در این تعبیر از رفیق جان باخته اولریکه ماینهوف دید که با تمایز قائل شدن میان اعتراض و مقاومت انقلابی، می‌گوید: ”اعتراض یعنی این‌که من اعلام می‌کنم که از این یا آن مساله ناخرسندم اما مقاومت به این معناست که من تضمین کنم آن­چه باعث ناخرسندی من است، دیگر روی نخواهد داد.“ ما در فلسطین و تمام دنیا امروز شدیداً به مقاومت انقلابی با تعریف دقیق و ”ماینهوفی“ کلمه نیاز داریم.
  
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: