آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

ترجمه آلترناتیو: جبهه متّحد علیه فاشیسم

جبهه متّحد علیه فاشیسم
لورنس جوردن
برگردان: ملیحه رهبری
 اعلام وررشکستگی بورس در آمریکا به ناگهان و در یک روز اتفاق افتاد. پس از آن ورشکستگی اقتصادی از آمریکا به اروپا نیز کشیده شد. ورشکستگی اقتصادی به دنبال خود تعطیل شدن کارخانجات و بروز بیکاری و… به وجود آمدن  بحران­های سیاسی و اجتماعی را به دنبال داشت و به ویژه شکل­گیری نئونازیسم در آلمان و زمینه­های فاشیسم را موجب گردید.
شکل­گیری نخستین مقاومت ضدفاشیستی
درسال 1933در لایپزیک آلمان، دادگاه چهار کمونیست که به فعالیت ضد فاشیستی متهم شده بودند، جریان داشت. جریان دادگاه از طریق مطبوعات جهان به دقت دنبال می­شد و جهان درباره آن صحبت می­کرد. در جریان این دادگاه، دیمیتروف(کمونیست) متهم ردیف اول، با دفاعیاتش، شخصیت و سمبل برای ضد فاشیسم شناخته شده بود. خواهر او در لندن علیه هیتلر و فاشیسم و دادگاه لایپزیک افشاگری می­کرد. چهار متهم دادگاه Trogeler, Popow, Tanew, همه کمونیست­هایی بودند که از حقوق طبقه کارگر دفاع می­کردند و بیش از این اتهامی نداشتند.

دادگاه در سرتاسر اروپا و در بین روشنفکران شوک و بعد ولوله بزرگی به پا کرد. کسانی که به عنوان قشر روشنفکر خود را از دنیای سیاست عقب نمی­کشیدند و برای­شان هم قابل تصور نبود که از مسئولیت درجه یک خود کوتاه بیایند، بسیار فعال شده بودند. دادگاه به خصوص در فرانسه خیلی دنبال می­شد و جنبش بزرگی به راه انداخت که حتی روزانه، روزنامه­های جدید تأسیس می­شدند که علیه فاشیسم فعال بودند.
از آغازسال های 1930 برای بسیاری از شاعران و روشنفکران، مسؤلیت سیاسی وظیفه درجه یک محسوب می شد.
آندره ژید وآندره مالرو کمیته­ای تشکیل داده و دادگاه دیمیتروف را دنبال    می­کردند. عده­ای از روشنفکران ضد فاشیست و کمونیست از سراسر اروپا با ریسک جان خود وارد آلمان شده و درحالی که با جان خود بازی می­کردند، به کار خطرناکی مشغول بودند، اما برای کمیته روزانه اخبار و فیلم تهیه و به خارج می­فرستادند. اینان حتی گمنام بودند ولی از دیمیتروف دفاع می­کردند.
مالرو نوشت: »اینان می­دانستند که با چه بازی می­کنند و چه کار خطرناکی می­کنند. آن­ها مدارک برای ما ارسال می­کردند و فیلم­هایی از اعمال فاشیست­ها تهیه و ارسال می­کردند. آن­ها از دیمیتروف دفاع می­کردند.»
مقاومت برای آزاد کردن دیمیتروف و سه کمونیست دیگر در جریان این دادگاه نخستین جنبش مقاومت ضد فاشیستی را به راه انداخت. در فرانسه مردم با خریدن اعلامیه­ها و حتی عکس دیمیتروف به نهضت کمک مالی می­رساندند. در خیابان­های پاریس طرفداران دیمیتروف تجمعاتی به راه انداخته و سخنرانی کرده و از مردم می­خواستند که با خرید عکس دیمیتروف، کمک مالی کنند تا با پول آن روزنامه و شب­نامه و فعالیت­های دیگر ممکن شود و در پرتو آن، زمینه برای آزادی دیمیتروف که دادگاه او در شرایط ترسناک و غیرقانونی فاشیستی در جریان بود، آماده شود.
در پرتو این فعالیت­ها و معرفی و شناختن دیمیتروف به جهان او به عنوان قهرمان ضد فاشیست شناخته شده بود. به دلیل رشد اعتراضات و به دلیل واکنش­های بزرگ جهانی و تظاهرات بزرگی که در مسکو و با حمایت استالین برگزار شد، سرانجام دیمیتروف آزاد شد. شوروی حمایت بزرگی از او کرد و در روسیه برای او تظاهرات گذاشته شد. تأثیرات حمایت روسیه بر دادگاه دیمتروف و در برابر فاشیستم چنان توجهات را به سوی خود جلب کرده بود که روشنفکر و مارکسیست فرانسوی پٌل نیوزن اظهار داشت: تنها قدرت واقعی و موجود و زنده علیه فاشیسم، روسیه است و وظیفه کارگران و روشنفکران است که با روسیه  کمونیست متحد شوند، و این اتحاد سرمشقی برای جهان باشد تا تاریخ آن را فراموش نکند. در1933 از نظر بزرگ­ترین روشنفکران روسیه نظرات او درباره روسیه و ضد فاشیست بودنش، درست بودند.
پس از پیروزی این دادگاه و درحالی که روشنفکرها، انقلابی­تر می­شدند و در شرایطی که فاشیسم قدرت یافته درآلمان روشنفکرها را فراری می­داد، در برلین وزیر تبلیغات آلمان فرمان داد که 20،000 کتاب در آتش سوخته شوند و در سخنرانی­اش این کار را به معنای آزاد کردن راه انقلاب آلمان از اندیشه­های شرورانه در راه رسیدن به هدف خواند.
دراین زمان روشنفکرانی که به پاریس فرارکرده بودند، می­خواستند فرهنگ را از بربریت نجات دهند و مقاومت ضد فاشیستی را در جهان گسترش دهند. آن­ها با ترجمه آثاری که آتش زده شده بودند، به زبان­های دیگر مانع از نابودی فرهنگ می­شدند. مانند بنیامین و هانریش­من که از خطر بزرگی به نام نفرت و اشاعه فرهنگ تنفر و نفرت ونابود کردن، توسط نازی صحبت می­کردند.
به دنبال فعالیت­های هانریش­من کمیته­ای تشکیل شد که روشنفکران ضدفاشیست بتوانند از آلمان فرار کنند. درحالی که روشنفکران بسیاری از فاشیسم می­گریختند، گروه بزرگی از روشنفکران در آلمان تحت تأثیر و مجذوب فاشیسم و قدرتش شده بودند و با راست افراطی فرانسه همسو بودند. آن­ها یک آرزو داشتند، سرنگونی جمهوری و نظام گذشته.
در 6 فوریه 1934 در اعتراض به افتضاحات سیاسی و دزدی­های مالی دولت در فرانسه تظاهراتی برپا شد. تظاهرات به آشوب کشیده شده و درآن 5 نفر کشته و 2000 نفر زخمی شدند.
در اعتراض به این عمل سوسیالیست­ها فراخوان برای اعتصاب و تظاهرات عمومی دادند. کمونیست­ها و سوسیالیست­ها در این تظاهرات شرکت کرده و در دو صف جداگانه بودند اما بعد مردم خودجوش به یکدیگر پیوستند و از پیوستن آن­ها سیل جمعیت در خیابان­های پاریس سرازیر شد. غیرممکن به وقوع پیوسته بود و تمام شهر پاریس و محلات به پا خاسته و گرد آمده بودند. نخستین قدم پیروزمندانه سیاسی برای جبهه متحد خلق علیه فاشیسم برداشته شده بود و دانیل گرا(رییس سندیکای کارگری) در سخنرانی خود گفت: آن­چه در آلمان کارگران موفق به آن نشدند ما در فرانسه به آن نائل شدیم. فاشیست­ها و رویالیست­ها نمی­توانند این را تحمل کنند، اما نخواهند توانست از این مانع در برابر فاشیسم بگذرند. زنده باد جمهوری زنده باد کارگر، زنده باد اتحاد که بدون آن هیچ پیروزی­ای ممکن نیست.  زنده باد حقوق کارگران.
برای روشنفکران انقلابی، پاریس آینده را رقم می­زد. بعد از این پیروزی، پاسیفیست­ها و سایر احزاب هم به همراه کمونیست­ها و سوسیالیست­ها کمیته بیداری علیه فاشیسم را اعلام کردند. تصمیم آن­ها سرنگونی فاشیسم و رهبری سیاسی آن بر توده­ها بود.
فاشیسم در حال پیش­روی بود و از آلمان به ایتالیا و لیتوانی و بلغارستان و… گسترش می­یافت. دویچه یک سرمشق برای صدراعظم اتریش انکل بردیفوس بود. او در عرض یک سال در حکومت توانست یک نیروی متحد            مسیحی-فاشیستی را گرد آورده و یک اتحادیه کارگری جدید، جانشین  اتحادیه­های کارگری سابق، را هم به آن ملحق کند و ژست یک دولت مردمی را به خود بگیرد. کارگران علیه این اقدام او قیام کردند و حزب ممنوع کمونیست هم به اتحادیه کارگری فشار می­آورد تا مقاومت کند و سوسیالیست­ها علیه آن­ها (کمونیست­ها) بودند.
وین در این زمان (درسال 1934) شاهد شکل­گیری و مقاومتِ اتحادیه­های غیرقانونی و ممنوع کارگری بود. در وین کارگران اعتصاب عمومی اعلام کردند. دستگیری­ها بالا گرفت. اتحادیه­های کارگری دست به اعتصاب عمومی زدند. صدراعظم اتریش به کارگران التیماتوم داد وگفت: »در برابر ارتش ایستادگی نکنید، چنان­که تا به حال قاطعیت آن را چشیده­اید؛ اگر به مقاومت ادامه دهید، ما هم به سرکوب ادامه می­دهیم. در انتهای این تراژدی فقط شما نابود        می­شوید.»
هفته­ای به نام هفته خون در وین به راه افتاد که قربانیان بسیاری از هر دو طرف گرفت. چپ­ها بسیاری را از دست دادند. سوسیال­دموکرات­ها که حزب قدرتمندی بودند، ممنوع اعلام شدند. رهبران حزب به یوگسلاوی فرار کردند. در آن­جا سازمان جدیدی تأسیس کرده و شروع به فعالیت کردند و اطلاعیه­های مخفی خود را برای ادامه مقاومت به اتریش می­فرستادند. برای           سوسیال­دموکرات­ها امکان وحدت با کمونیست­ها وجود نداشت و غیرممکن بود. در چنین شرایط سختی برای مقاومت، یک گروه سوسیالیستی جوان باقی مانده در اتریش تصمیم گرفت که علیه فاشیسم به فعالیت ادامه دهد. این جنبش ممنوع و غیر قانونی بود. دی­یکشویا یکی از رهبران نهضت بود که خود را تا به آخر وقف این جنبش کرد. این جریان هم ضربه خورد و رهبر و اعضاء آن دستگیر شدند و مهم نبود که چه سمتی در حزب داشتند و آیا عضو بودند یا اطلاعیه چاپ کرده یا پخش کرده بودند، یا در نشست حزب شرکت کرده بودند، یا مواد منفجره تهیه کرده بودند یا… رژیم فاشیستی هرنوع فعالیت این حزب را مستحق اشد مجازات می­دانست و همه دستگیرشدگان به حبس­های طولانی(صدسال زندان) محکوم شدند. فرقی نداشت چه جرمی داشتند، مهم این بود که ضد فاشیست بودند.
یک ماه بعد در اکتبر1934 خلق اسپانیا علیه پادشاهی و راست فاشیست به سرکردگی فرانکو و تحت حمایت موسولینی قیام کرد و خواهان رفرم بودند. سوسیالیست­های چپ به حمایت آنان برخاستند ولی ترس از سرکوب شدن مثل آلمان و اتریش می­رفت. به همین دلیل سوسیالیست­ها و کمونیست­ها و هر ضد فاشیست دیگری حتی آنارشیست­ها، جبهه متحد ضد فاشیست تشکیل داده و خود را جبهه متحد علیه فاشیسم نام نهاده و به اعتصاب عمومی فرا خواندند و کارگران را به اعتصاب خواندند. در بارسلون و مادرید اعتصاب توسط ارتش سریع سرکوب شد. با وجود سرکوب اما اعتصابات گسترش می­یافت. در مناطق صنعتی (مانندآستورین) و در مناطق کوهستانی، جایی که کارگران معادن و معادن آهن کار می­کردند، اعتصاب و مقاومت دوام بیشتری یافت. در مناطق کوهستانی که خوب سازماندهی شده و سلاح و مهمات دریافت کرده بودند، به مدت دو هفته نهضت ضد فاشیست در برابر ارتش خوب و با موفقیت مقاومت کردند. یک مرد جوان نهضت، از این مقاومت چنین گزارش کرده است: »بعد از دو هفته مقاومت، سرکوبی بدون مرز آغاز شد. طی ماه­ها، آدم­کشی در شهر آستورین ادامه داشت. دستگیرشدگان وحشتناک شکنجه می­شدند. سربازان ماراکویی (کشور مراکش) که از جانب ژنرال فرانکو مأموریت داشتند، برای سرکوب در خدمت ارتش بودند. کارگران را می­کشتند و مقاومت­کنندگان را آتش می­زدند. »هزاران روشنفکر انقلابی دستگیر شدند. پس از آن چپ­ها و چپ انقلابی تصمیم بر مقاومت متحد تا پیروزی در برابر فاشیسم را ادامه دادند و         نمی­خواستند به هیچ قیمتی آن را رها کنند، به همین دلیل از کمون کوچک و اولیه و سرکوب شده در شهر آستورین، بک مقاومت ضد فاشیستی جدی و انترناسیونالیست را به وجود آوردند که به نام مقاومت Fremde Popular معروف شد. انزجار جهانی از سرکوب فاشیستی کارگران و مردم بی­پناه شهر آستورین، همبستگی جهانی بزرگی را به سوی این نهضت جلب کرد. رهبر جنبش خانم دولوریس هیبارری، به فرانسه پناهنده شد و درآن­جا به فعالیت خود از بدو ورود ادامه داد. او در سخنرانی خود درآن­جا گفت: »من عمیقاً تحت تأثیر حمایت فرانسویان از مقاومت به حق مردم اسپانیا قرار گرفتم و بسیار سپاس­گزارم که این اتحادیه اعلام شده است. خلق فرانسه پشتیبان خلق اسپانیاست. فرانسه نباید فراموش کند که جنگ فعلی در اسپانیا به خاطر آزادی و دموکراسی برای تمام خلق­های اروپا در برابر فاشیسم است.»
در این شرایط تاریخی و جنگی، سوسیالیست­های فرانسه و اسپانیا خود را آماده برای اتحاد با کمونیست­ها اعلام کردند و این یک استثناء بود زیرا بخش بزرگی از سوسیالیست­های اروپا آن را رد کردند. حتی در پاریس هم در ابتدا یک گروه کوچک سوسیالیستی این وحدت را زیر سؤال برد. به هرحال فعالیت و روشنگری ضد فاشیسم با شدت و با تمام قوا ادامه داشت و در این زمان با حمایت و فعالیت کانون نویسندگان و روشنفکران، یک نمایشگاه بین­المللی کتاب و ادبیات ضد فاشیستی در خیابان­های پاریس برگزار شد که 5 روز ادامه داشت.
230 تن از روشنفکران 83 کشور جهان برای کنگره فرهنگی و دفاع از فرهنگ در این کنگره ضد فاشیستی حاضر شدند. آندره ژید، آندره مالرو، از جمله رهبران برگزار کننده این کمیته بودند. در این کنگره روشنفکران با طرز تفکرها و شخصیت­های مختلف گردآمده بودند. برخی چون هانریش من نویسنده به نام آلمانی، خود قربانی فاشیسم بودند. برخی این کنگره را در سمت و سوی تعهدات کمونیستی می­دیدند، مانند ژورنالیست روسی ایرن بورگ؛ یا شاعرانی چون گوستاو فریدلا و آنا زیگا (هر دو آلمانی) شاعر فرانسوی پل الوار یا سورئالیست سوئیسی کریستان سارا، اکثراً چون آندره مالرو از شرکت در این کنگره،   انگیزه­های بشردوستانه و دفاع از حقوق بشر را داشتند. در این کنگره شاعر و درام­نویس برتولت برشت نیز حضور داشت.
کنگره با نطق و سخنرانی برتولت برشت آغازشد. او چنین سرود:
بی­رحمی فاشیستی،
به همراهی یک اندیشه و تفکر فناتیک،
مشوق بی­رحمی است.
قائل بودن حق بر فناتیسوس،
چگونه می­تواند فناتیک بودن را متهم کند؟
شکایت از این که عقل و آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته،
چگونه ممکن است،
در حالی که آگاهی لعنت می­شود.
توحّش زاده وحشی­گری نیست،
بلکه زاده شرایطی است
که به آن بقا و دوام می­بخشد
و بدون آن شرایط ممکن نیست.

نویسنده اتریشی ربرت مزی (موسی) گفت:
آن کس که فرهنگ را دوست دارد، صلح را ستایش می­کند. فرهنگی که جنگ را توصیه می­کند و جامعه­ای که در جنگ است، همان قدرکم می­تواند فرهنگ زنده باشد که جان تمام انسان­ها در چنین شرایطی در خطر است.
آندره برتون نویسنده سورئالیست فرانسوی گفت:
مارکس گفت: باید جهان را تغییر داد. و مامبو گفت: باید زندگی را تغییر داد و برای ما این هر دو راه حل، یکی هستند.
نویسنده ایتالیایی گایتانوس سالویینی گفت: »چطور می­توانم ارتش و پلیس سرکوبگر و فاشیست در آلمان و ایتالیا را محکوم کنم در حالی که چشم بر پلیس سرکوبگر روسیه ببندم. درآلمان اردوگاه­های مرگ است و در ایتالیا جزیره متهمین و در اتحاد جماهیر شوروی سیبری و تبعیدگاه کار (مرگ) است.«
انتقاد به کمونیسم شوروی هم در این زمان سیستماتیک بالا می­گرفت و در اردوگاه­های کار نخستین نفرات در اثر سختی شرایط می­مردند. با این حال بزرگ­ترین تهدید و جدّی­ترین تهدید، آلمان و قدرت روزافزونش بود. تهدید رایش سوم برای فرانسه چنان جدی بود که وزیر امور خارجه فرانسه پیرلاوایل در ماه می سال 1934 به روسیه رفت. فرانسه و دولت روسیه پیمان تعهد متقابل در برابر خطرات فاشیستی منعقد کردند. امضاء این توافقنامه رابطه نزدیکی بین  فرانسه سوسیالیست و روسیه کمونیست ایجاد کرد. در ماه می 1934 در انتخابات فرانسه چپ­ها اتحاد خود را نشان دادند. آمادگی آن­ها برای وحدت با سایر نیروهای ضد فاشیست ابتدا یک آزمایش بود اما این آزمایش در انتخابات به یک موفقیت بزرگ و قابل انفجار انجامید.
این سرفصل برای کمونیست­ها هم خوب بود و به منزله بهترین فرصت برای تولد سرخ­ها بود. سوسیالیست وکمونیست و حتی رادیکال­ها همه در یک روز در باستیل گردآمدند. روز 14 ژوئیه سرآغاز اتحاد نیروهای ضدفاشیست شد. ده هزار تماشاچی در برابر باستیل اجتماع کرده بودند و چنین تجمع از نیروهای گوناگون و اتحاد آن­ها یک پیروزی بزرگ بود و این تولد جبهه متحد خلق بود. در پاریس یک میلیون نفر به خیابان­ها ریخته بودند. پرچم­های احزاب و     گروه­های مختلف در اهتزاز بودند و سرودهای جمهوری­خواهان و انقلابیون درکنار هم در خیابان­ها طنین­انداز بودند. روز پیروزی و جشن و سرور ملی در پاریس برپا شد و ادامه یافت.
دو هفته بعد اتحاد پیروزمند چپ­های فرانسه به طور رسمی در روسیه جشن گرفته شد. رهبری کمیته اینترناسیونال کمونیست­ها، هفتمین کنفرانس     بین­الملل را افتتاح کرد. در این کنفرانس تشکیل جبهه متحد خلق در فرانسه به ابتکار کمونیست­ها به عنوان بزرگ­ترین پیروزی نامیده شد و به عنوان چراغ روشن علیه فاشیسم برای سایر جهانیان خوانده شد.
دیمیتروف در این کنفرانس سخنرانی کرد و گفت: »ما در این­جا جمع شده­ایم تا زبان مشترکی علیه دشمن بیابیم. ما می­خواهیم راهی بیابیم تا انزوای انقلابیون را در مقابل طبقه کارگر از بین ببریم. ما می­خواهیم انزوای طبقه کارگر را از بین برده و متحدی علیه فاشیسم پیدا کنیم. تنها به کمک خلق­ها می­توان این جبهه ضد فاشیسم را تشکیل داد. راه حل بین­المللی از این زمان به بعد می­گوید: »جبهه متحد خلق!»
در فوریه 1936 این استراتژی خود را تا اسپانیا بسط داد و نخستین بار انتخابات را برنده شد. مانویل آزانتیا کاندید چپ­ها (دولت متحد خلقی) انتخابات آزاد را برنده شد. انتخابات با برخورداری از پشتیبانی خلق و کارگران بود و پیروزی نیز به آنان تعلق داشت. به گونه­ای که سیل مردم به خیابان­ها ریختند و در    جشن­های خیابانی، شادی مردم به اوج خود رسید.
روی این پیروزی کسی حساب نکرده بود. چپ و چپ­های انقلابی کرسی­های بسیاری در مجلس به دست آوردند.
تجربه مقاومت خونین و شکست مبارزان شهر آسورین و جمع­بندی این شکست و درس گرفتن از این مبارزه و نزدیک­شدن چپ­ها و رادیکال چپ­ها و همکاری شانه به شانه آن­ها با هم علیه فاشیسم و ادامه دادن مبارزه و کشاندن آن به سطح حمایت خلق­های آزاده اروپا، گام به گام راه را برای این پیروزی بازکرده بود که در انتخابات پارلمانی 260 کرسی را به دست آوردند و راست­ها تنها 150 کرسی را به دست آورد.
در جنگ علیه فاشیسم و اتحاد چپ­ها در مجلس با سنگ­اندازی راست­ها روبه­رو بودند. راست­ها می­خواستند آن­ها را در تله [انواع مشکلات…] اندازند. دولت جدید تنها با صبر و حوصله، تلاش می­کرد که راه خود را باز کند. برنامه مشخص در برابر مشکلات اقتصادی-اجتماعی ارائه دادند و راه­حل­هایی اتخاذ کردند که در پرتو اتحاد با کارگران به خوبی پیش می­رفت. دولت چپ در پرتو برنامه متحد و واحد به حل مشکلات اقتصادی در فاصله کوتاهی نائل شد. در زمینه تهیه نان و کار و مدارس و حتی در زمینه حقوق بشر و وضعیت زندانیان سیاسی به نظم و پیشرفت بزرگی دست یافت. خلقی که همیشه سرکوب شده بود حالا از این پیروزی­ها غرق شادمانی بود. انتظارات از دولت دموکراتیک خیلی زیاد بود.
پس از پیروزی چپ­ها در انتخابات و پیروزی آن­ها در پایتخت اسپانیا، جنوب برای اعتصاب آماده می­شد. در این زمان در فرانسه نیز کارگران به حقوق انسانی بیشتری دست یافته بودند.
پیش از آن در 1936 اعتصابات کارگری در فرانسه نیز بالا گرفت. جبهه متحد خلق و اتحادیه­های کارگری به گونه سریع وگسترده­ای وارد اعتصاب شدند و خواسته­های مشترک داشتند. رهبران اتحادیه­ها خود از این موضوع (پدیده) ابراز شگفتی می­کردند. وکارفرماها دچار شوک شده بودند. برای نخستین بار در تاریخ فرانسه سه میلیون کارگر و کارمند متحد، برای حقوق انسانی خود و شرایط بهتر کار اعتصاب کردند.
تشریح و توصیف این پدیده تاریخی و ظهور خواسته­های سوسیالیستی، ناشی از تحمل رنج خاموشی بود که سالیان سال کارگران تحمل کرده بودند.
فیلسوف فرانسوی خانم سیمون وایلز آن را چنین توصیف کرد. آن­چه شاهد آن هستیم، بحث یک خواسته عادلانه تنها نیست بلکه شکست سکوت و فریاد دردی است که ماه­ها و سال­ها صبورانه تحمل شده و در بطن خود خاموش مانده بود و حال به شجاعتی رسیده است که قیام کند و به بلوغی رسیده است که فوران کرده و راه به بیرون خود باز کند و از این طریق اعاده حق کند.
درچهارم ماه می 1936 در انتخابات فرانسه چپ­ها موفق به کسب 368 کرسی در مجلس شدند و 220 کرسی دیگر به دست راست­ها افتاد. یک پیروزی تاریخی که مشابه آن در اسپانیا هم به وقوع پیوست. شعار نان و صلح و آزادی، اتحاد خلقی بزرگی را به وجود آورده بود. لئون بلوم رهبر سوسیالیست­ها به ریاست دولت (نخست وزیر) رسید. او در سخنرانی بزرگ در وصف این پیروزی گفت: »دولت متحد خلق در چهارچوب­های مشخص فعال خواهد شد. به علاوه خود را متعهد خواهد کرد که برای سایر زمینه­های اجتماعی، امنیت و عدالت و رشد و پیشرفت و هر آن­چه درتوانش است، بکوشد و ما تضمین می­کنیم که یک جامعه سوسیالیستی و یک همکاری تنگاتنگ با برنامه دراز مدت و برادرانه، از فرانسه کشوری قدرتمند و سعادتمند بسازیم.«
رهبر سوسیالیست­ها در پایان از کارگران که با پیروزی سوسیالیست­ها به خواسته­های خود رسیده بودند، خواست که به کار بازگردند و خواهان پایان اعتصابات شد.
اولین بار در سال 1936 شرایط کار بهتر شد. محدودیت ساعات کار (40 ساعت در هفته) و برخورداری از حقوق در تعطیلات و… به رسمیت شناخته شد و تحصیلات رایگان تا 14 سالگی برای همه الزامی شد. این قوانین از همان­سال نیز به اجرا درآمد. کمونیست­ها برای زنان پیشنهاد حقوق سیاسی بالاتری داشتند که سوسیالیست­ها برخورد فعالی نمی­کردند.
به موازات پیروزی سوسیالیست­ها و کمونیست­ها، نفرت جناح راست افراطی دامن زده شده بود. کارفرمایان راست افراطی علیه کمونیست­ها تبلیغات به راه انداخته و آرزوی سرنگونی دولت لئون بلوم را می­کردند. چنین ترسی وجود داشت که بتوانند اوضاع را متشنج یا غیر قابل کنترل کنند. اما دولت توانست به خوبی دوام آورد و برنامه­هایش را اجرا کند و در تابستان 1936 نخستین بار برای 5000 نفر ممکن شد که از کارفرمایان خود بتوانند برای تعطیلات حقوق و مزایا دریافت کنند. برای نخستین بار بخشی از جامعه قادر به سفر کردن یا استفاده از تعطیلات می­شدند که پیش از این چنین امکاناتی فقط برای پولدارها بود.
لئون بلوم از این نخستین قدم­های موفق در رسیدن اعتصابیون به        خواسته­هایشان چنان خوشحال بود که گفت: »این قدم­ها و این پیشرفت­ها چنان به من دلگرمی می­بخشد که احساس می­کنم امید روشنی برای آینده خلق رقم زده شده است.«
نفرت فاشیست­ها از دولت کمونیست­ها (سوسیالیستی) به اندازه نفرت    سرمایه­داران (راست) از آن­ها بود و این اخطار چنان جدی بود که سقوط دولت لئون بلوم را دنبال می­کردند. در راستای ضدیت با دولت، سرمایه­داران، سرمایه خود را از فرانسه به کشورهای دیگر منتقل کردند. فرار سرمایه­ها از فرانسه، برای دولت تهدید جدی­ای بود.
در همین زمان در بلژیک اعتصابات کارگری با رهبری سوسیالیست­ها با زمان نامحدود شروع شد که از بندرگاه­ها و شهرهای بندری آغاز و به فاصله کوتاهی تا پایتخت و شهرها و مناطق کوهستانی نیز کشیده شد. خواسته آنان مشابه خواسته اعتصاب­کنندگان در فرانسه بود. که به پیروزی رسیده بودند. سوسیالیست­های بلژیک درخواست­های کمتری از سوسیالیست­های فرانسه (در رابطه با شرایط کار) داشتند به علاوه آن­که هر اتحادی با کمونیست­ها را رد  می­کردند. در حالی که جبهه راست و فاشیست بلژیک به رهبری لیون دیگ­ری به سرعت در حال رشد بود.
در بلژیک، هلند، انگلیس و چکسلواکی و… سوسیالیست­ها، در جنگ علیه فاشیست­ها بودند ولی هر اتحاد و هر نوع کار مشترک با کمونیست­ها را نیز رد می­کردند. کمونیست بودن در این کشورها، به ویژه در بلژیک جرم بزرگی محسوب می­شد و دستگیری و زندان سنگین داشت.
آن­چه در شمال اروپا (سوسیالیست­ها) با زحمت و سختی برای آن راه باز     می­کردند، [مبارزه سیاسی و پیروزی­های انتخاباتی] در جنوب اروپا علیه آن مبارزه می­شد.
در یونان ژنرال میتاگ زاس به فرمان شاه، جبهه متحد خلق (متشکل ازاحزاب سوسیالیست و کارگری) را که از 1935 تأسیس شده بود، منحل و غیرقانونی اعلام کرد؛ هم­زمان و در سمت و سوی دیکتاتوری، تأسیس حزب جدیدی را به ریاست خودش اعلام کرد. بیش از 1300 کمونیست دستگیر و زندانی شدند.
در اسپانیا در سال 1936 راست فاشیست نقشه خود را برای براندازی دولت مردمی معروف به (Fremde -popular ) را عملی کردند. ژنرال فرانکو قیام(کودتا) نظامی را رهبری می­کرد و در 18 ژوئیه یک شرایط اضطراری را اعلام کرد و تمام سربازان اسپانیایی را، از مراکش تا آندلس برای قیام و سرنگونی دولت قانونی فراخواند. از همه جا ارتش به او پیوست. بدین ترتیب جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که بیش از سه سال به طول انجامید.
تحت فشار چپ­ها، دولتٍ دموکرات (مردمی) ناچار شد که برای دفاع از جبهه متحد خلق (Volksfront )، خلق را مسلح کند. هزاران زن و مرد مسلح شده و به دفاع از دولت مردمی و جمهوری(رپوبلیک) برخاستند. در سرتاسر کشور رهبران چپ، مردم را به قیام و مقاومت مسلحانه خوانده و اطمینان می­بخشیدند که فاشیست­ها قادر به نفوذ در دیوار آهنینی که جبهه متحد خلق ساخته است، نیستند. و وظیفه خود را دفاع از دستاوردهای انتخابات دموکراتیک و مقابله در برابر فاشیسم نامیدند.
خلق­های کاتالونی و باسک و اسپانیا به دفاع از جمهوری دموکراتیک و به دفاع از پیروزی انتخابات در 17 فوریه برخاستند. شعارهای زنده باد اتحاد مردم(Volksfront) و دولت جمهوری خلق، زنده باد جبهه متحد خلق­ها، مرگ بر فاشیسم و مقاومت در برابر فاشیست­ها در همه جا طنین­انداز شده بود. دولت جمهوری اسپانیا، از دولت لئون بلوم (نخست وزیر) در فرانسه تقاضای حمایت و کمک کرد. لئون بلوم هم مخفیانه برای آن­ها اسلحه ارسال می­کرد. [اما بعد تحت فشار راست­های فرانسه و تحت فشار پارلمان و حتی سوسیال­دموکرات­های اروپا که نگران کشیده شدن جنگ از اسپانیا به تمام اروپا بودند، ناچار از قطع کمک و ارسال اسلحه و مهمات به اسپانیا شد. این عمل او توسط روشنفکران و کمونیست­ها تحت عنوان خیانت محکوم شد و از دولت او فاصله گرفته و به مخالفت برخاستند. مخالفت و فاصله­گیری آن­ها نخستین ضربه به جبهه متحد خلق فرانسه بود. هم­زمان عدم حمایت فرانسه از جمهوری خلق در اسپانیا، دست فرانکو را برای سرکوبی خونین باز گذاشت].
شاعر اسپانیایی فدریکو گابریل لورکا در فاصله کوتاهی قبل از تیرباران و کشته شدن به دست فاشیست­ها، چنین سرود:
در بالکن را می­بندم،
تا نشنوم صدای بی­امان گریه را،
از پس دیوار خاکستری
که تا بی­نهایت کشیده شده است
هیچ به سوی من نمی­آید
جز صدای بی­امان گریه!
تراژدی اسپانیا و توحش فاشیست­ها و بربریتی که برای نابود کردن در پیش گرفته بودند، افراد بی­طرف و به ویژه روشنفکران بسیاری را بر آن داشت که سلاح بردارند و به صفوف مقاومت مسلحانه بپیوندند. اولین آن­ها آندره مالرو بود. او به اسپانیا رفت و به صفوف مقاومت پیوست و کمک به راه­اندازی سیستم هواپیماهایی نظامی کرد. او اقدام به تأسیس نیروی هوایی به نام نیروی هوایی مقاومت اسپانیا نمود.
در عرض چند ماه تعداد کثیری از نویسندگان و شاعران و روشنفکران به نام همچون سیمون بایل و گوستاو فریدلا و آرتورکستلا و ارنست همینگوی و جرج بوویل از پاسفیسم خداحافظی کرده و به صفوف مقاومت پیوستند. جرج بوویل نوشت: »من به اسپانیا آمده بودم تا مسؤلانه درباره این جنگ بنویسم اما بلافاصله به صفوف مبارزه و مقاومت پیوستم زیرا در مقطع زمانی، هیچ انتخابی جز دست بردن به اسلحه، وجود ندارد. «در فرانسه تظاهرات و هم­دردی بزرگی برای خلق اسپانیا برپا شد. جنگ اسپانیا، جبهه فاشیست و ضد فاشیست را تیزتر می­کرد. اتحاد خلق­ها عمیق­تر می­شد. به ویژه که روشنفکران علیه فاشیسم در فرانسه فعال شده بودند. رومن رولان در تظاهرات بزرگی که در پاریس برپا شده بود برای هم­دردی و اتحاد با خلق اسپانیا فراخوان داد. او در نطق خود گفت: »به اسپانیا کمک کنید. آزادی­خواهان اسپانیا برای آزادی ما نیز می­جنگند. دموکراسی برای همه ما در خطر است. جنگ اسپانیا، جنگ ماست. چه کس می­تواند ما را از دفاع کردن از حق مسلم خود برای آزادی، برحذر دارد؟ دفاع می­کنیم! دفاع می­کنیم! از اسپانیا و از آزادی­خواهان اسپانیا دفاع می­کنیم.« لئون بلوم هم در تظاهرات و تجمعی در پاریس در دفاع از مبارزه اسپانیا گفت: »شرط اصلی برای صلح این است که هیچ ملتی مجبور نباشد با توسل به زور از خود دفاع کند. درچنین شرایطی که فاشیست­ها تحمیل کرده­اند نمی­توان گفت که جنگ اجتناب­ناپذیر است. باید متحد و یک­پارچه در برابر آن بود.»
در حالی که در فرانسه لئون بلوم (رییس دولت خلق) خلق فرانسه را به اتحاد و یک­پارچگی با خلق اسپانیا فرا می­خواند، مدت­ها بود که جنگ و دفاع از اسپانیا به موضوع بین­المللی و فرا ملی تبدیل شده و به گونه حیرت­انگیزی رشد کرده بود.
هیتلر و موسولینی نیز حمایت خود را از فرانکو علنی کرده و با زیر پا گذاشتن قانون عدم دخالت در امور داخلی کشورها، با ارسال نیروی کمکی و تجهیزات جنگی و هواپیماهای جنگی و تانک، تعادل قوای نظامی را به نفع او تغییر    می­دادند. در این میان فرانکو قدرت کلیسا را نیز در جنگ داخلی و کشتار خلق با خود همراه کرده بود. سربازان برای جنگ مقدس علیه کمونیست­ها، صلیب دریافت می­کردند.
ضعف­های جدی در صفوف مقاومت (Fremde popular)، مانند ضعف سازماندهی، فقدان سلاح کافی و تجهیزات و پشتیبانی مکفی، نیروهای مقاومت را به طور جدی تهدید می­کرد. رییس دولت جدید (fremde-Popular) لاربوکا بایرو برای نخستین بار در اروپا کمونیست­ها را وارد کابینه خود کرد و از نیروهای داوطلب مبارزه (ارتش نامنظم)، یک ارتش خلق (منظم) تشکیل داد.
پس از دخالت هیتلر و موسولینی در جنگ اسپانیا وکمک به فرانکو، استالین ساکت ننشست و به دخالت و بی­طرف نماندن آن­ها در جنگ داخلی اسپانیا، اعتراض کرد و بعد عملاً دخالت کرد. و در سخت­ترین شرایطی که نهضت مقاومت اسپانیا قرار داشت، به ارسال کمک گسترده سرباز و نیروهای متخصص و تانک و هواپیما، اقدام کرد و برای کمک به مقاومت اسپانیا به کمونیست­های سراسر جهان پیام داد که به یاری آن­ها بشتابند.
35000 نفر از احزاب کمونیستی یا نیروهای داوطلب از 50 کشور بزرگ و کوچک جهان آمادگی خود را برای پیوستن داوطلبانه به مقاومت اسپانیا اعلام کردند و بعد به سوی اسپانیا سرازیر شدند و از جانب خلق اسپانیا در اوج غیرقابل وصفی مورد خوش آمد و ستایش قرار گرفتند. نیروهای داوطلب کمونیست یا ضد فاشیست و حتی افراد کارگر یا بیکار یا حتی ماجراجو بودند که از سراسر اروپا و آمریکا و جهان آمده بودند. این پارتیزان­های انترناسیونال که به دنبال ایده­آل خود و علیه فاشیسم به اسپانیا آمده بودند، اغلب از جانب شاعران اسپانیایی ستوده شدند.
رافایل آلبرتی سرود:
شما به سوی ما آمده­اید،
ساده و گمنام.
از کشورهای بزرگ یا کوچک،
کشورهایی که گاه به سختی در روی نقشه جغرافیا
نام­شان دیده می­شود.
شما به سوی ما آمده­اید،
به دلیل ریشه مشترک
و هدف مشترک
و رویای واحد ما.
ما را ترک نکنید.
در نزد ما بمانید.
درختان ما، مزارع ما،
سرزمین ما،
شما را نیاز دارند.
در جنگ اسپانیا فاشیست و ضد فاشیست اروپا در مقابل هم مسلحانه قرار گرفته بودند و هر روز هم این جنگ شدیدتر می­شد.
برای ریپبلیک­ها(جمهوریخواهانی) که می­جنگیدند با گذشت زمان این سؤال مطرح می­شد که با کدام استراتژی در این جنگ که شمار کثیری کشته به همراه دارد، می­جنگند؟ سمت و سوی پیروزی کدام سو و به نفع کدام نیروست؟ همین موضوع اختلاف بین سوسیالیست­ها و کمونیست­ها (کمون پوپلار) را عمیق­تر می­کرد. آیا با این استراتژی که پس از پیروزی، دولتی کمونیستی (مثل روسیه) روی کار خواهد؟
نیروی کمونیست­ها که پیش از جنگ چیزی به حساب نمی­آمد، در طول جنگ با حمایت استالین به تدریج موقعیت برجسته­ای (تعیین کننده­ای) برای خود ایجاد کرده بودند و با هدف پیروزی پیش می­تاختند و در این سمت و سو هم ارتش خلق و دستاوردها و اهداف سوسیالیستی آن را با یک رفرم به یک ارتش کمونیستی تبدیل کردند. به همین دلیل در بین نیروهای مقاومت اختلاف و شکاف بروز کرد. آنارشیست­ها و تروتسکیست­های کمونیست که با هدف یک انقلاب سوسیالیستی در جنگ شرکت کرده بودند، با کمونیست­ها درگیر شدند. کمونیست­ها به آن­ها فحش می­دادند، آن­ها را آنارشیست و دشمن خلق       می­خواندند. متهم کردن یکدیگر به فاشیست و آنارشیست و دشمن خلق، سرانجام آن­ها را به درگیری متقابل و جدا شدن از یکدیگر کشاند. این جنگ پیش آمده در جنگ، رییس دولت (Folks Front)، لاربو کاباریرو را ناچار از استعفا کرد.
جانشین او (وزیر امور مالی) به نام خوآن نیکیرین که مدافع کمونیست­ها بود، روی کار آمد. فاشیست­ها به پیروزی خود بیشتر امیدوار شدند زیرا واقف بودند که به دلیل بارز شدن تضادهای درونی در بین نیروهای (Fremde Popular) شکاف و جدایی آن­ها روز به روز بیشتر نیز خواهد شد.
در فرانسه وضعیت اقتصادی روز به روز بدتر می­شد و بحران اقتصادی پیش آمده بود. لئون بلوم مجبور شد که یک رفٌرم در برنامه­های سوسیالیستی بدهد و در اثر رفرم­های او ناامیدی و بدبینی گسترش می­یافت.
در ماه ژوئن 1937 سنای فرانسه از دادن اختیارات کامل برای اعلام شرایط اضطراری به لئون بلوم خودداری کرد. لئون بلوم ناچار از استعفا شد. در عرض چند ماه تمام دستاوردهای دلگرم کننده و امیدبخش اتحاد سوسیالیستی مثل دود به هوا رفت.
آندره ژید و اقلیتی از روشنفکران از این­که دولت شوروی را مسئول بدانند، خودداری کردند. آندره ژید گفت: »در این شرایط نمی­توانم هیچ کشوری را مقصر بدانم جز آلمان و هیتلر که با مواضع تغییرناپذیر و بی­رحمانه­اش مسؤل است.»
تلاش کمونیست­های اسپانیا و حتی تظاهرات بزرگی نیز که در حمایت­شان در مسکو برپا شد هیچ کمکی به بهبود شکاف و جدایی بین روشنفکران نکرد.
در این زمان صفوف روشنفکران نیز دوشقه می­شد و از هم جدا می­شدند. در دومین کنگره بین­المللی نویسندگان در اسپانیا در ژوئن 1937 تصمیم و تأکید بر حمایت از دولت (Fremde Popular) گرفته شد اما این تصمیم نیز کمکی بر بهبود اتحاد فرو ریخته نکرد زیرا که در مشکلات غیر قابل حل فرو رفته بود و روزهای آخرش بود. در سال 1938 توافقنامه­ای بین دو طرف درگیر جنگ داخلی اسپانیا منعقد گشت. بازگشت نیروهای خارجی را اجازه می­داد و آن­ها آماده برای ترک اسپانیا می­شدند.
آری ما باختیم،
ما جنگ را باختیم.
یاران خداحافظ!
برادران خداحافظ!
پارتیزان­ها خداحافظ!
به خاک و خون غلتیده­ها خداحافظ!
سربازان داوطلب در حالی جمهوری مردمی را ترک می­کردند که جز ویرانه­ای از مناطق (فرمد پوپولار) به پا خاسته علیه فاشیسم باقی نمانده بود. در ژانویه سال 1939 فرانکو بر دولت (فرمد پوپولار) پیروز شد. جنگ داخلی را برد. دولت نظامی فرانکو از جانب فرانسه به رسمیت شناخته شد. نماینده جدید دولت فرانکو مارشال پیتا وارد فرانسه شد. دولت جدید را انگلیسی­ها هم به رسمیت شناختند. هزاران جهوری­خواه به تبعید فرار کردند. سرانجام جبهه متحد خلق علیه فاشیسم، با پیمانی که در سال 1939 بین استالین و هیتلر بسته شد به حراج گذاشته شد و خاﺋﻧﺎنه فروخته شد؛ این عمل ضدانقلابی استالین در تاریخ فرانسه نیز یک افتضاح تاریخی را برجای نهاد.
پل نیوزن نویسنده انقلابی از عضویت در حزب کمونیست استعفا داد و گفت: »برای ما راهی نمانده است. یا به زندگی ادامه می­دهیم در حالی­که ترس و زبونی است یا مرگ را می­پذیریم. چاره­ای جز آن نداریم. باید این بها را بپردازیم، در غیر این­صورت باید از انسان بودن خود شرم کنیم.« او درآخرین روزها و در مناطق مرزی، در نبرد علیه فاشیسم کشته شد.
ضد فاشیست­های اروپا در تله افتاده بودند. ضد فاشیست­های آلمان که به فرانسه گریخته بودند، توسط ناسیونال­سوسیالیست­ها برگردانده می­شدند. والتر بنیامین نویسنده­ای که برای دومین بار از چنگ گشتاپو گریخته بود، در (Port Bau) در فرانسه دست به خودکشی زد. او در دفترش نوشته بود: »در این بن­بستی که به وجود آمده است، راه خروجی نمی­بینم. چاره­ای ندارم جز آن­که پایان ببخشم. دریک ده کوچک که کسی مرا نمی­شناسد، به زندگیم پایان می­دهم.«
برتولت برشت که موفق شده بود به آمریکا فرارکند، پس از آگاه شدن از مرگ دوستش بنیامین نوشت:
در ابتدا توانستی،
از مرزی فراتر از باور
بگذری.
این­گونه بود،
گامی فراتر از تصور
برداشتی.
سرنگونی رایش!
رهبر و باندش در همه جا،
مردان دولت هستند
و خلق را دیگر
کسی نمی­بیند
در زیر ساز و برگ نظامی
گم شده است.
جبهه متحد خلق بنیاناً شکل گرفته و تأسیس شده بر متوقف کردن فاشیسم، پایان می­یابد اما داستانش، داستان یک پیروزی است. زیرا هدف و انگیزه­هایشان، نان و صلح و آزادی، بی­نظیر بود.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: