آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

تاریخ آلترناتیو: به یاد غلام کشاورز

به یاد غلام کشاورز

بهمن جوادی با نام مستعار غلام کشاورز در شهریور ماه سال 1368 در قبرس به دست آدمکشان رژیم سرمایه ترور شد و جان­باخت. با     جان­باختن رفیق غلام، جنبش کمونیستی ایران یکی از بهترین رهبران خود را از دست داد، اما نه این ترور و نه هیچ کدام از فشارها، قتل­های مخفیانه و قتل­های در ملاعام، سرکوب­ها، تبعیدها و نه هیچ یک از  رنج­های آشکار و پنهان دیگر نتوانست مانع از رشد این جنبش بالنده شود.
متن زیر برای اولین بار، یک سال پس از جان­باختن رفیق غلام در نشریه­ی کمونیست، ارگان حزب کمونیست ایران شماره­ی 58، به تاریخ مرداد ماه 1369 چاپ شده است.
***

یک سال قبل هنگامی که غلام برای تازه کردن دیدار با مادرش -یکی از عزیزترین­های زندگی­اش- به قبرس رفته بود، در مقابل چشمان مادر، برادر و همسرش توسط جوخه­ی آدمکشان حرفه­ای جمهوری اسلامی به گلوله بسته شد و ساعاتی بعد جان­سپرد. غلام یک انقلابی بود. عشقی عمیق و عواطفی پر شور او را به زندگی، به مبارزه، به انسان­های زحمتکش، و به خانواده­ای که در آن زاده شده بود، تلخی محرومیت و فقر مردمان زحمت­کش را در آن تجربه کرده بود و خود را وقف آرمان رهایی اجتماعی آنان کرده بود، پیوند می­داد. نقل سطوری از دفتر روزانه­اش گویاست:
”الآن دقیقاً ساعت 4 است. 4 بعد از ظهر. اما 4 بعد از ظهر روز 28/8/62! چادر تقریباً به سختی می­نویسم… . اخبار مربوط به اتفاقاتی­اند که طبعاً هیچ­گاه هم فراموش نمی­شوند مخصوصاً که برخی از این وقایع گاه تا مغز استخوان را     می­سوزاند. قلبش را می­فشرد. چشمانش را از اشک مالامال می­کند و از شما چه پنهان او را وامی­دارد تا ساعت­ها، دور از چشم سایرین و در زیر پتو، یعنی تنها جایی که در این جا می­توان دور از چشم دیگران زیست، به گریه بنشیند! بله گرچه کمی عجیب به نظر می­رسد، حتی برای خودم هم، اما وقایع و اخبار این 50 روزه چنین بوده اند. مخصوصاً دو مورد از آن­ها. مورد اول خبر قطعی، مسلم و دقیق اعدام رفقایم جواد قاعدی و منیر هاشمی در مرداد ماه 1362 بوده است. مورد دوم فوت زحمت­کش شریف و برای من بسیار عزیز پدرم بوده است. از علت، چگونگی و زمان فوت هیچگونه اطلاعی ندارم. و همین بیش از همه آزارم می­دهد. نمی­دانم چگونه آیا به علت مریضی، تنگدستی، زد و خوردهای محلی، تصادف با ماشین در حالی که قصد داشته به دیدن من بیاید…. همه­ی این­ها برای یک ناظر خارجی، برای کسی که راجع به این روابط و مسائل علی­العموم قضاوت می­کند و حتی مرا هم به شکل     علی­العموم بشناسد، عجیب و تا حدودی مسخره است.“
غلام در سال 1334 در روستای نارک از توابع دوگنبدان متولد شد. لمس هرروزه­ی گرسنگی و تهی­دستی خانواده و انسان­های هم­طبقه­اش که در میان آن­ها بزرگ می­شد و نیز میل وافرش به مطالعه و کتابخوانی او را خیلی زود با ادبیات معترض و مرسوم در اواخر دهه­ی چهل و اوایل سال­های 50 آشنا کرد. متاثر از این­ها تشکیل محفل کوچکی برای ”اقدام انقلابی علیه وضع موجود“ در سال­های 52 و 53 اولین گامش در راهی بود که به آرمان­خواهی والای کمونیستی و مشارکتش در بنیان­گذاری حزب کمونیست ایران منجر شد.
در سال 54 و از همان اولین روزهای ورودش به دانشکده­ی کشاورزی کرج جای خود را در محفل دانشجویان انقلابی باز کرد. مجموعه فعالیت­های سیاسی­اش و مشارکت او در برپایی چندین اعتراض و اعتصاب دانشجویی که آخرین آن فراخواندن موفقیت­آمیز دانشجویان به پشتیبانی از خواست­ها و اعتصاب کارگران چیت تهران در اردیبهشت 55 بود، منجر به دستگیری و زندانی شدنش شد. غلام در زندان جانانه مقاومت کرد. برای کسانی که در سلول­های مجاور فریادش را می­شنیدند و کشیده شدن تن مجروح و دردمندش را بر کف راهروها احساس می­کردند، ”گفتم که نمی­دانم“اش اعتماد به نفس، امید، ایمان، غرور انقلابی و توان مقاومت را دو چندان می­کرد.
سال 57 همراه با هزارن اسیر دیگر از زندان آزاد شد. شور و شوق غلام در این دروه برای همه­ی دوستانش نیز زبانزد بود. سخنرانی، تبلیغ و ترویج در  کارخانه­ها در دانشگاه­ها و در خیابان­های پر تب و تاب انقلاب، رفتن به  کارخانه­ها، مشارکت در تسخیر پادگان عشرت­آباد، تشکیل محافل و کانون­های آموزشی-ترویجی برای کارگران و جوانان…. غلام پر تلاش شب و روز مشغول بود. اوایل زمستان 58 همراه با گروهی از رفقا و هم­فکرانش به اتحاد مبارزان کمونیست پیوست. در شهریور 61 در کنگره اتحاد مبارزان کمونیست شرکت کرد و پس از کنگره به عضویت در کمیته­ی اصفهان این تشکیلات برگزیده شد. به دنبال ضربه به تشکیلات و پیگرد پلیس، در زمستان سال 61 به مناطق آزاد کردستان رفت. در شهریور 62، جز اعضای کنگره موسس حزب کمونیست ایران بود. پس از کنگره غلام به عضویت در کمیته سازمانده تشکیلات مخفی حزب برگزیده شد.
غلام سپس به تشکیلات خارج کشور منتقل شد و به عضویت کمیته­ی این تشکیلات درآمد. در کنگره­ی دوم و سوم حزب به عنوان نماینده­ی تشکیلات خارج کشور شرکت کرد. او در کنگره­ی دوم به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. غلام برای نشریات مختلف حزب و رادیو، می­نوشت و در کمیته­ی خارج کشور سردبیری نشریه­ی رسانه را نیز عهده­دار بود.
غلام در آخرین روزهای زندگی فعال و پربارش دست در کار تلاش برای متشکل کردن تبعیدیان و پناهندگان ایرانی در خارج کشور بود. او عضو هیئت موسس فدراسیون شوراهای پناهندگان ایرانی بود و تا وقتی که ترور شد سخنگویی این هیئت را بر عهده داشت. کنگره موسس فدراسیون شوراهای پناهندگان که ماه گذشته برگزار شد، روز مرگ غلام را به عنوان روز همبستگی پناهندگان ایرانی و روز اعتراض علیه جمهوری اسلامی برگزید.
سال گذشته غروب روز چهارم شهریور، سر پر شور غلام هدف گلوله­های جنایت­کاران مزدور جمهوری اسلامی قرار گرفت و قلبی که به عشق رهایی انسان­ها می­تپید، از حرکت باز ایستاد. غلام از میان ما رفت. اما یاد عزیزش زنده است و آرمان والایش در دل میلیون­ها انسان می­جوشد. رژیم جنایت­کار از کیفر نخواهد رست.
  
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: