آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سیاست روز آلترناتیو: چرا به یک جنبش مقاومت ضد فاشیستی در ایران نیاز داریم؟

چرا به یک جنبش مقاومت ضد فاشیستی در ایران نیاز داریم؟

مهرنوش میرسعیدی

 

 
«راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذرانیم… .«  جهانی سراسر تشویش و فلاکت. چشم ها و گوش هایمان، به دیدن و شنیدن خبرهای هولناک معتاد شده اند. «دندان خشم بر جگر خسته« فرو می کنیم و عبور می کنیم. در جهانی زندگی می کنیم که زیستن اش سخت جان کاه است و در معبر     بویناک اش، به خون و باروت خو گرفته ایم. جهانی، که پشت بام خانه هایش، نشیمن گاه تک تیراندازان است و خیابان هایش مقتل عابران… سیم های خاردار حائل میان کشورها، سدّ عبور ناپذیر آدمیان و گورستان امیدهای هزار هزار به رفتن و نماندن شده اند. چه دورانی… که کودکان هر روز، آرزو می کنند که ای کاش، مرده به دنیا می آمدند…
این است شرح مختصر دوران ما؛ عصر بربریّت بی تخفیف…
فاشیسم به مثابه ایدئولوژی جنبش ارتجاعی توده ها در دوره بحران سرمایه
فاشیسم یک پدیده استثنایی، غیرتاریخی و ایستا نیست که بتوان آن را منفک از ساختارها و روندهای کران مند و زمان مند، به شکلی منجمد شده و ویترینی مورد بررسی قرار داد. کالای سیاسی لوکسی هم نیست که هرگاه بخواهیم اوج نفرت و انزجارمان را از وقایع، شخصیت ها و روندهای تاریخی بروز دهیم، پسوند کلمات کنیم و تحلیل یا نظرمان را پُر و پیمان نماییم. فاشیسم، سازمان جنگی بورژوازی، علیه طبقه کارگر و تمام زحمتکشان است. آن هم طبقه کارگری که رشته ای از شکست ها و سرکوب های پیاپی، و ناتوانی در حصول اهداف سیاسی خود طی موقعیت های بحران های را پشت سر خود دارد. به بیان روشن تر،  عقب نشینی طبقه کارگر و اتّخاذ موضعی که به لحاظ سیاسی دفاعی است، و پس کشیدن از عرصه مبارزه سیاسی و تقلیل مبارزه طبقاتی به مبارزه ای صرفاً اقتصادی و صنفی، از مهم ترین پیش زمینه ها و هشدارهای بروز فاشیسم است.

فاشیسم خود را در یک نهضت سیاسی توده ای سازمان می دهد و همواره توسّط نقش ویژه ایدئولوژیک آن هدایت می شود. فرعیّت  ایدئولوژیک خرده بورژوازی در نظام طبقاتی، در شرایط بحران حادّ اقتصادی-سیاسی، شرایط جایگزینی آن را برای طبقه مسلّط فراهم می آورد و فاشیسم به مثابه یک سازه استثنایی، از دل آن زاییده می شود.
این جا دقیقاً آن جایی است که نقطه قوّت نظریه مارکسیستی در باب طبقات روشن می شود که صرفاً نمی توان با برداشتی اکونومیستی از طبقات اجتماعی، تمام وقایع و وضعیت ها را توضیح داد، و لزوماً باید به مناسبات ایدئولوژیک و سیاسی توجّه شود. خرده بورژوازی، پایگاه مادّی و طبقاتی فاشیسم است و بدنه اصلی هر جنبش توده ای فاشیستی را، خرده بورژوازی در مفهوم عام آن تأمین می کند.
 این البته بدان معنی نیست که فاشیسم نمی تواند در طبقه کارگر و اقشار مختلف پرولتاریا نفوذ کند. اگرچه فاشیسم همواره نسبت به طبقه کارگر خارجیّت دارد و عملاً ولو در کوتاه مدّت بر ضدّ منافع طبقه کارگر عمل می کند، اما قادر است که به صورت تاکتیکی و در مقاطع محدودی، حتّی در جریان مبارزات طبقه کارگر، در کنار آنان قرار بگیرد. اما در بزنگاه های هولناک تاریخی، به واسطه الزامات ایدولوژیک و نیز خصلت امپریالیستی اش، پنجه خونین اش را از آستین زحمتکشان بیرون می آورد و گلوی طبقه کارگر را می فشارد.
فرودستان علیه فرودستان یا مرگ بر عقل، زنده باد مرگ!
یکی از ویژگی های مهم جنبش های فاشیستی این است که در آن، ضعیف ترین حلقه های جامعه طبقاتی به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، آماج و مورد هجوم نیروهایی قرار می گیرند که خود در حال له شدن زیر بار فشار طبقات بالاتر هستند. به عبارت دیگر، نبرد طبقاتی میان دو قطب اصلی جامعه و نزاع طبقاتی موجود در آن، به جنگ و دشمنی میان لایه های ضعیف اقشار فرودست بدل می شود و بخشی که اندکی قوی تر است، به شکلی تمام عیار علیه آن ضعیف ترین لایه ها می شورد و صف آرایی می کند. انکار آرمان هاي انسان دوستانه و به ويژه انديشه ي برابري بالقوهء همه انسان ها، یکی از خصلت نماهای فاشیسم است که هر خشونتی را مجاز می کند.
در شرایط کنونی، سازه سیاسی حکومت سرمایه داری در ایران، که در چنبره بحران های در هم تنیده داخلی، منطقه ای و بین المللی گرفتار آمده است، تعرّضات وسیعی را به سمت پایینی ترین لایه های جامعه و پرولتاریا در     وسیع ترین کاربست آن، سازمان داده است.
این حکومت در سال های اخیر، از یک طرف تمام طبقه کارگر ایران را آماج حملات اقتصادی-سیاسی خود نموده و به استثمار مضاعف لایه های مختلف این طبقه همّت گماشته، و از طرف دیگر، با واسازی این طبقه و به بردگی کشاندن بخشی از این طبقه شامل کارگران مهاجر افغانستانی، هم زمان با تمسّک جستن به بیان های ناسیونالیستی، توجیهات اقتصادی و فرهنگی، کارگران ایرانی را به دشمنی آشتی ناپذیر و کینه ورزانه نسبت به کارگران افغانستانی فرامی خواند. در واقع حکومت به این شکل، بار ناتوانی و بی کفایتی خود برای حلّ بحران بیکاری، افزایش نرخ جرم و جنایت، گسترش فقر و… را بر دوش این ”دیگری“ که شامل مهاجرین افغان است می اندازد، و این شانتاژ ایدئولوژیک در شمایل نوعی پوپولیسم منفی که طی سال های اخیر انباشت شده، اکنون منجر به ظهور نطفه یک جنبش توده ای فاشیستی شده است.
فاشیسم دولتی و مهاجر ستیزی آشکار حکومت سرمایه داری اسلامی ایران
ابزارهای ایدئولوژیک دستگاه دولتی بورژوایی، گاه در قالب دیگری ستیزی، مهاجر ستیزی و خارجی ستیزی بروز می کند و در شکل و شمایل ایدئولوژی فاشیسم قد می کشد. این ایدئولوژی کاملاً با منافع سرمایه بزرگ تطبیق دارد و زمانی که در هیئت جنبشی و توده ای مجسّم می شود، ابعاد مختلفی شامل بُعد نژادپرستانه و ناسیونالیستی دارد. چنین است که در پرتو بحران شدّت یابنده اقتصادی، گسترش بیکاری و فقر فزاینده، کارگران و زحمتکشان ایرانی را به دشمنان سرسخت و گدازان کارگران افغانستانی بدل می کند.
کارکرد ایدئولوژی ها علی العموم، تعبیه کردن فیلترهایی برای دانش و آگاهی در اذهان عمومی، و کژ تاباندن واقعیاتِ ولو رویت پذیر است. در این راستا، از نهادهای مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی برای کژدیسه کردن واقعیت استفاده می شود و بر مبنای آگاهی وارونه و دستکاری شده ای که طبقه مسلّط بدان نیاز دارد، کنش سیاسی-اجتماعی توده ها تحت تاثیر قرار می گیرد.
برای درک طرز تلقّی عمومی نسبت به کمیّت و کیفیت حضور مهاجرین در ایران به ویژه اکثریت غالب افغانستانی ها طی سی و اندی سال گذشته، در نظر بگیرید که اطلاع و آگاهی عمومی نسبت به وضعیت این مهاجرین به چه  درجه ای است: قریب به سه میلیون نفر مهاجر افغانستانی در ایران به سر     می برند، که از این میان تنها کمتر از یک میلیون نفرشان اجازه اقامت دارند و الباقی به صورت غیرقانونی ساکن ایران هستند؛ بسیاری از اتباع غیرایرانی و افغان ساکن ایران، در ایران متولّد شده اند اما فاقد هر نوع اوراق و سند هویّتی هستند؛ ثبت‌نام کودکان مهاجران افغانستانی در مدارس ابتدایی و راهنمایی ممنوع است، آن هم کودکانی که عمده آن ها متولّد ایران بوده و بعضاً یکی از والدین آن ها ایرانی است؛ ممنوعیت باز کردن حساب بانکی برای مهاجران افغانستانی؛ ملزم ساختن آن ها به پرداخت هزینه‌های بسیار بالاتر برای خدمات بهداشتی و درمانی؛ ملزم نمودن آن ها به اخذ مجوز از وزارت کشور برای هر بار سفر از یک استان به استان دیگر؛ تمدید شش ماه یک بار کارت اقامت با در ازای پرداخت مبالغ گزاف (که البته به هیچ وجه قطعی نیست و دولت ممکن است آن را تمدید کند یا نکند)؛ ممنوعیت ورود اتباع افغان به تعدادی از استان های کشور نظیر استان مازندران؛ ممنوعیت اقامت در بسیاری از استان ها که به بهانه اعلام نتایج دانشگاه ها و احتمال پذیرفته شدن اتباع افغان در دانشگاه های مذکور، لیست کامل شان با عنوان جدول ”اقامت – تحصیل ممنوع“ برای ”افغان“ها توسط سازمان سنجش اعلام گشته است؛ ممنوعیت اخیر تردّد اتباع بیگانه که عموماً از مهاجرین افغان هستند به این بهانه که آنان تهدید کننده بهداشت و امنیّت عمومی هستند؛ برخورد جدّی با اشتغال اتباع بیگانه در شهرهای متعدّد و مانور دولتی و رسمی روی این مسأله که اتباع بیگانه و به ویژه افغان ها از بین برنده فرصت های شغلی برای نیروی کار ایرانی هستند؛ انتساب اغلب جنایات و جنحه ها به مهاجرین افغان بدون ارائه هیچ آمار مشخّص و دقیقی، حال آن که بر اساس آمار و ارقام موجود، نرخ ارتکاب جرم در میان اتباع افغانستان به نسبت جمعّیت شان از همتای ایرانی کمتر است؛ هم چنین مهاجرین افغان طی سی سال گذشته یکی از منابع مالی قابل توّجه رژیم بوده اند و برخلاف این تصوّر که دولت ایران را میزبان و ارائه دهنده خدمات اجتماعی به اتباع بیگانه ترسیم می کند، حکومت سرمایه داری اسلامی به بهانه ها و به اسامی مختلف، مبالغ کلانی را از قِبَل حضور مهاجرین افغان در ایران منتفع شده و در ازای آن نیز حداقل خدمات و امکانات قانونی و مطابق عرف بین المللی قوانین مهاجرت و پناهندگی را شامل حال آنان نکرده است. از این جمله است: مبلغی گزافی که هر مهاجر افغان برای تمدید کارت اقامت خود دو بار در سال       می پردازد؛ مبالغی که برای ورود به ایران و هنگام گذر از مرز پرداخت می شود؛ مبالغ هنگفت و امتیازاتی که حکومت بابت حضور هر یک نفر مهاجر افغان در ایران از سازمان ملل متّحد دریافت می کند؛ مبلغ گزافی که زائران، بیماران و تمام متقاضیان ویزا در سفارت ایران در افغانستان برای ورود به کشور ایران  می پردازند. به این ارقام بیفزایید سود هنگفتی که حکومت سرمایه داری اسلامی پس از به اصطلاح هدفمندی و در واقع از میان بردن یارانه ها، به دلیل حذف قریب به سه میلیون نفر افغان از شمولیت دریافت یارانه های نقدی، در جیب گشاد خود نهاد و وضعیت معیشتی اتباع افغانستانی را، بیش از پیش وخیم نمود. علاوه بر تمام موارد نام برده، حکومت اسلامی سرمایه طی سی سال گذشته، در تمام کارهای پرمشقّت و طاقت فرسا، که کارگر ایرانی با توجه به حداقل دستمزد شرم آور و ناچیز، از تن دادن به آن تا حدّ امکان اجتناب می کرده، از نیروی کار مهاجرین افغان حداکثر بهره را برده است؛ آن هم بدون هیچ گونه پوشش و شمولیت شان در قوانین نیم بند و عقیمِ کار، بیمه های تامین اجتماعی، بازنشستگی، حوادث و… بدون آن که در بسیاری از موارد آنان این توانایی را داشته باشند که بابت دستمزدهای ناچیزی که از سوی کارفرما به آنان پرداخت نمی شود حق شکایت داشته باشند، بی آن که امکان مراجعه به مراجع قضایی و انتظامی بابت انواع سوء استفاده ها را داشته باشند و… .
با این حساب و با توجّه به نمونه های فوق الذّکر، باید به این سوال پاسخ داد که این طرز تلقّی خصمانه و ستیزه جویی ایرانیان نسبت به افغان ها که به وضوح مبتنی بر شکل شنیعی از آگاهی واژگونه است، اگر یکی از وخیم ترین انواع آپارتاید و بنیانِ به راه افتادن یک جنبش توده ای فاشیستی مهاجر ستیز و افغان ستیز نیست، پس چیست!؟
چرا همبستگی بین المللی کارگران؟
استراتژی بورژوازیِ در بحران، ایجاد تفرقه و شکاف در بین نیروی کار از طریق اعمال ”سیاست تفاوت“ است، که به ویژه در پایین ترین لایه های طبقه کارگر و زحمتکش موثّر واقع می شود. بورژوازی برای گذر از بحران های خودساخته ادواری و به منظور مدیریت وضعیت آشفته ای که با آن دست و پنجه نرم     می کند، بخش قابل توجّهی از بارِ مسئولیت خود را بر دوش فرودستان می نهد و با ایجاد تفارق از طریق ابزارهای ایدئولوژیکی چون مقابل هم نهادن کارگران زن و مرد، نیروی کار پیر در مقابل جوان، کارگران بومی و کارگران مهاجر، کارگران روستایی و حاشیه شهری در برابر کارگران شهری، کارگران دارای قرار داد دائم و رسمی در مقابل کارگران قرارداد موقّت و غیر رسمی و… فرودستان را در مقابل فرودستان قرار می دهد. این تقابل های کاذب که شکاف های غیرواقعی را در بین لایه های مختلف طبقه کارگر در مفهوم موسّع کلمه، فعّال می کند، برای به تأخیر انداختن و پوشاندن شکاف اصلی و جدال بالفعل میان طبقات است.
طبقه کارگر با تمام ضمائم و متعلّقاتش یک کلیّت است. هیچ رویکرد جزئی نگر و واسازنده ای نمی تواند و نباید در نظرگاه و استراتژی های منسوب به طبقه کارگر رسوخ کند. درواقع، طبقه کارگر آن زمانی طبقه می شود، که این کلیّت و انشقاق ناپذیری خود را که بورژوازی میل دارد به آن تحمیل کند، درک نماید. در این معنا، هم بخش های مختلف طبقه کارگر در یک کشور معیّن جزء     جدایی ناپذیر از یک کلیّت هم آهنگ و هم سرنوشت در روند مبارزه طبقاتی هستند، و هم طبقه کارگر در این سرزمین و آن سرزمین، وحدت منافع غیرقابل انکاری با یکدیگر دارند. این ضرورت، به ویژه با جهان وطن شدن سرمایه در عصر سرمایه داری پسین، بیش از هر زمان دیگری قابل فهم و رویت پذیر شده است. درست در شرایطی که سرمایه داری سیّالیت و پیوستگی منافعش را به عیان ترین شکل ممکن طی دو قرن اخیر و با درجات مختلف پیچیدگی به معرض نمایش گذاشته است، هم زمان می کوشد هستی طبقه کارگر را چندپاره کند و از قِبَل این از هم گسیختگی، بیش از پیش بر جزئیات هستی اجتماعی خود و طبقه کارگر مسلّط شود و آن را تابع نیازهای خود گرداند. چنین است که دست به ایجاد گسست در میان طبقه کارگر می زند و با ترفندهای ایدئولوژیکی که بر شکاف های قومیتی، ملیّتی، فرهنگی، جنسیّتی و مذهبی سوار می کند، طبقه کارگر را تکّه تکّه کرده، و ارتباط ارگانیک بخش ها و لایه های مختلف این طبقه را، از هم می گسلاند. بنابراین اکنون مسأله ما نمی تواند جز مبارزه فوری و     بی واسطه علیه تمام آن چیزهایی باشد که فرودستان را تکّه پاره می کند، و بخشی از آنان را علیه بخش ستمدیده تر می شوراند.  فرودستانی که جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند، اما هر یک به مثابه حلقه ای از زنجیره وحدت ستمدیدگان جهان اند. پیروزی، مگر پیامد تقویت و هر چه مستحکم تر کردن این زنجیر در هیئت یک کلّ همبسته جهانی نیست.
جنبش مقاومت ضد فاشیستی: ضرورتی که باید سازمان بیابد
آن چه که در یزد علیه مهاجران افغان اتفاق افتاد و همچنان در اشکال قانونی و بیرون از چارچوبه قانونی اش از اراده عمومی بخشی از توده ها می جوشد، برای تداعی یک وحشت تاریخی تجربه شده، چیزی از ”شب خنجرهای برهنه“ کم نداشت، و چه طور می توان در برابر این فاجعه دست روی دست گذاشت و به تماشا نشست، تا ”داخائو“ئی دیگر فراز آید؟
در برابر فاشیسم جوشنده ای که از دل تعمیق شکاف طبقاتی و شدّت یابی بحران های فراگیر اقتصادی و سیاسی هر دم بیرون می زند، سوسیالیست ها، کمونیست ها و تمام نیروهای مترقّی نیک می دانند که گزینه ای استراتژیک تر و عقلانی تر از ایجاد یک جنبش مقاومت توده ای علیه ایده ها و اقدامات تبهکارانه فاشیست ها، وجود ندارد.
سیاست ما در پیکار با فاشیزم، با استعانت از تعبیر رفیق کلیف، بایستی دو لبه داشته باشد: حمله به موش ها و حمله به فاضلاب هایی که موش ها در آن ها زاد و ولد می کنند. نبرد با فاشیست ها کافی نیست. باید با بیکاری سیل آسا، دستمزدهای پایین، فقرِ جان فرسا و محرومیت های اجتماعی که شرایط رشد و نمو فاشیزم را فراهم می آورند نیز، به تمامی جنگید. 
برای چنین مواجهه ای با فاشیسم سازمان یافته، ما به یک جنبش توده ای وسیع مقاومت علیه فاشیسم و در کنار آن به تقویت هر چه بیشتر صفوف کارگران و سازمان های اقتصادی و به ویژه سیاسی آنان نیاز داریم. در سنّت کمونیستی، ”جبهه متّحد ضد فاشیستی“ وجود دارد که بر مبنای وحدت طبقه کارگر بنا نهاده شده است. جبهه متّحد سیاستی مسبوق به سابقه برای مبارزه ضد فاشیستی است که بر پایه اتحاّد سازمان های مترقّی ریشه دار در طبقه کارگر، حول محور مشخص مقابله با فاشیزم استوار شده است. اما با نیم نگاهی واقع بینانه به وضعیت کنونی طبقه کارگر در ایران و بسیاری از کشورهای جهان، بر این امر واقفیم که پرولتاریای جهانی، از پسِ شکست های پیاپی و خیانت های آشکار و نهان احزاب به اصطلاح چپ و عملاً پیش برنده سیاست سازش طبقاتی، تا چه حدّ سازمان نیافته و به لحاظ سیاسی ضعیف است. بی شک چنین جنبش و یا ارتش توده ای مقاومتی نمی تواند و نباید برنامه جایگزینی سازمان های سیاسی طبقه کارگر را برای خود قائل باشد. اما بالعکس، حضور فعّال و مستقیم طبقه کارگر، در سطوح و به اشکال مختلف، در به راه اندازی و پیش بردن چنین جنبشی علیه فاشیسم پیش رونده، ضروری و حیاتی است.
در نوامبر 1932 تروتسکی درخواستی خطاب به کارگران آلمانی که تحت عنوان به سوی جبهه متّحد کارگری بر علیه فاشیزم فعاّلیت می کردند هشدار داد و فوراً نوشت:
”کارگران کمونیست، شما صدها هزار نفر، میلیون ها نفر هستید؛ شما جایی برای رفتن ندارید. به اندازه کافی گذرنامه برای شما وجود ندارد. هنگامی که فاشیست ها به قدرت برسند، مانند یک تانک عظیم از روی جمجمه و ستون فقرات شما عبور خواهند کرد. نجات شما در گرو مبارزه ای بی رحمانه است؛ و تنها یک مبارزه متّحد با کارگران سوسیال دموکرات می تواند به پیروزی ختم شود. عجله کنید کارگران کمونیست! شما فرصت بسیار اندکی دارید …“.
مبارزه با انواع اشکال آپارتاید، نابرابری و برتری جویی ناسیونالیستی، جز در درون نبرد طبقاتی میسّر نمی شود. تجربه شکست های طبقه کارگر طی قرن بیستم، حاکی از آن است که حضور طبقه کارگر در نبرد علیه فاشیسم، نه یک امر  علی حدّه و مزیّتی برای جنبش مقاومت ضدّ فاشیستی، که یک ضرورت و یک پرنسیپ طبقاتی است.
می کوشیم که در شماره های آتی آلترناتیو، در باب این ایده، تاریخ جنبش مقاومت ضد فاشیستی و تجارب کمونیست ها در این باب ادبیات مفید و موثّری تولید کنیم. این آتش گدازان، تازه از زیر خروارها خاکستر بیرون آمده و سودای سوزاندنی نامتناهی دارد. این شرایط، انجام وظایف و به جا آوردن تعهّدات مان را با قید فوریتی هرچه مبرم تر ساخته است. برآنیم که با مشت های آهنین و   اراده ای دوچندان، مقاومت/مبارزه کنیم.
جمله مشهوری هست که می گوید: مقاومت نه با کلمات بزرگ، که با عمل های کوچک آغاز می شود.. تنها کافی است به وضعیت موجود نگاه کنید، از خودتان در این باره سوالی بپرسید، و سپس همان سوال را برای یکی از دشمنانتان تکرار کنید. مقاومت به همین سادگی آغاز شده است… .“
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: