آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سیاست روز آلترناتیو: جبهه ی ملی: پیشرفت قابل ملاحظه خطری که باید با آن به مبارزه برخاست


جبهه ی ملی: پیشرفت قابل ملاحظه
خطری که باید با آن به مبارزه برخاست

ایوان لُومِتق
برگردان: آرمان مفخّم
راست افراطی از نظر تعداد آرا در حال رشد است. این یکی از خطرات دورۀ کنونی است. همان طور که سیاست انضمامی هم‌راستا کردن خود با اربابان سرمایه و پول است. برای مواجه شدن با این مسائل، رویکردهای اخلاقی پاسخ گو نیستند. به همین دلیل است که ما نیاز به یک حزب ضدسرمایه داری و یک جنبش کارگری داریم که قادر باشد با ریاضت اقتصادی در هر جغرافیایی که از آن بر می‌خیزد، مخالفت نماید.
مارین لوپن به مرحله ی دوم راه نیافت، اما ۶.۴ میلیون از آرا و همچنین ۱۷.۹ از نظرسنجی ها را نیز از آن خود کرد. این قضیه، اثر قابل ملاحظه ای بر روابط نیروهای سیاسی برخاسته از ۲۲ آوریل و ۶ می دارد و بر انتخابات پارلمانی پس از آن نیز تاثیرگذار خواهد بود.
در سال ۲۰۰۲، لوپن و مگرت ۱۹.۲۰ درصد یا ۵.۴۸ میلیون از‌ آرا را از آن خود کردند در حالی که حزب ”شکارچیان و ماهیگیران“(۱) که بخشی از آن نزدیک به راست افراطیست، ۴.۲۳ درصد آرا را به دست آورد. بنابراین لوپن ۱.۳ درصد را از دست داد اما با توجه به نرخ بالای مشارکت، او ۹۰۰ هزار رای بدست آورد.
در پس این اعداد تغییرات قابل توجهی وجود دارد. رای جبهه ی ملی در شهرهای بزرگ و حومه‌های کارگرنشین(که همیشه بیش از آرا جبهه ی چپ بود) به شدت افت کرده است. این افت در لیون، تولوز، مون‌پلیه و نیس بیش از پنج و در لیل، پاریس و مارسی بیش از چهار درصد بوده است. در ده شهر بزرگ از مجموع پانزده شهر، جبهه ی چپ از پس جبهه ی ملی برآمد. در پنج حومه ی شهری از محروم ترین حومه های فرانسه (گرینی، وائلانولین، سن دنیس،کورنوو و آبرویلیر) راست افراطی از ۲۰.۶۳ درصد در سال ۲۰۰۲ به ۱۱.۸۸ درصد رسید. جبه ی ملی در نقاط قوت شرقی خود که از گار تا موزل را شامل می شود، پیشرفتی نداشته است. بر عکس در مناطق شهری غربی از ۱۰ درصد به پانزده درصد رسید. (دوردون، کنتل، لاند،، شرانت و)
سارکوزی ۱.۶۹ میلیون از آرا خود نسبت به سال ۲۰۰۷ را از دست داد. در حالی که از بعضی از سه میلیون و نیم رای های از دست رفته ی فرانسوا بایرو سود  می برد. رشد لوپن از رای دهندگان راست به دست آمد. استراتژی او مبتنی بر کنار گذاشتن ملی گرایی افراطی، که حزبش متهم به آن شده بود، موثر واقع شد. این امر هم زمان با شکست سارکوزی و سیاست های او مبنی بر نزدیکی به تعصبات راست افراطی و نزدیکی او به مواضع بایرو از سوی دیگر منجر به تضعیف و تقسیم راست گردید.

تسلیم چپ، عوام فریبی راست
مکانیزم های سیاسی که منجر به این شرایط شده اند، برخاسته از تسلیم و ضعف چپ و هم چنین عوام فریبی راست هاست که به واسطه ی فشارهای بحران اقتصادی تشدید شده است. این ها اجزا ضروری بحران سیاسی متاخری هستند که باعث بی مصرفی باند حاکم می شوند، تضادهای میان شعارها و واقعیت ها را آشکار می سازند و دروغ‌گویی سیاست مدارن را آشکار می کند. آن چه که تاکنون توسط شورش ها و حملات طبقه ی کارگر و متوسط نسبت به آن ابراز انزجار شده است.
این منطق در نخستین دوره ی ریاست جمهوری فرانسوا میتران، زمانی که راست و چپ همراه با یکدیگر امور را اداره می کردند شکل گرفت. این امر تا پیش از بحران -که به واسطه ی آن چپ و راست در کنار هم قرار گرفتند تا منافع  گروه های مالی و صنعتی را به منافع مردم ارجح بشمارند- ادامه یافت. ضعف روحی، شرایط کاری‌ای که به خاطر انعطاف‌پذیری، بیکاری و نزول سطح زندگی و شرایط زیستی منجر به گسترش ناامنی اجتماعی می شد، منجر به بارور شدن زمینه ی ارتجاع گردید. بنابراین راست سعی می کند که تاثیر خود را بر بخشی از رای دهندگان خود به واسطه ی همان نغمه های عوام فریب و گمراه کننده حفظ نماید و به جبهه ی ملی استحکام ببخشد.
چپ ناتوان از واکنش نشان دادن و یا ارائه ی یک دورنما بوده است؛ چرا که تحت یک نظم از پیش شکل گرفته و اراده ی قدرت قرار گرفته است. پیروزی چپ، این فرآیند را معکوس نمی کند، زیرا که برآمده از نفی سارکوزی است، نه از سیاستی که در بین طبقات خلقی در دورنمایی از به مبارزه طلبیدن دیکتاتوری مالی برآمده باشد. چپ فرانسه میدان را برای لوپن و سیاست های او که نارضایتی اجتماعی را به شوونیسم، ملی گرایی و نژادپرستی منحرف می کنند، خالی کرد.
با این وجود و در کنار رشد نتایج جبهه ی ملی، مسئله ی چپ که بیش از هر چیز در جبهه ی چپ و هم چنین در کمپین انتخاباتی فیلیپ پورتو و ناتالی آرتو بروز می یافت نشان دهنده ی ناپایداری شرایط و آن چه که در کشاکش اجتماعی و سیاسی در اوج قرار می گیرد، بود. هیچ چیز آرام نشده است. به وضوح، تحولات سیاسی‌ای -که این انتخابات را می‌توان به عنوان شاهدی بر آن محسوب داشت- در برخی دیگر از کشورهای اروپایی نیز به تشکیل احزاب راست افراطی و در برخی از موارد خاص، تشکیلات فاشیستی که در مقابل جنبش های کارگری از خشونت فیزیکی استفاده می کنند، منجر شده است. اما هیچ روند اتوماتیک و جبری در این میان وجود ندارد. آن چه رخ می دهد بستگی به ظرفیت     جنبش های کارگری، هم در بخش اتحادیه های تجاری و هم در میان احزاب سیاسی دارد که خود را به عنوان نیروی مخالفی در مقابل سیاست های ریاضت اقتصادی، حتی آن بخشی که توسط چپ اعمال می شود، معرفی می کنند.
سردسته ی اپوزیسیون، من هستم!
مارین لوپن می خواهد حزب جدیدی که خود، محور آن ست را ایجاد کند. حزبی از دست راستی های افراطی، ناسیونالیست ها و شوونیست ها، ضد مهاجرین، ضد اروپا و متکی بر فروپاشی اتحادیه ی اروپا که دربردارنده ی جبهه ی ملی و بخشی از حزب همبستگی برای جنبش مردمی (که سارکوزی دبیرکل آن است) باشد. در اول می، او آغاز یک ”نبرد تاریخی“ برای ”حزب بزرگ اجماع ملی“ را اعلام کرد. مرحله ی بعد، انتخابات پارلمانی در ژوئن خواهد بود که در طی آن او خواهان ”ورود گسترده به شورای ملی            ”اتحادیه آبی“(۲)است.
در بیست و دوم آوریل، جبهه ی ملی بیش از ۱۲.۵ درصد آرا را در ۳۵۳ حوزه از مجموع ۵۷۷ حوزه به دست آورد (آستانه ی رفتن به دور دوم انتخابات پارلمانی) حتی اگر این مقدار آرا افت کند، مزاحمت زیادی برای همبستگی برای جنبش مردمی فراهم خواهد آورد. به دست آوردن نماینده نیز امر دیگری ست. با این حال، شرایط به وجود آمده پس از انتخابات ریاست جمهوری، زنگ خطر ویژه ای به همراه دارد. واضح ست که تاثیر راست افراطی، توانایی اش برای پیدا کردن جایگاهی در بازی های سازمانی و در شرایط کشور نشان دهنده ی شرایط خطرناکی برای کارگرهاست. این امر، نشان دهنده ی افت روابط نیروها به نفع طبقات مسلط است.
یک ضد حمله ی لازم
این انتخابات، زنگ خطری به همراه دارد. چپ در قدرت به سوی نیازهای بازار، و بانک ها متمایل خواهد بود. فرانسوا اولاند، تادیه و بازپس دهی بدهی غیرمشروع و ناعادلانه ای را با افتخار بر عهده گرفته است. سخنرانی های انسان‌گرایانه ی وی، در مورد عدالت و برابری به هیچ رو مانع وی در دفاع از هویت ملی و قرار دادن آن در مقابل مهاجرت نخواهد شد.
در نبرد سیاسی و اجتماعی ای که در حال شکل گرفتن است، آن چه مهم است نه رها کردن میدان برای راست افراطی، بلکه سازماندهی یک اپوزیسیون چپ نه فقط در مقابل راست افراطی بلکه در مقابل دولت نئولیبرال است. نیرویی که برای کار و جوانان و دفاع از حقوق آن ها و همچنین دفاع از اتحاد در میان تمام اقشار تحت بهره کشی، مستقل از اصالت آن ها به مبارزه برخیزد، در مقابل نژادپرستی بایستد و مبارزاتش را در تمام اروپا علیه تمام نیروهای نژادپرست و شوونیست پی گیری کند. تکلیف این نیرو این ست که صفوف کارگران و  سازمان هایش را در مقابل هرگونه سیاست های ریاضتی یک پارچه سازد و به دیکتاتوری سازمان های مالی و صنعتی پایان بخشد.
*******
پانوشت ها:
۱)CPNT
۲) Rassemblement Bleu Marine
ایوان لومتق از اعضای اتحادیۀ کمونیست انقلابی (LCR) و اکنون عضو حزب نوین ضدسرمایه‌داری (NPA)  است.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: