آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله آلترناتیو:

سرمقاله
من نمی دانم محرومان در این جهان چگونه زندگی می کنند؟!
نمی دانم چرا تا به حال قیام نکرده اند؟!
نمی دانم چرا دست ها را به هم و پاها را به هم نچسبانده اند
 و لگدی محکم به این دنیای وارونه نزده اند!
بگذار این جهان نابود شود!
بگذار اثری از آن باقی نماند!…
(برگردان شعر از کردی به فارسی: غالب حسینی، عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری)
چه چیز باعث می شود که سرمایه داری ناگهان بر فراز سر کارگران به پرواز در می آید، چنگال هایش را می گشاید، هدف را زیر نظر می گیرد و بر تن کارگران فرود می آید و با تمام قوا چنگ برّان اش را در اندام های نحیفشان فرو می برد؟ چه می شود که می خواهد نوکِ تیزاش را مانند پیکانی خون ریز، در ”چشمان“ کارگران بنشاند و دیده گانشان را از حدقه بیرون کشاند؟ باید آبی در لانه این پرنده هیولاوَش ریخته شده باشد….

خبر تکان دهنده ای چند هفته قبل، فضای رسانه ای را شدیداً تکان داد. خبر دستگیری 57 تن از فعالین کارگری در نشست مجموع عمومی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری. بازداشت فلّه ایِ هولناک، با شرح وخامت بار ”چگونگی“ این دستگیری، و درجه خشونتی که از سوی پلیس درنده در هنگام بازداشت کارگران و فعالین کارگری به کار گرفته شده بود، ابعاد تازه ای یافت. آن چنان شدید فعالین کارگری حاضر در مجمع عمومی را مضروب و مصدوم کرده بودند، که شکستگی سر، لگن و پاره شدن پرده شنوایی فعالین کارگری، تنها چند نمونه برای ترسیم فضایی ملموس از آن وضعیت است.
اکنون تنها دو تن از افراد حاضر در آن جلسه، هنوز در بازداشت اند و مجموعن 12 کارگر، معلّم و فعّال کارگری در زندان اند. احتمالن فعالین کارگری دیگری در پی احضار و تنذیرهای دستگاه فخیمه امنیتّی، به زندان بروند و تعدادی از زندانیان با اتمام دوران حبس شان، به زندان بزرگ تری که همه مان در آن به سر می بریم بازگردند.
تمام این رفت و برگشت های بی پایان، به بند کشیدن ها و توحّش سیستماتیکی که به وقوع می پیوندد، از یک حقیقت عریان پرده بر می دارد: فعّالین کارگری، ”چشمان“ طبقه کارگر هستند.

علیه دولت گرسنگی
                         قیام خواهیم کرد
                                                 تمام کارگران
                                                                   بازو در بازو، برای نان…
                                                                                               (بریده ای از یک ترانه کارگران معدنچی در اسپانیا)
پیروزی انتخاباتی سوسیالیست هایی که از سوسیالیسم شان تنها یک نام باقی مانده است در فرانسه؛ شکست انتخاباتی ائتلاف چپ سیریزا در یونان و   ناتوانی شان در باوراندن برنامه شان علیه طرح ریاضت اقتصادی به مردم یونان؛ مخیّر شدن مردم مصر برای شرکت در یک انتخابات بی مسمّا برای برگزیدن یکی از میان دو کابوس و نهایتن زد و بند نظامیان و اسلامیان برای به محاق کشاندن انقلابی که هنوز تمام نشده است؛ انتخابات هایی با شرکت نیروهای چپ در این طرف و آن طرف جهان، پیروزی ها و شکست خوردن هایی نه چندان غم انگیز و نه چندان اثربخش در شش گوشه دنیا و اتفاقاتی از این قبیل، همگی چپ به مثابه یک نیروی سیاسی-اجتماعی نیرومند که از وجودش از دل ضرورت های انکارناپذیر روندهای مادّی حاضر می جوشد را بدل کرده است به خدایگان جنگ، کریتوس، که برای شکست دادن خدایگانی دیگر ناگزیر از استفاده از صندوق پاندورای انتخابات شده است. صندوقی که هر یک از خُرده خدایگان های عالم سیاست بورژوایی، معجزتی را از دل آن می جویند تا به مدد آن طی طریق کنند و هر یک به شیوه ای، سرمایه داری مفلوک و بحران زده را، روی دو پایش محکم و برجا بایستانند. در این حیث و بیث اما، شرح مقاومت و ستیهندگی کارگران معدن اسپانیایی، در هیاهوی تبلیغات رسانه ای چپ و راست گم شد، و بسیاری ندانستند که بیش از 8 هزار کارگر معدن از حدود 40 معدن زغال سنگ در شمال اسپانيا، اعتصابات سراسری عظیمی را عليه کاهش 64 درصدي يارانه به بخش معدن، برگزار کرده اند. اکنون چندین هفته از آغاز مبارزات کارگران معدن در اسپانیا می گذرد و آنان هم چنان از مبارزه و مقاومت کوتاه نیامده اند. اشیاء، شاخص مهمی برای شناخت و فهم مبارزه ها هستند، این که جنس و سطح مبارزات و مقاومت آکتورهای سیاسی-اجتماعی چیست. آن ها که چشم هایشان را به صندوق پاندورای انتخابات ها دوخته اند و تمام امیدشان مصروف این مکعب تقلیل پذیر است، اشیائی که مصروف مبارزه شان می کنند، کاغذی است. معدنچیان اسپانیا اما، برای مواجهه با پلیس تا بن دندان مسلّح، موشک های دست ساز هم راه خود برده اند. اشیاء از استراتژی ها تبعیت می کنند اما به همان اندازه بر آن تأثیر نیز می گذارند. کارگران معدن اسپانیا در این وانفسا، بی اندازه الهام بخش و امید دهنده بوده اند. به تصاویر مبارزه و مقاومت جانانه شان نگاه کنید..
چه چیزی باعث می شود یک تابلوی نقاشی به مثابه اثری هنری آن چنان ماندگار شود که عظیم ترین ”اثر متعهد قرن بیستم“ نام بگیرد و همگان را به حیرت وا دارد؟ به زحمت می‌توان تصور کرد که چند کروکی‌ ساده، مظهر طغیان، فریاد، خشم و نفرت عمومی علیه فاشیسم شوند. آفریننده اثر هنری با رقم زدن این نقوش، بر آن بوده تمام هول و وحشت فزاینده از نیروی مرگ آفرینی که هزاران هزار انسان را در اقیانوسی از درد و تباهی غوطه ور ساخته، بازنمایی کند. چنان که هربرت رید در بابِ این کلیدِ فهمِ تمام قرن بیستم (و چه بسا قرن بیست و یکم) می گوید، تنها ساختمان منطقی می‌تواند یک ساختمان منفی باشد؛ بنایی نثار بر باد رفتن آرزوها، نثار نومیدی، نثار ویرانی. اجتناب ناپذیر بود که     بزرگ ترین هنرمند عصر ما به این فرجام کشانده شود. گرنیکا، ساختمانی است نثار ویرانی، فریادی است نثار رسوایی و دهشت که نبوغ، ابعاد آن را گستردگی بخشیده است. چه عنصر یگانه ای در این اثر است؟ در این کابوس سیاه و سپید؟ در این چهره ها و اندام های دفرمه و کژدیسه؟ با این حجم از درد-نشانه های متورّم؟ خالق این اثر، هم زمان آفریننده و ویران گر است. هم شبِ هولِ فاشیسم را به چشم دیده و فهم کرده، و هم خشم متراکمی علیه آن تدارک می بیند. برای ایستادن در مقابل فاشیسم پیش رونده، باید به تمامی ترسید و وحشت را لمس کرد، و به موازات آن جسارت و شجاعت مواجهه با آن را در خویش پروراند. این خصلت یکتای طبقه کارگر است: ویرانگری، برای آفریدن جهانی تازه.

”طبقه کارگر یا انقلابی است، یا هیچ چیز نیست“. کارل مارکس
آن چه که امروز مورد نیاز است، درواقع همان چیزی است که از زمان کلید خوردن پروژه پرولتاریای انقلابی مورد نیاز بوده است. پرسش کماکان درباره حاکمیت اقتصادی-سیاسی طبقه کارگر در موسّع ترین تعریف آن است. مبارزه ای که جریان دارد نیز، هم واره برای لغو کارمزدی، لغو نظام تولید کالایی و لغو دولت بوده است.
پنهان کردن نگاه ها و هدف ها را باید تحقیر کرد. باید علناً از منافع و غایت ها سخن به میان آورد. این که ما به آن انقلاب اجتماعی باور داریم که می خواهد قدرت را در دست صدها و هزارها شورا در تمام جهان متمرکز کند. قدرت همگان بر همه چیز را، بر تمام ابعاد و وجوه زندگی اجتماعی؛ بر اقتصاد، بر جامعه، بر تاریخ. بنابراین مسأله نمی تواند اصلاح اصل مالکیت خصوصی یا دولت باشد، باید به لغو این مناسبات همّت گماشت؛ نمی توان به تخفیف تضاد طبقاتی رضایت داد، چالش اساسی الغاء طبقات است؛ نمی توان به بهبود جامعه اندیشید، بلکه باید جامعه نویی خلق کرد؛ نمی توان به پیروزی های مقطعی دلخوش بود و بسنده کرد، چرا که به سرعت به شکل دیگری از تفاوت و تمایز اجتماعی منتهی می شود؛ نمی توان بر جهان کهنه لباس مبدّل نو پوشاند. باید تمامیّت خواه بود و به راه افتاد.


پانوشت:
– نقاّشی های درج شده در متن به ترتیب عبارت اند از:
کارگران (1916)، پاول فیلونوف
مدخل معدن (1239)، دیه گو ریورا
گرنیکا (1937)، پابلو پیکاسو
شهر رنگی زپلین (1916)، هانس ریشتر
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: