آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سیاست روز آلترناتیو:

تأملّات
نکاتی به بهانه اول ماه مه
مهتاب صدقی


بی هیچ مقدّمه و لفافه­ای باید اذعان کنیم که بیانیه شورای برگزاری مراسم اول ماه مه سال 91 و بیانیه شاهرخ زمانی از زندان مرکزی تبریز به مناسبت روز جهانی کارگر، درخشان­اند. این دو بیانیه، حامل نشانه هایی هستند که به وضوح خود را از دیگر بیانیه های صادره مناسبتی و تقویمی، متمایز می­کنند. شاهرخ زمانی، فعّال کارگری رزمنده و استوار، امسال در چنگ پاسداران بورژوازی، در حالی که به جرم فعال کارگری بودن به یازده سال حبس محکوم شده است، اوّل ماه مه را برپا می­دارد و این بیانیه را از زندان نوشته است؛ و هم­زمان، کمیته­ای مخفی متشکّل از فعالین کارگری، به نام شورای برگزاری مراسم اول ماه مه که از سال 89 به این سو اعلام موجودیت کرده­اند، در آستانه برگزاری مراسم روز جهانی کارگر، بیانیه­های خود را منتشر نموده است. 
بدون شک نه شاهرخ زمانی و نه اعضای شورای برگزاری مراسم اول ماه مه مدّعی این نیستند که گرایش غالب بر جنبش کارگری ایران در شرایط فعلی را نمایندگی می­کنند، و بیانیه­های فوق­الذکر نیز، اهمیّت خود را از گستردگی  ایده­های مندرج در بیانیه در سطح جنبش کارگری امروز ایران نمی­گیرد؛ بلکه، این بیانیه­ها از آن جهت برجسته و حائز دقّت نظر مضاعف هستند، که اعلامیه­ای بر یک گسست استراتژیک و ضرورت عبور از مختصات مراحل بدوی جنبش کارگری ایران­اند.

خودبه­خودی­گرایی و ایدئولوژی وُرکِریسم، تاریخن از راست­ترین تا چپ­ترین نظرگاه های حاکم بر گرایشات مختلف در بطن جنبش گارگری در سطح    بین­المللی، قابل ردیابی و مشاهده است. اگر چه این ایدئولوژی در بدو امر،  مهم­ترین تاکید خود را به درستی بر طبقه کارگر می­گذارد و این طبقه را پیشروترین طبقه در جوامع طبقاتی معرّفی می­کند، اما گرایشات حامل این این درک مکانیکی از جایگاه و اهمّیت طبقه کارگر، مدام در حال نِق زدن و مرزبندی با گرایشات و مسائلی هستند که به طور ”خُلّص“ کارگری نیستند! و یا صرفن تاکید خود را بر وجه مبارزه اقتصادی طبقه کارگر می­گذارد، انواع و اشکال مختلف مبارزه سیاسی-اجتماعی طبقه کارگر را نفی می­کند، هرگونه ائتلاف با گروه­ها و اقشار بالقوّه متّحد طبقه کارگر را تحقیر و نهی می­کند (اگر چه بازتعریف طبقه کارگر و متّحدین پرولتاریا ضرورتی انکارناپذیر است) و مرز مبارزه کارگران را دیوارهای کارخانه و در محدوده نقطه تولید می­پندارد. در کنار گرایشات وُرکریستی که به نحو ایدئولوژیک در متن جنبش کارگری با پدیده­ها و امور مواجه می­شوند، سرکوب سازمان­یافته از سوی بورژوازی طی سی سال گذشته، رویکردهای وُرکِریستی گرایشات مختلف را به نحو شایانی تقویت کرده است؛ به این ترتیب، احتمال قریب­الوقوعِ سرکوب از سوی دستگاه­های امنیتی و فشارِ ماشین دولت، عملن به بهانه­ای بدل شده است برای آن دسته از فعاّلین کارگری که عرصه را تنگ ارزیابی نموده و هرگونه مبارزه همه­جانبه (اقتصادی-سیاسی-اجتماعی) با سرمایه­داری را مخاطره­آمیز قلمداد کرده و نتایج عملکردشان به وضوح به حساب وُرکریسم واریز شده است. لذا، شکل نهایی فعالّیت در جنبش کارگری، محدود به تلاش برای راه­اندازی و تقویت سندیکاهای کارگری و نهایتن باج­دهی به گرایشات سندیکالیستی شده است. در چنین شرایطی که سرکوب پیش­فرض هرگونه تحرّک و مبارزه طبقاتی کارگران محسوب نمی­شود و صحّت هر پراتیکی صرفن با میزان مخاطرات تَبَعی آن سنجیده می­شود، وُرکریسمِ ناب می­بالد.
شاهرخ زمانی، با نگاهی تیزبینانه به وجود چنین معضلی در جنبش کارگری، در بیانیه خود چنین نوشته است:
”من اعتقاد دارم آن چیزی که سرمایه­داری می­ترسد متشکل شدن کارگران در جهت همبستگی طبقاتی و سراسری کردن مبارزات خود است (یعنی وحدت و تشکیلات)، باید بپذیریم که سرمایه­داری و دولت محبوبش، جمهوری اسلامی وظیفه طبقاتی خود را برای حفظ منافع طبقاتی خود، از طریق سرکوب سیستماتیک و عریان انجام می­دهند. بنا بر این در خواست عدم سرکوب از آن ها نه تنها مبارزه طبقاتی نیست، بلکه تن دادن به سازش طبقاتی خواهد بود. هم­چنین عدم گسترش مبارزه به دلیل وجود و شدت سرکوب بهانه برای تسلیم و پاسیو شدن است، چرا که سرکوب با اشکال مختلف در مبارزات طبقاتی، وظیفه ذاتی و سرنوشت­ساز طبقه حاکم است و با هیچ موضوع اخلاقی نمی­توان از آن جلوگیری کرد. تنها راه جلوگیری از سرکوب، یافتن راه­حل­های جدید متشکل شدن منطبق با اصول و گسترش آن در تمامی سطح طبقه و افشای هر چه گسترده­تر ابزارها و عوامل سرکوب است. یعنی وظیفه ما کارگران نشان دادن و افشای هر چه بیشتر سرکوب­ها است، که  ضمن رسوا کردن هر چه بیشتر عوامل سرمایه­داری و آگاه کردن توده­ها و زدودن توهّم آن­ها نسبت به عوامل گوناگون سرمایه­داری، پیدا کردن  راه­حل­های جدیدی برای هر چه متشکّل­تر و متّحدتر شدن بخش­های مختلف طبقه کارگر است که باید تبلیغ و ترویج کنیم، تا از این طریق ضمن به دست آوردن قدرت همبستگی طبقاتی هم­زمان ابزارهای سرکوب دشمن را کندتر و کندتر نماییم.“
تجربه­های تاریخی متعدّد اغلب حاکی از آن است که در سوخت و ساز ایدئولوژی وُرکریسم در جنبش­های کارگری چند دسته عمده دخیل­اند. نخستین و مهم­ترین پیش­شرط وجود و تأمین دینامیزم کلّیت جنبش کارگری قطعن خودِ کارگران هستند. بدون نیروی عظیم و اراده معطوف به برآوردن خواست­های اقتصادی و نیازهای معیشتی طبقه کارگر، هیچ یک از گروه­های دیگر قادر به کُنش در دل این طبقه نیستند و قطعن نیرویی برای تحقّق ایدئولوژی وُرکریسم ذخیره نمی­گردد. دسته دیگر، شامل فعالین کارگری کارکُشته و زبده، محافل، گروه­ها و جریاناتی است، که اغلب عمری دراز را در مبارزه سیاسی صرف کرده­اند و اکنون به مثابه پیشروان و نقاط اتّکای جنبش کارگری از منظر تجربه­شان، فعاّلیت می­کنند؛ و نهایتن، روشنفکران غیر ارگانیک طبقه کارگر که می­پندارند نقش تئوریسین­های جنبش کارگری را بر عهده دارند، اما در واقع در حال تئوریزه کردن روندها و ترندهای موجود در جنبش کارگری­اند، تا با تکیه بر درک آکادمیک خود از مارکسیسم و دریافت­های باواسطه­شان از جنبش کارگری، نسخه سیاست معیّنی را برای جنبش کارگری بپیچند. آن­ها، مغز متفکّر وُرکریسم هستند تا موقعیت طبقاتی­شان را به نحو واژگونه­ای بازنمایی کنند. عمده­ترین اشکال این انعکاس را به وضوح می­توان در ”اکونومیسم“ و ”سندیکالیسم“ مشاهده نمود. سندرم تأکید یک­سویه و بی قید و شرط بر فعالیت سندیکالیستی در جنبش کارگری، و ترویج تنها یک شکل از فعالیت علنی، قانونی و صنفی از میان مجموعه امکان­ها، سطوح و اشکال مختلف مبارزه و مقاومت طبقه کارگر علیه تاخت و تاز بورژوازی، از شناخته­ترین و معمول­ترین بروزات وُرکریسم است که به واسطه نیازهای اقتصادی عاجل و لزوم تأمین معیشت کارگران از طریق مواجهه هر روزه با سرمایه­داران، به شکل عقلانی­ترین و متعارف­ترین شکل پیگیری مطالبات کارگران از سوی وُرکریست­ها تبلیغ   می­شود. به این ترتیب، اقتضائات برآوردن نیازهای اقتصادی کارگران به نحو فوری و مبرم، مبارزه مداوم برای کسب این حقوق صنفی و اقدام به پیگیری رفرم­هایی را در مبارزه اقتصادی طبقه کارگر ضروری می­کند و از این رهگذر، فعّالین کارگریِ حرفه­ای و روشنفکران نامبرده، تیپ فعاّلیت سندیکالیستی را به عنوان یگانه طریقه مبارزه کارگران، به آنان قالب می­کنند و عمدن، اشکال دیگر سازمان­یابی طبقه کارگر را با برچسب­های مختلف از جمله ”آوانتوریسم سیاسی“ و ”ماجراجویی­های بی­ربط به طبقه کارگر“، از دستور کار مبارزه، خارج می­کنند. البته این به معنای آن نیست که سندیکالیست­ها به کلّ مخالف هرگونه مبارزه سیاسی هستند، بلکه آنان بر این باورند که تنها و مناسب­ترین ظرف ممکن برای پیش بردن مبارزه سیاسی، اتّحادیه و سندیکای کارگری است.
در بخش نخست بیانیه شماره یک شورای برگزاری مراسم اول ماه مه سال 91، با گوشه چشم به این آفت دامنگیر جنبش کارگری ایران، چنین آمده است:
”كارگران آگاه به خوبي مي­دانند كه نباید فریب تبلیغات فریبنده و دروغ تبلیغات­چی­های سرمایه­داری را خورده بلکه بايد روز به روز با قدرت و اتحاد و آگاهي بيشتري در مقابل اين وضعيت مبارزه كنند و در سطوح مختلف از سازمان­يابي طبقاتي، اعم از تشكل­هاي مستقل و خودساخته و طبقاتي و نيز سازمان­ها و نهادهاي مبارز كارگري دست به مبارزه­اي سازمان يافته و متشكل بزنند. کارگران پیشرو می­دانند که به موازات مبارزات علنی باید در سطوح غیر علنی نیز مبارزه در جریان باشد. باید تاکید کرد که مبارزه کارگری در هر کدام از سطوح علنی و غیر علنی و یا تلفیق آن­ها هر کدام در جای خود ضروری است. در مجموع، نتیجه­ی به کار بستن این سطوح از مبارزه باید این باشد که توده­های هر چه بیشتر کارگران به صحنه مبارزه علنی وارد شده و با تقویت سازمان­یابی و  تشکل­یابی خود در مقابل سرمایه داری مبارزه کنند.
و در ادامه می خوانیم:
”طبقه­ي كارگر بايد بيش از هر چيزي منافع طبقاتي خودش را دنبال كند و فارغ از رنگ و لعاب و اختلافات جناح­ها و يا دولت­هاي سرمايه­داري و فارغ از قومیت و جنسیت و مذهب کارگران، با افزايش توان طبقاتي خود و با ايجاد و يا تقويت تشكل­هاي مستقل از دولت­ها و كارفرماها و با تقويت و راديكاليزه كردن و يا ايجاد سازمان‌ها، احزاب و نهادهاي كارگري و سياسي و طبقاتي خود، به سوي كسب هرچه بيشتر منافع و مطالبات خود قدم بردارد تا در اتحادي جهاني با طبقه­ي كارگر در سطح بين­المللي بتواند بر عليه نظام­هاي سرمايه­داري قيام كرده و نظامي انساني  و برابر را بنيان نهد.“
به نظر می­رسد که فعالین کارگری عضو این شورا، پس از مرور تجربه قریب به یک دهه فعالیّت تحت سرکوب بلاانقطاع بورژوازی، تجربه سندیکاهای کارگری که از یک سو به دلیل ضربات کاری پیاپی پلیس سرمایه تضعیف و منهدم شده و هرگز دارای بدنه قدرتمندی از کارگران نشدند و از میانه راه نیز با اقبال نشان دادن به سیاست­های سازشکارانه از سوی بخشی از رهبری سندیکا تحت عناوینی چون سه­جانبه­گرایی، چانه­زنی، دنباله­روی و امثالهم عملن در تقابل با هر گونه سیاست مستقل طبقاتی قدم برداشتند، اکنون به این حقیقت اذعان دارند که آزمودن شیوه­های دیگر سازمان­یابی، به موازات تشکّل­های صنفی و علنی طبقه کارگر، یک ضرورت انکارناپذیر و حیاتی است. در بخش دیگر بیانیه شورا، با اشاره به بحران فراگیر سرمایه در سطح جهان و اعتراضات گسترده­ای که علیه سیاست­های ضدّ بشری ریاضت اقتصادی به وقوع پیوسته، چنین می­خوانیم:
”طبقه  كارگر در اين كشورها بايد بداند ضمن اين كه اعتراض و اعتصاب و شورش عليه نظم سرمايه­داري اولين و بديهي­ترين حق آنان و مايه­ي شادي و اميد همه­ي ماست، ضمناً براي هر چه قوي­تر كردن اهرم مبارزه عليه سرمايه­داري چاره­اي جز ايجاد تشكل­هاي راديكال و مستقل طبقاتي و ايجاد سازمان­ها و احزاب كارگري وجود ندارد. چنان چه سازشكاري تشكّل­هايي مانند اتحاديه­ها و سنديكاها منجر به كسب مطالبات كارگري نيست، اما نبايد به كلي فارغ از مبارزه­ي سازمان يافته و افزايش توان تشكيلاتي بود. اگر در اين سطح و شكل از تشكل­هاي موجود كارگري مطالبات و منافع كارگران به دست نمي­آيد اما راه حل در آنارشيسم و  بی­برنامگي و عدم سازمان­يافتگي نيست. حضور هر روزه براي اشغال خيابان­ها و يا اعتصابات ادامه­دار نبايد به تنها سطح موجود از مبارزه تبديل شود؛ در خلال همين اعتراضات و مبارزات بايد هسته­ها و اقدامات اوليه براي ايجاد تشكل­هاي مستقل و راديكال طبقاتي و نيز احزاب و سازمان­هاي طبقاتي كارگري رقم بخورد.
نیز در بند چهارم همین بیانیه،  ذیل ”ازمهم­ترين خواسته­ها و مواضع كارگران ايران در سال 91“ آمده است:
”همچنین ما ضمن حمايت و تحسين مبارزات ضد سرمايه­داري در امريكا و اروپا، از جمله جنبش اشغال وال استريت و جنبش 99% و نيز اعتصابات عمومي كارگران در كشورهاي اروپايي، تاكيد مي‌كنيم كه طبقه­ي كارگر در اين كشورها بايد در خلال اعتراضات خود به افزايش درجه­ي سازمان­يابي و تشكل‌يابي راديكال خود و ايجاد و يا تقويت سازمان­ها و احزاب كارگري خود بپردازند تا بتوانند هر چه بيشتر مهر طبقاتي خود را بر روي اين مبارزات و اعتراضات بزنند..
نکته قابل تأمل در رویکرد نوین شورای برگزاری مراسم اول ماه مه با مسأله اقسام سازمان­یابی و نیز گسست از تفکیک مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر است. چنان که در بیانیه این شورا در سال 89 خواندیم، به نحو مبهمی از این موضوع مهّم سخن به میان آمده بود و تلویحاً اشاره شده بود که ”روز اول ماه مه، روز تلفيق خواسته ها و مطالبات‌ دموكراتيك و آزاديخواهانه با مطالبات اقتصادي و سياسي کارگران است و بدون گره خوردن مطالبات اقتصادي کارگران از طريق قدرت طبقاتي و متشكّل آنان، با خواسته هاي آزاديخواهانه و دموكراتيك،‌ اعتراضات کارگران تنها و تنها تبديل به ابزاري براي به قدرت رسيدن گروه و جناحي ديگر از جناح هاي سرمايه داري خواهد بود.“ به این ترتیب در این بیانیه، مسأله مبارزه سیاسی طبقه کارگر و تحزّب تصریح نشده و تشکّل به صورت عام به کار رفته و هیچ تأکید ویژه­ای بر سطوح غیرعلنی مبارزات کارگران و پیشروان کارگری، انجام نمی­گیرد.
در بیانیه این شورا در سال 90 کماکان تأکید بر وجه استقلال تشکّل­های کارگری و توده­ای بودن آن است. به این ترتیب که کارگران و فعالین کارگری، ”تنها و تنها باید با اتکا بر نیروی طبقاتی خود و با ایجاد و تقویت و گسترش تشکل‌های خودساخته و مستقل از دولت، کارفرما و سرمایه داران و با ایجاد و یا تقویت سازمان‌ها و نهاد‌های سیاسی و کارگری خود، با نبردی فراگیر علیه کلّیت نظام سرمایه‌داری ستیز کنند“ اما نقطه قابل تأمل در بیانیه سال 90 شورا این است که بر سندرم علنی­کاریِ برآمده از سنّت وُرکریسمِ موّاج در جنبش کارگری ایران انگشت می­نهد و اشاراتی به ضرورت قائل بودن به تفاوت سطوح مبارزه صورت می­گیرد. چنان که در ادامه این بیانیه می­خوانیم:
”ما کارگران باید به دقت اَشکال مبارزه‌ سازمان­یافته و متشکل خود را بر اساس شرایط و بر اساس توازن قوا انتخاب کنیم. اکنون علاوه بر مبارزات علنی، متشکل، متحد، گسترده، توده­ای و اجتماعی و فراگیر و به موازات آن، بعضی از ما کارگران باید بتوانیم هسته­های مخفی، کمیته­ها و محافل مخفی را در محل کار و زندگی خود ایجاد کنیم. ما نباید تمام نیرو و امکانات خود را در معرض دید و حمله‌ی نظام سرمایه‌داری قرار دهیم.
و در بیانیه شماره دو این شورا در سال 90 نیز تکمله­ای بر این نکته کلیدی  می­خوانیم:
”علاوه بر ایجاد و تقویت تشکل­های علنی، توده­ای و طبقاتی، بخشی از کارگران آگاه باید با ایجاد و یا تقویت هسته­ها، محافل و کمیته­های مخفی و غیر علنی نقشی جدی در سازمان­دهی مبارزات کارگران برای به دست آمدن مطالبات و نیز سوق دادن مبارزات به سمت تشکل یابی کارگران ایفا کنند.“
روشن است که پرداختن به معضل ایدولوژی وُرکریسم، به نقش محوری و کلیدی طبقه کارگر در یک استراتژی انقلابی کمونیستی بر می­گردد و از این رو، مخاطب این بحث، پیشروان و فعّالین کارگری و دامن زدن به مباحثات درونی آنان است.

 تا جایی که به بیانیه­های فوق­الذکر مربوط می­شود، اشارات لازم در تشخیص و ضرورت مقابله با رفرمیسم وُرکریستی در آن­ها آشکار است و توضیح مضاعف نگارنده را نمی­طلبد. اما در دوره حاضر، بیانیه­های مذبور، نمونه های قابل تأمّلی از مواجهات فشرده و اورژانسی فعالین کارگری در روزهای منتهی به اول ماه مه با این انحراف است، اما بدیهی است که نه این بیانیه­ها و نه این یادداشت کوتاه، هیچ یک نمی­توانند تمام ابعاد وُرکریسمی که بر جنبش کارگری ایران و ذهن فعالین­اش سایه انداخته را بررسی و جلوی دید بگذارد. ما در آلترناتیو، طی شماره­های آتی و با پرداختی فراتر از چند بیانیه نمونه و به طور عام­تر به این موضوع بازخواهیم گشت و ویروس مقاوم وُرکریسم را دقیق­تر و موشکافانه­تر به بررسی خواهیم نشست.

پانوشتها:
بیانیه شاهرخ زمانی به مناسبت اول ماه مه از زندان مرکزی تبریز را در این جا بخوانید:
بیانیه شورای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر سال 91 را در این جا بخوانید:

http://kargar-shora.com/index.php/etlaiah-bayania/72-1-91-91

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در آوریل 28, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: