آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

:ترجمه آلترناتیو

 روابط خانوادگی در شوروی
لئون تروتسکی

 مسئله به رسمیت شناختن اتحاد جماهیر شوروی امروزه موضوع بحث گسترده­ای در ایالات متحده امریکا شده است. طبیعتاً، به رسمیت شناختن دیپلماتیک بدین معنا نیست که هر یک از طرفین سیاست­های دیگری را تأیید می­کند. تا به حال به رسمیت نشناختن اتحاد شوروی اساساً بنا به دلایل اخلاقی بوده است. سوالاتی که سردبیر ”لیبرتی“ از من پرسیده، حول و حوش همین مسائل است.  
1.آیا دولت شوروی مردم را به روبات تبدیل کرده است ؟
چرا؟ من سوال می­کنم­. نظریه پردازان نظام مرد سالار مثل تولستوی و راسکین، با اعتراض اعلام کردند که تمدن ماشینی، کشاورزان و صنعتگران آزاد را به  آدم­ماشینی­های دل­مرده­ای تبدیل می­کند. در دهه­های اخیر این اتهام به نظام صنعتی امریکا (تایلوریسم، فوردیسم) زده شده است.

احتمالاً همه ما امروزه از فریادهای اعتراض­آمیز علیه دستگاه­های روح­فرسا در شیکاگو و دیتروید مطلع هستیم؟ پس چرا به دوره تبرزین­های سنگی و خانه­های گلی بر نگردیم، و چرا دوباره به لباس­های پوستینی رو نیاوریم؟ نه؛ ما چنین کاری نمی­کنیم. در زمینه مکانیزه شدن، اتحاد جماهیر شوروی حتی شاگرد ایالات متحده نیز نیست -و قصد ندارد این کار را نیمه­کاره رها کند.
اما شاید هدف این سوال طرز کار فنی نبوده بلکه ویژگی خاص نظام اجتماعی ما منظور نظر باشد. آیا انسان­ها در شوروی به این علت که دستگاه­ها در اختیار دولت هستند و نه جزو دارایی خصوصی، تبدیل به روبات نشده­اند؟ کافیست که این سوال را صریحاً مطرح کنید تا ثابت شود که چقدر بی پایه و اساس است.
 نهایتا، چیزی که باقی می­ماند سوال در مورد نظام سیاسی، دیکتاتوری افراطی، فشار روحی زیاد همه نیروها و سطح پایین زندگی مردم است. انکار این حقایق معنایی ندارد. اما این حقایق آن قدر که نمود میراث هولناک عقب­ماندگی هستند، نمایانگر حکومت جدید نیستند.
به محض این که رفاه اقتصادی کشور افزایش یافت دیکتاتوری مجبور است ملایم­تر و کم­تر شود. روش کنونی ”حکم راندن بر انسان­ها“ جای خود را به روش ”نظارت بر اشیا“ خواهد داد. این مسیر نه تنها به انسان­های ماشینی شده راه نخواهد برد بلکه منجر به پیدایش انسانی با شأن والاتر خواهد شد.
  
2. آیا شوروی کاملاً تحت حکومت گروه کوچکی در کرملین که قدرت­های الیگارشی را در هیات دیکتاتوری پرولتاریا اعمال می­کنند، قرار دارد؟
خیر، چنین نیست. یک طبقه واحد می­تواند با کمک نظام­ها و روش­های سیاسی متفاوت به فراخور شرایط حکومت کند. بنا بر این بورژوازی در مسیر تاریخی خود زیر لوای حکومت سلطنتی، بناپارتیسم8، جمهوری پارلمانی و دیکتاتوری فاشیستی حکومت خود را به پیش برد. تمامی این ساختارهای حکومتی یک خصوصیت سرمایه­داری را حفظ می­کنند و آن خصوصیت این­ست که مهم­ترین دارایی یک ملت، اداره منابع تولید، مدرسه­ها و مطبوعات، یک­جا در دستان بورژوازی قرار می­گیرد و قوانین قبل از هر چیزی از دارایی بورژوازی محافظت می­کند.
حکومت شوروی، بدون توجه به عظمت طبقه­ای که قدرت را مستقیماً در دست گرفته، به حکومت پرولتاریا منتهی خواهد شد.
  
3. آیا دولت شوروی دوران شاد کودکی را از مردم گرفته و آموزش و پرورش را به نظامی برای تبلیغات بلشویکی تبدیل کرده است؟
آموزش کودکان همیشه و همه جا با تبلیغات همراه بوده است. تبلیغات با تلقین فوائد خبرچینی آغاز و با تلقین برتری خط مشی جمهوری­خواه بر سیاست­های دموکراتیک و یا برعکس، شدت می­یابد. آموزش و پرورش به شیوه مذهبی نیز نوعی تبلیغات است؛ شما قطعاً می­پذیرید که پل مقدس یکی از بزرگ­ترین مبلغان بود.
آموزش مادی­گرایانه­ای که توسط جمهوری فرانسه تدارک دیده شد، تا مغز استخوان سرشار از تبلیغات است. ایده اصلی آن نیز این­ست که تمام فضایل در ملت فرانسه، یا درست­تر بگوییم در طبقه حاکم فرانسه به طور ذاتی وجود دارد.
هیچ­کس نمی­تواند انکار کند که آموزش کودکان شوروی نیز نوعی تبلیغات است. تنها تفاوت موجود این­ست که در کشورهای بورژوایی بحث تزریق احترام به سنت­ها و عقاید قدیمی در ذهن کودکان مطرح است که این موضوع، امری بدیهی تلقی می­گردد. در اتحاد جماهیر شوروی بحث آموزش و پرورش، بحث عقاید جدید است و در نتیجه تبلیغات بیشتر به چشم می­آید. ”تبلیغات ”، به معنای بد ِ کلمه، نامی است که معمولاً مردم بر گسترش و نفوذ عقایدی که خوشایند آنان نیست، می نهند.
در دوران محافظه­کاری و ثبات، تبلیغات روزانه قابل توجه نبود. در زمان انقلاب، تبلیغات لزوماً ویژگی خصمانه و ستیزه­جویانه­ای پیدا کرد. زمانی که من همراه با خانواده­ام در اوایل ماه می 1917 از کانادا به مسکو برگشتم، هر دو پسرانم در سالن ژیمناستیکی ورزش می­کردند [تقریباً در دوره­ی دبیرستان] که بچه­های بسیاری از سیاستمداران از جمله برخی وزرا در آن شرکت داشتند. در تمام سالن ژیمناستیک فقط دو نفر، پسران من، بلشویک بودند و یک نفر نیز طرفدار درجه سه بود. علی­رغم این قانون رسمی که ”مدرسه باید فارغ از هر گونه خط مشی سیاسی باشد“، پسرم که 12 سال بیشتر نداشت به خاطر بلشویک بودنش بی­رحمانه کتک می­خورد. بعد از این که من به عنوان رئیس شورای شهر پتروگراد انتخاب شدم، به پسرم لقب رئیس داده بودند و دو برابر کتکش می­زدند. این­ها به خاطر تبلیغاتی بود که بر علیه بلشویسم در جریان بود.
والدین و معلمانی فریاد مخالفت با تبلیغات سر می­دهند که ستایشگران پرشور جامعه قدیمی هستند. اگر حکومتی قصد بنا نهادن جامعه جدیدی را داشته باشد، آیا جز با شروع از مدارس کار دیگری می­تواند انجام دهد­؟
”آیا تبلیغات شوروی مردم را از دوران کودکی شاد محروم ساخته است؟“ به چه دلیلی و با چه روشی؟ کودکان شوروی مانند تمام کودکان دیگر، بازی می­کنند، آواز می­خوانند، می­رقصند و گریه می­کنند. حتی ناظران بدخواه نیز توجه منحصر به فرد حکومت شوروی به کودک را مورد تأیید قرار داده­اند. مرگ و میر نوزادان در مقایسه با رژیم قبلی، به نصف کاهش یافته است.
 این موضوع صحت دارد که چیزی در مورد گناه نخستین و بهشت به کودکان شوروی گفته نمی­شود. لذا از این لحاظ ممکن است بگویید که شادی زندگی بعد از مرگ از کودکان گرفته شده است. چون هیچ متخصصی در این­گونه موضوعات وجود ندارد، جرات نمی­کنم در مورد میزان ضرر و زیان قضاوت کنم. ولی با همه این­ها، رنج­های این زندگی بر لذت­های زندگی بعدی مقدم است. اگر  بدن کودکان مقدار کالری مورد نیاز را دریافت کند، نیرو و توانایی کافی برای شادی خواهد داشت.
دو سال پیش نوه پنج ساله­ام از مسکو پیش ما آمد. با وجود این که او هیچ چیز در مورد خدا نمی­دانست، من هیچ گرایشی غیراخلاقی خاصی، به جز زمانی که مجرای فاضلاب دستشویی را با روزنامه بست، در وی نیافتم. برای این که با کودکان دیگر در پرینکیپو بجوشد مجبور شدیم او را به مهد کودکی که توسط راهبه­های کاتولیک اداره می­شد، بفرستیم. خواهران محترم آن جا جز تحسین اصول اخلاقی این کافر هفت ساله ما چیزی برای گفتن نداشتند.
به لطف همین نوه، توانستم با کتاب­های کودکان روسیه، کتاب­های کودکان شوروی و کتاب­های کودکان مهاجر، آشنایی نسبتاً زیادی پیدا کنم. در هر دو، تبلیغات وجود دارد. ولی کتاب­های کودکان شوروی بسیار جدیدتر، به­روزتر و سرشار از شور زندگی است. مرد کوچک ما با لذت فراوان این کتاب­ها را می­خواند و مطالب آن­ها را فرا می­گیرد. نه، تبلیغات شوروی شادی کودکانه را از کودکان نگرفته است.  
4. آیا بلشویسم عمداً خانواده را نابود می­کند؟
5. آیا بلشویسم برهم­زننده تمام معیارهای اخلاقی سکس است؟
6. آیا درست است که دو همسری و چند همسری در نظام حکومتی شوروی پیگرد قانونی ندارد؟
 اگر خانواده را پیوندی اجباری بر پایه قرارداد زناشویی، تبرک کلیسا، حق مالکیت و پاسپورت یک­نفره بدانید، پس بلشویسم این ساختار خانوادگی کنترل شده را از ریشه نابود کرده است.
 اگر منظور شما از خانواده سلطه بی حد و مرز والدین بر کودکان و فقدان حقوق قانونی زن باشد، پس بلشویسم، متأسفانه هنوز تأثیر این بربریت قدیمی جامعه را کاملاً نابود نکرده است.
اگر خانواده را به معنای تک همسری آرمانی -نه از لحاظ قانونی بلکه به معنای واقعی- بدانید پس بلشویک­ها نمی­توانند چیزی که در دنیا نبوده و نیست، به جز موارد استثنایی، را نابود کند.
این نظریه که قانون ازدواج در شوروی مشوق چند همسری­ست، قطعاً بی­پایه و اساس است. آماری از روابط زناشویی -موارد واقعی- در دست نبوده، و  نمی­تواند باشد. ولیکن حتی بدون اعداد و ارقام نیز می­توان مطمئن شد که شاخص تعداد زناکاری و ازدواج­های از هم پاشیده در مسکو تفاوت چندانی با همین شاخص­ها در نیویورک، لندن یا پاریس ندارد و -کسی چه می­داند- شاید کمتر هم باشد.
مبارزه­ی سرسختانه و نسبتاً موفقی در شوروی بر علیه روسپی­گری در جریان است. این موضوع خود ثابت می­کند که مردم شوروی دیگر با بی قیدوبندی­های عنان­گسیخته­ای که نمود مخرب و زیان بار آن را در روسپی­گری می­توان یافت، کنار نمی­آیند.
معیار ایده­آل، ازدواج دائمی و پایدار بر اساس عشق و تشریک مساعی دو طرفه، است. تأثیرات مدرسه، ادبیات و افکار عمومی در شوروی همگی به این موضوع گرایش دارند. رابطه مرد و زن، رها از قید و بندهای نیروهای پلیس و کشیش­ها و بعد از آن نیازهای اقتصادی، راه خود را، که با کمک فیزیولوژی، روانشناسی و توجه برای تأمین رفاه انسان­ها روشن می­شود، خواهد یافت. حکومت شوروی هنوز نتوانسته این مشکل را، در بین تمام مشکلات دیگر، حل کند، اما پیش­شرط­های مهمی را برای حل این مسئله ابداع کرده است. در هر صورت، مشکل ازدواج دیگر مسئله سنت های بی چون و چرا و جبر کور شرایط موجود نیست؛ بلکه به عنوان وظیفه ای برای خرد جمعی در نظر گرفته شده است. 
هر ساله 5/5 میلیون کودک در اتحاد جماهیر شوروی به دنیا می آیند. فزونی تولد به مرگ بالغ بر 3 میلیون نفر می باشد. روسیه تزاری چنین رشد جمعیتی نداشت. این حقیقت به خودی خود صحبت از سقوط اخلاقی یا تحلیل نیروهای حیاتی مردم روسیه را باور نکردنی می­سازد. 
7. آیا درست است که رابطه نامشروع با محارم جرمی خلاف اخلاق در نظر گرفته نمی­شود؟
باید اعتراف کنم که من هرگز به این مسئله به عنوان جرمی تحت پیگرد قانونی علاقمند نبوده­ام، بنا بر این نمی­توانم بدون کسب اطلاعاتی راجع به نظریات قانون شوروی در مورد زنا با محارم، البته اگر اصلاً چیزی در این باره وجود داشته باشد، به این سوال پاسخ دهم. با این حال، فکر می­کنم که این سوال بیش از همه به حیطه­ی آسیب­شناسی و آموزش و پرورش مربوط باشد تا به جرم­شناسی. زنا با محارم، خصوصیات مطلوب و توانایی بقای نژاد انسانی را کاهش می­دهد. درست به همین دلیل این موضوع توسط اکثر قریب به اتفاق انسان­های سالم تخطی از معیارهای متعارف تلقی می­گردد.
هدف سوسیالیسم نه تنها خردپذیر کردن روابط اقتصادی بلکه حتی الامکان پیدایش این مقوله در کارکردهای بیولوژیکی انسان نیز هست. امروزه مدارس شوروی برای آگاهی دادن به کودکان راجع به نیازهای بدن و روان انسان  تلاش­های زیادی می­کنند. دلیلی نمی­بینم تا باور کنم که موارد بیماری زنا با محارم در روسیه بیشتر از کشورهای دیگر باشد. ضمناً، معتقدم که مداخله قضایی در این زمینه به جای فایده، ضرر می­رساند. به طور مثال، در این مورد تردید دارم که اگر دادگاه انگلستان بایرون را به زندان می­فرستاد، انسانیت پیروز می­شد.
  
8. آیا این موضوع صحت دارد که طلاق به محض تقاضا اجرا می­شود؟
البته که درست است. بجاست که این سوال پرسیده شود: ”آیا درست است که هنوز کشورهایی وجود دارند که طلاق در آن­ها به محض تقاضای یکی از طرفین زناشویی اجرا نمی­شود؟
9. درست است که مردم شوروی برای پاکدامنی مردان و زنان هیچ احترامی قائل نیستند؟
آیا هیچ شکی در این مورد وجود دارد که ایوار کروگر، سلطان کارخانجات کبریت­سازی، که در طول زندگی­اش به عنوان زاهد سرسخت و دشمن آشتی­ناپذیر شوروی شناخته شده بود، بارها رفتارهای غیر اخلاقی پسران و دختران گروه کومسومول روسیه را که در زندگی­شان به دنبال دعای خیر کلیسا نبودند، محکوم کرده بود؟ اگر به خاطر ورشکستگی مالی نبود، کروگر به عنوان یک مرد منصف در بازار بورس و حامی اخلاق به خاک سپرده می­شد. اما اینک مطبوعات گزارش می­دهند که تعداد زنانی که کروگر در قاره­های مختلف در اختیار داشت چند برابر بیشتر از تعداد دودكش پاکن­های کارخانه­های کبریت­سازی او بود. 
رمان­های فرانسوی، انگلیسی و امریکایی زندگی­ها و خانواده­های پنهانی را نه به عنوان استثنا بلکه به صورت یک قاعده به تصویر کشیده­اند. کلائوس مِنِرت،  یک ناظر تحصیل­کرده جوان آلمانی، که اخیرا کتابی راجع به جوانان شوروی منتشر کرده است، می­نویسد ”درست است که جوانان روسی مظهر پاکدامنی نیستند ولی مطمئناً از نظر سطح اخلاقی پایین­تر از جوانان هم سن و سال آلمانی خود نیستند.“ معتقدم که این موضوع کاملاً صحت دارد.
در فوریه سال 1917 یک روز عصر در مترویی در نیویورک دانشجویانی را همراه با دوست­دخترهای­شان دیدم. گرچه افراد دیگری نیز در مترو بودند که جزو گروه آن­ها نبودند، ولی رفتار این زوج­های شاد به گونه­ای بود که بلافاصله می­شد گفت: حتی اگر این جوانان در اصل به تک همسری اعتقاد داشته باشند، در عمل تا زمان ازدواج به شیوه­های دیگری زندگی می­کنند.
لغو قانون منع فروش مشروبات الکلی در امریکا به هیچ وجه بدین معنا نیست که وزارتخانه جدید سعی در تشویق الکلی بودن دارد. به همین شکل، لغو تعدادی از قوانین که برای حمایت از کانون خانواده، پاکدامنی و غیره وضع شده بود، به منظور تلاش برای نابودی ثبات خانواده یا تشویق بی قید و بندی جنسی نیست. در این مسئله تنها از طریق افزایش سطح مادی و فرهنگی می­توان به موفقیت دست یافت نه از طریق حکم ممنوعیت رسمی و مواعظ ملال آور.
10. آیا هدف نهایی بلشویسم باز تولید روش زندگی زنبور عسلی و یا مورچه­ای در زندگی انسان­ها است؟
11. آرمان­های بلشویسم با تمدنی که اگر حشرات هدایت آن را تضمین می­کردند در جهان حکم­فرما می­شد، چه تفاوت­هایی دارد؟
هر دو سوال هم برای حشرات و هم برای انسان­ها  غیر منصفانه است. نه مورچه­ها و نه زنبورها هیچ­کدام مجبور نیستند پاسخ­گوی چنین سوالات وحشتناکی در مورد تاریخ انسانی باشند. از طرفی دیگر، مهم نیست که انسان­ها چقدر بد هستند، آن­ها امکاناتی دارند که هیچ حشره­ای نمی­تواند به آن­ها دست پیدا کند. ثابت کردن این موضوع که تلاش دولت شوروی منحصراً بر این­ست که خصوصیات مورچه­ای جامعه انسانی را از بین ببرد، مشکل نیست.
حقیقت این­ست که هم زنبورها و هم مورچه­ها رده­هایی دارند: برخی کار می­کنند و می­جنگند، برخی دیگر متخصص در تولید مثل هستند. آیا در چنین کارکردهای اجتماعی تخصصی شده کسی می­تواند آرمان­های بلشویسم را ببیند؟ این خصوصیات بیشتر مشخصات تمدن امروزی ما هستند که محدودیت به دنبال دارند. گونه­های خاصی از مورچه­ها، مورچه­های برادر خود را از گونه­های دیگر به بردگی می­کشند. 
دستگاه دولتی شوروی به هیچ وجه شبیه این سیستم نیست. مورچه­ها هنوز جان براون یا آبراهام لینکلنی برای خود به وجود نیاورده­اند.
 بنیامین فرانکلین انسان را ”حیوان سازنده ” نامید. این توصیف برجسته اساس تفسیر مارکسیستی از تاریخ است. ابزار ساخته شده به دست بشر، او را از قلمرو حیوانی رهانید و به سوی کاری که بر اساس خرد انسانی بود، رهنمون شد؛   هم­چنین موجب تغییر دوران بردگی به فئودالیسم، سرمایه­داری و نظام شورایی شده است.
مفهوم این سوال به وضوح این­ست که کنترل عمومی فراگیر، فردیت را خواهد کشت. بنا بر این گناه دستگاه حکومتی شوروی کنترل مفرط است، این طور نیست؟ ولی در عین حال سوالات دیگری، همان­طور که مطلعیم، دولت شوروی را به امتناع از تحت کنترل درآوردن خصوصی­ترین حوزه­های زندگی شخصی – عشق، خانواده و روابط جنسی- متهم می­کنند. اختلاف بر سر این موضوع کاملاً مشهود است.
دولت شوروی، تحت کنترل در آوردن اختیارات اخلاقی و عقلانی انسان­ها را به هیچ وجه جزء وظایف خویش قرار نداده است. بلکه برعکس، قصد دارد از طریق کنترل زندگی اقتصادی، شخصیت انسانی را از کنترل بازار و جبر کور آن برهاند.
کمپانی فورد تولید اتومبیل را بر اساس سیستم واگذار کننده سازمان­دهی کرد و بدین وسیله بازدهی بالایی بدست آورد. وظیفه سوسیالیسم، زمانی که به سراغ اصول تکنیک­های تولیدی می­رویم، سازمان دادن به کل اقتصاد ملی و جهانی بر پایه سیستم واگذار کننده، بر اساس نقشه و سهم دقیق هر یک از اجزای آن می­باشد. اصول سیستم واگذار کننده که از یک کارخانه به تمامی کارخانجات و مزارع منتقل می­شود، باید به چنان بازدهی بیانجامد که کمپانی فورد در مقایسه با آن، مانند یک مغازه صنایع دستی محقر در کنار شهر دیترویت به نظر برسد. از زمانی که انسان طبیعت را مغلوب خویش کرده است، دیگر مجبور نیست با عرق جبین روزی خود را به دست آورد. این شرط لازم برای آزادی شخصیت انسانی است.
به عنوان مثال زمانی که دیگر سه یا چهار ساعت کار روزانه برای برآوردن تمامی نیازهای مادی کافی باشد، هر مرد و زنی بیست ساعت وقت اضافی فارغ از هر کنترل و نظارتی خواهد داشت. مسائل آموزش و به کمال رساندن ساختار روحی و جسمی انسان در مرکز توجه همگانی قرار خواهد گرفت. مکاتب علمی و فلسفی، با گرایش­های متفاوت در ادبیات، معماری و هنر، برای اولین بار نه فقط مورد توجه پرشور قشر بالای جامعه، بلکه در رأس توجه همه توده­های مردم قرار خواهد گرفت. مبارزه طبقاتی، گرایش­ها و مکاتب، فارغ از هر گونه فشار جبر اقتصادی کور، خصوصیاتی کاملاً آرمانی و ایثارگرانه پیدا خواهند کرد. در چنین فضایی شخصیت انسانی به تنها خشک و بی­روح نخواهد شد بلکه برعکس برای اولین بار در اوج شکوفایی قرار خواهد گرفت.
  
12. آیا موضوع صحت دارد که دولت شوروی به کودکان می­آموزد که به  والدین­شان احترام نگذارند؟ 
نه؛ این اظهارات در چنین سوالاتی با فرم کلی بی معنی و مضحک است. با این وجود، روشن است که پیشرفت سریع در حوزه فنون، عقاید و یا آداب و رسوم به تدریج اقتدار نسل قدیمی­تر، من جمله والدین، را کم می­کند. وقتی که استادان دانشگاه در مورد تئوری داروین کنفرانس می­دهند، اقتدار والدینی که معتقدند حوا از دنده آدم به وجود آمده، کاهش می­یابد.
در اتحاد جماهیر شوروی تمام این اختلافات به طور غیر قابل مقایسه­ای شدیدتر و ناراحت­کننده­تر است. آداب و رسوم کومسومول­ها لزوماً باید با اقتدار والدینی که هم­چنان می­خواهند با استفاده از نظریه سودمند ازدواج از شر دختران و پسران­شان خلاص شوند، در تضاد باشد. مردان ارتش سرخ که طرز استفاده از  تراکتور و کمباین را یاد گرفته­اند، نمی­توانند اقتدار فنی پدران­شان را که با خیش­های چوبی کار می­کردند، بپذیرند.
پدر، برای حفظ پایگاه خویش، دیگر نمی­تواند فقط با انگشت به چیزی اشاره کند، این ژست را با یک سیلی مستحکم­تر کند و دستور بدهد. والدین به   حربه­های روانی روی می­آورند. کودکانی که خود را تحت اقتدار رسمی مدرسه قرار می­دهند، نیرومندتر ظاهر می­شوند. غرور جریحه­دار شده والدین، اغلب بر علیه دولت تحریک می­شود. این مسئله معمولاً در خانواده­هایی اتفاق می­افتد که مخالف کارهای بنیادی حکومت جدید هستند. نظر به این که دولت بخش اعظمی از مسئولیت­های والدین را به عهده گرفته است، اکثر والدین طبقه کارگر با کمال میل به از دست دادن بخشی از اقتدار خویش تن داده­اند. با این وجود، تعارض بین نسل­ها حتی در این خانواده­ها نیز وجود دارد. این اختلافات در بین خانواده­های کشاورزان، شدت بیشتری پیدا می­کند. آیا این مسئله خوب است یا بد؟ من فکر می­کنم که خوب است. در غیر این صورت پیشرفتی به وجود نخواهد آمد.
اجازه دهید به تجربه خودم اشاره کنم. در هفده سالگی مجبور شدم از خانه فرار کنم. پدرم سعی داشت مسیر زندگی­ام تعیین کند. او می­گفت: ”اهدافی که تو در سر داری تا سیصد سال دیگر هم تحقق نخواهند یافت.“ البته در آن زمان فقط مسئله سرنگونی حکومت سلطنتی مطرح بود. بعدها پدرم به حدود نفوذ خود پی برد و روابط من با خانواده­ام دوباره بهبود یافت. بعد از انقلاب اکتبر او متوجه اشتباهش شد. او گفت ”حقیقت شما قوی­تر بود“ از این دست مثال­ها هزاران مورد و شاید امروزه صدها هزار و میلیون ها مورد وجود داشته باشد. این موارد شورش انتقادآمیز دوره­ای را ترسیم می­کنند که در آن ”پیوند نسل­ها“ از هم گسسته می­شود.
  
13. آیا درست است که بلشویسم مذهب را جرم محسوب نموده و عبادات مذهبی را غیر قانونی اعلام کرده است؟
این اظهارات گمراه­کننده­ی حساب شده هزاران بار از طریق حقایق کاملاً مسلم، شواهد و گواهی شاهدان، رد شده است. چرا همیشه این موضوع از نو مطرح می­شود؟ چون وقتی کلیسا از نظر بودجه و از جانب نیرو های پلیس مورد حمایت قرار نمی­گیرد و مخالفانش تحت پیگرد و اقدام تلافی­جویانه قرار نمی­گیرند، خود را تحت ستم می­پندارد. در بسیاری از کشورها نقد علمی باورهای مذهبی جرم محسوب می­گردد و در کشورهای دیگر فقط با این مسئله به گونه­ای کنار می­آیند. دولت شوروی به گونه دیگری عمل می­کند؛ نه تنها عبادات مذهبی را جرم محسوب نکرده بلکه وجود مذاهب مختلف را نیز مجاز می­شمرد، اما در عین حال از تبلیغات ماتریالیستی بر علیه عقاید مذهبی صریحاً حمایت می­کند. این خلاصه وضعیتی­ست که کلیسا آن را اذیت و آزار مذهبی تلقی می­کند.
  
14. آیا این درست است که دولت بلشویکی، با وجود این که مخالف مذهب است، از تعصبات توده­های ناآگاه به نفع خود استفاده می­کند؟ به عنوان مثال، روس­ها هیچ قدیسی را کاملاً شایسته بهشت نمی­دانند مگر این که جسم او در برابر پوسیدگی و تجزیه مقاومت کند. آیا این موضوع دلیل مومیایی کردن جسد لنین و محافظت از آن نیست؟
نه؛ این یک برداشت کاملاً نادرست بر اساس پیش­داوری و دشمنی است. من می­توانم در مورد این اظهارات صریح­تر صحبت کنم چون من و بیوه لنین، ن.ک. کروپسکایا، از همان ابتدا مخالف سرسخت مومیایی کردن، مقبره و بقیه چیزهای این­چنینی بودیم. هیچ شکی نیست که اگر لنین در بستر بیماری حتی لحظه­ای به فکرش خطور می­کرد که جسدش را مانند جسد فراعنه مومیایی خواهند کرد، با خشم و انزجار پیشاپیش به حزب شکایت می­برد. من اعتراض به این کار را در سر لوحه بحث اصلی­ام مطرح کردم. جسم لنین نباید بر علیه حقیقت واقعی لنین به کار گرفته شود.
به این حقیقت نیز اشاره کردم که ”فسادناپذیری“ جسد مومیایی شده لنین به خرافات مذهبی دامن می­زند. کراسین9، کسی که مدافع و ظاهراً مبتکر ایده مومیایی کردن بود، به اعتراض گفت: ”برعکس، چیزی که در نزد کشیش­ها معجزه محسوب می­شد به کمک تکنولوژی در دستان  ما قرار دارد. میلیون­ها نفر می­خواهند بدانند مردی که چنین تغییر بزرگی در حیات کشور ما به وجود آورده، چه شکلی است. ما با کمک علم این خواسته­ی موجه توده­ها را بر آورده کرده و ضمناً از این طریق راز فساد ناپذیری را برای آنان توضیح می­دهیم.“
 قطعاً ساخت مقبره یک هدف سیاسی داشت: استحکام اقتدار همیشگی شاگرد از طریق اقتدار استاد. با این وجود، دلیلی ندارد که این موضوع را سوء استفاده از خرافات مذهبی بدانیم.به بازدیدکنندگان یادآوری می­شود که مقاومت بدن در برابر تجزیه شدن در نتیجه یک فرایند شیمیایی است.  
 یقیناً پاسخ­های ما بر آن نیست که بر وضعیت کنونی اتحاد جماهیر شوروی سرپوش بگذارد، دستاوردهای فرهنگی و اقتصادی را ناچیز بشمارد و سوسیالیسم را به عنوان دوره­ای که قبلاً بدان دست یافته شده معرفی کند. حکومت شوروی حکومتی موقت، مملو از اختلاف و مشکلات بی­شمار است و تا مدت­ها این­گونه خواهد بود. با این وجود، ما باید حقایق را در پرتو پیشرفت­های­مان مد نظر قرا دهیم. اتحاد جماهیر شوروی بر میراث سلطنت رومانف تسلط یافت. و پانزده سال در جهانی پر از دشمنی زندگی کرد.
موقعیت دژ از همه سو محاصره شده، به حکومت دیکتاتوری ساختار خشنی داده است. برای افزایش احساس امنیت در روسیه روی سیاست­های ژاپن کمتر از همه حساب شده است؛ اما این حقیقت که امریکا، که در قلمرو شوروی جنگی بر علیه شوروی به راه انداخت، تا همین امروز روابطی دیپلماتیک با مسکو اتخاذ نکرده است، تأثیرات متعدد و تبعاً منفی بر حکومت داخلی کشور به جا گذاشته است.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در آوریل 28, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: