آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

ترجمه آلترناتیو:

ملی سازی یک مسئله‌ی طبقاتی‌ست
مایکل کیدرون
برگردان: شایان شفیق


به خاطرِ کمبود فضا مجبور هستیم که نظرات­مان را محصور به تفاوت‌های کلانی کنیم که بینِ ما و رفیق رید‌ وجود دارد. (و سوالاتی را که در موردِ پرداختی‌های غرامتیِ صورت گرفته به مالکینِ سابق که زندگیِ نسل‌هایی از معدن‌کاران را تباه ساخته‌اند وجود دارد، به کناری بگذاریم).
زغال‌سنگ بخشی از اقتصادِ سرمایه‌داری
رفیق رید صنعتِ معدن‌کاری که قسمتی از اقتصادِ سرمایه­داری­ست، را منزوی از آن در نظر می­گیرد. این که بگوییم: ”صنایعِ ملی شده‌ی بریتانیا، به خودیِ خود، نه سرمایه‌داری هستند، و نه سوسیالیستی“، و بحث را در همین‌جا متوقف کنیم، به طورِ قطع، جوهرِ شماتیسم و فرمالیسم است. تنها کافی‌ست تا نگاهی به تصمیم‌های اساسیِ گرفته شده در موردِ سیاست‌های دستمزد‌ها، قیمت‌ها و سرمایه‌گذاری، و چگونگیِ گرفته شدنِ آن‌ها بیندازیم، تا بفهمیم خنثی بودنِ صنعت  تا چه حد بی‌معناست.

تقاضا برای زغال­سنگ به شرایطِ اقتصادِ سرمایه‌داریِ خصوصی بستگی دارد. اگر اضافه‌تولید به صورتِ عمومی، همراه با تعدادِ بیش از حدی اتومبیل، مقدارِ بیش از حدی فولاد و تعدادِ بیش‌ از حدی ماشین‌آلات در بازار وجود داشته باشد؛ به عبارتِ دیگر، اگر با رکودی مانندِ دهه‌ی 30، با دو یا سه میلیون نفر بیکار، روبه‌رو باشیم، تقاضا برای زغال­سنگ به میزانِ قابلِ توجهی کاهش یافته و بیکاری تا چاه‌های معادن گسترش می‌یابد. اگر دستمزد‌ها به طورِ کلی تحتِ فشار باشند، که معمولاً در چنین شرایطی هستند، جای هیچ سوالی وجود ندارد که دستمزدِ معدن­کاران نیز هدفِ تهاجم قرار خواهد گرفت.
نهایتاً آستانه‌ی قیمت‌های زغال­سنگ، به طورِ مستقیم یا غیرمستقیم توسطِ رقابتِ سرمایه‌داریِ بین‌المللی تعیین می‌شود. صادرکنندگانِ اتومبیل، صادرکنندگانِ ماشین‌آلات، کشتی‌سازان و بقیه، در راستای پایین نگاه داشتنِ قیمت‌هایشان تحتِ فشار قرار خواهند گرفت. این فشار یک عاملِ تعیین­کننده‌ی اساسیِ قیمتِ زغال­شسنگ است.
به عبارتِ بهتر در جایی که بخشِ ملی شده‌ی اقتصاد تنها قسمتِ کوچکی از کل را می‌سازد و در جایی که  برنامه‌ریزیِ اقتصادیِ کلی وجود ندارد، اداره کردنِ یک صنعتِ ملی‌سازی شده، توسطِ آن دسته عناصری تعیین می‌شود، که اداره‌ی هرگونه سازوکارِ اقتصادیِ سرمایه‌داری را تعیین می‌کنند، یعنیِ آنارشیِ رقابتِ بین‌المللی.
کسی که اختیار به کار گماشتن و اخراج را دارد
رفیق رید قادر به دانستنِ قدرِ اهمیتِ طبقاتیِ ساختارِ سازمانیِ هیئتِ ملیِ زغال­سنگ2 (NCB) نیست.
همانطور که او می‌گوید، در هر اقتصادِ پیشرفته‌ای، خواه سرمایه‌داری خواهِ سوسیالیست، تکنیسین‌ها برای تولید ضروری هستند. کیست که این امر را انکار کند؟ اما امروزه روابطِ بینِ تکنیسین‌ها یا مدیران و کارگران به طورِ قطع صرفاً از ملاحظاتِ فنی، و یا حتی اساساً از چنین ملاحظاتی، ناشی نمی‌شوند. به طورِ عکس، این روابط، بازتاب‌دهنده‌ی روابطِ اجتماعیِ نسبتاً بنیادی‌تری هستند.
در یک بنگاه3 خصوصی، مدیر، نمایندگانِ خود را منصوب می‌کند. این مدیرانِ بخشِ انتصابی، [کسانی هستند] که می‌توانند مهم‌ترین افراد را انتصاب کنند. دستورالعمل‌ها از بالا به پایین می‌آیند. تصمیماتِ اخراج کردن و به کار گماشتن نیز به سمتِ پایین در حرکت هستند. و همین امر نیز در موردِ صنعتِ معدن­کاریِ ملی شده‌ای اعمال می‌شود، که در آن معدن­کار سوژه‌ی تادیب و مسیری از یک دسته‌ی کامل از کارمندان است، از اولین مافوقِ خود گرفته تا افرادِ رده بالاتر، نایب مدیر، مدیر و نهایتاً تا خودِ  NCB. و خودِ NCB نیز بطورِ دل بخواه بر مبنای رهنمودهای خودش تصمیم نمی‌گیرد؛ بلکه تا آن­جایی که دیده‌ایم، خودش سوژه‌ی فشارهای ایجاد شده در اقتصادِ سرمایه‌داریِ رقابتیِ آنارشی‌واری‌ست که معادن نیز قسمتی از آن هستند.
امکان ندارد، برای هیچ طولِ مدتی، دو شکلِ سازماندهی، دو نوع از نظم، بتوانند در یک اقتصاد، توامان وجود داشته باشند. چیزی به نامِ نیمه‌ آزاد  نیمه بَرده، وجود ندارد.
”نردبانِ آزاد“
و باید در موردِ ”نردبانِ آزادِ ترقی“، که رفیق رید در موردش صحبت می‌کند، چه گفت؟ باید از او بپرسیم معیارش برای ترقی چیست؟ آیا معدن­کارِ ستیزه‌جویی که در حیطه‌ی دفاع از رفقایش فعالیت می‌کند، آن کسی‌ خواهد بود که از نردبانِ ترقی بالا می‌رود؟ یا آیا معاونی مربوط به سلسله‌ای خاص برای کارگران نسبت به شخصِ دیگری کم زیان‌تر خواهد بود؟ تجربه چیزِ دیگری را نشان می‌دهد. این واقعیت که فورد از پایین‌ترین پله‌ی نردبان کارِ خود را آغاز کرد، او را بر خلافِ اسطوره‌های آمریکایی برای کارگرانش عزیز نکرد.
مالکیت، کنترل و مدیریت
رفیق رید در سر و کله زدن با مسئله‌ی مربوط به کنترلِ کارگران مرتکبِ اشتباهِ متداولِ تمییز ندادنِ سه عملکردِ متفاوت از هم شده است: مالکیت، کنترل و مدیریت.
در سپیده‌دمِ سرمایه‌داری، زمانیکه کارخانه‌ی منفرد معمولاً کوچک بود، برای یک سرمایه‌دار عادی بود که هر سه زمینه را خود پُر کند: مالک بود، کنترل می‌کرد (به معنای گرفتنِ تمامیِ تصمیماتِ عملیاتی در موردِ سیاستِ بنگاه) و شخصاً آن را مدیریت می‌کرد. امروزه، در تمامیِ سازمان‌های اقتصادیِ بزرگ، مالکیت توسطِ سهام‌داران از کنترل توسطِ خانواده‌های مالی یا صنعتیِ بزرگ جدا بوده و هر دو به میزانِ زیادی از مدیریت، که توسطِ کارمندانی که حقوق دریافت می‌کنند (آن هم به میزانِ بسیار زیادی)، انجام می‌شود، جدا شده‌اند.
می‌توانیم انتظار داشته باشیم که پس از براندازیِ سرمایه‌داری و طیِ اولین سال‌های سوسیالیسم، مالکیت در دست‌های دولت خواهد بود، که به نوبه‌ی خود، به ”مالکیتِ“ طبقه‌ی کارگر به صورتِ اشتراکی در خواهدآمد. اینجا بحث بر سرِ سوسیالیسمِ صنفی4نیست: هر کارخانه‌ای به مالکیتِ کارگرانِ خودش در نخواهدآمد، و بدین گونه مسئله‌ی رقابت و نزاعِ بینِ کارخانه‌های گوناگون نیز برنخواهد خاست. مدیریت در دستِ تکنیسین‌ها خواهد ماند، اما کنترل بر آن‌ها در دستِ کارگران قرار خواهد گرفت. البته مکانیزمِ دقیقِ این کنترل و انهدامِ حیطه‌هایی از کنترلِ پیکره‌های گوناگون که نماینده‌ی طبقه‌ی کارگر هستند، مسئله‌ی بسیار پُراهمیتی‌ست، اما مسئله‌ای نیست که بحثش در اینجا مطرح باشد.
لنین خارج از کانتکست
رفیق رید زمانی که به لنین ارجاع می‌دهد، کانتکستِ تذکراتِ او را فراموش می‌کند. لنین از یک فرضِ پایه شروع کرد که ابزارِ تولید در مالکیتِ دولتِ کارگران که خود توسطِ سازماندهیِ اشتراکیِ کارگران پدید آمده ‌است، خواهد بود. تحتِ چنین شرایطی، هر رشدی در تولید به نفعِ کارگران خواهد بود. و با این حال، حتی در این شرایط مدیریتِ تک­نفره تا حدِ زیادی سوژه‌ی کنترلِ کارگران می‌بود. بدین گونه حزبِ بلشویک در برنامه‌ی خود این امر را شفاف ساخت (در هشتمین کنگره‌ی حزب، هجدهمِ تا بیست و سومِ مارسِ 1919) که:
   اتحادیه‌های کارگری باید تا نهایتِ حدِ ممکن کارگران را وادار به مشارکتِ مستقیم در اداره‌ی کلِ اقتصاد کنند. مشارکتِ اتحادیه‌های کارگری در اداره‌ی زندگیِ اقتصادی، و میزانِ درگیریِ آنها با توده‌های خارجیِ مردم در این جهان، به طورِ همزمان هدفِ اصلیِ ما در کارزار علیه بروکراتیزاسیونِِ اسبابِ اقتصادیِ قدرتِ شوروی است. این امر ایجادِ یک کنترلِ موثر از سوی خلق بر ماحصلِ تولید را تسهیل می‌کند.
اجزای کوچکِ حزب در اداره‌ی صنعت همراه با کمیته‌های استقرارِ کارگران مشارکت کردند. مدیرِ فنی همراه با این مسائل، و تحتِ کنترلِ آن‌ها کار می‌کرد؛ اختلاطِ این سه امر با یکدیگر ترویکا5 را شکل دادند که واحدِ اساسیِ کنترلِ کارگران در روسیه‌ی انقلابی، و اولین چیزی که باید توسطِ عکس‌العملِ بروکراتیک حذف می‌شد، بود.
(به هر حال بر خلافِ رفیق رید، لنین حامیِ راضی کردنِ اتحادیه‌ها نبود، بلکه از اتحادیه‌ای شدنِ دولت به عنوانِ راهی برای رساندنِ اتحادیه‌ها و دولت به یکدیگر دفاع می‌کرد. این امر قطعاً بی‌شباهت به وضعیتِ کنونیِ روابطِ ”ایدئال“ بینِ NCB و NUM6است.)
استدلالِ بی‌علاقگی
رفیق رید نهایتاً استدلالش را با گفتنِ اینکه معدن­کاران ”حتی کوچک­ترین علاقه‌ای به کنترل یا مدیریتِ کارگران ندارند“ تقویت می‌کند. پس چه دلیلی دارد که این موضوع یک قسمتِ اساسی در هر مطالبه‌ی انقلابیِ سوسیالیستی‌ست؟
استدلالِ مشابهی همواره برای دفاع از حاکمیتِ بروکراتیک در اتحادیه‌های کارگری، صورت می‌گرفته است. بوینز7 و دیکینز8 و پیروانِ معاصرشان دائماً این واقعیت را تکرار می‌کردند که تنها 4 یا 5 درصدِ از اعضای اتحادیه به جلساتِ شعبه­ی خود می‌رفتند و وانمود می‌کردند که این امر به معنای یک رای از سرِ اعتماد است.
دلیلِ این بی‌علاقگی چیست؟
این یک واقعیت است، یک واقعیتِ ناراحت کننده، که اکثریتِ دست‌پاچه کننده‌ی معدن­کاران، علاوه بر کارگرانِ دیگر صنایع، به کنترلِ کارگران علاقه ندارند. اما ما باید بفهمیم که چرا.
در وهله‌ی اول وجودِ بروکراسی مسئله‌ است که در دولت، اتحادیه و حزب، کارگر را به قصور در موردِ تصمیم‌گیری‌ها خو داده است. در وهله‌ی دوم، هر کارگری می‌داند که اقتصادِ کشور با توجه به قواعدِ مشخصی از یک بازیِ سرمایه‌داری اداره می‌شود که، به چیزی فراتر از تلاشِ یک فرد یا گروهی از کارگران برای تغییر کردن نیاز دارد. در وهله‌ی سوم، مانندِ هر سازوکارِ اقتصادیِ دیگری، صنعتِ معدنکاریِ ملی شده، دفترش را شدیداً بسته نگه می‌دارد. همانطور که رفیق رید می‌گوید، حتی قیمتِ زغال­سنگ نیز موردِ اطلاعِ عموم نیست. چه کسی ممکن است انتظارِ هیج‌گونه علاقه‌ای به کنترل داشته باشد، آن هم در جایی که امکاناتِ لازم برای تغییرِ منابعی که باید توسطِ آن‌ها تغییر صورت پذیرد تنها برای گروهی از بروکرات‌های ممتاز شناخته شده هستند؟
نهایتاً، و مهمتر از همه، باید فهمیده شود که تحتِ سرمایه‌داری، پیوندِ پولی در راسِ حکومت قرار دارد. زمانی که تقاضای فراوانی برای زغال­سنگ وجود داشته باشد و معدن­کارانِ کمی قصدِ ورود به عرصه را داشته باشند، دستمزدها در چاه‌های معدن بهبود خواهد یافت. نگرانی بابتِ کنترل، آن هم در حالی که خورشید می‌تابد، تقریباً عکس‌العملی نرمال در چنین شرایطی است.
البته، به همین دلیل، شرایطِ ناامنی و بیکاری، رفتارِ معدنکاران را به سرعت تغییر می‌دهد. در نهایت، اکثریتِ کارگران به جلساتِ اتحادیه‌های کارگری نمی‌روند مگر اینکه اعتصابی پیش بیاید. بی‌علاقگی نسبت به مسئله‌ی کنترل به زودگذریِ پایداریِ سرمایه‌داری‌ست.




توضیحات:
1. Reed
2. National Coal Board
3. Firm
4. Guild Socialism
5. Troika: به معنای ”سه‌گانه“ است.
6. National Union of Mineworkers
7. Bevins
8. Deakins
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در آوریل 28, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: