آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

ویژه نامه آلترناتیو

دربارۀ زندگی‌آفرینی مرگ
تیمور پیروانی

اینک بترسی از من
 که من،
با سپاهِ رفتگان آمده‌ام،
با جوشِ خونِ شهیدان؛
آری، بترسید از من
که من،
با نیرویِ مرگ
به جنگ شما بازگشته‌ام.
(سیاوش کسرایی)
رفیق ظریف و نکته‌سنجی علی‌رغم تایید کلیت کار تقویم برهنگی آلترناتیو، انگشت انتقاد بر تصویرگری مرگ نهاده بود که مرز کمونیست‌ها را با سایرین در هم می‌ریزد و غم‌خواری و سوگواری را به جای شهوت زندگانی می‌نشاند. اما در نزد ما مرگ و زندگی نباید به صورت یک دوراهۀ واگرا نگریسته شوند که یا باید نشئۀ مرگ بود و یا تشنۀ زندگی. و شاملوی بزرگ چه زیبا پیوند این دو با هم را با کلام به تصویر کشید: زندگی، اتفاق است اما مرگ، قطعیت. آنان که با چرا زندگان و به چرا مرگ خود آگاهان بودند، آنانی که باید الگوی ما قرار بگیرند، می‌دانستند چه می‌کنند و تنها به زندگی فکر کردند و نه به مرگ و با وجود این که واقعیت وجودی مرگ و حضور قاطع‌اش را در لحظه لحظۀ زندگی بسیار بیش‌تر از هر کس دیگری احساس می‌کردند، عملا به طرد مرگ و گور دست یازیدند. با پذیرش کامل و بی‌دریغ مرگ محتوم و قطعی، بیم و وجود آن را در حیات‌شان ملغی کردند. و این همان عصارۀ درس بزرگ آموزگار بزرگ انقلابیون، صمد بهرنگی، در ماهی سیاه کوچولو بود.
برتولت برشت وضع و حال این ایام ناگوار را در اندیشه‌های متی چه جالب شرح می‌دهد:
مرد مبارزی وظیفه‌ای به عهده گرفته بود که به ناچار به مرگ او می‌انجامید. در راه به سختی قامت خود را راست نگاه می‌داشت. همراه او پرسید: می‌ترسی؟ مرد گفت:
-بله، می‌ترسم.
– پس اگر می‌ترسی، چرا بر نمی‌گردی؟
مرد جواب داد:
ترس من مربوط به ضعف من است ولی مرگم به اجتماع مربوط است.
متی گفت: چه زمانۀ بدی است که انسان نباید به ترس خود تسلیم شود. اما ای کاش مردان بسیاری به راه بیافتند برای اجتماعی که در آن، کوششی که برای سعادت خود می کنیم، در عین حال به سود جامعه باشد.

تنها با پذیرش حضور قاطع مرگ و آخر خط را پیش‌رو دیدن و آگاهانه و پذیرا به سمت آن رفتن است که می‌توان آن را از لحظه لحظۀ زندگی در حال جریان حذف نمود و به معنای واقعی کلمه، عاشق زندگی بود. تصاویر تقویم آلترناتیو یادآوری چنین ارتباطی نیز بود؛ چرا که سِتَم‌کُشتگان به تصویر کشیده شده در آن، عاشق‌ترینِ زندگان بودند.
در زندگی و در مرگ انقلابیون و در تجسد و عینیت مرگ‌شان یعنی در پیکر به خون‌خفته و با گلوله دریده‌شدۀ آن‌ها، قطب به شدت جاذبی وجود دارد که افراد دیگر، حتی آدمیان عادی و غیرسیاسی را، به سوی خود می کشد و دست‌کم در میان آنان حس احترام را بر می انگیزد. این اعتبار، حقانیت و جذابیت، مادرزادی و ارثی نیست، قابل آموختن از طریق کتاب و جزوه نیست، با رای اکثریت تصویب نمی‌شود، بلکه با گذر از آزمون آتش و خون به دست می‌آید. منشاء این اقتدار معنوی، وجود مادی و استقامت فیزیکی فرد انقلابی نیست بلکه استقامت روحی و ارتباطش با آرمانی است که در راه آن جان‌بازی و جان‌فشانی می‌کند. او به عنوان یک انسان صاحب گوشت و پوست و استخوان مثل هر کس دیگری می‌تواند، و چنان‌که گفتمان غالب حقوق بشری امروز می‌آموزد، حق دارد که در زیر فشار طاقت‌فرسای فیزیکی بِبُرد، وا بدهد، لو بدهد، مصاحبه کند و …. این گفتمان، قربانی‌محور است و بر اساس آن فرقی بین یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام با یک قاتل، سارق یا متجاوز به عنف محکوم به اعدام وجود ندارد و همگی به یک شکل و در یک سطح مشمول الطاف رسانه ای-حقوق بشری و کنوانسیونی-کمیسیونی قرار می گیرند. این گفتمان، فراتر از این، متر و ملاکی برای سنجش عیار شرافت و مقاومت ارائه نمی‌دهد. اما ارزش یک انقلابی به پایمال نکردن آرمان خود و در این واقعیت است که مرگ خود در این مسیر را پیشاپیش پذیرفته است (و با این نگاه، واژۀ پیشمرگ، چه واژۀ بامسما و دقیقی است). او از به خاک افتادن و شرحه شرحه شدن جسمش بیم ندارد اما آرمان و پرچم خود را به کف دیگری می‌سپارد. و این چنین است که برتولت برشت در تفسیری تمثیلی از کافکا، راه‌حلی برای معمای پارامنیدس و مسابقۀ آشیل-لاک‌پشت ارائه می دهد: همان‌طور که مسیر به اجزاء کوچک‌تر تقسیم می‌شود، دونده نیز در وجود یک نفر خلاصه نمی‌شود بلکه مصداق خود را نسل‌های پی در پی انقلابیون می‌یابد که در توالی تاریخی خود چون تنی واحد به پیش می‌شتابند. لزوما همان کسی که مسیر را آغاز کرده است، آن را به پایان نخواهد رساند.
در تاریخ کمونیسم در ایران، ذخایر عظیم و بی‌بدیلی از این جذابیت و اقتدار معنوی و اخلاقی وجود دارد که می‌بایست با حفاری تاریخ، آن‌ها را استخراج کرد و به نقدینه‌ای در نبردهای امروز تبدیل ساخت. کهکشانی از اخگران سرخ و هزاران ستارۀ شب‌تاب که جملگی با گلوله‌های سُربین بر سینۀ تاریخ و جغرافیای این سرزمین، از جنگل‌های انبوه گیلان در جنبش جنگل تا کوه های ستبر کردستان در جنبش انقلابی خلق کرد، دوخته شده اند؛ زنان و مردانی که دست‌افشان و پای‌کوبان، سینه‌چاک و سربدار و سرودخوان، بر تخت‌های شکنجه و چوبه‌های دار، در میادین تیرباران و نبردهای خونین در جنگل و کوه و خیابان جان سپردند و در باغ‌های سرنگون جوانه زدند تا انبان تاریک آسمان این کشور، هیچ گاه از ستاره خالی نباشد. این کهکشان امروز در زیر شن‌های برهوت سی سالۀ سرکوب و اختناق و کویرِ دروغ و فریب و دغل آرمیده است. خاوران به مثابه وجه نمادینی از این وضعیت در مقابل چشمان ماست. نسل ما باید تاریخ خود را از زیر خاک بیرون بکشد. این رفقا ایستاده مردند. ما نیز چون دیوار کمونارها در پرلاشز استوار بایستیم، پرچم را محکم به دست بگیریم و بر سنگ‌فرش مقاومت پای بکوبیم.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در آوریل 2, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: