آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

ویژه نامه آلترناتیو

تیغ انقلاب و حُلقوم دیکتاتوری
بحثی دربارۀ اهمیت و ضرورت خشونت انقلابی
بایرام عبدی

شما که آرزو می‌کنید حقیقت بر روی لبان نمایندگان فرانسه فاقد قدرت باشد، چه می‌خواهید؟ شک نکنید که حقیقت، قدرت خود، خشم خود و استبداد خود را دارد.
ماکسیمیلین روبسپیر
در اظهارنظرها پیرامون تقویم برهنگی آلترناتیو، بین تعدادی از رفقا و یک خوانندۀ لیبرال بحثی هم بر سر مسالۀ خشونت درگرفت. جنبۀ مثبت این بحث، مشخص‌شدن این مساله بود که نسل جوان مارکسیست با بصیرت و روشن بینی بالایی به مسالۀ خشونت انقلابی، اهمیت و ضرورت آن می‌نگرد و توانسته است به طور کامل و به خوبی از ایدئولوژی حاکم در این زمینه در سطح بین‌المللی یعنی مبارزات مسالمت‌آمیز و غیرخشونت‌بار فاصله بگیرد و اسیر توهمات آن نگردد. البته این ایدئولوژی بعضا در لفافه های کمونیستی و در قالب سانتی‌مانتالیسم و به اصطلاح انسان‌دوستی حاکم بر حزب موسوم به کمونیست کارگری و به ویژه از سوی تئوریسین نوخاستۀ این حزب سعید صالحی‌نیا عرضه می‌گردد. سعید صالحی‌نیا (آقای غریضه!) که پرچم عبور از لنینیسم فرمالیتۀ حزب را برافراشته است، در جریان اظهار نظر پیرامون مرگ قذافی و به بهانه‌های دیگر به روشنی مواضعش را در این زمینه ابراز داشته است. البته ظاهرا شتاب انحطاط ح.ک.ک از سرعت حرکت صالحی‌نیا به راست بسیار پیشی گرفته است چرا که همین فرد در جریان مباحثات درون‌حزبی به یکی از مخالفین جدی انتشار تقویم برهنگی مریم نمازی تبدیل شده است! انفعال و ابهام در زمینۀ مسالۀ راهبردی خشونت انقلابی می تواند نقطۀ آغاز انحطاط هر جریان کمونیستی دیگری نیز باشد.

الن بدیو خشونتی که توسط فاعل جمعی یا فردی انسانی صورت می گیرد را خشونت سوبژکتیو می‌نامد. عامل این خشونت کاملا مشخص، معلوم و قابل نشان دادن و اشاره است. این همان‌خشونتی است که در مواقع لزوم لنز اکثر دوربین‌های دیده‌بان‌های حقوق بشر، عکاسان، فیلمبرداران، رسانه‌های خبری، بنگاه‌های خبرپراکنی و …. بر روی آن زوم می‌شود تا افکار عمومی بین‌المللی را بر علیه آن و در جهت محکومیت آن بسیج کنند. خشونت انقلابیون در زمرۀ خشونت سوبژکتیو قرار می‌گیرد. در مقابل این نوع خشونت، خشونت ابژکتیو یا عینی قرار دارد که نتیجۀ طبیعی عملکرد نظام مسلط جهانی یعنی نظام سرمایه‌داری است. حضور این گونه خشونت را به طور روزمره و در ثانیه ثانیۀ زندگی، به شکل اجبار برآمده از رابطۀ سروری-بندگی در زندگی میلیون ها انسان فرودست در چارچوب نظام سرمایه‌داری جهانی می‌توان مشاهده کرد؛ در زندگی کارگران فیلیپینی که با حقوق حداکثر صد دلار در ماه توسط بورژواهای ایرانی و عرب در دبی، ابوظبی و تهران به بردگی گرفته می شوند، در زندگی روزانۀ هزاران زن تن‌فروش تایلندی، در زندگی یومیۀ یک چهارم مردم هند که طبق آمارهای رسمی با درآمد کمتر از یک دلار در روز زندگی می‌کنند، در جیرۀ شلاق و کتک روزانۀ کارگر-بردگان بنگلادشی در کارگاه‌های پوشاک پوما، نایک و آدیداس، در وجود و حضور عادی‌ شدۀ 14 میلیون انسان زیر خط فقر (طبق اعلام بانک مرکزی رژیم) در ایران و صدها کارتن‌خواب و کودک کار در تهران، در جهنم حی و حاضری که کارگران چینی کمپانی اَپل هر روز صبح در آن پا می‌گذارند (همان کمپانی‌ای که لیبرالیسم وقیح و زبون ایرانی برای رحلت موسس‌اش در دانشگاه شریف خرما خیرات می‌کند) و …. البته این خشونت، یک بعد لوکس و پر زرق و برق هم دارد: ثروت 69 میلیارد دلاری لاکشمی میتال بورژوای هندی، زندگی 1 درصد خانواده‌های ثروتمند آمریکایی که 33 درصد سرمایه‌های خصوصی و 50 درصد سهام و اوراق بهادار و … کشور را در مالکیت دارند، در بستنی با روکش طلای مخصوص بورژواهای ایرانی در برج میلاد با قیمت 400 هزار تومان و ….
خشونت به شکل و به عنوان ترور سازمان‌یافته بنیاد نامشهود هر نوع دولت بورژوایی است، اعم از دیکتاتوری و دموکراتیک. دولت انقلابی تنها حجاب آن‌چه را نامشهود است بر می‌دارد و آن را به جلوی صحنه می‌آورد. بر عکس دولت غیرانقلابی خشونت را به منظور دفاع از نظم و عقلانیتی به کار می‌گیرد که همواره از سوی آنارشی و هرج و مرج تهدید می‌شود. خشونت نهادینه‌شدۀ دولت، از تهران تا دمشق و از آتن تا لندن، در جهت دفاع از امنیت در برابر قانون جنگل است. این، توجیه جهان‌شمول مشروعیت قانونی ترور سازمان‌یافته در دولت لیبرال-دموکرات مدرن است. پلیس و ارتش مدرن به عنوان سپاهیان پاسدار نظم موجود، همراه با زندان مدرن، مشروعیت خود را از همین عقلانیت می‌گیرند. رفتار آن‌ها با دشمنان، براندازان و بر هم زنندگان امنیت ملی هیچ چیز و مطلقا هیچ چیز از خشونت انقلابیون کمتر ندارد که هیچ، در ابعاد بسیار عظیم‌تر و با امکانات بسیار پیشرفته‌تر صورت می‌گیرد.
در این جاست که عمق رذالت و دنائت نهفته در ایدئولوژی کثیف عدم خشونت و گذار و مبارزۀ مسالمت آمیز را می‌توان مشاهده کرد. هستۀ اصلی این ایدئولوژی الغای صوری و حقوقی خشونتبه ضرر انقلابیون، پایمال‌شدگان، فرودستان و در جهت پنهان کردن و مشروعیت بخشیدن هر چه بیشتر به دارندگان حق انحصاری اعمال خشونت مشروع و قانونی طبق فرمول وبری یعنی دولت بورژوایی و دستگاه های سرکوب آن است. در رژیم های دموکراتیک غربی، این حق توسط پلیس و نیروهای اعمال می‌شود. در ایران، این انحصار توسط شاخه های پلورال دستگاه سرکوب ستانده می شود: نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، گلّه های بسیج و انصار حزب‌الله، نیروهای ضربتی سپاه پاسداران و…. در ایران دایرۀ اعمال این حق مشروع و انحصاری دولت تا درون خانه‌های فرد فرد مردم و رخت‌خواب‌های آنان گسترش دارد. در چنین چشم‌اندازی است که بوی تعفن بلاهت انباشته‌شده در برخی گفته ها و کرده‌ها بالا می زند: پیشگامان صادق و فرهیخته دموکراسی در ایران یعنی دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت، آن هم در سالگرد خیزش 18 تیر 1378، با افتخار و دهان‌های تا بناگوش بازشده از احساس سرشار بودن از فرهنگ دموکراسی و مدارا، بین نیروهای یگان ویژۀ پلیس گل پخش کردند و به  باتوم های انصار حزب‌الله روبان های صورتی گره زدند و بسیاری از تظاهرات‌کنندگان روز 23 خرداد 1388 با همین احساس از نیروهای پلیس به خاطر عدم دخالت و همراهی‌اش با مردم تشکر می کردند! زهی حماقت! زهی شرم!
ایدئولوگ‌های عدم خشونت مرتبا از طریق رسانه ها و بلندگوهای لیبرال-امپریالیستی که در اختیار آن‌ها قرار دارد، نمونه‌های گاندی در هند و ماندلا در آفریقای جنوبی را به عنوان نمونه های موفق استراتژی مورد نظر خود ذکر    می کنند. و به راستی که چه فریب بزرگی را در پس این فاکت ها پنهان       می سازند. قیام های مسلحانه و نبردهای خشونت بار مردم هند به رهبری انقلابیون مسلحی چون بگهات سینگ (که با تایید ضمنی گاندی به دست انگلیسی ها اعدام شد و هنوز از قهرمانان محبوب مردم هند به شمار می‌رود) و ترس از سرایت بلشویسم به هند بود که انگلیسی ها را به مذاکره و سازش با میانه رویی چون گاندی مجاب ساخت. در آفریقای جنوبی، پروندۀ تاکتیک های گاندی‌وار و مبارزۀ مسالمت‌جویانه در همان سال 1960 پس از جنایت شارپویل بسته شد و خود نلسون ماندلا چرخش به سمت مسلحانه و خشونت‌بار را رهبری کرد و اقلیت مخالف این عمل در کنگرۀ ملی آفریقا را کنار زد! کنگره در اتحاد با حزب کمونیست آفریقای جنوبی، بازوی مسلحی به نام نیزۀ ملت تشکیل داد که تا سال 1994 به حیات خود ادامه داد. فرماندهی نیزۀ ملت را رفیق      جان باخته کریس هانی عهده دار بود و به اعتراف خود ماندلا، مبارزات این سازمان نظامی بود که سرانجام رژیم آپارتاید را به پشت میز مذاکره کشاند. این ایدئولوگ‌های فرهیخته و زیرک ممکن است به استدلالات و تبلیغات     عامه پسند دیگری روی ‌بیاوردند و بگویند که فی‌المثل خود جنایت کاران رژیم اسلامی هم قربانیان فرهنگ خشونت هستند و برای برخورد ریشه‌ای به این مساله، باید با علت‌ها برخورد کرد و نه معلول‌ها. در مقابل باید گفت که اولا علت‌العلل وجود چنین پدیده ها و به تعبیر شما فرهنگی، نظام مبتنی بر استثمار و سلطه و راه‌حل ریشه‌ای برخورد با آن، الغای چنین روابطی است. ثانیا در بسیاری از چنین مواقعی، نظر به فوریت و ضرورت مساله، برخورد با علت‌ها و معلول‌ها هر دو لازم است. به تعبیر تونی کلیف باید به طور هم‌زمان هم موش‌ها و هم فاضلاب‌ها را از بین برد. در دهۀ 1970 وقتی دسته‌جات فاشیست و نژادپرست در بریتانیا رشد کردند و محلات سیاه پوست نشین و مهاجرنشین را مورد حملات ادواری خود قرار دادند، کمونیست‌ها بر اساس جمع‌بندی‌ای که از تجربۀ رشد فاشیسم در دهۀ 1930 داشتند، تشخیص دادند که علاوه بر برخورد روشنگرانه، مقابلۀ فیزیکی با فاشیست ها در خیابان، حمله به تجمعات آن ها و زدن و لِه و لَوَرده کردن آنان نیز لازم است. سازمان‌هایی نظیر اتحادیۀ ضدفاشیست و اقدام سرخشکل گرفتند و شروع به عملیات در این رابطه نمودند. نتیجه، کاملا موفقیت‌آمیز بود.
حربۀ دیگر، فرمولی بود که لیبرال ها با استفاده از رهنمودهای ساموئل هانتینگتون در موج سوم دموکراسی قصد جاانداختن آن را داشتند و آن چیزی نبود جز فرمول پوچ و بی‌معنای می‌بخشیم اما فراموش نمی‌کنیم که قرار بود رویکرد آتی مردم در قبال سران رژیم (که بخش مهمی از آن را خود همین حضرات لیبرال تشکیل می‌دادند!) را مشخص کند. در پس این دیدگاه، حفظ ساختار سیاسی و اداری پیشین و بدنۀ بوروکراسی رژیم در ازای تغییر راس‌های شناخته شده قرار دارد. خوشبختانه امروزه فرمول نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم که از سوی انقلابیون در مقابل آن شعار کذایی مطرح شد و از طریق مراسم‌های یادبود کشتار 1367 بازتاب عمومی یافت، به خوبی جای خود را باز کرده است. آن فرمول لیبرالی به تعبیر هربرت مارکوزه به معنای بخشیدن چیزی خواهد بود که اگر قرار باشد عدالت و آزادی حفظ شود، قابل بخشش نیست. چنان بخشیدنی شرایطی را بازتولید می‌کند که باعث شکل‌گیری مجدد بی عدالتی و بندگی خواهد شد. بخشش رنج‌های گذشته، بخشیدن نیروهایی است که موجب آن رنج‌ها شده‌اند بدون آن که آن نیروها را شکست داده باشیم. خطاب ما به لیبرال‌ها در این زمینه باید همان خطابیه تروتسکی به لیبرال های روس در جریان یک سخنرانی عمومی در انقلاب 1905 باشد: انقلاب با چرخ و تاب هایی نیرومند، تیغۀ کارد خود را بر حلقوم خودکامگی خواهد مالید. زنهار اگر هوشمندنمایان لیبرال بخواهند این تیغ درخشان و پولادین را از بریدن بازدارند، زنهار!
خشونت عینی و سیستماتیک نظام سرمایه داری، گاه به واکنش طبیعی و خودانگیختۀ خیل بردگان منجر می شود که چون بشکۀ باروت آکنده از احساس ستم، تبعیض و تحقیراند و آمادۀ اشتعال. ایدئولوگ‌های اتوکشیده، این طغیان‌ها و واکنش‌های طبیعی را خشونت کور می‌نامند. اسلاوی ژیژک اما آن را خشونت مقدس نام‌گذاری می‌کند. به باور او، این خشونت به مانند یک سانحۀ طبیعی از هیچ‌کجا نازل می‌شود و خاکستر و نابود می‌کند. نه هیچ طرح و نقشه‌ای از قبل برای آن وجود دارد و نه کنترلی بر آن اعمال می شود. این خشونت ماورای قانون و ماورای فرهنگ و تمدنو فراسوی هر سپهر سمبولیک و زمانی است. این خشونت تنها آخرین نشانۀ عدلی است که هر چند گاه یک‌بار در ازای قربانی‌شدن میلیون‌ها انسان کوچک و فرودست بر ستم‌کار و غیرستم‌کار جاری می‌شود. هیچ‌کس قادر نیست به این خشم دهنه بزند. موج ترور سرخ در روسیۀ انقلابی در سال 1918، قتل معمر قذافی که حتی تا آخرین روزها از سوراخش شورشیان را موش های حقیر می نامید، شورش های حاشیه‌نشینان در پاریس و ریودوژانیرو و غارت مغازه‌ها توسط آن ها، شقه‌کردن ساواکی ها و به دار آویختن آن‌ها بر تیرهای چراغ برق، زیر مشت و لگد گرفتن بسیجی‌ها، حزب‌اللهی‌ها و اطلاعاتی‌ها در اعتراضات ادواری در ایران و به ویژه در سال 1388 و … نمونه‌هایی از این خشونت مقدس‌اند. آنانی که سال ها پایمال گشته‌اند، تحقیر و مرعوب شده و نادیده انگاشته شده‌اند، بالاخره در یک روز و در یک فرصت ستم گران، ایادی آنان و نمادهای ستم و تبعیض را مجبور      می کنند که بهای آن را بپردازند. نظریه پردازانی مانند ژان پل سارتر و فرانتس فانون اعتقاد دارند که دوزخیان روی زمین اساسا از طریق ابراز خشم و خشونت بی حد و حصر است که می‌توانند موجودیت تحقیر و لگدکوب‌شدۀ خود را به عنوان یک انسان بازآفرینی کنند. ژیژک این رویدادها را روز محشری برای تاریخ طولانی ستم، استثمار، رنج، ارعاب و تحقیر سیستماتیک می‌داند؛ مرگ ظالمان، سخت و بی‌امان…
کمونیست‌ها هیچ‌گاه به محکوم‌کردن چنین رویدادهایی به مثابه واکنش طبیعی و خودانگیختۀ پایمال‌شدگان به نظام نابرابر نمی پردازند. اما آن‌ها دیدگاه ویژۀ خود را در مورد این مقوله‌ دارند. خطاب ما به طرفداران مسالمت و سازش و عدم خشونت این است: ما بیش از شماها خواهان تحقق انقلاب و دگرگونی های بنیادین سیاسی و اجتماعی به طُرُقی هستیم که متضمن کم ترین زحمت و دردسر برای تودۀ مردم و زحمتکشان جامعه باشد. اما در مقابل دولت و دشمن مجهز و تا به دندان مسلح و آماده‌ای که کاملا آماده است تا هر گونه نشانه‌ای از اعتراض، خیزش و قیام را با دَدمنشی هر چه تمام‌تر سرکوب کند، آیا نهایتا تنها راه به دست گرفتن قدرت دولتی توسل به خشونت و روش قهرآمیز نیست؟ فرمانده وو نگویِن جیاپ، فرماندۀ ارتش آزادی‌بخش خلق ویتنام، می‌گوید امکان انقلاب مسالمت آمیز تنها زمانی وجود خواهد داشت که طبقات حاکم و استثمارگر دارای ماشین بوروکراتیک و نظامی قابل اتکاء نباشند (فقدان فاکتور عینی سرکوب) و یا آن‌که ارادۀ خودشان را برای استفاده از این ماشین در سرکوب انقلاب از دست داده باشند (فقدان فاکتور ذهنی سرکوب). آیا شما حکومتی در جهان را سراغ دارید که قبل از آخرین مراحل سرنگونی واجد این ویژگی‌ها باشد؟ و به طور مشخص و ویژه رژیم اسلامی دارای چنین خصوصیاتی است؟ رژیمی که استراتژی سرکوب لاینقطع و بی‌وقفه و برقراری رعب و اختناق حتی در کوچک ترین ابعاد و زوایای زندگی اجتماعی و شخصی و عدم عقب‌نشینی به اندازۀ حتی نیم گام به عقب را به طور مشخص و ملموس به عنوان استراتژی سرکوب خود برگزیده است و مسالمت‌آمیزترین اعتراض را با ترور، به گلوله بستن و استقرار تک تیراندازها پاسخ می دهد و از یکی از پیچیده‌ترین و مجهزترین دستگاه‌های سرکوب در جهان برخوردار است، واجد دو ویژگی مورد اشارۀ جیاپ هست؟ رژیم نه تنها از این دو ویژگی در کامل‌ترین اشکال خود برخوردار است، بلکه در مقابل خود با جامعه ای مواجه است که هیچ‌گاه دارای یک نیروی سازمانده-رهبری‌کنندۀ دارای نفوذ توده ای و نیروی سهمگین سیاسی-نظامی نبوده است. مجموع سه عامل فوق در کنار هم آینده‌ای را برای ایران تصویر می‌کند که در صورت کشیدن احتمالی کار رژیم و مردم به تقابل های جدی و پیش آمدن وضعیت تلاطم انقلابی، گودالی آکنده از درگیری‌های خشونت‌بار در مقابل آن دهان خواهد گشود که در مقایسه با آن، حوادث سوریه چونان بازی کودکانه‌ای جلوه خواهد کرد. در چنان حالتی مانند همیشه و چنان‌که هم تحلیل‌های سیاسی-نظری و هم تجارب تاریخی نشان داده‌اند، استراتژی مبارزۀ مسالمت‌آمیز و غیرخشونت‌بار به استراتژی مداخلۀ بشردوستانۀ امپریالیستی تحول خواهد یافت. جامعه‌ای که ذهنش سال‌ها در آب‌نمک فرهنگ سیاسی تخیلی و نیرنگ‌آمیز تساهل، مدارا، تمرین گفت و گو و دموکراسی و … خوابانده شده و خیس خورده است و لذا نه آمادگی روانی برای مقابله با چنین وضعیتی دارد و نه توان سازمان دهی عملی برای چنین منظوری، ناچار به شکل منفعلانه تسلیم دخالت‌گری نیروهای امپریالیستی خواهد شد. بر همین اساس است که ما می‌گوییم کمونیست‌ها باید از خوش‌خیالی و خودفریبی به شدت پرهیز کنند و آمادگی روانی، فرهنگی، نظری، ذهنی و عملی خود را برای مواجهه با چنین وضعیتی مرتبا ارتقاء دهند و گرنه در چنان شرایطی دست‌بسته مجبور به تسلیم در مقابل نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی خواهد شد. وضعیت عراق و افغانستان تحت حاکمیت تعاونی ناتو و دسته جات ارتجاعی اسلامی، مثال‌های بارزی از چنین وضعیتی است. اولین گام در این زمینه می‌بایست گسست کامل و مرزگذاری دقیق و قاطع با هر گونه فرهنگ سیاسی سانتی‌مانتال و در لفافۀ مفاهیمی نظیر انسان‌دوستی و حکومت انسانی و شروع به اندیشیدن و نگریستن به مسائل در چارچوب فرهنگ مبارزه و مقاومت، انقلاب، رئال-پولیتیک انقلابی و خشونت و قهر انقلابی است.
ژیژک اشاره می‌کند که مسالۀ محوری پارادایم ژاکوبنی، که هر انقلابی اصیلی تبار خود را در آن می‌جوید، مسالۀ اومانیسم و خشونت انقلابی است؛ طرح این مساله بدین معناست که ژاکوبنیسم بین اومانیسم و خشونت انقلابی نه تنها هیچ تضادی نمی‌بیند بلکه آن‌ها را مکمل و لازم و ملزوم هم می‌داند. فرهنگ بی‌مایۀ لیبرالی به تدریج حرف ربط و بین این دو واژه را به حرف فصل یا تبدیل کرد و این فرمول را بدین شکل مطرح ساخت اومانیسم یا خشونت؛ به این معنی که بین این دو تضاد و جدایی وجود دارد و مخاطب ناگزیر از انتخاب یکی از این دو است. ما این فرمول را می‌پذیریم اما بار مثبت در این عبارت برای ما روی واژۀ خشونت قرار خواهد گرفت. ما قائل به پیوستگی کامل فضیلت انقلابی و خشونت انقلابی هستیم. آنانی که انقلاب را بدون پذیرش پارادایم ژاکوبنی می‌خواهند، 1789 را بدون 1793 می‌خواهند و فوریه 1917 را بدون اکتبر 1917، و در یک کلام به تعبیر خود ماکسیمیلین روبسپیر خواهان انقلاب بدون انقلاب هستند. کسی که انقلاب را می‌خواهد باید به تمامی مقدمات، الزامات و دلالت‌ها و نتایج آن متعهد و پایبند و در فکر تدارک و تامین آن‌ها باشد تا غافلگیر نگردد. برای هر شرایطی آماده باشید! دانیل بن‌سعید این عبارت را لُبّ کلام استراتژی بلشویکی می‌داند. با عکس های برهنۀ اعضای مرکزیت حزبو قهرمانان جنبش خلاصی فرهنگینمی توان به نبرد با گله‌های پاسدار رژیم پرداخت. حتی با تعبیری وام‌گرفته از تروتسکی، دلاوری غیرمسلحانۀ مردم نخواهد توانست با حماقت و جهالت مسلحانۀ پادگان ها و دخمه‌ها و مراکز بسیج مقابله کند. امروز این جملۀ مائو، با اندکی دست‌کاری، شاید در مورد هیچ‌جا به اندازۀ خاورمیانه و ایران موضوعیت نداشته باشد که در نهایت، قدرت سیاسی از لولۀ تفنگ بیرون می‌آید. تونی کلیف به این مساله اشاره می کند که در هر نبردی مسالۀ تقارن سلاح‌ها را باید جدی گرفت؛ با گرز و سپر و سنگ و کلوخ و از آن بدتر سکوت و هیس هیس! نمی‌توان در نهایت بر یوزی و ام پی فایو و قناسه فائق آمد. به فرمول کلیف باید مسالۀ تقارن طرفین نبرد را هم افزود. با دیده‌بانان حقوق‌بشر و فعالین جامعه مدنی و اعضای خانۀ هنرمندان و این‌گونه پرسوناژهای نرم نمی‌توان در نهایت بر فالانژهای بی رحم بسیجی پیروز شد. فازهای جدی تر مبارزه، مبارزین سخت و استواری می‌خواهد که پیمانۀ بزرگی از ایمان، صلابت و تعصب را با خود داشته باشند. این حقیقت را تجربۀ تمام انقلابیون بزرگ دنیا، اعم از کمونیست و غیرکمونیست، تایید می کند: جفرسون، روبسپیر، دانتون، گاریبالدی، زاپاتا، لنین، تروتسکی، مائو، هوشی‌مین و چه‌گوارا. 
بنا بر این در رابطه با این مسائل و چشم‌اندازهای محتمل آینده باید به تدریج آماده و توجیه شد، آماده و توجیه کرد. نمی‌توان به یکباره و بدون آمادگی مسیر تشکیلات را فی‌المثل از چشم‌انداز گل و بلبلی خلاصی فرهنگی به دریای آتش و خون کشاند. از آنانی که کل وقت خود را در گروپ‌های اینترنتی و تالارهای چت و شبکه‌های اجتماعی مجازی صرف می‌کنند، بعید است مبارز و انقلابی بیرون بیاید. باید این آمادگی و روشنگری در این زمینه را از همین امروز در آموزش های هر حزب و گروه و تربیت کادرهای آن لحاظ کرد. چه‌گوارا    می گوید: شاید امروز برای آغاز مبارزه چندان مساعد نباشد اما ما نمی‌توانیم تصور کنیم که حق چنین مبارزه‌ای را نداریم و به هیچ وجه نباید تصور کنیم که آزادی بدون مبارزه به دست خواهد آمد. و این مبارزات هرگز به صورت نبردهای کوچک خیابانی سنگ و کلوخ در برابر گاز اشک‌آور و یا اعتصاب های آرام طولانی و یا شورش‌های خشن ناپایدار نخواهد بود. بلکه این مبارزه‌ای است بسیار طولانی و خشن‌تر از آن چیزی که تصور می‌کنیم. در این مبارزه دهکده‌ها قتل عام خواهند شد. خانواده های مبارزان در خطر نیروهای دشمن خواهند بود، شهرها با بمباران‌های وحشیانۀ دشمن با خاک یکسان خواهد گردید. ما جنگ را به هر کجایی که دشمن حضور داشته باشد، خواهیم کشاند. این وظیفۀ ماست که نگذاریم دشمن یک دقیقه آرامش داشته باشد. حملات ما باید طوری باشد که دشمن مانند حیوانی در محاصرۀ شکارچیان روحیۀ خود را ببازد. واضح است که دشمن در این مرحله خون‌خوارتر خواهد شد ولی همین که نشانه های اضمحلال در روحیات آنان پدیدار شد، فاتحۀ آنان خوانده شده است… سربازان ما بایستی از دشمنان متنفر باشند. بدون نفرت نمی‌توان یک دشمن خون‌خوار را از پای درآورد.
چکیدۀ نگرش کمونیست‌ها به مسالۀ قهر و خشونت را می‌بایست در این جمله از مارکس دید که قهر، قابلۀ هر جامعۀ کهنی است که آبستن جامعۀ نوین است. با تاکید تونی کلیف، قهر قابله است و نه خود نوزاد؛ این مساله را نیز نباید فراموش کرد. مارکس در جای دیگری گفت که سلاح انتقاد نمی‌تواند جای انتقاد سلاح را بگیرد و نیروی مادی و فیزیکی در نهایت باید با نیروی مادی و فیزیکی سرنگون گردد. لنین در مقالۀ خلع سلاح می نویسد: شعار ما باید تسلیح پرولتاریا به منظور مغلوب ساختن، سلب مالکیت و خلع سلاح بورژوازی باشد… طبقۀ ستم‌کشی که برای آموختن طرز استفاده از اسلحه و به دست آوردن آن کوشش نکند، شایستۀ آن است که با او چون بردگان رفتار نمایند. وی هم‌چنین در جمع‌بندی آموزه‌های انقلاب 1905 در مخالفت با پلخانف نوشت که هیچ چیز کوته بینانه تر از این نظر نیست که آن ها ]انقلابیون و کارگران[ نمی‌بایست دست به اسلحه می‌بردند؛ بر عکس ما باید قطعی‌تر، جدی‌تر و با قصد تعرض بیشتر دست به اسلحه می‌بردیم. ما باید به توده‌ها توضیح می دادیم که غیرممکن بود کار را به اعتصاب مسالمت‌آمیز محدود می کردیم و مبارزۀ مسلحانۀ بی‌باکانه و بی‌امان ضروری بود.
اما یک نکتۀ بسیار مهم که به ویژه در شرایط کنونی باید کاملا مورد توجه قرار بگیرد، نکته‌ای است که فرمانده جیاپ آن را بدین شکل خلاصه می‌کند: البته کمونیست ها دربارۀ قیام مسلحانه بسیار محتاط‌ هستند و کاملا هوشیارانه عمل می‌کنند. آن‌ها نبرد و قیام مسلحانه را شکل ویژه و خاصی از مبارزۀ سیاسی و همین‌طور به عنوان یک فن و دانش با قوانین خاصش می‌دانند. کاربرد خشونت انقلابی خود سطوح و اشکال گوناگونی دارد که قیام مسلحانۀ توده‌ای عالی‌ترین شکل آن است. باز به تعبیر جیاپ، کمونیست ها فقط هنگامی اقدام به قیام مسلحانه می‌کنند که موقع آن رسیده و شرایط عینی و ذهنی برای آن کاملا آماده باشد و پس از شروع قیام، بخواهند و بتوانند آن را کاملا به پایان برسانند. مبارزۀ مسلحانه و کلا کاربست خشونت انقلابی میدانی استخیس و لغزنده که فضا برای رها کردن عنان آوانتوریسم کاملا مهیا است و وسوسۀ اراده‌گرایی و ولونتاریسم در آن موج می‌زند. در این میدان باید با نهایت آمادگی، نهایت تدبیر و دوراندیشی و نهایت نظم عمل کرد. کافی است تدارکات کمیتۀ نظامی حزب بلشویک قبل از اقدام به قیام مسلحانه را به عنوان یک نمونۀ موفق مورد مطالعه قرار دهیم که بر اساس چه نقشۀ دقیق و منظمی صورت گرفت. احزاب بسیار بزرگ با نیروی غول‌آسا در این میدان بر اثر اشتباهات محاسبه و پیش‌بینی بر زمین افتاده اند. حزب کمونیست اندونزی در دهۀ 1960 سومین حزب بزرگ کمونیست جهان پس از احزاب کمونیست شوروی و چین به شمار می‌رفت اما اقدام ناشیانه‌اش در آغاز قیام مسلحانه، منجر به کودتای ژنرال سوهارتو و قتل‌عام یک میلیون تن از اعضای آن شد.
در ایران ضرورت توجه به این مساله بسیار فوری‌تر و ضروری‌تر است. در مرحلۀ کنونی باید تاکتیک روشنگری و تبلیغ پیرامون ترویج و تبلیغ اهمیت و ضرورت خشونت انقلابی در جریان یک دگرگونی سیاسی-اجتماعی اصیل را در مقابل ایدئولوژی‌های عدم خشونت و به مثابه یک امر روتین در دستور گذاشت. علاوه بر آن، باید چشم‌انداز شرایطی را که در بالا خطوط کلی آن ترسیم شد در پیش رو گذاشت و به تدریج و با برنامه آمادگی عملی مناسب را برای مواجهه با آن کسب کرد. اما در عین حال باید توجه داشت که چپ هنوز از فاز دخالت‌گری عملی در چنین مساله‌ای بسیار فاصله دارد. چپ از حیث دانش، توان و تجهیزات بسیار عقب‌تر از رژیم است و هرگونه بی‌گدار به آب زدن در این زمینه، ممکن است به بهای در خطر گرفتن کل موجودیت یک جریان تمام شود. ماجرای تشکیل گارد کاغذی آزادی حزب موسوم به حکمتیست که به فاجعه‌ای برای خود آن حزب و کل ظرفیت علنی چپ در سال 1386 تمام شد، نمونه‌ای کمیک-تراژیک از اقدام نامدبرانه در این زمینه است.
اگر تاکتیک روشنگری در رابطه با اهمیت و ضرورت خشونت انقلابی در جریان روند تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان گام نخستین در این زمینه در پیش گرفته شود، رفقا باید به این مساله توجه کنند که طرح و تبلیغ این مساله باید با نهایت هوشیاری و زیرکی همراه باشد که به زمینه ای برای پاتک تبلیغات‌چی‌های فرصت‌طلب و دروغ‌پرداز لیبرال تبدیل نشود که راست و ناراست را به هم می‌بافند و از کاه کوه می‌سازند. برای برداشتن هر گام تبلیغی در این زمینه باید چنان محکم و مطمئن و با تهیه تدارکات دفاعی عمل کرد که امکان هر ضد-حمله‌ای را خنثی کند و به عنوان ستونی برای برداشتن گام بعدی عمل کند. به عنوان مثال در رابطه با هر مورد مشخص تاریخی، باید به شکلی مستقل و دقیق قضاوت کرد. تجربیات دورۀ استالین، انقلاب چین، انقلاب کوبا، ویتنام و … هر یک برخورد مستقل خود را طلب می‌کنند. به عنوان مثال کشتارهای دهۀ 1930 استالین نه تنها به هیچ وجه قابل دفاع نیست بلکه باید به آن به عنوان یک قتل‌عام و خشونت ضدکمونیستی نگریست. مهم ترین و بیشترین قربانیان این دوران، بهترین و زبده ترین کادرها و عناصر انقلابی جنبش کمونیستی نه تنها در روسیه که در کشورهای دیگر بودند (به عنوان مثال رفقا آواتیس سلطان‌زاده، کریم نیک‌بین، مرتضی علوی و …. از اعضای رهبری حزب کمونیست ایران) و نه ضدانقلابیون سفید و بورژوایی. به علاوه استالین و استالینیسم در مقاطعی به ویژه در اروپای غربی و خاورمیانه به عنوان یکی از مهم‌ترین موانع پیشروی انقلابیون کمونیست و در نتیجه قتل‌عام آنان توسط حکومت های دست راستی عمل کردند. به همین خاطر، اجتناب از برخورد هیجانی و احساسی با رویدادها و تجربیات تاریخی، بررسی و تحلیل دقیق و اتخاذ تاکتیک‌های تبلیغاتی و روشنگرانه در زمینۀ بر این مبنا، باید همواره مورد توجه رفقا باشد.
در پایان باید توجه نمود که، چکیدۀ برخورد کمونیستی به مقولۀ خشونت انقلابی را می‌توان در عبارت زیر خلاصه کرد:
اِعمال خشونت انقلابی همواره مشروع است اما همواره در دستور کار و ضروری نیست.
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در آوریل 2, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: