آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

:سرمقاله آلترناتیو

مکتب جنگ


جنگ در روشن ترین شکل ممکن آن در راه است. اما چه چیز مانع از آن است که این جنگ چنان که باید، به مثابه جنگی تمام عیار واقع شود؟ چیزهای زیادی است که می دانیم. حرف های زیادی است که می شنویم.؛ هر روز. در خیابان، در مدرسه، در دانشگاه، سر کار، در مهمانی، در دیدار دوستان، اقوام، آشنایان و… همه می بینند و به خوبی      می دانند که فاجعه از رگ گردن به همه نزدیک تر است. جنگ در کلّی ترین و عمومی ترین مفهوم آن جاری است اما خیابان ها خالی از جنگنده است. سنگرها، در کارخانه ها است. هر روز اعتصاب است و هر روز اعتراض و قرار است این اعتصاب ها ”مکتب جنگ ” باشد تا ضمن آن تمرین لازم برای جنگی که در راه است بشود.
 این اعتصاب ها و اعتراض ها اما زنجیره نیست، مجمع الجزایر اعتصابات و اعتراضات است. دور تا دور  هریک از این جزیره ها که در آن اعلان وضعیت اضطراری شده است، دیوارهای ایدئولوژیکی کشیده اند. اخبار کارگران به ندرت به گوش دیگران می رسد. حتی خبر اعتصاب و اعتراض از یک کارخانه به ندرت و دشواری به کارخانه دیگر می رسد. خبررسانان و فعالان کارگری را به بند می کشند؛ کارگران فعاّل را زندانی      می کنند؛ سرکوب بی تعارف و افسارگسیخته، شیهه می کشد و جلو می رود. سدّ ایدئولوژیک به دور جزایر کارخانه ها و رسانه های کارگری اما فرو  نمی ریزد. نمی خواهند که فرو بریزد. 
اگر این سدّ فرو بریزد، دیگر چیز زیادی از اسطوره ”مردم و خیابان“ باقی نمی ماند. آن وقت چطور می توان با فراخوان های مکرّر و بی خاصیت، ”مردم“ را برای آمدن به ”خیابان“ تهییج و تشویق کرد تا کاری کرده باشیم که در واقع هیچ نکرده باشیم!؟ دستاورد 25 بهمن 89 چه بود که باید 25 بهمن دیگری آفریده می شد؟ این سیاست سازش طبقاتی تا به کِی قرار است ادامه یابد و تمام وقت ها را بکُشد؟ مگر زمان چقدر در انتظار ما می ماند؟ مگر تاریخ چگونه ساخته می شود؟ می گویند ”زمان“ مردمان را افسون می کند، آن ها می دانند که زمان مانند باد می گذرد و مانند ماهی می لغزد و سُر  می خورد و از دست هایشان می رود، اما هم زمان میخکوب اش می شوند و از جا جُم نمی خورند…این افسانه شاید به کار اسطوره طبقه متوسّط و سیاست بازی هایش بیاید، اما در جنگی که جاری است باید این را هم به همان دوسیه پر برگ سیاست سازش طبقاتی الصاق کنیم، که واقعیتِ هستی و سپس نیستیِ کارگری را که پس از دریافت حکم اخراج، در حیاط کارخانه خود را به آتش می کشد نادیده می انگارد.. کارگری که میخکوب هیچ زمانی    نمی شود، هیچ امیدی رنج اش را مرهم نمی شود و تنها چیزی که برای از دست دادن دارد، جان اش است، که از خودش دریغ می کند…

 این حقیقتی است که در پسِ هر اعتصاب، اژدهای انقلاب خوابيده است“.  هر اعتصابی چنان که لنین تاکید می کند اين مسأله را که دولت دشمن کارگران است و طبقه کارگر بايد خود را برای مبارزه عليه دولت و برای دفاع از حقوق همه جانبه مردم آماده کند در کارگران تقويت مي کند و تکامل مي دهد. بنابراين اعتصاب ها به کارگران  مي آموزد که آنان تنها وقتی متّحد و سازمان یافته باشند مي توانند بر عليه سرمايه داران مبارزه کنند. اعتصاب به کارگران مي آموزد که بر عليه تمام کارخانه داران و بر عليه حکومت پليسی استبدادی بیندیشند. از این رو  اعتصاب مکتبی است که در آن کارگران ياد مي گيرند که با دشمنان شان برای آزادی تمام مردم، تمام آن هايی که زحمت      مي کشند، از زير يوغ مأمورين دولت و سرمايه جنگ کنند.(1)
حقیقت عظیم دوران ما

دنیا این چنین که هست نمی‌ماند.
کسی نخواهد گفت: آن زمان‌ها که درخت فندق در باد تکان می‌خورد.
بلکه: آن زمان که یاوه‌گو کارگران را سرکوب می‌کرد.
کسی نخواهد گفت: آن زمان‌ها که کودک سنگ‌ریزه را در نهر تند آب قل داد.
بلکه: آن زمان‌ها که جنگ‌های بزرگ را تدارک می‌دیدند.
کسی نخواهد گفت آن زمان که زن به اتاق می‌رفت.
بلکه: آن زمان که قدرت های بزرگ علیه زحمت‌کشان متحد شدند.
و نیز کسی نخواهد گفت: روزگاران ظلمانی و تار بود.
بلکه خواهند گفت: چرا شاعران سکوت کردند؟
احتمال دارد در سرزمین‌مان خیلی چیزها آن طور که باید پیش نرود.
اما احدی نمی تواند در این تردید کند که تبلیغات عالی است.
حتا گرسنگان هم اعتراف می‌کنند
که سخن‌رانی‌های وزیر بهداشت و تغذیه حرف ندارد.
(برتولت برشت)

یک مسأله اساسی وجود دارد و آن این است که آیا آنان که دارند لای چرخ دنده های این سیستم له می شوند، و توسّط گانگسترهای فوق حرفه ای و زورگیران سازمان یافته دولتی و مجهّز به انواع سلاح های سبک و سنگین، به صورت روزانه تحت سرکوب ستم و استثمار قرار می گیرند، دچار این توهّم هستند که می توانند با دزدان بر سر میز مذاکره بنشینند و از آنان امتیاز بگیرند؟ آیا امکان سازشی در کار است؟ تونی کلیف در توصیف سازشکاری سوسیال دموکرات های آلمان و این که چطور مرتکب جادّه صاف کنی نازیسم شده اند نقل کرده است که فریتز تارنو، نظریه پرداز اتحادیه های کارگری در 1933 و همزمان با صدر اعظمی هیتلر، می گفته است که ”سرمایه داری بیمار است؛ ما پزشکان سرمایه داری هستیم.“ در مقابل، مارکس می گفت که کارگران، گورکنان سرمایه داری هستند. هر چه باشد تفاوت هایی هم بین گورکن و پزشک وجود دارد: پزشک بالش را زیر گردن بیمار قرار می دهد اما گورکن آن را بر روی صورتش فشار می دهد! (2)
خوب البته این تفاوت ظریفی است که گویا تاریخن رفرمیست ها متوجّه آن نشده اند و یا عمدن خود را به نافهمی زده اند. این اما در نتیجه تغییری ایجاد نمی کند، در هر دو حالت آن ها همواره خاک به چشم کارگران و زحمتکشان جوامع شان پاشیده اند. رفرمیست ها تخصّص ویژه ای دارند که از رنگ و بوی طبقاتی گرفتن روندها جلوگیری کنند. آن ها استاد تمام امور بینابینی اند. نشستن میان دو صندلی، بندبازی بین دو طبقه اصلی جامعه، ایجاد اختلاط میان مرزها و از میان بردن شفافیّت ها با وارد کردن مفاهیم مبهم و غیر دقیق (مثلن برای نگه داشتن حدّ وسط میان رفرمیست ها و انقلابیون، آن ها حدّ وسط تحوّل خواهی را پیشنهاد می دهند!) و شعبده بازی هایی از این دست.
موضوع مهمی که مبلّغان سیاست آشتی طبقاتی  از پیش چشم همگان و حاضران در متن مبارزه طبقاتی پنهان می دارند، در شرایطی خطر دو چندان و بلکه صدچندانی می یابد که سرمایه داری تا خرخره در بحران و در لبه سقوط در پرتگاه، از فرط نومیدی برای ابقای خود به هر شیوه ای متوسّل می شود و یکی از خطرناک ترین جلوه های آن که یک بار تاریخ آن را به خود دیده، فاشیسم است. اما سازش طلبان همواره شرایط را به گونه ای تصویر می کنند که گویی در وضعیت گل و بلبل و یا چیزی نزدیک به آن به سر می بریم و با اندکی این طرف و آن طرف کردن اوضاع و به صورت مسالمت آمیز می توان با چنگ زدن به شیوه های جا افتاده  و دموکراتیکِ محبوبِ ایشان و دموکراسی نیم بندی که هنوز بقایای آن در برخی کشورهای اروپایی و امریکای شمالی یافت می شود، اوضاع را به سامان کنیم؛ و اگر جوامع از نوع استبدادی باشد، تلاش کنیم به رژیم و به ویژه شخص آقای دیکتاتور بقبولانیم که رفتار ایشان صحیح نیست و بهتر است که انتخابات آزاد برگزار شود و حضرات سازشکار خودشان اولین نفرات داوطلب کاندیداتوری خواهند بود. بله. رفرمیست ها همواره از ترس سوسیالیسم به فاشیسم پناهنده شده اند و اکنون نیز هیچ بعید نباید دانست که بار دیگر در شُرُف ارتکاب دوباره این خطای بی بازگشت تاریخی اند.
مرغزار گریان

بر يونانيت گريه مكن
بر يونانيان اشك مريز
هنگامى كه انديشناك‏شان مى‏يابى.
بر يونانيت اشك مريز
هنگامى كه به زانو درمى‏آيد
كارد در استخوان و بند بر گردن.
بر يونانيت اشك مريز،
نگاه كن: اينك، اوست كه خيز برمى‏دارد!
نگاه كن: اوست كه ديگر باره خيز برمى‏دارد!
شهامتش را بازمى‏يابد
مى‏غريود
و درنده‏ى وحشى را
به نيزه‏ى آتشين
فرو مى‏كوبد…
(یانیس ریتسوس، احمد شاملو)

شاید کنکرت ترین وضعیتِ در حال حاضر پیشِ روی ما، وضعیت یونان باشد که هم چنین حاوی درس های بزرگی برای ماست و ای کاش میسّر بود که آیینه به سمت شان بتابانیم تا خود را در آن ببینند و این لحظه های بی بدیل تاریخی را به هیچ از کف ندهند. یونانی ها در دو سال گذشته در شرایط اقتصادی وحشتناکی زیسته اند، و در تمام این مدّت بر لبه ورشکستگی دولت فاسدشان راه رفته اند. علی رغم اعتصابات متعدّد و مبارزات سندیکایی جاری و به مدد سازمان نیافتگی سیاسی طبقه کارگر یونان و رهبری منحط حزب کمونیست، دولت و بورژوازی نکبت زده تا این جای کار دوام آورده اند و به کمک تزریق وام های التفاتی صندوق بین المللی پول و بانک مرکزی اروپا، کارشان تا این لحظه کش آمده است. اما نهایتن پاکت ریاضت اقتصادی در پارلمان تصویب شده و گرسنگی، سرنوشت محتوم اکثریت یونانیان خواهد بود.
یونانی ها مبارزات شان را بی واسطه از مبارزات روزمره اقتصادی شروع کردند و بر خلاف ایرانی ها با خواست ها و مطالباتی کاملن عینی و طبقاتی پا به این جدال برگشت ناپذیر گذاشتند. آن ها نیز به خیابان ها آمدند اما از همان ابتدا، محل های کار را تعطیل می کردند و فراخوان به اعتصاب عمومی می دادند و  سپس به خیابان ها سر ریز شدند. با پلیس بی واسطه مواجه می شدند تا هر دو  هم  آن ها هم پلیس  نقش طبقاتی شان را در جایگاهی که هستند در حدّ توان ایفا نمایند. رهبری حزب کمونیست نیز در این بین، رسالت تاریخی برقراری آشتی طبقاتی و پیشبرد سیاست سازش طبقاتی را به انجام می رساند. مانند بسیاری از نیروهای بیناطبقاتی که برای ما دیرآشنا هستند، در کمال بی برنامگی و در قامت واسطه ای که در همه مراحل، وظیفه بی بدیل اش به تاخیر انداختن آن تضاد آشتی ناپذیر و آن تقابل ناب است، درباره خشونت ها و مسئولیت آن سخن سرایی می کرد.
این جنگ، جنگ طبقات بود. مخاصمه ای بین دو قطب اصلی جامعه: آن اقلّیت فاسدِ صاحبِ سرمایه، الیگارشی مالی-نظامی و کلیسایی که تاریخن در خدمت این سیستم مسلّط بوده، و اکثریتی که فاقد سرمایه و ابزار تولید است و در قبال کارش،   دست مزد دریافت می کرده است. کشمکش دو سال طول کشید و نهایتن نمایندگان در پارلمان یونان رأی به گرسنگی یونانیان دادند. اعتراضات به شدیدترین وجه ممکن ادامه یافت. در این بین، برای کارگران یونان یک چیز مانند روز روشن گردید که دولت از همیشه ضعیف تر و ناتوان تر است و به هیچ وجه توان پاسخ گویی به نیاز کارگران را ندارد. همین ضعف چهره ای         شبه فاشیستی به این دولت می بخشد که دست به سرکوب شدیدتر و سازمان یافته تر کارگران بزند و بخواهد اعتراض و مقاومت آنان را در هم بکوبد. در چنین شرایطی، هوشمندانه ترین قدمی که کارگران یونان می توانستند بردارند، و به صورت محدود در برخی مناطق و بخش ها به ویژه بهداشت و درمان کارگران برداشتند، اعلام کنترل مستقیم و شورایی خود بود. تشخیص آنان در شرایط قطبی شدن فضای سیاسی-اقتصادی یونان و اعلام وضعیت ویژه در پاسداری از سرمایه، دقیق و صحیح بود. گرامشی می گوید:
”برای کمونیست ها برخورد به مسئله کنترل هم چون برخورد به مهم ترین مسئله عصر کنونی است. یعنی برخورد به  مسئله  اعمال قدرت  کارگری بر وسایل تولید و در نتیجه دست یابی به قدرت دولتی. ازچنین دیدگاهی، طرح لایحه، تصویب  آن و  به  اجرا در آمدنش در چارچوب دولت بورژوایی، مسائلی ثانوی هستند. تنها دلیل وجود و منشاء قدرت کارگری در درون طبقه کارگر است، در  توانایی سیاسی این طبقه، در قدرت عملی که این طبقه در اختیار دارد به مثابه عامل تعیین کننده و غیرقابل تغییر درتولید و به عنوان نیروی سازمانده سیاسی و نظامی“ (نظم نوین 10فوریه 1921، منتخب آثار سیاسی گرامشی)
سرمایه داری تا زمانی که سرپا است، مسأله قدم برداشتن به سمت کنترل کارگری و طرح این بحث علی رغم این که ذیل رفرم ها دسته بندی می شود، بی معنی است. کنترل کارگری دقیقن به واسطه ماهیت و شرایط تحقّق اش رفرمی غیر رفرمیستی است، چرا که در شرایطی به وقوع می پیوندد که سرمایه از پسِ تولید وگرداندن خود برنمی آید و به این معنا کنترل کارگری، در ادامه اعتصابات و دیگر مبارزات جاری علیه سیستم سرمایه داری و دولت، یکی از رادیکال ترین اشکال مبارزاتی است که   می توان در پیش گرفت و از قِبَل آن آگاهی انقلابی پرولتاریا نیز با تفاوت چشمگیری رشد خواهد کرد. یونان و پس از آن کشورهایی چون اسپانیا و پرتغال، کشورهایی خواهند بود که از این پس حامل تجربیاتی زنده و آموختنی از مبارزه طبقاتی هستند و می بایستی در روند مبارزه مان به     توشه هایشان رجوع کنیم.
پانوشت:
1- ولادیمیر.ایلیچ.لنین،  درباره اعتصاب، برگرفته از ترجمه انجام شده از مجموعه آثار به زبان انگليسی، چاپ مسکو، ١٩٦٤، جلد چهارم صفحات ٣١٠ تا ٣١٩
2- تونی کلیف، آیا مارکسیسم هنوز موضوعیت دارد؟ بندرج در آلترناتیو شماره سوم
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در فوریه 26, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: