آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

:سیاست آلترناتیو

ساختن حزب جدید ضدسرمایه داری
فرانسوا سابادو
برگردان: رها معتمد

اشاره:

تحولات نظری و عملی، تجدید سازمان و تجدید آرایش جدید چپ انقلابی در اروپای غربی در سال های اخیر برای انطباق با شرایط نوین مبارزۀ طبقاتی در سطوح ملی و بین المللی عمدتا حول مفهوم ”ضد-سرمایه داری“ جریان داشته است. بستر این تحولات و مباحثات را اعتراضات توده ای علیه جهانی سازی، تخریب محیط زیست،  سیاست های دست راستی دولت های لیبرال و سوسیال دموکرات (یا به عبارت دقیق تر سوسیال لیبرال) و …  تشکیل می دهد که از تظاهرات در سیاتل در سال 1998 آغاز شد. این اعتراض و تظاهرات توده ای، هشت سال پس از فروپاشی بلوک شرق، شروع دوره تازه ای از مبارزات اجتماعی علیه ”نظم نوین“ موجود و مستقر را نوید می داد. با آغاز این مبارزات، چپ انقلابی در صدد دخالتگری و تاثیرگذاری بر این جنبش ها و گسترش نفوذ توده ای خود بر آمد و این، سر آغاز تحولاتی جدید در این چپ بود. شناخت این بستر اجتماعی برای تشخیص تفاوت هایی که بین بستر فعالیت و دغدغه چپ انقلابی در اروپا و به درجاتی کمتر آمریکا (شمالی و لاتین) و سایر نقاط جهان وجود دارد، ضروری است. در عین حال تشخیص این تفاوت ها نباید توجیه بی توجهی به این تحولات و مباحثات و دغدغه های رفقای ما در سایر نقاط دنیا باشد.

بدون شک و با پیوستگی و ارتباط فزاینده موضوعات بین المللی، در چنین مباحثاتی می توان و باید درس هایی برای چاره جویی در مورد مساائل خودمان (در ایران و خاورمیانه) آموخت. مباحثات چپ انقلابی پیرامون چنین موضوعاتی عمدتا با محوریت نمایندگان این چپ در فرانسه و بریتانیا و به طور مشخص اتحادیۀ کمونیستی انقلابی (LCR) فرانسه (که سابقه قابل توجهی در جریان مبارزات انقلابی می 1968 و پس از آن در فرانسه داشت) و حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا (SWP) به عنوان بزرگ ترین جریان چپ انقلابی در بریتانیا انجام می شد. LCR که حدود 3000 کادر داشت، در انتخابات 2002 و 2007 ریاست جمهوری فرانسه به موفقیت های قابل توجهی رسیده بود. اتحادیه در سال 2010 خود را در قالب یک حزب جدید و وسیع تر ضد سرمایه داری، که خود موسس اصلی آن بود، به نام حزب نوین ضد سرمایه داری (NPA) که 10 هزار عضو دارد منحل ساخت. این نقطۀ عطف مهمی در تحولات چپ انقلابی در اروپا بود و به مباحثات جدیدی در این زمینه، البته از نوع آموزنده و رفیقانه و نه به سبک چپ ایران!، منجر شد. چپ ضد-سرمایه داری در طول دو سال پس از آغاز فعالیت خود با مشکلات و بحث های متعددی در داخل خود مواجه بوده است و تا کنون به نتایج موفقیت آمیزی دست نیافته است. فرایند تشکیل حزب جدید ضد سرمایه داری با انتقاداتی از جانب حزب کارگران سوسیالیست نیز همراه بود که حل شدن انقلابیون و چپ انقلابی در درون یک جریان وسیع تر بدین شکل را درست ارزیابی نمی کردند. در شمارۀ قبل و در مقالۀ ”چپ انقلابی به کجا می رود؟“ از الکس کالینیکوس با انتقادات حزب کارگران سوسیالیست در این زمینه آشنا شدیم. در این شماره فرانسوا سابادو، از نظریه پردازان LCR و سپس NPA به توضیحی پیرامون دلایل تشکیل و ماهیت NPA و دفاع از این تجربه در مقابل منتقدانی مانند الکس کالینیکوس      می پردازد. سعی خواهیم کرد در شماره های بعدی به انعکاس مباحثات این دو جریان و مباحثات مشابه در زمینه های دیگر بپردازیم و از این طریق، خوانندگان عزیز را در جریان آخرین بحث های چپ انقلابی در اروپا قرار دهیم. 

***
مقاله‌ی (1) ‌الکس کالینیکوس، در آخرین شماره‌ی سوسیالیسم بین الملل، تغییراتی که در چپ رادیکال در ماه‌های اخیر رخ‌داده است را به‌خوبی نشان می دهد. ویژگی های موقعیت کنونی، و   علی الخصوص تعمیق بحران نظام سرمایه داری و تکامل سوسیال دموکراسی به سوسیال لیبرالیسم، مؤید وجود فضایی ”در سمت چپِ چپِ رفرمیست“است. این فضا امکان‌هایی برای ساختن صورت‌بندی‌های جدید یا برای ابتکار‌هایی از قبیل کنفرانس‌های چپ ضد-سرمایه‌داری می‌گشاید (2)، پروسه هایی که نیازمند توضیح‌اند. برخی تجارب جریان های گوناگونی را در بر می گیرند. اگرچه مرزهای سیاسی بین این جریان ها همیشه به‌صراحت معلوم نیست، اما مسالۀ حمایت از یا مشارکت در دولت های چپ میانه یا سوسیال لیبرال خط متمایزکننده ی بنیادی، در سیاست اتحادها یا تجدید آرایش‌ها است.
در این زمینه نه فقط“مسیرهای واگرایانه“ بل‌که سیاست‌‌های متفاوت و پروژه‌های متمایز نیز وجود دارند. وقتی که کالینیکوس صحبت از ”تجارب مثبت‌تر“ در ارتباط با حزب چپ در آلمان و حزب جدید ضد سرمایه‌داری (NPA) در فرانسه پیش می‌کشد او، در واقع، در باره‌ی دو پروژه‌‌ی متفاوت صحبت می‌کند.
در مورد حزب چپ آلمان ما با یک حزب چپ رفرمیست سروکار داریم. این حزب، حزبی است هم‌آهنگ با نهادهای دولتی آلمان. اکثریت عظیم آن از حزب سوسیالیسم دموکراتیک (PDS) – حزب بورکراسی آلمان شرقی پیشین- آمده است. حزب چپ حزبی است که به‌ نفع حکومتی مشترک با سوسیال دموکرات‌های SPD به‌وجود آمده است و، بالاخره، حزبی است که پروژه‌اش به“بازگشت به دولت رفاه“ محدود می‌شود. اما باید به این واقعیت نیز اعتراف کرد که این حزب، در غرب آلمان، سیر رادیکالیزاسیون بخش‌های مشخصی از جنبش های اجتماعی را که گامی به‌ پیش در جهت جنبش کارگری است، بازتاب می دهد. با این احوال انقلابیون نباید این پروسه ها را با رهبری حزب چپ، سیاست های اش، تبعیت اش از نهادهای سرمایه‌داری و هدفش از مشارکت در دولت به‌  هم راه حزب سوسیال دموکرات آلمان یا SPD، درهم‌آمیزند.
از طرف دیگر حزب نوین ضد سرمایه‌داری NPA خود را به‌عنوان حزبی ضد سرمایه داری معرفی  می کند، حزبی که گرانیگاه اش را بر مبارزه، بر جنبش های اجتماعی و نه بر نهادهای پارلمانی، استوار ساخته است. وجه مشخصۀ این حزب امتناع از هر اتحاد یا مشارکت در دولت‌های چپ میانه یا سوسیال لیبرال بوده است. NPA در ضد لیبرالیسم متوقف نمی‌شود. سیاست‌هایش به سوی گسست از سرمایه داری و سرنگونی قدرت طبقات حاکم جهت‌گیری دارند.
در هر دو مورد ما با شکل‌بندی‌های سیاسی روبه‌رو هستیم، و در هر دو مورد مرزبندی ها، برنامه ها و سیاست‌هایی وجود دارند، با این وجود آن‌ها یک‌سان نیستند.
حزب ضد سرمایه داری یا جبهه ی متحد از نوع خاص؟
ما با توصیف کالینیکوس از شکل‌بندی‌های جدیدِ چپ رادیکال به‌عنوان ”جبهه های متحد از نوع خاص“‌ نیز نمی توانیم موافق باشیم. تحلیل های حزب کارگران سوسیالیست (SWP) در این زمینه توسط جان ریز این چنین فرمول‌بندی شده اند: ”اتحاد سوسیالیستی [سَلَف جریان موسوم به رِسپِکت (احترام)]… به‌بهترین شکل به‌عنوان جبهه ی متحد از نوع خاص، که در عرصه ی انتخابات کاربرد دارد، بروز می‌یابد. این اتحاد در پی متحدکردن فعالانِ چپِ رفرمیست و انقلابیون در کمپینی مشترک حول برنامه‌ ای حداقل است.“ (3) این برداشت، که در اصل در پیوند با تجارب بریتانیا است، به‌عنوان ”برداشت SWP از ماهیت شکل‌بندی‌های جدید چپ رادیکال تعمیم داده شد است“. ما اما با این دریافت مخالف ایم.
استفاده از اصطلاح جبهه‌ی متحدبرای ساختن یک حزب یا یک شکل بندی سیاسی واقعا یک نوآوری است!
جبهه‌ی متحد پاسخ به مشکلاتی است که به واسطۀ کنش مشترک و یا اتحاد کارگران یا جنبش های اجتماعی و یا سازمان های شان بروز می یابد. برپا ساختن جبهه‌ی متحد و ساختن حزب دو چیز متفاوت‌ است. تعریف دقیق حزب کارگران انقلابی یا ضد سرمایه داری، بیش از هر چیز، یک شکل بندی سیاسیِ مشخص، بر پایه ی برنامه و استراتژی فراگیر، جهت تسخیر قدرت توسط و برای کارگران است. حزب ضد سرمایه داری     نمی تواند بیان ارگانیک کل طبقه باشد. اگر چه باید در صدد تشکیل ”نمایندگی جدیدی از کارگران“ برآید، یا یک سری از جریان‌های سیاسی را به‌ هم نزدیک کند، لیکن دیگر جریان های جنبش اجتماعی، یا حتی سازمان‌های ”رفرمیست یا با خاستگاه رفرمیستی“ تحت رهبری دستگاه‌های بوروکراتیک‌ را، ناپدید نخواهد کرد. مسالۀ جبهه‌ی متحد با وجود تشکیل احزاب ضد سرمایه داری هم‌چنان به‌قوت خود باقی می‌ماند.
چرا ما نباید احزاب ضد سرمایه داری را درون چهارچوب جبهه‌‌ی متحد در نظر بگیریم؟ زیرا، در آن صورت باید این احزاب را به‌عنوان اتحادی ساده یا چهارچوبی وحدت‌گرایانه در نظر بگیریم؛ گیرم از ”نوع خاص“. این اما به‌معنای کم بها دادن به ساختمان حزب چونان چارچوب یا واسطه ی ضروری برای پدیداری رهبری انقلابی فردا است. برای در نظر گرفتن NPA به عنوان جبهه‌‌ی متحد باید مواضع سیاسی آن را ”تعدیل کرد“ تا با واقعیت این جبهه ی متحد هم ساز گردد. برای مثال، ما وحدت عمل جنبش کارگران و جنبش های اجتماعی را مشروط به توافق بر سر مسالۀ حکومت نمی کنیم. اما آیا این دلیلی است که NPA از مسالۀ حکومت صرف‌نظر یا حتا آن را نسبی کند؟ نه، ما این طور فکر نمی‌کنیم. NPA مسالۀ دولت یعنی امتناع از شرکت در دولت های مبتنی بر همکاری طبقاتی را به‌عنوان مرز قاطع مبارزه ی سیاسی اش تعیین کرده است. این مثال، اگر چه مثال های دیگری را نیز می‌توان ارائه کرد، آشکارا حاکی از آن است که NPA در چهارچوب جبهه‌ی متحد نمی گنجد. ما بر آنیم که NPA را به مثابه تجمیع تجارب، فعالین و جریان‌ها، اما به‌خصوص به مثابه یک حزب، بسازیم. در نظر گرفتن آن به ‌مثابه‌ی ”جبهه‌ی متحد از نوع خاص“در کل کم بها دادن به مبارزات ضروری برای ساختن آلترناتیو سیاسی است. دریافتِ ”جبهه ی متحد از نوعی خاص حول برنامه‌ی حداقل“ رهبری SWP را به سرزنش رهبری LCR در داشتن ”نگرشی منفی و در برخی مواقع خوش‌بینی مفرط نسبت به حرکات جمعی“ رهنمون شده است، (4) چرا که LCR در مرکز کارزار سیاسی اش امتناع از مشارکت در حکومت با رهبری حزب سوسیالیست فرانسه (PS)را قرار داده بود. آیا رهبری SWP، پس از بازنگری، هنور بر آن است که این ملامت ها از پشتوانه ای محکم برخوردارند؟
و امروز، وقتی که ژان لوک مِلِن‌شو، یکی از سازماندهان چپ سوسیالیست، حزب سوسیالیست فرانسه (PS ) را ترک می کند -در حالی که به ادامه‌ی دریافت های رفرمیستی اش و مواضع‌اش در مورد مشارکت در حکومت‌های میتران و ژوسپن یا حمایت از آنان پابرجا است- و اعلام می کند که می‌خواهد ”حزب چپ فرانسه (مانند الگوی آلمان)“ را برپا کند، در این صورت نگرش انقلابیون چه‌گونه باید باشد؟ آیا باید او را حمایت کنیم و به پیش‌نهادها و پروژه‌های او، در ارتباط با متحد شدن با حزب کمونیست فرانسه -که چشم انداز فردای به‌قدرت‌رسیدن به‌هم راه حزب سوسیالیست را دنبال می کند- بپیوندیم؟ یا آیا باید گسست او از PS را به‌حساب آورده، برای اتحاد عمل با جریان‌اش روی‌کردی مثبت داشته، اما ساختن چپ ضد سرمایه‌داری را با ساختن حزب چپ رفرمیست اشتباه نگیریم؟
به‌‌طور خلاصه، آری به اتحاد عمل -همان‌طور که در زمان کمپینِ نه! در رفراندم قانون اساسی اروپا به‌نمایش گذاشتیم- و آری به بحث و گفت‌وگو، اما در عین حال باید تفاوت‌های‌مان در ارتباط با نهادهای نمایندگی و نگرش‌مان‌به مسالۀ آلترناتیوهای انتخاباتی و پروژه‌های ساختن حزب‌ را به یاد داشته باشیم. ساختن حزب  چپ  فرانسه (مانند الگوی آلمان)، در ارتباط با تجارب تاریخ جنبش انقلابی و آن‌چه از طریق NPA اندوخته شده است، به یک عقب نشینی در امر ساختن آلترناتیو ضد سرمایه داری منجرخواهد شد. وقتی که تمامی بخش زیر نقوذ چپ ضد سرمایه داری، برای تشکیل نیروی چپ رفرمیست جدید از رهبری چپ سنتی دور شود، گامی به‌عقب برای جنبش کارگری خواهد بود. ما دوباره این بخش را در ”مانورهای رفرمیستی“ درگیر می کنیم. از این روی مفاهیمی از قبیل ”جبهه ی متحد از نوع خاص“ می تواند به خلع سلاح ما در ارائه ی خط مشی روشن در برابر این نوع جریانات بیانجامد.
این درک، که به مراتبِ استراتژیکِ تفاوت ها در زمینه‌ی مسالۀ دولت و نهادهای نمایند‌گی کم بها می‌دهد، بر چرایی برخی از موضع‌های گرفته‌شده توسط گرایش سوسیالیسم بین الملل (با محوریت حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا) (5) در باره‌ی پرسش‌های انترناسیونالیستی پرتو می‌افکند: می‌تواند مشی سیاسی رفقای تان را در آلمان، که همانا تعدیل انتقاد از سیاست های رهبری حزب چپ در باره ی مسالۀ مشارکت در حکومت به‌هم‌راهی با SPD است، توضیح دهد.
به‌همین طریق، می‌توان به تسلیم‌شدن گرایش سوسیالیسم بین‌الملل در برابر رهبری جدید حزب بازسازی کمونیستی در ایتالیا نیز اشاره کرد. در آخرین کنگره‌ی این حزب واکنشی از موضع چپ توسط اعضای اش منجر به در اقلیت قرارگرفتن اعضای حزب فاستینو برتینوتی(6) شد. با این وجود، سیاستی که از طرف رهبری جدید دنبال می‌شود در ادامۀ مواضع تاریخی حزب بازسازی قرار دارد، و به حمایت خود از سیاست اتحاد با حزب دموکراتیک، در تمامی ادارات منطقه‌ ایِزیر نفوذ چپ میانه، ادامه می‌دهد.
در پایان، آیا این دریافتِ ”جبهه ی متحد از نوع خاص حول برنامه‌ی حداقل“ هیچ سهمی در خلع‌ سلاح‌شدن رهبری SWP در رابطه اش با جورج گالووِی -کسی که به‌خاطر او ائتلاف رسپکت مجبور به متحمل‌شدن ”اتحاد با مسلمانان سرشناس محلی که قادر به جمع‌آوری رای بودند“ شده بود- نداشته است؟
در نظرگرفتن حزب ضد سرمایه داری به مثابه چارچوب جبهه ی متحد می تواند به انحراف سکتاریستی نیز بینجامد. اگر جبهه ی متحد متحقق شود، حتی در شکل خاص، آیا می توان تسلیم وسوسۀ گذراندن هر چیز از کانال حزب، دقیقن با بی توجهی به نبردهای واقعی برای اتحاد عمل، نشد؟ حزب ضد سرمایه‌داری باید فعالیت‌های حزبی و جهت‌گیری به سوی اتحاد عمل را ترکیب کند. چون ما فراموش نکرده ایم، برعکس آن چه کالینیکوس مطرح می‌کند، که رفرمیسم به هستی خود ادامه می‌دهد، که جنبش کارگری تقسیمات و تفاوت هایی دارد، و آن که مداخله گری برای نزدیک‌کردن این گرایش‌ها به‌هم، برای متحدکردن کارگران و سازمان‌هاشان، ضروری است.
یک‌بار دیگر تاکید می کنیم، جبهه ی متحد، در تمامی انواع‌اش، یک چیز است و ساختن آلترناتیو سیاسی چیز دیگر. این دومی انتخابNPA است.
چه نوع حزب انقلابی؟
کالینیکوس می‌کوشد ما را از طریق این اشاره‌اش غافل گیر کند که، اگر چه NPA حزبی ضد سرمایه‌داری است، ولی ”حزبی انقلابی در معنای ویژه‌‌ای که در سنت مارکسیسم کلاسیک فهمیده می‌شد، نیست“. شاید بد نباشد که ببینیم سنت مارکسیسم کلاسیک، که از تنوع بسیاری برخوردار است، چه می‌گوید.
در این تاریخ، ضمن در نظر گرفتن درجه‌ی وضوح استراتژیک، در اصول‌ها و تاکتیک‌های سازمانی، و فراموش‌نکردن تاویل‌های گوناگون این یا آن جریان انقلابی، چندین مدل وجود دارد. این واقعیتی است که NPA نسخه ی دیگری از سازمان دهی های دوران بعد از می 1968 نیست. احزاب             ضد سرمایه داری مانند NPA نقطه عزیمت خود را تقاوت های تاریخی یا ایدئولوژیک قرار نمی دهند. نقطه ی آغاز آن ها ”درک مشترک از رویدادها و وظایف“ در ارتباط با مسائلی است که کلید مداخله‌گری در مبارزه‌ی طبقاتی‌اند. نه مجموعه‌ای از پرسش‌های تاکتیکی، بل‌که مسائل سیاسی کلیدی، مانند مساله برنامه برای مداخله گری پیرامون جهت‌گیری برای اتحاد و استقلال طبقاتی.
در این حرکت، امکان و حتی ضرورت وجود تاریخ‌های دیگر، مراجع دیگر و سرچشمه‌های بسیار متفاوت وجود دارد.
آیا این منجر به ایجاد حزبی بدون تاریخ، برنامه و مرزبندی می‌شود؟ نه. این حزب تاریخ و پیشینه دارد -تاریخ و پیشینه ای از مبارزات طبقاتی، از بهترین های سنت های سوسیالیستی، کمونیستی، آزادی‌خواهانه و مارکسیسم انقلابی. این حزب خود را در سنت های دنیای معاصر مکان یابی می کند، دقیق تر بگویم، خود را در تداوم زنجیرۀ بلند انقلابات فرانسه از 1968-1793، گذار از روزهای 1848، کمون پاریس و اعتصاب عمومی 1936، بنیاد می‌گذارد.
NPA هم چنین آن نوع حزبی است که در صدد پاسخ ‌دادن هم به نیازهای یک دوران تاریخی جدید -که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم ظاهر شد- و هم به نیاز برای بنیاد مجدد یک برنامه ی سوسیالیستی در رویارویی با بحران هایِ تاریخیِ در هم ‌ادغام شده‌یِ سرمایه داری و محیط زیست است.
با توجه به این‌چنین چالش هایی، NPA خود را به‌عنوان حزبی انقلابی کم‌وبیش در معنایی که ارنست مندل به‌دست می‌دهد مشخص می‌کند:
انقلاب چیست؟ انقلاب سرنگون‌کردن ریشه‌ای ساختارهای اقتصادی و (یا) قدرت سیاسی، در زمانی کوتاه، توسط کنش عنان گسیخته ی توده های وسیع است. انقلاب  هم چنین تغییرشکل غیرمنتظره‌ی توده‌های مردم از سوژه ای کم‌و بیش منفعل به   کنش گران تعیین کننده ی زندگی سیاسی است. انقلاب وقتی که این توده ها بر آن می‌شوند که شرایط غیرقابل تحمل موجود را پایان دهند، در می گیرد. از این روی انقلاب همیشه بیانی از  بحرانی حساس در یک جامعۀ مشخص است. این بحران ریشه در بحران ساختارهای سلطه دارد. اما نمایان گر از دست ‌رفتن مشروعیت حکومت ها و پایان یافتن تحمل بخش های وسیع مردم نیز هست.
انقلاب ها، در نهایت، اجتناب ناپذیراند – لوکوموتیوهای واقعی پیش‌رفت تاریخی- دقیقن از این روی که سلطۀ یک طبقه نمی توانداز طریق رفرم حذف شود. رفرم‌ها حداکثر می توانند آن را تعدیل کنند، نه این که آن را فرو نشانند. برده‌داری از طریق رفرم‌ منسوخ نشده است. پادشاهیِ  مطلقه ی رژیم باستان توسط رفرم منسوخ نشده است. برای حذف آن‌ها انقلاب ضروری بود. (8)
این درست است که این تعریف کلی‌تر از مفروضات استراتژیک و حتی سیاسی-نظامی است که چارچوبی برای بحث های سال های1970 به‌دست می‌داد، که در آن زمان توسط بحران‌های انقلابی قرن بیستم موضوعیت می‌یافتند.
احزاب ضد-سرمایه داری از قبیل NPA ”انقلابی“‌اند در معنایی که آن‌ها قصد پایان‌دادن به سرمایه‌داری -”سرنگون کردن ریشه ای ساختارهای اقتصادی و سیاسیِ (بنا بر این ساختارهای دولتیِ) قدرت“- و ساختن یک جامعه ی سوسیالیستی را دارند که این تلویحن اشاره به این تعریف از انقلاب که پائینی‌ها بالایی‌ها را ساقط می‌کنند و ”قدرت را برای تغییر دادن جهان به‌دست می‌گیرند“، دارد.
احزاب ضد سرمایه داری دارای برنامه ی و مرزبندی‌های استراتژیک‌ هستند اما این ها، این مرزبندی ها و برنامه ها هنوز تکمیل نشده اند. بد نیست یادآور شویم که لنین چهارچوب استراتژیک‌اش‌ را، در تقابل با حتی برخی از رهبران حزب بلشویک، در آوریل 1917، در میانه‌ی بحران انقلابی، تغییر داد یا به طور اساسی تعدیل کرد. او از دنبال‌کردن فرمول ”دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان“ به نیاز انقلاب سوسیالیستی و قدرت شوراهای کارگران رسید. یقینا لنین طی سالیان دراز، حزبی استوار بر هدف سرنگونی رادیکال تزاریسم، با امتناع از هر اتحادی با بورژوازی دموکراتیک و بربنیاد استقلال نیروهای طبقه‌ی کارگرِِ متحد با دهقانان، تحکیم بخشید. و این فاز تدارک تعیین کننده بود. با این همه اما مسائل زیادی بودند که می بایست در طی خودِ فرآیند انقلابی پاسخ داده می‌شدند.
چیزهای زیادی، در مقایسه با دوران بعد از مه‌ی 1968، و به‌طور کلی‌تر در مقایسه با کل دوران تاریخی‌ای که مُهرِ نیروی محرکه‌یِ‌ انقلاب روسیه را بر پیشانی داشت، تغییر کرده‌اند. بیش از سی سال از موقعیت های انقلابی یا پیشاانقلابی که کشورهای سرمایه داری پیش‌رفته تجربه کرده اند می گذرد. نمونه‌هایی که ما می‌توانیم مورد استفاده قرار دهیم بر انقلاب های گذشته‌ استوارند. اما، باز تاکید می‌کنیم، ما نمی‌دانیم که انقلاب‌های قرن بیست و یکم به‌چه سان خواهند بود. نسل های جدید از تجربه بسیار خواهند آموخت و پرسش های زیادی بدون پاسخ باقی می‌مانند.
آن‌چه که ما می‌توانیم و باید انجام دهیم پی ریزی مستحکم احزابی است که به ما امکان ساختن‌شان را بر اساس مجموعه‌‌ای از مراجع قوی، اخذشده از دل تجارب و مداخله گری مان در حین ساختن حزب، که تشکیل‌دهندۀ بنیادی استراتژیک و برنامه ای اند، بدهند. اجازه دهید یک‌بار آن ها{مراجع} را مرور کنیم: یک برنامه‌ی انتقالی     ضد سرمایه‌داری که ترکیبی است از مطالبات فوری و مطالبات انتقالی -بازتوزیع ثروت، به چالش کشیدن مالکیت سرمایه داری، مالکیت اجتماعی اقتصاد، اتحاد و استقلال طبقاتی، گسست از اقتصاد و نهادهایِ مرکزیِ دولتِ سرمایه داری، رد هر سیاست سازش طبقاتی، در پیشِ‌روی داشتن چشم‌انداز اکوسوسیالیستی{سوسیالیسم با تاکید بر سیاست‌های محیط‌زیستی ـ م}، تغییر شکل انقلابی جامعه و ….
بحث های اخیر ما را بر آن داشت که دریافت‌های‌مان از خشونت را دقیق‌تر کنیم. مجددا تاکید کردیم که ”این نه انقلاب‌ها که ضدانقلاب‌ها هستندکه خشن بوده‌اند“، مانند اسپانیا در 1936یا در شیلی در 1973 و این که از خشونت برای حفاظت از فرآیند انقلابی علیه خشونت طبقات حاکم استفاده شد.
خب، حزب جدید در قیاس با LCR از چه زاویه‌ای باید تغییر ‌کند؟ حزب جدید باید حزبی وسیع‌تر از اتحادیۀ کمونیستی انقلابی LCR باشد؛ حزبی که کل تاریخ تروتسکیسم را نادیده می‌گیرد و سودای عملی کردن استنتاجات جدید انقلابی را دارد؛ حزبی که به وحدت انقلابیون تقلیل نمی‌یابد؛ حزبی که با میلیون ها کارگر و جوان گفت و گو می کند؛ حزبی که مراجع برنامه ی بنیادی اش را به توضیحات، آژیتاسیون و فرمول های همه‌فهم برمی‌گرداند. از این نقطه نظر، کمپین الیور بزانسن نقطه آغاز عظیمی را تشکیل می‌دهد. این حزب هم چنین باید حزبی باشد که توانایی هدایت بحث‌های گسترده را، در باره‌ی مسائل بنیادینی که جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند، داشته باشد: بحران سرمایه داری، گرمایش کره زمین، زیست-اخلاق، و غیره؛ حزب فعالین و هواداران، که امکان گردآمدن هزاران جوان و کارگر با تجارب سیاسی و اجتماعی‌شان را ایجاد کند، با حفظ پیوندهاشان با گذشته‌ای که از آن ریشه گرفته‌اند؛ حزبی متکثر که همۀ جریانات ضد-سرمایه‌داری را در کنار هم قرار دهد.
ما نسخه ای دیگر از LCR و با حتی نسخه ای گسترده تر از آن نمی خواهیم. برای موفقیت در قماری که در آن هستیم، حزب جدید باید واقعیت سیاسی جدید را بازتاب دهد، با دنبال‌کردن سنت جنبش انقلابی و ادای سهم کردن در انقلاب ها و سوسیالیسم قرن بیست و یکم.
از وسوسه های رفرمیسم اجتناب کنید: حزبی ضد سرمایه داری بپادارید!
به‌رغم این مرزبندی‌ها، کالینیکوس هم‌چنان شکاک باقی می ماند: ”راه حل اتحادیۀ کمونیستی انقلابی LCR برای رویارویی با مشکل، گویا نصب نوعی قفل ایمنیِ برنامه ای است؛ تعهد به                 ضد سرمایه‌داری و مخالفت با دولت‌های چپ میانه. اما این احتمالا موثر نیست؛ هرچه NPA موفق‌تر باشد، احتمال قرار گرفتن آن زیر فشارها و وسوسه‌‌های رفرمیستی بیش‌تر است.“
چرا تا این پایه جبرگرا باشیم؟ چرا توسعه‌ی NPA خودبه خود به وسوسه های رفرمیستی خواهد انجامید؟ از این منظر، درنظرگرفتن تفاوت بین ”تریدیونیسم (اتحادیه گرایی) خودجوش“ (10)، با استناد به فرمول لنین، و رفرمیسم به‌مثابه‌ی یک پروژه و سازمان، و حتا یک تشکیلات سیاسی، ضروری است. این ”تریدیونیسم خودجوش“، اگر چه می تواند محیطی مناسب برای رشد ایده های رفرمیستی شکل دهد، ولی می تواند با چشم‌اندازهای دیگری نیز مواجه شود: در یک خط قرار گرفتن فزاینده تشکلات رفرمیستی با  سیاست های سرمایه دارانه، حرکت کردن به سوی مواضع رادیکال ضد سرمایه داری، حتی انقلابی، به‌ویژه وقتی که نظام سرمایه‌داری در حال ورود به فازی است که در آن سرمایه‌داری در حال رسیدن به محدوده های تاریخی خود است. این منطقی است که حزبی عام، متکثر، گسترده و باز زیر انواع فشارها قرار بگیرد. اگر چنین نباشد، غیرطبیعی است. اما چرا این فشارها باید در مواضع رفرمیستی‌ِمتبلورشده بیان یابند؟ {واقعیت این است که} تنشی بین ویژگی ضد سرمایه‌داری حزب جدید و این واقعیت که کارگران، جوانان، حتی برخی از افراد تنها به‌این دلیل که در پی حزبی واقعن چپ هستند به حزب جدید می پیوندند، وجود دارد و می‌تواند وجود داشته باشد.واقعیتی که علی‌الخصوص از فعالیت ها و کمپین های گستردۀ الیویه بزانسن (سخنگوی LCR و سپس NPA) آغاز شد.
این اعضای جدید می‌توانند مبارزین واقعی باشند اما سرشار از تخیل. این چیزی است که در مورد هر حزب توده ای صادق است، حتا احزابی که در اقلیت‌اند. اصلا به همین خاطر است که بحث و آموزش ضروری خواهد بود. این تلویحن به‌معنای نیاز بیش‌تر به محتوایی قوی برای پاسخ های سیاسی NPA و محافظت دقیق از ویژگی رادیکال و استقلال حزب است.
به‌همین سان، اگر این احزاب بر آن‌اند که نقشی در تجدید سازمان جنبش‌های اجتماعی ایفا کنند، باید پلورالیست باشند. بسیاری از حساسیت ها باید در جای خود مطرح شوند، مانند وجود فعالان و جریان‌های ”رفرمیست ثابت‌قدم“، اما این به‌خودی خود به این معنا نیست که این مسئله به سیاق مبارزه ی بین جریان انقلابی و جریان های رفرمیست، که باید با جنگ حل شود، مطرح گردد. پرسش کلیدی این است که تمامی جریان ها و فعالان NPA، افزون بر موضع‌‌شان در باره‌ی ”رفرم و انقلاب“، مبارزه ی طبقاتی را در مرکز فعالیت خود قرار دهند و موضع شان در باره ی نهادهای نمایند‌گی را تابع مبارزات و جنبش‌های اجتماعی کنند.
البته، ما نمی‌توانیم فرض رویاروییِ بین رفرمیست‌ها و انقلابیون را نادیده بگیریم. اما این مساله، با توجه به مرزبندی‌های کنونی NPA، که جریان های رفرمیست بوروکراتیک یا به آن خواهند پیوست یا راه خود را در پیش‌خواهند گرفت، مشکل خاصی نیست. در نخستین فاز تاریخی ساختن حزب، نقش انقلابیون انجام هر چیزی است که در توان دارند به گونه‌ای که از این پروسه‌ی تشکیل حزب واقعن یک هستی سیاسی جدید متولد شود. این تلویحن به‌این معنا است که انقلابیون از طرح بحث های سازمان‌ انقلابی پیشین در حزب جدید اجتناب کنند. همین که NPA شکل بگیرد، البته، بحث‌ها، تفاوت ها، جریان ها، به‌وجود خواهد آمد. احتمالن بحث های مشخصی در امتداد شکاف بین       چشم اندازهای انقلابی و کم‌و بیش رفرمیسم ثابت‌قدم مطرح می‌شوند. اما حتی در این حالت، بحث شکل نبرد سیاسی -که بلوک رفرمیست بوروکراتیک را در برابر انقلابیون قرار دهد-را به ‌خود نخواهد گرفت. مسائل، بسته به تجربه‌ی خود حزب جدید، بیش‌تر در هم‌آمیخته خواهند شد.
جریانی انقلابی در NPA، به‌چه معنایی؟
در این مورد نیز مدلی وجود ندارد. در بسیاری از احزاب ضد سرمایه داری یک جریان انقلابی یا بیش‌تر وجود دارد، مانند حالتی که این احزاب در واقع جبهه یا فدراسیونی از جریان ها هستند. این در مورد مبارزین انترناسیونال چهارم در برزیل و متشکل در جریان این‌لاسهصادق است. (11) این گروه ها به عنوان بخش های مشخصی از انترناسیونال چهارم بدون این‌که خود را از موجودیت سیاسی سراسری این احزاب مجزا کنند، می توانند بر مبنای پیوندها و حساسیت های ایدئولوژیک خاص خود در درون این احزاب گسترده تر سازمان یابند. این، برای مثال، در مورد مجمعِ سیاسیِ سوسیالیستِ انقلابیدرون بلوک چپدر پرتغال و حزب کارگران سوسیالیست درون اتحاد سرخ-سبز در دانمارک صادق است. این نوع جریان را در سازمان ها و احزاب گسترده‌تر دیگر نیز می‌توان یافت. این طرح اما مناسب NPA نیست.
دلایل اساسی برای اثبات این مدعا وجود دارد. نخست، و به‌طور بنیادی، وجود ویژگی             ضد سرمایه داری و انقلابی NPA، در معنایی گسترده، و این‌همانی عمومی دیدگاه ها بین مواضع LCR و مواضع ‌NPA، است. تفاوت‌های سیاسی بین LCR و NPA، با در نظرگرفتن ناهمگنی و تنوع بیش‌تر موضع‌ها درون NPA، وجود دارد و وجود خواهد داشت. اما بنیادهای سیاسی مورد بحث، برای برپاییِ کنگره حزب جدید، پیشاپیش حاکی از همگرایی‌های سیاسی بین LCR پیشین و NPA آینده است.
هم چنین، حتی اگر NPA پیشاپیش واقعیت متفاوتی از LCR را برساخته است، حتی اگر این احتمالن حاکی از گذار پلورالیسم ضد سرمایه‌داری از آزمونی سخت است، اما برپا کردن یک جریان انقلابی جدا در NPA را توجیه نمی‌کند.
رابطه‌ی ویژه‌ای نیز بین LCR پیشین و NPA وجود دارد. LCR پیشین تنها سازمان سراسری بود که در تشکیل NPA نقش داشت. جریان های دیگری وجود دارند، از قبیل فراکسیون لوته اوریر، جریان انقلابیون چپ، فعالان کمونیست و لیبرتارین ها. اما متاسفانه در این مرحله سازمان‌هایی هم‌وزن LCR وجود ندارند. در این حالت مشکل در شکلی متفاوت طرح خواهد شد. در رابطه ی کنونی نیروها، سازمان دهی مجزای LCR پیشین در NPA پروسه‌ی ساختن حزب جدید را با مانع روبه‌رو می‌کند. به‌تعبیه‌ی سیستمی از عروسک‌های روسی (12) می انجامد که فقط عدم‌اعتماد و اختلال کارکرد بدنبال خواهد داشت.
سرانجام، NPA از ناکجاآباد سر نمی‌رسد. بل‌که نتیجه‌ی تمامی تجربه‌ی اعضای LCR پیشین و نیز هزاران فرد دیگری است که باورهای‌شان را، در نبرد برای دفاع از استقلال شان از سوسیال لیبرالیسم و رفرمیسم، آب‌دیده کرده‌اند.
بنا بر این در NPA، جایی که مواضع انقلابی با دیگر مواضع برآمده از دیگر خاستگاه ها، دیگر تاریخ‌ها و دیگر تجربه‌ها تلاقی می‌کنند، یک تلاش مشترک حزبی وجود خواهد داشت.در NPA فقط آزمون‌های سیاسی جدید، نه وابستگی‌های سیاسی گذشته، به هم‌خطی‌های جدید می‌انجامد.
این تلاش قماری بی سابقه در تاریخ جنبش کارگری انقلابی است؛ اما قماری که ارزش انجامش را دارد.
همچنان که گام بر می‌داریم، به پیش خواهیم رفت….
یادداشت‌ها
1: Callinicos, 2008. This comment by François Sabado of the LigueCommunisteRévolutionnaire (LCR) is an edited version of the translation by Murray Smith.
2: For instance, the conference “May 1968-May 2008” held in Paris earlier this year.
3: Rees, 2001, p32.
4: The “collectives” were the bodies that drove the successful No campaign in the French referendum on the European Constitution in 2005.
5: The international grouping of the which the SWP is a member.
6: FaustoBertinotti led Rifondazione into a disastrous coalition with the centre-left in Italy.
7: The Democratic Party is a grouping of centre-left currents formed in 2007.
8: Ernest Mandel, “Why are we Revolutionaries Today?”, La Gauche, 10 January 1989.
9: The LCR’s candidate in recent presidential elections and its most well known figure.
10: Lenin used the phrase to evoke the spontaneous trade union reaction or the feeling of workers who wished to defend conditions in the workplace.
11: A current within the Brazilian Socialism and Freedom Party (PartidoSocialismo e Liberdade).
12- منظور از عروسک روسی عروسک‌هایی است تودرتو، به این صورت که اگر لایه‌ی رویی آن را برداریم عروسکی کامل یکسان با اولی، فقط به اندازه ی ضخامت لایه کوچک تر، در آن می‌یابیم که اگر رویه‌ی این عروسک را هم برداریم به همان ترتیب با عروسک سوم روبه‌رو خواهیم شد الا آخر، م
توضیحات مترجم:
· حزب چپ ( به آلمانی Die Linke) در سال 2007 و از اتحاد حزب سوسیالیسم دموکراتیک (جانشین حزب اتحاد سوسیالیستی، حزب حاکم آلمان شرقی)  و بدیل انتخاباتی برای کار و عدالت اجتماعی (WASG) تشکیل شد. این حزب، به نوعی نمایندۀ یک سوسیال دموکراسی چپ محسوب می‌شود و در آرزوی بازگرداندن سوسیال دموکراسی به دوران طلایی دهۀ 1970 (که در آلمان با دولت ویلی برانت مشخص می‌شد) می‌باشد. بخشی از منشعبین از حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) نیز در این حزب عضویت دارند که اسکار لافونتن ،وزیر سابق اقتصاد، یکی از آن‌هاست. این حزب طبق اعلام رسمی خودش حدود 77 هزار عضو دارد و چهارمین حزب بزرگ آلمان محسوب می‌شود.
· حزب رسپکت (Respect Party) یک ائتلاف چند حزبی برای شرکت در انتخابات پارلمان که در سال 2004 در بریتانیا تشکیل شد. این ائتلاف سعی می کرد تا کمپین انتخباتی خود را بر مخالفت با شرکت بریتانیا در جنگ با عراق بنا کند و با شکل‌دهی به یک ائتلاف وسیع و عمدتا متشکل از احزاب چپ، به یک بدیل انتخاباتی در مقابل احزاب طرفدار خصوصی سازی، جنگ و اشغال تبدیل شود. برخی از سیاست های این ائتلاف را مواردی نظیر ملی‌سازی مجدد راه آهن و خدمات عمومی، مخالفت با خصوصی سازی در سیستم بهداشتی و آموزشی، حمایت از مردم فلسطین، دفاع از حقوق پناهندگان و … تشکیل می‌داد. این ائتلاف از یک سو در میان جامعۀ مسلمانان بریتانیا و شخصیت هایی مانند سلامه یعقوب (یکی از فعالین اسلامیست ضدجنگ) و جرج گالووی (شخصیت سیاسی جنجالی و مستعفی از حزب کارگر و همکار نزدیک اسلامیست‌ها در بریتانیا) پایگاه داشت و از سوی دیگر حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا در آن شرکت داشت. ائتلاف در سال 2007 و با خروج جزب کارگران سوسیالیست از هم پاشید.
· جریان سوسیالیسم بین‌الملل (International Socialism Tendency): جریانی که حول نظرات تونی کلیف از انترناسیونال چهارم و تروتسکیسم ارتدوکس انشعاب کرد و در نقاطی مانند بریتانیا، یونان، ایرلند و … شاخه‌هایی دارد. این جریان با محوریت حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا فعالیت می‌کند.
· حزب بازسازی کمونیستی (Communist Refoundation Party): وقتی حزب کمونیست ایتالیا در سال 1991 به حزب دموکرات چپ تغییر نام داد، حدود یک سوم اعضای حزب که به خط کمونیستی وفادار بودند، حزبی جدید با هدف بازسازی حزب کمونیست سابق تشکیل دادند که حزب بازسازی کمونیستی نام گرفت.
· بلوک چپ (Left Block) : ائتلافی از احزاب چپ در پرتغال که دربرگیرندۀ چپ انقلابی این کشور نیز هست. در انتخابات سال 2009، نزدیک به 10 درصد آراء را کسب کرد و 16  نماینده به مجلس فرستاد. کاندیدای این حزب یعنی فرانسیسکو لوکا نیز در انتخابات ریاست جمهوری سال 2006، 6 درصد آراء را به خود اختصاص داد.
· نبرد کارگری یا لوته اوریر (LutteOuvriere) یک جریان تروتسکیست ارتدوکس در فرانسه است که مشهورترین چهرۀ آن خانم آرلت لاگلیه می‌باشد که در انتخابات سال‌های 2002 و 2007 ریاست جمهوری نیز شرکت کرد و به نتایج قابل توجهی نیز دست یافت.
· حزب جدید ضد سرمایه داری (NPA) : در سال 2009 و توسط اتحادیۀ کمونیستی انقلابی و با هدف اتحاد گستردۀ جریانات چپ رادیکال در فرانسه تشکیل شد. دانیل بن‌سعید، اولیویه بزانسن، فرانسوا سابادو و … از شناخته‌شده‌ترین اعضای آن محسوب می‌شوند.
· حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا: در دهۀ 1970 و حول نظرات تونی کلیف در بریتانیا تشکیل شد. کریس هارمن، الکس کالینیکوس، کالین بارکر و … از اعضای مطرح آن محسوب می‌شوند.
· ائتلاف یا اتحاد سوسیالیستی (Socialist Alliance): یک ائتلاف انتخاباتی در بریتانیا بین سال‌های 2005-1992متشکل از احزاب گوناگون چپ و سوسیالیست و از جمله حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا.
· الیویه بزانسن: عضو و سخنگوی LCR و NPA و کاندیدای LCR در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال‌های 2002 و 2007. او به عنوان یک کاندیدای بسیار جوان چپ افراطی (متولد 1974)  در این انتخابات ها، موفقیت خوبی را به دست آورد و شهرت و محبوبیت بسیاری را برای او، به ویژه در میان جوانان، به دنبال داشت.
· فاستینو برتینوتی: عضو حزب بازسازی کمونیستی در ایتالیا و از اعضای جناح راست این حزب و طرفدار شرکت در دولت چپ میانه یا همان حزب دموکرات چپ ایتالیا.
· ان‌لاسه (Enlace) بخش انترناسیونال چهارم در برزیل است که در چارچوب حزب آزادی و سوسیالیسم به فعالیت می‌پردازد. حزب آزادی و سوسیالیسم جریانی است که به خاطر     سیاست های راست روانۀ لولا از حزب کارگران برزیل انشعاب کرد.
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژانویه 25, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: