آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

:سیاست آلترناتیو

نبرد بر علیه فاشیزم
درس های پیروزی نازی ها در سال 1933
تونی کلیف

در 30 ژانویه 1933 هیتلر صدر اعظم آلمان شد. به قدرت رسیدن او به هیچ وجه غیر قابل اجتناب نبود. دو ماه پیشتر از آن در نوامبر 1932 حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) 2/7 میلیون رای کسب کرد و حزب کمونیست آلمان (KPD)  6 میلیون.  بنابراین دو سازمان در مجموع 13 میلیون رای داشتند در حالی که نازی ها 7/11 میلیون رای آورده بودند و یا به عبارتی 5/1 میلیون رای کمتر از آنان. از آن مهم تر کیفیت حامیان سازمان های کارگری در مقایسه با هواداران فاشیست ها بود که تروتسکی آن را بدین نحو مطرح می کند:
”بر مبنای آمارهای انتخاباتی، 1000 رای فاشیست ها وزنی به اندازه 1000 رای کمونیست ها دارد. اما در ترازوی مبارزه طبقاتی، 1000 کارگر در یک کارخانه بزرگ نیرویی صد برابر بیشتر از 1000 صاحب منصب خرده پا و کارمند و زن ها و مادر    زن هایشان دارد. جثه عظیم فاشیزم از غبار انسانیت پدید آمده است…“
متاسفانه رهبری هر دو سازمان توده ای کاملا ورشکسته بودند.

در مقابل تهدید فاشیزم و برای دفاع از دموکراسی، حزب سوسیال دموکرات به پلیسش اتکا داشت. حتی زمانی که هیتلر صدر اعظم شد، اوتو ولز رهبر حزب سوسیال دموکرات می توانست بگوید که دلیلی برای نگرانی مردم وجود ندارد چون کابینه جدید فقط شامل ناسیونال سوسیالیست ها (نازی ها) نیست بلکه از ائتلافی از احزاب ناسیونالیست به همراه ناسیونال سوسیالیست ها تشکیل می شود. تنها سه نفر از 12 نفر اعضای هیات دولت نازی هستند و 9 نفر بقیه محافظه کارند. علاوه بر این هیتلر به رییس جمهور قول داده که به سوگندش به حفظ قانون اساسی وایمار وفادار بماند. ویلهم فریک وزیر کشور نازی اعلام کرد که کابینه با غیر قانونی کردن کمونیست ها مخالفت کرده و آزادی بیان را محدود نخواهد کرد! دو ماه بعد البته هم حزب کمونیست غیر قانونی شده بود و هم کاندیداهای سوسیال دموکرات انتخابات بازداشت شده بودند.
وقتی در 22 مارس 1933 یک قانون اختیار دهنده که به هیتلر قدرت نامحدود اعطا می کرد از تصویب مجلس گذشت، اوتو ولز بر علیه آن سخنرانی کرد اما این را هم روشن ساخت که حزب نقش یک اپوزیسیون قانونی را ایفا خواهد کرد و تنها مخالفت قانونی و غیر خشونت آمیز با دولت را پیشنهاد   می کند. ولز چنین گفت:
” در انتخابات 5 مارس احزاب تشکیل دهنده دولت حائز اکثریت شدند و به هین خاطر این فرصت به آنان داده شده که مطابق متن و روح قانون اساسی حکومت کنند… ما وضعیت کنونی آنان را به عنوان یک واقعیت        می پذیریم. اگر چه حس عدالت جویی مردم نیز یک نیروی سیاسی است و ما رجوع به این حس عدالت جویی را متوقف نخواهیم کرد…“
رهبری حزب کمونیست آلمان کم تر از این ها ورشکسته نبود. با دنباله روی از استالین آن ها سوسیال دموکرات ها را سوسیال فاشیست اعلام کردند که یعنی هیچ تفاوت ماهوی بین نازی ها و سوسیال دموکرات ها وجود ندارد. این گونه بود که رمله رهبر فراکسیون پارمانی حزب کمونیست  می توانست در 14 اکتبر 1931 اعلام کند که پس از هیتلر ما شاهد یک چرخش به سمت رمله خواهیم بود: ”ما از حضرات فاشیست نمی ترسیم. کار آن ها زودتر از هر حکومت دیگری به سر خواهد رسید…“ (حق با توست، زودتر از کمونیست ها)
تروتسکی با تمام اشتیاق و استعداد خود به کارگران آلمان فراخوان داد که با فاجعه ای که توسط هیتلر نمایندگی می شود مقابله کنند. در 23 نوامبر 1932 او جزوه ای با عنوان آلمان، کلید وضعیت بین المللی نوشت. او گفت:
”مسیری که راه حل بحران آلمان در آن پیش می رود، نه تنها به سرنوشت خود آلمان (که خود همین هم مساله مهمی است) که به سرنوشت اروپا و موجودیت کل جهان در سالیانی که در پیش اند مربوط خواهد بود… به قدرت رسیدن ناسیونال سوسیالیست ها در آلمان، قبل از هر چیز به معنای پژمردن گل طبقه کارگر آلمان، نابودی سازمان هایش، اعتماد به نفس و آینده اش خواهد بود. با در نظر داشتن پختگی و فعلیت یافتگی تناقضات اجتماعی در آلمان، کارنامه جهنمی فاشیسم ایتالیایی در مقایسه با اعمال ناسیونال سوسیالیست های آلمانی احتمالا تجربه ای کم رنگ و شفقت آمیز در خواهد بود… ده خیزش پرولتاریی و ده شکست، یکی پس از دیگری، نمی تواند پرولتاریای آلمان را به اندازه یک لحظه تفرقه در مقابل فاشیزم ضعیف و ناتوان سازد؛ ]آن هم[ هنگامی که تصمیم گیری در مورد این که چه کسی در خانه آلمانی آقا و صاحب اختیار باشد، قریب الوقوع است… کلید وضعیت بین المللی در آلمان قرار دارد…“
سه روز پس از آن که تروتسکی آلمان، کلید وضعیت بین المللی را نوشت، درخواست دیگری نوشت و به کارگران آلمانی که تحت عنوان به سوی جبهه متحد کارگری بر علیه فاشیزم فعالیت می کردند هشدار داد. او با عجله و خیلی فوری نوشت:
”کارگران کمونیست، شما صدها هزار نفر، میلیون ها نفر هستید؛ شما جایی برای رفتن ندارید. به اندازه کافی گذرنامه برای شما وجود ندارد. هنگامی که فاشیست ها به قدرت برسند، مانند یک تانک عظیم از روی جمجمه و ستون فقرات شما عبور خواهند کرد. نجات شما در گرو مبارزه ای بی رحمانه است. و تنها یک مبارزه متحد با کارگران سوسیال دموکرات می تواند به پیروزی ختم شود. عجله کنید کارگران کمونیست! شما فرصت بسیار اندکی دارید …“
در 28 می 1933 در مقاله ای تحت عنوان فاجعه آلمان، مسئولیت های رهبری دوباره نوشت: ”شکست بی سابقه پرولتاریای آلمان مهم ترین حادثه از زمان فتح قدرت توسط پرولتاریای روسیه است…“  و در 22 ژوئن 1933 نتیجه گرفت که:  ”فاجعه کنونی در آلمان بدون شک بزرگ ترین شکست طبقه کارگر در طول تاریخ است.“
آن چه ما در حزب کارگران سوسیالیست از درس های آلمان آموختیم
هنگامی که حزب کارگر در انگلستان در سال 1974 به قدرت رسید، بیکاری طی سه سال از 600 هزار نفر به 6/1 میلیون نفر افزایش یافت. دستمزدها سقوط کردند و برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم تنزلی در استانداردهای واقعی زندگی روی داد. با پدید آمدن فقر و محرومیت، فضا برای رشد جبهه ملی نازی (NF) مهیا شد. در سال 1976 جبهه ملی 44 هزار رای در انتخابات محلی به دست آورد. حزب ملی، دیگر حزب نازی دو کرسی در شورای بلکبرن به دست آورد. در 1977 در انتخابات بزرگ تر شورای لندن جبهه ملی 063,119 رای کسب کرد (که پنج درصد آرا را شامل می شد در مقایسه با 5/0 در صد سال 1973)  و لیبرال ها را در 33 حوزه رای گیری به رتبه سوم راند. طبق برآورد دانشگاه اسکس این میزان حمایت از جبهه ملی منجر به کسب 25 کرسی پارلمانی توسط آن می شد.
در اوت 1977 جبهه ملی یک راهپیمایی در لویزهام تدارک دید که بخشی در جنوب شرقی لندن است و جمعیت سیاهپوست زیادی دارد. حزب کارگران سوسیالیست دو هزار نفر از اعضای خود را گرد آورد و در خود محل هم 8000 کارگر و جوان دیگر را که بیشتر سیاه پوست بودند به حرکت در آورد؛ این ها با همراهی همدیگر دیوار حائل پلیس را شکستند و به شکل فیزیکی راهپیمایی فاشیست ها را متوقف ساختند.
حرکت حزب کارگران سوسیالیست عملا توسط همه سخنگویان حزب کارگر محکوم شد. مایکل فوت که بعدا معاون نخست وزیر شد گفت: ”شما نازی ها را متوقف نمی کنید بلکه بطری پرتاب   می کنید و پلیس را دست پاچه می کنید. بی اثرترین راه مبارزه با فاشیست ها رفتارکردن مانند خود    آن هاست.“ رون هایوارد دبیر کل حزب کارگر از تمام اعضای حزب درخواست کرد از سازمان های چپ افراطی و راست افراطی فاصله یگیرند. او گفت که تفاوت اندکی بین راهپیمایی کنندگان خشن یعنی حزب کارگران سوسیالیست و فاشیست های جبهه ملی می بیند.
حوادث اوت 1977 در اوینزهام به مثابه تخته پرشی برای شکل گیری اتحادیه ضد نازی (ANL) در نوامبر همان سال عمل کرد.
اتحادیه ضد نازی جبهه متحدی بود که توسط حزب کارگران سوسیالیست، پیتر هین و ارنی روبرت نماینده پارلمان از حزب کارگر و نیل کیناک، ادری وایز و مارتین فلنری  سایر نمایندگان پارلمان که به جناح چپ حزب تعلق داشتند،    راه اندازی شد.
اتحادیه ضد نازی به یک جبهه توده ای وسیع تبدیل شد. برای جذب جوانان -که مهم ترین گروه سنی حامی جبهه ملی بودند- به مبارزه بر علیه جبهه ملی اتحادیه ضد نازی نخستین کارناوال خود را در لندن در اواخر آوریل 1979 و قبل از انتخابات های محلی به راه انداخت. موفقیت این کارناوال فراتر از تصور همگان بود که به یک تظاهرات 80 هزار نفره از میدان ترافالگار به سمت فستیوال موزیک در ویکتوریا پارک یعنی مسافتی به اندازه 6 مایل منجر شد. مراسم با اجرای موسیقی راک بر علیه نژاد پرستی همراه بود و کارناوال های عظیمی را در منچستر (35 هزار نفر)، کاردیف (5000 نفر)، ادینبورگ (8000)، هارویچ (2000 نفر) ساوت همپتون (5000 نفر)، بردفورد (2000 نفر) و دوباره لندن (100 هزار نفر)، در پی داشت. رای جبهه ملی در انتخابات محلی بعدی دچار سقوط شد. حتی در پایگاه اصلیش در منتهی الیه شرقی لندن 40 درصد سقوط کرد.
اتحادیه ضد فاشیست وسیعا توسط اتحادیه های کارگری مورد حمایت مالی قرار گرفت. در نیمه اول آوریل 1978و پیش از کارناوال، 30 شاخه و بخش AUEW، 25 شورای کارگری، 11 منطقه NUM و شش تا ده شاخه TGWU، GPSA،TASS، NUJ، NUT و NUPE، 13 کمیته از نمایندگان کارگران در صنایع بزرگ و 50 حزب کارگری محلی از اتحادیه ضد نازی حمایت می کردند. این تعداد پس از کارناوال افزایش یافت.
زیر ضرب اتحادیه ضد نازی، فاشیست ها هیچ وقت نتوانستند موقعیت خود را به مانند سال های 77-1976 بازسازی کنند. برای یادآوری: در سال 1976 جبهه ملی 44 هزار رای در لیستر و سال بعد از آن 119000 رای در لندن به دست آورد. در 17 می 1998 جمع آرای آنان و حزب ملی انگلستان فقط 3000 عدد بود.
سیاست ما در نبرد با فاشیزم دو لبه داشت: حمله به موش ها و حمله به فاضلاب هایی که موش ها در آن ها زاد و ولد می کنند. نبرد با فاشیست ها کافی نیست. باید با بیکاری، دستمزدهای پایین و محرومیت های اجتماعی که شرایط رشد فاشیزم را فراهم می آورند نیز جنگید. نمونه ای از وحدت هر دو لبه، سازمان دادن پرستاران در لباس فرم در تبلیغ علیه فاشیزم و در دفاع از خدمات بهداشتی ملی بود.
مقایسه با ”یاری جویی بر علیه نژادپرستی“ در فرانسه
در انتخابات سال 1974 جبهه ملی فرانسه (FN) چیزی بیش از 74/0 درصد آرا را کسب نکرد. اما با انتخاب میتران به ریاست جمهوری در سال 1981 اوضاع اساسا دگرگون شد. یاس گسترده ای به وجود آمد. بیکاری بیش از دو برابر شد. جبهه ملی مانند قارچ در همه جا رویید. در سال 1984 11 درصد آراء یعنی حدود دو میلیون رای به دست آورد. در انتخابات پارلمانی 1986، 35 کرسی پارلمان را به دست آورد که برابر با تعداد کرسی های حزب کمونیست فرانسه بود. از زمانی که سیستم انتخاباتی تغییر کرد جبهه ملی کرسی در پارلمان به دست نیاورده است اما حدود 1000 عضو شورای شهر دارد و کنترل چهار شهر کوچک در جنوب فرانسه را به دست دارد. در آخرین انتخابات انجام شده در ژوئن 1997 جبهه ملی پنج میلیون رای یعنی 15 درصد آراء را به دست آورد.
چرا نمودار جبهه ملی در انگلستان سیر نزولی را پیمود در حالی که در فرانسه به سرعت به سمت بالا در حرکت است؟ این را تنها با ارجاع به تفاوت وضعیت عینی انگلستان و فرانسه نمی توان توضیح داد.
جمعیت سیاهان در فرانسه به اندازه انگلستان یعنی 5 یا 6 درصد کل جمعیت است. سطح بیکاری تفاوتی ندارد. و در واقع سطح مبارزات کارگری در فرانسه بسیار بالاتر بوده است. بریتانیا از عمیق ترین و طولانی ترین نزول سطح مبارزات کارگری رنج می برد.
پس چگونه می توان تفاوت بین سرنوشت جبهه ملی فرانسه و جبهه ملی انگلستان را توضیح داد؟ در این جا باید به عوامل ذهنی نگریست. در بریتانیا ما اتحادیه ضد نازی را داشتیم. در فرانسه مهم ترین سازمان ضد نازیستی، ”یاری جویی بر علیه نژاد پرستی(SOS Racism)“ بود که دنبالچه ای از حزب سوسیالیست به شمار می آمد. رهبر آن هارلم دسیر بر علیه مقابله با جبهه ملی استدلال می آورد و ادعا می کرد که این ”بازی در زمین لوپن (رهبر جبهه ملی فرانسه)“ است. او برای از ریشه برکندن  نژادپرستی مراقب افکار عمومی بود و از     سازمان های چپی و دست راستی به یک اندازه انتظار کمک داشت. راهپیمایی هایی که توسط سازمان او به راه می افتادند برای مواجهه فیزیکی با جبهه ملی تدارک دیده نشده بود.
میتران نقشی محوری در اخته کردن ”یاری جویی بر علیه نژادپرستی“ داشت. یادمان باشد که میتران یک کارمند عالی رتبه در حکومت مارشال پتن در دوران جنگ جهانی دوم بود؛ حکومتی که با نازی ها همکاری می کرد و 70 هزار یهودی را به اتاق های گاز منتقل کرد. میتران پس از رسیدن به ریاست جمهوری هر ساله و درسال گرد مرگ پتن، تاج گلی بر مزار او می گذاشت. تاج گل دیگری بر سر همان مزار توسط لوپن نهاده می شد.
*****
برای مطالعه بیشتر:
* برای آشنایی با نظرات تروتسکی در مورد  زمینه های روی کار آمدن فاشیزم و استراتژی های مبارزه ضد فاشیستی، مطالعه این کتاب حتما لازم است:
نبرد با فاشیزم در آلمان و مبارزه مدنی با فاشیزم در ایالات متحده آمریکا، لئون تروتسکی، ترجمه رضا مرادی اسپیلی، نشر دیگر، زمستان 1387
توضیحات:
در سال 2007 سازمان دهنده ملی اتحادیه ضد نازی (ANL)، ویمن بنت از اعضای کمیته مرکزی حزب کارگران سوسیالیست بود که جایگزین جولی واترسون که نیز از اعضای همان حزب است، شده بود.
دیو رنتون مورخ سوسیالیست در کتاب ”فاشیزم: تئوری و پراتیک ”، اتحادیه ضد نازی (ANL) را به عنوان یک ” جبهه متحد ارتدوکس“ توصیف می کند که بر مبنای وحدت طبقه کارگر بنا نهاده شده است. جبهه متحد (United Front) سیاستی برای مبارزه ضد فاشیستی بود که بر پایه اتحاد سازمان های مترقی ریشه دار در طبقه کارگر حول محور مشخص مقابله با فاشیزم استوار شده بود. چکیده این سیاست را می توان در فرمول ”طبقه بر علیه طبقه“ بیان کرد. سابقه تاریخی این سیاست به چهار کنگره نخست کمینترن بر می گردد و تروتسکی نیز با اتکاء به همان سابقه، وحدت کارگران کمونیست و کارگران سوسیال دموکرات را بر محور وظیفه عاجل مبارزه علیه فاشیزم توصیه می نمود.
در ادبیات مارکسیستی در بسیاری اوقات، سیاست جبهه متحد در مقابل سیاست ”جبهه خلق (Popular Front)“ مطرح می شود. استالینیست ها پس از پیروزی فاشیزم در آلمان، از خط قبلی خود مبتنی بر ”سوسیال فاشیست“ خواندن سوسیال دموکرات ها کوتاه آمدند و از سوی دیگر بام غلطیدند یعنی سیاست ائتلاف با احزاب بورژوایی بر مبنای یک خط و برنامه سیاسی بورژوایی و کوتاه آمدن از برنامه و استراتژی انقلابی و پرولتری تحت عنوان ”جبهه خلق“ را مطرح کردند (که آشکارا درک مرحه ای از انقلاب را پیش فرض داشت). در فرانسه که نمونه موفقیت آمیز ”جبهه خلق“ در آن جا تجربه شد، حزب کمونیست وارد ائتلافی انتخاباتی با سوسیالیست ها و لیبرال ها شد. این ائتلاف در انتخابات پارلمان پیروز شد و حزب کمونیست جلوی خیزش های کارگری را گرفت. مدتی بعد حزب کمونیست از ائتلاف بیرون انداخته شد و همان کاندیداهای ”جبهه خلق“ رای به سر کارآمدن هم دست نازی ها یعنی مارشال پتن دادند.
در اوایل دهه 80 میلادی و با تضعیف فاشیست ها، اتحادیه ضد نازی عملا منحل شد (در سال 1992 و با احیای مجدد فعالیت انتخاباتی جبهه ملی انگلستان، حزب کارگران سوسیالیست، اتحادیه ضد نازی را مجددا راه اندازی کرد). در این هنگام یعنی در سال 1981 تعدادی از اعضای حزب کارگران سوسیالیست که در اتحادیه ضد نازی فعال بودند و نسبت به بی عملی اتحادیه در آن مقطع انتقاد داشتند، از آن جدا شدند و گروه ”عمل سرخ“ (Red Action) را بنیان گذاشتند که با مواجهه خشونت آمیز با فاشیست ها معتقد بود. همان طور که تونی کلیف در این فصل اشاره کرد کاربرد خشونت یک روش موثر و کارآمد و ضروری مبارزه با فاشیزم بود که حزب کارگران سوسیالیست آن را به کار گرفت و به نتایج کاملا مثبتی رسید. الکس کالینیکوس از اعضای کمیته مرکزی و از     نظریه پردازان حزب در همان زمان مقاله ای به نام ”در دفاع از خشونت“ نوشت و مبانی و لزوم استفاده از این روش و سوابق تاریخی آن را مستدل ساخت. اعضای عمل سرخ نیز به تعطیل فعالیت اتحادیه ضد نازی (ANL) انتقاد داشتند و بر تداوم همان سیاست و روش یعنی کاربرد خشونت در مقابله با راست افراطی تاکید داشتند. آن ها اتحادیه ضد نازی و حزب کارگران سوسیالیست را متهم می کردند که از یک ”جبهه متحد“ به یک ”جبهه خلق“ تبدیل شده و به همکاری با جریانات و سیاستمداران بورژوایی مشغول است. عمل سرخ نشریه ای به همین نام منتشر کرد و شاخه های خود را در مناطق گوناگون به ویژه در شهرهایی مانند لندن، منچستر، گلاسکو و لیدز راه انداخت. نشریه ایندیپندنت در همان زمان نوشت که اعضای گروه ”مشتاقانه به کاربرد خشونت اعتقاد دارند.“
عمل سرخ در سال 1985 جبهه ای را تحت عنوان ”عمل ضد فاشیستی (AFA)“ راه اندازی کرد. این جبهه از کمونیست ها، آنارشیست ها، سوسیالیست ها و حتی برخی اعضای حزب کارگر تشکیل می شد. AFA یک استراتژی دو بعدی را علیه فاشیزم در پیش گرفت: مقابله فیزیکی با فاشیست ها در خیابان و نبرد سیاسی و ایدئولوژیک با آن در مناطق کارگری. برخلاف سایر جریانات نظیر لیبرال های آنتی فاشیست، AFA فعالیت خود را بر کار در بین کارگران سفید پوست متمرکز نمود که آن را به عنوان مهم ترین بستر فعالیت فاشیست ها محسوب می کرد. در دهه های 80 و 90، AFA فعالیت های گسترده و موثری در مقابله با فاشیست ها انجام داد که طیفی از فعالیت های مقابله فیزیکی با فاشیست ها در خیابان، به راه انداختن گروه های موسیقی، سازمان دهی تظاهرات چند هزار نفره، تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک ضد فاشیستی و … را در بر می گرفت.
به یمن فعالیت ها و مبارزات ANL وAFA جنبش ضد فاشیستی در انگلستان، اکنون سابقه ای غنی و درس های آموزنده بسیاری (از جمله در زمینه استراتژی و تاکتیک های مبارزه ضد فاشیستی) برای مبارزین ضد فاشیست در سایر نقاط دنیا دارد.
(برای اطلاع از جزییات بیشتر می توانید به سایت عمل سرخ مراجعه کنید:
فعالیت های ANL و AFA بر ضد فاشیست ها در انگلستان، لقب اسکوادیسم (squadism) گرفت که به معنای به کاربردن روش های مبارزه جویانه و خشن بر علیه فاشیست هاست. یک جنبه از این سیاست را بر هم زدن تجمعات، راهپیمایی ها و سایر گردهمایی های راست افراطی تشکیل می دهد. ایده ای که پشت این تاکتیک قرار دارد این است که فاشیست ها باید مرعوب شوند و حمایت رسانه ای نیز نباید از آنان صورت گیرد. پیشینه تاریخی این واژه و این سیاست به مبارزات ضد فاشیستی دهه 20 میلادی در ایتالیا باز می گردد. در ژوئن 1921 یک گروه مبارز آنتی فاشیست به نام جوخه های خلق (People Squads) در ایتالیا تشکیل شد. هدف این گروه مقابله با فاشیست های طرفدار موسولینی و ”پیراهن سیاه“ ها بود و از   کمونیست ها، آنارشیست ها، جمهوری خواهان و … تشکیل می شد. سوسیالیست ها (سوسیال دموکرات ها)ی ایتالیایی که معاهده صلحی با فاشیست ها بسته بودند از این گروه حمایت    نمی کردند و با آن مخالف بودند. در آن موقع رهبری حزب کمونیست ایتالیا در دست آمادئو بوردیگا بود و چون در این گروه افراد غیر کمونیست هم حضور داشتند، از آن ها پشتیبانی نمی کردند. در 10 ژوییه 1921، لنین مقاله ای در پراودا نوشت و به تحسین ”جوخه های خلق“ پرداخت و گرایش طرفدار بوردیگا در رهبری حزب کمونیست ایتالیا را به خاطر موضع سکتاریستی آن ها در مقابل جوخه های خلق به باد انتقاد گرفت. از سوی دیگر آنتونیو گرامشی نظریه پرداز انقلابی مارکسیست (چند سال بعد دبیرکل حزب کمونیست ایتالیا شد) و کمونیست های طرفدار نظریات او نیز از ”جوخه های خلق“ حمایت      می کردند و به سیاست جناح بوردیگا در حزب کمونیست ایتالیا اعتراض داشتند. جوخه های خلق اقدامات موثر و قهرمانانه بسیاری در مقابله با فاشیست ها انجام دادند. از جمله در اوت 1921، 350 نفر از اعضای جوخه های خلق از شهر پارما در مقابل هجوم 20 هزار فاشیست مقاونت جانانه ای را سازمان دادند. با این وجود، این مقاومت ها به دلیل ابهامات و خلاء های فراوان در سیاست و استراتژی جریانات مخالف فاشیسم، مانع از به قدرت رسیدن فاشیستها در ایتالیا نشد.
در خاتمه بحث چند نکته بدیهی و ابتدایی در رابطه با مقوله خشونت ذکر می شود:
– کمونیست ها شیفتگان و پرستندگان خشونت نیستند اما واقع بینی سیاسی، منطق و تجارب تاریخی نشان می دهد که مدافعین نظم کهنه و سود برندگان از آن در مقابل ایجاد تغییرات اساسی در جامعه به هر طریقی مقاومت خواهند کرد. به همین خاطر کمونیست ها هیچ گونه توهمی در این رابطه ندارند و می دانند که ایجاد تحولات بنیادی و عمیق در جامعه، زایش نظم نوین و پیشبرد انقلابات در نهایت جز با در پیش گرفتن مبارزات قهرآمیز و لذا خشونت بار علیه طبقات حاکم و ممتاز ممکن نخواهد بود. به تعبیر کلیف در همین اثر در فرایند زایش نظم نوین در دل جامعه، خشونت ابزار است و نه خود نوزاد. این دیدگاه استراتژیک کمونیست ها در مورد مبارزه قهرآمیز و خشونت بار است.
– کمونیست ها به به کاربردن خشونت بدون هدف و کور مخالفند. خشونت در اشکال گوناگون آن از دیدگاه کمونیست ها یک تاکتیک مشروع و مجاز مبارزه است اما در هر صورت یک نوع ”تاکتیک“ است. از این مساله دو نتیجه می توان گرفت: یکی این که به کارگیری خشونت باید در راستای یک گام جلوتر بردن نیروی به کاربرنده آن در مسیر اهداف بلند مدت تر و استراتژیکش باشد و دیگر این که فی نفسه امری مقدس نیست و قابلیت تغییر دارد و می بایست در شرایط مناسب به کار گرفته شود. امروزه برخی می کوشند از تاکتیک های ”مبارزات مدنی و مسالمت آمیز و غیر خشونت بار“ نوعی دگم سیاسی و امری بت واره بسازند که به معنی به کارگیری یک نوع تاکتیک قابل بحث و چالش سیاسی در تمام زمان ها و شرایط است که با بدیهیات و منطق یک مبارزه سیاسی موثر بیگانه است. برای جا انداختن این بسته بندی تبلیغاتی و رسانه ای تحت عنوان تاکتیک سیاسی، طرفداران آن مجبور به جعل و تحریف آشکار وقایع تاریخی می گردند؛ مثلا از ماندلا و مبارزات کنگره ملی آفریقا (ANC) به عنوان شاهدی بر تایید نظرت خود مثال می آورند. آن ها فراموش کرده اند که کنگره ملی آفریقا از همان گام های آغازین تا مرحله آخر پیروزی خود دارای یک ”بازوی نظامی“ بود که به انجام عملیات نظامی بر علیه رژیم آپارتاید به منظور ”تبلیغ مسلحانه“ می پرداخت و خود ماندلا مدتی در راس آن قرار داشت.
– همان طور که تونی کلیف بارها در این کتاب اشاره می کند، در امر مبارزه، ما چاره ای جز این نداریم که قرینه دشمنانمان باشیم یعنی بسته به  ماهیت و روش های دشمن، از ابزارها و سلاح های سیاسی مناسب و متناسب و موثر استفاده کنیم. هر آینه دشمن در مقابل ما از روش های سرکوب گرانه و خشونت بار بهره می برد، بدیهی است ما نباید به بهانه دل بستن به دگم های تبلیغاتی و رسانه ای، قربانیان چشم و گوش بسته و مسلم تاریخ باشیم. همان طور که کلیف می گوید: ”نقل قول آوردن از مارکس نمی تواند از من در مقابل سگ هاری که هجوم می آورد محافظت کند.“
متن مقاله ”در دفاع از خشونت“ الکس کالینیکوس که همراه الستر هچت به نگارش در آمده، به زبان انگلیسی در این لینک در دسترس است :
پیتر سدجویک از اعضای جریان سوسیالیزم بین الملل هم مقاله ای با عنوان ”مبارزه غیر خشونت بار: دگم یا تاکتیک“ دارد که متن انگلیسی اش را در این جا می توانید ببینید :
* نظرات لئون تروتسکی در مورد جبهه متحد کارگری را در این جا ببینید:
* در لینک پایین می توانید گزارش یکی از گردهمایی های ضد فاشیستی را ببینید که توسط کمیته جوانان و دانشجویان ایرانی در بلژیک (متشکل از گروهی از جوانان کمونیست ایرانی) تهیه شده است و نمونه ای مشخص از مباحثی است که در بالا بیان شد:
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژانویه 25, 2012 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: