آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

یک نکته، یک آموزه/کریس هارمن

یک نکته، یک آموزه
کریس هارمن

اشاره: کریس هارمن نظریه پرداز برجسته مارکسیست و از اعضای کمیته مرکزی حزب کارگران سوسیالیست (SWP) در بریتانیا است. این مطلب بخشی از مقاله بلند او تحت عنوان ” خود انگیختگی، استراتژی و سیاست ” * است. وی در این مطلب ابتدا علل و زمینه های شکل گیری جنبشهای اعتراضی جدید و امکانات و پتانسیلهای آنان را مورد بررسی قرار می دهد و سپس گرایشها و چشم اندازهای موجود در بین این جنبشها ( اصلاح طلبها ، مستقلها ، اصلاح طلبان رادیکال و گرایش انقلابی ) را تفکیک می کند. هارمن در پایان وضعیت این جنبشها را در برخی کشورها از نظر می گذراند. در قسمت زیر هارمن با اختصار تمام  گوشه ای از تجربیات جنبش دانشجویی آمریکا در دهه 60 را مرور می کند و با نکته سنجی تمام روندی را به تصویر می کشد که طی آن جنبشهای اعتراضی در برخورد با واقعیات سیاسی ، اصول و مسیرخود را تغییر می دهند و به اخذ و جذب انگاره هایی می پردازند که زمانی سر سختانه به نفی آنان برخاسته بودند. هارمن در حقیقت در صدد بیان این نکته است که حرکت این جنبشها در بستر واقعیات سیاسی جامعه سرمایه داری ، زمینه و بستررا برای پذیرش اندیشه های انقلابی فراهم می کند. منتها انقلابیون و گرایش انقلابی درون این جنبشها باید به آن سطح از آمادگی و تاثیرگذاری رسیده باشند که بتوانند از این موقعیت برای کسب هژمونی و به دست گرفتن رهبری استفاده کنند.

* Chris Harman , Spotaneity,strategy and politics, International Socialism,octoberr 2004
*****
سازمان عمده جنبش دانشجویی آمریکا ، جامعه دانشجویان دموکرات (SDS) ، فعالیت خود را با دشمنی شدید با آنچه که ” سیاستهای قدیمی ” می خواند، آغاز کرد. رویکرد سازمان در میثاق پایانی کنوانسیون شیکاگوی آن در 1969 چنین جلوه یافت :
” تا همین چند سال پیش ، SDS در اکثریت قاطع خود تمرکزستیز و ضد ایدئولوژی بود. عملگرایی همه آن چیزی بود که به واقع اهمیت داشت. مارکسیسم به عنوان ” چپ قدیم ” رد می شد. طبقه کارگر ناموجود ، بلاموضوع یا خریداری شده ، تلقی می شد. سازماندهی ناحیه ای و دموکراسی مشارکتی مفاهیم کلیدی بودند که سازمان را تعریف می کردند.
چند ماه پس از تظاهرات عظیم ده هزار نفری در مقابل پنتاگون در اواخر 1967 ، SDS  رادیکالیزه شد. اما همچنان ” ایدئولوژی“ را رد می کرد. در این مرحله ، جنبش شاهد انفجار انواع گوناگون ایده های آنارشیستی همچون ”ییپی ” ها (Yippies) ، ” مادر قحبه ها ” (Motherfuckers) و غیره بود – آنچه که امروز ” استقلال طلبی ” می خوانیم . اما بعد ، در پیامد حملات بی رحمانه پلیس به تظاهرکنندگان، در بیرون از تالار کتنوانسیون حزب دموکرات در شیکاگو در 1968 و موج سرکوب دولتی که شامل تیراندازی منجربه قتل اعضای حزب ” پلنگان سیاه ”( Black Panthers) نیز شد ، فعالان چپ نو دریافتند که شعار ” کار خودت را بکن !“ دیگر کافی نیست.“
مبارزه علیه جنگ ویتنام و برای آزادی سیاهان، ماهیت دولت سرمایه داری آمریکا را افشا کرد و به درک این ]حقیقت[ انجامید که باید آن را سرنگون کرد. جنبشی که به راه افتاد و از بسیاری جهات شبیه جنگ صلیبی اَبَر ایده آلیستی کودکان می نمود، به شکل فزاینده ای عبوس و جدی بود. مساله بسیار جدی شده بود . این امر جنبش رادیکال را واداشت تا خود ودر نتیجه ایده هایش را جدی تر بگیرد… همچنان که اعضای جنبش دانشجویی SDS به جستجوی تعاریف سیاسی طی این دوره از بی ثباتی سریع برآمدند ، نخستین تلاشهای آنها رنگ و طعم ایدئولوژی ستیز چپ نو را پیدا کرد . در یک روال ویژه ، هر مرحله تازه ای از جنبشهای در حال ظهور در جامعه آمریکا ، و هر مرحله جدیدی از بروز بحران ، بمثابه یک ویژگی ابدی جهان تحلیل می شد… به زودی ” ایدئولوژی ستیزی ” به عنوان یک ایدئولوژی ، تبدیل به ” جستجوی یک ایدئولوژی“ بمثابه یک ایدئولوژی شد. این افسانه رواج یافت که SDS بنا به تجربه خود در آستانه شکل بخشیدن به یک سنتز سیاسی ویژه و اساسا نوین آمریکایی است. زمانی که معلوم شد که این سنتز محلی و فراگیر قرار نیست نمایان شود ، جنبش شروع به جستجوی چشم اندازهای وارداتی کرد .
در این برهه گروهی وارد SDS شدند که ظاهرا ایدئولوژی مورد نظر را ارائه می کردند : سازمان جزم گرای مائوئیستی- استالینیستی کارگران پیشرو(PL).
” واکنش اولیه اعضای بومی SDS به آنها بسیار خصمانه بود ” اما به زودی معلوم شد که ” دست کم مجهز بودن اسمی PL به یک جهان بینی منسجم امتیازی مهم است ”، و چنین می نمود که این سازمان پاسخی محکم و منسجم به شرایط رو به وخامتی داشت که چپ نو خود را گرفتار آن می دید. تنها راهی که رهبری حاکم SDS و هزاران تن از پیروانشان – می توانستند از طریق آن به این وضع واکنش نشان دهند این بود که خود به شکل فزاینده ای مواضع سخت تری اتخاذ کنند. در کنوانسیون 1969 ، برخی از اعضا موضع سیاسیشان همان چیزی بود که اکنون آن را به عنوان سیاست ” استقلال طلبی ” ** تعریف می کنیم و از یک یا دو روایت ”مارکسیسم ” استالینی شده استقبال و دفاع کردند. آنگاه که چهره واقعی امپریالیسم آمریکا روشن شد، مردم خواستار جنگ شدند –  و جنگ به معنای جنگ ایده ها و تشکیلات بود . تراژدی این بود که چپ مارکسیست واقعی که بسیار کم شمار بود ( و اشتباهات خود را داشت) ، عرصه را برای کسانی گشود که ایده ها و تشکیلات آنها اساسا غلط بود.
** ” استقلال طلبی ” (Autonomism) عنوانی است که هارمن برای آن گرایشهای حاضر در جنبشهای اجتماعی اعتراضی بر می گزیند که علی رغم تنوع شیوه های فعالیت ، دو ویژگی مشترک دارند : نخست مردود شماردن سازش و مانورهای سیاست رسمی و اصلاح طلبی ناظر بر آن و دوم رد سازماندهی انقلابی حول هدفهای استراتژیک که در تضاد با نظام به طور کلی قرار دارد .
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: