آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله آلتـــرناتیـــو


حماسه انسان هایی که می گویند: نه!






زخم ها، به دوران تیرگی
سخت جان فرسایند
اما من همیشه می گفتم: ”تنها مرگ است
                                           که مرا هیچ نمی آموزد.“
                                                                 (برتولت برشت)

انقلاب در مصر به یک سالگی اش نزدیک می شود. در آستانه انقلابی که یک حادثه نبود و یک روند بود، ضد انقلاب یکّه تازانه به پیش می رود و اندک ابایی ندارد که کام توده انقلابی مصر را زهرآلود کند. هر انقلابی که به محاق می رود و توده امیدوار را سرگردان می سازد، نه به خاطر بلامنازع بودن ضدّ انقلاب، نه به خاطر ناتوانی توده انقلابی از پیشبرد خواست ها و برنامه هایش، نه به خاطر این که توده به قدر کفایت شیفته و علاقه مند انقلاب نبود، بلکه تنها به این خاطر است که بخش اعظم توده انقلابی، منافع واقعی خود در اصل انقلاب و معتقداتی از آنِ خود ندارد، بلکه به تعبیر مارکس تنها دارای ”تصوّری“ از آن است و از این جهت است که همه چیز در لحظه رخ می دهد، شناسایی منافع خود و نیروهای معارض، در هر انقلابی، شرط ضروری محقّق شدن یک انقلاب پیروزمند است. این شناسایی، در شرایطی که بخش زیادی از نیروهای سیاسی حاضر در صحنه خاک به چشم توده انقلابی می پاشند و تعداد نیروهای پیشرو و مترقّی سازمان یافته به حدّی نیست که بتواند اثر چنین نیروهایی را خنثی نماید، مدام به تعویق می افتد. این که روند انقلابی دچار اینوِرژن یا وارونگی می شود و ضد انقلاب که خود ابتدا به ساکن مهار انقلاب را در دست گرفته بود، به روی مردم آتش می گشاید و می خواهد توده انقلابی را از معادله انقلاب حذف نماید، محصول حضور نیروهای ارتجاعی نظیر ”اخوان المسلمین“ است که از بدو شروع روند انقلابی در مصر، کارشان تنها این بود که ”به آهو بگویند بدو! و به شکارچی بگویند بزن!“. این یک پیش گویی قطعی و مسلّم نیست اما آن چه می بینیم سندرم عمومی در تمام انقلاب های شکست خورده  و رو به شکست است.


*****
اگر از پای افتاده ای، برخیز!
اگر شکست خورده ای، باز بجنگ!
آن کس که جایگاه خویش را شناخت، چگونه   می توان بازش داشت؟
چرا که شکست خوردگان امروز، فاتحان فردایند
و هرگز به ”همین امروز“ تبدیل می شود. 
                                  (برتولت برشت)

مهم ترین فاکتوری که این روزها ده ها میلیون انسان در سرتاسر جهان را به هم متصّل می کند، اشتراک نظر داشتن بر سر این ایده است که مناسبات موجود در جوامع به هم پیوسته کنونی، هرگز تا بدین حدّ ناعادلانه و ضدّ اخلاقی نبوده است. جنبش های اشغال و جنبش های انقلابی در اقصی نقاط دنیا علیه انواع اشکال ستم و استثمار، علی رغم نقصان ها، خودانگیخته بودن، فقدان سازمان و انسجام استراتژیک و… همه و همه در این نکته مشترک اند: مناسبات موجود بیش از آن که بتوان تاب آورد ضد بشری هستند.
اهمیت این مبارزات زنجیروار در این است که مبارزه طبقاتی را از شکل یک ایده تجریدی، یک فاکت تاریخیِ درگذشته، یک گزاره هنجاری و یک حکم اخلاقیِ رمانتیک به وضوح خارج می کنند. پیام روشن این جنبش های فراگیر به روشنی این است که نمی توان چشم بر این همه نکبت فروبست و در انتظار آن فروپاشی موعود نشست. این که سرمایه داری از تضادهای درونی مرگبار خویش جان به در نخواهد بُرد و محکوم به اضمحلال است، هیچ مجوّزی به دست کسی نمی دهد که با منطقی رواقی، زانو در بغل بگیرد و به درد قرون خویش خو کند. اکنون آن بزنگاهی است که چشم گشودن بر واقعیتِ ننگین، گونه ای از سلحشوری است. تمام کسانی که خود را جزئی از جنبش های شکل پذیر و نوباوه اشغال و انقلاب می دانند، سلحشوران هزاره جدید اند. بی دخالتگری سلحشوران نیز، این نظام بی نظم خواهد شد و از درون مضمحل می شود، اما باید که یادمان نرود که همه ما نیز با اضمحلال و انفجار آن به فنا می رویم. به قول بنیامین، ”پیش از آن که جرقّه به دینامیت برسد، باید فتیله را قطع کرد“…

*****
شما جهانی نادرست را نشان می دهید
و بی پروا، آن را در هم می آمیزید،
آن سان که در رویا پیش می آید.
دگرگون از آرزوها،
واژگونه از ترس ها.
شیاّدان بیچاره!

ریاکارتر از تئوریسین ها و مدافعان جنبش ها و مبارزات بدون خشونت در تاریخ وجود ندارد.     بی تفاوت تر از آنان نسبت به سرنوشت قربانیان خشونت دولت های امپریالیست و جنگ طلبی های آنان در هیچ برهه ای از تاریخ مشاهد نشده است. مادامی که دوستان و صاحب کاران سیاسی شان (دولت های امپریالیست) رقم زننده سرنوشت قربانیان باشند، صدایشان در نمی آید. پشت میزها و دفتر و دستک های خوش رنگ و لعابشان، در کتابخانه ها و دانشگاه ها می نشینند، تئوری مبارزات بدون خشونت را می بافند، و برای این که از صدای فرود آمدن بمب ها و موشک های ناتو در    سرزمین هایی کمی آن طرف تر از کشورشان، گوش های حساّس شان آزرده نشود، گوش گیرهای تضمینی با گارانتی جنگ های چند ساله در کوزوو و افغانستان و عراق استفاده می کنند و پیام تحسین و تحبیب به ناتو، کنگره ها و کاخ های سفید و سیاه هم دستان اَبَرقدرتشان می فرستند. در حالی که بسیاری از به اصطلاح چپ ها، این ایدئولوگ های وفادار را ”قهرمان مقاومت روشنفکری“ می خوانند، این حضرات عضو ”کمیته خطر کنونی“ که شکل بازیافت شده کمیته ای جامانده از جنگ سرد در واشنگتن است، می شوند تا وظیفه مقابله با کمونیسم را در دوران جدید و با هیئتی جدید و پساجنگ سردی از نو به انجام برسانند. این روزها هیچ چیز کسالت بارتر از زدودن توهّم از برخی ”رفقا“ به موازات مشاهده هشیاری بی وقفه روشنفکران لیبرال نیست. چشمانی که از اشک لبریز شده اند و آه هایی که در سینه ها می ماند… تقدیر بی گریز همه مان مرگ است. چه روشنفکران بسیاری که در پاناما و السالوادور و گواتمالا توسّط یاران ”قهرمانان مقاومت روشنفکری“ در جوخه های کنترا به قتل رسیدند و هم زمان این قهرمانان آمریکا را ”مدافع بزرگ آزادی“ خطاب نمودند، چه هزاران نفر قربانی دخالت های بشردوستانه ناتو در کوزوو که این ”قهرمانان مقاومت روشنفکری“ برایش هورا کشیدند، چه مردمانی که در التحریر و زیر چماق ارتش متّحد غرب برای آزادی و نان جان می دهند، و چه کسانی که دوران بازنشستگی شان را در پرتغال و در کنار همسران جوانشان سپری می کنند. آری، همه می میریم… تنها اندکی متفاوت… شب به خیر مِستر هاول!

*****
من
میخ کفشم
از هر تراژدی گوته
دردناک تر است…
(ولادیمیر مایاکوفسکی)

در تفاوت تراژدی و حماسه چنین گفته می شود که تراژدی در جهان چند خدایی معنای خود را    می یابد و قهرمان آن برگزيده طبقه اشراف است. در واقع تراژدی محصول نوعي فرافكني از سوی توده مردم است و ماحصل قهر طبقاتی که ناگزیر است (فاصله میان خدایگان و بنده). گویی هر آن چه فضیلت است، از جمله رنج و اندوه، متعلّق به خدایان است و توده مردم تنها شاهدان فضیلت اند و نه فاعلان آن. (منطق نمایشی تراژدی) در حماسه اما قهرمان از طبقات پائين و فرودست است و اين قهرمان مردم را به آمال و آرزوهايشان مي رساند. توده مردم قرن ها از این شادمان بوده اند که قهرمانان حماسه به آن ها شبیه است و از این رو پاسدار حماسه ها بوده اند (منطق حماسه روایی). این اما تنها مقدّمه ای بود برای ورود به این بحث که در جنگ جاری میان بورژوازی و پرولتاریا، بورژوازی مبلّغ تراژدی است. بورژوازی از خلق حماسه می هراسد. تصویر ایدئولوژیکی که بورژوازی از وضعیت موجود به دست می دهد، یک وضعیت تراژیک است. بورژوازی خواستار توده بی شکل و پاسیو است، به دور از هرگونه دخالتگری در امور خدایگان سرمایه، سوژه اخته و بی خاصیّتی که حتی قادر به درک مختصات وضعیت خود نیست. بورژوازی، سرمایه داری را به مثابه یک تراژدی غمبار (و البته بیشتر خونبار!) پیش چشم توده مردم نهاده است. بورژوازی مدام تلاش می کند سیاست را به مثابه امر خدایان جلوه گر سازد که بازیگرانی از زمره خدایان و فرادستان دارد. مجموع این وضعیت یک نمایش کثیفِ باروک است، یک استعاره محض و تهی…
پیچیده در میان پارچه ها،
تزئین شده با نشان های بسیار
زمین چون صحنه نمایش
به تابوتی بدل خواهد شد.
 منطق نمایشیِ این تراژدی می گوید که باید بنشینیم، و نگاه کنیم. باید بنشینیم و نگاه کنیم!؟

*****
این کار جهنمی
که باید به پایانش بریم
انجام خواهد شد
و هم اکنون انجام می شود.
اما هنوز
مقداری
چرک و کثافت خونین
و آشغال
در کنار ما وجود دارد.
(ولادیمیر مایاکوفسکی)
جهان در سالی که سپری شد، نمونه برجسته نفی نمایش تراژیک مخلوقِ سرمایه داری بوده است. توده های به جان آمده، می خواهند خودشان روایت کنند. توده فرودستان، حماسه های مبارزه و مقاومت را می آفرینند و سلحشوران خویش را از میان این حماسه ها بر می کشند. فاجعه مانند یک بمب ساعتی، چشمک می زند و تهدید می کند. سلحشوران به هیئت نیروهای ویژه ای که بمب فاجعه را خنثی می سازند، از درون وضعیت حماسی که در آنیم، زاده می شوند. سلحشورانی از جنس توده مردم، فرودست ترینشان…
علی رغم حضور چشمگیر ضدّقهرمان ها و  ناقهرمانی های مکرّر، عصر، عصر قهرمانی هاست و سلحشوران، قهرمانان امروزاند؛ در میدان ها خود را به آتش می کشند، در دادگاه ها محکوم می شوند، در زندان ها هستی شان معلّق می شود، در خیابان ها سنگ پرتاب می کنند، بار دیگر دست به ”اصلاح ارضی“ می زنند، یعنی که زمین را دوباره بین انسان ها قسمت می کنند و این بار پارک ها،  خیابان ها، میادین و شهرها را اشغال می کنند… سلحشوران ”ما“ هستند، اکثریت هستند، چیزی قریب به 99 درصد، اندکی بیشتر یا کمتر،  قهرمان ها در اعتصاب هستند، در کارخانه ها، در زندان ها، در بیمارستان ها.
کسانی شبیه راشل کوری، اقبال مسیح، برادلی مانینگ، فرزاد کمانگر، محمد بوعزیزی، مینا دانیال، علی نجاتی و رضا شهابی…
رضا شهابی برای ما یک سمبل مقاومت است. سمبل های مقاومت، منشأ قدرت در مبارزه اند. رضا شهابی بیش از سی روز است در اعتصاب غذاست و برای به زانو در آوردن ستم سازمان یافته علیه خود و هم سنگرانش، یک تنه در وضعیت بیماری و بر تخت بیمارستان مقاومت می کند. سلحشوران   می آیند تا واژه ها از مفهوم تهی نشوند. رضا شهابی و دیگر سلحشوران برآمده از دل وضعیت موجود و علیه آن، کاتالیزور تباهی این سیستم اند.    سرمایه داری خود نظام کالاهاست و از آن رو که تباهی در ساحت کالا و اشیاء معنای خویشتن را می یابد، این نظام نیز تباه شونده است. اما سلحشوران از جنس زندگی و زایایی اند. مقاومت و امید می زایند و تکثیر می شوند. جنبش می شوند. سلحشوران از آن رو برجسته اند که ضرورت دخالتگری و تسریع این تباهی را به ما یادآور   می شوند و خود پیشاپیش صفِ کسانی هستند که قدم در این راه می نهند. سلحشوران قهرمانان حماسه اند و خصلت اِپیک همانا روایت پیروزی است. سلحشوران واقعیت ناعادلانه موجود را از لفافه ها بیرون می کشند و پیش چشم همه ما قرار می دهند. آنان مبارزه طبقاتی را از سطح لفاظی ها به سطح عینیت قابل مشاهده و ملموس برای همه افراد جامعه بدل می سازند. روشن تر از این      نمی توانند سخن بگویند! دیگر چگونه باید بگویند که معترض اند؟! به این نظم ضد انسانی و       ستم گرانه، به بی عدالتی و استثمار، به سلب حق حیات، حق زندگی در شأن انسان… آن ها با      تن هایشان سخن می گویند. به شیواترین شکل ممکن. بی آن که صفحه ها کاغذ سیاه کنند. به زبان ساده ترین مردمان. این خصلت پرولتاریاست. دشمن را می شناسد، چشم در چشم اش می دوزد، و با تمام هستی اش مقاومت می کند. زیرا که جز زنجیرهایش، و بدن اش چیزی برای از دست دادن ندارد. چنین است پرولتاریا.
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در دسامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: