آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

یک درس سادۀ مارکسیستی به بهانۀ خیزش‌های جاری در سطح جهان از وال استریت تا حُمص

یک درس سادۀ مارکسیستی به بهانۀ خیزش‌های جاری در سطح جهان از وال استریت تا حُمص
پیروزی یک انقلاب در گرو سازماندهی است
کریس هارمن
برگردان علی عطارپور


همان‌طور که به مناسبت‌های دیگر اشاره کرده‌ام، انقلاب ها به خاطر تلاش و خواست گروهی از سوسیالیست ها به راه نمی‌افتند. انقلاب‌ها به این خاطر شکل می گیرند که بحران های اجتماعی عظیم شرایطی خلق می کنند که در آن، همان‌گونه که لنین می گوید، طبقات پایین دیگر نمی‌خواهند به شیوۀ قدیم زندگی کنند و بالایی ها هم نمی‌توانند.
جهانی شدن سرمایه با غیرقابل‌پیش‌بینی‌ساختن و متزلزل ساختن شرایط برای سرمایه‌داران در تمام نقاط دنیا، این برآمدها و تلاطم‌های انقلابی را در قرن پیشاروی اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.
دینامیسم دیوانه‌وار سرمایه‌داری وقوع تلاطم‌های عظیم اجتماعی در آینده را اجتناب ناپذیر می‌سازد که برخی اوقات به آن‌ها شرایط انقلابی یا پیشا-انقلابی اطلاق می‌شود.
اما هر شرایط پیشا-انقلابی به یک انقلاب موفق سوسیالیستی منجر نمی‌شود.
در چنین شرایطی ناگهان تعداد بسیاری از مردم سیاسی می‌شوند و خیزش‌های خودانگیخته و اعتصابات توده‌ای به راه می‌افتند. مردم در همه جا، در صف‌های اتوبوس، در اداره، کارخانه، مدرسه و در هر جایی که دور هم جمع می‌شوند، از سیاست صحبت می کنند به نحوی که در شرایط غیر-انقلابی کاملا غیرقابل‌تصور بود.

تنفر از سیستم موجود و تجربۀ مبارزات جمعی در کنار سایرین، به ویژه گوش‌های کارگران را به روی بحث هایی نظیر این‌که می توان به شکل دسته‌جمعی و دموکراتیک کنترل و اداره جامعه را به دست گرفت، باز می کند. انگار اندیشه های سوسیالیستی ناگهان با تجربیات آن‌ها و با واقعیات انطباق می‌یابند.
اما اندیشه‌ها و راه‌حل های سوسیالیستی تنها راه حل‌هایی نیستند که به توده‌ها پیشنهاد می‌شوند. بخش‌هایی از طبقۀ حاکمه به دنبال راه حلی برای جان به در بردن از معرکه هستند.
آن ها آرام آرام تکیۀ خود را به ژنرال‌های ارتش می‌دهند که رویای کودتای نظامی و یا ماجراجویی سیاسی در سر می پرورانند و یا خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که سعی می‌کنند خشم مردم را به سمت اقلیت‌های دینی و قومی منحرف کنند.
بین این دو راه‌حل قاطع، کسانی می ایستند که تغییر شرایط را اما به شیوه ای آرام و از طریق مذاکره و روندهای حقوقی و نه از طریق مواجهۀ مستقیم پیشنهاد می‌کنند.
رویکردهای اصلاح‌طلبانه همواره در شرایط پس از یک خیزش توده‌ای عظیم خریداران زیادی پیدا می‌کنند.
معیارهای نیم‌پَز
در روسیه پس از یک خیزش خودانگیخته بر علیه تزار در ماه فوریه 1917، مردم نخست به یک سوء استفاده‌چی جنگ طلب به نام شاهزاده لووف امید بستند و سپس حقوق‌دانی به نام کرنسکی که سعی می‌کرد از ضربه خوردن سرمایه داری جلوگیری کند.
در آرژانتین در سال 2002 مردمی که چهار رییس‌جمهور از احزاب طرفدار سرمایه‌داری قدیمی را سرنگون کرده بودند، به دو نفر دیگر با همان پیشینۀ سیاسی، یعنی دوهالد و کرچنر، رضایت دادند.
تا کنون هیچ تجربۀ انقلابی وجود نداشته است که طی آن مردم نخست در یک مرحلۀ واسطه، طبق معیارهای نصف و نیمه‌ای که کارا و موثر نیستند، عمل نکرده باشند.
اما در عین حال، همان خشمی که منجر به نخستین خیزش شده بود، مجددا شروع به انباشته‌شدن می‌کند.
اما این خشم می‌تواند در دو مسیر جریان پیدا کند:
می تواند صرف حمایت از جریانات محافظه کاری گردد که راه‌حل ارتجاعی خود در بازگرداندن نظم به جامعه را دنبال می‌کنند.
و یا می‌تواند به این نتیجه‌گیری منتهی شود که می‌بایست انقلاب را تکمیل کرد و از طریق گرفتن قدرت در دستان خود، از سرنگونی دولت به سمت سرنگونی کلیت نظام حرکت کرد.
آن‌چه در آغاز جنبشی خودانگیخته و واحد تلقی می‌شد، در قالب سه گرایش و جریان متمایز تبلور می‌یابد هر چند که خود این گرایش ها از این عناوین و اسامی استفاده نکنند: یک حزب انقلابی، یک حزب ارتجاعی و یک حزب اصلاح‌طلب که می‌کوشد بین این دو پلی بزند.
نتبجه و ماحصل موقعیت و یا فرایند انقلابی به نبرد بین این سه گرایش و سه حزب بستگی خواهد داشت. در شرایط بحران‌های عظیم، زمانی که گزینۀ اصلاح‌طلبانه راه‌حلی برای ارائه ندارد، جدال بر سر تصاحب هواداران آن بین دو گرایش دیگر در می‌گیرد.
اما این، صرفا نبرد اندیشه‌ها نیست اگر چه نبرد اندیشه‌ها نیز در جای خود بسیار مهم است. این نبرد بیش از هر چیز، نبردی عملی است.
طبقۀ حاکمه در این میان بر نیروی مسلط خود بر طبقۀ کارگر و ایجاد انشقاق در بین آن و تزریق عدم اعتماد به نفس به آنان برای ادارۀ دسته جمعی امور حساب باز می‌کند.
طبقۀ کارگر تنها در یک شرایط انقلابی و از خلال تجربۀ مبارزه برای به دست گرفتن کارخانه ها و خیابان‌ها می‌تواند این موانع را پشت سر بگذارد. این شتاب حرکت جمعی رو به جلو است که حتی غیرسیاسی‌ترین کارگران را هم به بخشی از جنبش برای ایجاد جامعۀ نوین تبدیل می کند. دقیقا به همین خاطر است که اصلاح‌طلبان تلاش می‌کنند از سرعت حرکت جنبش بکاهند. آن ها احساس قدرت کارگران را در هم می‌شکنند و مسیر را برای تفرقه و انشقاق باز می‌کنند و این امکان را ایجاد می کنند که اندیشه های ارتجاعی بخش هایی از طبقۀ حاکمه امکان نشر و ترویج بیابند.
به همین دلیل است که انقلاب ها همیشه به نقطه‌ای حساس و حیاتی می‌رسند که در آن نقطه هم می‌توانند گامی به جلو بردارند و هم به عقب و گام برداشتن به عقب به معنای بازگشت نظم کاپیتالیستی قدیمی حتی در اشکال بسیار مصیبت‌بارتر آن خواهد بود.
شاید داشتن یک حزب انقلابی برای آغاز یک انقلاب لازم نباشد. اما برای تضمین پیروزی آن و انتخاب درست بین سوسیالیسم و بربریت مطلقا لازم است.
17 ژوییه 2004
 مردمی که درگیر قیام و اعتراض شده‌اند، در یک جامعه طبقاتی پرورش یافته‌اند که مرتب در گوش آن‌ها خوانده است که آن‌ها برای ادارۀ امور ساخته نشده‌اند. آن ها یک‌شبه هم تغییر نمی‌کنند. حتی پس از سقوط یک دولت، بسیاری از آن ها آرزو دارند آمال و آرزوهای خود را در قالب یک دولت جدید ببینند که نسبت به مطالبات آن ها کمتر خصومت بورزد.
حاد بودن یک بحران اجتماعی به این معنا است که این راه‌حل‌هایمیانه‌روانه، مسالمت‌آمیز و … که بر مبنای مشارکت بنا شده‌ است، امکان پذیر نخواهند بود. اما بسیاری از افراد آن‌ها را عملی‌تر و با خشونت کمتر از یک انقلاب کامل می‌دانند.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: