آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

کلمبیا؛ سرزمین نبرد طبقاتی بلا انقطاع

کلمبیا؛ سرزمین نبرد طبقاتی بلا انقطاع
بهزاد جعفرپور

جان‌باختن فرمانده کانو
در تاریخ 4 نوامبر 2011 خبر جان‌باختن گیلرمو لئون سائنز وارگاس معروف به آلفونسو کانو، فرمانده و رهبر نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) در جریان حملۀ ارتش این کشور منتشر گردید.
گیلرمو در سال 1948 در بوگونا در خانواده‌ای از طبقۀ متوسط به دنیا آمد. در سال 1968 به دانشگاه ملی کلمبیا در رشتۀ انسان شناسی (آنتروپولوژی) راه یافت. در دوران دانشجویی به یکی از رهبران جوانان کمونیست (سازمان جوانان حزب کمونیست کلمبیا) تبدیل شد. در این دوران بود که از سوی فارک برای تدریس مارکسیسم در محافل و ستون های چریکی دعوت شد. او از دانشگاه اخراج شد و در اواخر دهۀ 1970 به فارک پیوست. او نخست به عنوان کمیسر سیاسی در شبکه‌های شهری فارک به فعالیت مشغول شد و سپس مسئولیت مالی گروه را بر عهده گرفت. در سال 1981 دستگیر شد و دو سال بعد به درخواست و پادرمیانی امنستی (عفو بین‌الملل) از زندان آزاد شد. او سپس به کوهستان‌های کلمبیا رفت و مسئولیت آموزش چریک ها را بر عهده گرفت. او مراتب ترقی را در گروه به سرعت طی می‌کرد. در سال 2000 حزب کمونیست مخفی کلمبیا (PCCC) را به عنوان شاخۀ سیاسی فارک تاسیس کرد. او در سال 2008 و پس از مرگ مانوئل مارولاندا ولز به عنوان فرماندۀ کل فارک برگزیده شد. به فاصلۀ چند ماه دو تن دیگر از اعضای شاخص مرکزیت فارک یعنی رائول رِیِس و ایوان ریوس در درگیری‌هایی جان باختند. کانو در دوران رهبری نظرات خود را در مورد ماهیت جنگ چریکی فارک ارائه کرد؛ به نظر او این یک نبرد طبقاتی است و این، ثروتمندان و کمپانی‌های چند ملیتی هستند که می بایست بهای آن را پرداخت کنند. کانو از سوی رسانه های دست راستی به عنوان یک مارکسیست دگم، نامنعطف و اولترا-ارتدوکس معرفی می شد. پس از جان ‌باختن او در چهار نوامبر، رییس جمهور خوان مانوئل سانتوس مرگ او را با شادی در تلویزیون اعلام کرد و آن را بزرگترین ضربه به فارک اعلام نمود.
فرماندهی مرکزی فارک با صدور بیانیه ای کشته‌شدن کانو به دست ژنرال‌ها و الیگارشی را تایید کرد و آن را مرگی نمادین برای خلق کلمبیا خواند که مرگ بر روی پاها را به زندگی بر روی زانوها ترجیح می‌دهند. فرماندهی مرکزی اعلام کرد که صلح در کلمبیا با از کار انداختن چریک ها برقرار نمی‌شود بلکه با الغای شرایطی به دست خواهد آمد که مبارزه و مقاومت را ایجاب کرده‌اند و این را یک سیاست دائمیخواند. 

ریشه‌ها و زمینه‌ها
کلمبیا، سرزمین باندهای مواد مخدر، میوه و نفت، تضادهای طبقاتی و مبارزات سیاسی هولناک، کمپبنی‌های چندملیتی و … همواره کانونی جوشان برای کمونیسم بوده است؛ جوششی که از دهه‌ها قبل به این سو به واسطۀ هیچ رویداد دوران‌سازی مانند فروپاشی شوروی و یا هیچ بحث و کشف تئوریک یا سیاسی‌ متوقف نشده است. چرا که کمونیسم در کلمبیا کاملا در تار و پود این جامعه در هم تنیده و عجین و به جزیی طبیعی و داده‌ای ثابت از مقاومت و مبارزۀ فرودستان بر علیه حاکمان تبدیل شده است. از این حیث یکی از قوی ترین موارد سنت‌سازی در عرصۀ مبارزه را می‌توان در این کشور مشاهده کرد.
با جان‌باختن کانو بار دیگر مسالۀ کلمبیا و چریک‌های فارک توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد. اما لحظه‌ای تامل کنید و سعی کنید به یاد بیاورید و مرور کنید که کلیشۀ رسانه‌ای از کلمبیا دارای چه مولفه‌هایی است؟ چه تصویری از کلمبیا و فارک در ذهن شما ماندگار شده است؟ چه چیز را مکررا در مورد آن‌ها شنیده‌اید؟ روسای جمهور اتوکشیده و براق هوادار صلح و مذاکره، حمایت آمریکا از مذاکرات صلح از یک سو و گروه فارک به عنوان قاچاقچی مواد مخدر و کوکایین و مرکز تجمع جنایتکاران مسلح از سوی دیگر.
سابقۀ شکل گیری فارک به مبارزات حزب کمونیست کلمبیا باز می گردد. این حزب در سال 1930 و به عنوان بخشی از انترناسیونال کمونیست (کمینترن) تشکیل شد. خیلی ساده و بی‌مقدمه به سراغ اصل مطلب برویم. کلمبیا سرزمین عجیبی است و تضادها و تقابل‌های سیاسی و اجتماعی و بی‌ثباتی و هرج و مرج حاکم بر آن بیشتر ما را به یاد بازی‌های کامپیوتری جنگی می‌اندازد. از مطلب اصلی دور نیافتیم. حزب کمونیست کلمبیا از همان زمان تاسیس تا امروز یکی از اهداف اصلی حملات جوخه های مسلح و رنگارنگ شبه نظامیان دست‌راستی بوده است که توسط کمپانی های چندملیتی، باندهای مواد مخدر، ارتش و … برای از سر راه برداشتن رقبا، مخالفین و البته انقلابیون استخدام شده‌اند. یکی از رهبران حزب به نام آرتور دیاز گارسیا در دسامبر 2005 توسط یکی از این جوخه‌ها ترور شد. و نکتۀ غمناک تر این است که تنها طی سال‌های 1996 تا 2006 و در چارچوب دموکراسی مورد حمایت  آمریکا، 6000 تن (بله، شش هزار نفر) از اعضای این حزب و سایر گروه‌های کمونیست به دست این جوخه‌های مرگ به قتل رسیده اند. شاید فقط همین آمار برای آشنایی اولیۀ مناسب با شرایط سیاسی کلمبیا کفایت کند.
 نحوۀ ورود کمونیسم به کلمبیا، خود داستان شبه طنز غریبی است که حکایت از استعداد عجیب شرایط این کشور برای نفوذ اندیشه‌های کمونیستی و انقلابی دارد. سیلوستر ساویتسکی در مسکو دانشجو بود که حکومت شوروی او را برای خرید غلات به چین فرستاد. ساویتسکی پول داده شده به حکومت را در قمار باخت و دیگر نتوانست به مسکو برگردد. آواره شد و اول به توکیو رفت و سپس خود را به پاناما رسانید و نهایتا سر و کله‌اش در کلمبیا پیدا شد. او شروع به تبلیغ اندیشه‌های بلشویکی در کلمبیا کرد و به سرعت حلقه‌ای از هواداران انقلابی مانند خوزه دل‌مار، گابریل توربِِی و لوییس تخادا را به دور خود گرد آورد. این گروه در عین حفظ استقلال، با حزب سوسیالیست کلمبیا ارتباط برقرار کرد. ساویتسکی که حالا به یکی از پیشگامان کمونیسم در کلمبیا تبدیل شده بود، در مراسم 1 می 1924 در کنفرانس حزب سوسیالیست کلمبیا که خود را به 21 تز اعلام شده توسط کمینترن متعهد اعلام کرده بود، شرکت نمود. کار ساویتسکی آنقدر بالا گرفت که دولت کلمبیا او را در سال 1925 به جرم تبلیغ اندیشه های کمونیستی از کلمبیا اخراج کرد. در سال 1928 کمونیست ها  آن قدر در کلمبیا نفوذ پیدا کرده بودند که دولت آن‌ها را متهم کرد که قصد بمب گذاری در برخی اماکن عمومی و خصوصی به مناسبت 1 می 1928 داشته‌اند و تعداد زیادی بمب از آن‌ها کشف شد. به این بهانه بسیاری از رهبران کمونیست مانند توماس اوریب مارکز، که یک سال  نیم قبل از آن برای شرکت در جلسات کمینترن به مسکو مسافرت کرده بود، ماریا کانو و تورس گیرالدو بازداشت شدند. این مساله و پرداختن رسانه‌ها به آن نقطه مهمی در طرح کمونیسم در صحنۀ سیاسی و اجتماعی بود.
تاریخ و جامعۀ کلمبیا و جنبش کمونیستی این کشور، نکات و مسائل گفتنی و قابل توجه بسیار دارد که در این جا فرصت ورود مفصل به هیچ‌کدام از آن ها نیست. این مقاله را شاید بتوان تنها در حکم تلنگری تلقی کرد بر درک رسانه ای و ژورنالیستی رایج، فرهنگ سیاسی غالب و کنجکاوی برای کند و کاو عمیق تر در مسائل سیاسی و اجتماعی.  این کشور از سال 1948 تا اواسط دهۀ 1950 درگیر یک جنگ داخلی بود. در جریان جنگ، حزب کمونیست پیوندهای مستحکمی با جنبش‌های دهقانی در کشور که برای دفاع از خود در مقابل جریانات راست و شبه‌نظامیان وابسته به آن‌ها مسلح شده بودند، برقرار کرد. پس از پایان جنگ داخلی، بخشی از این جنبش ها حاضر به تحویل سلاح های خود نشدند و جماعات خودگردانی تشکیل دادند که به دفاع از خود به صورت مسلحانه می پرداخت. یکی از این جماعت‌های خودگردان دهقانی خود را جمهوری مارکوتالیا نام نهاده بود و تا سال 1964 که توسط ارتش کلمبیا در هم شکسته و سرکوب شد، به حیات خود ادامه داد. حزب کمونیست کلمبیا افرادی را برای تعلیم و آموزش سیاسی و نظامی و سازماندهی بریگادهای دفاع از خود به این جماعات می فرستاد. دو نفر از این کمیسرهای حزب کمونیست به نام ژاکوب آرِناس و مانوئل مارولاندا وِلِز پس از سال 1964 و برای تداوم بخشیدن به مبارزه مسلحانه، اقدام به تاسیس نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا نمودند که حروف اول هر یک از بخش‌های آن در زبان اسپانیایی در کنار هم کلمۀ فارک را تشکیل می‌دهد. فارک نخست به عنوان شاخۀ نظامی حزب کمونیست کلمبیا فعالیت می‌کرد و تا دهه‌ها با این حزب مرتبط بود. حزب کمونیست مبارزۀ مسلحانه بر علیه کاپیتالیسم و امپریالیسم تایید می کرد و در عین حال در عرصه‌های سیاسی، انتخاباتی، ظرفیت‌های قانونی، بسیج و مشارکت توده‌ای و … فعالیت داشت.حزب کمونیست و فارک این نحوۀ فعالیت تکمیلی را در قالب فرمول استفاده از تمام اشکال مبارزه تبیین می کردند. با گذشت زمان فارک رشد و قدرت بیشتری پیدا کرد و توانست در این رابطه دست بالا را پیدا کند. به علاوه این دو جریان درگیر بحث‌های درونی بر سر مسائل گوناگون شدند که بعد از فروپاشی شوروی شدت پیدا کرد. نهایتا این دو جریان رابطۀ خود را به شکل رسمی در سال 1993 قطع کردند. پس از فارک، همان‌طور که پیشتر گفته شد، اقدام به تاسیس حزب کمونیست مخفی کلمبیا به عنوان بازو و شاخۀ سیاسی خود در سال 2000 نمود. اگر چه اعضای هر دو گروه در سطح عملی روابط نزدیکی با یکدیگر دارند.
فعالیت فارک در دهۀ 1980 به اوج خود رسید و توانست از یک گروه چریکی به یک ارتش نامنظم دهقانی تبدیل شود. در سال 1982 در هفتمین کنفرانس خود، پسوند RP را  که مخفف عبارت ارتش خلق بود به نام خود اضافه کرد. فارک در سال 2010  مدعی بود که 18 هزار عضو دارد. منابع دیگر تعداد اعضای فارک را حدود 9 هزار تا 11 هزار نفر تخمین می‌زنند. در بین سال های 1999 تا 2008 فارک حدود 40 درصد اراضی کلمبیا را در کنترل خود داشت. از سال 2008 با مرگ و یا جان‌باختن تعدادی از فرماندهان کلیدی این گروه و افزایش سهمگین فشار دولت و امپریالیسم آمریکا، قدرت این گروه سیر نزولی پیدا کرده است.
فارک پس از دهۀ 1980 و برای تامین منابع مالی مورد نیاز ارتش چریکی و مناطق تحت کنترل خود به سیاست اخذ مالیات از کاروان‌های مواد مخدر روی آورد که باعث جنجال تبلیغاتی وسیعی علیه آنان شد که تا کنون با شدت هر چه تمام‌تر ادامه یافته است. تصویر کردن آن‌ها به عنوان قاچاقچیان مواد مخدر ریشه در این واقعیت دارد. به علاوه همان‌طور که مایک گونزالس نیز اشاره می‌کند ابعاد گسترده تشکیلات و مناطق تحت نفوذ فارک باعث شده است مواردی نظیر ترک صفوف، فساد، استفاده فزاینده از روش‌هایی مانند گروگان‌گیری و آدم‌ربایی مسئولین شرکت‌های چند ملیتی و …. به تصویر و اعتبار این جریان لطمه وارد ساخته است.
انتقادات و چشم‌اندازها
یک شاخص و نشانۀ دیگر برای ارزیابی اوضاع کلمبیا، کمک نظامی 7 میلیارد دلاری آمریکا به این کشور در سال‌های 2008-1998 است. کوچک‌ترین آمارهای مربوط به جامعۀ کلمبیا، افشا کنده و محکوم گر امپریالیسم آمریکا، دولت و ارتش کلمبیا، کمپانی های چند ملیتی و جوخه‌های ترور وابسته به آن‌هاست. مایک گونزالس که پیشتر در جایی به نظر او اشاره کردیم، یک نظریه پرداز مارکسیست اسپانیایی زبان، عضو رهبری حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا و متخصص این حزب در مسائل جهان لاتین است. گونزالس علی رغم وارد کردن انتقادهایی عمده به فارک، با در پیش گرفتن یک رویکرد غیرسکتاریستی و عینی،  شکست و عقب نشینی این جریان را شکست و عقب نشینی برای کل جنبش سوسیالیستی در منطقه می‌داند. او از یک سو فارک را به در پیش گرفتن سیاست فعالیت در سازمان‌ها و جنبش‌های توده ای فرا می خواند و از سویی دیگر یادآوری  می کند که کنار گذاشتن اسلحه و در پیش گرفتن سیاست مذاکره برای فارک غیر ممکن است زیرا همه می‌دانند که در این صورت چه حمام خونی از چریک‌ها در کلمبیا به راه خواهد افتد. دودلی و دوگویی تحلیلگری مثل گونزالس نشان‌دهندۀ پیجیدگی شرایط در کلمبیا است.
اما ریشۀ قدرت فارک در کجاست؟ واقعیت بر خلاف سیاست ساده است؛ گونزالس می‌نویسد که هر کجا که فارک نتواند تسلط و هژمونی خود را برقرار و یا حفظ کند، بلافاصله جوخه‌های مرگ دست‌راستی مانند کرکس و کفتار هجوم می‌آورند، ساکنان روستاها را ترور می کنند، زمین‌های‌شان را از دستشان بیرون می آورند و جوامع محلی را با سیاست مشت آهنین در خدمت منافع و نقشه‌های خود کنترل می‌کنند. در بسیاری از مناطق کلمبیا حضور دولت صرفا در قالب پلیس و ارتش است. فارک، در بسیاری اوقات به در خواست خود مردم این مناطق، به آن‌ها خدمات اجتماعی ارائه می‌کند و مشکلاتشان را حل می‌نماید. بدون فارک کلمبیا به بهشت و جامعۀ مدنی و دموکراتیک تبدیل نمی‌شود بلکه به حکومت و کشوری یک دست در اختیار باندهای مافیایی، قاچاقچیان مواد مخدر، کمپانی های چندملیتی و دسته‌جات مسلح وابسته به آن‌ها تبدیل می‌شود.
گزارش لوموند دیپلماتیک از کلمبیا
امیدواریم این مطلب و گزارش بسیارکوتاه و محدود انگیزۀ لازم برای علاقمندان به پیگیری مسائل کلمبیا و واقعیت‌های آن جامعه را فراهم آورده باشد. در این‌جا برای کامل‌تر کردن این نوشتار، مطلبی از شمارۀ نوامبر 2004 لوموند دیپلماتیک نقل می کنیم. این مطلب توسط هرناندو کالوو اسپینا و با عنوان کارگزاران جنگ داخلی در کلمبیا منتشر شده است.
در پایان مسابقات دوچرخه سواری توردو فرانس، مقام سوم فردی (ایوان باسو) و گروهی هر دو به دوچرخه‌سواران گروه سی.اس.سی. تعلق گرفت. شمار اندکی از طرفداران این مسابقات می‌دانند که معنای این حروف کامپیوتر ساینس کورپ (شرکت علوم کامپیوتری) است. و بازهم شمار کمتری می‌دانند که این شرکت به نیروهای امنیتی آمریکا وابسته است. هنگامی که در ماه مارس 2003 این شرکت توانست شرکت داین کورپ را که یکی از شرکت‌های نظامی خصوصی مورد نظر واشنگتن است، صاحب شود، وابستگی این شرکت باز هم شدیدتر شد.
از سال 1993 تا کنون، شرکت داین کورپ در کلمبیا حضور دارد. با این که این شرکت قرار است تنها در چارچوب مبارزه با قاچاق مواد مخدر فعال باشد، به همراه بیش از 30 شرکت نظامی خصوصی دیگر در مبارزه با چریک‌های نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) و ارتش آزادی بخش ملی (او.ال.ان) و هم چنین در سرکوب جنبش اجتماعی فعالیت می‌کند. این شرکت های نظامی خصوصی که با وزارت کشور، پنتاگون یا یو.اس.ایجنسی فور اینترناشنال دیولوپمنت قرارداد بسته اند، در عمل نیز از منافع ابرقدرت دفاع می کنند. در پرتو فعالیت های این نوع شرکت ها، واشنگتن توانسته است مهم ترین جنگ خصوصی شده  جهان را (البته به جز درعراق) به وجود آورد.
در تاریخ 23 سپتامبر 1999 رئیس جمهوری آندرس پاسترانا پس از دریافت 17 میلیارد دلار از ویلیام کلینتون برای تامین بودجۀ برنامۀ کلمبیا، از آمریکا بازگشت. این مبلغ هم برای مراعات افکار عمومی بود و هم جهت احتراز از اثر روانی منفی مداخلۀ نظامی بیش از حد آشکار آمریکا در کلمبیا. چرا که، شمار نظامیان آمریکایی که مجازند در عملیات ضد مواد مخدر در کلمبیا شرکت کنند به 400 نفر محدود شده بود. و با وجودی که برای واشنگتن مهم است که بتواند از طریق سیستم‌های کارآمد اطلاعاتی، آموزشی و دوره های نظامی از بوگوتا پشتیبانی کند، آمریکا در نظر دارد تا حد ممکن از مداخلۀ آشکار (از نوع مداخله ی نظامی در گرانادا در سال 1983 یا در پاناما در سال 1999) پرهیز کند. کنگرۀ آمریکا با تایید برنامه ی کلمبیا در ژوئیه 2000، افزون بر حضور نظامیان، موافقت خود را با حضور 400 پیمانکار دست دوم غیرنظامی نیز اعلام داشته بود. محدودیتی که به راحتی می توان از آن عدول کرد. قانون به حضور آمریکاییاناشاره می کند، در حالی که وزارت کشور و شرکت هایی مانند داین کورپ پرسنل خود را از اهالی گواتمالا، هندوراس یا پرو استخدام می‌کنند و بدین سان به راحتی از حد تعیین شده فراتر می روند.
در عمل، برنامۀ کلمبیا فقط به قانونی کردن فعالیت‌هایی پرداخته که این شرکت ها از مدت ها قبل به آن مشغول بودند. زیرا به جز تخصص‌هایشان و اهمیت جدیدی که به آن ها داده شده ، شرکت‌های نظامی خصوصی پدیده جدیدی در این کشور نیستند.
در سال 1987، مالکان بزرگ زمین و قاچاقچیان مواد مخدر، که به کارتل مدلین وابسته بودند با موافقت ضمنی دولت، جهت آموزش شبه نظامیان به شرکت اسرائیلی امنیتی هود هخانیتین (اسپیرهد لیمیتید) رجوع کردند. جهت انجام این آموزش از املاک و تجهیزات شرکت تگزاس پترولیوم کمپانی استفاده شد و آموزش توسط افسران سابق ارتش اسرائیل و موساد -مانند سرهنک یائیر کلاین داده می شد و هم چنین تکآوران سابق اس.ای.اس. انگلیسی به کار گرفته شده بودند. این مزدوران، فنون ضد براندازی ای را آموزش دادند که سپس جهتپاک کردن مناطق کشت موز و نفت خیز از کسانی که مظنون به پشتیبانی از چریک‌ها بودند، به کار گرفته شد. از این مهارت ها هم چنین در جهت به قتل رساندن خائیم پاردو آرال و برناردو خارامیو (از حزب اتحاد میهن دوستان)، کارلوس پیسارو (از جنبش ام. 19) و لوئیس کارلوس گالان (لیبرال) -که پس از قطع رابطه با محافل دست اندرکار“ (استابلیش منت) – خود را در بین سالهای 1987 تا 1992 کاندید ریاست جمهوری کرده بودند، استفاده شد.
براساس یک مدرک ویژه ی سازمان ملل متحد که در فوریه 1990 به کمیسیون حقوق بشر آن سازمان ارائه شد، در آن زمان بیش از 140 گروه شبه نظامی در رابطه ی نزدیک با ارتش و پلیس فعالیت می‌کردند. این گروه ها نه تنها به چریک‌ها، بلکه به کارگران، سندیکالیست ها و کشاورزان نیز حمله می کردند. افراد این گروه ها هزاران قربانی گرفته‌اند. انگیزه‌ی اصلی به کارگیری و عنوان کردن زیرکانه ی واژه ی ” شبه نظامی ” به صورت حسن تعبیری، پنهان کردن نقش بدنه‌ی ارتش و نیروهای سیاسی‌ای است که چنین سیاست ریشه کن سازی ای را ارتقا می دهند. به ویژه با پیش بردن ”جنگ کثیف“ به جای ارتش و ماموران دولت، به این ماموران قول داده شده که تصویرشان دوباره بهبود خواهد یافت و می‌توانند مجددا در انتظار کمک‌های مالی آمریکا باشند ، که به علت تجاوزهای بسیار به حقوق بشر متوقف شده بود.
از آن جایی که این سیاست وحشت جهت از بین بردن شورشیان کفایت نکرد، واشنگتن از در دیگری وارد نبرد شد. کمپانی های نفتی که در کلمبیا حضور دارند، صنایع نظامی و شرکت های نظامی خصوصی، مبلغ 6 میلیون دلار در پس پرده هزینه کرده‌اند تا بتوانند چراغ سبز برنامه‌ی کلمبیا را از کنگره‌ی آمریکا به دست آورند. البته پس از تصویب این امر توسط کنگره، قرارداد های امضا شده وسیعا آن سرمایه‌گذاری اولیه را پاسخگو شدند. از 1.3 میلیارد دلاری که از سوی آمریکا به برنامه ی نام برده اختصاص داده شده بود، مبلغ 1.13 میلیارد دلار آن خرج شده بدون این که حتی یک مامور دولت کلمبیا یک سنت از آن را دریافت کند. آمریکا حتی مبالغ تخصیص داده شده از سوی بانک جهانی برای برنامه‌ی مذکور را نیز به سمت شرکت‌های نظامی خصوصی سوق می دهد.
نخستین سرمایه گذاری ای که با این پول انجام شد، خرید یک هواپیمای جاسوسی آر.سی.7 از سوی وزارت جنگ آمریکا به مبلغ 30 میلیون دلار بود، تا بتواند جایگزین دستگاه مشابه آن شود که در تاریخ 23 ژوئیه 1999 در تپه های پاتاسکویی نزدیک مرز اکوادور در حال جمع آوری اطلاعات درباره‌ی فارک، سقوط کرد.  مرگ پنج مامور ضد مواد مخدر در این حادثه یک رسوایی به بار آورد که حد و حدود مداخله‌ی نظامی آمریکا را در جنگ داخلی کلمبیا آشکار می کرد (6). هواپیمای جدید در اختیار شرکت نورتروپ گرومن کورپ قرار گرفت تا بتواند به فعالیت های خود ادامه دهد.
پیمانکاران دست دوم در اسکوئیناس و لاراندیا ، دو پایگاه نیروهای ویژه‌ی آمریکایی که از چند سال پیش درجنوب کلمبیا استقرار یافته است، نیز حضور داشتند. هر آن چه در آن جا مصرف یا به کار برده می شود توسط شرکت های نظامی خصوصی مستقیما از ایالات متحده وارد می شود. عمدتا در این پایگاه‌ها بود که هزاران نظامی و شبه نظامی ای که آموزش دیده بودند، پس گرفتن منطقه‌ی کاگوان را (منطقه ای که دولت آقای آندرس پاسترانا در مورد آن با فارک وارد مذاکره شده بود) برعهده داشتند.
رابطه ی این شرکت‌های خصوصی با سفارت آمریکا از طریق یکی از افراد سفارت صورت می گیرد. هیچ مقام کلمبیایی حق کنترل شرکت های مذبور، هواپیماها، خدمه‌ها یا محموله‌های آن‌ها را ندارد. مستخدمان این شرکت‌ها با روادید جهانگردی وارد کشور می شوند ولی از مصونیت دیپلماتیک برخوردارند. در نادر دفعاتی که عزت و شرف ملی مقامات کلمبیایی در وجودشان دوباره بیدار شده بود و جرات اعتراض یافته بودند واشنگتن آن‌ها را تهدید به قطع کمک های اقتصادی کرده بود.
در کلمبیا، شرکت های نظامی خصوصی برای همه چیز وجود دارد. از همه فراگیرتر شرکت داین کورپ است که حتی آشپز نیز در اختیار می گذارد. شرکت ایرین، سیستم های تحویل سوخت در باندهای فرود هواپیما را می سازد. گروه رندن، به افسران پلیس و ارتش، چگونه توضیح دادن برنامه کلمبیا را آموزش می‌دهد. ای.س.اس. دیفنس، پشتیبانی تدارکاتی فراهم می کند و به کارمندان سفارت آمریکا که در برنامه ی کلمبیا درگیرند مشاوره می‌دهد.
شرکت لاک هید مارتین علاوه بر دیگر خدمات، پشتیبانی هلیکوپترهای جنگی و هواپیماهای حمل و نقل را نیز بر عهده دارد. شرکت نورتروپ، 7 رادار قوی را که با سیستم جاسوسی هوایی نیرومندی هماهنگی دارند، نصب کرده و آن ها را اداره می‌کند. شرکت مذکور هم چنین نظامیان و شبه نظامیان را جهت عملیات ویژهآموزش می دهد. شرکت‌های دیگری مانند من تک، مت کام یا ایلیون فنآوری برتری را جهت عکس‌برداری هوایی، گوش کردن به تلفن‌ها و تحلیل مکالمات برعهده دارند. اطلاعات به دست آمده به سیستم شناسایی فرماندهی جنوب در ارتش ایالات متحده (ساوت کام) و سازمان سیا انتقال می یابد که آن‌ها را مورد بررسی قرار      می دهند و به مقامات مورد نظرشان باز توزیع می‌کنند. در این مورد، نیروهای مسلح کلمبیایی آخرین مقاماتی هستند که در جریان قرار می‌گیرند.
هم پنتاگون و هم وزارت کشور و یو اس اید آشکارا خاطرنشان ساخته‌اند که اکثریت برنامه‌های یاری رسانی نظامی و تدارکاتی را هم چون برنامه ی اطلاعاتی را نمی‌توان به سرعت در اختیار کلمبیایی ها قرار داد. زیرا آنان دارای ”توانایی های فنی“ لازم برای مسلط شدن به آن ها نیستند! می توان از خود پرسید پس مستشاران استخدام شده به چه دردی می‌خورند.
از سال 1998 تا کنون بیش از بیست مزدور کشته شده اند که تقریبا همه در شرایط ”مرموز“ ی بوده و اطلاعات مربوط به آن ها فورا مهر محرمانه خورده است. آن چه را که می توان از این ماجراها دانست این است که شرکت ایگل اوی ایش سرویس اند تکنالجی که به عنوان شرکت پیمانکاری دست دوم برای داین کورپ فعالیت می کند و قبلا در خدمت سازمان سیا در رسوایی ایران گیت دست داشته است، در ژوئیه 1998 با تاسف مرگ نخستین دو کشته ی خود را اعلام نمود. مرگ آن ها به صورت رسمی در اثر سقوط هواپیمای که ظاهرا سرگرم پخش مواد دودزا در مزارع کشت کوکا بود، اعلام شد. بنابر توصیف دیگری از ماجرا، چریک ها هواپیمای آن ها را منفجر کرده بودند.
میکائیل دیمونس کارمند شرکت داین کورپ در تاریخ 15 اوت 2000 پیش از رسیدن به بیمارستان در فلورانسیا درگذشت. کالبد شکافی وی -که در پایگاه لاریدیا کار می کرده است- مشخص کرد که مرگ در اثر حمله ی قلبی ناشی از استفاده ی بیش از حد هروئین و مورفین صورت گرفته است. آلکساندر ویکفیلد راس -که او نیز کارمند شرکت داین کورپ بود- در اثر حادثه ای در اوت 2002 جان سپرد. مرگ او را رسما در اثر تکه تکه شدن توسط پروانه هواپیما اعلام کردند. اما به مادرش گفته شده بود که او را به علت داشتن اطلاعات بیش از حد درباره ی مداخله ی رفقایش در قاچاق مواد مخدر به قتل رسانده بودند.
آیا این ها همه شایعات است؟ این نوع شک و بدگمانی ها برپایه ی برخی واقعیت ها قرار دارد. هنگامی که سرانجام هفته نامه ی سمانا موضوعی را که رسانه های آمریکایی قبلا نوشته بودند مطرح کرد، مساله را چنین تدقیق نمود: گرینگوهایی که در چارچوب برنامه ی کلمبیا مزارع را دود زده  می کنند، دار و دسته ای از رامبو های بی خدا و قانونی را تشکیل می دهند که در رسوایی قاچاق هروئین دست دارند. و در واقع در تاریخ 12 مه 2000، پلیس فرودگاه الدورادو در بوگوتا، دو شیشه حاوی 250 گرم مایعی می یابد که پس از آزمایش مشخص می گردد که آمیزه ای از روغن و شیره ی خشخاش بوده که آن هم ماده ی اصلی برای تهیه ی هروئین است. از بدشانسی شرکت داین کورپ، کارمندانش جهت ارسال این محموله ی ارزشمند به دفاتر واقع در پاتریک ایر فورس که یکی از پایگاه های نظامی آمریکایی واقع در فلوریداست از خدمات شرکتی خصوصی به نام فدرال اکسپرس استفاده کرده بودند.
پلیس کلمبیا مجبور شد تا یک سال پس از وقایع سکوت را حفظ کند تا هنگامی که رسانه های آمریکایی گزارش اداره ی اجرایی را درباره ی مواد مخدر در اختیار عموم قرار دهند. ده کارمند شرکت داین کورپ هم چنین در سال 2000 در قاچاق آمفتامین دست داشته اند. مدارک مربوط به تحقیقات دادگستری در این مورد به گونه ی مرموزی ناپدید شده اند و این در حالی است که شرکت نام برده فقط عذر کارمندان دخیل در این امر را خواسته یا آن ها را به بخش های دیگری منتقل کرده است.
واشنگتن با ریسک به خطر انداختن عملیاتی که پنتاگون با شرکت داین کورپ در چندین کشور از جمله عراق انجام می دهد همه ی هم خود را برای پوشش گذاردن بر این ماجرا به کار برد. به همین جهت بود که ربودن سه نفر از کارمندان شرکت کالیفرنیا مایکرو وایو سیسیتم در حال انجام عملیات اطلاعاتی ، توسط فارک در روز 13 فوریه 2003 در جنوب کشور (که رسانه ها آن را گروگان گیری نام نهادند) تنها اندکی در رسانه ها مطرح شد.
پیش از رویداد 11 سپتامبر، چریک های کلمبیایی از موقعیت اجتماعی ”نیروهای سیاسی مبارز مخالف“ برخوردار بودند. از آن تاریخ به بعد، وزارت کشور آمریکا نام آن ها را به سازمان های ”تروریستی“ تغییر داده است. در اکتبر سال 2004، کنگره‌ی آمریکا شمار اعضای نیروهای ویژه ای را که می توانند در کلمبیا حضور داشته باشند تا 800 نفر افزایش داد و هم زمان محدودیت موجود را برای پیمانکاران دست دوم را به 600 نفر رساند. به همان ترتیب، کنگره به کارگیری کمک نظامی ”ضد مواد مخدر“ را در راستای ضد شورش مجاز شمرد. تاییدیه‌ای که هم چنین استفاده از خدمات پیمانکاران دست دوم و شرکت های نظامی خصوصی را امکان پذیر می سازد.
درواقع واشنگتن با کنار گذاردن عذر و بهانه های معمول خود آن چه را که همواره یک واقعیت بود، رسمی کرد و این تداوم در تغییر، نام برنامه ی پاتریوترا به خود گرفت و محور جنگ از جمله به راستای مناطق نفتی نزدیک مرز ونزوئلا جابه جا شد. اما چریک ها که عملیات بهره برداری از منابع نفتی و ترابری آن را تنها برای شرکت ها فراملیتی و مشتی کلمبیایی، سودآور ارزیابی می‌کردند، سد راه این عملیات شدند. نخستین شرکتی که برای محافظت از زیرساخت هایش از مزدوران استفاده کرد شرکت تگزاکو بود. در سال های 1997 و 1998  شرکت انگلیسی دیفنس سیستم لیمیتد در عین حالی که در استخدام شرکت های بریتیش پترولیوم ، توتال و تریاتون بود ، با ارتش همکاری می کرد. در این همکاری از شرکت اسرائیلی سیلور شدو“ جهت تهیه ی اسلحه کمک می گرفت و به آموزش شبه نظامیان نیز می پرداخت.
در 13 دسامبر 1998، هلی کوپترها کلبه های سانتو دمینگو، حلبی آبادی واقع در نزدیکی ونزوئلا را بمباران کردند. براساس اطلاعات ارتش، اعضای یک گردان از چریک‌ها در آنجا مخفی بودند. ولی در واقع، 18 قربانی این حمله همگی از روستائیان بودند. این هدف توسط مزدورانی که در خدمت شرکت اکسیدنتال پترولیوم بودند ، نشان داده و بخشی ازعملیات نام برده در املاکی که متعلق به این شرکت بود، آماده شده بود. از همان املاک بود که هواپیمای فلوریدا ایراسکن با سه سرنشین آمریکائی که یکی از آن ها یک نظامی فعال بود، به پرواز درآمد. از آن تاریخ به بعد این افراد ”ناپدید“ شدند و دولت آمریکا از بازپس دادن آنان به دادگستری کلمبیا خودداری می کند.
در سپتامبر 2003، بوگوتا قبول کرد قراردادی را با آمریکا امضا کند که براساس آن دولت کلمبیا متعهد می شد افرادی را که جنایاتی علیه بشریت مرتکب شده اند بدون موافقت واشنگتن به دادگاه جنایی بین المللی تحویل ندهد. در این صورت چه کسی جنایات و بزه کاری هایی را که مزدوران در خدمت شرکت های نظامی خصوصی مرتکب شده اند، مجازات خواهد کرد؟ مسئله دیگر این است: سیاستامنیت دموکراتیک رئیس جمهور آقای آلوارو اوریبه برپایه ی ایجاد یک گردان 25 هزار نفری از سربازان کشاورز،  جبهه های منطقه ای تامین امنیت در محله ها و ایجاد شبکه ای یک میلیون نفری از ”خبرچین هابنا شده است. همه دستگیری‌های گسترده‌ای که شامل حال کسانی شده که متهم به ”همکاری با چریک ها“ یا به جرائم موهوم دیگری هستند، زیر سر همین ”خبرچین ها“ می باشد. چه کسی این کارگزاران جدید جنگی که هر روز خطرناک تر و ”خصوصی سازیشده تر میشوند را کنترل می کند ؟ از شبه نظامیان گرفته تا ”سربازان کشاورز“ یا شرکت های نظامی خصوصی همه در واقع چیزی نیستند مگر نسخه امروزی و گسترده تر استراتژی ای که از همان سال 1967 به صورت نظریه زیر درآمده بود: ” اگر یک جنگ محدود غیر اتمی موجب خطرات بیش از حدی شود، در آن صورت روش های شبه نظامی را می‌توان به صورت مطمئن و مفیدی که استفاده از نیروهای نظامی را در جهت رسیدن به اهداف سیاسی امکان پذیر می‌کند ، به کار گرفت.“
 *****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: