آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

پاسخ آلترناتیو به شش سوال نشریه آرش در باره بهار عربی

پاسخ های آلترناتیو
به پرسش های نشریه آرش در مورد  خیزش های عربی


آرش: خیزش های توده ای ضد حکومتی در کشورهای عربی چرا زنجیره ای شد؟ آیا توّهم تکرار پذیری سناریوی آسان و تندآهنگ تونس، مردم این کشورها را به شوق آورد؟ اگر نه، کدام زمینه های مشترک و چه عواملی هم زمانی  خیزش ها را اجتناب ناپذیر ساخت و چرا فقط در چند کشور معین؟
خصلت زنجیره‌ای قیام‌ها و خیزش‌ها در کشورهای عربی، نه به شوق ناشی از توهم مردم این کشورها در اثر سناریوی آسان و تندآهنگ تونس که به روندهایی پایه ای تر از جمله ارتباطات تاریخی، فرهنگی و زبانی مردم این کشورها در منطقه ای باز می گردد که به جهان عرب مشهور شده است.جهان عرب امروزه می تواند تعبیری ژئوپلیتیک (کشورهای عضو اتحادیۀ عرب) و یا مبتنی بر زبان رسمی مشترک داشته باشد اما در سطوح عمیق تر، وجود این اصطلاح انعکاسی از وحدت تاریخی این جوامع و وجود گرایشی قوی در مردمان این کشورها به بازآفرینی این وحدت و هم سرنوشت دانستن خود می‌باشد. در دهه‌های 1950 و 1960 میلادی ناسیونالیسم عربی و پان عربیسم این گرایش و احساسات وحدت‌طلبی در بین توده‌های عرب را نمایندگی می کرد اما روند وحدت را از طریق اتحاد از بالا یعنی اتحاد حکومت های دیکتاتوری با هم (مانند تشکیل جمهوری متحدۀ عربی متشکل از مصر و سوریه در سال‌های 61-1958) دنبال می کرد که البته همین هم در عمل به معنای اتحاد حول شخصیت جمال عبدالناصر بود و نتیجه ای جز شکست نداشت. در آن دوره مارکسیست‌های عرب معتقد بودند که ادغام جهان عرب در سیستم امپریالیستی، عدم همبستگی ملی را تشدید نموده و در عین حال احساس وحدت خواهی عربی را به سطح دیگری انتقال داده است که عبارت است از مبارزۀ خلق های عرب بر علیه دشمنان مشترک یعنی امپریالیسم و صهیونیسم. به اعتقاد آنان، طبقات حاکمی که یکی پس از دیگری در عصر امپریالیسم بر کشورهای عربی مسلط شدند یعنی بورژوا-ملاکان کمپرادور و بورژوازی دولتی هیچ‌کدام توان متحد کردن اعراب را نداشتند؛ به ویژه خرده بورژوازی، به مثابه پایۀ اجتماعی اصلی پان عربیسم و ناصریسم، که هر گاه رهبری جنبش ضدامپریالیستی و قدرت را در اختیار گرفت، در بطن خود یک بورژوازی دولتی وابسته را آفرید. به باور مارکسیست های عرب در آن دوره، تحقق بخشیدن به وحدت عرب، به مثابه وظیفۀ محوری انقلاب دموکراتیک، تنها در به عنوان نتیجۀ یک انقلاب مداوم به سمت سوسیالیسم و به رهبری طبقۀ کارگر میسر است.

به هر روی ویژگی زنجیره‌ای این حوادث بخشا به وجود این پیوندهای تاریخی و این واقعیت بر   می گردد که دوران ها و تحولات دوران ساز تاریخ معاصر در اکثر این کشورها کاملا مشابه بوده است. در مورد ریشه ها و بسترهای این پدیده هم    بحث های گوناگونی وجود دارد. به عنوان مثال نظریه پرداز مارکسیستی مانند سمیر امین معتقد است که جهان عرب پیش از ورود به دوران استعمار، فئودالی نبوده بلکه شامل مجموعه ای از صورت‌بندی‌های اجتماعی می گردید که حول یک شیوۀ تولید مبتنی بر اخذ خراج که به وسیلۀ روابط تجاری داخلی و خارجی تکمیل می شد، به هم پیوسته بودند. وحدت عرب محصول تاریخی ادغام و تمرکز تجاری آن بود و آن طبقه‌ای که این ادغام را تحقق بخشید، بازرگانان جنگ‌جو و یا به اصطلاح طبقۀ تجار-نظامی بود. به نظر سمیر امین بر این اساس و بر عکس اروپا، نمی توان از وجود دولت-ملت در تاریخ اعراب و یا در حافظۀ جمعی و  سنت های آنان صحبت کرد. دولت-ملت یک محصول وارداتی و ابزار امپریالیست‌های انگلیسی و فرانسوی به این منطقه، به ویژه در مقطع پس از جنگ جهانی اول، برای تقسیم آن به واحدهای مصنوعی تحت عنوان دولت-ملت بر اساس منافع و توافقات خودشان بود.
از طرف دیگر همین خیزش های زنجیره ای هم به شکل متقابل احساسات ملی اعراب و احساس تعلق به یک منطقۀ ژئوپلیتیک و فرهنگی مشابه را بارگذاری و یا خشاب‌گذاری مجدد (reload)  نموده است اما در مسیری کاملا متفاوت با آن چه در دهه های 1950 و 1960 در قالب اعتقاد به امکان پذیر بودن اتحاد و وحدت دولت های مختلف در قالب یک دولت واحد رواج داشت. آگاهی ملی اعراب در مرحلۀ کنونی خود بیشتر مسیر تلاش در جهت دموکراتیزه نمودن دولت‌های موجود از طریق خیزش‌های از پایین و هم گرایی دولت‌های گوناگون در قالب یک سیستم فدرال یا کنفدرال عربی را مد نظر دارد که البته این وضعیت ممکن است در آینده تغییر کند.
در مورد این قسمت پرسش که چرا فقط در چند کشور معین؟، باید آن را به این واقعیت ارجاع داد که تحولات اصلی در تاریخ معاصر جهان عرب و به طور مشخص از جنگ جهانی دوم به این سو عمدتا در همین چارچوب جغرافیایی جریان داشته‌اند که این قیام‌ها امروزه در آن‌ها جریان دارند (به عنوان یک مورد استثنایی و کاملا خاموش تا امروز شاید بتوانیم از الجزایر نام ببریم). کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس به دلایل گوناگون، در مراحل قبلی خارج از بستر اصلی تحولات بوده‌اند که تازه در این مرحله باید استثنای بسیار مهم بحرین و اعتراضات اولیه در خود عربستان را لحاظ کنیم. در عین این که باید این نکته را در نظر داشته باشیم که تکامل ناموزون اقتصادی و سیاسی در منطقه و خود واقعیت تقسیم این منطقه به کشورهای گوناگون و در نتیجه شرایط متفاوت سیاسی و اجتماعی، تفاوتی در نوع حکومت‌ها و ترکیب مخالفین و پیشینه و سطوح و چشم‌اندازهای مبارزات ایجاد می کند که باید آن را در  تحلیل‌های خود لحاظ کنیم.
آرش: آیا زنجیره‌ى این خیزش ها در جهان عرب، فقط مجموعه ای از چند حادثه ى سیاسی است یا یک رخداد تاریخی؟ به عبارت دیگر صرف نظر از نتایج سیاسی و اجتماعی کوتاه مدت آن ها در هر یک از این کشورها، آیا روند بازگشت ناپذیری در منطقه اتفاق افتاده و حركت عمومی ناگزیری آغاز شده است؛ هم چنان که پنجاه سال پیش در همین کشورها با کودتاهای ضد استعماری ورقی تاریخی برگشت؟
آلترناتیو: مطمئنا قیام‌های کنونی را باید یک تحول دوران ساز در منطقه و در امتداد تحولات اصلی تاریخ معاصر جهان عرب محسوب کرد. امواج این تحولات از واقعۀ نکبه (شکست اعراب از اسراییل در سال 1948) آغاز می شود و به عروج جنبش ناسیونالیستی عرب در دهه‌های 1950 و 1960 در بطن اعتراضات توده‌ای و رادیکالیزاسیون آن منجر می شود. شکست اعراب از اسراییل در 1967 آغاز دورۀ جدیدی بود که در آن چپ انقلابی (که بخشا ریشه در جنبش ناسیونالیستی رادیکال‌شده داشت) و اسلامیسم مورد حمایت دول ارتجاعی منطقه مانند سعودی ها بر بستر افول ناسیونالیسم عرب با هم به رقابت پرداختند. پیروزی اسلامیست‌ها در جریان قیام بهمن 1357 در ایران، وزنه را به نفع اسلامیست‌ها در کل منطقه سنگین‌تر کرد. در این مرحله شاهد تسلط نیروهای اسلامی و مذهبی بر اعتراضات مردمی در منطقه و افول و حاشیه‌ای شدن چپ هستیم.
خصوصیت دورۀ کنونی که با بحران مدل جمهوری اسلامی ایران در منطقه با خیزش‌های سال 1388 و اعتراضات کارگری در مصر در همین سال آغاز شده است، این است که بر بستر تبعات و نتایج جهانی‌شدن نئولیبرالی و بحران جهانی سیستم کاپیتالیستی جریان می یابد. این مساله منجر به احیای مبارزات اجتماعی و طبقاتی شده است. طبقۀ کارگر و جنبش کارگری به ویژه در کشورهایی مانند مصر و تونس در حال تحرک و نقش آفرینی جدی است. احیای مبارزۀ طبقاتی بستر را برای جریانات اسلامیست نامساعد ساخته است. در عین حال اگرچه نشانه‌هایی از ظهور یک چپ انقلابی جدید در اشکال گنگ و مبهم مشاهده می‌شود اما مارکسیست‌ها هم فعلا نتوانسته اند از زیر آوار ناکامی‌های پیشین به در آیند و رهبری و سازماندهی لازم را برای اعتراضات تامین کنند. به علاوه تودۀ وسیعی از جوانان که آن ها را در    کلی ترین و مبهم ترین تعبیر می توان دموکرات (چه در عرصۀ سیاسی و چه در عرصۀ اقتصادی)  نامید نیز در صحنه حضور دارند (به عنوان مثال جنبش 6 آوریل در مصر) که هنوز زبان و نقد و موجودیت متمایز سیاسی خود را نیافته‌اند. شرایط سیال و نامتعین و فاقد سَر و رهبری قاطع و واحد و یا دست کم موثر سیاسی و در یک عبارت، عدم انطباق دو حوزۀ اجتماعی و سیاسی، آب گل‌آلودی شده است که عرصه را برای تاثیرگذاری و     نقش آفرینی طیفی گوناگون از نیروهای داخلی و منطقه ای و بین‌المللی باز کرده است. در چنین شرایطی از هیچ چیز نمی‌توان با حتمیت و قطعیت سخن گفت. آن چه مشخص و متعین است خود فرایند انقلابی است که آغاز شده و تحولات آتی مشخص خواهد ساخت که در هر کجا در چه مسیری تداوم خواهد یافت.
باید منظور خودمان را از برگشت پذیر بودن یا نبودن مشخص کنیم؛ اگر منظور از برگشت‌ناپذیر بودن، به معنای تکامل خطی و رو به جلوی مداوم این قیام‌ها در راستای دستیابی به دموکراسی و عدالت اجتماعی است، بدون شک از نظرگاه ما به عنوان مارکسیست، پندار نادرستی است. تحولات این چنینی می تواند از سوی حکومت های دیکتاتوری و نیروهای ارتجاعی متوقف گردد، در مسیر مشخصی هدایت و کنترل شود و یا به ظهور رژیم‌های سرکوب‌گر دیگری منجر شود یا … و … . مورد سرنوشت قیام 1357 در ایران، هشدار بسیار جدی ای است برای اجتناب از تعمیم ها و صدور احکام خوش بینانۀ بی پایه. اما اگر منظور از برگشت ناپذیر بودن، این باشد که دیگر نمی‌توان با ترتیبات و تنظیمات فاسد و پوسیده و عجیب پیشین نظیر حکومت‌های مبارک و بن‌علی و قذافی بر توده های وسیع مردم حکومت کرد، آن گاه می‌توان تا حدی با آن موافق بود. 
آرش: آيا این جنبش های زنجیره ای که هم چون واگن های متعدد قطار هم زمان به راه افتاده اند، در ساختارهای سیاسی و نظامی و بافت هاى اجتماعی کم و بیش متفاوت، می توانند به حرکت با هم ادامه دهند و سرنوشت یکسانی (اعم از پیروزی یا شکست) بيابند؟ 
همان‌گونه که در پاسخ سوالات قبلی اشاره شد، نوع حکومت ها، ترکیب مخالفان، شرایط اعتراضات، موانع پیشاروی آن‌ها و … از کشوری تا کشور دیگر متفاوت است و همین مساله از هم‌زمان به پیروزی رسیدن و یا هم‌زمان شکست خوردن و یا رقم خوردن سرنوشت‌های یکسان برای آن‌ها جلوگیری می کند اما نمی توان از تاثیرات سیاسی و روانی به سزای پیشروی و شکست‌های این خیزش‌ها بر هم، که در بستر احساس تعلق به یک تاریخ و فرهنگ مشترک ریشه دارد، چشم پوشید. به عنوان مثال به نظر می رسید شکست‌های قیام کنندگان در میانۀ راه در لیبی و رسیدن ارتش قذافی به پشت درهای بنغازی، تاثیری منفی بر روحیۀ قیام‌کنندگان در سایر کشورها گذاشته است. به همان نسبت فتح طرابلس به دست قیام‌کنندگان و سقوط رژیم قذافی تاثیر روانی بسیار مثبت و امیدوارکننده‌ای بر روحیۀ معترضین در سایر نقاط گذاشته است.
آرش: دسته ای از حکومتیان ایران ناخشنود از اين واقعيت كنونى که مردمان عرب اسلام گرا و خواستار حکومت اسلامی نیستند و هم چنین به بهانه های گوناگون از جمله مداخله گری دولت های غربی، آن ها را ساخته و پرداخته غرب و اسرائیل قلمداد می کنند و دسته دیگر از آن‌ها، به این امید که جریانات اسلام گرا در این جنبش ها تقویت شده و رهبری آن ها را به دست بیاورند، ادعا می کنند  که آن ها در پی چیزی جز بیداری اسلامی در منطقه و رسیدن امواج انقلاب اسلامی ایران به سواحل آبی و خاکی این کشورها نیستند. با توجه به مجموعه شرائط حاکم بر این جنبش ها و ظرفیت های متناقض موجود، به خصوص وضعیت رهبری این جنبش ها و مداخله گری خارجی، شانس استقرار یک رژیم سیاسیاقتصادی دمکراتیک و یا ریسک عقیم شدن آن ها با مداخلات امپریالیستی و یا حتا چشم انداز تکوین رژیم اسلامی چقدر است؟ دولت های غربی با     حکومت های لیبی و سوریه مخالفت می کنند و جمهوری اسلامی با حکومت بحرین و یمن. واکنش اصولی به جنبش های گوناگون چگونه باید باشد؟
آلترناتیو: همان‌گونه که در پاسخ سوالات قبل نیز اشاره کردیم، یک ائتلاف اجتماعی بسیار گسترده و متنوع، بر بستر نتایج و تناقضات جهانی سازی نئولیبرالی و بحران سیستم سرمایه داری، قدم به میدان اعتراض و قیام نهاده است و نقطۀ عزیمت اولیه و مشترک خود را مخالفت با دو مساله استبداد و فساد قرار داده است. نیروهای اپوزیسیون سنتی قادر به نمایندگی کامل و تمام عیار جنبش ها و اعتراضات موجود نیستند و به دوران دیگری تعلق دارند و نیروهای سیاسی جدی جدیدی نیز هنوز در صحنه پدیدار نشده‌اند؛ برخلاف دهه های پس از جنگ جهانی دوم که ناسیونالیست‌ها و کمونیست ها و اسلامیست ها، با برنامه و سازمان و ایدئولوژی مشخص خود، به شکل فعال در صحنه حاضر بودند. فرایندی انقلابی (در تمایز با انقلاب) آغاز شده است و  همین واقعیات مورد اشاره، امکانات و گزینه ها و   ظرفیت های متناقضی را پیشاروی این خیزش ها قرار داده است و نیروهای سیاسی داخلی و      بین المللی گوناگونی را به هوای بهره بردن از وضعیت مغشوش و مبهم و نامتعین کنونی به صحنه کشانده است. برخورد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا با این خیزش ها از وجود استانداردهای دوگانه و منطق متناقض رنج می‌برد؛ آمریکا برای سرکوب اعتراضات مردم بحرین رژیم آل‌خلیفه را تقویت می کند و رژیم جمهوری اسلامی نیز خیزش مردم سوریه را خارج از دایرۀ بیداری اسلامی می‌داند.
اما یک تفاوت اساسی در موقعیت جمهوری اسلامی و آمریکا در رابطه با خیزش‌های موجود وجود دارد: آمریکا تا کنون جای پای خود را در سوریه و لیبی سفت کرده است و در مصر و تونس و یمن برگ‌های قدرتمندی برای بازی دارد و می بایست آن را به عنوان یک عنصر موثر و دخیل در سرنوشت آتی این کشورها به رسمیت شناخت اما جمهوری اسلامی ایران از چنین موقعیتی برخوردار نیست.
به نظر می‌رسد تحلیل باند احمدی‌نژاد در رابطه با نسبت خیزش‌های منطقه و رژیم جمهوری اسلامی از سیاست رسمی جمهوری اسلامی که بر آمده از دیدگاه باند خامنه ای است، واقع بینانه تر باشد؛ خیزش‌های منطقه تا کنون نمایش های ظاهری و عوام فریبانه ضد امپریالیستی-ضد صهیونیستی احمدی‌نژاد برای دلبری از مردم منطقه را بی‌تاثیر و منزوی ساخته است. حمایت رژیم ایران و حزب‌الله لبنان از بشار اسد و خونریزی‌های او در سوریه، آن هم پس از اعمال جنایت‌کارانۀ خود رژیم در جریان اعتراضات سال 1388 در ایران، آبرو و اعتباری برای رژیم در بین همین مردم مسلمان منطقه باقی نگذاشته است. مقایسه موقعیت کنونی حزب‌الله لبنان و حسن نصرالله با موقعیت این جریان پس از جنگ 33 روزه با اسراییل ،که امید مردم عرب در مقابله با اسراییل و عبدالناصر ثانی خوانده می شد، به خوبی گویای چنین واقعیتی است. از سوی دیگر بستر اصلی جریانات اسلامیست در منطقه مانند اخوان‌المسلمین، که قاعدتا    مهم ترین اهرم های مورد نظر رژیم جمهوری اسلامی برای تاثیرگذاری بر تحولات تلقی می شوند، علی‌رغم تعارفات و لبخندهای دیپلماتیک گاه و بی گاه ترجیح می دهند در مسیر مشترک ترکیه و اسلامیسم میانه‌رو اش (حزب عدالت و توسعه) از یک سو و غرب از سوی دیگر گام بردارند تا با طناب پوسیدۀ رژیم ایران درون چاه بروند. بیداری اسلامی خواندن خیزش های منطقه یک برخورد تبلیغاتی صرف برای باز گذاشتن دست جمهوری اسلامی در مانورهای بعدی و کاملا بی محتوا و بی‌معنی است. مطالبۀ حکومت اسلامی تا کنون از جانب نیروهای اسلام گرا و نه از طرف توده های مردم مطرح نشده است و خوشبختانه پیام امام خمینی و انقلاب اسلامی، بعد از سی سال هنوز به این مناطق نرسیده است! تنها امکان واقعی جمهوری اسلامی در این کشورها، فعلا ایجاد شدن امکان بند و بست با اسلامیست‌های تندروی مانند بلحاج در لیبی و یا شاخه های افراطی اخوان المسلمین و سایر اسلامیست های مصر به منظور سنگ‌اندازی در روند تحولات و به بی راهه کشاندن آن‌ها به منظور امتیازگیری از غرب است. این البته به غیر از مورد بحرین است که در آن جمهوری اسلامی به دلایل گوناگون نفوذ قابل توجهی دارد.
از سویی دیگر سناریوی مطلوب امپریالیستی در منطقه یعنی سناریوی مورد علاقۀ آمریکا و غرب، یک گذار منظم (ordered transition) است که بر سه پایه بنا شده است: محدود کردن فرایند گذار دموکراتیک و تحت کنترل در آوردن آن، تداوم حیات بدنۀ اصلی  رژیم‌های پیشین با حذف چند تن از سران و چهره های شناخته شده و دست‌نخورده گذاشتن بدنۀ اصلی حکومت و جلب همکاری نیروهای اسلامیست (تحت عنوان اسلام میانه رو به منظور تضمین موفقیت دو مورد قبل. مارکسیست‌ها از سال‌ها پیش و در رابطه با تحولات ایران و منطقۀ خاورمیانه و در تقابل با خوش‌بینی لیبرال ها و جمهوری خواهان، بارها تاکید کرده بودند که امپریالیست ها نمی‌توانند مبشر و پشتیبان مطالبات دموکراتیک رادیکال، سکولاریسم و حتی مدرنیسم در منطقه باشند چرا که پیشبرد   اهداف شان در منطقه اساسا از طریق سازش با نیروهای اسلامیست (به تعبیر خود آن ها اسلام‌گرایان میانه‌رو) که فلسفۀ وجودی آن‌ها در تضاد با مقولات فوق‌الذکر قرار دارد. افغانستان و عراق نمونه‌های روشنی از این واقعیت هستند.
سناریوی مطلوب و مورد از نظر ما، که طبیعتا سناریویی است که کمونیست‌ها و چپ‌های انقلابی باید در این کشورها در پیش بگیرند، سناریویی است که بر اساس امکانات موجود و سطح تکامل تا کنونی این مبارزات و نیز وزن و قدرت تاثیرگذاری کمونیست‌ها تنظیم شده باشد. از نظر ما و البته در یک تعبیر بسیار کلی و عام در حد دانسته های محدود ما از وضعیت کنونی در منطقه، سناریوی مطلوب و ممکن در شرایط کنونی، تاکید بر تداوم فرایند انقلابی تا رسیدن به تمام مطالبات و شکستن ستون فقرات رژیم‌های دیکتاتوری پیشین است. یعنی علاوه بر دیکتاتور، دیکتاتوری نیز باید از میان برود. بدین ترتیب مطلوب‌ترین سناریو برای کمونیست‌ها با لحاظ کردن شرایط کنونی، تثبیت، تداوم و تعمیق دستاوردهای دموکراتیک تا کنون به دست آمده و تلاش و تامین الزامات برای به میدان آوردن یک جنبش کارگری سیاسی-اجتماعی توانمند است که قادر باشد دوره ای جدید از رادیکالیزاسیون جنبش بر مبنای مبارزۀ طبقاتی ایجاد نماید. این چشم اندازی است که فی‌المثل امروزه جریان سوسیالیست‌های انقلابی در مصر به دنبال تحقق بخشیدن به آن هستند.   
آرش: اگر در تونس و مصر نیروهای امنیتی و ارتش بجای تداوم و تعمیق سرکوب، با اتخاذ تاکتیک تحبیب مردم و قربانی کردن بن علی و مبارک، به مهار جنبش برآمدند و نظام را از گزند گسترش و تعمیق حركت مردمى حفظ کردند، به نظر مى رسد که حاکمان لیبی و سوریه و یمن و بحرین الگوی خامنه ای-احمدی نژاد را سرمشق قرار داده اند. اين که حاکمان از جنبش های کشورهای دیگر درس می گیرند، جنبش های آزادی خواه و برابری طلب ایران و عرب در همین مسیری که تا به حال طی کرده اند، چه آموزه هایی برای یکدیگر دارند؟
آلترناتیو: بر نکتۀ مهمی انگشت گذاشتید و آن، درس آموزی انقلابیون و کارگران و طبقات فرودست در کشورها و مناطق گوناگون از هم‌دیگر است. البته قاعدتا و طبق تعریف، چنین تبادل تجاربی می بایست به شکلی منظم و مداوم و از طریق پیوندهای انترناسیونالیستی صورت بگیرد. از نظر ما مهم ترین درس این خیزش ها این است که بدون وجود یک جریان چپ انقلابی دارای نفوذ موثر در طبقۀ کارگر و سایر اقشار فرودست و تحت ستم اجتماع که متکی به یک تحلیل و دیدگاه روشن مارکسیستی از اوضاع و تحولات به جای دنباله روی از وقایع خودانگیخته، و متکی به استراتژی دقیق و سازمان و تشکیلات مستحکم کمونیستی باشد، کنترل و مدیریت فرایند انقلابی پس از طی مراحل خودجوش و خودانگیختۀ آغازین، در اختیار امپریالیست‌ها (از طریق مهره‌های بومی و بمباران رسانه‌ایشان) و یا نیروهای ارتجاعی (نیروهای اسلامیست از طیف های گوناگون و یا نیروهای قومی و قبیله‌ای و …) قرار می‌گیرد که ممکن است اوضاع را به نقطه ای عقب تر از مرحلۀ آغازین برگردانند. به همین خاطر اگر می‌خواهیم قیام‌های مردمی به بی راهه کشیده نشوند، باید هر چه سریع تر فکری به حال این مسائل بکنیم. این هشداری بود که به اعتقاد ما حوادث سال 1388 در ایران نیز به جنبش کمونیستی در ایران داد.
شکل مشخص انجام چنین وظایفی در شرایط کنونی به نظر ما کمک به پوست اندازی کامل و همه‌جانبۀ جنبش کمونیستی به منظور انطباق با تحولات و دگرگونی‌های اجتماعی کنونی در عین حفظ جهت گیری رادیکال و انقلابی است. بگذارید در توافق با رفیق سلامه کیله، مارکسیست فلسطینی، این روند را یک رنسانس مارکسیستی بنامیم. واقعیت است که احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیستی در سراسر کشورهای منطقه به دوران دیگری تعلق دارند و در زمین دیگری ریشه دوانده‌اند و قادر به پاسخ گویی فکری، سیاسی و سازمانی به تحولات جاری در جوامع خود نیستند. مثلا در سوریه، برخی از احزاب چپ این کشور از اسد حمایت می‌کنند و یا برخی چپ‌ها از قذافی حمایت به عمل می‌آورند. البته خوشبختانه در همه جا و به ویژه در ایران، اوضاع به این حد از وخامت نیست اما اصل مساله یعنی عدم انطباق با شرایط کنونی و بی تاثیر بودن ناشی از آن، با قوت و  ضعف های متفاوت، در همه جا صادق است. این مساله در مورد سایر احزاب و جریانات منطقه نیز صادق است اما باید به یاد داشت که احزاب و جریانات بورژوایی نیرو و قدرت خود را اساسا نه از سیاست و سازمان و قدرت بسیج و سازماندهی اجتماعی بلکه از مولفه های دیگری نظیر حمایت‌های همه‌جانبۀ امپریالیستی کسب می کنند. رفیق کیله که با مسائل و مشکلات جنبش کمونیستی در جهان عرب آشنایی دارد، رنسانس مورد نظر خود را در بین چپ عرب بر چند پایه استوار می‌داند.
· توجه به تمام ابعاد تحولات جامعه به جای تمرکز صرف بر سیاست. (بازگشت به خیابان و فعالیت و مبارزه در بین تودۀ مردم)
· حزب کمونیستی متکی بر طبقۀ کارگر و فرودستان (و نه طبقۀ متوسط) و مبتنی بر مبارزۀ طبقاتی
· چشم‌انداز انقلاب به جای  افق دموکراسی و گذار دموکراتیک مورد نظر لیبرال ها و غرب.   
· تامین رهبری و آلترناتیو مطلوب برای پیشروی و تداوم انقلاب
· چشم‌انداز کسب و تصرف قدرت سیاسی به منظور در دست گرفتن اهرم‌ها و ابزارهای ایجاد تغییرات عمیق و انقلابی در جامعه در تمام زمینه ها (به جای افق تشکیل دولت دموکراتیک و یا فشار از پایین در جهت دموکراتیزه کردن دولت و یا شرکت در بازی انتخاباتی تحت کنترل مافیاهای اقتصادی)
آرش: برخی می گویند این جنبش های تاکنون مسالمت آمیز، وقتی بی رحمانه به خاک و خون کشیده می شوند، بدون دخالتگری نظامی خارجی چطور مى توانند بر حکومت های تا دندان مسلح و انعطاف ناپذیری مثل حکومت های قذافی و اسد و عبدالله صالح یا رژیم بحرین که از پشتیبانی عربستان و غرب برخوردار است، غلبه كنند؟ آیا به راستی جز تسلیم به این حکومت ها و یا طلب مداخله نظامی خارجی، راه دیگری برای پیشرفت این جنبش ها وجود ندارد؟
آلترناتیو: به بخش عمده‌ای از این سوال در سوال 5 پاسخ داده شد. به اعتقاد ما خیزش‌های منطقه تا همین الان تا حدود زیادی توهمات موج سوم دموکراسی مورد نظر هانتینگتون و گذار مسالمت‌آمیز به دموکراسی که توسط کارناوال‌ها و نمایش های رنگی و مخملی خیابانی جریانات طرفدار غرب در کشورهای بلوک شرق سابق تقویت شده بود را از اذهان زدوده و بی پایه بودن آن‌ها را آشکار ساخت. این خیزش‌ها نشان داده‌اند که برای تحقق مطالبات دموکراتیک، چانه زنی و سازش و دیالوگ با دیکتاتورها بی‌فایده است و عقب راندن رژیم‌دیکتاتوری و تحقق همان مطالبات دموکراتیک حداقلی نیز از طریق بسیج نیرو خیابان‌ها و تقابل همه جانبۀ بعضا خشونت بار با رژیم حاکم میسر است. تجربۀ لیبی که طی آن فعالین حقوق‌بشری و ان‌جی‌اویی و افراد تحصیل‌کرده و جوانان عادی و … و … اسلحه به دست گرفتند و در قالب یک نیروی میلیشیا با رژیم قذافی به ستیز برخاستند، نمونۀ آشکاری در این زمینه می‌باشد. البته باید اشاره کرد که به خاطر ایفای نقش آمریکا در سوریه و به ویژه در لیبی، هنوز این توهم که بدون اتکاء به امپریالیست ها نمی توان دیکتاتوری ها را سرنگون ساخت، به قوت خود باقی است. پاسخ دادن به سوال شما، از خلال توجه به پیش‌فرض‌های بیان شده در پاسخ سوال 5 و پیشبرد آن در عرصۀ عملی میسر است و نه حل مسائل بر روی کاغذ و در عرصۀ نظر و سخن. اگر جنبش‌ها، خیزش‌ها و اعتراضات مردمی بخواهند از قرار گرفتن بر سر دو راهی سازش با دیکتاتوری و تکیه بر امپریالیسم اجتناب کنند، نیاز به برآوردن نیروهایی انقلابی از بطن خود دارند که قادر به تامین الزامات پیش‌روی فرایند انقلابی از درون خود فرایند باشند و در هر مرحله، پاسخ‌های متناسب را تدارک ببینند و با اتکاء به نیروی توده‌ای در عملی‌کردن آن بکوشند. اقداماتی که می‌تواند از به راه‌انداختن یک تظاهرات ساده تا تاسیس یک میلیشیای توده ای و کارگری برای حل و فصل تناقضات ذکر شده در سوال شما را در برگیرد.
*****
با تشکر از رفقای نشریۀ آرش به خاطر انجام این مصاحبه با ما و به ویژه رفیق پرویز.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: