آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

نقد ارسالی به آلترناتیو

مروری بر:
حميد اشرف آميزه سرود و فلز
بهروز جليليان




اين كتاب به مناسبت 35 مين سالگرد شهادت حميد اشرف و 10 عضو ديگر از س چ ف خ ا در تيرماه 1355، هم چنين معرفی وی به نسل ديگری از مبارزين ايرانی نگاشته شده است. عنوان سمبليك كتاب در توصيف حميد اشرف به ”آميزه ای از سرود و فلز“ از همان ابتدا ما را به توصيفی اغراق آميز از يكی از شريف ترين رهبران جنبش مبارزاتی فرا می خواند. در صفحه 2 مولف در اين باره و زمانه می نويسد: ”فرايند خوانش تاريخی، عرصه ای از مبارزه طبقاتی است و اين گزاره، شايد در هيچ كجا مانند ايران امروز صادق نباشد.“ هيچ نمونه ای از ”جاهای“ ديگر اراٸه نشده است كه برای اين ادعای مولف، مورد مقايسه قرار گيرد. اما در ادامه دليل نگارش اين گونه كتاب ها كه   نمونه های متعددی در آينده برای آن ها قول داده شده است به درستی نوشته شده: ”در ساليان اخير اين مبارزه از سوی رژيم در قالب تاريخ نگاری رسوای حكومتی و درباری و از جانب جريانات دست راستی ليبرال، اسلاميست و ناسيو ناليست به شكلی آگاهانه، برنامه ريزی شده و كاملا هدفمند دنبال شده است. كمونيسم ستيزی، مضمون غالب و فصل مشترك اين ”مطالعات و بررسی“ هاست.“
يكی ديگر از دلايل مولف در نگارش اين كتاب جوابی به ”كمونيست های سابق“ است كه در همراهی با رژيم و سرمايه داری جهانی به خراب كردن چهره های ماندگار جنبش كمونيستی     می پردازند و با رديف كردن اسامی چندی از اين گونه افراد و كتاب هايشان، انگيزه نابجايی را برای انتشار كتاب بر می گزيند. به نظر نگارنده، صرف معرفی درست و عميق رزمندگان كمونيستی    هم چون حميد اشرف خود، پاسخی اساسی به اين ياوه هاست و آوردن نام و انتقاد از اين ”چپ های سابق“  –به قول مولف- صرفا پايين آوردن ارزش اين كتاب است. از سوی ديگر مولف با نقل قولی از ايناتسيو سيلونه كه ”نبرد نهايی بين كمونيست ها و كمونيست های سابق خواهد بود“، لغزشی خطير در اين مقوله كرده است و به كلی از مبارزه طبقاتی بين كار و سرمايه كه همه اين مبارزات دست آورد آن است، به دور افتاده است و به ساده انگاری و كشمكش های روشنفكران درغلطيده است. در حقيقت نبرد نهايی كه بنا بر باورهای كمونيست ها، سرنگونی سرمايه داری و استقرار سوسياليزم است، هيچ تناسخی با آن نقل قول رويزيونيستی و ضد انقلابی ندارد.
مولف با روشی مقابله جويانه و نقد غيرطبقاتی پديده های جنبش كمونيستی ايران در صفحه 4، ”اغلب“ فعالين چپ و كمونيست در تبعيد را با عنوان ”نسل های پيشين جنبش كمونيستی و فعالين اپوزيسيون شبهه[!] متحزب چپ در تبعيد“ می نامد. كه كلی گويی، يك پارچه انگاری و ناروا در باره اين جنبش است. در پايان همين صفحه    می نويسد كه، ”لازم به تاكيد است كه هدف آلترناتيو اسطوره سازی از مبارزان كمونيست نبوده …“ اما دو صفحه بعد در توصيف حميد اشرف كه اين كتاب به آن اختصاص داده شده است از القاب ”رفيق كبير“، ”انقلابی افسانه ای“ و ”فرمانده بزرگ“ استفاده می كند و سراسر كتاب را به اين كليشه سازی نادرست از رفيق حميد اشرف و فراتر قرار دادن وی از ساير رفقايش اختصاص می دهد. در صفحه بعد ديگر همه اين تعارفات را كنار    می گذارد و برخلاف وعده ابتدای كتاب، سر راست حرف دلش را می نويسد. ”رفيق حميد قله رفيعی است كه سر در ابرها دارد و چنان پای بر زمين سفت كرده است كه بوران و طوفان هيچ دورانی را يارای گزند رساندن به آن و جنباندنش نيست. برای ما او قهرمان و اسطوره ای است از تبار لازار كارنو و سن ژوست، شارل دلكلوز، تروتسكی، چوته و ماٸو، جياپ، مانوكيان و چه گوارا.“ و اين تعريف و تمجيد مبالغه آميز هم چنان ادامه می يابد.
در صفحه 9، مولف در مقايسه مدارسی كه توسط فعالين سياسی تاسيس شده بود به اشتباه از مهندس مهدی بازرگان به عنوان موسس مدرسه رفاه نام می برد كه پايگاهی برای اعضای بعدی سازمان مجاهدين خلق بودند. در اين جا بايد اشاره كرد، مهندس بازرگان و كسان ديگر كه دبیرستان کمال را در نارمک داشتند. اما مدرسه مهم تر در اين ميان دبيرستان علوی بود كه توسط بازاريان و افراد مذهبی برای تربيت اسلامی فرزندانشان در اوايل دهه 1330 تاسيس و به مديريت شيخ علی اصغر كرباسچيان اداره می شد. دبستان و دبيرستان رفاه نيز در سال 1348 از همين مجموعه و با مديريت شهيد رفعت افراز و رفيق پوران بازرگان اداره می شد.
كتاب پر از نقل قول های مستقيم و طولانی از منابع ديگر است، كه بيش از يك سوم از حجم كتاب را شامل می شود. در واقع مولف تنها با جمع آوری، خلاصه پردازی منابع مختلف و گاهی ارائه نظراتی درباره موضوعات مختلف كتاب به ارتباط اين نقل قول ها پرداخته است. در توصيف شكل گيری اوليه س چ ف خ ا، به كلی از موضوع حميد اشرف خارج شده و يادآوری اين تاريخچه دست زده و با مروری سريع از نقش حميد اشرف در اين دوران، اين فصل را به پايان می برد، بدون اين كه به تحليلی مستدل و عميق در فعاليت های وی و دورانی كه او رفته رفته به عنوان چريك فدايی و يك رزمنده كمونيست بالنده می گردد، پرداخته باشد.
مولف به نقل از ديگران از 14 فرار موفق حميد اشرف از مهلكه ها می نويسد و به ذكر چند مورد از آن ها بسنده می كند و با ”درخشان ترين و   هيجان انگيزترين“ خواندن اين چابكی و شهامت آن را شهرت افسانه ای حميد اشرف و مهم ترين فراز زندگی سياسی او می خواند. نويسنده با به دام افتادن در داستان سرايی اين فرارها كه ملزومه زندگی مبارزاتی و وظيفه يك چريك بوده، نه تنها به دلايل اين چابكی و مهارت نپرداخته، بلكه حتی به پشتوانه فكری و نظری وی در تمام اين جزوه اشاره ای نكرده است. خواننده، صرفا با كماندوی قهرمانی روبرو می شود كه با سری نترس صرفا به مبارزه با دشمن می پردازد. مولف، صرف نظر از بررسی مبارزه يك انقلابی كمونيست، از نقد و بررسی شيوه كار وی نيز به دور می افتد. با رديف كردن جابه جای كتاب از القابی فرا انسانی، هم چون، رفيق كبير كه به معنی بزرگ است و در اين جا به اين معنی است كه وی از ديگران بزرگ تر بوده و يا ارزش بزرگ تری داشته و غيره برداشتی رمانتيستی از واقعيت موجود دارد. متاسفانه كتاب سراسر تمجيد و تعريف از رفيق حميد اشرف است و به خاطر ضعف ايدئولوژيك اين تاليف در تحليل و تفسير دوران مبارزاتی اين رفيق و هم چنين عدم بررسی تاثير نقش شخصيت سياسی وی در تاريخ مبارزاتی كشور ما، به جزوه ای تبليغی-ترويجی برای يك ”قهرمان“ تبديل شده است.
بررسی و تحليل اين مبارز انقلابی با اين گونه القاب و ستايش های نادرست، صرفا به كج راه رفتن است. در ميان با نقل قول های بسيار طولانی و گاه     ده صفحه ای از اصل جزوات س چ ف خ ا، مثلا ”جمع بندی سه ساله“ كه خود خارج از اغراق گويی و بازخوانی نادرست واقعيت ها نبود، دچار خواب و خيال های كودكانه شده است. البته صرف نقل قول در اين جا مد نظر نيست، بلكه تاييد آن ها و نه حتی كوچك ترين بررسی و نقدی بر اين نوشته ها، چه سودی جز زياد كردن حجم اين رساله و گرفتن وقت خواننده دارد. آن جا كه به نقل از اين جزوات، ادعا شده است كه ترورها و عمليات نظامی  چريك ها تاثيرات مثبتی در دل مردم ايجاد كرده بود. كه واقعا چنين نبود و اگر واقعا مردمی وجود داشت كه چنين نيازهايی را احساس می كردند، ديگر چه لزومی به حضور مبارزان مسلح در آن دوران بود. امروزه پس از نزديك به 35 سال بر همه مشخص شده است كه، اساسا اين جزوات، كتاب نوشته های تبليغاتی و تهيجی برای جمعيت بسيار كم تعداد روشنفكران و به ويژه برخی از دانشجويان و هواداران بود. جنبش چريكی، جدا از مردم و جنبش واقعی آن ها بود. مولف با يادآوری اين كه اين ”جمع بندی ها“ منابع بسيار با ارزشی هستند و با همين تعريف و تمجيد مختصر و كودكانه، به پر كردن بخش بزرگی از كتابش با نقل قول های طولانی از اين جزوات پرداخته است، بدون آن كه حتی به تحليلی مختصر از آن بنشيند.
پس از آوردن مقدار قابل توجهی از اين جزوات با يادآوری چند جمله دوباره نامه ای ديگر و نوشته طولانی ديگری را نقل می كند. با ذكر نامه ای از حميد اشرف می نويسد، ”پس از ارائه يك ارزيابی صادقانه و واقع بينانه از ميزان ضربات وارده ….“ كه پيشاپيش حكم بر تاييد اين نامه و گزارش آن  می نهد و حتی يك بار از خود نمی پرسد كه مثلا در همين نامه كه رفيق حميد از رفقايی كوچكتر از 11 سال و پيرزنی بزرگتر از 55 سال را كه تا به آخر جنگيدند، نام می برد، كجايش واقع بينانه است. چگونه كودك كمتر از 11 سال می تواند درك درستی از مبارزه سياسی و آن هم چريكی، زير آتش گلوله ها داشته باشد و تا به آخر به جنگد. مولف توان انتقاد و بررسی تحليلی از دوران اين فدايی خلق نداشته است و با بدگويی و دشنام دادن به منتقدين حميد اشرف هم چون هوشنگ ماهرويان كه بارها در كتاب از او نام می برد، راه هر گونه انتقاد و يادآوری اشتباهات رفيق حميد اشرف را بر خود می بندد و با اين گونه ستايش فرا انسانی و نادرست از حميد اشرف، در واقع به منتقدين وی كه ممكن است نا حق باشند، اعتبار می بخشد.
در فصلی كه به مصطفی شعاعيان و هوشنگ ماهرويان اختصاص داده، به خاطر معرفی شعاعيان در كتابی توسط ماهرويان و هم چنين انتقادات بسيار وی در اين كتاب از حميد اشرف، مولف به دام پاسخ دادن متقابل با ماهرويان افتاده و عملا رفيق شعاعيان را قربانی اين منازعه سطحی و   بی ريشه كرده است. با وجودی كه مولف هنوز چشم داشتی به يك متفكر و مبارز كمونيست ديگر هم چون مصطفی شعاعيان دارد، اما از انتقادات وی به حميد اشرف و س چ ف خ ا را بر نمی تابد و نگارنده در مانده است كه اساسا آوردن اين فصل در اين كتاب چه مناسبتی دارد.
در فصل های ابتدايی، نويسنده به انتقاد و محكوم كردن ”چپ های سابق“ رای داده بود، اما در اين جا برای توصيف مصطفی شعاعيان، به يكی از همان افراد متوسل می شود. وی اشاره می كند كه ”بهترين گزارش در رابطه با زندگی، نظرات و فعاليت های شعاعيان را يك  ليبرال منصف و انديشمند يعنی عبدی كلانتری ارائه داده است.“ حال چگونه يك ليبرال منصف می تواند گزارشی صحيح و منصفانه از يك كمونيست انقلابی ارائه دهد، خود يكی از گره های، كم دانشی و عدم تحقيقات جامع است. البته باز هم هيچ نمونه ديگری كه مولف خوانده باشد و اين گزارش از ميان همه آن ها منصفانه باشد، داده نشده است. با الصاق ”گزارش صادقانه از سوی يك ليبرال منصف“، عملا و پنهانی، مصطفی شعاعيان را در كنار چنين افرادی قرار می دهد. يادآوری می كنم كه در مورد مصطفی شعاعيان، چندين كتاب و مقاله نوشته شده كه می توان به كتابی كه اخيرا درباره زندگی وی در سوئد منتشر شده و همچنين كتاب آقای ناصر پاكدامن باز هم در خارج از كشور و يا كتابی كه توسط آقای خسرو شاكری در ايران منتشر شده است اشاره كرد. همه كتاب های منتشره در خارج از كشور در اينترنت قابل دسترسی است.
مولف در اين گونه انتقادات، به خسرو شاكری   می تازد كه چرا كتاب جنگل از مصطفی شعاعيان را منتشر نمی كند، بدون اين كه در نظر داشته باشد كه ايشان سال ها پيش اين كار را انجام داده است و اگر منظور ايشان انتشار در داخل ايران است، كه بسياری عوامل، از جمله سانسور را هم بايد در نظر گرفت. البته، همين كتاب هم در اينترنت قابل دسترسی است. پس از اين كه باز هم مقدار بسياری از مقاله آقای كلانتری درباره مصطفی شعاعيان حجم كتاب را به خود اختصاص داده است، معلوم نيست كه اين همه آسمان ريسمان بافتن ها چه ربط مستقيمی به ”حميد اشرف، آميزه ای از سرود و فلز“ دارد.
فصلی نيز به عنوان؛ ”تصفيه های درونی س چ ف خ ا يا صحرای كربلای آنتی كمونيسم“ اختصاص يافته، كه باز هم با پيش داوری نابه جا در عنوان آن موضعی كاملا سطحی، غير طبقاتی و اساسا جدای از ماهيت مبارزه مسلحانه اتخاذ كرده است. وی با تحليلی به غایت سردرگم اين تصفيه های درونی را نتيجه زندگی سخت و پر خطر چريكی می داند و به نوعی آن را مقبول می شمارد. اما هيچ دليل و برهانی برای انتخاب مشی چريكی توسط آن مبارزان در آن سال ها ارائه نمی دهد كه برای تصفيه ايدئولوژيكی افراد مجبور به تصفيه فيزيكی آن ها شوند؟
يكی از مهم ترين منابع دست اولی كه مولف     می توانست برای اين كتاب استفاده كند، انتشار نوارهای گفتگوی رهبران دو سازمان مجاهدين خلق و فداييان خلق بود كه در اين كتاب فصل مختصری هم به آن اختصاص داده شده و متاسفانه باز هم سرسری و با پرداختن به اختلافات جزئی بين دو سازمان كه در طی اين گفتگوها به آن ها اشاره می شود، از آن می گذرد و باز هم با ظاهربينی در متانت و اقتدار در گفتار و غيره از سوی حميد اشرف در اين گفتگو ها، بسنده می كند. در يك جا نيز اتهام شهيد دزدی به رضا رضايی كه يكی از موارد سو تفاهم بين دو سازمان بود را شاخص  می كند و از آن همه مطالب مهم و موضع گيری های فكر شده در اين گفتگو ها می گذرد. مولف با     بی مبالاتی نام سايت اينترنتی و منتشر كننده اين اسناد را به اشتباه ”پيكار و انديشه“، درج كرده است.
در پايان با فصلی برای جمع بندی، سوال مهمی آورده شد كه: چرا امروز به الگوی حميد اشرف شديدا نياز داريم؟ اما متاسفانه پاسخ به آن باز هم درغلتيدن در اغراق گويی و عنوان های ستايش برانگيز است. در صفحه 85 ظاهرا به اين سوال پاسخ می دهد و در واقع تمام رشته هايی را كه تا به حال ريسيده بود، دوباره پنبه می كند:
”حميد اشرف، يكی از درخشان ترين شهاب هايی كه پرده ساتر ”تسامح“ و ”مدارا“ی كشيده شده بر سلطه سرمايه و مناسبات مبتنی بر استثمار را به خشن ترين شيوه از هم می درند و با دست يازيدن به سلاح عمل پراتيك در اشكال انقلابی آن، خود را تعريف و تثبيت می نمايند. اگر نسل نوين كمونيست در ايران بتواند در مسير تكامل و پيشروی خويش، پا از نوشتارها و گفتارهای ضد سرمايه دارانه و نقدهای وزين و البته لازم بر وضعيت موجود فراتر بگذارد و كادرها و رهبرانی از جنس حميد اشرف در خود بپرورد و به جامعه و به ويژه به طبقه كارگر در ايران معرفی و تقديم كند، آن گاه می توان گفت كه اين نسل در مسير صحيح انقلابی قرار گرفته و مبارزات و تلاش هايش در حال ثمر دادن و به بار نشستن است.“
توصيف های به شدت اغراق آميز، تقدس سلاح و خشونت و باز هم معلول را به جای دليل گذاشتن از اين پارگراف كه همه انگيزه و نتيجه گيری مولف از انتشار اين كتاب است، به خوبی و به بهترين وجهی مشخص می شود. مولف باز در جواب برای سوالش، می خواهد كه نسل نوين كمونيست در ايران، كادرهايی از جنس حميد اشرف در خود به پرورند، اما در همه اين جزوه، حتی يك مورد از تحليل اين ”جنس“، جز آن اغراق گويی ها و ستايش های نا معقول ارائه نداده است. از سوی ديگر ما در دوران جديد با مسائل و مناسبات نوينی روبرو هستيم و دوران و زمانه كنونی ما، نيازهای متفاوتی از 35 سال پيش دارد. آيا مولف خواهان الگو برداری صرف و مو به مو از آن دوران و چگونگی مبارزات آن زمان است؟ آيا اين جنبش كمونيستی كه هزاران برابر دوران مبارزه مسلحانه در زمان شاه، دلاوران كمونيستی را كه بر خاك افتاده اند عرضه كرده، به پيش نرفته است؟
مولف با چشم پوشی خود از اين همه كتاب، نشريه، منابع، مبارزات ايدئولوژيك و از همه مهم تر مبارزان بسياری كه به يمن انقلاب 1357، در جنبش شكوفا شدند و هنوز هم مشعل اين مبارزات را روشن نگاه داشته اند، نگاهی پراگماتيستی،      بی اعتماد و جدا از اين جنبش دارد. اما باز هم متوسل به همين جنبش برای پرورش مبارزانی از ”جنس“ حميد اشرف می شود.
متاسفانه كتاب در تناقض گويی خود در اين جا به پايان نمی رسد و با آوردن مقدمه مقاله نسبتا بلندی از رحمان هاتفی (از شهدای حزب توده) بر منظومه آرش از سياوش كسرايی (از اعضای حزب توده) به ياد حميد اشرف آن را به پايان می برد. نگارنده چنان از اين مطلب كاملا بی جا و بی مورد درباره حميد اشرف در شگفت مانده ام، كه اميدوارم، مولف در ويرايش های ديگر اين كتاب برای آن توضيحی ارائه دهد. يادآوری می كنم كه هم آقای هاتفی و هم سياوش كسرايی و با دنباله روی از حزب توده، يكی از مخالفين سرسخت سازمان چريك های فدايی خلق در آن دوران بودند و هم چنين هر گونه نزديكی با ديدگاه های اين حزب به كلی متناقض با بنيان و ايدئولوژی رفيق حميد اشرف بوده است. چسباندن بی دليل و بی موضوع اين مطلب به اين كتاب نه تنها باعث اعتباری برای برای آن نمی شود، بلكه اعتبار و حيثيت برای حزب خائن توده می آورد كه رفيق اشرف بارها  وبارها در نوار گفتگوها به فاصله گرفتن و محكوم كردن از اين حزب اشاره داشت.
در پايان اشاره می كنم، كه اين كتاب در معرفی و بررسی تحليلی دوران مبارزاتی رفيق حميد اشرف، حتی سطح را هم نخراشيده است. اما به عنوان تنها كتابی كه تلاش در اين باره دارد، قابل بررسی است.
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: