آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله آلترناتیو

جنگ ما و جنگ آن ها

 

 
یک:
هیچ چیز بورژواها و ایدئولوگ های لیبرال شان را به اندازه دخالتگری مردم در سرنوشتشان به وحشت نمی اندازد، به ویژه آن دَم که نبرد طبقات    عریان ترین شکل خود را می یابد، آن یگانه واقعیت پیشارو، همانا ”جنگ“ است. اما حتی در این هنگامه هم، بورژواها به رذیلانه ترین شکل ممکن دروغ می بافند و بر تن واقعیت دروغ می پوشانند… بورژواها حتی جنگ را هم بزک می کنند! جنگی که قربانیانش را مردم می خواهند… جنگ، هم سرنوشت طبقات است و هم سرنوشت ساز برای  آن ها. اما بورژواها که خود را قیّم سرنوشت همگان می دانند، خدایگان های بی مایه ای هستند که که حتی فضیلت اعتراف به قیّم مآبی را ندارند تا به مردمان بگویند که از چه رو شبح دخالتگری شان بر فراز سرزمین ها به پرواز در می آید، و چرا مردان و زنان و کودکان را نشانه می گیرند… می پرسید چرا؟ از روی ترس!

دو:
 اکنون غول از شیشه  بیرون آمده و آن ها       می کوشند که غول را دوباره در بطری بچپانند
و مانع از آن شوند که آن چه ما بدان نیاز داریم بدانیم، روشن و افشا شود
چیزهایی نظیر حاکمیت قانون و اجرای مو به مو و بی تخفیف قوانین!
دسیسه در غرب، بمباران جنوب
گنجینه ای از اطلاعاتی که تمام مردم جهان باید آن را ببینند
که آن ها چقدر نیاز به دروغ گفتن و کشتار برای دموکراسی دارند!
چه تعداد هواپیمای بی سرنشین به روستاها و شهرها حمله کرده اند و انسان ها را روانه مرگ کرده اند
و هر یک دیگری را سرزنش کرده اند و در اخبار رسمی اعلام کرده اند که: من نبودم!
چه تعداد کودتا در سفارت خانه هایی طرح ریزی شده که می گویند:
انتخابات عادلانه و آزاد باید در دستور کار روز ما قرار داشته باشد!
نگاه کنید! همه جا می توانید در این باره بخوانید! کلاه برداران، سکّان دار کشتی دولت ها هستند
هر چه می خواهید آن ها را بنامید،
شهامت افشای خطاکاری آنان را، با امید به موقوف کردنشان بیابید! چرا که ماهیت بازی آن ها را می دانید!
بازی ستاندن جان ها و به خطرانداختن دیگران
تا عدّه اندکی ثروتمند، هر آن چه می خواهند انجام دهند
تا نخبگان شرکت های عظیم، بر جهان سلطه بیابند
اما اکنون نقاب هایشان افتاده
و ستاره ها و قبّه ها و کراوات هایشان مانند لتّه پارچه های بی ارزش و مندرسی جلوه می کند
اکنون درپوش کنار رفته و گربه به بیرون جعبه جهیده است
اکنون همه چیز روی میز است و همه می دانند
که پادشاه لخت است، او هرگز هیچ لباسی بر تن ندارد…[1]
سه:
بله. تجربه انقلاب اکتبر، قدم برداشتن به سمت تعّین بخشیدن به سوسیالیسم و وقایع و اشتباهات متعاقب آن تا ابد برای چپ ها مایه شرمساری و رسوایی بی پایان است، اما عملکرد جنایت بار امپریالیسم امریکا طی سالیان و به ویژه در یک دهه اخیر، اساسن محلّ بحث نیست و ارزش گفتن ندارد! زیرا تردیدی نیست که اغلب جنگ های امریکا در چند دهه اخیر بشر دوستانه بوده است! عدم دخالت گری های جنگاورانه امریکا نیز بی تردید به همان نسبت بشردوستانه بوده است! کافی است تاریخ را در ویتنام، کره، هندوچین، امریکای مرکزی، افغانستان و عراق، شلخته ورق بزنیم. اگر اندکی حوصله به خرج بدهیم، سری هم به صفحات مربوط به دست پرورده ها و نورچشمی های امریکا بزنیم: سوموزا، سوهارتو، موبوتو، پینوشه، شاه، رژیم های نظامی آرژانتین، گواتمالا، هائیتی، برزیل و، کودتاچیان ونزوئلا؛ حمایت امریکا و رژیم نژادپرست افریقای جنوبی (متّحد جنگ سردی امریکا) از گروه های شورشی در آنگولا، موزامبیک و نهایتن اسرائیل…
و این هم پُرتره جنایتکاران…
آهای! با این شتاب روی برنگردانید!
برای برکشیدن نقاب از چهره آن ها
می بایستی معادل صدها شهر و جان تمامیِ چندین نسل را می پرداختیم!
چهار:
لیبرال-نئوکان های وطنی، می کوشند که در این بلبشوی تاریخی، موقعیت دندان گیری نظیر ”کُنترا“ ها برای خود دست و پا کنند، با این تفاوت فاحش که هیچ نیروی مترقّی ساندنیستی در این میدان هماوردشان نیست و رقیب شان، معارضی هم طبقه با احوالاتی دیگر است. آنان فعّالانه امیدوارند، که با ایجاد اخلال در حیات اقتصادی جمهوری اسلامی، این رژیم از درون تضعیف شده، به اعتراضات و نارضایتی های عمومی مردم دامن زده شود و فشارها چندان افزایش یابد که ماشین سیاسیِ ترک برداشته رژیم، با ”تلنگری“ فرو بریزد و لابد جایگزین های مناسب جمهوری اسلامی که آن ها هستند، آماده، تدارک دیده و از پیش در آب نمک خوابیده اند و به این ترتیب امریکا در نقش یک ناظر خیرخواه، صرفن شاهد تغییر زمامداران خواهد بود و تنها با حضور قاطعش، رژیم چنج را تضمین می نماید.
کُنتراهای جوان، تحت نام فعالین سابق و لاحق جنبش دانشجویی، ابتدا با ابراز شرمندگی بابت وقوع انقلاب 57 و متعاقب آن تسخیر سفارت امریکا توسّط گروهی از انقلابیون!، علی رغم تاسّف از این که مخاطب نامه شان رئیس جمهوری قاطع نظیر بوش پسر نیست دندان بر جگر می نهند و به اوباما یادآور می شوند که دو سال پیش در چنین روزی عّده ای از مردم در خیابان ها شعاری داده اند که گویا باید سرلوحه همه معترضان قرار می گرفت (که نگرفت) و اوباما به این پیغام مَردم!! بی توجّهی نشان داد که: ”اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما“ و چنین است که کُنتراهای جوان با لحنی سراسر حسرت به اوباما هشدار می دهند که غفلتی که از جنبش سبز نمود را در حقّ مردم سوریه تکرار نکند و به یاری آنان بشتابد! آنان با لحنی دلخور از عملکرد نا مطلوب مِستر پرزیدنت به او متذکّر   می شوند که تحریم ها در عالی ترین سطح خودش کلید خلاص شدن از شرّ جمهوری اسلامی و کلید خوردن سناریویی است که مدّت ها برای منطقه در سر می پرورانند. کُنتراهای جوان، بنا به خصلت طبقاتی و ماهیت سیاسی شان، مخاطب خود را دولت ها، و نه جنبش های مردمی می دانند و از این روست که هر از گاهی، عریضه ای را تقدیم مقامات ایالات متحّده می کنند و در توجیه آن از هیچ فریب و مغالطه ای نیز رویگردان نیستند.
کُنتراهای ایرانی، سخن از مسوولیت اخلاقی اوباما در جهت برقراری صلح و حفاظت از جان انسان ها می کنند و دخالت های بشر دوستانه را توجیه اخلاقی می نمایند، و می گویند که شرافتمندانه تر و شجاعانه تر از نشستن در حصر خانگی البته در برابر خضوع در برابر قدرت، هدایت میلیون‌ها تن از این مردم بی سلاح به سوی براندازی استبداد حتی با فریاد کمک خواهی از بیگانه است! آن ها برای مستدل کردن ضرورت و لزوم دخالت های بشردوستانه امریکا، مثال های نامربوطی چون رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی و رواندا را به میان میاورند، که حتیّ بنا بر حقوق بین الملل رسمی و مورد وفاق عموم رژیم های بورژوایی، موارد  نامبرده شان کوچک ترین سنخیتی با مواردی از قبیل ایران ندارد، و تنها بلافاصله این پرسش را به ذهن متبادر می کند، که اگر پای ضرورت رفع موارد نقض آشکار حقوق بشر در میان است، با هائیتی، عربستان و اردن و امثالهم چه می کنید؟ چه کسی قرار است از میان مدعّیان حقوق بشر، سخن از گولاک های امریکا در گوانتانامو و دیگر اردوگاه ها به میان آورد؟ از نرخ بالای اعدام ها در بزرگ ترین کشور صادر کننده دموکراسی نیز آرام رد        می شویم…
قدیمی تر از بمب افکن هایشان
بیش از همه با گرسنگی است که می دانند چگونه ما را آزار دهند:
کسب پول برای نان روزانه
ما زندگی مان را به خطر می اندازیم…
پنج:
”موضوع، تنها یک کشور کوچک نیست، هدف ما یک عقیده ی تازه است- یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گرد هم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت، یعنی: صلح و امنیت، آزادی و حاکمیتِ قانون دست یابند.“
این را بوشِ پدر در سال 1991 و در بحبوحه جنگ خلیج گفت و از آن پس ژنوساید خاموش در عراق کلید خورد. تحریم هایی که از سال 1990 تا 2003 بر عراق تحمیل شد، به وضوح زیرساخت های غیر نظامی این کشور را هدف خود قرار داده بود و قربانیان درجه اول آن نیز غیر نظامیان و مردمان عادی بودند. سازمان‌های بین‌المللی مانند یونیسف و بهداشت جهانی WHO)) تخمین می زنند که این تحریم‌ها بین ۵۰۰٬۰۰۰ تا ۲/۱ میلیون مرگ در پی داشته اند. اکثر جان‌باختگان، افراد زیر ۵ سال بوده اند. دنیس هالیدی هم آهنگ کننده عملیات امدادرسانی بشردوستانه سازمان ملل متّحد، در سپتامبر 1998 استعفا کرد و اعلام داشت که ”ما در حال نابود کردن یک جامعه ایم“. مطلب به همین اندازه ساده و هول آور است. هنگامی که به هالیدی گفتند که آثار تحریم ها به خاطر بی اعتنایی رژیم به مردم خود است، او پاسخ داد که ”این مُهملی بیش نیست“. دو جانشین هالیدی نیز در سال های بعد استعفا دادند… مسأله کاملن روشن است. کُنتراهای جوان ایرانی       می خواهند خود را به نافهمی بزنند و شاید هم این را از ضروریات رئال پُلتیک بی شرمانه خود       می پندارند. در این که تحریم های سازمان یافته علیه عراق، مستقیمن مردم را هدف خود قرار داده بود شک نمی توان کرد. فقدان مواد غذایی و دارو، بی هیچ درنگی خواستِ حذف فیزیکی عدّه کثیری از مردم را جلوی چشم می آورد که غرب و در رأس آن ها امریکا برای تضعیف و تحت فشار قرار دادن رژیم صدام از آن بهره بردند.
این یک نسل کشی آشکار بود. بیش از نیم میلیون نفر قربانی تحریم های هدفمند و دخالت بشردوستانه اما تدریجی امریکا در عراق شدند. حال کُنتراهای جوان وطنی، مُدل های دورتری نظیر رواندا و کشتزارهای مرگ پُل پوت را پیش      می کشند و با این قیاس مع الفارق خاک به چشم تمام ناظرین جنایات این دهه ها می پاشند! آن ها از آمریکا می خواهند این تجربه را عینن در مورد ایران نیز با دقّت و صلابت هرچه تمام تر تکرار نماید. وقتی آرمانِ کسانی ناعادلانه است، تنها شکست می تواند رهایی بخش باشد…
شش:
بازار داغی حول مساله حمله نظامی امریکا (غرب) به ایران برپا شده است و در همین لحظه مهم ترین کاری که از نیروهای چپ جامعه بر می آید، حفظ فاصله با این جریان سازی های رسانه ای است که تنها فاکتور غایب در آن مردم و سرنوشت شان در میانه جنگ طبقاتی جاری است. این البته بدین معنی نیست که چپ ها باید در قبال این مساله سکوت کنند، بلکه آن چه اهمیت دارد، این است که به خطر حمله نظامی بیش از یک احتمال نباید بها داد، به این معنی که بخواهد تعیین کننده استراتژی چپ در دوران پیش رو شود. ارائه یک تحلیل جامع و قاطع که سناریوی لیبیاییزه کردن ایران (یا بهتر است بر همان عراقیزه کردن که مناسبت بیشتری دارد اصرار بورزیم) را محتمل تا سرحد وقوع نشان دهد بسیار دشوار است.    فاکت های بسیاری موجود است که احتمال بالای چنین اتفاقی را نفی می کند (از جمله توان نظامی جمهوری اسلامی و دسترسی و امکان استفاده اش از موشک های دوربرد و بالستیک، این که امریکا از پسِ تبعات لشکرکشی به عراق و افغانستان بر نیامده و توانش را بازیابی نکرده است و نیز وضعیت بحرانی اقتصاد جهان و بدهی های گزاف امریکا به چین به عنوان یکی از حامیان قدرتمند رژیم ایران که عملن امریکا با حمایت مالی چین از به گل نشستن رهید و دلایل دیگر که در این مقال   نمی گنجد) اما هم زمان نمی بایست از هشیار بودن نسبت به سیگنال ها و نشانه هایی که غرب و رژیم ایران به ویژه با ارجاع به مساله هسته ای (و اخیرن مساله بمب گذاری ایران در سفارت عربستان) با یکدیگر تبادل می کنند غفلت نماییم.
بی تردید اگر جنگی در کار باشد، نیروهای چپ جامعه مهم ترین و کثیرترین بخش از بلوک ضدّ جنگ را تشکیل می دهند، اما تا پیش از شدّت گرفتن احتمال وقوع سودای جنگ، تحلیل دقیق اوضاع و ایستادن در نقطه استراتژیک صحیح است که اهمیت حیاتی دارد. یادمان باشد که به بها و بهانه سناریوی حمله نظامی به ایران، مبارزه طبقاتی و الزامات آن به امر ثانوی تقلیل نیابد؛ مبارزه ای که در برهنه ترین شکل آن جاریست و بورژواها و ایدئولوگ هایشان می خواهند در بالماسکه رقابت جویی هایشان، آن را به حاشیه برانند؛ جنبش های وسیع اشغال کنید! در کشورهای مختلف و به ویژه امریکا و وظایف چپ ها در این هلهله در توجه به امر سازمان و سازمانیابی، به مبارزه طبقاتی در ایران گره خورده است، از خاطرمان نرود که در مصر فاز دوم انقلاب کلید خورده است، سوریه از فقدان آلترناتیوهای مترّقی رنج می برد و کم مانده به دام های گسترده غرب بیفتد، و این که در کشورهای اروپایی چون اسپانیا، یونان و سایرین، دست راستی ها دارند پالانِ خر را عوض می کنند و ماراتُن وفاداری به سیاست های صندوق بین المللی پول را به راه انداخته اند… فلسطین، شیلی، تایلند و… همه جلوه هایی از مبارزه طبقاتی در گستره ای جهانی است و چپ در همه جا مِن جمله در ایران فرصت اندکی دارد و کارهایی که از شمار بیرون اند…
مساله به صراحت این است که نیروهای چپ  نمی توانند بازیگران سناریوی جنگ بشردوستانه غربی ها شوند. هم زمان به قیمت ایستادن در مقابل جنگ طلبی های رژیم های امپریالیستی غربی،  نمی توان در برابر کارنامه خون بارِ جمهوری اسلامی و جنایات جاریِ آن سکوت کرد. این که عدّه ای به نام لیبرال یا نئوکان مستقیمن دولت ها را طرف خطابه های پر سوز و گداز خود قرار می دهند، برای آن ها به حماقت تعبیر نمی شود، اما اگر نیروهای چپ نیز در همان مسیر در جهت عکس بخواهند قدم بردارند، این درجه ای از بلاهت را یادآور    می شود، که ناشی از نادانستگی جایگاه و بی توجّهی به موقعیت ویژه چپ در جامعه در شرایط کنونی است. یکی از مهم ترین کارویژه های چپ در موقعیت کنونی، افشای گرایشات راست با  ترجمان های دموکراسی خواه، لیبرال، مدافع حقوق بشر، نئوکان، رئال پولیتیسین و… تا سر حد رسوایی است. وظیفه ای که سال ها چپ در دانشگاه به خوبی از پس آن بر آمد و دمی از آن غفلت نداشت. اکنون نیز ماجرا کماکان در همان مِجری در جریان است و این رسالت چپ ها چه در دانشگاه، چه در جنبش زنان، چه جنبش کارگری و… است که این گرایشات بی ربط به منافع طبقاتی اکثریت عظیم مردم را بی آتیه و بی موضوعیت سازند.
ضرورت اکنون، چیزی مگر حضور قاطع و بی تخفیف چپ در جنبش های زنده اجتماعی نیست و درست در همین عرصه هاست که باید چپ در موضعی قرار داشته باشد که فرصت نفس کشیدن به گرایشات ارتجاعی وفادار به بورژوازی (از هر قشر) را سلب نماید که لذّتی شهوانی از فلاکت مردمان نصیبشان می شود. اجتماعیده شدن    ایده های چپ دقیقن آن روی سکّه و ادامه منطقی تحلیل های دقیق و واقع بینانه چپ از اوضاع و بر ملا کردنِ بی مایگی، ضدّ مردمی، رقّت بار و رذیلانه بودن طرح ها و برنامه های حامیان خوش خوان امپریالیسم و چشم در راهان موشک های ناتو و پنتاگونیست های مدافع دخالت های بشردوستانه غرب در هستی بی شمار انسان ساکن در مناطق آماج امپریالیست هاست…
 ای نیک مردمان، اگر شنیدید که کسی می گوید
آمده است تا در هجده روز امپراتوری بزرگی را نابود کند
بپرسید که من کِی باید بمیرم
من در کوران حوادث بودم، و هفت روزش را دیدم…[2]
*****
پانوشت:
1. برگرفته از شعری سروده دیوید رُویکس که برای برادلی مانینگ مخبر ویکیلیکس نگاشته است.
2. اشعار بولد شده در متن برگرفته از الفبای جنگ اثر برتولت برشت است.
  
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: