آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

بخش ویژه: سناریوهای آلترناتیو

 سناریوهای آلترناتیو
باران محمودی
اگر شما هم نشریه آلترناتیو در شبکه های اجتماعی پیگیری نموده باشید، به احتمال زیاد با حواشی به وجود آمده در ماه های اخیر آشنا هستید. انتظار ما، یعنی رفقای کوچکتان در تحریریه آلترناتیو هم چیزی دیگرگون نبود. مگر می شود به کاری منظم و پیگیر بر خلاف گفتمان پذیرفته شده ی گروه های اپوزیسیون چپ اقدام نموده و از واکنش های درخشان آن ها بی نصیب ماند؟ اگر صدای این ساز مخالف، در میان این ارکستر به ظاهر متنوع، و در واقع در نوعی همدستی و هماهنگی پنهان و زیر پوستی، به درستی شنیده می شد جای بسی شگفتی بود. این نوشتار کوتاه به بررسی گونه های گوناگونِ واکنش ها به و تلقی ها از آلترناتیو پرداخته به این امید که به این بهانه، توصیفی مختصر از شرایط فعلی به دست داده و تکه ای دیگر از این پازل پراکنده را مکانیابی کند.
1. تشویش (غبار آلود تا کمی ابری)
اجازه دهید با مهم ترین امری که تصویر نشریه آلترناتیو را احاطه نموده است آغاز کنیم. آلترناتیو حامل نوعی ابهام است. از اسامی ناآشنا گرفته تا خط سیاسی اش که متهم به غبارآلودگی است. البته همین جا لازم است آن دسته پروفسورهای همه چیز دان و شرلوک هلمزهایی را که به یک اشاره موفق به سونوگرافی این جنین نارس  شده و تا ته همه چیز را خوانده اند مستثنی کنیم. برای این دسته همیشه دنیا به همین سادگی بوده است. مانویتِ مبتذلی که بیشتر شبیهِ سیاهه ای از  خوب ها و بدها است که فقط در یدِ نورانیِ ایشان قرار داشته و احساس وظیفه ی شدیدی می کنند که به هر وسیله ای اعم از فحاشی، حرافی و عملیات مسلحانه ی فیسبوکی (!) این کشفیات را به خوانندگان ما تنقیه کنند. واقعیت این است که هر چه سعی می کنم نمی توان در برابر وسوسه ی ارجاع به بحثی خواندنی از ژیژک غلبه کنم. ژیژک در توضیح نژادپرستی در اروپا به تصوری از یهودیت (گیرم که اکنون مسلمانان جایگزین این دیگری در دنیای غرب شده اند) ارجاع می دهد که به وضع ما در آلترناتیو شباهت هایی دارد. پس اجازه دهید مختصری از نظر ژیژک را به روایت تونی مایرز، در این جا مرور کنیم.

به نظر ژیژک، سوال Che voui? یا از من چه می خواهی ”به خشن ترین وجه و در  ناب ترین شکل، یا به قولی در چکیده ی نژادپرستی بیرون می زند، یعنی در یهودی ستیزی: از منظر یهودی ستیزی، یهودی دقیقاً شخصی است که هیچ گاه مشخص نیست ”واقعا چه می خواهد““ (ابژه والای ایدئولوژی، 114) از این جمله بر می آید که به نظر ژیژک، یهودی چهره ی الگویی قربانی نژادپرستی است. او در جایی دیگر اذعان می کند که این چهره ممکن است آفریقای-آمریکایی یا ژاپنی هم باشد اما در اروپا یهودی است که سوژه نژادپرستی است. یهودی مظنون است چرا که ما نمی دانیم چه می خواهد -نیت او و امیالش برای ما نامشخص است. ما به منظور برطرف کردن حس شخصی مان از عدم درکی که che voui? یهودی بر می نگیزد، سناریوی خویش را می سازیم و از این طریق اعمال او را بر اساس برنامه ای مخفی توضیح می دهیم این است آن چه او واقعاً می خواهد (گرفتن تمام پول های ما، سلطه بر جهان، و غیره). این سناریو، این پاسخ به سوالche voui?، فانتزی است، آن هم با فراهم آوردن جوابی ملموس برای ما. این جواب محافظ ما است در برابر سردرگمی ناشی از ندانستن این نکته که دیگری واقعاً چه از ما می خواهد. (ژیژک، 142)
در مورد آلترناتیو هم به همین گونه است. آلترناتیو با تلاش برای فراروی از گفتمان حاکم بر اپوزیسیون چپ با همین سوال ”چه می خواهی؟“ رو در رو است. یعنی ابهامی که به وسیله ی فانتزی پاسخ داده می شود که داستان های خنده داری ایجاد می کند که چون برای وقت و شعور خوانندگان خود احترام قائلیم از تکرار آن ها پرهیز می کنیم. اما این فانتزی در مورد ابهام آلترناتیو بر پیش فرض هایی استوار است که بدیهی انگاشته می شوند. این  پیش فرض های جهت دار که حاصل فضای وجود اردوگاه(های) سوسیالیستی هستند متأسفانه هنوز نقشی پررنگ در گروه بندی های و باندهای حاکم بر اپوزیسیون چپ ایران دارند.
ژیژک بیشتر مواقع فانتزی را نوعی قاب به شمار می آورد که از طریق آن واقعیت را   می بینیم. این قاب چشم اندازی خاص یا سوبژکتیو (ذهنی) از واقعیت را فراهم     می آورد. این چشم انداز در سایه ی میل است و میل همواره ”جهت دار“ است، یعنی همیشه نظرگاهی خاص را بدیهی می گیرد. (همان، 149)
احتمالا خوانندگان ما خواهند پرسید که چرا ما در این زمینه به طور مستقیم روشنگری نمی کنیم. پاسخ سر راست در این مورد این است که می دانیم این امر کمکی به گشایش فضا در مورد این دسته از افراد نمی کند. زیرا فانتزی حاکم بر ذهن این افراد، برسازنده ی کل تصوری است که از خود و دیگری دارند. مکانیزم های دفاعی قوی ای که  سال هاست بر دیدگان سیاسی آن ها تار تنیده، با این واکنش ها هیچ ترکی بر نخواهد داشت.
تحلیل استانده ی نژادپرستی مدعی است که نژادپرست ها نسبت به کسانی که قربانی شان می کنند دچار سوءتفاهم هستند، در موردشان آموزش ندیده اند، و از این منظر نسبت به آن ها جاهل هستند. بنا به این نظریه، نژادپرست ها صرفاً اگر بتوانند قربانیانشان را به شکلی عینی ببینند، اگر در صدد شناخت آن ها برآیند، پیش داوری شان دود می شود و به هوا می رود (همان، 156)
سوژه ی نژادپرستی مجموعه ای عینی از افراد نیست بلکه نوعی چهره ی فانتزی است. مثلا در دهه ی 1930، نازی ها با این استدلال عقلانی متقاعد نشدند که یهودیان واقعاً در محور توطئه ای بین المللی برای نابودی نژاد آریایی نیستند. ژیژک می گوید نمی شود به آن ها مدرکی تجربی ارائه داد که اثبات کند یهودیان واقعاً چنان نبوده اند. بنا بر این   نمی توان قاب فانتزی را در تقابل با      چشم اندازی از واقعیت قرار داد چرا که جان کلام قاب فانتزی این است که در وهله‌ی اول خود واقعیت شما را می سازد. (همان، 157)
پس آلترناتیو به یک معنا، تلاش دارد مشوش اذهان فعالان چپ باشد. می خواهد با تلنگرهای کوچک اما مستدام، پیش فرض های گفتمانی حاکم بر آن ها را به پرسش گیرد و خلسه ی طولانی مدتی که وجود داشته است را بیاشوبد.
 فانتزی نژادپرستانه چیست؟ از نظر ژیژک دو فانتزیِ پایه ای وجود دارد. نوع اول استوار بر این تشویش است که دیگریِ قومی مایل به تصاحب عیش ما است. ”آن ها“ می خواهند عیش مان را از ”ما“ بدزدند و ما را از خاص بودن فانتزی مان محروم کنند. نوع دوم از این ناخشنودی نشأت می گیرد که دیگریِ قومی به ژوئیسانسِ عجیب و غریبی دسترسی دارد. ”آن ها“ کارها را مثل ”ما“ نمی کنند.(همان، 159)
حالا که بحث به این جا کشید بد نیست چند کلمه ای هم درباره ی این فانتزی گروهی از فعالان چپ ایران سخنی کوتاه بگوییم. به نظر می رسد که عناصر این فانتزی شامل دسته ای از خوب ها و دسته ای از بدها و در مقابل توده ای از مردم (فرودستان، پرولتاریا و …) و شرایطی انقلابی است. سوژه های این سناریو که جزو دسته ی خوب ها قرار دارند با جنگ اینترتی بر علیه بد ها در آرزوی فرارسیدن آن روز بزرگ (انقلاب) مشغول      خود ارضایی سیاسی در فضای سایبر هستند. در این معنا اینترنت همان محل ارضای امیالی است که در راستای فانتزی یاد شده جهت داده شده اند.
در چنین فضایی سهم آلترناتیو با ویژگی های که بر شمردیم نوعی خشونت نمادین است که در واکنش به تهدید این فانتزی های خام دستانه، رخ می دهد. اما از این دن کیشوت های دنیای مجازی که بگذریم باید به این موضوع پرداخت که چرا ابهام اشاره شده در بالا وجود داشته و یا دقیق تر این که چرا مواضع آلترناتیو در برخی موارد دچار کژفهمی است. ادعای اصلی برخی رفقا در این زمینه واجد این دو موضوع است.
1.1.  آلترناتیو خودش هم نمی داند که خط سیاسی اش چیست! (ژانر کمدی تلخ)
در این سناریوی قدیمی، آلترناتیو به دلایل زیادی از نداشتن خط سیاسی رنج می برد. برای مثال چون هیأت تحریریه آن از گرایشات مختلفی تشکیل شده که با هم اشتراکی ندارند نمی تواند      موضع گیری مشخص در مورد مسائل مشخص داشته باشد و تنها به سرهم بندی مسائل اکتفا  می کند. سناریو قدیمی را از این رو گفتم که در تاریخ گروه ها، شبه سازمان ها و شبه احزاب ایران از این دست ترکیبات بدیع زیاد یافت می شود. یعنی عده ای دور هم جمع می شوند و دفتر دستکی راه می اندازند بدون آن که سنگ هایشان را با هم وا کنده باشند. دلایل این همنشینی ها هم زیاد است. از علل عشیره ای و منطقه ای، همنشینی فیزیکی در یک محیط تحصیلی و … که بگذریم باید به محوریت یک فرد اشاره نمود. پس غریب نیست که اکثر این باند ها (که خودشان دچار توهمات  خوش بینانه در مورد خود هستند) چون برج موریانه با ضربتی از سوی رژیم و یا مرگ طبیعی آن فردِ محوری دچار فروپاشی شده و در هر پیشامد جزئی، تن به انشعاب می دهند.
در روایت دیگر از این سناریو، گروه های مختلف، به دلایل گوناگون مانند بحران های داخلی و … در قالب گروه تازه ای به یکدیگر محرم شده و در دوران خوش نامزدی و ماه عسل، از مزایای این همنشینی و سجایای وحدت روضه ی مفصلی خوانده و اشک شوق بر دیده ی شاهدان این ازدواج فرخنده نشانده و با فروکش کردن هیجان اولیه و تمام شدن یک بند انگشت عسل وعده داده شده در سنت محمد که انصافا در این زمینه سنتی غنی بر جای گذاشته (منظورم هم ازدواج و هم پیمان های مختلف و اتحادهای عشایری است)، به دلیل ناهماهنگی های قبلی و چسبیدن به مواضع پیشینی، کمی بعدتر به عناصر اولیه خود و یا ترکیباتی تازه تجزیه می شوند و تنها بر سرخوردگی روزافزون فعالان واقعیِ کمونیست می افزایند. این چنین گروه هایی هم از موضع گیری مشخص، ناتوان بوده زیرا هر گونه خم شدن بر روی یکی از پایه هایشان، تعادل لرزان آن ها را بر هم زده و آینده ی حقوقیِ آن ها را به خطر می اندازد. 
اما روایت تین ایجری این سناریو عمدتا بر تجربیات ”جنبش دانشجویی“ سوار است. هم دانشگاهی بودن و صرف کردن مدتی طولانی در کنار یکدیگر نیز از دلایل دیگر تشکیل این چنین گروه های ناهمگونی است. در این سناریو، رفقای جوانی که در گروه های دوستی مشترکی قرار دارند، دست به انتشار  مجله ای اینترنتی می زنند. غلبه فضای دوستانه و تعصبات هم دانشگاهی بودن بر فضای رفاقتی،  مهم ترین معضل این چنین گروه هایی است. همین امر هم باعث دست و پا زدن در مواضع متناقض از سوی آن ها می شود. ضمن آن که متأسفانه باید بگوییم که تغییرات زندگی شخصی رفقا در چنین فضایی بسیار اثرگذار بوده و بعضا ماهیت گروه را تغییر می دهند. نتیجه ی همه این موارد بالا و پایین رفتن زیاد و ناپیگیری در مواضع و تغییرات روزمره با دلایلی غیر سیاسی است.
وجه اشتراک تمام موارد ذکر شده در بالا این است که در نهایت و بعد از گذشت چند سال، تنها شبحی از اسامی پر طمطراق گذشته باقی می ماند. روزهای نیامده ی تاریخ شهادت داده و قضاوت خواهند نمود که آیا آلترناتیو هم یکی از همین تجربیات شکست خورده است و یا توانسته    درس های کافی مبارزاتی از شکست های پیشین رفقایش چه در ایران و چه در سطح جهانی چیزکی بیاموزد.
1.2. آلترناتیو خط سیاسی اش را از روی عمد پنهان می کند! (ژانر اکشنِ جنگ سردی)   
در این سناریو هیجان انگیز، تحریریه آلترناتیو با این که خط سیاسیِ مشخصی دارد اما به عمد آن را پنهان نموده و در حال نوعی کلاه برداریِ سیاسی است. البته علل مختلفی هم برای پنهان نمودن خط سیاسی وجود دارد. مثلا این که گویی آلترناتیو به یکی از شبه احزاب اپوزیسیون وابسته است اما سعی در پنهان کردن این وابستگی دارد. قهرمانان این سناریو به دنبال رد پا و نشانه ای از هر کدام از گروه های تاریخی هستند تا نقشه شوم بدمن های فیلم (تحریریه آلترناتیو) را بی اثر نموده و آن ها را رسوا سازند. در روایت های عشیره ای تر، نسبت های فامیلی دور در گذشته و حال می تواند یکی از این سرنخ ها باشد. سوپرمن های این داستان گاهی یک تنه به صف دشمن زده و گاهی هم در روایت های خلقی تر، گروهی به این اکتشافات نائل می آیند. این گونه است که ما در آنِ واحد هم تروتسکیست خوانده می شویم و هم خلقی، هم طرفدار مشی مسلحانه (!) و هم توده ای و بعد هم در حالی که از سوی مخالفان این مشی مورد فحاشی قرار      می گیریم، از سوی مدعیانش هم مورد عتاب هستیم که چرا با این که این مشی را داریم درست آن را پی گیری نمی کنیم! …. خلاصه این که در تمام این موارد نوعی ارجاع به آن لحظه ی تاریخی دارد که این رفقای کوچکتان در حال اعترافات تلویزیونی به ارتباط با مخالفان نظام هستند. متأسفانه یا خوشبختانه ما نقدهای جدی به فضای حاکم بر اپوزیسیون چپ ایران داشته و داریم که در متن های مختلفی که تا کنون از سوی نشر آلترناتیو و نشریه آلترناتیو منتشر شده است قابل ردیابی بوده و انکارناپذیر است.
یکی دیگر از علل این پنهانکاری می تواند شرمندگی و تناقضات درونی هیأت تحریریه باشد. در این روایت از سناریو، ما بدهکار یک خط سیاسی خاص هستیم و یا یک ارتباط عاطفی غیر منطقی داریم که نمی توانیم آن را بیان کنیم. برای تصور بهتر می توانید فیلم های جاسوسی جنگ سردی را در نظر بگیرید که مقادیری اروتیسم هم چاشنی آن شده باشد. یعنی این که مثلا شخصیت بد داستان (آلترناتیو) یک خلافکار حرفه ای یا کارمند رده بالای سازمان جاسوسی است که عاشق شده است اما سعی دارد این عشق را مخفی کند تا این نقطه ضعفش آشکار نگردد. خلاصه این که در مجموع ما را در حال پنهان کاری عمدی می بینند. در این مورد هم ما نمی توانیم چیزی را اثبات کنیم! به قول قدیمی ها دهن مردم را که نمی شود بست. اما می شود اندکی تأسف خورد بر حال و روز همه ی ما در اپوزیسیونی با این همه دبدبه و کبکبه که اسیر این سطح از حاشیه سازی است.
 
2. داخل و خارج
بحث دیگری که در میان رفقا و دوستان تنورش به تازگی زیاد داغ شده بحث و تقابل داخل و خارج است. اجازه دهید اندکی توضیح دهیم. در این ژانر، گمانه زنی های حول این می چرخد که تحریریه آلترناتیو در داخل ایران است یا در خارج. البته فکر نمی کنم که خودِ داخل یا خارج بودن زیاد مهم باشد. امری که در این زمینه مهم تر است داستان ها و حاشیه هایی است که در این مورد به وجود    می آید. اجازه دهید به دو مورد از سناریوهای مرتبط در این زمینه اشاره کنیم.
 
2.1. داخل (ژانر تراژدی)
در این سناریو چون ما در داخل هستیم لاجرم در تور برادران امنیت چی قرار داریم (اگر خودمان از ابتدا محصول براداران نباشیم) و سرنوشت محتوم ما این است که مانند پیشینیان به زودی با موجی از دستگیری رو در رو شده و هر چه رشته ایم پنبه شود. البته برای نسل ما که در دهه ی هشتاد درگیر مسائل سیاسی و طبقاتی شده است پیشینه ی نسبتا روشنی وجود دارد که این گونه حاشیه سازی را مستند می سازد. شاید بد نباشد مروری بر این موضوع داشته باشیم.
بعد از سرکوب های خونین دهه ی 60 و کشتار جمعی مخالفان رژیم جمهوری اسلامی، جوی از وحشت فراگیر بر ایران حاکم شد. رفقای هم نسل ما کافی است خاطرات خود در مدرسه و     خیابان های ماتم زده ی آن سال ها را مرور کنند. جلادان رژیم، با اتکا به سیاست النصر بالرعب، عامدانه و آگاهانه به این امر دامن زدند و به عموم جامعه قبولاندند که کوچک ترین حرکت مخالفی با بیشتر هزینه رو به رو خواهد شد. نتیجه ی بلافصل این موضوع به شکلِ این تصور درآمد که هیچ فعالیتی از زیر چشمان مأموران امنیتی دور نخواهد بود. با فاصله گرفتن از آن فضا و با تغییر شکل های سطحی جمهوری اسلامی در اواخر دهه ی 70، وضعیتی کاملا دیگرگونه حاکم شد. غلبه ی    علنی کاریِ صرف و دست کم گرفتن قدرت اطلاعاتی رژیم، برخی رفقا را در موقعیت هایی بس دشوار قرار داد که داستان های آن را در سال 86 حتما شنیده اید.
واقعیت این است که اهمیت ترکیب کار مخفی و علنی در شرایط امروز ایران بر هیچ کسی نباید پوشیده باشد. به همین دلیل هم اگر گروهی در داخل ایران فعالیت می کنند باید ملاحظات امنیتی لازم را حتما در نظر گرفته و به کار گیرند. این ابتدایی ترین چیزی است که هر فعالی که زمانی کوتاه در ایران تنفس سیاسی کرده باشد می داند. پس تراژدی سرنوشت محتوم گروه های داخلی نیست و نباید اجازه داد که بدیهی انگاشتن قدرت اطلاعاتی رژیم، منجر به فلج سیاسی در فرایند انقلاب گردد.
2.2. خارج (ژانر سیاسی سطحی از نوع دوم خردادی)
متأسفانه این روایت از سناریو به همت رسانه های رنگارنگ دوم خردادی تا عمق جان برخی از رفقای هم نسل ما رسوخ پیدا کرده است. یعنی هر گونه فعالیت در خارج بی حاصل تلقی شده و خروج از کشور به معنی مرگ سیاسی یک مبارز کمونیست انگاشته می شود. واقعیت این است که زندگی در تبعید می تواند اثرات دهشتناکی بر هر فردی داشته باشد. تاریخ زندگی تبعیدیان کمونیست که از ایران مهاجرت کرده اند مخصوصا در 30 سال اخیر    می تواند شواهد زیادی در این مورد در اختیار ما قرار دهد. در مجموع این روایت از سناریو چون آلترناتیو را محصول گروهی خارج نشین می داند به راحتی حکم به بی حاصل بودن این تلاش داده و آن را محکوم می سازد.
خلاصه کنیم. همان طور که تجربیات مبارزه ی کمونیستی در سراسر جهان نشان داده است، فعالیت در داخل یا خارج از کشور به تنهایی   نمی تواند دلیلی بر حق بودن و یا پیشاپیش محکوم بودن باشد. چه کسی می تواند زندگی در تبعید مارکس و لنین را بی ثمر بداند؟ مسأله بر سر سازماندهی و چگونگیِ فعالیت است و در این مورد هم باید از جواب های سردستی و ساده سازی های ابلهانه به شدت پرهیز نمود. در آینده نزدیک در این باره بیشتر خواهیم نوشت.
3. نوستالژی
برای خاتمه ی این سینمای خانگی باید نقبی کوتاه هم به واکنش های رفقای قدیمی تر بزنیم. نیازی هم نیست که راهِ دوری برویم. خوشبختانه یا بدبختانه اینترنت این امر را ساده نموده است. بازدیدی کوتاه از وب سایت های گروه های اپوزیسیون می تواند تصویری کوتاه از واکنش آن ها به آلترناتیو باشد. فارغ از آن هایی که در بخش های پیشین در مورد فانتزی ها و برخوردهایشان ذکر مصیبت کردیم، بخش بزرگی از رفقا اصولا صورت مسأله را پاک نموده و سر خود را در برف کرده اند. در حالی که هر کلاژِ تکراری و بعضا حتی پر از غلط های املائی را با طیب خاطر منتشر نمود و عرصه ی خالیِ عریضه را به زعم خود پر می کنند، مطالب نشر یافته در آلترناتیو عملا نادیده گرفته می شوند و هیچ انعکاسی در رسانه های اپوزیسیون چپ    نمی یابند تا جماعت خوانندگان از تبعات آن در امان باشند. اما این تمام موضوع نیست. ژانرهای دیگری هم وجود دارند.
3.1. ژانر علمی تخیلی
در این روایت از سناریو، آلترناتیو، (احتمالا پس ار حمله ی موجودات فضایی و زنده شدن دایناسورها) در نهایت به حقانیت یکی از گروه های اپوزیسیون پی برده و به آن ها خواهد پیوست. پس وظیفه ی قهرمانان (رفقای قدیمی تر) این سناریو این است که منتظر افتادن گذر پوست به دباغ خانه باشند. برخوردهای بزرگوارانه ی برخی از رفقا با ما را   می توان در این چهارچوب ارزیابی نمود که قرار است با صبر و درایت، ما از نعمت وجود خود   بهره مند نموده و به این ترتیب با یک تیر دو هدف زده و جوانگرایی هم بکنند. خبر بد این است  که با عرض شرمندگی، از نمدِ آلترناتیو برای هیچ گروه اپوزوسیونی کلاهی بافته نخواهد شد و اگر قرار بود ما دستِ آخر در بغل یکی از همین جریانات موجود غش کنیم که نیاز به این همه بدبختی و دشنام شنیدن نبود. همان اول می گفتیم که ما هم یکی مانند همه، این جا ایستادیم و خیال همه راحت می شد و دوباره همه با هم مشغول بازی های کامپیوتری و اینترنتی می شدیم.
3.2. ژانر مستند علمی
در این سناریو، راز بقایِ قدیمی ترها به صورت مستندی از تجربیات زندگی به خوردِ آلترناتیو داده می شود و ضمن برخوردهای کاملا تئوریک، تئوری به عنوان دستاویزی برای توجیه سبک زندگی قهرمانان مورد استفاده قرار می گیرد. بدبختی   این جاست که انسان ها ناچارند حسی خوبی نسبت به خود داشته باشند. تئوری نزد برخی از دوستان، ابزاری در جهت برساختن این حس دوست داشتن خود است. اجازه دهید طور دیگری بگویم، اگر من به هر دلیلی (ترس، بی عرضگی، خسته شدن،    بی انگیزگی و …) دیگر نمی توان با قطار انقلاب سوسیالیتی همراهی کنم، پس بهترین راه این است که اصولا حرکت قطار را بی مورد بدانم و یا در مورد جهت حرکت قطار، بهانه گیری کنم. اشتباه نکنید! منظور من نقد های سازنده نیست. اشاره من به آن چیزی است که دکتر خسرو پارسا با ظرافت در مورد چپ های سابق گفته است. یعنی این که تغییر عقیده اشکالی ندارد اما وقتی که این تغییرات در راستای منافع مادی تازه است می توان با اندکی شک و تردید به آن نگریست.
همه‌ی ما چه بدانیم و چه ندانیم مدام مواضع خود را تغییر می‌دهیم یا اصلاح می كنیم و اگر چنین نكنیم متحجریم. بعضی نیز دچار دگرگونی می‌شوند و این اگر بر اساس تفکر و نه منافع (اجر“) اتفاق افتاده باشد، چه ما موافق باشیم و چه نه، حق مسلم فرد تلقی می شود. در همین ایران کنونی کسانی هستند که این دگرگونی را تجربه کرده ‌اند. آگاهانه پای آن ایستاده اند، شماتت ها می‌خرند و عوارض آن‌ را تجربه می کنند. من طبعاً با آن ها موافق نیستم ولی برایشان احترام قائلم. زمانی که تغییر مواضع فرد یا گروهی هم‌آهنگ با تغییر منافع آن ها باشد باید به کل مسأله شک کرد. با این حال به نظر من باید آن‌قدر بازاندیش بود که به سخنان همین افراد یا گروه اخیر هم توجه کرد. اگر سخنی به‌طور ایجابی دارند و به‌صراحت اظهار می دارند. (خسرو پارسا، آلترناتیو 3)
حالا حکایت ما و برخی از دوستان هم همین است گیرم نه به این شکل و شدت. بحث بر سر استفاده از تئوری برای سرپوش گذاشتن بر فروکاستن  ایده های انقلابیِ چپ به سبک زندگیِ چپ است. راستش ما نمی خواهیم به عنوان کمونیست هایی در جامعه سرمایه داری، در جهانی که کثافت از سر و کولش بالا می رود زندگی کنیم و بمیریم. ما کمونیزم را برای همین امروز می خواهیم. نه آن را به آینده ای نامعلوم حواله می دهیم و نه به ژست منتقد گرفتن و مخالف خوانی راضی هستیم. برای ما، کمونیزم، امری برای شدن است که تمام  عرصه های زندگی ما را در بر می گیرد. نه چیزی تزئینی در کنار دیگر امورات روزمره ی زندگی. نه چیزی برای مهمانی ها و عربده های مستانه و سرودخوانی های نوستالژیک. ما کمونیزم را پروژه ی سیاسی جدی ای می دانیم که تلاش داریم تا آن جا که می توانیم، به ثمر نشستن آن را در نزدیک ترین زمان ممکن تجربه کنیم. و البته از شکست ها و پیروزی های رفقای قدیمی ترمان نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان می آموزیم و عبرت می گیریم. گیرم که لازم باشد نه تنها بر بار زنده ی مردگان، بلکه بر بار مضاعف شکست های زندگان هم فائق آییم.
موخره
تمام این ها که گفته شد، اندکی نباید و نمی تواند از مسئولیت ما به عنوان تحریریه آلترناتیو بکاهد. ما می دانیم که کاستی های زیادی در این پروژه ی سیاسی داشته ایم. ما در قبال تمام بدی های کار احساس مسئولیت می کنیم و باید به رفقای انقلابی خود (به ویژه نسل جوان کمونیست) پاسخ گو باشیم. اما باز هم برای بار چندم تکرار می کنیم که حضور و همراهی شما و به اشتراک گذاشتن تجربیات و تلاش هایتان است که می تواند آلترناتیو را شایسته ی ویترین چپ انقلابی ایران کند. و این امری شدنی است اگر بتوانیم بر پیش فرض های ذهنی و حواشی این پروژه ی سیاسی غلبه نموده و کاری شایسته ی نام انقلابیون انجام دهیم. رفقا! ما خود را در برابر انقلاب و رفقای انقلابی مان، بدهکار می دانیم. با ما همراه شوید تا با توان بیشتری برای پاره نمودن زنجیرهای استثماری که به درازای تمام جهان پهن شده و هر روز گسترده تر می شود، مبارزه کنیم. ما باور داریم که جهانی آلترناتیو در دسترس است. شما چطور؟
*****
· اسلاوی ژیژک، تونی مایرز، ترجمه احسان نوروزی، نشر مرکز سال 1385
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در نوامبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: