آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!


اریک اولین رایت و جایگاه اجتماعی روشنفکران
فتانه رهنواز


به نقل از:
کتاب آگاه، جلد یک، تهران، 1360، صص 211-191
*****
اولین رایت واژۀ روشنفکر را دارای سه معنای به هم پیوسته می‌داند:
اول به معنای عام فعالیت اندیشه‌ورزانۀ آدمی،
دوم به معنای نوع خاصی از این فعالیت      اندیشه ورزانه که متضمن تولید و اشاعۀ افکار و اندیشه‌های آدمی است،
سوم به معنای گروهی از مردم یا یک قشر اجتماعی خاص که فعالیت اصلی آن تولید و اشاعۀ اندیشه‌هاست.
وی در تنظیم نوشتۀ خود بر کاربرد سوم این واژه یعنی مفهومی که روشنفکران را به عنوان یک قشر اجتماعی در نظر می گیرد تکیه می کند و هدف خود را تعیین جایگاه طبقاتی افرادی معرفی می‌کند که فعالیت اصلی‌شان تولید و اشاعۀ افکار و اندیشه هاست. به نظر او تقسیم کار اجتماعی در جامعۀ سرمایه‌داری همواره متمایل به این است که فعالیت اندیشه ورزانه را که در گذشته از آن هر فرد آدمی بوده است، وظیفۀ یک قشر اجتماعی معین یعنی قشر روشنفکر قرار دهد. این جریان معمولا در گرایش مشابهی که همان جداکردن کار فکری از کار یدی است، نمایان می شود. یعنی در این گرایش، به جای این‌که تولید و اشاعۀ افکار جزء فعالیت های هر انسانی محسوب شود، فعالیتی مختص و محدود به یک قشر اجتماعی یعنی روشنفکران می‌شود.
به نظر رایت در نظریۀ مارکسیسم حداقل پنج تعبیر کلی از موقعیت طبقاتی روشنفکران وجود دارد:

1. کلیۀ روشنفکران جزء طبقۀ کارگر به شمار می‌روند.
در این تعبیر، ملاک اصلی در تعریف طبقۀ کارگر دریافت مزد در مقابل کار است. تمام مردمانی که به جز نیروی کار خود چیزی برای فروش ندارند، بدون در نظر گرفتن فعالیتی که انجام می دهند، کارگر به شمار می آیند. رایت می نویسد که نکتۀ مثبت این نظریه این است که نشان دهندۀ روند قریب‌الوقوع جامعۀ سرمایه داری در جهت دو قطبی شدن است. پویایی اساسی شیوۀ تولید سرمایه داری در تضاد کار و سرمایه نهفته است و در سطح انتزاعی می توان دید که در جامعۀ سرمایه داری تمام موقعیت های طبقاتی به گونه‌های مختلفی در قطب‌های مخالف هم قرار می گیرند. به نظر رایت، این دیدگاه از لحاظ بررسی تاریخی خصیصۀ طبقاتی آنان به دلایل گوناگون نارسا است. روابط پیچیدۀ ما بین سرمایه و کار را نمی شود به یک ملاک اصلی یعنی خرید و فروش نیروی کار تقلیل داد. خرید و فروش نیروی کار فقط یک بعد (گرچه بعدی مهم) از روابط بین سرمایه‌ و کار است. روابط اجتماعی تولید دو بعد مهم دیگر دارند که عبارتند از نظارت بر کار دیگران در فراگرد کار و نظارت بر کار خود در آن فراگرد. بر این اساس باید گفت کارگر کسی است که نه تنها مزدبگیر است بلکه هم‌چنین کسی است که در فراگرد تولید بر کار خود و دیگران هیچ نوع کارفرمایی و نظارتی ندارد. با این توصیف، با وجود این که روشنفکران فروشندۀ نیروی کار خود به مثابه یک کالا هستند، آنان را نمی توان جزیی از طبقۀ کارگر محسوب کرد چرا که ممکن است در فراگرد تولید (آموزش) بر کار دیگران (دانش‌آموزان) نظارت کنند و در فراگرد کار (تالیف کتاب) بر کار خود نظارت داشته باشند.
2. روشنفکران به چندین طبقۀ مختلف تعلق دارند.
این تعبیر با اندیشه‌های آنتونیو گرامشی پیوند دارد. گرامشی روشنفکران را در سه قشر معرفی می کند: اول روشنفکران دارای پیوند ارگانیک با طبقۀ کارگر، روشنفکران ارگانیک بورژوازی و سوم روشنفکران سنتی دارای پیوند با اشرافیت فئودال. گرامشی به جای این که روشنفکران را دارای هویت طبقاتی عامی ببیند که دارای وحدت طبقاتی اصیل با طبقۀ کارگر یا طبقات دیگر هستند، آن ها را از طریق نقشی که در مبارزات طبقاتی ایفا می کنند، معرفی می کند. به عقیدۀ وی در جریان توسعۀ سرمایه داری، روشنفکران سنتی در نظام     سرمایه داری جذب و به روشنفکران بورژوایی تبدیل می‌شوند.
به نظر رایت، مزیت نظریات گرامشی این است که او بر ماهیت پویای روابط طبقاتی روشنفکران تکیه دارد و نه به منشاء طبقاتی آنان. اشکال این نظریه زمانی ظاهر می شود که گرامشی استدلال می کند روشنفکرانی که فعالیت آن ها در راستای حفظ سلطۀ بورژوازی است، خود بخشی از طبقۀ بورژوا را تشکیل می دهند. او در این جا خصومت عینی ما بین بسیاری از این روشنفکران و بورژوازی را ناچیز می‌شمارد. مثلا این صحیح است که مثلا معلمین به سلطۀ ایدئولوژی بورژوایی خدمت می کنند اما این هم واقعیت دارد که بسیاری از قشرهای معلم توسط بورژوازی مورد سرکوب قرار می گیرند. بنا بر این در حالی که ممکن است معلمین از نظر کارکردی دارای پیوند ارگانیک با بورژوازی باشند، لیکن از نظر ساختی آن ها اعضای طبقۀ بورژوا به شمار نمی آیند. این آمیختگی تعاریف کارکردی (فونکسیونال) و ساختاری (استراکچرال) از جایگاه طبقات منجر به ابهام در روابط اجتماعی مشخصی می گردد که کار فکری در شبکۀ آن روابط انجام می گیرد. مثلا این‌که بگوییم سرپرست یک شبکۀ رسانۀ گروهی (بخش خصوصی) و یا رییس دانشگاه بخشی از طبقۀ بورژوا است، یک مطلب است و این‌که بگوییم خبرنگاران و مدرسین به بورژوازی تعلق دارند، مطلبی دیگر. نکته ای که از اهمیت اساسی برخوردار است، این است که روشنفکرانی را که بر امور سازمان های تولیدکنندۀ اندیشه ها (ایدئولوژی) نظارت می کنند، از آن‌هایی که تنها در آن سازمان ها کار می کنند، متمایز کنیم. زمانی که این تمایز را لحاظ کنیم، صحبت پیرامون پرولتریزه شدن کار فکری یعنی از دست دادن هر گونه نظارت بر شرایط بلا واسطۀ کار از سوی روشنفکر مزدبگیر امکان‌پذیر می گردد. این تمایز به نوبۀ خود سخن گفتن پیرامون وحدت فزایندۀ ساختی میان برخی از قشرهای روشنفکران با طبقۀ کارگر را نیز امکان‌پذیر می‌سازد.
3. روشنفکران بخشی از خرده بورژوازی هستند.
به نظر رایت، نارضایتی نسبت به دیدگاه دو قطبی بودن ساخت طبقاتی جوامع سرمایه داری (بورژوازی و پرولتاریا)، بسیاری از مارکسیست ها را بر آن داشته است که روشنفکران را به عنوان بخشی از خرده بورژوازی بدانند و به منظور جداکردن این بخش از خرده بورژوازی سنتی یعنی پیشه وران و کسبۀ خرده پا، روشنفکران را خرده بورژوازی مدرن بنامند. نیکوس پولانزاس در کتاب جدیدش تحت عنوان طبقات اجتماعی در سرمایه‌داری معاصر، یکی از مبلغین این نظریه است. این دیدگاه بر دو ادعای مکمل استوار است: اول آن‌که روشنفکران نمی توانند جزء طبقۀ کارگر محسوب شوند و دوم آن‌که از لحاظ جایگاه طبقاتی با خرده بورژوازی سنتی شباهت‌هایی اساسی دارند.
پولانزاس و سایر مدافعین این نظریه، استدلال کرده اند که چون روشنفکران غالبا کارگران تولیدکنندۀ اشیاء نیستند و به کار یدی نیز اشتغال ندارند، آن ها را باید از طبقۀ کارگر مجزا دانست. رایت اعلام می کند که با پولانزاس در این نکته که روشنفکران (یا اقلا بسیاری از آن ها جزء لایتجزای طبقۀ کارگر نیستند، موافق است اما با استدلال وی در دفاع از نظرش موافق نیست. اما به چه طریق؟ استدلال رایت بدین طریق بیان می‌شود:
برای این‌که ادعا کنیم کارگر غیر تولیدی و کارگر تولیدی به طور کلی در طبقاتی جدا از هم قرار دارند، لازم است ثابت شود که این جدایی طبقاتی با جدایی در منافع اساسی آنان تطابق دارد. روش اصلی برای ارزیابی این جدایی در منافع اساسی طبقاتی این است که روابط اجتماعی تولید را دقیقا تشریح کرده و جایگاه قشرهای معین کارگران را در این روابط مورد تحلیل قرار دهیم. ولی قشرهای مختلف کارگران که موقعیت های مشابهی در روابط اجتماعی تولید دارند، در سطح اقتصادی در منافع اساسی اقتصادی مشابهی سهیم اند. بر این اساس، بسیار مشکل است که بگوییم کارگر غیرتولیدی در روابط تولید جایگاهی کاملا متمایز از کارگران تولیدی دارد. بسیاری از کارگران غیرتولیدی همانند کارگران تولیدی مطلقا نظارت بر فراگرد کار خود نداشته، کاملا زیر سلطۀ سرمایه بوده و ظرفیت نظارت بر کار دیگران را نیز ندارند. ممکن است درست باشد که اغلب روشنفکران بر اساس این ابعاد روابط اجتماعی جزء طبقۀ کارگر محسوب نمی شوند اما این امر به دلیل موقعیت آن ها به عنوان کارگر غیر تولیدی نیست بلکه به دلیل جایگاه آن‌ها در این ابعاد است.
رایت در ادامه اشاره می کند که استدلال پولانزاس برای بیرون گذاشتن روشنفکران از طبقۀ کارگر به دلیل این‌که آن ها به کارهای فکری (نه یدی) اشتغال دارند، پیچیده تر از این است. از نظر پولانزاس، در جوامع سرمایه داری تفکیک میان کار فکری و کار یدی پایۀ اساسی ایدئولوژی سلطه‌داشتن و زیر سلطه بودن را تشکیل می دهد (یعنی کار یدی در سطح ایدئولوژی زیر سلطۀ کار فکری شناخته می شود). از آن‌جایی‌که طبقات اجتماعی به غیر از سطح اقتصادی، در سطح ایدئولوژی نیز باید تعریف شوند، در نتیجه پولانزاس اصرار می ورزد که چون کار فکری در سطح ایدئولوژی بر کار یدی تسلط دارد، دارندگان کار فکری نمی توانند بخشی از طبقۀ کارگر باشند. بنا بر این چون روشنفکران مقوله ای از کار فکری هستند، پس بیرون از طبقۀ کارگر قرار می گیرند.
از نظر رایت، جوهر استدلال پولانزاس درست است هر چند ممکن است تحلیل وی کار را به جایی برساند که استدلال کند که منشی های ادارات و فروشندگان مغازه ها نیز به کارهای فکری اشتغال داشته و در نتیجه از لحاظ ایدئولوژی بر طبقۀ کارگر تسلط دارند. در این جاست که رایت نظر پولانزاس را از یک جنبۀ بسیار مهم اصلاح می کند؛ به نظر رایت کافی نیست شخص فقط در کاری فکری اشتغال داشته باشد تا بر طبقۀ کارگر تسلط پیدا کند (حتی در سطح ایدئولوژی) بلکه لازم است که آن شخص در دستگاه‌های ایدئولوژیک نیز موقعیتی مسلط داشته باشد. یک کارگر فکری (مانند منشی) هیچ نظارتی بر فراگرد تولید ایدئولوژی ندارد و از نظر ایدئولوژیک نیز دارای هیچ‌نوع تسلطی بر طبقۀ کارگر نیست. بر حسب این استدلال، اغلب روشنفکران که به تولید و اشاعۀ اندیشه‌ها اشتغال دارند، دارای درجاتی از نظارت در تولید ایدئولوژی بوده و در نتیجه در برابر طبقۀ کارگر در مقام سلطۀ ایدئولوژیک قرار دارند.
تا این جا رایت وجه سلبی نظریه پولانزاس یعنی این مساله که روشنفکران جزء طبقۀ کارگر نیستند را مورد بررسی قرار می دهد. پس از این رایت به وجه اثباتی نظریۀ پولانزاس می پردازد یعنی پاسخ او به این سوال که پس روشنفکران به چه طبقه ای تعلق دارند؟ در این جا پولانزاس استدلال می کند که خصوصیات کار فکری و ساخت های سازمانی که این نوع فعالیت ها در جامعۀ سرمایه داری در آن ها انجام می شود، متضمن این است که روشنفکران به کسب خصوصیات اساسی ایدئولوژی خرده بورژوایی، فردگرایی، شغل گرایی، احترام به دستگاه دولتی و … کشیده شوند. در نتیجه علی‌رغم جایگاه های متفاوت آن ها در روابط اجتماعی تولید، توافق ایدئولوژیک آن ها آن‌قدر نیرومند است که باید هر دوی آن‌ها را در یک طبقه قرار داد.
رایت این بعد از نظر پولانزاس را نیز دارای نکات شایستۀ فراوانی می داند ولی به نظر او متعلق دانستن کامل روشنفکران به خرده بورژوازی هم مانند متعلق دانستن کامل آن ها به طبقۀ کارگر نادرست است. چرا که درک و برداشت روشنفکران و خرده‌بورژوازی سنتی از مقولات مشابه (فردگرایی و …) با هم متفاوت است و از سویی دیگر از دیدگاه بینش مارکسیستی مناسب نیست که چنین وزنی در تعریف طبقات به آگاهی و ایدئولوژی داده شود.
4. روشنفکران بخشی از طبقۀ مدیران و صاحبان مشاغل تخصصی هستند.
اگر روشنفکران نه کلا جزء طبقۀ کارگر هستند و نه بخشی از خرده بورژوازی پس شاید بتوان آن ها را بخشی از یک طبقۀ کاملا متفاوت یعنی طبقه ای هم متمایز از طبقۀ کارگر و خرده‌بورژوازی و هم متمایز از بورژوازی محسوب کرد. به نظر اولین رایت این اساسا ادعایی است که توسط ارن رایش در تحلیل او از طبقۀ مدیران و صاحبان مشاغل تخصصی ارائه می شود. به نظر رایش این طبقه شامل افرادی حقوق بگیری است که به کارهای فکری اشتغال داشته و مالک وسایل تولیدی نیستند. وظیفۀ مدیران و صاحبان مشاغل تخصصی در تقسیم کار اجتماعی این است که فرهنگ سرمایه داری و روابط طبقاتی سرمایه داری را بازتولید کنند. ارن رایش دو استدلال برای نظر خود ارائه می‌کند که در حقیقت دومی مکمل اولی است. استدلال اول وی این است که این طبقه در ارتباط با مبانی و شالوده‌های اقتصادی جامعه دارای رابطه مشترکی و هستند و دیگر این که با مجودیت فرهنگی و اجتماعی به هم پیوسته ای از حیث سبک زندگی، سوابق تحصیلی، شبکه های خانوادگی، الگوهای مصرفی، راه و رسم کار و اعتقادات مشترکی هستند.
به نظر رایت تحلیل ارن رایش برای درک نقش نقش روشنفکران و یا مدیران و صاحبان مشاغل تخصصی به ویژه در جهت درک نقش آنان در مبارزۀ طبقاتی بسیار با اهمیت است اما او جایگاه طبقاتی روشنفکران را با نقش آنان در تقسیم اجتماعی کار یکی می پندارد و جنبه‌های کارکردی و ساختی طبقۀ اجتماعی را در یک بعد خاص در هم ادغام می‌کند.
به نظر رایت طبقه را باید با توجه به جایگاه آن در ساختار اقتصادی جامعه تعریف کرد و نه با توجه به وظیفه و کارکرد آن. به نظر رایت هر موقعیتی که به وسیلۀ روابط تولیدی سرمایه داری تعیین و تحقق یافته باشد، لاجرم تا حدی به بازتولید همان روابط مدد می‌رساند. نباید با ساده‌انگاری تصور کرد که تنها برخی از مشاغل تخصصی مسئولیت بازتولید روابط سرمایه داری را بر عهده دارند. مثلا کارگران یدی در خطوط زنجیره ای تولید کالا نیز به خاطر مشارکت در عمل تولید سرمایه داری به هر حال وظیفه ای و نقشی در بازتولید روابط    سرمایه داری ایفا می کنند. هر چند به این نکته نیز باید توجه نمود که برخی از مشاغل در ایفای وظیفۀ بازتولید طبقاتی از مشاغل دیگر    تخصصی ترند اما به هر حال همۀ مشاغل سهمی در این رابطه دارند.
نکتۀ دیگر که رایت از بعدی دیگر می‌کند این است که حتی موقعیت های تخصص‌یافته در بازتولید سرمایه داری (مثلا مورد مدرسه را در نظر بگیرید) نیز فقط و صرفا به بازتولید روابط سرمایه داری نمی پردازند بلکه نقش ها و وظایف‌دیگری نیز ایفا می کنند. مثلا تنها وظیفه مهندسین بازتولید روابط طبقاتی نیست بلکه آنان ساختمان و پل نیز طراحی می کنند. اختلاط تعریف ساختی از طبقه با تعریف طبقه مبتنی بر نقش و وظیفه، این اشکال را ایجاد می کند که بر چه اساس می توان ثابت کرد که وظیفه ای با اهمیت تر از وظیفۀ دیگر است؟ و برخی اشکالات دیگر از این دست.
از سوی دیگر هنگامی که به بررسی روابط اجتماعی خاصی که در داخل آن‌ها وظایف تخصصی بازتولید روابط طبقاتی تحقق پیدا می‌کند، بپردازیم، ایرادات بیشتری آشکار می شود. اگر به بررسی برخی از دستگاه‌های ایدئولوژیک مانند مدرسه و کلیسا اقدام کنیم، فورا آشکار می شود که تمام موقعیت ها و مشاغل موجود در آن دستگاه، روابط ساختاری همسانی با وظایف آن دستگاه ندارند. بدین ترتیب درست است که تمام موقعیت های یک دستگاه ایدئولوژیک، حسب روابط شان با ساختار طبقاتی جامعه، وظیفۀ بازتولید روابط طبقاتی سرمایه داری را ایفا می کنند چرا که خود دستگاه ایدئولوژیک چنین وظیفه ای ایفا می کند اما آشکار است که جایگاه های مختلف در درون دستگاه‌های ایدئولوژی روابط ساختی کاملا متفاوت با وظیفۀ اصلی آن دستگاه، که عبارت از بازتولید روابط طبقاتی است، دارند.
پس چارۀ حل این مساله چیست؟ به نظر رایت در مارکسیسم، سنت نیرومندی وجود دارد که هر موقعیت یا شغلی در تقسیم کار اجتماعی را باید کاملا در یک طبقۀ اجتماعی معین قرار بگیرد. رایت برای حل معضل فوق الذکر در این پیش فرض تشکیک ایجاد می کند و دیدگاه خاص خود را ارائه می دهد. به نظر وی باید برخی از مشاغل را به عنوان موقعیت هایی در نظر آوریم که به طور عینی میان طبقۀ کارگر و بورژوازی پاره شده اند. اگر طبقات را به جای اشیاء اجتماعی به عنوان رابطه در نظر بگیریم، این راه حل بدین معناست که برخی از مشاغل دارای خصلتی متضاد در درون روابط اجتماعی هستند.
5. روشنفکران در روابط طبقاتی جایگاهی متضاد را اشغال می‌کنند
این موضع به طور خاص دیدگاه خود اریک اولین رایت است. این دیدگاه بر مبنای مفهوم «جایگاه متضاد در روابط طبقاتی« قرار دارد. به یک معنی، تمام جایگاه‌های طبقاتی در جامعۀ سرمایه داری در تضاد با یکدیگر هستند. چون خود مفهوم طبقه نمایان‌گر روابط اساسی تضادآمیز است. اما بعضی موقعیت‌ها به دو معنی متضاد هستند. اول این‌که بازتابی از تضادی بنیادی در روابط طبقاتی جامعۀ سرمایه داری هستند و دوم این‌که به طور عینی میان طبقات متضاد آن جامعه منقسم شده اند. این موقعیت ها خود دارای هویت طبقاتی مشخصی نیستند بلکه خصیصۀ طبقاتی شان دقیقا به واسطۀ جایگاه شان در میان طبقات مشخص اجتماعی تعیین می شود، درست به همین علت ماهیت اشتقاقی و فرعی جایگاه طبقاتی آن هاست که   این گونه موقعیت‌ها به عنوان جایگاه های متضاد در روابط طبقاتی در نظر می‌آیند.
از آن جایی که در جامعۀ سرمایه داری، طبقات تنها بر حسب روابط اقتصادی قابل تعریف نیستند، جایگاه های متضاد نیز بدین گونه قابل تعریف  نمی باشند. بنا بر این ضروری است که خصیصۀ متضاد پاره‌ای از موقعیت ها را هم در سطح سیاسی و ایدئولوژیک روابط طبقاتی و هم در سطح روابط اجتماعی تولید (سطح اقتصادی) مشخص کنیم. اگر با چنین روشی تحلیل کنیم، نتیجه این خواهد بود که روشنفکران در سطح اقتصادی جایگاه متضادی میان طبقات کارگر و خرده‌بورژوا اشغال می‌کنند اما در سطح ایدئولوژی میان طبقات کارگر و بورژوازی قرار می‌گیرند.
*****
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اکتبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: