آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله

ما انقلاب هستیم!(1)
زنده باد انقلاب!






· آینده تنها در بردارنده آن چیزی خواهد بود که امروز در آن می نهیم!
وقت آن رسیده است که مشت های مان را بر میز بکوبیم و بی هیچ مماشاتی به کاپیتالیسم تفهیم اتّهام کنیم و این دادرسی را به جایی برسانیم. حقیقتش این است از این که بر ما می گذرد  نکبت تر ندیده ایم، اما تا آن جایی که شنیده ایم و خوانده ایم، این مذهب نوین (نئولیبرالیسم را می گوییم) تنها چند حلقه ای بر زنجیر دست و پایمان افزوده است. ضریب پیشرفت های بشری را هم که به آن بیفزاییم، متوجه می شویم که تا چه حد تکنیکی و پیچیده به سراشیب زوال هُل داده شده ایم. این ”ما“ که می گوییم، منظورمان همه ماست، همه نود و نه درصدی که پرومته وار سودای شوریدن علیه خدایگان سرمایه را در سر داریم. بله این حقیقت دارد، و نیز حقیقت دارد که پیام آوران مذهب لیبرالیسم در هیچ دوره ای از تاریخ چنین سرشکسته نبوده اند و معجزه ”دموکراسی“ شان هرگز تا بدین پایه در چشم ”ما“ حقیر و ریاکارانه نبوده است. برای جنگیدن، هیچ کس محق تر از کسانی نیست که هیچ آینده ای ندارند. جنبش ”ما“ جنبش بی آیندگان است، آنان که گذشته شان رنج است، اکنون شان رنج است و برای آینده ای که  بی رنج می خواهندش، علیه حافظان منافع سرمایه که ”جنایت را چون مذهب حقّ موعظه می فرمایند“ برخاسته اند.

· آنان که انقلاب را نیمه کاره بر می سازند، تنها گور خود را می کنند! 
فضای سوررئال ”فرشته ویرانگر“ بونوئل انطباق وحشتناکی با واقعیت نئولیبرالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری دارد. تمام تلاش ایدئولوگ های بورژوا در سه دهه اخیر این بوده است که ”محبوس“ بودن ما در نظام سرمایه داری و گریزناپذیر بودن کاپیتالیسم را به ما بقبولانند. آنان عملن سرمایه داری را به اردوگاه مرگ میلیون ها انسانی بدل کرده اند که نزدیک به سه دهه تحت القائات ایدئولوژیک این سیستم و آوار شکست های جهانی، از مقاومت و مبارزه طفره رفته اند. چنان که در فیلم، بونوئل به تصویر می کشد که چطور تک تک مهمان ها، ترک محل مهمانی را به تاخیر   می اندازند، بی آن که بدانند عملن دارند تدارک قتل گاه خود را می بینند، بی آن که بدانند اساسن هرگز ضیافتی در کار نبوده است. دترمینیسم نئولیبرال در طول این سه دهه با انواع ترفندها و تبلیغات ایدئولوژیک خود تدارک قربانگاهی را   می دید که قربانیان با محتوم فرض گرفتن سرنوشتشان نسبت به امکان گریز از آن امید از کف داده بودند. اما اکنون جنبشی در کار است. این جنبش می تواند درهای این مهمان خانه طاعونی را بگشاید، اما ممکن است همه چیز به کلیسای منحوسی ختم شود که قرار است محبس جدیدی برای گریختگان از وضعیت موجود شود.
  
· همه می خواهند نفس بکشند، اما هیچ کس نمی تواند، در این اثنا بسیاری    می گویند: ما بعدن نفس خواهیم کشید! و اغلب آنان هرگز نمردند، چرا که از پیش مرده بودند… 
جنبش اشغال وال استریت این روزها خیلی ها را به یاد می 68 نمی اندازد! بله درست خواندید،     نمی اندازد. طی چهار دهه ای که از شورش انقلابی 1968 گذشته، تعبیر و تفسیرهای متفاوتی از این واقعه صورت گرفته است. حجم قابل تامّلی از این تفاسیر که به ”مِین استریم“ و تحلیل غالب در باب می 68 بدل شده، معطوف به این تلاش است تا چنین جلوه دهد که می 68 بی شک ﺑﺨش مهمی از ﻣﺒﺎرزه ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ داری نبوده است! دو گروه اساسی در این وارونه سازی تاریخن ذی نفع بوده اند، یک دسته بر اساس جایگاه و نقش تاریخی حزب کمونیست پرو-مسکو این تز را صادر کرده اند و دسته دیگر همان گنگی هستند که اندکی بعدتر از این سال، ”پساهمه چیز“ شدند. هر دو دسته یکی برای ابراز انزجار و اعلام ارتدادِ شورشیان جوان، جنبش مبارزاتی آنان را به ”جنبش سبک زندگی“ تقلیل دادند، و دسته دوم بر اساس سیاست طبقاتی که سرمنشأ عملشان بود. بی شک این فروکاستِ آشکارِ یکی از مهم ترین شوریدن های علیه وضعیت موجود و کاپیتالیسم است و باید از آن اعاده حیثیت کرد. نه به خاطر وفاداری به حقیقت و یا سرپا کردن واقعیتی که باژگونه شده است؛ تنها، به این دلیل روشن که امروز سیلابی از تحولات سیاسی و اجتماعی در جهان به راه افتاده است که اگر دستمان را به نقطه قابل اتکایی بند نکنیم، این سیلاب ما را با خود می برد و چه ویرانگر می تواند باشد. میراث جنبش انقلابی 68 حامل تجربیات نابی است.
اتفاقات مهمّی در کمتر از یک سال گذشته رخ داده است که رجوع به می 68 را ضروری می کند. ”بحران“ به وضوح زاینده بوده است. جنبش های اعتراضی سراسر جهان را فراگرفته است، از امریکا تا اروپا، شمال افریقا و خاورمیانه تا خاور دور. این دیگر تنها یک شبح نیست. سرمایه داری خون آشام بی تردید هراسی از اشباح ندارد. این جنبش ها، جنبش گورکنان ”ومپایِر کاپیتالیسم“ است. ترکیب این جنبش ها اهمیت ویژه ای دارد. جوانان و دانشجویان بار دیگر مادّه محترقه این انفجارها بوده اند. این نخستین بار است که می توانیم ردّ گردش به چپ دوباره جنبش های دانشجویی را در سراسر دنیا ببینیم. سی سال حضورِ قاطعِ        بی تخفیف نئولیبرالیسم، اندیشه هرگونه مقاومتی را به خیال پردازی و مبارزه را به ماجراجویی بی انجام بدل ساخته بود. نئولیبرالیسم، ایدئولوژی متأخّر سرمایه داری برای اعلام ”مرگِ امید“ بود. پایان اتوپیا و هرگونه نظرورزی اتوپیک.
پس از جنبش انقلابی می 68 و جنبش های جهانی علیه جنگ ویتنام، جنبش های جوانان به قهقرا رفتند و جنبش های دانشجویی قریب به سه دهه گردش به راست و هضم شدن در نظم مسلّط نئولیبرالی را تجربه کردند. جنبش دانشجویی که پس از جنگ جهانی دوم خصلت مترقّی خود را با ارجاع به پشتوانه طبقاتی اش و از منبع طبقه کارگر پیشرو دریافت می کرد، به بازوی اجرایی    سیاست های امپریالیستی بدل گردید. افول جنبش دانشجویی در غرب، تغییر نقش جنبش دانشجویی در کشورهای اروپای شرقی به ویژه در لهستان، یوگوسلاوی و گرجستان و کشورهای تازه تاسیس پس از فروپاشی شوروی، چرخش به راست هولناک جنبش دانشجویی در ایران و… همگی نشانه هایی بر واترقّیدن جنبش های اجتماعی و فقدان امید بود که خود را در واپس روی جنبش دانشجویی نمود می داد.
هیچ تصادفی هم در کار نیست. دوران فترت جنبش دانشجویی طی بیش از سه دهه سلطه نئولیبرالیسم، مصادف است با سرکوب و        عقب نشینی جنبش های کارگری در تمام دنیا. پس پیام آوران الهیات نئولیبرالیسم آمده بودند تا آخرالزّمان سوژه های تحوّل تاریخی را اعلام کنند؟ بله همین طور است، اما کور خوانده بودند…
· ما جهانی را نمی خواهیم که در آن حتی اگر از گرسنگی نمیریم، بی تردید از فرط خستگی خواهیم مُرد! 
این صدایی است که از عمق سه دهه فلاکت نئولیبرالی طنین انداز شده است. بحران های اقتصادی ادواری، توفان می زاید. جوانان و دانشجویان به صف نخست مبارزه بازگشته اند. مبارزه طبقاتی دوباره عینیّتی انکارناپذیر گشته است. دروغ هایی که سه دهه به نام ”طبقه متوسّط“ به خورد فرودستان داده شده بود، فاش شده است. سرمایه داری لخت است. این حقیقتی پنهان نشدنی است که اکنون با کنار رفتن حجاب ها به یُمن ”بحران“ آشکاره شده است. فریاد جوانان و دانشجویان در ”روزهای خشم“ و پر تلاطم خاورمیانه و شمال افریقا، از میدان خورشید در اسپانیا، از قلب شهرهای یونان، از شیلی پر هیاهو، از لندنِ به تنگ آمده، فرانسه بی تاب، و خیابان های مملو از مردم متحّد در ایالات امریکا به گوش   می رسد. بار دیگر جنبش های جوانان و دانشجویان به صحنه مبارزه بازگشته اند و جنبش هایشان جزئی از جنبشی گشته است، که ”جنبشِ جنبش ها“ است، جنبشی علیه فقر، بیکاری، بی حقوقی، جنگ، دموکراسی های قلّابی و…
چه چیزی جوانان و دانشجویان را به خطّ مقدّم این کارزار گسترده می کشاند و موجب می شود که نقش چاشنی را در انفجار درون سیستم سرمایه داری ایفا نمایند؟ اگر تا امروز سر برنگردانده ایم تا به یکی از عظیم ترین شورش های جوانان و دانشجویان انقلابی در می 68 نظری بیندازیم، امروز واجب است که چنین کنیم. دلایل این دو جنبش که با یک وقفه 40 ساله رخ داده است تا حدّ زیادی به هم شبیه است، گرچه غرض شبیه سازی و حقنه کردن تئوری به واقعیت نیست، اما ردّ بحران را می توان در دوره های مختلف گرفت و به نتایجی دست یافت. می 68 در دورانی بروز کرد که رکود پس از شکوفایی اقتصادی دهه 50 میلادی رخ نموده بود. تبعات این رکود اقتصادی که نهایتن به بحران اواسط دهه هفتاد میلادی انجامید، برای کارگران و نیز دانشجویان که اکنون تعدادشان چندین برابر شده بود اما چشم انداز روشنی مقابل خود      نمی دیدند، نگران کننده بود. این که سرنوشت محتوم شان این است که به عنوان بخشی    جدایی ناپذیر از پرولتاریا و به عنوان کارگران یقه سفید در سیستم مشغول به کار و جزئی از زنجیره استثمار شوند، نتیجه ای غیر از حسّ عدم امنیت بدان ها نمی داد.
حال بعد از گذشت چهار دهه، تفاوت ویژه ای در کیفیت موقعیت دانشجویان بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه ها رخ نداده که هیچ، دانشگاه ها به مراتب طبقاتی تر شده اند، به این معنا که هزینه تحصیل در دانشگاه ها به قدری گزاف شده است که اکثر دانشجویان برای تحصیل باید تن به وام های با بهره سنگین بدهند و به محض اتمام تحصیلات به هر نحو ممکن خود را در چرخه استثمار بچپانند تا شیره جانشان توسط سیستم مکیده شود، در غیر این صورت، به سرعت به صف بیکاران می پیوندند که دیگر مزیّت خود برای بالانس کردن اقتصاد و سودآوری سرمایه را در دوره بحران از دست داده و به یکی از شاخص های مهمّ بحران بدل شده است. و این تنگنا چیزی ست شبیه مرگ. دانشجویان و جوانان علی العموم، بخش قابل توجّهی از این ارتش ذخیره بیکاران هستند که عملن بخشی جدایی ناپذیر از پرولتاریا در دوران کنونی است.
· کارخانه ها را اشغال کنید! 
شعارهای ”جنبشِ جنبش ها“ امروز به نحو وسیعی گسترده شده است: همه جا را اشغال کنید! اما بدیهی است که اولن نمی توان به طور نامحدود خیابان ها، پارک ها، مکان های عمومی، دانشگاه ها و… را اشغال نمود و خیلِ معترضان را در آن فضا نگهداشت بی آن که دوز رادیکالیسم شان پایین بیاید، یا سرخوردگی و دمورالیزاسیونی که از سوی ”ضدّ انقلاب“ مدام به طرق مختلف به صفوف معترضان تزریق می شود، در روحیه شان تاثیر منفی ننهد؛ و دومّن این که، حیات سیاسی-اقتصادی کاپیتالیسم، در این فضاها به تنهایی مورد تهدید قرار نمی گیرد.
ارمغان شورش های انقلابی می 68 یکی از    بزرگ ترین اعتصاب های عمومی در طول تاریخ  بی شرمانه زندگی سرمایه داریست. در لحظه، جنس استثمار دانشجویان از آن چه بر کارگران می رود متفاوت است. شورش های نابهنگام دانشجویان به ندرت از مسائل صنفی آغاز می شود و هرگز    نمی تواند خالی از وجوه سیاسی باشد. حتی زمانی که به نظر می رسد ریشه اعتصاب و اعتراضات دانشجویی رنگ و بوی صنفی دارد (نظیر آن چه در شیلی در ماه های اخیر می گذرد) این مطالبات صرفن صنفی نیست و نمادی از مجموعه ای از مطالبات و خواست هاست که به شدّت عمومی است و از این روست که مورد پشتیبانی وسیع اکثریت مردم معترض قرار می گیرد. کاهش بودجه های آموزشی و افزایش هزینه تحصیل تنها ”بخشی“ از محرومیتی است که بر کلیّت جامعه روا داشته  می شود و از این روست که کسانی که با عینک بورژوازی به روند تحولات می نگرند، قادر نیستند این اعتراضات را در یک مجموعه و به مثابه یک ”کلّیت“ درک نمایند. 
اما به عکس، اعتصابات کارگری اغلب از مطالبات روشن و معیّن صنفی آغاز می شود و ابدن مشروط به وجود کارگران سیاسی و انقلابی در متن آن نیست. گو این که خود این اعتصابات کارگری مدرسه ای برای آموزش دادن رهبران انقلابی کارگران می شود. این که مستقیمن دانشجویان در روند تولید دست ندارند شاید ضعف به نظر رسد اما هم زمان این خصلت حامل امکانات و مزّیت هایی برای دانشجویان می شود. دانشجویان به تعبیر کلیف، به مثابه روغن برای چرخ دنده های انقلاب عمل می نمایند. دانشجویان و جوانان مانند کاغذی هستند که به سرعت مشتعل می شود و دمای احراق اش نیز نسبت به کارگران پایین تر است، اما به همان نسبتی که زود گُر می گیرند، خیلی سریع هم به خاموشی می گرایند. از این روست که اعتصاب و اعتراضات آنان عمر کمتری نسبت به اعتصابات و اعتراضات کارگری دارد.
این خواست روشن بورژوازی است که تا مبارزان تعیین کننده نبرد از راه نرسیده اند، می خواهد صفوف جوانان و دانشجویان را متفرّق کند. اما این نیز روشن است که نیروهای اجتماعی علیه نظام سرمایه داری تک تک و جدای از هم وارد مبارزه نمی شوند و هم زمانی و مقارنت اعتراضات    جنبش های کارگری و دانشجویی در دهه های اخیر و هم اکنون از سر حادثه نیست. اما چه چیزی این پیوند را برقرار می کند و موجب می گردد که بورژوازی به دشواری بتواند این صفوف را از هم بگسلاند؟ مسأله اساسی در واقع این است.
· اگر که بایستی به نیروی مان متوسّل شویم، پس لطفن روی پرچین ننشینید! 
تمام کسانی که این روزها یک بار دیگر ”امید بستن“ و به وجد آمدن را در زندگی شان تجربه می کنند، در لحظه ای بعد از شور، با نگرانی گزاره ای را رو به هم طرح می کنند، که حاکی از یک ضرورت مفقوده است: ”این اعتراضات نیاز به سازماندهی دارد“. این نه محصول لجاجت و مقابله آگاهانه با تلقینات ایدئولوژیک خصم طبقاتی، که نتیجه بلافصل تجربه شکست های تاریخی فرودستان در نبردهای عظیم طبقاتی در طول دهه هاست. هرجا شکستی دیده می شود، خدشه ای در امر سازمان و سازمان یابی طبقاتی رخ داده است. نیازی نیست نقبی به دالان های پر پیچ تاریخ بزنیم؛ به کمتر از دو سال اخیر رجوع می کنیم؛ به خیزش هایی که از تایلند شروع شد، زمین خوردن جنبش ضد دیکتاتوری مردم در ایران با سر، انقلاب ناتمام مصر یا انقلاب سرهم بندی شده تونس، وضعیت آشوبناک لیبی؛ همه این وقایع در  خصلت هایی مشترک اند: حتی موفق ترین این  قیام ها تنها به تعویض سیاسی یا تغییر کابینه انجامیده است و نه در هم کوبیده شدن ماشین دولت و نه هیچ گونه تغییری در ساختارهای سیاسی و اجتماعی، فقدان حضور کارگران در قامت یک طبقه متشکل کاملن محسوس است، غیاب سازمان های انقلابی و طبقاتی که مردم بتوانند در آن خود را بسیج و تجهیز کنند، نبود استراتژی و تئوری های انقلابی که به سازماندهی نیروهای سیاسی-اجتماعی منجر شود همگی مانند خاری در چشم می رود. این در حالی است که خیابان های خاورمیانه، اروپا و امریکا مدام از جمعیت معترضان پُر و خالی می شود. گرچه برای مثال در امریکا، یونان یا در انگلستان، اتحادیه های کارگری از اعتراضات و جنبش های 99 درصدی ها حمایت کرده اند، و حتی اعتصاب های عمومی کوتاه مدتی نیز در این کشورها رخ داده است، اما هنوز ابتدای راه است و ضمانت پیروزی مبارزات جنبش ها، در تداوم آن ها نهفته است.
شکی نیست که در میان اشکال مبارزه علیه سرمایه داری اعتصاب عمومی جایگاه ویژه ای دارد. هم زمان واضح است که اعتصاب عمومی تا چه پایه نیاز به سازماندهی دارد و تا چه حدّ پیشروی و پیروزی هایش در گرو وجود سازمان های انقلابی است. این که دانشجویان و کارگران چگونه      می توانند در مسیر سازمان دادن اعتصاب های عمومی با یکدیگر هم آهنگ شوند، بسته به وجود سازمان های انقلابی دارد که این متّحدان طبقاتی را در بربگیرد و تحرّکات و اشکال مبارزاتی، مطالبات و خواست های پیشِ روی جنبشِ بزرگ را با هم   هم ساز نماید. طرح اعتصاب عمومی، بسیج       بی تخفیف مجموعه نیروهای سیاسی و اجتماعی در بلوک طبقاتی واحد را می طلبد. به قول تروتسکی بزرگ، اعتصاب عمومی، اگر شامل توده های واقعی باشد و این توده ها کاملن برای مبارزه مصمّم باشند، اعتصاب عمومی به ضرورت مسأله ای را جلوی تمام اقشار طبقه (پرولتاریا) می گذارد: از پسِ این مبارزه چه کسی خداوندگار این خانه خواهد بود؟
 *****
1- از شعارهای اشغالگران وال استریت
پ.ن: عناوین سرمقاله برگرفته از گرافیتی های جنبش می 68 است.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اکتبر 25, 2011 بدست در عمومی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: