آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!






سرمقاله
… زنده باد چه؟




بند اول- پیش از دستور:
بیانیه
رفقا!
با توجه به این که کارخانه تولید لوازم هوانوردی Sud در نانت دو روز است که توسط کارگران و دانشجویان شهراشغال شده است، و از آن روز جنبش در تمام شهرها و کارخانجات دیگر (از جمله در کارخانجات رنو) در حال گسترش است،
کمیته اشغال دانشگاه سوربُن فراخوان می دهد:
اشغال فوری تمامی کارخانجات در فرانسه و تشکیل شوراهای کارگری.
رفقا، این بیانیه را در کمترین زمان ممکن بازچاپ و پخش نمایید.
سوربن، 16 مه 1968 ساعت 3:30 بعد از ظهر



بند دوم:
به یک تعبیر بونوئلی، ”دانشگاه“ قرار بود ”چشم“ آزادی باشد… چشمی که در تناقض همیشگی اش با منشاء وجود خود که همانا بورژوازی بود، در مصاف با تسلّطِ دستگاه های ایدئولوژیک آکادمی، بارها از سوی خودِ بورژوازی مورد تعرّض قرار گرفت و بورژوازی به دفعات تا مرز از حدقه در آوردن این چشم پیش رفت یا باز با تصویری بونوئلی در سکانس اول سگ اندلسی، تیغی بر آن کشید تا این چشم، چیزی از چشم بودن کم بیاورد…
دهه ها این چشم گشوده ماند تا دانشگاه سنگر مقاومت و آزادی بماند… تا صدای بی صدایان باشد و علیه بازتولید میان مایگی در جوامع بورژوایی همواره بشورد و در نخستین صفوف برای محقّق کردن تمامی آن چه در پرتو بدیهی سازی ها و   نفی های نئولیبرالی، ”شعار“ خوانده می شود، حاضر باشد.
دانشگاه قرار بود محملِ تعیّنِ ضرورتِ روشنفکران ارگانیک طبقه ای باشد که فاقد ابزار تولید است، اما تمام جامعه را تولید و بازتولید می کند… طبقه ای که بازوی خود را از دانشگاه ها می جوید، تا برای پراتیک انقلابی اش، تدارکاتچی هایی برای نیل به تئوری انقلابی برکشد.
دانشگاه قرار بود چنین باشد… و گاه هم چنین بود… اما امروز چنان در این قرار تردید افکنده شده که به تعبیر بامداد بزرگ، دیگر ”نگاهش پاسخِ پرآفتابِ خواهشِ تاریکِ قلبِ یأسبارم نیست“. دانشگاه مُرد، زنده باد چه!؟

بند سوم:
می توان گفت آکادمی، در عصر سرمایه داری متاخر، کالایی استثنایی است. بر خلاف کالاهای دیگر که کاپیتالیسم میل دارد هر کالا چیزی بیش از خودش باشد، آکادمی قرار است تنها خودش باشد. بگذارید مثالی بزنیم: سرمایه داری گوشی موبایلی تولید می کند که تنها گوشی برای برقراری ارتباط نیست، هم زمان دوربین ماست، ریکوردِر صداست، ساعت ماست، تقویم ماست، موزیک پلیِر ماست، رادیوی ماست و…در یک جمله، این کالا چیزی بیش از خود است و از قِبَل همین پیچیدگی است که مطلوبیت ویژه ای برای چنین کالاهایی ایجاد می گردد. آکادمی، با تمام پیچیدگی ها و غامض بودنش، کالایی است که سرمایه داری مدام آن را تولید و بازتولید می کند اما مایل است که آکادمی تنها خودش باشد: ارگان مولّد نرم افزارهای سیستم کاپیتالیستی. بگذارید یک مثال دیگر هم بزنیم: آکادمی در مفهوم مدرن آن، در بدو تاسیس، بیشتر حامل این چند منظورگی پیچیده بود؛ در واقع صرفاً ظرفی برای کسب دانش یا مهارتی معیّن نبود که در روند تخصّصی شدن و ویژه شدن کار، به طالبان آن ارائه می شد، بلکه هم زمان و علاوه بر آن دانش یا مهارت خاصّ، به دانشجو برخی آداب و مناسک (ریچوال) های طبقات بالا، دانش های عمومی و جنبی از جمله اخلاق و فضیلت، ادب و تفلسُف برای ورود به گروه ها و محافل ویژه اعیان و از ما بهتران و… را نیز به الیت برگزیده دانش جو آموزش می داد؛ اما به تدریج از چند وجهی بودن آکادمی کاسته شد و بر خلاف کالاهای دیگر، ویژگی آن این شد که تنها خودش باشد و بس.
نکته دیگری نیز وجود دارد و آن این که آکادمی به مثابه کالا، علی رغم ویژگی فوق الذکر از این خصلت همه کالاها در نظام سرمایه داری پیروی می کند که به تدریج برای همه اقشار و طبقات و با     موقعیت های طبقاتی گونه گون تولید شده و     می شود.
آکادمی دیگر آن خصلت الیتیستی نخستین خود را ندارد. به زبان دیگر، همه می توانند به آکادمی راه پیدا کنند، این کالا برای همه در دسترس می شود، منتها بر اساس شأن طبقاتی، نوع ویژه ای از آن در اختیار متقاضیان نهاده می شود. بنا بر این آکادمی، کالایی عمومی-طبقاتی است.
نیم نگاهی به دور و بر خودمان در ایران بیندازیم تا داستان را مرور کنیم:
در سال های اخیر دو اسطوره به تمامی در هم شکسته است:
·  نخست این که دانشجو بودن وصفی ویژه برای فرد محسوب شود و امتیازی (دست کم به لحاظ شأن اجتماعی) برای وی به همراه داشته باشد. دلیل روشن متلاشی شدن این اسطوره، حضور قریب به چهار میلیون نفر دانشجو در کشور است که در مجموعه مراکز آموزش عالی مشغول به تحصیل گشته اند و البته نکته حاثز اهمیت در پنجاه پنجاه بودن طراز جنسی آن است! ترجمه این عدد و رقم به سطور بالاتر برمی گردد، که نظام سرمایه داری، برای تمامی اقشار و طبقات، کالای آکادمی را تولید کرده است، و در عین حال دانشگاه ها بیش از هر زمان دیگر به مفهوم اخصّ آن طبقاتی است:
¨ طبقات بالا و مرفّه با توجه به امکانات مالی قابل توجه و دسترسی به انواع و اقسام کُتُب، آموزگاران خصوصی و محیط بودن بر مافیای کلاس های کنکور آموزش که خود هم تولید کننده و هم مصرف کننده آن می باشند و… امکان راه یابی به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی طراز اول به ویژه در رشته های الیت پرور پزشکی و مهندسی را پیدا می کنند. البته این نکته بدیهی است که برای بخش بزرگی از بورژوازی تحصیلات آکادمیک اهمیت استراتژیک ندارد، اما با این همه تلاش هایی که  برای قبضه کردن صندلی هایی برای تربیت نخبگان و تکنوکرات های برآمده از طبقه بورژوازی صورت می گیرد نیز قابل توجه است و این افسانه دیگر مرغ پخته را هم به خنده وا می دارد که دانش آموز کوشا در فلان شهر کوچک یا دهستان، با سعی و کوشش خود می تواند رتبه ای درخشان در کنکور کسب و به دانشگاه راه پیدا کند.
¨ خرده بورژوازی، بر طبق رویه معهود و همیشگی شان موقعیتی بینابینی و لرزان دارد و از این روست که میل دارد به یکی از دو سر افراطی ماجرا نزدیک شود. البتّه که تمام همّ و غم اش این است که خود را به لایه های فوقانی خود برساند و از این روست که در مافیای کلاس های آمادگی آزمون ورودی دانشگاه ها، بر آمدگان از دل خرده بورژوازی نوین می کوشند خود را به هر ترتیب وارد این عرصه نموده و در چارچوب آن به رقابت بپردازند… ورود به دانشگاه برای خرده بورژوازی جدید امری سوپر استراتژیک است و این ضرورت کاملاً نقطه ارجاعی طبقاتی دارد. بخش هایی از این طبقه در تصاحب رشته های اعلای نامبرده از بورژوازی جا می مانند و به سوی رشته های علوم انسانی و علوم پایه پرتاب شده و عموماً از نوبت روزانه به شبانه منتقل     می شوند. با توجه به رونق تجارت دانشگاه های آزاد و غیرانتفاعی، عمده اقشار خرده بورژوازی، به سمت این دانشگاه ها سوق داده می شوند و به وضوح   می توان دید که کثرت این طبقه در دانشگاه ها بیش از دو طبقه اِکستریم دیگر است.
¨ البته که سرمایه داری برای طبقات فرودست و اقشار و لایه های پایینی که عمدتاً جزئی از طبقه کارگرند هم کالایی برای ارائه دارد. درست است که طبقه تولید کننده جامعه، خود کمترین سهم از مصرف را دارد، اما سرمایه داری قلب بزرگی دارد که طبقه کارگر را هم بی نصیب نمی گذارد! دانشگاه های پیام نور برای نیروی کار شاغل و دانشگاه های جدید التاسیس علمی-کاربردی که قرار است مستقیماً کارگر ماهر و آموزش دیده روانه بازار کار کنند، برای طبقه کارگر و اقشار فرودست، تدارک دیده شده اند، که هم زمان با یک تیر دو و بلکه سه نشان زده شود! هم کالایی ارائه شده است و لذا منبع درآمدی برای سیستم است، و هم با توجه به اشباع بودن بازار کار، ورود نیروی کار به این بازار را (در کنار خدمت مقدّس!! سربازی) به تاخیر می اندازد و برای سیستم وقت می خرد. خصلت این     دانشگاه های اخیر (که البته چندان هم به دانشگاه نمی مانند!!) این است که به طرز عریانی، سیاست طبقاتی حاکم بر نظم نوین دانشگاه ها را بر ملا می سازند.
این رده بندی، به نحو آشکاری، گویای تغییر بافت طبقاتی دانشگاه ها به ویژه در یک دهه اخیر است. البته بدیهی است که این تقسیم بندی مطلق نیست و با مسامحه ارائه شده است. اما در کنار این روند تدریجی آن چه که طبقاتیزه شدن هر دم فزاینده دانشگاه ها را تشدید نموده و می کند، سهمیه بندی های منطقه ای دانشگاه ها است که به صورت ”طبیعی“ مرکز را از پیرامون تفکیک می کند و بنیان سلسله مراتب در آموزش عالی را هر چه صُلب تر و مستحکم تر می سازد. تنها آن چه در مرکز نگاه ها را با انفجارهای گاه و بی گاه خود به سوی خود می گرداند، گِتوهایی است که ناخوانده گانی از طبقات فرودست و از اهالی پیرامونیان، بدان نفوذ کرده اند و با حضور ناخوشایندشان، خراشی بر پیکره نظم نوین آکادمی ها انداخته اند! به یاد آرید! از خوابگاه های دانشجویی سخن می گوییم!
·  اسطوره دیگری که ذیل این تغییرات بنیادین، در هم کوبیده شده است، این گزاره است که: ”نفس دانشجو بودن برای مبارز بودن، علیه وضعیت موجود بودن، سوژه مقاومت و منشأ تغییر بودن کفایت می کند“.
البته صدق نکردن این گزاره نتیجه مستقیم تغییر در بافت طبقاتی دانشگاه ها و عمومیت یافتن کالای آکادمی است. به این معنا که به یُمن کثرت دانشگاه ها و بسط امکان ورود به آکادمی، مرز بین خیلِ جوانان و دانشجویان عملاً به کلی مخدوش شده است. لذا دانشجویان، از موقعیت  گروهی از ”نخبگان“ که مرجعیت دارند، به ”سطح“ جامعه آمده و در سطح غوطه می خورند و در یک برآیند کلّی، تابعی از روندهای جاری در متن جامعه   می شوند. این که جنبش دانشجویی نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای غربی و شرقی و اوسط، در طول سه دهه اخیر که از عمر سیطره سیاه نئولیبرالیسم می گذرد، بارها به استخدام جریانات راست و ارتجاعی در آمده است، عامل انقلاب های رنگین و مخملی شده است، به مسامحه با استبداد پرداخته است، سر بزنگاه های معیّنی از مبارزه، چرتکه های خود را بیرون کشیده است و به چانه زنی با قدرت مسلّط پرداخته است و در عمل دانشگاه را از عاملّیت در امر مبارزه به نحوی ساقط کرده است، مساله ایست که دلیل آن را علاوه بر افول و ضعف استراتژیک چپ در بُعد جهانی آن، باید در این تغییر بافت نیز جستجو کرد.
این اسطوره به شدت تَرَک برداشته است و جای تعجب نیست اگر دانشگاه، محملی برای رشد فاشیسم شود. این البته نافی مبارزات جریانات مترّقی و چپ در دانشگاه ها به ویژه در یک دهه اخیر که راست جهانی نیز به شدت به چالش کشیده شده است، و نفی دستاوردهای قابل تامل جنبش دانشجویی در معنای اخصّ آن نیست، بلکه مساله بر سر این واقعیت است که دانشجو، نُرمالیته ایست که برای هضم شدن در سیستم، پردازش می شود.
بند چهارم:
نئولیبرالیسم به تمام ساحت های بشری تجاوز کرده است. این واقعیت انکارناپذیری است که صرفاً یک حکم استعاری نیست، بلکه به مثابه یک فاکت، خصلت ابژکتیو دارد و عینیت اش، راه را بر هر تلاشی برای انکار بی شرمانه وقیح ترین جلوه سرمایه داری در اواخر قرن بیستم و اویل قرن بیست و یکم می بندد. بی شک این دوره هم حامل کاراکترهای اصلی فرماسیون سرمایه داری است اما وجوه ایدئولوژیک و سیاسی اش، چنان چشم را  می آزارد که می توان آن را به جرأت یکی از  ننگین ترین دوران های سرمایه داری طی قرون اخیر دانست…
در چنین دورانی است که بلوک جهانی چپ، از هر جهت، به محاق می رود. ”مقاومت“های سازمان یافته علیه وضعیت موجود، به خونین ترین شکل ممکن سرکوب می شود… جنبش های اعتراضی همگی پس زده می شوند و جست و خیزهای ایدئولوژیک رژیم های نئولیبرال نه برای تحمیق بلکه برای بریدن نفس توده های وازده، بیش از هر زمان دیگری اوج می گیرد… افول جهانی جنبش دانشجویی هم در همین دوران است، آن هم بعد از تجربه ای عظیم و منحصر به فرد در 1968 که انعکاس رویاهای بسیاری بود… در عصر حاکمیت بی تردید نئولیبرالیسم است که ”مقاومت“ و ”مبارزه“ با انگ رقّت بارِ ”رویابینی“ طرد می شود تا انسان های بی رویای پرتاب شده به آخر قرن بیستم و پا نهاده به هزاره جدید، تن های نحیف و روان های رنجورشان را به سرنوشت دوزخیِ مقّدر شده به رأی امپراتوران نوین کره خاک بسپارند.
در سایه چنین توحّش تمام عیاری است که جنبش دانشجویی با کمیّتی عظیم تر از دوران ماقبل نئولیرالیسم اما با کیفیتی متفاوت هنوز به عنوان بخشی قابل توجّه در بین عاملان مبارزه حضور دارد اما این حضور، بارها دستخوش تعدّی های نظم نوین گشته تضعیف و تخفیف داده شده است. سوال اساسی اما، درباره پتانسیل و کالیبر مبارزاتی جنبش دانشجویی در دورانی است که در آن نفس می کشیم، به ویژه با ارجاع به جونیوریسم آزاردهنده و غالب بر جنبش دانشجویی.
آن چه که در بند اول این نوشته آمد، تنها فلاش بَک به دورانی از مبارزات جنبش دانشجویی است که هنوز در موقعیت آرمانی قرار دارد و رویایی را به تصویر می کشد که با هجوم کابوس نئولیبرالیسم، به بیان مارکس ”همچون بختکی بر مغز زندگان سنگینی می کند.“ به بیان دیگر، امروز بدیهیّت مبارزه طبقاتی، توسط خودِ جنبش دانشجویی به چالش کشیده شده است.
چیزی اساسی در این معادلات متحوّل شده است: دانشجو دیگر نخبه ای نیست که بر مبنای موقعیت استعلایی اش مجوّز و مشروعیت پیشرو بودن و صدر مبارزات قرار گرفتن را کسب نماید. وصف دانشجو چنان عمومیت یافته است که دانشجو، دیگر بیش از آن که به واسطه حضورش در ”آکادمی“ سخنگوی طبیعی ستم ها، تبعیض ها، تحقیرها و ناروایی ها باشد، دقیقاً به دلیل از دست رفتن این موقعیت ویژه، حاملِ وصف سوژه تغییر بودن گشته است:
دانشجو به مثابه بخش اعظم ارتش ذخیره بیکاران، دانشجو به مثابه بالقوگی طبقه کارگر، دانشجو به مثابه زن که به روشنی نیمی از جمعیت شان را بر می سازد و حامل تمام ستم ها و سرکوب هاست، دانشجو به مثابه جوان با تمام اشک ها و لبخندهایش و…
این وضعیت البته شمشیر دو لبه ایست که یک سرش گستردگی-فراگیری جنبش دانشجویی و پیوندش با مبارزات جاری در متن جامعه است، و نکته ای که اهمیت می یابد، دریافت جایگاه جنبش دانشجویی در ”کُمپلکس“ مبارزه طبقاتی است به معنای دقیق کلمه، به معنای مرکب بودن، چند وجهی بودن و پیچیده بودن مبارزه طبقاتی، و پیوندی که از چند نقطه بین جنبش دانشجویی و مبارزه طبقاتی و جنبش های ذیل آن به ویژه جنبش طبقه کارگر برقرار می شود.
یک سر دیگر این وضعیت اما، دنباله روی از ترس ها، سرخوردگی ها، چرتکه اندازی ها، بی افقی ها، بی سازمانی و خود به خودی بودن تحرّکاتی است که در دل جامعه طبقاتی در شرایط نامتعّین بودن یک جنبش طبقاتی رزمنده به وقوع می پیوندد.
با این حساب، وقتی که جنبش دانشجویی آن قدر گسترده و وسیع می شود که در خود نمی گنجد، و از سوی دیگر آن قدر عمومیّت یافته است که  نبض اش با ضربآهنگ دنباله روی ناخودآگاه می زند، یک سوال پیش روی ما قرار می گیرد، که آیا    می توان دوباره به ”نهضت مقاومتی“ امید داشت که بخش اعظم سربازان خود را از دانشگاه ها می گیرد تا دانشگاه، به تمامی سنگر مقاومت و مبارزه علیه وضعیت موجود باشد؟ چه آری و چه نه. مساله این نیست. مساله ملزومات و تبعات پاسخ هاست. با و بی جنبش دانشجویی مبارزهمقاومت ادامه دارد…مساله اساسی، مبارزه سنگر به سنگر است….
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در سپتامبر 25, 2011 بدست در می 68، نشریه آلترناتیو، جنبش دانشجویی، سرمقاله، شماره ششم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: