آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

 
بازخوانی نظرات الکس کالینیکوس
در مورد جنبشی دانشجویی
علی عطارپور


الکس کالینیکوس عضو کمیته مرکزی و از  نظریه پردازان حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا در مقاله‌ای تحت عنوان ”جنبش دانشجویی امروز“ در فوریه 1975 به بررسی مسائل اساسی جنبش دانشجویی از جمله بسترهای شکل گیری و چشم اندازهای استراتژیک و … آن می پردازد. در آلترناتیو شماره 5 ترجمۀ این مقاله را به شکل کامل ارائه نمودیم. نظر به اهمیت این مطلب از حیث متدولوژی مارکسیستی در تحلیل جنبش دانشجویی، مرور و چکیده‌ای از آن را در اینجا ارائه می‌کنیم.
کالینیکوس مقاله را با اشاره به این واقعیت آغاز می‌کند که تا یک دهه پیش از 1968، جنبش دانشجویی وجود خارجی نداشت. انگلستان نمونه تیپیک این مساله است و به عنوان استثناء نیز  می توان از تحرکات دانشجویان فرانسوی در مخالفت با جنگ الجزایر و نیز فعالیت های دانشجویان لهستانی و مجارستانی در وقایع سال 1956 نام برد. به عقیده او، اگر پیش از این تحرک سیاسی هم در بین دانشجویان وجود داشت، در اردوی راست قرار می گرفت. به عنوان مثال در بریتانیا و آمریکا مقامات اتحادیه های دانشجویی با سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) مرتبط بودند و طبقه کارگر انگلستان هنوز خاطره دانشجویان اعتصاب شکن را که برای مقابله با اعتصاب عمومی 1926 در بریتانیا اعزام شدند را فراموش نکرده است.

 با اتکاء به چنین واقعیت‌هایی بود که تروتسکی در مقاله ای با عنوان ”سوسیالیزم و روشنفکران“، وجود پتانسیل انقلابی در بین دانشجویان را انکار می‌کند. به نظر کالینیکوس این دیدگاه در آن زمان معتبر بود اما او در مقاله اش دقیقا به دنبال این است که نشان دهد که چرا این دیدگاه در زمان نگارش مقاله دیگر اعتبار ندارد.

تغییر شرایط در یک دهه قبل از 1968 این تغییر دیدگاه را لازم کرده است. در اواخر دهه 60 تقابل بین دانشجویان و حکومت سراسر جهان، از لندن تا پراگ، از برکلی تا برلین و از پاریس تا توکیو را در نوردید. مهم تر این که بسیاری از این دانشجویان سیاسی خود را به گونه ای از مارکسیزم انقلابی معتقد می‌دانستند. سوالی که کالینیکوس در این جا مطرح می کند این است که: چرا چنین تغییری اتفاق افتاد؟ و در قالب دو قسمت ”دانشجویان و کاپیتالیسم متاخر“ و ”تناقضات“ این سوال را پاسخ می‌دهد. وی مانند هر مارکسیست دیگری برای پاسخ به چرایی این تغییرات، به جای شروع کردن از مقولاتی مانند رشد آگاهی انتقادی و اقتضائات سنین جوانی و ویژگی های محیط آکادمیک و … در وهله اول به مبانی و زمینه های این دگرگونی ها در عرصه اقتصاد کاپیتالیستی می‌پردازد. همان طور که خود او در زیرنویس مقاله اشاره می کند، چارچوب تئوریک بحث او بر مبنای نظرات یکی از اصلی ترین تئوریسین های حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا یعنی کریس هارمن در این رابطه که در کتاب ”آموزش، سرمایه داری و انقلاب دانشجویی“ ( لندن، 1969) مدون شده است، قرار دارد. کریس هارمن در کتاب ”تاریخ مردمی جهان“ (به فارسی ترجمه شده است) با سادگی و شتاب، بخشی از نظرات خود در این رابطه را خلاصه می‌کند:
”سرانجام در تمامی کشورهای پیشرفته، رونق دراز مدت ]پس از جنگ جهانی دوم[ به افزایش چشمگیری در شمار دانشجویان منجر شد. همه جا دولت از توسعه غول آسای آموزش عالی پشتیبانی کرد چنان که در جستجوی قابلیت رقابت ملی سرمایه داری ملی خود می‌بود. در بریتانیا که در آغاز جنگ جهانی دوم (1945) تنها 69 هزار دانشجو داشت، در 1964 تعداد دانشجویان تقریبا به 300 هزار نفر بالغ شد. رشد کمی، همچنین تغییر کیفی در ترکیب جمعیت دانشجو به وجود آورد. در حالی که دانشجویان در گذشته بیشتر از میان طبقه حاکم و اعوان و انصارش بر می‌خاستند، اکنون عمدتا از میان فرزندان طبقه متوسط و به میزانی کمتر از میان کارگران سر بر می‌آوردند. کالج هایی که در آن توده تحصیل می‌کردند، به نحو روز افزونی بزرگ و بر الگوی طرح‌های یکنواخت استوار بود و دانش آموزان در آن ها به همان نحوه تمرکز کارگران در کارگاه ها تمرکز می‌یافتند. دانشجویان معترض در برکلی و کالیفرنیا از ”کارخانه های دانش“ شکایت     می کردند. دانشجویان پیش از آن که به سرنوشت طبقاتی بسیار متفاوتی در جامعه گسترده‌تر نقل مکان کنند، فقط سه یا چهار سال در این جا گرد هم می آمدند. اما شرایطی که در آن خود را پیدا می‌کردند، می توانست اشتراک احساس و منافعی ایجاد کند که بتواند آن ها را به اقدام جمعی وادارد. چیز دیگری ممکن بود همان اثر را داشته باشد: تنش های ایدئولوژیک در جامعه گسترده تر… این بدان معنا بود که مسائل مطروحه در سطح جامعه گسترده تر ممکن است در کالج ها منفجر شوند..“ 
(نک به تاریخ مردمی جهان، کریس هارمن، ترجمه پرویز بابایی و جمشید نوایی، انتشارات نگاه، 1386، صص 700-699، تاکید از ماست)
کاالینیکوس بر مبنای نظرات هارمن می گوید که تناقضات و تضادهای موجود در گسترش آموزش عالی از تنش بین برنامه ریزی برای یک گسترش منظم آموزش عالی و ماهیت غیر قابل برنامه ریزی و آنارشیک سرمایه داری نشات می گرفت. تصمیماتی که ده سال قبل گرفته شده بود، امروز به این معنا بود که بازار کار از فارغ التحصیلان پر شود.   برنامه ریزی‌های انجام شده در گذشته ممکن بود در تضاد با سیاست قطع هزینه های عمومی و یا نیازهای فوری صنعت قرار بگیرد. گسترش شتاب زده آموزش عمومی به معنای کتابخانه های شلوغ، فضای کم و امکانات اندک برای دانشجویانی بود که به خاطر احساس تهدید دولت سرمایه داری از رقیبان خارجی، به داخل دانشگاه‌ها هل داده شده بودند. تمام این ها اشکال گوناگون این تناقض پایه‌ای بودند که سرمایه ملی از یک سو می کوشید گسترش آموزش عالی را برنامه ریزی کند و در عین حال به فشارهای ناشی از رقابت و دوره های رونق و رکود که ماهیتا غیر قابل برنامه ریزی بودند، پاسخ دهد.
پس از ارائه این تحلیل‌ها در رابطه با جایگاه آموزش عالی در سطح اقتصادی، کالینیکوس به عرصه سیاسی می پردازد و سه فاز مبارزات جنبش دانشجویی را تفکیک می‌کند:
نخستین فاز مبارزات جنبش دانشجویی به اواخر دهه 60 برمی گردد. در این دوره سیاست نقش مسلط را بر عهده دارد. به بن بست رسیدن چپ رفرمیست و پارلمانتاریست، منجر به رشد چپ افراطی در بین دانشجویان می‌گردد. جنبش بر علیه جنگ ویتنام نیز منبع دیگری برای کسب نیرو است. تناقض پایه‌ای بین گسترش آموزش عالی و ماهیت آنارشیک سیستم کاپیتالیستی نیز زمینه اعتراض دانشجویان را فراهم می کند. مبارزات دانشجویی در سراسر اروپا اوج می‌گیرد. خیزش می 68 در فرانسه روی می‌دهد. در ایتالیا ”پاییز داغ“ از راه می رسد و و در انگلستان در 27 اکتبر بزرگترین تظاهرات توده ای از زمان چارتیست ها (در اوایل قرن نوزدهم)  با شرکت 100 هزار نفر در مقابل سفارت آمریکا برگزار می‌گردد.
کالینیکوس دو گرایش انحرافی در برخورد چپ با این اعتراضات تشخیص می دهد: تنزه طلبی (abstentionism) و فرصت طلبی (opportunism). تنزه طلب‌ها مبارزات دانشجویی را خارج از عرصه مبارزه طبقاتی می پنداشتند و به همین خاطر در آن شرکت نمی کردند. موضع اپورتونیستی در این زمینه توسط ارنست مندل نظریه پرداز انترناسیونال چهارم تئوریزه شد. چکیده این موضع، بی اعتقادی به طبقه کارگر به عنوان تنها عامل انقلاب بر علیه سرمایه داری و جایگزین کردن آن با ”پیشتاز دانشجویی“ بود. انترناسیونال چهارم به انحطاط رسیده بود و قادر به ارائه یک تحلیل جامع مارکسیستی از سرمایه داری متاخر و نقش محوری طبقه کارگر به عنوان تنها نیرویی که قادر به سرنگون ساختن امپریالیسم است، نبود. بر اساس تحلیل‌های آن‌ها، عملا نیروهای جدیدی به عنوان عامل انقلاب جایگزین طبقه کارگر می شدند و تحلیل‌های ارائه شده می‌بایست توان انقلابی آنان را در به چالش کشیدن سرمایه‌داری اثبات کند. در این هنگام بود که جنبش دانشجویی به مثابه یک مرحمت الهی فرا رسید. به اعتقاد آنان ”دانشگاه گهواره انقلاب“ بود و دانشجویان و جوانان در کنار چریک های جهان سوم و سیاهان و … می‌بایست به جای طبقه کارگر عاملین انقلابی جدید باشند. به عقیده آن ها همان طور که مناطق آزاد شده توسط چریک ها از نظر جغرافیایی خارج از دسترس نیروهای حافظ نظم حاکم قرار می گرفت، دانشگاه ها نیز از لحاظ جامعه شناسانه خارج از دایره نفوذ طبقه حاکم است.
کالینیکوس اشاره می کند که این که دانشگاه ها به عقیده آنان خارج از دایره نفوذ طبقه حاکمه بودند، مانع آن نشد که تانک های پاپادوپولوس (رییس حکومت دیکتاتوری سرهنگ ها در یونان)     دروازه های دانشگاه پلی تکنیک آتن را خرد کنند و وارد آن شوند.
چپ افراطی در انگلستان عمدتا از طرفداران دیدگاه بین الملل چهارم (که نشریه ”نیو لفت ریویو“   مهم ترین تریبون نظری آنان بود) و طرفداران جریان سوسیالیزم بین الملل (دیدگاه تونی کلیف) تشکیل می‌شد و همین اختلاف نظر مهم، باعث اختلاف در سیاست آنان در قبال جنبش دانشجویی شد. جریان سوسیالیزم بین الملل -که در دور اول اعتراض به جنگ ویتنام و سایر اعتراضات دانشجویی رهبری را به دست گرفته بود- اعتقاد داشت که دانشجویان توان مواجهه ای از آن دست که طرفداران دیدگاه ”پیشتاز دانشجویی“ انتظار دارند را ندارند، آماده مبارزات دفاعی برای مقابله با واکنش مسئولان دانشگاه در قبال تهاجماتشان نیستند و چنین برخوردهایی در برخی اوقات به نفع مقامات دانشگاه تمام می‌شود. در برهه بالاگرفتن اعتراضات و تب داغ دانشجویان، موضع آن ها در اقلیت ماند.
درس های فاز نخست مبارزات جنبش دانشجویی این ها بودند:
نخست این که مبارزات دانشجویی به شدت ناپایدار و دمدمی مزاج است. به خاطر انزوا و شاخه شاخه بودنی که موقعیت و موجودیت دانشجو بودن در خود دارد، دانشجویان می توانند به سرعت بین مبارزه جویی و انفعال در نوسان باشند و تغییر حالت دهند. در هنگام طغیان، با روحیه و تمام نیرو وارد عمل می‌شوند و در همان حال هنگامی که مبارزه مشخصی که درگیر آن هستند افت می‌کند به سرعت به حالت بی علاقگی و دلزدگی دچار می‌شوند.
درس دوم، آشکار شدن محدودیتهای مبارزات جنبش دانشجویی بود. دانشجویان در فرانسه توانستند جرقه اعتصاب عمومی در فرانسه را بزنند اما نتوانستند بر نفوذ حزب کمونیست فرانسه که از جریان یافتن اعتصاب در مسیر انقلاب کارگری جلوگیری می‌کرد، غلبه کنند.
به هر روی مبارزات دانشجویی باعث تقویت چپ انقلابی شد. در آلمان غربی چپ انقلابی همچنان یک پدیده دانشجویی باقی ماند اما در انگلستان به یمن فعالیت جریان سوسیالیزم بین الملل، قشری از سوسیالیست های انقلابی شکل گرفتند که بر محدودیت‌های مبارزه جنبش دانشجویی آگاه شده و به این نتیجه رسیده بودند که تنها طبقه کارگر می‌تواند عامل انقلاب باشد. آن ها وظیقه بنانهادن یک حزب توده‌ای که در طبقه کارگر ریشه داشته باشد را در دستورکارشان قرار دادند.
فاز دوم مبارزات جنبش دانشجویی از نظر کالینیکوس به سالهای 73-1970 برمی‌گردد. عامل کلیدی که این دوره را از دوره قبل جدا می کرد، احیای مجدد یک جنبش کارگری تهاجمی بود. با بالا رفتن نرخ تورم، حزب محافظه کار تلاش می کرد دستمزدها را پایین بیاورد و قوانینی را در این رابطه تصویب کند. موج اعتصابات با اعتصاب رفتگرها در کریسمس 1969 شروع شد و با اعتصاب معدنچیان در 1972 به اوج رسید. البته از همان اعتصاب عمومی می 68 در پاریس که تونی کلیف به درستی آن را ”بزرگ ترین اعتصاب عمومی در تاریخ“ خواند، بسیاری از بحث ها در رابطه با  سوال هایی نظیر ”عامل انقلاب کیست؟“ پاسخ خود را در عمل گرفته بودند. اعتصاب عمومی می 1968 با تمام عظمت خود، به تمام آن تئوری ها و    نحله های فکری که طبقه کارگر را مستحیل در جامعه بورژوازی و فاقد ظرفیت و توان انقلابی   می دانستند و به تمام ستایش کنندگان ”جنبش های اجتماعی جدید“ و ”جنبش های رنگین کمانی“ درس بزرگی داد. همان طور که کریس هارمن  می نویسد:
”تا پیش از ماه می گسترش مبارزات دانشجویی به لحاظ بین المللی منجر به محبوبیت نوینی برای زبان انقلاب می گشت اما تا ماه مه چنین سخنانی هنوز در چارچوب و کادر مفاهیم کسانی چون هربرت مارکوزه می گنجید همراه با نادیده انگاشتن کارگران. شعارهای خصلت نمای جنبش از ”قدرت دانشجویی“ سخن به میان می آوردند ماه مه آن را تغییر داد. از آن پس گرایش روزافزونی پیدا شد که میان آنچه روی می داد و رویدادهای 1848، 1871، 1917، 1936 و در برخی موارد با آنچه در 1956 روی داده بود پیوند برقرار کند. مفاهیم و معانی مارکسیستی که در جریان زندگی فکری در غرب به مدت بیش از دو دهه به حاشیه رانده شده بود، به ناگهان متداول شد…“ (تاریخ مردمی جهان، کریس هارمن، ص 701)
به هر حال وقوع موج جدید اعتراضات کارگری به این معنا بود که تئوری های ”پیشتاز دانشجویی“ از چشم انداز خارج شده است. تمرکز دیگر نه بر روی همبستگی با ویتنام که بر وحدت با مبارزات کارگران بود.
از سوی دیگر بالا رفتن تورم باعث کاهش   مقرری های دانشجویی از جانب دولت شد که برای کسانی که تنها به آن متکی بودند، بسیار حیاتی بود. این مساله دو تاثیر بر جنبش دانشجویی گذاشت: باعث مطرح شدن اهمیت اتحادیه ملی دانشجویان (NUF) شد و بسیاری دانشجویان را به این فکر انداخت که برای دفاع از منافع مادی خود وارد عرصه شوند. این به این معنی بود که مطالبات صنفی و اقتصادی در دانشجویی اهمیت فزاینده ای یافته است و زمینه برای توده ای شدن آن حتی بیش از گذشته فراهم آمده است. NUF پیش از این یک نهاد بوروکراتیک شمرده می شد که توسط راست‌ها و رفرمیست‌ها اداره می‌شود اما با اهمیت یافتن مسائل صنفی و تهدید منافع دانشجویان از سوی محافظه کاران به عنوان سنگری برای دفاع از منافع صنفی دانشجویان درآمد. به زودی کنترل آن از دست راست‌ها و رفرمیست‌ها خارج شد و صحنه بحث میان چپ افراطی و چپ طرفدار اردوگاه بر سر مسائلی مانند نحوه پاسخ به محافظه کاران، رابطه دانشجویان، مساله ایرلند و … گردید.
فاز سوم از سال 1975 (زمان نگارش مقاله) و در واکنش به کاهش بودجه آموزشی از سوی دولت آغاز می‌شود. کالینیکوس اعتقاد دارد که فاز جدید مبارزات نقاط عزیمت صنفی و اقتصادی دارد و از منافع مادی دانشجویان نشات می گیرد. مبارزه بر سر این موضوعات ناگزیر به عرصه سیاست کشیده خواهد شد و به چشم انداز و استراتژی نیاز خواهد داشت. در این واقعیت فرصت های بسیاری برای انقلابیون به منظور تاثیرگذاری بر مبارزات جنبش دانشجویی نهفته است و آن ها باید بتوانند از خلال پاسخ گویی به این مسایل در جهت کسب رهبری جنبش بکوشند و جنبش دانشجویی سراسری که در پیوند با سازمان کارگری انقلابی باشد ایجاد کنند. کالینیکوس به این مساله اشاره می کند که وضعیت، بافت، موقعیت و مطالبات جنبش دانشجویی در دوران کاپیتالیسم متاخر زمینه را برای منزوی کردن گرایش های راست و رفرمیست در این جنبش فراهم کرده است. از سویی دیگر تا زمانی که انقلابیون در جنبش دانشجویی فعال باشند و طبقه کارگر دچار شکست ها و عقب‌گردهای عمده نگردد، جریانات راست قادر به کسب نفوذ در بین دانشجویان نخواهند شد. اما بلافاصله  هشدار می دهد که انقلابیون باید آگاه باشند که دانشجویان به شکل اتوماتیک در کنار طبقه کارگر نخواهند ایستاد. تجربه زیست و مبارزه هر روزه طبقه کارگر منجر به تقویت اتحاد آن ها می شود اما در مورد دانشجویان به علت منزوی و شاخه شاخه بودن چنین نیست. این که دانشجویان بتوانند بر اتمیزه بودن که خصلت ماهوی موقعیتشان است غلبه کنند یا نه، به اوضاع سیاسی عمومی بستگی دارد. در شرایط مشخص مانند زمانی که بحران های اجتماعی وجود دارد و طبقه کارگر فاقد روحیه مبارزاتی است، دانشجویان ممکن است به فاشیزم گرایش پیدا کنند. به همین خاطر بی‌توجهی به جنبش دانشجویی از سوی انقلابیون می تواند نتایج وخیمی به همراه داشته باشد.
اما چه عواملی باعث گرایش دانشجویان به سمت سوسیالیزم می شود؟ کالینیکوس این گونه پاسخ می دهد که
دانشجویان باید سوسیالیزم را بمثابه یک آلترناتیو واقعی ببینند و این در گرو آن است که یک حزب انقلابی توده‌ای با پایگاه کارگری این آلترناتیو را به جنبش دانشجویی ارائه کند. به عبارت دیگر آن چه مورد نیاز است سازمانی است که وظیفه ساختن یک حزب انقلابی توده‌ای متعلق به طبقه کارگر را با طرح یک استراتژی انقلابی در جنبش دانشجویی ترکیب کند. تا آن زمان انقلابیون باید به فعالیت در جنبش دانشجویی ادامه دهند و تعداد هر چه بیشتری از آنان را به سیاست های سوسیالیستی جذب کنند. حرکت در چنین مسیری است که به اتحاد محکم و استراتژیک جنبش دانشجویی و جنبش کارگری منجر خواهد شد و نه صرفا اعزام دانشجویان انقلابی به میان کارگران به منظور مواجهه و بحث با آنان و جذب آنها به ایدئولوژی و آگاهی انقلابی.
اما جذب توده و بدنه دانشجویان به سیاست های سوسیالیستی از چه کانالی حاصل خواهد شد؟ به نظر کالینیکوس این مهم نیازمند کارکردن بر روی موضوعاتی است که مستقیما دانشجویان را تحت تاثیر قرار می دهد (اعم از صنفی و سیاسی و …). وقتی مبارزه به شکل خودانگیخته آغاز می شود، این وظیفه انقلابیون است که مسیری در مقابل آن بگذارند. تجربه سالهای آخر دهه 60 نشان داد که تنها با درگیر شدن در یک مبارزه توده ای، دانشجویان جذب سیاست های رادیکال خواهند شد. اثبات صحت سیاست های انقلابی به توده دانشجویان (مانند توده کارگران  تنها از طریق تبلیغ و ترویج از بیرون ممکن نیست بلکه با رهبری کردن مبارزات جاری آنان امکان پذیر است.
وی سپس یادآوری می‌کند که به منظور برآورده ساختن اهدافی که در بالا بیان شد، دانشجویان هوادار گرایش سوسیالیزم بین الملل اقدام به تاسیس یک سازمان سراسری در جنبش دانشجویی موسوم به ”سازمان سراسری جوامع سوسیالیزم بین‌الملل“ (NOISS) نموده اند که وظیفه آن تمرکز بخشیدن به سیاست های چپ در دانشگاه از طریق دخالت در مبارزات دانشجویی است. کالینیکوس بار دیگر تاکید می‌کند که برای نیل به این هدف، جذب دانشجویان مستعد به ایدئولوژی انقلابی از طریق تبلیغ و ترویج دیدگاه های مارکسیستی کافی نیست بلکه به دخالتگری در مبارزات جاری دانشجویان نیاز است. او در پایان می نویسد که برای  قرار گرفتن در چنین مسیری نیاز به یک گسست نیز هست:  گسست از سنت سیاست های سکتاریستی گذشته چپ رادیکال در جنبش دانشجویی و روی آوردن به سنت کار توده‌ای؛ یک سنت کار توده‌ای که قادر باشد یک چشم انداز پیگیرانه و اصولی انقلابی را با آژیتاسیون (تبلیغ و تهییج) حول مسائل و معضلات جاری دانشجویان به منظور بسیج آن ها در راستای منافع خودشان در هم آمیزد.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در سپتامبر 25, 2011 بدست در نشریه آلترناتیو، الکس کالینیکوس، جنبش دانشجویی، شماره ششم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: