آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

جهانی شدن، اسطوره ها و واقعیت ها
تونی کلیف

در سال های اخیر یک اسم رمز جدید وارد فرهنگ واژگان شده است: جهانی شدن. رهبران تمام احزاب سیاسی، از محافظه کار گرفته تا رفرمیست، این اصطلاح را چونان موهبتی الهی پذیرفته اند. مطبوعات، تلویزیون، گزارش های کمپانی ها، رهبران اتحادیه های کارگری و… نیز به استقبال آن شتافته اند. مخلص کلام آن ها این است که بازار جهانی و چندملیتی ها آن قدر قدرتمند شده اند که کارگران در هر کشوری، یا در هر بخش از این چندملیتی ها، قدرت خود را کاملاً از دست داده اند و دولت ملی هم به سرنوشت مشابهی دچار شده است.
ادوارد مورتیمر در تایمز مالی که نشریه ای محافظه کار و دست راستی است، از مارکس در تأیید تئوری جهانی شدن نقل قول می آورد. او به نقل این بخش از مانیفست کمونیست می پردازد:
”نیاز به همواره بسط دادن بازار برای فرآورده هایش، بورژوازی را در سراسر پهنه کره زمین دنبال می کند. بورژوازی باید در همه جا آشیان گیرد، همه جا رخت اقامت افکند و در همه جا روابطی برقرار کند.
بورژوازی از رهگذر بهره برداری از بازار جهانی به تولید و توزیع در هر کشوری خصلت جهان وطنی بخشیده است… همه صنایع ملیِ از دیر باز استقرار یافته، از میان رفته اند یا هر روز در شرف نابودی اند. این صنایع به وسیله صنایع نوین از جای خود رانده می شوند… صنایعی که دیگر مواد خام بومی را مصرف نمی کنند بلکه مواد خامی را به کار می برند که از دورترین مناطق آورده می شوند؛ صنایعی که فرآورده های آن ها نه تنها در وطن بلکه در هر گوشه زمین مصرف      می شوند… به جای انزوا و خودکفایی ملی و محلی کهن، در همه جا با مناسبات متقابل، وابستگی متقابل همگانی ملت ها مواجه هستیم…“
ادوارد مورتیمر با این ادعا که مارکس نخستین واضع تئوری جهانی شدن بوده است، قصد تجلیل از وی را دارد اما در حقیقت این توهینی بیش نیست. من در این جا [برای روشن شدن موضوع] توضیحاتی در مقایسه اقتصاد مارکسیستی یا اقتصاد بورژوایی ارائه خواهم داد.
مارکس به روشنی گفته است که از نظر فکری دین بزرگی نسبت به اقتصاد دان کلاسیک، آدام اسمیت و حتی از آن بیشتر به دیوید ریکاردو به گردن دارد.
اما این را نیز به روشنی بیان کرده است که تئوری او، تکامل ساده تئوری اقتصاد کلاسیک نیست بلکه گسستی از آن و نفی آن است. عنوان فرعی کاپیتال مارکس  نقد اقتصاد سیاسی است.
آدام اسمیت در اثرش به نام ثروت ملل (1772) تأثیر تقسیم کار را به خوبی توضیح می دهد. او یک کارخانه میخ سازی را توصیف می کند که در آن هر یک از کارگران یک کار مشخص تکراری را انجام می دهند. مارکس ضمن تأیید این مطلب اضافه می کند که تقسیم کار، کارگر را به نیمه انسان بدل می نماید. مفهوم از خود بیگانگی مارکس در همین جا ریشه دارد. یک سوراخ گرد با یک میخ گرد تناسب دارد و یک سوراخ مربع شکل با یک میخ مربع شکل. متأسفانه و یا خوشبختانه در پیکره انسانیت سوراخی وجود ندارد. به همین خاطر شکل دهی به کارگران توسط سیستم کار آسانی نیست. آن ها خاک رس نیستند که توسط فاکتورهای عینی بزرگ قالب ریزی شوند بلکه سوژه های فعالی هستند که از فشار بیرونی متأثر می شوند و با آن به ستیز بر می خیزند.
از نظر آدام اسمیت و ریکاردو سودجویی یک عمل طبیعی بود. از نظر مارکس شرایط تاریخی آن را ایجاد کرده بود. بازار، رقابت بین سرمایه داران مختلف، کمپانی های سرمایه داری کنونی یا کشورهای سرمایه داری، هر یک از آن ها را مجبور به انباشت سرمایه می ساخت. اگر هر کدام عرصه را ببازد، به خاک سیاه می نشیند. هرج و مرج  سرمایه داری، رقابت بین واحدهای سرمایه و استبداد در هر یک از بنگاه های اقتصادی    سرمایه داری، دو روی یک سکه اند. هزینه جنگ سرمایه دارها با هم، به دوش کارگران می افتد و کارگران با نبرد متقابل پاسخ می دهند. آن ها مقهورین دست بسته تاریخ نیستند بلکه سازندگان آنند. تئوری جهانی شدن اندیشه قدرت مطلق بالادستی ها و ضعف پایین دستی ها را به نهایت  می رساند.
تئوری جهانی شدن این را عادلانه می داند اما این بخشی از ایدئولوژی بازار آزاد است.
وقتی مهاجرین سعی می کنند به کشوری وارد شوند، به ویژه اگر رنگین پوست باشند، در واقع مهاجرین اقتصادی هستند که چیزی جز محکومیت در انتظار آنان نیست. وقتی فولکس واگن تصمیم گرفت رولزرویس را به قیمت 430 میلیون پوند از انگلستان خریداری کند، مشکلی نبود. اگر کارفرما تصمیم به بالا بردن سرعت کار بگیرد، مشکلی نیست. اما اگر کارگران تصمیم به مقاومت بگیرند، مرتکب خرابکاری مجرمانه      می شوند. یا مثلاً رادیو، عناوین خبری را این گونه اعلام می کند: ”خبرهای خوب: سود آی سی آی در سال گذشته بیست درصد افزایش داشت“ و چند دقیقه بعد: ”خبرهای بد: کارگران طماع خواستار پنج درصد افزایش حقوق هستند.“

قدرت کارگران در چندملیتی ها

علی الظاهر ضعف کارگرانی که در کارخانه هایی کار می کنند که بخشی از کمپانی های چندملیتی هستند، مسأله ای بدیهی تلقی می شود. اگر 250 هزار کارگر توسط فورد استخدام شده اند، چگونه یک کارخانه چند هزار نفری در انگلستان می تواند در مقابل مدیریت فورد بایستد؟
اما واقعیت چیزی کاملا خلاف [این تصور] است. وقتی کارگران بخش ترمزسازی جنرال موتورز در سال 1996 در دیتون، [ایالت] اوهایو [در آمریکا] اعتصاب کردند، کل عملیات جنرال موتورز در آمریکا، کانادا و مکزیک [یعنی کل آمریکای شمالی] را به تعطیلی کشاندند. حدود 125 هزار کارگر جنرال موتورز به مدت چندین روز کار را خواباندند. هر روز اعتصاب حدود 45 میلیون دلار به کمپانی ضرر وارد می کرد و دولت کلینتون بر سر هر دو طرف جیغ کشید که کوتاه بیایند.
هنگامی که یک اعتصاب تقریباً عمومی در دانمارک رخ داد، ساب (Saab) مجبور به توقف تولید اتوموبیل در سوئد شد چون قطعات اصلی که از طریق عرضه کنندگان دانمارکی تهیه می شد، ته کشیده بودند. ولوو (Volvo) هم خبر داد که خطوط تولیدش در سوئد و هلند بدجوری آسیب دیده اند.
در سال 1988 وقتی که کارگران فورد در بریتانیا اعتصاب کردند، کلِ فورد در اروپا را در عرض 4-3 روز متوقف کردند.
[اتفاقاً] به دلیل وجود چندملیتی ها، تأثیر یک گروه از کارگران می تواند بسیار عظیم تر از گذشته باشد. فقط کافی است یک نفر مثال های بالا را با نخستین اعتصاب عمومی در تاریخ که در سال 1832 در انگلستان روی داد، مقایسه کند. در آن زمان کارگران اعتصابی مجبور بودند از این کارخانه به آن کارخانه بروند تا حمایت کارگران دیگر را جلب کنند.
در پشت تئوری جهانی شدن، منطقی کاملاً صوری و مکانیکی قرار دارد که با دیالکتیک کاملاً بیگانه است. منطق جهانی شدن بسیار شبیه منطقی است که پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) را به اعلان جنگ برعلیه ویتنام ترغیب کرد. آن ها متقاعد شده بود که نیروی نظامی آمریکا از قدرت مطلقی برخوردار است و ویتنامی ها نسبتاً ناتوان هستند. روند استدلال این گونه پیش رفت: در قرن نوزده بریتانیا هندوستان را فرمانبردار خود ساخت. ماشین جنگی ایالات متحده آمریکا در دهه 1960 به نحو غیر قابل مقایسه ای قدرتمندتر از ماشین جنگی بریتانیا در قرن نوزدهم بود. از سویی دیگر ویتنام هم کشوری بسیار کوچک تر و بسیار کم جمعیت تر از هندوستان بود. پس اگر بریتانیا توانست در قرن نوزدهم پیروز شود، ایالات متحده هم حتماً در مسابقه ای بدون رقیب در قرن بیستم پیروز خواهد شد.
با نگرشی دیالکتیکی، تصویر کاملاً دگرگون خواهد شد. در جریان خیزش هندوستان در سال 1875، کشته شدن یک سرباز انگلیسی چقدر برای انگلستان هزینه مالی بر می داشت؟ به عبارت دیگر یک سرباز انگلیسی -که در واقع کارگری در لباس نظامی بود- چقدر می ارزید ؟ فرض کنیم 100 پوند؛ ماشین نظامی آمریکا به نحو قابل ملاحظه ای عظیم تر بود. فرض کنیم یک هواپیمای آمریکایی ا میلیون دلار ارزش داشت. حالا ببینید ویتنامی ها چقدر وسوسه می شدند که یک نارنجک دستی به سمت آن پرتاب کنند!

جهانی شدن و دولت ملی  

استدلال دیگر طرفداران نظریه جهانی شدن این است که اکنون از دولت ملی کاری در رابطه با حفظ سطح اشتغال بر نمی آید و این که جهانی شدن کینزگرایی را نابود کرده است.
از آغاز جنگ جهانی دوم تا سال 1973 جهان شاهد طولانی ترین دوره رونق در تاریخ سرمایه داری بود. همین باعث جذب ارتدوکسی غالب در آن زمان به کینزگرایی شد. سیاست کاهش مالیات ها، کاهش نرخ سود، افزایش هزینه های دولت، مدیریت تقاضا با هدف توسعه اقتصاد و… تمام آن چیزهایی بود که به کینزگرایی مربوط می شد. شاید مشتاقانه ترین تجلی حمایت از کینزگرایی را بتوان کتاب آنتونی کروسلند با نام آینده سوسیالیزم دانست که در سال 1956 منتشر شد. بر طبق نظر کروسلند، هرج و مرج سرمایه داری و همراه آن تضاد طبقاتی از بین می رفت و سیستم بیش از پیش عقلانی و دموکراتیک می شد. کاپیتالیسم به شکل خودبه خودی رو به انحلال می رفت و تمام آن چیزهایی که به ترجیح سودآوری تولید بر توجه به نیازهای انسانی دلالت می کرد، به گزافه محض بدل می گشت. ”صنعت خصوصی بالاخره انسانی      می شود.“
”انقلابی آرام“ آغاز شده بود که در آن مبارزه طبقاتی غیر قابل تصور بود. کروسلند نوشت: ”امروز دیگر کسی نمی تواند ائتلاف تهاجمیِ آگاهانه دولت و کارفرمایان بر ضد اتحادیه ها را تصور کند. ما در انگلستان در آستانه وفور عمومی قرار گرفته ایم. سوسیالیست ها دیگر باید توجه خود را به جای مسائل اقتصادی به موضوعات دیگری معطوف کنند.“ به سمت چه موضوعاتی؟
”ما باید توجه خود را به شکل فزاینده ای معطوف به حیطه های دیگر که در طولانی مدت پر اهمیت ترند بنماییم مانند حیطه آزادی شخصی، شادی، هیجان… کافه های روباز بیشتر، خیابان هایی که شب ها شادتر و درخشان ترند، هتل داران و رستوران داران مهمان نوازتر، طراحی های بهتر مبلمان و ظرف و سفالی و لباس های زنان، نقاشی ها و تصاویر بیشتر در اماکن عمومی، نصب مجسمه در مرکز شهرک های مسکونی، چراغ برق ها و کیوسک های تلفنی با طراحی بهتر و…“
تصور کاپیتالیسمی که پس از مدت زمانی طولانی انسانی و عقلانی شده است در آن زمان به نظر من مضحک می رسید و حالا حتی بیشتر [مضحک به نظر می رسد]. کاپیتالیسم، اگر بخواهیم از تعبیر مارکس استفاده کنیم، در ”خون و لجن“ به دنیا آمد و قادر به تغییر کیفیت خود نیست. در حقیقت امروزه بربریت سرمایه داری بسیار هولناک تر از 100 سال پیش است. به اتاق های گاز بیاندیشید، به هیروشیما و ناکازاکی، به حدود بیست میلیون کودکی که هر ساله در جهان سوم به این خاطر می میرند که سرمایه داری شیره جان آن کشورها را می مکد.
بیکاری که در 1933 در آلمان 8 میلیون نفر را در بر می گرفت، دو سال بعد از بین رفت. این نه به خاطر هیتلر یا کینز بلکه به خاطر برنامه تجدید تسلیحات بود. توضیح رونق طولانی سرمایه داری با تئوری اقتصاد جنگی مداوم، قابل توضیح است. در مارس 1957 و در مقاله ای تحت عنوان        چشم اندازهای اقتصاد جنگی مداوم، من کوشیدم تأثیر تجدید تسلیحات بر ثبات سرمایه داری و نیز تأثیر تناقضات موجود در این فرآیند را در به هم خوردن این ثبات توضیح دهم. به طورخلاصه: من توضیح دادم که اگر کشورهای اصلی سرمایه داری مبالغ قابل توجهی را در زمینه تجدید تسلیحات هزینه می کنند، به این خاطر است که این برنامه، بازارها را می گشاید و روند کاهش نرخ سود را کندتر می کند. حال اگر دو تن از بازیگران اصلی در این فرایند مشارکت نکنند و مبالغ کمتری را صرف تسلیحات نمایند، بهره بیشتری از دیگران از رونق اقتصادی خواهند برد و منابع بیشتری برای هزینه کردن در زمینه مدرنیزه کردن صنعت به جای صرف کردنشان برای تولید تانک و هواپیما خواهند داشت. این کشورها در رقابت پیروز خواهند شد. و این چیزی بود که دقیقاً اتفاق افتاد. هنگامی که آمریکا، روسیه و بریتانیا منابع هنگفتی را صرف امور دفاعی می کردند، آلمان غربی و ژاپن مقادیر اندکی به این امر اختصاص می دادند. مارک و ین نسبت به دلار و پوند قوی تر شدند. در سال 1973 و پس از جنگ ویتنام، دلار سقوط کرد، قیمت نفت به بالاترین حد خود رسید و مرگ کینزگرایی اعلام شد.
در کنفرانس حزب کارگر در سال 1976 نخست وزیر جیمز کالاگان از حزب کارگر اعلام کرد:
”ما فکر می کردیم می توانیم با افزایش اشتغال، کاهش مالیات ها، بالا بردن هزینه های دولت     می توانیم رکود اقتصادی را دور بزنیم. من با صراحت تمام به شما می گویم که این گزینه دیگر وجود ندارد…“
پایان کینزگرایی به پول محوری (مونیتاریسم) انجامید. سیاست های تاچر قبل از انتخاب او به صدراعظمی شکل گرفت. به بیان پیتر ریدل سردبیر تایمز مالی: ”اگر [در آن زمان] تجربه تاچر وجود داشت، این برنامه توسط دنیس هیلی (وزیر خزانه داری از حزب کارگر) به اجرا می رسید…“
در مواجهه با طوفان، رفرمیسم کاملاً ورشکسته شد. رفرمیسم مانند چتر کاغذی بود: تا زمانی به کار می آمد که باران نمی بارید.
برای مواجهه با حمله سرمایه داری و دفاع از رفرم ها باید از رفرمیسم فراتر رفت. در دوران ما تنها انقلابیون می توانند به نحوی پیگیر برای اصلاحات مبارزه کنند.
اگر سرمایه داران تصمیم بگیرند که کارخانه ای را ببندند، کارگران باید حق مالکیت آن ها را به چالش بکشند. برای حل معضل بیکاری، هفته کاری   می بایست به شکل اساسی و بدون کاهش دستمزد کوتاه شود و اگر سرمایه دار گفت که در این صورت باز نگاه داشتن کارخانه برایش صرف نخواهد کرد، دوباره باید مالکیتش را به چالش کشید.
بین سرمایه داری و سوسیالیسم دره ای وجود دارد که، آن گونه که رفرمیست ها می پندارند، عبور تدریجی از آن ممکن نخواهد بود. هیچ کس   نمی تواند دره را با قدم های کوتاه پشت سر بگذارد. اگر کسی شک دارد، می تواند آزمایش کند. ساختمان بلندی در شهر خود پیدا کنید و بالای آن بروید و به فاصله بین آن و یک ساختمان بلند دیگر نگاهی بیاندازید. اگر توانستید این فاصله را با گام های کوتاه طی کنید، رفرمیسم امکان پذیری خود را ثابت کرده است. 
* برای مطالعه بیشتر:
* نوشته کوتاه و روشنگر پل سوییزی با عنوان ”یادداشتی بر جهانی شدن“ در سایت ”نشر بیدار“ که در این لینک در دسترس است:
* الفبای مارکسیزم، ارنست مندل، فصل هفتم، نظام امپریالیسم جهانی:
* برای مطالعه گسترده تر:
*  برای کسب اطلاع در موضوع خاص مشخص ”جهانی شدن“ از دیدگاه انتقادی و مباحث جاری در این حیطه می توان به این کتاب ها مراجعه کرد:
جهانی شدن با کدام هدف؟/ سمیر امین، پل سوییزی، هری مگداف، جیووانی اریگی/ ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگاه، تهران، 1383
و
سرمایه داری در عصر جهانی شدن، سمیر امین، ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگاه تهران، 1384
* بسیاری از مارکسیست های انقلابی در سطح جهان، مقوله ”جهانی شدن“ را در چارچوب یا ادامه نظریه کلاسیک امپریالیسم بررسی می کنند.
* برای آشنایی با نظریه کلاسیک امپریالیسم، بهترین منبع همان جزوه مشهور ”امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایه داری“ لنین است که علاوه بر مجموعه آثار لنین (ترجمه پورهرمزان) از طریق این لینک قابل دستیابی است:
–  چند مقاله مفید و روشنگر در این رابطه نیز در اینجا معرفی می شود:
* بعدهای سه گانه امپریالیسم جدید، میشل هوسون، مترجم ب.کیوان، در سایت ” نشر بیدار“:
* امپریالیسم جدید: انباشت از راه سلب مالکیت، دیوید هاروی، ترجمه ب. کیوان، سایت ”نشر بیدار“:
* کتاب زیر که توسط سه تن از اعضای رهبری حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا (SWP) (کریس هارمن، الکس کالینیکوس، مایکل کیدرون) نوشته شده است، نظریه امپریالیسم را با توجه به شرایط جدید مورد بازخوانی قرار می دهد :
تحلیل امپریالیسم/ مایکل کیدرون، کریس هارمن، الکس کالینیکوس/ ترجمه جمشید احمدپور، نشر نیکا، چاپ اول 1386
به ویژه مقاله کریس هارمن در این کتاب تحت عنوان ”تحلیل امپریالیسم“ (صص 175-39) در این رابطه بسیار قابل توجه است.
* از طریق این کتاب با نظریات مختلف مربوط به امپریالیسم می شوید:
بررسی نظریه های مربوط به امپریالیسم، محمد رضا سوداگر
* اخیراً متفکرینی مانند تونی نگری کوشیده اند با طرح مقولاتی مانند ”امپراطوری“، چالشی در مقابل مارکسیزم به طور عام و نظریه امپریالیزم به طور خاص ایجاد نمایند. پاسخ مارکسیست ها به این چالش را می توان از طریق این لینک ها پیگیری کنید:
مارکسیزم و انبوه خلق، الکس کالینیکوس، ترجمه ح ریاحی
آنتونیو نگری در چشم انداز تاریخی (امپراطوری و محدودیت های نظریه و عمل اتونومیست ها)، الکس کالینیکوس، ترجمه رامین جوان
* این مقاله کوتاه نیز حاوی نکات روشنگری در مورد جهانی شدن است:
جهانی دیگر چگونه ممکن است؟، الکس کالینیکوس، ترجمه ن. جعفرپور
* در یک دهه اخیر مباحث گوناگون و گسترده ای در رابطه با راه های مقابله با ”جهانی شدن“ یا ”جهانی سازی“ و ”جنبش ضد جهانی سازی“ و… در گرفته است. الکس کالینیکوس در کتاب ”مانیفست ضد سرمایه داری“ جمع بندی خوب و مفیدی از:
الف) تحلیل وضعیت کنونی جهان ( فصل اول -سرمایه داری علیه سیاره ما-  صص 73-27)
ب) روش ها و استراتژی های گوناگون مبارزه با وضعیت کنونی (فصل دوم گوناگونی ها و استراتژی ها- صص 121-83)
ج) خطوط کلی جهانی دیگر فراتر از نظم سرمایه داری یعنی چشم اندازهای پیشاروی (فصل سوم – تصویر دنیاهای دیگر- صص 167-127)
ارائه می دهد که به ویژه فصل دوم آن قابل توجه است. مشخصات کتاب:
مانیفست ضد سرمایه داری، الکس کالینیکوس، ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگاه، 1386
* امروزه بسیاری افراد در ایران و جهان، علناً یا عملاً، به دفاع از سوسیال دموکراسی تحت لوای ”چپ مدرن“، ”چپ دموکرات“ و …. مشغولند. در رابطه با بحران و بی موضوعیت شدن سوسیال دموکراسی و رفرمیسم در جهان کنونی که مورد تأکید مارکسیست ها در سراسر دنیاست، این دو منبع به فارسی معرفی می گردند:
نقدى بر تاريخچه گلوباليسم و پروژه سياسى-اقتصادى سوسيال دمکراسى، فرشید فریدونی، سایت کارگری افق روشن
و این مقاله که صرف نظر از دیدگاه های حزبی و سیاسی خاص نویسنده معرفی می شود، مقاله مفیدی است که به زمینه های افول رفرمیسم و سوسیال دموکراسی در ”قبله گاه بین المللی“ آن یعنی سوئد می پردازد:
دولت رفاه مرد، زنده باد انقلاب کارگری (سوسیالیزم و جنبش کارگری در سوئد 94-1990)، فاتح شیخ الاسلامی
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در سپتامبر 25, 2011 بدست در آلترناتیو شماره ششم، تونی کلیف، جهانی شدن فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: