آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

نامه آقای خسرو شاکری به آلترناتیو

در مورد کتاب حمید اشرف: آمیزه ی سرود و فلز



آقای تیمور پیروانی!

در کتاب اینترنتی که به نام تاریخ آلترناتیو منتشر کرده­اید و طی آن به سوء­استفاده­ی ماهرویان از مصطفی شعاعیان برای کوبیدن چپ اشاره برده­اید نکته­ای هم درباره­ی ”غفلت“ نویسنده­ی این سطور از نشر همه­ی آثار شعاعیان گفته­اید. این اظهار نظر شما از روی عدم اِشراف به تاریخ این قضیه است. یادآوری­های زیر را برای خوانندگان شما ضروری می­دانم.
نخست- شعاعیان، پس از این­که -بنابر نوشته­ی خودش- نتوانست کتاب انقلاب (شورش) را توسط فدائیان در داخل سازمان یا بیرون از آن پخش کند، آن را برای انتشارات مزدک (فلورانس) ارسال داشت. چون ما کسی را به نام ”رفیق سرخ“ نمی­شناختیم، توسط افرادی از وحدت کمونیستی که با فدائیان در تماس بودند خواستار اطلاعاتی درباره­ی او شدیم. فدائیان جواب دادند که وی نویسنده­ای ”تروتسکیست“ است. بنا بر قرائت ما، وی تروتسکیست نبود، چه فردی که مخالف لنین است نمی­تواند تروتسکیست باشد، زیر تروتسکیست­ها، چون مایکل لووی، هم لنینیست هستند. لذا، مزدک، با همه­ی انتقاداتی که به آن کتاب داشت بویژه همان نکته­ای که شما بدان اشاره کرده­ایدیعنی وولونتاریسم، آن­جا که می­گوید، اگر در کشوری پرولتاریایی هم وجود نداشته باشد، کمونیست­ها می­توانند بنام آنان انقلاب کنند (نقل به معنا) تصمیم به انتشار آن کتاب در شماره­ی ویژه­ی فصلنامه مسائل انقلاب و سوسیالیسم گرفت، چه معتقد بودیم که  بزرگ­ترین دشمن جنبش چپ ایران سانسور بوده است، که هم از سوی رژیم شاه و هم  استالینیست­ها اعمال می­شد. نقد مختصری هم در مقدمه­ی آن فصلنامه نوشته شد، که پاسخ آن را شعاعیان داد. پاسخ وی نیز هم در شماره­ی بعدی فصلنامه به چاپ رسید.

 پس از آن بود که شعاعیان بسیار از آثار خود را برای انتشارات مزدک فرستاد و همه­ی آن­ها پیش از انقلاب به چاپ رسیدند، از جمله کتاب جنگل، آن هم با کمبودها و بی­احتیاط­هایی که دربرداشت. در ضمن، اگر کتاب میلاد زخم را خوانده باشید، باید بدانید که در آن کتاب اشاره­ای هم به کمبودهای جنگل شعاعیان شده است. می­بینید که شما بدون کوچک­ترین اطلاعی ازین نشریات دست به قضاوت زده­اید.
پس از انقلاب هم خواستیم مجموعه ی آثار او را، از جمله آن­هایی را که پس از قتل او به دست آورده بودیم، در ایران چاپ کنیم. متأسفانه جو حاکم زیر نفوذ جمهوری اسلامی و چپ استالینی طوری بود که نتوانستیم ناشری برای آثار او بیابیم. حتی از 8 جلد اسناد تاریخی جنبش کارگری … در ایران تنها 4 جلد فرصت نشر یافتند.
در دوران خاتمی که وضعیت نشر کتاب گشایشی یافت و برخی ناشران برای ترجمه و چاپ کتب خود این نویسنده رجوع کردند کوشش شد ناشری برای نشر مجموعه­ی آثارشعاعیان یافت شود. نشر نی اظهار علاقه کرد و مزدک هم، که شعاعیان نشر کل آثارش را به آن سپرده است، قراردادی در این زمینه امضا کرد. قرار ضمنی هم بر این بود که برای انعکاس انکشاف نظرات او، این آثار بر حسب تاریخ نگارش نشر یابند، اما، تا آن­جا که می­دانیم، ارشاد تنها به هشت نامه … اجازه­ی چاپ داد و روزی چاپ شده آن به دست ما رسید. کوشش­های بعدی برای اصرار بر چاپ دیگر آثار او مثمر ثمر واقع نشد.
در ضمن، چون در آن کتاب به نکته­ای از کتاب انقلاب شعاعیان دایر بر ”خیانت“ همکار سابق­اش عسکریه رفته بود، از جانب او و بهزاد نبوی به ناشر و این نویسنده اعتراض شد. به ناشر نوشتم، اگر چاپ دومی منتشر شد توضیحات عسکریه همراه با توضیحات این نویسنده منتشر شود. اما چاپ دوم بدون حتی اطلاع این نویسنده به چاپ رسید و حتی نسخه­ای هم از آن ارسال نشد.
آن­چه پیش از آن رخ داده بود نشر پاره­ای از هشت نامه توسط ماهرویان در جزوه بود که کوشیده بود با ستایش عوام­فریبانه از شعاعیان قهرمانی بسازد تا نوشته­ی او را چون پتکی بر سر چپ بکوبد. بلافاصله به ناشر او اخطار شد که وی حق چاپ آثار شعاعیان را نداشت چون شعاعیان آن­ها را در اختیار انتشارات مزدک گذاشته بود. نوشته­های بعدی ماهرویانکه در یکی از آن­ها به این نویسنده نیز توهین شده بودهم­سویی او را با اقدام ارشاد برای نشر سودجویانه­ی آن اثر شعاعیان آشکار ساخت.
پس از این­که آثار شعاعیان به مدت هفت سال در ارشاد خاک خورد، ما توانستیم دست­نوشته­ها و متون ماشین شده را در ازای مبلغ هنگفتی به عنوان حق ماشین­نویسی!باز بخریم. ما هنوز امیدواریم که بتوانیم این آثار را در خارج از کشور چاپ کنیم، چون معتقدیم که اینترنت دست کم برای ایرانیانمحل پخش و قرائت مقالات است نه کتب، زیر کمتر کسی کتاب­های طولانی را بروی پرده­ی کامپیوتر می­خواند یا آن را چاپ می­کند.
حاصل این­که، شما با عدم اطلاع تاریخچه قضیه به داوری دست زده­اید. چه خوب است همواره پیش از دست بردن به قلم در امور تاریخی پیشینه آن­ها را تحقیق کنیم.
نکته­ی دیگری که لازم به یاد­آوری است، این است که جواد طباطبائی و همایون کاتوزیان در امر تاریخ چپ تحقیقاتی نکرده­اند داوری شما در این زمینه نیز اشتباه است. در مورد موضع آنان نیز گفتنی است که طباطبائی مائوئیست پیشینی است جامه گردانده. برای شناخت کاتوزیان هم خوب است شما به حملات اخیر او به کنفدراسیون و ”مسؤولان“ تبدیل آن به یک سازمان ”مارکسیستی-لنینیستی“ رجوع کنید.
درباره­ی شباهتی که شما بین نوشته­ی سلطان­زاده و کمونیست هندی روی (M.N. Roy) دیده­اید باید بگویم که این هم از روی عدم اطلاع است. اگر نوشته­های روی و سلطانزاده (جلد های 4، 8 و 20 اسناد تاریخی … را در سایت زیر بخوانید (aratta-iran.com)، خواهید دانست که نظر شما کاملاً اشتباه است.
لطفاً با درج این یادداشت از خوانندگان خود رفع سوء تفاهم کنید.
با سپاس،
خسرو شاکری، دوم سپتامبر 2011
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در سپتامبر 25, 2011 بدست در آلترناتیو شماره ششم ، حمید اشرف ، خسرو شاکری فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: