آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

سرمقاله
بهار خاورمیانه، زمستان اروپا  
شوالیه ناموجود
دوربین به اطراف می­چرخد. محیط پر هیاهو و اضطراب­انگیز است. دوربین از این تلاطم پیروی می­کند و به دورادور می­گردد. عده­ای به این سو و آن سو می­روند؛ عده­ای در جایی ساکن شده­اند و سر را در میان دو دست گرفته­اند جیغ می­کشند؛ عده­ای بر روی زمین نالان آرمیده­اند و کسانی به گردشان می­چرخند؛ عده­ای در خشکی می­لولند، عده­ای به سوی آب می­دوند؛ خون همه جا را فرا گرفته است؛ پرچم بر خون نشسته است؛ همه جا سرخ است، زمین سرخ است، آب سرخ است، صورت­ها سرخ است، چشم­ها سرخ است، زمینه پرچم هم سرخ است، تنها صلیبی دارد از آن پس زمینه خونین، عروج می­کند…این­جا نروژ است.
آندرش بهرینگ برویک با پرچمی منقّش به صلیب ناشکسته و با شعار ”اروپا برای اروپائیان“ آمد تا آتش افروز دیگر باره جنگِ بی واسطه اروپایی های نژاده با ”دیگری“ های پست غیراروپایی باشد. جنگی که بعد از چند صد سال، می خواهد نیمه کاره گی تاریخ را به انجام رساند، تا به همه ما بار دیگر یادآوری کند که: فاشیسم با کسی شوخی ندارد!
آرامش در [نا] حضور دیگران
”دیگری“، دیگری­ست. دیروز: یهودیان، کمونیست­ها، رنگین­پوستان، هم­جنس­گرایان، و امروز: مسلمانان، کمونیست­ها، رنگین­پوستان، هم­جنس­گرایان. ”دیگری“ قربانی است. اگر شرایط مقتضی فراهم شود، مستقیماً به جوخه­ها و کوره­ها سپرده می­شود، و اگر دشواری­هایی از جنس دموکراسی­های نیم­بند غربی موجود باشد، نظیر آن­چه که امروز دست و پای­گیر شده است، با واسطه­هایی شرایط قربانی شدن فراهم می­شود.
صاحبان اصیل قارّه سبز، در احزابی گرد هم می­آیند که اسامی با مسمّایی هم دارند: حزب آزادی، حزب مردم، حزب دموکرات فلان مملکت، تا در آن با فُکُل و کراوات و با معیارهای متعارفشان کاملاً شیک (و نه با کلّه­هایی تراشیده و ظاهری نابهنجار) علیه همه آن ”دیگری“های تحمیل شده به ساحت متبرّکشان، تصمیم­سازی کنند. برای کنترل مرزها، برای مدوّن کردن قوانین مهاجرستیزی، برای تغییر مبلمان شهری و تدارکات محلّات، برای بسط خلّاق راسیسم در ساختارهای هیرارشیک جوامع­شان و اشاعه هراس (فوبیا) نسبت به تمام این دیگری­ها، علی­الخصوص آن­ها که جمعیّت­شان قابل توجه­تر است: مسلمانان.

فارنهایت
اروپا بعد از کشتار جمعی 22 ژوئیه مانند جهان بعد از 11 سپتامبر تغییرات چشمگیری خواهد کرد. از این به بعد همه ما بیشتر واژه ”تروریسم مسیحی“ را خواهیم شنید و به کار خواهیم برد. البته نه چندان که در یک دهه گذشته ترکیب ”تروریسم اسلامی“ را شنیدیم. تروریست­های مسیحی نیز قطعاً وضعیت بهتری نسبت به تروریست­های اسلامی خواهند داشت؛ بدون شک آنان راهی به گوانتانامو و ابوغریب­ها نخواهند برد. نهایتش این است که با حضور وکلای متعّهد در دادگاه­های پر سرو صدا محاکمه می­شوند و برای گذراندن دوره محکومیت خود به سلول­های شیک و تر و تمیزی منتقل می­شوند تا این دوران را صرف مطالعه و خودسازی و اصلاح خویش نمایند. سلول­های مرفّهی که گتوهای آن ”دیگری“های قربانی شده، هیچ شباهتی به آن ندارند.
”تروریسم مسیحی“ حتی هدف خود را نیز خیلی دقیق­تر و هوشمندانه­تر برمی­گزیند. مانند یک شکارچی قهّار، مستقیما به سراغ شکار خود می­رود تا با اندک ضریب خطایی، قربانی را نشانه گیرد. اگر مورد خاصّ یازده سپتامبر را کنار بگذاریم، مابقی عملیات­های تروریستی نیروهای اسلامی، بیشتر شبیه خودنمایی­های کوری در درون سیستم است که می­خواهد بگوید: من هم این­جا هستم! از این رو مراکز خرید، بانک­ها، پارک­ها، ایستگاه اتوبوس و… را هدف انتحار و عملیات کور خود قرار می­دهد. حال آن که تروریسم مسیحی، عملیات­های خود را طوری ترتیب می­دهد که به قربانی و همه آن دیگری­ها حالی کند که: من می­خواهم تو این­جا نباشی! به سراغ کمپ پناه­جویان، محلّات خارجی نشین، منازل مهاجرین، اردوهای ”دیگری­های جوان“ و… می­رود تا مستقیماً با ”دیگری“، تصفیه حساب نماید. تیر تروریسم مسیحی خلاف نمی رود. دیالکتیک نفرت!
فانتومِ آزادی
تمام این ”دیگری“ها تاریخی دارند. تاریخ­شان را اما راویان مسلّط خوش رنگ و لعاب غربی، غربال  می­کنند و حکایت می­کنند. راویان در راس قدرت سیاسی-اقتصادی عمداً بسیاری روایت­ها را از قلم می­اندازند. از جمله این که برای مردمانشان توضیح دهند که بخش اعظم این ”دیگری“های طاعون زده، گریخته از جنگ، پناه­جویان بی­ملجاء وبی­انجام، جسته از فقر و خفقان، کارگران مهمان، در واقع ناجیانِ خاموشِ سرمایه­داری­های آسیب دیده اروپایی بعد از جنگ جهانی دوم بودند. همان هایی که برای محققّ کردن دوران رشد و شکوفایی اقتصادی، نیاز به نیروی کار ارزان­تر را برآورده  می­کردند تا در نهایت همه چیز به سود روندِ دَوَران و انباشت سرمایه ملّیِ این کشورهای ورشکسته از جنگ تمام شود و همه­شان به زودی به کشورهای قَدَر قدرت صادر کنندۀ کالا مبدل گردند و مطلقیت دلار در بازار جهانی را نسبی سازند. آنان ”دیگری“هایی بودند که ”مطلوبیت“ داشتند. در همین دوران­ها که چرخ سرمایه بی­لنگش می­چرخید، برای مانور ”آزادی“ و ”دموکراسی“ در غرب، ”مالتی کالچرالیسم“ هدیه فرهنگی به این ”دیگری“ها بود تا برای همیشه موقعیت­شان در درون این سیستم به مثابه ”دیگری“ تثبیت شود. در مالتی کالچرالیسم بود که ”آزادی به مثابه کالا“ و ”دیگری/نیروی کار ارزان به مثابه کالا“ بر هم منطبق شدند.
مالتی کالچرالیسم (راسیسم دموکراتیک) کوشید دموکراسی­های غربی را به رخ همگان بکشد، شبح آزادی جلوی چشم­ها را بگیرد تا راسیسم ساختاری کشورهای غربی را از نظرها دور بدارد، حال آن که منطق مالتی کالچرالیسم و منطق راسیسم، هر دو یکی بود/است: منطق تفاوت.
ماتریکس
فاشیسم نو بی­گمان قهرمان خود را یافته است. این را نه از وحشت و دست و پا زدن رسانه­های خُرد و کلان نروژی و غیر نروژی که از زمان وقوع فاجعه کوشیدند حقیقت را سمباده بزنند، نه از تحلیل­های حماقت­باری که این کشتارجمعی را آغاز افول راسیسم دانسته­اند، نه از چهره­های وحشت­زده مهاجران که پس از شنیدن خبر عملیات تروریستی، در حالی که رنگ به چهره نداشتند آب دهان قورت دادند که: چه خوب که تروریست یک مسلمان نبوده! و نه از این هیچ نشانه و منبع دیگر نمی­توان استنباط کرد، الاّ آن­چه در این چند هفته اخیر در انگلستان رخ داده است. در حاشیه­های یکی از سرسخت­ترین قلمروهای نئولیرالیسم.
آندرش بهرینگ بریویک آن­قدر هوشمند بود/هست که بداند قهرمان فاشیسم نو خواهد بود. گرچه او می­خواست راه ”مکس مانوس“ را ادامه دهد که سمبل مقاومت ملّی نروژ برای تمام دست راستی­ها در دوران جهنّمی-بحرانی جنگ جهانی دوم است، اما او به سمبلی برای تمام راسیست­های سفیدپوست بدل گردید که رویای ”اروپا برای اروپائیان“ را در سر می­پروراند.
حاشیه­های آن­چه در مناطق مختلف لندن رخ داده است، از خود واقعه حائز اهمیت­تر است. تمام ماجرا به سادگی شورش انفجاری جوانان گتونشینی است که همه­شان به درجات مختلف یک ”دیگری“ محسوب می­شوند. خشم متراکم این ”دیگری“­ها هر از گاهی زبانه می­کشد و بی­ هیچ نتیجه روشنی فروکش می­کند. فقط هربار پلیس، به مثابه    سگ­های هار و پاسبان سیستم، عده بیشتری را به بهانه­های رکیک ”مجرمانه“ بودن اعمال این جوانان بزهکار به پای میز محاکمه و مضحکه دادگاه­های نمایشی-تلویزیونی می­کشانند تا تله تئاتر جذاّبی را با حضور ”دیگری“های بی همه چیز، به معرض دید عموم بگذارند و سرگرمشان نمایند و هم­زمان، سمپاتی­شان را به این مساله جلب نمایند که:
1- مقاومت و اعتراض علیه سیستم با تبعات ویرانگری و غارتگری دور از شان شهروندان متمدّن است و تنها از جوانان جعلّق، خلافکار، مهاجر، سیاه پوست، ناهنجار و مجرم بر می­آید و خود مردم هستند که بیش از همه از این تخریب­ها متضرّر می­شوند.
2- برای حفظ دستاوردهای مدنیّت اروپایی به ویژه در دوران بحران اقتصادی، بیش از پیش به دستگاه حفظ امنیت و سرکوب (پلیس) نیازمندیم.
3- غیراروپایی­ها/ دیگری­ها، مهم­ترین پروبلماتیک جوامع اروپایی هستند.
بدین ترتیب آندرش بریویک از حزب ترقّی نروژ Fremskrittspartiet تا Tea Party Movement در امریکا و English Defense League در انگلستان، و در ذهن بسیاری از اروپائیان و غیر اروپائیانی که از دریچه کلان  رسانه­ها به جهان نگاه می­کنند، تکثیر می­شود و همگی­شان علیه شورشیان جوانِ ابلهی که تنها بلاهتشان این است که قدرتشان را برای به پای میز محاکمه کشاندن غارتگران اصلی متمرکز و خودسازماندهی نمی­کنند، قیام خواهند کرد. آنتاگونیسم فاشیسم و آنتی­فاشیسم واقعیت یگانه ایست که سر باز کرده است. به همان اندازه که اشکال مختلف مبارزه و مقاومت ولو در شکل شورش­های پراکنده و کور به چشم می­خورد، فاشیسم نیز مانند باسیل در حال انتشار است؛ کافی است سری به وبلاگ­ها، یوتیوب و سایت­های مختلفی که اخبار اعتراضات لندن را پوشش داده است بزنید، و نظرات خوانندگان و مخاطبان مُراجع به این رسانه­ها را بخوانید، تا یک لحظه از زیستن در جهان وارونه و مخدوش سرمایه­داری بر خود بلرزید.
رقص مرگ
تاریخ بار دیگر آبستن زادن فرزندی ناقص الخلقه و هیولاوَش است. فاشیسم پدیده­ای سیاسی- اقتصادی است که عمومیّت دارد. چنان­که آبله در دوران­هایی از تاریخ آن­چنان شیوع داشت که دامنگیر همه مردمان و سرزمین­ها بود، و درست مانند آبله نیز، به جهادی جهانی نیازمند است که با آن مقابله شود. بهار کشورهای خاورمیانه­ای و شمال افریقا، مقارن شده است با زمستان طاعونی اروپا و امریکا. هر چقدر درجه نارضایتی­ها و صدای اعتراض فرودستان در غرب وحشی بلند می­شود، بر تعداد نمایندگان دست راستی احزاب رسماً راسیست و راست افراطی در پارلمان و کابینه­ها نیز افزوده می­شود. چیزی که در این بین نگران کننده است، این است که مداوماً اخباری از اسپانیا، یونان، فرانسه، انگلستان، پرتغال و…. به گوش می­رسد که تا بدین لحظه همه­شان مصداق ”شورِ کور“ بوده­اند. این شوریدن­های ناگهانی در یک قدمی ارتجاع، آن هم زمانی که هیچ سازمان مترقّی و چپ (به معنای اعم) موجود نیست که بتواند این انرژی آزاد شده حاصل از انفجار را کانالیزه و به سمت تحولّات مشخّص سیاسی-اجتماعی خم نماید، نتیجه­ای جز ”زوال امید“ در میان فرودستان سرخورده از یک سو، و بالفعل شدن فاشیست­های بالقوّه ندارد. به بیان دیگر، آونگی را در نظر بگیرید که روند تحولّات در دوره فاشیسم را نشان می­دهد و میان طیفی از نیروها و بازیگران سیاسی در نوسان است. به واسطه بحران­های عمیق اقتصادی، اعمال خشونت عریان و بی­واسطه سیاسی از سوی دستگاه ایدئولوژیک-سرکوبگر دولت و فروپاشی اجتماعی جوامع، حرکت آونگ چنین است که ابتدائاً به سمت مترقّی­ترین و پیشروترین بخش از نیروهای سیاسی (کمونیست­ها/سوسیالیست­ها) میل می­کند. چنان­چه این نیروها، قدرت سازماندهی و مجال برگزیدن استراتژی و تاکتیک­های مناسب و   پاسخ­گو به شرایط را در نیابند، آن­گاه آونگ به سمت منتهی­الیه نیروهای راست، یعنی نیروهای علناً فاشیستی حرکت می­کند.(1) آونگ تحولاّت پیش­رونده است و هرگز متوقف نمی­شود. راست افراطی که خود زاینده تمام این بحران­هاست، گزینه دست راستی و ارتجاعی خود را همیشه همراه دارد تا در فقدان آلترناتیو مترّقی، جنبش­های توده­ایِ فاشیستی را برسازد و به کار گیرد. یک لحظه نگاه کنید که این طلیعه فاشیسم در هر نقطه از جهان به چه شکلی رخ می­نماید و چقدر بسته به شرایط مشخص هر کشور، در قالب و فُرم متلّون و منعطف و در محتوا همسان است:
 از فاشیسم پوپولیست-مافیایی لیگ شمال در ایتالیا که برلوسکونی را تقدیم جامعه جهانی    می­کند، تا جبهه ملّی-موروثی که ژان ماری لوپن و دخترش را برای مهاجرستیزیِ سوپر حرفه­ای کاندیدا می­کند، در امریکا تی پارتی یک سور اساسی به تمام دست راستی­های تاریخ امریکا می­زند تا نیش ریگان در قاب عکس تا بناگوش باز شود، مِستر دیوید کامرون که این روزها تریلر پربیننده محاکمه دزدان و غارتگران کلّه سیاه (و عمدتاً تماماً سیاه!) را در دستور کار خود دارد، ائتلافات ضد بشری احزاب دست راستی اسکاندیناوی برای ساقط کردن مهاجران و خارجی ها از هستی، اتّحاد نامقدس ارتش-اخوان­ المسلمین در مصر برای خفه کردن نوباوه انقلاب، و در ایران، به هیئت ناسیونالیسم باستان­گرایی که آنتی­ سمیتیسم­اش در ضد عرب بودن تجلّی یافته، با ارجاع به اسطوره حفظ تمامیّت ارضی و برای سرکوب تمام ملّیت­ها، با طیب خاطر در کنار رژیم جمهوری اسلامی می­ایستد، و از این جهت به وضوح لائیک بودنش مشروط است و ضدّیتش با نهاد دین و مشخصّاً دین اسلام از مسیر ضدّ عرب بودن­اش می­گذرد. صرف نظر از این شکل ویژه از فاشیسم ایرانی، تمام جریانات دست راستی ایرانی گرایشات آشکارا فاشیستی دارند، کافی است هراس­شان از انقلابات خاورمیانه، موضع نفرت انگیزشان درباره سوریه، رویکرد بی­شرمانه­شان به سیاست خارجی ایالات متحده، توصیه­هایشان به هم­مسلکان­شان در ناف لندن در باب سرمایه­محوری هر چه بیشتر و شور و شعف­شان از حملات سپاه پاسداران به پژاک را برای نمونه رصد کنید تا به عمق فاجعه پی ببرید.
سرمایه­داری جهانی که ورژنِ متاخّر آن به نام نئولیبرالیسم دهه سوم حیات نکبت­بار خود را بر دوش کارگران، فقرا، مهاجران، اقشار و لایه­های تحتانی همه جوامع به پایان رسانده است، در تمام ابعاد ملّی و فراملّی، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ ایدئولوژیک ورشکسته است و از دل این ورشکستگی است که تحرّکات فاشیستی زاده   می­شود. چپ در بُعد جهانی آن نیز، هنوز از زیر بار این هجمه آشکار، کمر راست نکرده است؛ از هر تلالؤ مقاومت و مبارزه به وجد می­آید، شوق می­کند، فریاد شادی می­کشد، امید می­بندد، اما از این جلوتر نمی­آید. در دوره­های افول، ماتم می­گیرد، با اندک نشانی از خیزش شادمانی می­کند، اما سازماندهی نمی­کند؟
چپ در گستره جهانی دوباره شروع به سازماندهی می­کند. در همین دوران­های تاریک، نور امیدی در دل­ها تابیده شده و در سرزمین­هایی باریکادهای مقاومت  بسته شده و مبارزه به امر زندگی روزانه بدل گردیده است، و در همین دوران­ها که فاشیسم ساز و برگ بلعیدن رویاهای مردم بی­لبخند است، سوخت و ساز مبارزه طبقاتی چنان است که پیروزی­های کوچک، رویاهای بزرگ می­آفریند. در همین برهه است که چپ از این شورهای گاه و بی­گاه، جان می­گیرد، در بطن نبرد طبقاتی با چشم­های باز می­ایستد و اقدام به سازماندهی می­کند. تاریخ بی­گمان چنین است.
 پانوشت:
1- نقل به مضمون از تحلیل درخشان لئون تروتسکی درباره فاشیسم 

  
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اوت 23, 2011 بدست در فاشیسم، نروژ، آلترناتیو شماره پنجم، راسیسم، سرمقاله، شورش های لندن فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: