آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

رسانۀ کمونیستی در ایران؛ مقدمات و مباحث کلی
مهتاب صدقی، مهرنوش میرسعیدی
درآمد
  حقیقتی در این گفته گوبلز نهفته است که: ”گردش آزاد اطلاعات بزرگترین مانع برای تحقق فاشیسم است“. گرچه رسانه­ها یکی از مهم­ترین ابزارهای کنترل جمعی و تحقّق امپریالیسم فرهنگی هستند، اما هم‌زمان می‌توانند پاشنه آشیل حکومت­ها در سامان دادن تفکرّات و تلقیات ضد سیستم باشند. رسانه‌های جدید از قبیل ماهواره‌ها، اینترنت و شبکه‌های ارتباطی چون فیس­بوک و توئیتر با قدرت انطباق بیشتر با شرایط اضطراری نسبت به رسانه­های کلاسیک نظیر رادیو، تلویزیون  و روزنامه، مبحث نوینی را در بحث گردش اطلاعات، ارتباطات و سازمان گشوده­اند. مصادیقی چون انقلاب مصر و گسترش آنلاین اخبار و فراخوان­های انقلاب از طریق فیس­بوک و توئیتر و نیز تلویزیون­هایی نظیر الجزیره، بسامدهای جنبش اعتراضی ایران در ماهواره­ها، فیس­بوک و نیز آخرین مشاهدات در خیزش‌های جوانان در لندن و قدرت سازماندهی اعتراضات و مبارزات از طریق  این رسانه­ها همگی حاکی از نقش ویژه و انکارنشدنی مدیای نوین در جهان امروز دارد. امروز سیاست در همۀ اشکال خود چه سیاست طبقات حاکم و چه سیاست فرودستان، بعدی رسانه‌ای پیدا کرده که از اهمیتی غیرقابل چشم‌پوشی برخوردار است.

رسانه‌ای شدن سیاست از بالا
رسانه­ای شدن سیاست یا سیاست رسانه­ای از بالا به این معناست که نهادهای سیاسی نظم مستقر چه در بعد داخلی و چه بین‌المللی، به طور فزاینده­ای به رسانه­ها وابسته هستند و به کمک رسانه‌های جمعی شکل می­گیرند. سیاست رسانه‌ای شده سیاستی است که استقلال خود را از دست داده، در مورد عملکردهای اصلی خود به رسانه­های جمعی وابستگی پیدا کرده و همواره تحت تاثیر کنش‌های متقابل با این رسانه‌ها شکل پیدا می‌کند. نظریۀ رسانه­ای شدن سیاست مبتنی بر این ملاحظات است که رسانه­های جمعی، محتوای سیاسی تولید می­کنند و با روندهای سیاسی تداخل دارند. سیاست‌مدارانی که می­خواهند با تودۀ مردم ارتباط برقرار کنند، باید در مورد زبان، زمان، قالب و حتی محتوای مطالب مورد نظر باید رسانه­ها را لحاظ کنند. در جوامع معاصر، مردم اساسا از طریق رسانه­ها به خصوص تلویزیون اطلاعات کسب    می­کنند و عقیده و دیدگاه سیاسی خود را شکل می­دهند. مواضع سیاسی متضاد برای اثرگذاری بر ذهن و ارادۀ مردم، از رسانه‌ها استفاده می­کنند که ابزار اساسی آن­ها در ایجاد ارتباط، ترغیب و تاثیر است. بدین ترتیب رسانه­ها، چارچوب سیاست هستند و میانجی‌ها و حلقه‌های اتصال شهروندان و احزاب در تولید و مصرف جریان­های اطلاعات و تصاویر که ریشۀ شکل­گیری افکار عمومی و رای‌گیری‌ها و تصمیم‌گیری‌های سیاسی است.
قدر مسلم این‌که سیاست رسانه­ای اشکال دیگر فعالیت سیاسی را ابدا نفی نمی‌کند. همان­گونه که در مقالۀ دیگری از همین شمارۀ نشریه آمده است، مارکسیست­ها و چپ­های انقلابی فی­المثل در انقلاب اخیر مصر، علی­رغم شرکت فعال در   شبکه­های اجتماعی مانند فیس­بوک و توییتر، بر این نکته تاکید اساسی دارند که این نیروی مردم در خیابان‌ها بود که باعث سرنگونی دیکتاتوری شد و نه رسانه‌های نوین ارتباطی که صرفا به مثابه یک ابزار، ولی از نوع کارا و موثر آن، عمل می­کردند. در سیاست نوع دموکراتیک و پارلمانتاریستی، بدون حضور فعال در رسانه‌ها و جلب نظر آن‌ها و رایزنی با ایشان، نامزدها یا برنامه‌های سیاسی در انتخابات گوناگون شانسی برای پیروزی ندارند. سیاست رسانه­ای، تمام دنیای سیاست نیست اما تمام سیاست­ها باید از طریق رسانه­ها بر فرایند تصمیم‌گیری اثر بگذارند.
مهم­ترین روندهای موثر بر رسانه­ای شدن سیاست از منظر اندیشمندان گوناگون را چنین می­توان جمع‌بندی کرد:
1- رسانه­های جمعی هنگام گزارش رویدادها، فقط نمونه­های بسیار گزینشی و خاصی را ارائه می­کنند. نمونۀ گزینشی رسانه­ها از رویدادهایی که گزارش می‌شوند، آن چیزی است که از نظر اکثر شهروندان و نیز نخبگان سیاسی به ویژه در مواردی که اکثر مردم از دسترسی مستقیم به آن‌چه که روی داده است، محروم هستند، ظاهرا تنها واقعیت موجود به حساب می‌آید.
2- کنش­گران سیاسی در عرصۀ رسانه­ها در برابر مصرف­کنندگان سیاست و مخاطبان کم و بیش منفعل، ایفای نقش می­کنند. حال این رسانه­ها هستند که مشخص می­کنند که کدام‌یک به تودۀ مردم دسترسی داشته باشند. رسانه­ها، به همان گونه که رویدادها را گزینش و گزارش می­کنند، این را نیز مشخص می­کنند که کدام کنش­گر بیشتر مورد توجه مردم قرار گیرد. رسانه­ها علاوه بر آن‌که از طریق مورد عنایت قرار دادن کنش­گران، موقعیت و منزلت آن­ها را ارتقاء را می­دهند، از طریق گزینش و مورد تاکید قرار دادن برخی موضوعات و نادیده گرفتن موضوعات دیگر، به برخی مسائل اهمیت و اعتباری سیاسی می‌بخشند.
3- منطق رسانه‌ها، شیوۀ ارائه گزارش و رویدادها و شخصیت­های مورد نظر به طرز فزاینده­ای منطق تجاری صنعت رسانه­ها را بازتاب می­دهد و محدودیت­های ساختاری ارتباط رسانه­ای را با اهداف رایج فعالیت­های ارتباطاتی تجاری در هم می­آمیزد. یک التزام عمده برای سیاست، همانا شگفت­انگیز ساختن قالب­های ارتباط سیاسی و خودِ گفتمان سیاسی است. سازگاری و انطباق زبان سیاسی با الگوهای تجاری رسانه­ها در سه زمینه مورد توجه قرار گرفته است: الف) نگرش کنش­گران سیاسی اعم از دولت، احزاب، رهبران و… نسبت به ارتباطات ب) شیوه­های ارتباطات به کار گرفته شده ج) محتوای گفتمان سیاس
زبان سیاست با زبان تبلیغات، روابط عمومی و نمایش­های تلویزیونی پیوند خورده است. آن­چه قابل گزارش است، آن­چه سرخط­ها را تشکیل  می­دهد، آن­چه در قلمرو عمومی یا در مبارزات انتخاباتی مهم تلقی می­شود، عبارت است از مهارت­های برقراری ارتباط، شیوۀ سخنرانی برای عموم، نمایش، تصویر و حتی جلوه­های ویژه. همۀ این­ها ویژگی­های معمولی زبان رسانه­های تجاری است.
4- سیاست­مداران و کنش­گران سعی می­کنند که با توجه به فنون و تکنیک­های رسانه­ای عمل و رفتار نمایند و سعی دارند طوری عمل کنند که توجه رسانه­ها را به خود جلب کنند. به عبارتی، سیاست­مداران سعی می­کنند خود را با قالب­های رسانه­ای هماهنگ کنند. سیاست برای گنجانده شدن در رسانه‌ها، قالب‌گیری می‌شود.
رسانه­ای شدن سیاست اگر چه سیاست را از انحصار عده­ای محدود خارج کرده است و به مثابه یکی از ابزارهای توده­ای شدن سیاست عمل می­کند، اما حتی از دیدگاه خود کارشناسان لیبرال و دموکرات نیز آثار و پیامدهای منفی این پدیده نیز کم­شمار نیستند که از جملۀ آن­ها می­توان به این موارد اشاره کرد:
· عملکرد غیرمسئولانۀ رسانه­ها و بر هم زدن قواعد دموکراتیک و تبدیل شدن رسانه­ها به غول­های غیر قابل کنترل و خارج از چارچوب ارادۀ مردم.
· کالایی­سازی سیاست و تبدیل سیاست به بازی تجاری
· تبدیل شهروندان به مصرف­کنندگان منفعل کالاهای سیاسی
· افت گفتمان سیاسی و تبدیل آن به پدیده­ای عامه‌پسند، بسیار مبتذل و سطحی
درباره تئوری مارکسیستی رسانه 
در سپیده­دم 3 فوریه 1943، یک میلیون آلمانی از رادیوی رژیم نازی آلمان این خبر را شنیدند، زیر پرچم صلیب شکسته، برافراشته بر فراز ویرانه­های شهر استالینگراد، آخرین نبرد صورت گرفت. امرای ارتش، افسران، درجه­داران و سربازان شانه به شانه ایستادند و تا آخرین نفس جنگیدند. آنان بی­هدف قربانی نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند. این گزارش یک دروغ آشکار بود؛ واقعیت این بود که ارتش ششم آلمان نازی، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشکریان شوروی را نیاورد و تسلیم شد. این رویداد هیتلر راخشمگین ساخت و به فرمان او، این حقیقت کتمان شد.
می­توان با مسامحه این کارکرد رسانه در دست قدرت مسلّط را مبنایی برای تئوری‌های کلاسیک مارکسیستی در باب رسانه دانست.
یک تحلیل ساده مارکسیستی از رسانه در عصر امپراتوری سرمایه می­تواند چنین باشد که    رسانه­های جمعی نیز نوعی از وسایل تولیداند که از قانون­مندی­های خاص نظام تولید سرمایه­داری صنعتی، یا عوامل تولید و روابط تولید معین پیروی می­کنند. بنگاه­های عظیم رسانه­ای نیز نظیر دیگر وسایل تولیدی در مالکیت انحصاری طبقه  سرمایه­داری است که در سطح ملی یا بین­المللی سازمان یافته و رسانه کارویژه‌ای ندارد جز این که با تولیدات سمعی- بصری خود به منافع این طبقه خدمت کند، و اصحاب رسانه با استثمار مادی کارگران فرهنگی و مصرف­کنندگان است که به چنین کاری مبادرت می­ورزند.
همه سازمان­ها با فلسفه وجودی و ماموريتی مشخص، برای رسيدن به اهداف معين تشكيل شده­اند. اين اهداف هر چه كه باشند، در راستاي منافع عده‌ای خاص و سرمايه­گذاران مادی و معنوی صاحب رسانه فعاليت می­كنند. مديران برای اداره سازمان­ها به قدرت نياز دارند و اين قدرت در انواع خود يعني قدرت فرّهی، قدرت سنتی و قدرت قانونی کارکرد دارد. این قدرت به خودی خود به عنوان ابزاری برای سلطه‌جويی در سازمان و طبقات مختلف آن، يعنی قانون­گذاران،‌ طبقه ميانی و طبقه كارگر و كاركنان آن متجلی می­شود.
پیرو این تحلیل، نظرگاه اقتصادمحور با ساده­سازی و تقلیل دادن کلّ ماهیت مدیا و پدیده رسانه در عصر حاکمیت بلامنازع سرمایه، بر این باور است که باید به صنایع فرهنگی از وجه جبرگرایی اقتصادی نگریست. آن­ها عمدتاً از این استدلال مارکس بهره می‌برند که:
طبقاتی كه ابزار تولید مادی را در اختیار دارد بر تولیدات ذهنی نیز كنترل دارد و در نتیجه به بیان ساده­تر از این طریق عقاید كسانی كه از ابزارهای تولید ذهنی بی­بهره­اند تابعی از عقاید این طبقه هستند.
بر اساس این دیدگاه در واقع زیربنای اقتصادی سازمان­های رسانه­ای است كه محتوای رسانه­ها و معانی موجود در پیام آن­ها را تعیین می­كند. در نتیجه سازمان­های رسانه­ای تجاری ملزم به برآورده ساختن نیازهای آگهی­دهندگان و تولید محصولاتی هستند كه باعث به حداكثر رساندن تعداد مخاطبان شود (با افزودن بر میزان محتوای خشونت آمیز و جنسی). در نقطه مقابل آن دسته از نهادهای رسانه­ای كه بودجۀ آن­ها از طریق نهادهای سیاسی حاكم و یا دولت فراهم می­شود، گرایش بیشتری به مواضع میانه دارند و یا متمایل به عقیده و نظر حاكم و مورد توافق عموم هستند. ماركسیست­های معتقد به تنوّع اقتصاد سیاسی همچنان ایدئولوژی را تابع زیربنای اقتصادی    می­دانند. مدل زیربنا-روبنا كه در حوزه رسانه­های جمعی كاربرد دارد با مسایلی از قبیل مالكیّت و كنترل رسانه‏ها نیز سر و كار دارد.
این یکی از نخستین رهیافت­های مارکسیستی در باب رسانه است که بیش از محتوای ایدئولوژیکی رسانه‌ها، بر ساخت اقتصادی رسانه­ها تاکید دارد و با پذیرش وابستگی  یک سویه ایدئولوژی به زیر بنای اقتصادی، تحقیقات را به سوی تحلیل تجربی ساختار مالکیت رسانه­ها و عملکرد نیروهای بازار سوق می­دهد. از این نقطه نظر، نهاد رسانه را باید بخشی از نظام اقتصادی دانست که البته پیوندی تنگاتنگ با نظام سیاسی دارد. ویژگی غالب معرفتی را که رسانه برای جامعه و درباره جامعه تولید   می­کند، تا حد زیادی می­توان با ارزش مبادله انواع گوناگون محتوا، تحت شرایط فشار برای گسترش بازار و هم­چنین با منافع پنهان اقتصادی صاحبان و تصمیم­گیرندگان آن توضیح داد. این منافع به لزوم سودآوری فعالیت رسانه­ای و سودآوری سایر  بخش­های تجارت به عنوان نتیجه گرایش­ها و فرایندهای انحصاری ادغام افقی و عمودی ناشی از آن مربوط می‌شود. 
پیامد آن را می­توان در کاهش منابع رسانه­ای مستقل، تمرکز در بازارهای بزرگ، اجتناب از خطر کردن، غفلت از بخش­های کوچک­تر و فقیرتر مخاطبان بالقوه مشاهده کرد. آثار نیروهای اقتصادی تصادفی نیست، اما مستمراً در جهت حذف آن صداهایی عمل می­کنند که فاقد قدرت یا منابع اقتصادی هستند. منطق پنهان هزینه منظماً در جهت تثبیت موقعیت گروه­هایی که از قبل در بازارهای رسانه­های جمعی جا افتاده‌اند و حذف گروه­های فاقد سرمایه لازم برای ورود موفقیت‌آمیز به بازار عمل می­کند. پس صداهایی که باقی    می­مانند عمدتاً به کسانی تعلق دارد که احتمال کمتری دارد که توزیع ثروت و قدرت موجود را مورد انتقاد قرار دهند. 
بر عکس، آنانی که بیشترین احتمال مبارزه­جویی از سوی آن­هاست قادر به بیان عمومی نارضایی یا مخالفت خود نیستند، زیرا منابع کافی برای برقراری ارتباط مؤثر بر گروه­های وسیع مخاطب را در اختیار ندارند.
وجه مثبت اصلی این رهیافت در توانایی آن برای ارائه احکام آزمون­پذیر تجربی در مورد عوامل تعیین­کننده بازار است، هر چند که این عوامل متعدد هستند که اثبات تجربی آن­ها بسیار دشوار است. اما وجه منفی نظریه اقتصاد سیاسی این است که آن بخش­هایی از رسانه­ها که تحت کنترل مستقیم چنین بنگاه­های اقتصادی قرار ندارند را توضیح نمی‌دهد. رسانه­هایی که شیوه اداره و نحوه سوخت و ساز اقتصادی­شان در قالب عملکرد بازار آزاد تبیین نمی‌شوند.    
هر چند که این رهیافت رسانه را فرآیندی اقتصادی می­داند که حاصل­اش عرضه کالایی است به نام محتوا، اما نوع خاصی از رهیافت اقتصاد سیاسی مدعی است که غایت رسانه در واقع تولید مخاطب است و نه محتوا. به این معنا که رسانه­ها توجه مخاطبان را به سمت آگهی­دهندگان سوق می­دهند و به این ترتیب رفتار مخاطبان رسانه­ها را از طریق معینی تعیین می­کنند. به  نقل از ادگار مورن که قرن نوزدهم را پايان استعمار كهنه و آغاز استعمار جديد می­خواند و با طرح ايده صنايع فرهنگی و فرهنگ توده می­گويد: ”كالاهای فرهنگی ارايه شده صنايع سطحی و مبتذلی هستند“. وی هم­چنین معتقد است آفرينندگی و هنر اصالت خود را از دست داده است و تحت سلطه بازار عرضه و تقاضا قرار گرفته است. مورن معتقد است، تا انسان هست می­توان ذهن آن را دست­كاری وتوده­ها را استثمار كرد و اكنون پيام­گيران ساده­انديش به خدايان اسطوره­های جديد كه وسايل و صنايع فرهنگی ساخته­اند، توسل می­جويند. وی دو اصل ”همانند سازی“ و ”برون­فكنی“ را عامل موفقيت صنايع فرهنگی در جلب و جذب مخاطبان بر می­شمارد و معتقد است حاكميت­ها با آثار تخديری و ايجاد فرهنگ توده از طريق همين صنايع و نيز با غير سياسی كردن توده­ها دوام می‌يابند. (5)
اما بدون شک مفهومی که در صورت­بندی تعریف و کارکرد رسانه از یک زاویه مارکسیستی موقعیت کلیدی دارد، ایدئولوژی است. برای ماركسیسم ارتدوکس، ایدئولوژی آگاهی كاذبی است كه از رقابت با گروه‏هایی كه ایدئولوژی مسلّط منافع آنان را منعكس نمی­كند، ناشی می­شود. از این منظر رسانه‏های جمعی ایدئولوژی مسلّط یعنی ارزش‏های طبقه­ای كه رسانه­ها را در اختیار و كنترل خود دارد را منتشر می­كنند. بر اساس نظر آن عده­ای که اقتصاد سیاسی را در تحلیل برجسته می­کنند، رسانه­های جمعی مبنای اقتصادی مبارزۀ طبقاتی را پنهان می­كنند. ایدئولوژی به جای آن­كه عرصه­ای برای مبارزه باشد بدل به راهی شده است كه از طریق آن این مبارزه نابود می­شود. تفكّر ماركسیسم ارتدوكس در مورد آگاهی كاذب به شكلی فریبنده خبر از وجود واقعیتی می­دهد كه با وساطت تحریف نشده است. تصور همراه آن مبنی بر این كه این آگاهی بدون هیچ مقاومتی از جانب مخاطبان به آن ها القا می­شود، اجازۀ هیچ­گونه برداشت مخالف دیگری را نمی‏دهد.  
به لحاظ  ایدئولوژیک، وظیفه رسانه­ها نشر افکار و جهان­بینی­های طبقه حاکم و ردّ اندیشه­های جایگزین دیگری است که ممکن است به دگرگونی یا رشد آگاهی طبقه کارگر از منافع خود و جلوگیری از تبدیل شدن این آگاهی به مخالفت فعال و سازمان یافته سیاسی بینجامد.
بین ترتیب آن سوی طیف نظریات فوق الذکر، نظریه­ای قرار دارد که به نظریه هژمونی اشتهار دارد و کمتر بر عوامل تعیین کننده اقتصادی و ساختی یک ایدئولوژی دارای جهت­گیری طبقاتی تاکید دارد. بلکه بیشتر برخورد ایدئولوژی، اشکال بیان آن، شیوه­های دلالت و ساز و کاری که به کمک آن­ها این ایدئولوژی استمرار می­یابد و شکوفا    می­شود یعنی متابعت بی چون و چرای قربانیان و موفقیت در تسخیر و شکل­دهی به آگاهی آن­ها را مدّ نظر دارد.
اختلاف این رهیافت با رهیافت­های اقتصادگرا در مارکسیسم کلاسیک در این است که در این­جا میزان استقلال ایدئولوژی از زیر بنای اقتصادی بیشتر انگاشته می‌شود. برای مثال گرامشی با انتقاد از جبرگرايی ماركسيستی معتقد است كه رسانه­ها با ساختن افكار عمومي مي­توانند زمينه تفّوق فرهنگی را فراهم آورند. اما اين تفّوق فرهنگی در خدمت ايدئولوژی قرار می‌گيرد كه خود چهره ديگر قدرت است.
ایدئولوژی به شکل تعریفی تحریف شده از واقعیت و تصویری از روابط طبقاتی یا با عبارات آلتوسر ”رابطه تخیلی افراد با شرایط واقعی وجودشان“ از این لحاظ مسلط نیست که توسط طبقات حاکم به زور تحمیل شده است، بلکه سلطه آن به این خاطر است که دارای نفوذ فرهنگی آگاهانه و پایداری است که به خدمت تفسیر تجارب واقعی، البته به صورتی پوشیده و در عین حال مداوم در می‌آید. 
گرامشی از واژه هژمونی برای اشاره به سلطه یكی از طبقات اجتماعی بر دیگر طبقات (از جمله هژمونی بورژوازی) استفاده نمود. هژمونی علاوه بر اشاره به كنترل سیاسی و اقتصادی بیانگر توانایی طبقه مسلّط در القای شیوه نگرش خود به جهان می­باشد، به گونه­ای كه كسانی كه نسبت به طبقه مزبور فرودست هستند این طرز نگرش را به عنوان درك متعارف و نگرشی طبیعی قبول می­كنند. صاحب­نظران خاطر نشان می­سازند كه این فرآیند مستلزم تمایل و توافق اكثریت است. درك متعارف عبارت است از شیوه مواجهه فرودست با شرایط فرودستی خویش.
با این وجود گرامشی برخلاف آلتوسر بر مبارزه تأكید می‏ورزد. وی اشاره می­كند كه درك متعارف ثابت و انعطاف­ناپذیر نیست بلكه دائماً در حال تغییر خود است. لذا طبقه مسلط باید مكّرراً به جلب رضایت بپردازد چرا كه تجربة اجتماعی مادی مردم دائماً به آن­ها معایب فرودستی را یادآور می‏شود و در نتیجه تهدیدی را متوجه طبقه مسلّط می‏كند.
هژمونی نوعی تقابل پایدار بین ایدئولوژی و تجربه اجتماعی طبقه فرودست را مسلّم می­گیرد كه این واسطه را به عرصه غیر قابل اجتنابی از جدال ایدئولوژیك تبدیل می­كند. اشاراتی كه رسانه­های جمعی را عرصه­ای برای جدال می­دانند به دفعات در نظرات كسانی كه تحت تأثیر این دیدگاه قرار دارند، تكرار شده است. دیدگاه گرامشی در بردارنده نفی اقتصادگرایی است چرا كه این دیدگاه جدال بر سر سلطه ایدئولوژیك را عامل اصلی در تغییرات بنیادین می­بیند. اما چنان که مرداک و گلدینگ معتقدند باید به ترکیبی از تعیین­کنندگی وجه اقتصادی بر سیاست رسانه و مبحث هژمونی دست یابیم. به زعم این دو تولید و توزیع نظرات در انحصار سرمایه­دارانی است که ابزار تولید را در اختیار دارند. آن­ها سعی دارند عقاید حاکم و الگوهای پایه روساخت را با پژوهش­های تجربی ادغام کرده و به این نگرش اعتبار بخشند.     رسانه­های گروهی که قدرت و ثروت جامعه آن را کنترل می­کند نابرابری طبقات را بازتولید می­کنند. مرداک و گلدینگ معتقدند که جامعه سرمایه­داری به علت در دست داشتن رسانه گروهی پذیرش اجتماعی و سیاسی مردمش را تعیین می­کند. هدف رسانه­های گروهی بازتولید نابرابری طبقاتی است. آن­ها صرفا وسیله­ای برای ایدئولوژی طبقه حاکم محسوب می­شوند که به صورت خودکار پذیرش مطلوب گروه­های تابع را در مقابل تسلط طبقه حاکم تضمین می­کنند. موسسات رسانه­های گروهی نقش مهمی را در مشروع جلوه دادن نظم برنامه­های اجتماعی ایفا می­کنند اما رابطه آن­ها با این نظم پیچیده و متغیر است و مطالعه فعالیت‌ها و ماهیت آن­ها لازم است. مالکان ابزار تولید به کنترل شدید بر تولید و توزیع می­پردازند.   شرکت­های بزرگ تولید فرهنگ با شرکت­های دیگر در ارتباط هستند و معتقدند که این گروه­ها طبقه منسجمی را تشکیل می­دهند که علایق و منافع مشترکی دارند.
رسانه‌های نوین سیاسی در ایران
در ایران اولین نشانه­های شیوع استفاده از    رسانه­های جدید، با استفاده از ماهواره کلید خورد. این به سال­های نخست دهه هفتاد شمسی بر   می­گردد. بر طبق آخرین آمارهای مربوط به صنعت ماهواره می­توان گفت که امروزه حدود ۹۰ ماهواره در جهان فعالیت می­کنند که این تعداد ماهواره امواج حدود ۷۰۰۰ شبکه تلویزیونی را ارسال    می­کنند. از بین این ۹۰ ماهواره امواج حدود ۳۰ تا ۳۵ ماهواره آسمان ایران را پوشش می­دهد. این تعداد ماهواره امواج حدود ۳۰۰۰ شبکه را بر آسمان ایران می­افشانند. اگر شبکه­های کارتی یا کد شده را از این تعداد شبکه کسر کنیم می­توان گفت که در کل چیزی حدود ۱۷۰۰ شبکه کد نشده در ایران قابل دریافت است. نکته دیگری که قابل ذکر است این مسئله است که تعداد شبکه­های فارسی­زبان ماهواره­ای با سرعت زیادی در حال رشد است. برای مثال اولین شبکه فارسی­زبان تلويزيون سيمای آزادی که متعلق به سازمان مجاهدين خلق ايران بود و با نام سيمای مقاومت از ماهواره هاتبرد به صورت آنالوگ پخش مي­شد، در سال ۱۳۷۵ تاسیس گردید و نخستین کانال ماهواره­ای دیجیتال در سال 2000 میلادی با نام تلویزیون ملی ایرانیان (National Iranian NI TV) پخش خود را شروع نمود. راه­اندازی شبکه­های تلویزیونی فارسی زبان با شتاب پیش رفت تا جایی که هم اکنون این تعداد به بیش۴۰ شبکه رسیده است. به طور میانگین می­توان گفت که هر ساله ۵ شبکه به شبکه­های فارسی­زبان اضافه می­شود.

 

این مساله را می­توان با توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و تاریخی ایران تحلیل کرد. استفاده از ماهواره زمانی در ایران رایج گردید (اوایل دهه ۱۳۷۰) که جنگ هشت ساله به تازگی به پایان رسیده و دوران گذار از اقتصاد جنگی به اقتصاد بازار آزاد در دوران هاشمی رفسنجانی کلید خورده بود. این دوران مقارن است با آغاز یک دوره نوین از اقتصاد و سیاست ایران که فرهنگ، ارزش­ها و مناسبات اجتماعی-فرهنگی نوینی را نسبت به دوره جنگ می­طلبید. مصرف، تبلیغات بازرگانی و مفاهیمی از این دست به تدریج به زندگی روزمره مردم تزریق می­شد. پدیده ماهواره نیز در این شرایط به تدریج وارد خانه های مردم می­شود، چرا که به مثابه پدیده­ای مدرن، ابزاری است برای فراروی از محدودیت­های دهه سیاه شصت و به راحتی در ادامه مفاهیم پیش گفته قرار می­گیرد و توده مردمِ حاملِ نارضایتی و خشم پاسیف، به ویژه در اعتراض به تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی و چارچوب­های بسته و ایدئولوژیک­اش، آن را بر  می­گزینند. در اوایل دهه ۱۳۷۰ یعنی سال­هایی که تکنولوژی استفاده از ماهواره وارد ایران شد، شاهد آن بودیم که تنها دو شبکه تلویزیونی وجود داشت و تقریبا هر شب ساعت ۱۰ یا ۱۱ برنامه­ها به اتمام می­رسید.

 

 

مساله اساسی دیگر که از زاویه سیاسی اقبال به سوی ماهواره­ها را بیشتر کرد، زنجیره وقایع سیاسی به ویژه پس از دوم خرداد سال 76 بود. از آن زمان به بعد، وقوع قتل­های زنجیره ای در سال 77، حادثه کوی دانشگاه در سال 78 و در اوایل دهه هشتاد شکل­گیری و رشد جنبش­های اجتماعی مختلف و روندهای سیاسی گوناگونی که هر یک تاثیرات و دنباله­های خود را در عرصه رسانه و به ویژه در ظرف تلویزیون­ها و برنامه­های ماهواره­ای به همراه داشت، عوامل مهمّی در کارکرد پیدا کردن استفاده از  ماهواره و گسترش کمّی و کیفی آن داشت.
در حوزه سیاست نیز برخی از جامعه­شناسان رسانه بر این نظرند که تلویزیون­های فرامرزی یا   ماهواره­ای به ویژه در کشورهایی با ساختار­های سیاسی بسته (نظیر ایران) به وضعیتی منجر    می­شود که از آن به عنوان جامعه مدنی در آسمان (Civil society on sky) نام می­برند. یعنی با توجه به آن که اپوزیسیون این­گونه کشورها امکان فعالیت در داخل را ندارد از سایر کشورها به پخش برنامه می­پردازد و همه افکار و جریان­ها و فرقه­ها این امکان را دارند که در برنامه­های مورد نظر خود حضور یابند و نقطه نظرات خود را بسط و اشاعه دهند. به بیان دیگر در آسمان و از طریق به اصطلاح هوا (Air) همه می­توانند حرف بزنند ولی در زمین نه.
کمونیست­ها و مسالۀ رسانه و سیاست رسانه‌ای در ایران
دو نوع برخورد مارکسیستی به مسائل فوق‌الذکر را می­توان از هم تفکیک نمود: رویکردی که داوری نسبت به این فرایند و تحلیل عمیق آن می­پردازد و عمدتا ناظر بر حیطۀ تئوریک است و رویکردی که ناظر بر عینیت و گریزناپذیر بودن این روند و لزوم برخورد با آن منظری سیاسی است. رویکرد نخست عمدتا بازتاب­دهندۀ دغدغه­های فکری و فلسفی اندیشمندان مارکسیست و غیرمارکسیست مانند پست­مدرن­ها است (مانند نظریات ژان بودیار در نوشتار جنگ خلیج اتفاق نیافتاد) و مارکسیسم در این زمینه از آرشیو و ادبیات فکری غنی­ای برخوردار است. در مبحث مارکسیسم و رسانه در بالا، به بخشی از این تلاش‌ها اشاره کردیم. رویکرد دوم از سابقۀ خاصی برخوردار نیست و می­توان گفت با توجه به تحولات سیاسی سالیان اخیر در ایران، شکل­گیری تلویزیون­های ماهواره­ای وابسته به گرایش­های گوناگون اپوزیسیون و دخالت­گری بسیار فعال و جهت­دار رسانه­های وابسته به غرب نظیر بی­بی­سی و صدای آمریکا در روندهای سیاسی، موضوعیت یافته است و نظیر آن در جای دیگری تا کنون مشاهده نشده است.
رسانۀ کمونیستی در حقیقت دریچه‌ای است که از درون یک حزب و تشکیلات کمونیستی رو به جامعه باز می­شود و به مثابه یکی از نقاط اساسی ارتباط و اتصال آن جامعه از اهمیت فوق­العادۀ راهبردی برخوردار است. در حقیقت محتوای کنش­های رسانه­ای جنبش کمونیستی آیینه­ای تمام‌نما از فضا و مناسبات درونی این جنبش است و در عصر رسانه‌ای شدن سیاست، به شرحی که در سطور فوق آمد، کوچک­ترین بی­توجهی به نقش و جایگاه آن می­تواند به مثابه خطایی جبران­ناپذیر جلوه کند.
در این زمینه، نخستین گام، به رسمیت شناختن اهمیت و جایگاه به شکل عینی برجستۀ رسانه­های جدید و به طور مشخص اینترنت (و ملحقات آن؛ شیکه­های اجتماعی، وب­سایت­ها، فروم­ها و…) و    تلویزیون­های ماهواره­ای در کنار اشکال سنتی فعالیت و تبلیغ مانند نشریات کاغذی، تراکت، پوستر و… می­باشد. در این زمینه جنبش کمونیستی خوشبختانه با مشکلی مواجه نبوده است. هر چند از جنبش چپ به عنوان پیشگام استفاده از وسایل ارتباطی و به طور کلی دانش نوین در تاریخ معاصر ایران، انتظار بسیار بالایی در این زمینه می‌رود.
گام بعدی، توجه به این واقعیت اساسی است که در جهان امروز فعالیت رسانه­ای، ارتباطات، تبلیغات سیاسی، روابط عمومی، تاثیرگذاری بر مخاطب و… به عنوان یک دانش پیشرفته و پیچیده مطرح ساخت و برای استفادۀ درست و موثر از آن می‌بایست از طریق برنامه­های آموزشی گسترده بر این دانش و فن و آخرین تحولات و دستاوردهای آن تسلط یافت. اقدام کردن به شکل خود-آموزی و آزمون و خطا و کورمال کورمال در این عرصه، تنها منجر به انباشت یاس و ناامیدی در مخاطبان و نیز هواداران جنبش و باختن عرصۀ رقابت شدید به حریفان دیگر است. متاسفانه تاثیر مخرب این بعد فعالیت رسانه‌ای را به خوبی می‌توان در عرصۀ مقاله و وبلاگ‌نویسی‌های اینترنتی مشاهده کرد. سابق بر این برای فعالیت در کادر نشریه، به دلیل وجود شورای سردبیری و نظارت بر ابعاد شکلی و محتوایی نوشته­ها، رعایت ملاک­های حداقلی در این زمینه­ها از سوی نویسندگان لازم بود. امروز به لطف پیشرفت فن­آوری­های ارتباطی و امکان فعالیت فردی و مستقیم و بلاواسطه در این عرصه، بسیاری از مقالات و نوشته­ها امکان درج و نشر می­یابند که سرشار از اشتباهات پیش‌ پا افتاده، غلط­های املایی و تایپی، جمله‌بندی‌های نادرست و بی‌معنی و… هستند. کثرت وجود نوشته‌هایی از این دست در بین فعالین منسوب به جنبش کمونیستی، باعث مخدوش شدن چهرۀ اجتماعی این جنبش و کاهش اعتبار سیاسی آن می­گردد.
پرداختن به بحث­های محتوایی در مورد محصولات رسانه­ای جنبش چپ در حوصلۀ این مطلب    نمی­گنجد و به بحث­های انتقادی کلی ما در مورد جنبش کمونیستی بر می­گردد. در این­جا فقط به این واقعیت اشاره می­کنیم که سکتاریسم و    فرقه­گرایی بیمارگونۀ حاکم بر بخش عمده­ای از جنبش چپ با استفاده از امکاتات اینترنتی در قالب نامه­نگاری­های شخصی و فحاشی­ها در عرصۀ مجازی مستمرا ادامه داشته است که منجر به لکه‌دارشدن حیثیت اجتماعی چپ می‌گردد.
البته این بی­انصافی است که بالکل منکر وجود بحث­های رسانه­ای در سطح جنبش کمونیستی شویم. در این زمینه می­توان به بحث­ها پیرامون رسانۀ آلترناتیو و نشریۀ مشترک در سال 1382، مقالات علی فرمانده در این زمینه و اخیرا فراخوان اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور (17 خرداد 1390) اشاره کرد که هیچ­کدام تا کنون به نتیجۀ مشخصی نرسیده­اند. به نظر می­رسد برداشتن   گام­های اساسی در راستای پیشرفت فعالیت  رسانه­ای چپ بدون حل و فصل یک سلسله از معضلات اساسی سیاسی و راهبردی آن ممکن نیست.
مجال اندک این نوشته به ما این امکان را نمی­دهد که تمام ابعاد تئوری­های انتقادی به مبحث رسانه­ها را در این­جا بیاوریم و از این رو به دو مورد از برجسته­ترین آن­ها بسنده نمودیم که در چارچوبی مارکسیستی به تحلیل پدیده رسانه در عصر سرمایه­داری پرداخته­اند. اما بدیهی است که سیر تحولات در عرصه رسانه در عصر ارتباطات و گردش سریع اطلاعات، آن­چنان سریع است که باید بتوان تئوری را هم پای آن بسط داد.
تئوری­های کلاسیک مارکسیستی عمدتا حول رسانه­های کلاسیک پردازش شده­اند از این رو به نخستین تجلّیات رسانه به مثابه پدیده­ای مدرن پرداخته­اند که عمدتا شامل روزنامه، رادیو و تلویزیون­ها می­شود.
در باب روزنامه تجربیات متعدّدی وجود دارد که می­توان به آن­ها ارجاع داد و اساساً یکی از ابزارهای اساسی در دست کمونیست­ها همین روزنامه بوده است. موفق­ترین و عظیم­ترین تجربه در این حیطه با مخاطب خاص ایسکرا است که به انقلاب کبیر اکتبر ختم شد دیگری پراودا به عنوان ارگان فراگیر رو به توده­ها که پس از انقلاب نیز کماکان حامل نقشی مهم بود.
در مورد رادیو وتلویزیون­ها به مثابه رسانه­های جمعی که از بنگاه­های عظیم اقتصادی تغذیه   می­شده­اند، مواضع مارکسیست­ها حامل سه بنیان اصلی اقتصاد سیاسی رسانه، صنعت فرهنگ و هژمونی است، که همین مساله خود به ارتودکسی مواضع این تئوری­ها منجر می­شود، بدین معنا که نظرگاهش به رسانه­ها یک سویه و تقابلی است، چرا که مدیای نوین و رسانه­های آلترناتیو و کارکردهای آن­ها را مدّ نظر ندارد. برخی شبکه­های تلویزیونی ماهواره­ای که مستقیماً از سوی حکومت­ها و صاحبان سرمایه تغذیه نمی­شوند، رادیو و  تلویزیون­های اینترنتی، رسانه­هایی چون فیس­بوک و توئیتر و… وبلاگ­ها و شبکه­های زیر زمینی همگی از مصادیق رسانه­های آلترناتیو می­باشند.
خُردرسانه­های آلترناتیو در ایران سابقه زیادی ندارند و مبحث­شان نسبتاً جدید است، اما با سرعت قابل توجهی جای خود را در میان مخاطبان گشوده­اند. هر یک از این رسانه­ها با توجه به موقعیت اجتماعی و جایگاه طبقاتی کاربران، مخاطبین خاص یا عام­تری دارند. آن چه بیشتر در این نوشتار به آن می­پردازیم، آن بخش از     رسانه­های آلترناتیو است که اولاً به دلیل ابزار معین و تکنولوژی که به کار می­گیرد فراگیرتر است و ثانیاً قادر است به لحاظ کمّی تعداد کثیری از افراد را مخاطب خود قرار دهد. از این جهت آن چه اکنون به طور مشخص مورد بحث اجمالی ما قرار می­گیرد، شبکه­های تلویزیونی ماهواره­ای است که جایگاه و اهمیت زیادی برای شکل دادن به جریانات و گرایشات سیاسی علیه نظم موجود و سیستم مستقر دارد.
از رسانه آلترناتیو کمونیستی چه می‌خواهیم؟
بدون شک حالت ایدئال یک رسانه آلترناتیو و مترقّی که در شرایط کنونی به طور مشخص توسط کمونیست­ها و سوسیالیست­ها تاسیس و اداره   می­شود، برساختن محوری برای سازماندهی است که از یک سو ”ایسکرا“وار بتواند بر شرایط متشتّت کنونی نیروهای سیاسی و اجتماعی مترقّی و چپ غلبه نموده و بلوکی از نیروهای انقلابی را در کنار هم بسیج و سازماندهی نماید و از سوی دیگر ”پراودا“ گونه رو به توده سخن گفته و آنان را به رزم بخواند.
روشن است که ما در شرایط کنونی چنین ایسکرایی نداریم و نقدهای اساسی بر رسانه­های موجود و مشخصاً تلویزیون­های ماهواره­ای بالفعل چپ وارد است اما دست کم باید به سمت پراودایی قدم برداشت که بتواند به ویژه در شرایط حسّاس  التهابات سیاسی و اجتماعی، نقش کلیدی خود را در شکل دادن به افکار و جهت توده معترض     بی­شکل ایفا نماید.
آن­چه که مسلّم است، چنین تلویزیون­هایی در مقایسه با بنگاه­های عظیمی نظیر صدای امریکا و بی­بی­سی و اخیراً تلویزیون­هایی که در جهت منافع اصلاح­طلبان داخلی راه­اندازی شده است (نظیر رسا)، از بودجه به مراتب کمتر و تکنولوژی­های برنامه­سازی ضعیف­تری بهره می­برند که دلایل آن روشن است.
 این مساله تا حد زیادی به مساله فُرم رسانه­ای و جذاّبیت­های بصری بر می­گردد. مسالۀ اساسی دیگر برای تلویزیون­های آلترناتیو مورد نظر ما، مساله محتوا است. اگر بخواهیم انضمامی­تر بحث کنیم بهتر است که نمونه­هایی از این تلویزیون­ها را با توجه به قدمت و گستره برنامه­سازی­شان مد نظر بگیریم تا مشخص­تر بتوانیم بحث را پیش ببریم.
در چند سال اخیر، تلویزیون­های متعدّدی با محتوای چپ و با رویکرد طبقاتی معّین به جمع تلویزیون­های ماهواره­ای پیوسته­اند. تلویزیون­های انترناسیونال، کومله تی­وی، برابری، پرتو، کارگر  تی­وی و اخیرا کانال تلویزیونی چشم­انداز از جمله این تلویزیون­ها بوده که در دو شکل 24 ساعته یا با چند ساعت برنامه در هفته فعالیت داشته­اند.
برای نمونه ما دو مورد از این تلویزیون­ها را در نظر می­گیریم تا بتوانیم اجمالاً بررسی نماییم که چه عواملی باعث می­شود که این تلویزیون­ها نتوانند به عنوان رسانه­هایی با محتوای رادیکال و مترقّی جای خود را در میان مخاطبان باز کرده و در نبرد  نفس­گیر با رسانه­های رسمی بورژوایی، جایگاه خود را با مضمون برنامه­هایشان ارتقاء دهند.
الف) تلویزیون کومله
این تلویزیون از ارگان­های کومله -سازمان کردستان حزب کمونیست ایران- است که از فوریه ۲۰۰۶ پخش آزمایشی برنامه­های خود در ماهوارۀ هاتبرد را آغاز نموده‌است. اگر چه در طی مدت فعالیت این تلویزیون تغییرات و بهبودهایی را شاهد بوده­ایم، اما هنوز ایرادات جدّی بر این تلویزیون وارد می آید:
1- محدودیت منطقه­ای: تلویزیون کومله، که می­توان آن را رسانه­ای با مخاطب خاص و در منطقه ویژه کردستان دانست، هنوز پس از 5 سال فعالیت نتوانسته جای خود را میان مخاطبان در سایر مناطق ایران بیابد. وجه بارز این تلویزیون این است که بخش زیادی از برنامه­ها در این تلویزیون 24 ساعته به زبان کردی است و در تمام اوقاتی که برنامه تلویزیونی وجود ندارد، موج رادیویی کومله پخش می­گردد که عمدتاً به زبان کردی است. این مهم­ترین فاکتور در محدود کردن دایره مخاطبان این تلویزیون است.
2- کومله و حکا سابقۀ طولانی در تولید برنامه‌های رادیویی دارند که تا امروز نیز ادامه یافته است. به نظر می­رسد تحت تاثیر این سابقه، برنامه‌های تلویزیون کومله بیشتر حالتی را دارند که می­توان آن را برنامۀ رادیویی تصویری نامید. چرا که از هر حیث بیشتر حال و هوای برنامه­های رادیویی بر تولیدات این تلویزیون حاکم است و کم­تر به جنبه­ها و جذابیت­های بصری آن­ها توجه می­شود. این مساله به ویژه در اجرای مجری­های آماتور و آموزش‌ندیدۀ نمایان می­گردد.
3- سیستم خبر رسانی: بخش مهمّی از تلویزیون کومله را اخبار تشکیل می­دهد و این بخش از این جهت مهم است که بسیاری از خبرهای قابل توجهی که در رسانه­های رسمی و اپوزسیون بورژوایی سانسور می­شود، از طریق این تلویزیون ارائه می­گردد و اساساً این یکی از مهم­ترین بخش­هایی است که این تلویزیون را به مخاطب غیر کرد زبان وصل می­کند. اخبار کارگری ایران و جهان و اخبار اعتراضات و مبارزات که با روایت های راست و لیبرالی و با عبور از تیغ سانسور در رسانه­های راست عرضه می­شود، از طریق کومله تی­وی به اطلاع مخاطبان رسانده می­شود. اما یکی از ضعف­های اساسی در این بخش، نحوه اجرای اخبار است که با شیوه­ای قدیمی و خُشک و بسیار بی‌روح و قالبی ارائه می­شود و با توجه این که اغلب رسانه­های رسمی و اپوزسیون راست به سمت سافت­نیوز یا خبر نرم حرکت کرده­اند، این شیوه تا حد زیادی دِمُده و قدیمی است و گاهی در ذوق مخاطب می­زند. مورد دیگری که گاه در خبر رسانی این تلویزیون به وقوع می پیوندد، کهنه شدن اخبار است، که جذّابیت خبر را برای مخاطب از بین می بردو موجب می­شود که مخاطب به سمت منبع و مرجع دست اول­تر و سریع­تری متمایل شود. با توجه به این­که سرعت در انتقال اخبار و اطلاعات در دنیای کنونی حرف اول را می­زند، رعایت این فاکتور اهمیت بسیاری دارد.
4- کادر اجرایی جلوی دوربین: یکی از مسائل جدّی گریبانگیر این تلویزیون، فقدان نیروی جوان در اجرای برنامه­ها و میانگین سنّی بالای مجریان جلوی دوربین­های تلویزیونی است. این موضوع از این جهت حائیز اهمیت است که ترکیب جمعیتی کشور ایران جمعیت جوانی است و آن­چه که عامل پویایی برنامه­های تلویزیونی می­شود (­که تلویزیون­های رسمی و اپوزسیون راست از آن بسیار بهره می­برند) حضور نیروی جوان­تر جلوی دوربین است که هم به تلویزیون سرزندگی و شادابی می­بخشد و هم به پویایی تصویری کمک می­کند و باعث می­شود که به شکل زنده­تری ارتباط میان تلویزیون و مخاطبان برقرار شود، هم­چنین میانگین سنّی مخاطبان نیز با توجه به سنّ مجریان برنامه ها بالا و پایین می­شود که این عامل خود در جلب توجّه نسل جوان و جذب نیروی سیاسی با توجه به محتوا بسیار موثر است.
5- مصاحبه­های انجام شده در این برنامه بسیار صوری و فاقد جذابیت می­نمایند و به نظر    می­رسد که از قبل بین مصاحبه­کننده و مصاحبه­شونده هماهنگی صورت گرفته است و مصاحبه­کننده فقط نقش خواندن اخبار را بر عهده دارد.
6- جذّابیت­های صوتی و تصویری: پیش­تر هم ذکر نمودیم که بدون شک رسانه­های چپ و آلترناتیو از لحاظ بودجه و امکانات مالی نسبت به رسانه­های بورژوایی در ضعف مطلق به سر می­برند. اما بنا نیست که این رسانه­ها با   رسانه­های راست در رقابت بر سر موارد مادّی و تکنولوژیک باشند، بلکه قرار است رسانه­های آلترناتیو بر مبنای مزیّت محتوا و با افشای حقیقت­های دستکاری شده در این رسانه­های بورژوایی و با افزودن خلاّقیت کادرهایی که به لحاظ ایدئولوژیک نسبت به پروژه رسانه سمپاتی دارند و نه این­که کارمند جیره و مواجب­بگیر رسانه باشند، کار را به پیش برند. از این منظر، بنا براین نیست که هزینه­های گزافی برای دکور و ابزار و ادوات تدوین و دوربین­های فیلمبرداری و…پرداخت شود، بلکه باید عامل انسانی بتواند با متوسّطی از امکانات مادّی، خلق جذّابیت­های بصری و صوتی نماید.
لذا، آموزش دادن و تربیت کادر هزینه­ای است که باید دست کم یک بار آن را به تمامی انجام داد تا از آن پس آموزش در بطن فعالیت تلویزیون سینه به سینه منتقل شود. بدون شک بهبود درک زیبایی­شناختی با توجه به انبوه تولیدات هنری که در متن جنبش کمونیستی بین­المللی ما آفریده شده است، چندان دشوار نیست. باید از این گنجینه عظیم که به زبان­های مختلف انباشته شده است بهره برد و هم ذائقه هنری مخاطبان را ارتقاء داد و هم از ابتذال هنری جاری در رسانه­های راست فاصله گرفت. چه در زمینه موسیقی، چه نقاشی، پوستر، فیلم و سینما، مستند، و … جنبش کمونیستی     بین­المللی بسیار غنی است و از این رو     دست­اندرکاران چنین تلویزیون­هایی باید حداکثر بهره را از آن ببرند.
استفاده مکرّر از کلیپ­ها و موسیقی­هایی که بعضاً به لحاظ هنری مبتذل یا فاقد ارزش هنری و انقلابی هستند، در واقع اهمال و غفلت از گنجینه­ایست که صد و اندی سال سابقه دارد و بایستی از آن بهره برد تا معیارهای هنر انقلابی و متعهد را بازآفرینی و زنده کرد.
7- مورد دیگری که گاه در برنامه­های این تلویزیون جلب نظر می­کند این است که به نظر می­رسد نیروهای اجرایی جلو و پشت دوربین این تلویزیون، برای رفع تکلیف و نظیر کارمندانی که باید یک وظیفه­ای را ماهانه یا هفتگی به انجام رسانند، به پروژه تلویزیون نگاه می­کنند. در حالی که در چنین تلویزیون­هایی، آن­چه که باید رانه و اهرم حرکت کادرها باشد، تعهّد انقلابی به پروژه رسانه است که با داشتن یک استراتژی و برنامه انقلابی روشن و معّین، زمان­بندی دقیق، حساسیت و کنجکاوی نسبت به تولیدات در عرصه رسانه، ارزیابی دقیق از رسانه­های راست و پروژه­های سیاسی آن­ها و …. باید پیگیری شود و نمی­توان به برنامه­سازی، به شکل پر کردن وقت و ساعت­های خالی نگریست.
8- فقدان آموزش و برنامه­ریزی را می­توان مشکل اصلی این تلویزیون دانست که در عمل آن را به شبکه­ای داخلی، آن هم برای یکسری بینندۀ خاص و علاقمند و کنجکاو در جنبش چپ تبدیل نموده است که این با فلسفۀ وجودی یک رسانه، آن هم در قالب یک شبکۀ تلویزیونی منافات بسیار دارد.  
گرچه طی این 5 سال به نظر می­رسد که این تلویزیون روند کلی رو به بهبودی را، هر چند با حرکات لاک­پشتی، طی کرده است، اما هنوز نقاط ضعف بسیار و جای کار زیادی وجود دارد تا آن را به جایگاه یک تلویزیون آلترناتیو بالا ببرد.
ب) کانال جدید
حزب کمونیست کارگری اولین جریان چپ انقلابی بود که فعالیت در قالب برنامه‌های ماهواره­ای را آغاز نمود. در آن دوران بحث­های حزب و جامعه،اجتماعی شدن و امپراتوری رسانه­ای حزبی در درون حزب، به عنوان مباحثی نوین و امتحان پس نداده دوران غلیان خود را سپری می­کردند و راه انداختن برنامۀ تلویزیونی پاسخی به چنین نیازهایی تلقی می‌شد. جسارت و نوآوری حزب در این زمینه قابل تحسین بود و در ابتدا مخاطبان بسیاری را به خود جلب نمود اما نتوانست حرکت خود در این عرصه را با نیازهای نو به نوی اجتماعی و سیاسی هماهنگ کند و محدودیت­ها و اشکالات سیاسی حزب نیز در این زمینه نقش اساسی داشت. حزب، برنامۀ تلویزیونی خود را با پخش چند ساعت برنامۀ تلویزیونی در قالب کانال یک از سال 1382 آغاز کرد و در ادامۀ کار خود شبکۀ 24 ساعته کانال جدید را تاسیس نمود. پس از مدتی کار در این قالب و به دلیل معضلات و موانع متعدد، شبکۀ 24 ساعتۀ کانال جدید تعطیل شد و حزب به برنامۀ چند ساعته در قالب یک شبکۀ دیگر، البته با کیفیتی بسیار نازل­تر از پیش، بازگشت. این تلویزیون بر خلاف تلویزیون کومله از ابتدا بنای خود را بر سراسری بودن در ایران گذاشت و تلاشش بر این بود که بتواند در میان اقشار و گروه های اجتماعی مختلفی نفوذ کند، از این جهت این می­تواند نقطه مثبتی در روند کار این تلویزیون محسوب شود اما نقاط ضعف اساسی موجب گردیده است که این تلویزیون نتواند علیرغم سابقه­اش به عنوان یک تلویزیون مرجع و آلترناتیو برای نیروهای مترقی شناخته شود:
1- در برنامۀ چندساعتۀ کانال جدید اساسا از مقوله­ای کلیدی به نام برنامه­سازی خبری نیست. کل امکانات و خلاقیت لازم برای برنامۀ تلویزیونی حزب محدود می­شود به یک خط تلفن، یک میز و یک مجری که به شکل زنده با تماس­گیرندگان به بحث و جدل می­پردازد. تازه حزب، بدون کمک­های مالی بینندگان و   علاقه­مندان، خود را قادر به تهیۀ چنین برنامه­ای هم نمی‌داند و لذا پخش آن همواره با وقفه­هایی همراه بوده است. چنین مشکلی برای حزبی که خود را مدعی رهبری انقلاب و کسب قدرت و ادارۀ جامعه می­داند، به هیچ وجه برازنده و قابل توجیه نیست. عدم توانایی حزب برای اداره و اجرای یک برنامۀ دوساعته در روز آن هم منهای مقولۀ برنامه‌سازی، که اساس کار تلویزیونی است، نشان از مشکلات و   ضعف­های اساسی‌تر حزب دارد که خود مایل به اعتراف به آن‌ها نیست.
2- مورد دیگری که در آن بحث فُرم و محتوا به هم گره می­خورد، سبک اجرای برنامه­هاست. عمده برنامه­های این تلویزیون جنبه آژیتاسیون دارد، در حالی­ که پشت سر این آژیتاسیون، هیچ­گونه استراتژی روشن و منسجم انقلابی دیده نمی­شود، و لذا مانند توپخانه­ای می­ماند که تنها صدای آن زیاد است، اما قدرت آتشی ندارد. پس از مدتی نیز این صدای زیاد تبدیل به نوایی گوش­خراش می­شود و بسیاری از بینندگان ترجیح می­دهند به آن گوش ندهند. در حقیقت محتوای همان برنامۀ یکی دو ساعته هم     فوق­العاده نامناسب و فکرنشده است. محتوای ثابت و دائم برنامه عبارت است از پخش سوالات و حرف‌های مخاطبین و تهییج و شعار، تهییج و شعار و باز هم تهییج و شعار از جانب مجریان. آن هم مجریانی که حتی زحمت مطالعه­ای محدود و جمع­آوری چند آمار و ارقام در زمینۀ موضوع مورد بحث را به خود نمی­دهند و کلیاتی شعاری و فوق‌العاده بی­تاثیر را با حالتی هیجانی و تهاجمی بیان می­کنند و نه قادر به توجیه تماس­گیرنده هستند و نه اضافه‌کردن چیزی بر دانش و آگاهی سیاسی بینندگان. به خاطر چنین دلایلی است که کیفیت و دایرۀ مخاطبین این برنامه­های تلویزیونی از آغاز تا امروز، روندی آشکارا نزولی داشته است. فقدان آموزش و برنامه­ریزی و برنامه­سازی و عدم توجه به بازخورد برنامه در بین مخاطبان از ایرادات اساسی این برنامۀ تلویزیونی است.
3- تلویزیون کانال جدید نیز از سطح نازل کیفیت فنی برنامه­ها رنج می­برد و مانند دیگر تلویزیون­هایی که تنها با یک دوربین برنامه­ها را تهیه می­کنند، از نظر تکنولوژی ضبط صدا و تصویر ضعیف است. علاوه بر این تدوین برنامه­ها با کیفیت پایینی صورت می­گیرد، مجریان غیرحرفه­ای هستند و در نهایت می­توان گفت که به لحاظ فنّی فاقد حداقل استانداردهای لازم برای یک تلویزیون حرفه­ای است.
4- یکی از مشخصه­های این تلویزیون که بعد از دیدن چند برنامه به شدّت جلب نظر می­کند، مونوپُل بودن اجرای برنامه­ها و میهمانان برنامه است. کسانی که خود برنامه­ها را اجرا می­کنند، در برنامه بعدی به عنوان میهمان حضور پیدا می­کنند، و این یک تسلسل و دور بسته­ای را در ذهن مخاطب ایجاد می­کند که گویا قرار نیست هرگز به جز این چند چهره آشنا، با دیگرانی مواجه شود و این نیز عاملی در سلب پویایی برنامه های این کانال است.
5- در ادامه فاکتور فوق­الذکر، ریتم کُند و یکنواخت برنامه­ها یکی دیگر از مواردی است که این کانال را تا سطح یک تلویزیون آماتور پایین می­آورد و علی­رغم سابقه چندین ساله فعالیت این تلویزیون، تغییری در ضرباهنگ اجرای برنامه­ها و شیفت میان بخش­های مختلف تلویزیون رخ نداده است.
6- دیگر فاکتور مهمی که توضیح بیشتر آن در یکی از بندهای مربوط به تلویزیون کومله آمد، مساله غفلت از هر گونه هنر متعّهد و دارای  بن­مایه انقلابی است. استراتژی مدرنیستی سطحی پشت سر برنامه­سازی در این تلویزیون عملاً موجب گردیده است که برای جلب مخاطب بیشتر، ارتباط گسترده­تر با نسل جوان و به خصوص با ارجاع به اصل ”خلاصی فرهنگی“، این تلویزیون در بهره گرفتن از جذّابیت­های صوتی و تصویری دست به افراط کاری­هایی بزند که گاه دور از انتظار مخاطبان است و به این ترتیب عملاً حتّی مرز میان ابتذال با هنر پاپ و همه­پسند به شدّت مخدوش    می­شود. برای مثال، سلیقه موسیقی این تلویزیون بین پایین­ترین درجه از موسیقی  لُس­آنجلسی تا موسیقی مورد علاقه لیدر فقید حزب در نوسان است و کلیپ­های موسیقی بدون هیچ برنامه­ریزی و ریتم معیّنی انتخاب و پخش می­شوند که گاه باعث شوکه شدن مخاطب می­گردد. مساله این است که یک کانال تلویزیونی که کارویژه خود را پخش موسیقی قرار داده، می­تواند دست به چنین انتخاب­های گاه عجیب و در واقع ناشیانه ای بزند، اما حتی چنین کانال­هایی برنامه­ریزی از پیش دقیقی در انتخاب موسیقی­های خود دارند، این حساسیت انتخاب برای تلویزیون­هایی که رسالت سیاسی و ظاهراً تعهّد آرمانی پشت سر برنامه­سازی­شان نهفته است، چندین برابر می شود، اما این یکی از نقاط کوری است که به کرّات در کانال جدید دیده شده است.
پرداختن به جزئیات بیشتر در فُرم این تلویزیون­ها و مساله محتوای برنامه­ها که در بسیاری موارد تاثیر مستقیم خود را بر نحوه اجرا و فرم      برنامه­سازی گذاشته است، در حوصله این نوشته نیست. آن­چه بدیهی­ست این است که همه این تلویزیون­ها، در هر حال بازتابی از نقاط ضعف و قوت و خلأهای تئوریک و استراتژیک احزاب و سازمان­های خود هستند. اگر سازمانی تئوریسین و استراتژیست در مسائل مختلف ندارد، طبیعتاً تحلیل­گر در موارد گوناگون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نخواهد داشت، و همین امر ضعف بزرگی در روند برنامه­سازی این تلویزیون‌ها می‌شود.
پیش  به سوی رسانۀ آلترناتیو، رسانۀ حقیقت
امروز در اهمیت رسانه­های نوین به شکل عمده و اینترنت و تلویزیون­های ماهواره­ای به شکل خاص برای مبارزۀ سیاسی به شکل عام و مبارزۀ کمونیستی به شکل خاص و برای تامین فونکسیون­های سازماندهی (وجه ایسکرایی)، پروپاگاند و آژیتاسیون (وجه پراودایی) شکی نیست. وظیفه کلی و عام یک رسانۀ کمونیستی طرح و دفاع از حقیقت در مقابل انبوه دروغ و اکاذیب دنیای بورژوایی است. اما صرف طرح حقیقت در جهانی که غالب دروغ­پردازی­های آن در کمال آگاهی و بی‌شرمی و به علم به شناعت عمل انجام می­شود، موثر نیست. نحوۀ طرح حقیقت نیز اهمیت کم­تری از خود حقیقت ندارد. حقیقت را باید به شکلی جذاب و مجاب­کننده در مقابل توده­ها و مسلح در مقابل اکاذیب و جعلیات باید به میدان فرستاد. اگر بورژوازی آنتی­کمونیسم را تا سطح یک هنر، دانش و فن ارتقاء داده است، ما نیز می­بایست پیشبرد مبارزۀ ضد-سرمایه­داری را به منزلۀ یک فن، یک هنر و یک دانش بنگریم. رسانۀ کمونیستی عرصه­ای برای پیشروی در این مسیر است. در این راستا باید:
· به فکر تامین نیازهای مالی پروژه­ها بود. حل مشکلات اساسی مالی در جنبش کمونیستی البته بخشا به تغییر اساسی وضعیت موجود و آزاد شدن توان و انرژی و انگیزۀ این جنبش و بالابردن مجدد توان بسیج آن باز می‌گردد.
· بخش دیگری از موانع این مسیر را آموزش، فراگیری مهارت­ها، فنون و دانش­های لازم، بهترین بهره­برداری از کمترین امکانات و    بهره­گیری از قدرت ابداع و خلاقیت انسانی شامل می‌شود. جنبش کمونیستی را شاید بتوان وسیع­ترین جنبش تاریخ بشری از این جهت دانست که مرزهای فراگیری آن، کرانه­های بزرگ­ترین گروه­بندی­های انسانی منطقه­ای یعنی مذاهب را در نوردیده است. کثرت و تنوع دستاوردها، امکانات، پتانسیل­ها، دست­مایه­ها، مواد خام و… برای خلق شکوه­مندترین و ماندگارترین آثار فرهنگی و هنری و تبلیغی در این جنبش نظیر ندارد. می­بایست تلاش کنیم این ذخائر و سرمایه­های معنوی و ظرفیت­های بالقوه را با تلاش و کوشش متعهدانه و به بهترین شکل و در قالب برنامه­های تلویزیونی، موسیقی، کلیپ، پوستر، موضوعات بحث و سخنرانی و سایر محصولات جذاب فرهنگی و هنری… در خدمت نبرد امروز خود بالفعل، زنده و بسیج نماییم.
· موفقیت در برداشتن گام­های اساسی در هر دو زمینۀ فوق در گرو تغییرات و دگرگونی­های سیاسی اساسی در وضعیت و صف‌بندی و آرایش کنونی نیروهای جنبش کمونیستی ماست که این تغییرات، بخش مهمی از نتایج خود را در قالب تشکیل یک رسانۀ جذاب، موثر و دخالت­گر در خدمت قطب کمونیستی در جامعه نشان خواهد داد.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: