آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

گزارشی از وضعیت چپ انقلابی در تونس و مصر
بهزاد جعفرپور
اشاره:
شرایط در خاورمیانه و جهان عرب به گونه‌ای پیش می­رود که گویی نوعی بازی قایم باشک و آفتاب-مهتاب بین شرایط عینی و ذهنی انقلاب درگرفته است؛ زمانی که انقلابیون، سازمان‌یافته و جان بر کف و با روحیه در صحنه حضور داشتند، ظاهرا خبری از ”عنصر اجتماعی“ و تحرکات توده­ای نبود. حال که توده‌ها به شکلی همه­جانبه و بی‌سابقه، به نحوی که حتی در رویاهای انقلابیون عرب در دهه‌های 1960 و 1970 هم نمی‌گنجید، به صحنه وارد شده­اند، خلاء رهبری و نمایندگی سیاسی و سازماندهی به نحو آزاردهنده‌ و عجیبی در جنبش احساس می­شود و ریتم حرکت هیچ سازمان سیاسی‌ای را یارای انطباق با امواج خیزش توده­ای در جهان عرب نیست. بدون شک این ناهماهنگی و ناموزونی بین فعالیت انقلابیون و سازمان­های انقلابی در دوره‌های مختلف، در درجۀ اول به وجود رژیم‌های دیکتاتوری خشن در منطقه باز می­گردد که چنان حجمی از سرکوب را متوجه انقلابیون می‌نمایند که تا دهه‌ها قادر به کمر راست کردن نباشند و توان بازبینی و بازخوانی فعالیت­ها در کوتاه مدت و میان مدت را بالکل از دست بدهند. 

البته این ضعف و فترت در مورد جریانات راست اپوزیسیون مانند ”نخبگان“ لیبرال طرفدار غرب (به عنوان مثال البرادعی در مصر و یا عبدالحلیم خدام در سوریه) نیز صادق است اما نباید فراموش کرد که حزب و سازماندهی و تشکیلات در دستگاه فکری و راهبردی این جریانات به هیچ عنوان اهمیتی هم‌سنگ ارزش این مفاهیم در تئوری و پراتیک کمونیستی ندارد چرا که این جریانات روند رسیدن به قدرت و یا سهیم شدن در آن را اساسا از طرق دیگری نظیر سوار شدن بر موج حمایت گستردۀ سیاسی-دیپلماتیک-مالی-رسانه­ای غرب دنبال می­کنند و نه سازماندهی توده­های مردم و رادیکالیزه نمودن مطالباتشان و جهت‌دهی به آنان.  عدم وجود یک قطب سازمان­یافتۀ انقلابی در خیزش­های توده­ای، عواقب خطیری برای این جنبش­ها به همراه دارد که مهم­ترین و    راهبردی­ترین آن­ها، پاسخ به مسائل غیر قابل چشم­پوشی و ناگزیر ”سیاست“ و ”سازماندهی“، از جانب گروه­هایی نظیر رهبران صادراتی غرب، رهبران و شیوخ قبیله­ای، بخش­هایی از ارتش، جریانات اسلامیست، بخشی از دستگاه بوروکراسی رژیم سابق و … می­گردد که نتیجۀ آن شکل­گیری زنجیرۀ دیگری از ”انقلابات ناتمام“ و تداوم وضعیت پیشین در قالب‌هایی جدید و ایجاد روحیۀ یاس و نامیدی در تودۀ مردم است.
وضعیت امروز جهان عرب شاید به گونه­ای و از برخی جهات شبیه به آینده‌ای باشد که ما در ایران با آن مواجه خواهیم شد؛ به همین خاطر باید با ابزارها و مفاهیمی جدید، هر چه سریع‌تر برای حل معضل ناهماهنگی و ناموزونی فعالیت انقلابی در دوره­های مختلف اقدام کرد. خوشبختانه و یا متاسفانه انقلابیون و فعالین و متفکرین و   سازمان­های انقلابی فی‌المثل در همین ایران در فهرست کردن ”بایدهای بدیهی“ برای مواجه شدن با تجربۀ انقلابی از ید طولا و مهارت چشم­گیری برخوردار هستند. نوشته‌های این رفقا در واکنش به تحولات جهان عرب، سرشار است از ”باید“هایی مانند این‌که ”طبقۀ کارگر باید به میدان آورده شود“، ”باید رهبری انقلابی و کمونیستی برای جنبش تامین شود“، ”ماهیت رفرمیست­ها و سازش­کاران برای توده‌ها افشا شود“، ”اسلامیست‌ها باید منزوی شوند“ و … . اما در مورد مکانیزم‌ها و روش‌هایی که برای یک گام به جلو برداشتن در جهت تحقق این ”باید“ها در همین ایران می‌بایست در پیش گرفته شود، حتی یک راهکار مفید و یک راهنمایی روشنگر را هم به زحمت می­توان پیدا کرد و انسان در پایان در می­ماند که بالاخره مخاطبین این ”باید“ها چه کسانی هستند و چه کسانی قرار است به اصطلاح ایجنت و عامل آنان باشند؟ و چرا با وجود این دانش و آگاهی، در نهایت این همه کوزۀ شکسته نصیب خود این کوزه‌گران شده است؟ به نظر می­رسد رفقای ما با گشاده‌دستی تمام در خصوص مسائل استراتژی و چشم­انداز انقلاب در چهارگوشۀ دنیا به سرعت قلم‌فرسایی می‌کنند و با خیال راحت و وجدان آسوده، قلم را برداشته و بدون حتی یک اشاره مشخص به شرایط، تاریخ، بافت نیروها، وضعیت اجتماعی و طبقاتی و … به سرعت احکامی کلیدی و استراتژیک در قالب الگوها و عبارات کلیشه­ای و تکراری برای کمونیست‌های آن سامان، که البته از گرایش‌ها و ماهیت‌ آن‌ها هم کلا بی­خبرند، صادر می‌نمایند. در نهایت ماجرا بدین گونه پیش می‌رود که برخی از رفقا با قرار دادن لیستی از بایدهای بدیهی در مقابل خودشان و استفاده از یک‌سری الگوهای ثابت و با نهایت دست و دل ‌بازی و بدون این‌که کوچک‌ترین تحقیق و مطالعه­ای در خصوص موضوع مورد نظر انجام داده باشند (که این از محتوای مطالبشان به خوبی پیداست)، اقدام به صدور احکام و رهنمودهای ”کلیدی“ برای ”طبقۀ کارگر“ در کشورهای تونس، لیبی، سوریه، مصر، یمن، بحرین و قس علیهذا می‌نمایند و ایضا احزاب کمونیست ”غیر اجتماعی“ و ”غیر کارگری“ در این کشورها را (بعضا بدون آن که حتی نام آن‌ها را بدانند!) از نیش نقد و طعن و کنایۀ خود بی‌نصیب نمی‌گذارند!
عزم ما در آلترناتیو بر این بوده و هست که با    هم­اندیشی و یاری سایر رفقا و به بحث و به آزمون عمل نهادن نظرات، در این جهت، بکوشیم که از سیکل تکراری ”بایدهای بدیهی“ (که البته در جای خود بسیار لازم و ضروری هستند) فراتر برویم و به جست و جوی مکانیزم‌های بپردازیم که قادر به عملی نمودن این بایدها در عالم واقعیت و در عرصۀ اجتماع باشند. در نوشتۀ حاضر می‌کوشیم گزارشی خلاصه از وضعیت چپ انقلابی در دو کشور مصر و تونس ارائه دهیم. در کشورهای دیگر عربی غیر از فلسطین، اطلاعی از فعالیت و مبارزه گروه یا گروه­های شناخته شده چپ انقلابی در دست نداشتیم. به علت محدودیت شدید منابع به زبان‌های فارسی و انگلیسی در این زمینه و ناآشنایی ما با زبان عربی، این گزارش از خلاءها و نقص­های بسیاری برخوردار است. امید است با یاری رفقای مطلع و آگاهی که به منابع دست اول در این زمینه دسترسی دارند، بتوانیم اطلاعات بیشتری در خصوص سازمان­ها و رفقایی که در فاصله­ای نه چندان دور از ما به امر پیشبرد مبارزۀ کمونیستی مشغول هستند، کسب کنیم. این پیوند و همبستگی انترناسیونالیستی در شرایط کنونی تنها ممکن است جنبۀ معنوی داشته باشد اما ممکن است در مراحل و دوره­های آتی، اشکال و ابعاد دیگری به خود بگیرید که ما از همین اکنون باید آمادگی­های مقدماتی لازم را برای چنان مراحل احتمالی و ممکنی کسب کنیم.
کارنامۀ فاجعه‌بار چپ اردوگاهی
خاورمیانۀ عربی، نمایشگاهی از اشتباهات و شکست‌های فاجعه‌بار استالینیسم و چپ اردوگاهی است. در رابطه با شکست­ها و خطاهای مکرر و خُردکنندۀ جنبش پُرتوان کمونیستی در این منطقه، اگر نقش اشتباهات هولناک استالینیست‌ها و سیاست‌های منطقه‌ای اتحاد شوروی را هم‌پای سبعیت و خشونت ضد-کمونیستی رژیم­های دیکتاتوری به عنوان یکی از دو عامل اصلی به حساب بیاوریم، به بی‌راهه نرفته‌ایم.
از این زاویه، نخست مروری بسیار خلاصه و تیتروار بر فعالیت احزاب کمونیست وابسته به اردوگاه در چند کشور مهم عربی در قرن بیستم خواهیم انداخت.
احزاب کمونیست جهان عرب در دهه‌های 1920 و 1930 و پیش­تر از دو جنبش دیگر یعنی ناسیونالیسم عرب و اسلامیسم پا به عرصۀ فعالیت گذاشتند. این احزاب در بادی امر از         تحصیل­کردگان و برگزیدگان اقشار مدرن جامعه تشکیل می­شدند اما در هر کجا که شرایط دموکراتیک برای فعالیت و مبارزه وجود داشت، در سازماندهی و بسیج طبقۀ کارگر و سایر اقشار فرودست جامعه نیز با موفقیت چشمگیری عمل می‌نمودند.
حزب کمونیست مصر در سال 1919 تشکیل شد و در سال 1921 مورد شناسایی انترناسیونال کمونیست (کمینترن) قرار گرفت. این حزب تا سال 1925 موفق شد حدود سه هزار نیرو گردآوری نماید اما سرکوب شدیدی که از جانب رهبری ملی و ناسیونالیست کشور مصر و پدر معنوی تمام  ملی­گرایان مصر یعنی سعد زغلول بر این حزب به منظور جلب حمایت انگلیس اعمال شد، منجر به زیرزمینی شدن و به محاق رفتن فعالیت کمونیسم در مصر تا پانزده سال بعد یعنی در مقطع پیش از آغاز جنگ جهانی دوم گردید. در این دوره مجددا محافل مطالعاتی و جمع‌های کمونیستی (که تعداد آن­ها تا پایان جنگ جهانی دوم به 15 گروه     می­رسید) که تا آن موقع مخفی بودند، به شکل علنی به فعالیت پرداختند. یکی از این محافل که از مارکسیست‌های مشهور مصری دارای تبار یهودی مانند هیلل شوارتز، مارسل اسراییل، ریموند آیتون و هنری کوریل (در سال 1978 توسط گروه‌های صهیونیست افراطی در پاریس ترور شد) تشکیل می­شد و نشریه­ای تحت عنوان ایسکرا منتشر می‌ساخت، ”جنبش رهایی ملی مصر“ را پایه‌گذاری کردند و توانستند نفوذ گسترده‌ای در میان جنبش کارگری به دست بیاورند. اما این جنبش نیز مورد سرکوب شدید رژیم قرار گرفت و رهبران آن تحت عنوان ”یهودی“ از کشور تبعید شدند. در اگوست 1952 پس از اعتصاب گستردۀ کارگران، رهبران کارگری توسط حکومت ملی ”افسران آزاد“ بازداشت و اعدام شدند. سیاست سرکوب و از هم پاشاندن جنبش کارگری مصر توسط جمال عبدالناصر به مورد اجرا گذاشته شد و به       شکل­گیری یک موج گسترده و خونین ضد کمونیستی و بازداشت و اعدام بسیاری از مبارزین و رهبران کمونیست انجامید. جنبش کمونیستی مصر دیگر هیچ‌گاه نتوانست بعد از آن سرکوب خشن، کمر راست کند. این سیاست ضد کمونیستی و ضد کارگری جمال عبدالناصر در سراسر دوران حکومت او  (تا سال 1970) در عرصۀ سیاست داخلی دنبال می‌شد. این در حالی بود که رژیم ناصر در عرصۀ بین­المللی و منطقه­ای متحد استراتژیک اتحاد شوروی محسوب می‌شد و شوروی با قدرت تمام از ناصر و سیاست­های او حمایت می­کرد و کمونیست­های تحت سرکوب مصری را هم به حمایت یک‌جانبه از رژیم او مجبور می‌ساخت!
 حزب کمونیست سوریه و لبنان در سال 1925 تشکیل شد. در سال 1932 توانست اعتصاباتی در راه­آهن و تصفیه­خانه­های نفت طرابلس راه­اندازی کند اما پلیس توانست بسیاری از رهبران حزب و دبیر کل آن، آرتن مداین (دارای تبار ارمنی سوری)، را دستگیر کند. حزب کمونیست سوریه و لبنان در سال 1933 و با انتخاب چند تن از جوانان رزمنده و از آن جمله خالد بکداش (از کردهای سوریه)  به رهبری حزب، موفق شد دور جدیدی از فعالیت را آغاز نماید. خالد بکداش مانیفست کمونیست را به عربی ترجمه کرده بود و یک استالینیست تمام عیار بود.  در سال 1935 و با اتخاذ سیاست جبهۀ خلقی بر علیه فاشیسم توسط کمینترن، حزب تحت رهبری بکداش شعار آزادی ملی و همکاری جدی با سرمایه­داری ملی را مطرح ساخت. در عین حال بخش کارگری حزب  به مسئولیت مصطفی عریس توانست از شرایط روی کارآمدن دولت جبهۀ خلقی در فرانسه (که سوریه و لبنان را تحت قیمومت داشت) و شرایط فعالیت آزاد پدید آمده برای کمونیست‌ها استفاده کرد و قدیمی­ترین سازمان کارگری در سوریه و لبنان یعنی اتحادیۀ کارگران چاپخانه‌ها را بازسازی کند و تشکلی برای کارگران نفت طرابلس و سندیکای رانندگان کامیون را سازماندهی نماید. با امضای معاهدۀ صلح در سال 1930 بین شوروی و آلمان، حزب دچار سردرگمی شدیدی شد و در نهایت مجددا خط ضد فرانسوی جایگزین خط ضد فاشیستی گردید. بسیاری از اعضاء، صفوف حزب را ترک کردند و حزب مجددا مورد سرکوب قرار گرفت. در سال 1941 و با تهاجم آلمان به شوروی، مجددا سیاست ضد فاشیستی در دستور کار حزب قرار گرفت! با خاتمۀ جنگ جهانی دوم، حزب در مراسم اول ماه مه 1944، برنامۀ جدیدی را اعلام کرد که به شدت راست‌روانه بود. خالد بکداش طی نطقی در توضیح این برنامه اعلام کرد که حزب کمونیست هیچ‌گاه به دنبال ملی‌کردن صنایع نبوده است و تنها خواهان بهبود یافتن شرایط زیست کارگران است و در عین حال به زمین‌داران بزرگ نیز قول می‌دهد که به دنبال ملی کردن زمین‌های آنان نباشد بلکه تنها خواهان توسعۀ شبکۀ آب‌رسانی و مکانیزه‌کردن کشاورزی و دلسوزی در حق دهقانان باشد. حزب به تجار بزرگ نیز تعهد داد که نه به دنبال ملی کردن اموال آنان که تنها به دنبال مبارزه با احتکار و اعطای اعتبارات بیشتر به تجار کوچک است. در این دوره حزب کمونیست سوریه-لبنان به عنوان رهبر احزاب کمونیست در جهان عرب و شخص خالد بکداش بمثابه شخصیت اول کمونیسم در منطقه شناخته می­شد و در تلاش برای تحمیل سیاست­های اپورتونیستی و راست‌روانۀ خود را بر تمامی شئون فعالیت احزاب کمونیست در منطقه بود. اما ضربۀ نهایی زمانی بر حزب وارد آمد که در نوامبر 1947 شوروی به ایجاد دولت اسراییل در منطقه رای مثبت داد. چنین دیدگاهی موقعیت حزب را در نزد افکار عمومی به شدت پایین آورد و صفوف حزب دچار آشفتگی کامل گردید. کودتای حسنی‌الزعیم در سال 1949، حزب را به فعالیت زیرزمینی و مخفی کشاند. مخالفت نا به جای حزب با اتحاد مصر و سوریه در سال 1958 و تشکیل جبهۀ متحد عربی موجب ریزش شدید نیرو در حزب و سرکوب مجدد آن از سوی حکومت گردید. کودتای سال 1961 منجر به از هم پاشیدن اتحاد مصر و سوریه گردید. در سال 1963 کودتای دیگری و این بار توسط نظامیان بعثی و ناصریست طرفدار اتحاد دو کشور صورت گرفت که منجر به سرکوب مجدد حزب گردید. در سال 1970 حافظ اسد طی کودتایی در سوریه قدرت را به دست گرفت و پلورالیسم محدودی را در قالب ”جبهه ترقی­خواه ملی“ سازمان داد. طبق قواعد این جبهه، احزابی حق شرکت در این جبهه و برخورداری از حیات سیاسی علنی محدود را داشتند که ایدئولوژی ناسیونالیست و رهبری آن را در جبهه و کشور بپذیرند و قبول کنند که تنها حزب بعث حق فعالیت سیاسی در ارتش و در دانشگاه‌ها را داشته باشد. حافظ اسد با سیاست ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی خود، جذابیت زیادی برای حزب کمونیست داشت. به همین خاطر حزب شرایط اسد را پذیرفت و به بخشی از بلوک احزاب رسمی و حکومتی تبدیل شد. در مخالفت با این سیاست، جناحی رادیکال‌تر از حزب تحت رهبری ریاض‌ الترک از حزب جدا شدند و به حزب کمونیست سوریه (دفتر سیاسی) شهرت یافتند. این حزب مورد سرکوب شدید دولت قرار گرفت و رهبر آن یعنی ریاض الترک تا سال 2000 در زندان بود و به همبن خاطر به نلسون ماندلای سوریه شهرت یافت. در سال 1986 شاخۀ دیگری از حزب با خط حمایت از سیاست‌های گورباچف (گلاسنوست و پروستریکا) و به رهبری یوسف فیصل از حزب جدا شد. در سال 1995 خالد بکداش مرد و همسر او به رهبری حزب انتخاب شد. بدین ترتیب در حالی بود که شاخۀ منشعب از حزب یعنی حزب ریاض الترک مورد سرکوب قرار گرفت و رهبرانش در زندان‌ها شکنجه می‌شدند. بعد از مرگ حافظ اسد و دورۀ کوتاهی که به بهار دمشق مشهور شد، ریاض الترک به عنوان یکی از رهبران سرشناس اپوزیسیون از زندان آزاد گردید و در سال 2005 حزب کمونیست سوریه (دفتر سیاسی) به جبهۀ دموکراتیک خلقی تغییر نام داد و مشغول فعالیت به عنوان یکی از احزاب اپوزیسیون است. اگر چه این حزب در نحوۀ برخورد با حکومت اسد، با حزب کمونیست بکداش تفاوت دارد اما از لحاظ آرمان و ایدئولوژی بسیار به آن شباهت دارد با این تفاوت که مانند حزب کمونیست عراق اکنون در اردوگاه آمریکا قرار گرفته است. حزب کمونیست بکداش نیز اعتراضات و خیزش مردمی را حاصل  دسیسه­های امپریالیستی فرانسه و آمریکا    می­داند و از بشار اسد دفاع می­کند. دفاع از دیکتاتوری بشار اسد را می­توان غایت منطقی سیاست‌های چپ اردوگاهی و نقطۀ پایانی فعالیت آن به مثابه یک جریان زنده سیاسی مستقل از دستگاه حکومتی حزب بعث سوریه دانست.
حزب کمونیست عراق از دل یک گروه مارکسیستی در سال 1934 تاسیس شد. در سال 1947 مورد سرکوب شدید قرار گرفت و رهبر مشهور حزب، یوسف سلمان (ملقب به رفیق فهد) به همراه چند تن دیگر از رهبران حزب در ملاء عام به دار آویخته شدند. علی‌رغم سرکوب گسترده و خشن، حزب توانست ستون فقرات تشکیلاتی خود را حفظ کند و به فعالیت مخفیانه ادامه دهد. در سال 1953 حزب برنامۀ جدیدی را اعلام کرد که به موجب آن هدف اصلی حزب نه نابود کردن دشمن که به موضع دفاعی راندن آن اعلام شد و حزب اعلام کرد که از حکومتی ملی … حمایت نموده و همۀ تردیدها و عملیات سازش‌کارانه‌اش را نه به خاطر تضعیف دولت بلکه درست به خاطر تقویت آن افشا می‌کند. در سال 158 یک جبهۀ مقاومت ملی بر علیه انگلیسی‌ها تشکیل شد که حزب کمونیست جناح چپ آن را تشکیل می­داد. پس از کودتای عبدالکریم قاسم بر ضد رژیم سلطنتی و به قدرت رسیدن او در همین سال، حزب به حمایت از او پرداخت و توانست طی مدت کوتاهی و با بهره بردن از شرایط آزادی فعالیت، به قوی­ترین و  توده­ای­ترین حزب کمونیست در منطقه تبدیل شود. اما با وجود اتخاذ سیاست حمایت از قاسم توسط حزب، حزب بعث و ناسیونالیست‌های عرب نسبت به فعالیت حزب نظر خوشی نداشتند و تا سال 1961، 286 نفر از اعضاء و هواداران حزب به قتل رسیدند و هزاران نفر از آنان نیز مجبور به فرار از کشور گردیدند. در سال 1963 بعثی‌ها اقدام به کودتا علیه قاسم نمودند و حزب کمونیست با تسلیح هواداران خود به مقابله با این کودتا پرداخت. با پیروزی کودتا حمام خون گسترده­ای علیه کمونیست‌های عراقی به راه افتاد که تا آن زمان در خاورمیانه بی­نظیر بود. به کلیۀ منازل اعضای حزب یورش برده شد و به هواداران حزب در خیابان‌ها تیراندازی می‌شد. شمار کمونیست‌های دستگیر شده آن‌قدر زیاد بود که از استادیوم‌های ورزشی به جای زندان استفاده می­شد و دستگیرشدگان غالبا در همان­جا اعدام می‌شدند. رهبر مشهور حزب، سلام عادل نیز جزء نخستین اعدام‌شدگان بود. حزب کمونیست مدتی بعد و به دلیل تبعیت‌اش از سیاست شوروی و به دلیل بهبود رابطۀ بعثی‌ها با شوروی و حکومت ناصر در مصر و توقف جنگ دولت مرکزی با کردها، حکومت حزب بعث را غیر سرمایه‌داری ارزیابی کرد و راه مماشات با آن را پیش گرفت. در پیش گرفتن این سیاست، منجر به ایجاد اختلاف و انشعاب در حزب گردید. با تثبیت حکومت حزب بعث، بار دیگر رهبران حزب پس از حضور در شوهای تلویزیونی و ارائه اعترافات ساختگی، اعدام شدند. در همان حال، حزب بعث خود را حامی اتحاد شوروی و ضد امپریالیست واقعی معرفی می­کرد و به همین خاطر، حزب کمونیست با وجود همۀ جنایت­هایی که توسط حزب بعث صورت می­گرفت، تحت تاثیر اتحاد شوروی، هم‌چنان سیاست سازش و مماشات را ادامه می‌داد و هم‌زمان، پایگاه توده‌ای خود را نیز به تدریج از دست می­داد. حزب معتقد بود که رژیم بعثی راه رشد غیر سرمایه‌داری را طی می­کند و باید از آن حمایت شود. سرانجام حزب در سال 1972 مزد راست­روی‌های خود را گرفت و یک وزیر کمونیست توانست به کابینه راه یابد و حزب نیز مجددا فعالیت‌های در راه توسعه پایگاه توده‌ای خود صورت داد. اما با فاصله‌گرفتن از سیاست قدیمی و اصولی خود مبتنی بر حمایت از جنبش خلق کرد، از سرکوب کردها توسط رژیم بعث در سال‌های 1974 و 1975 دفاع کرد. اما این دوران نیز دیری نپایید و با تثبیت قدرت صدام حسین در سال­های پایانی دهۀ 1970، مجددا سیاست ”پاک‌سازی“ کمونیست‌ها در دستور کار رژیم بعثی قرار گرفت. بنا بر آماری که خود حزب کمونیست عراق ارائه می‌دهد، در دهۀ 1970، 7هزار تا 10 هزار عضو حزب به قتل رسیده‌اند.
سمیر امین، مارکسیست برجستۀ مصری، در تحلیل جامعی که از مسائل جهان عرب تا سال 1973 ارائه می‌دهد، نظر خود را در مورد نقش اتحاد شوروی و احزاب کمونیست وابسته به آن در آن دهه‌ها در جهان عرب بدین شکل در قالب یک تز جمع‌بندی می‌کند:
ناتوانی سازمان‌های کمونیست که می‌توانستند رهبری جنبش ضد امپریالیستی را برای پرولتاریا (در اتحاد با دهقانان فقیر) تامین نمایند، از آن­جا ناشی می‌شود که بر استراتژی مسکو گردن می‌نهند که این استراتژی بر اساس حمایت از بورژوازی دولتی استوار است. این اشتباهات مبیّن خصوصیات خرده­بورژوایی مسلط بر احزاب کمونیست عرب می‌باشد. به هر حال این مشی فرصت‌طلبانه (اپورتونیستی) با ماهیت اتحاد شوروی که یک جامعه طبقاتی جدید و یک ابر قدرت نوین است، منطبق است. مارکسیسم قلب ماهیت ‌شده توسط مسکو راه را بر هر گونه استراتژی انقلابی موثر می‌بندد.
توجیه تئوریک حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری ناسیونالیست مانند ناصر و اسد و قاسم که منطبق با منافع سیاست خارجی اتحاد شوروی بود، توسط نظریه‌پردازان این کشور در دهۀ 1970 ارائه گردید و به تز راه رشد غیر سرمایه‌داری مشهور گشت که در دهه­های 1970 و 1980 محور انسجام سیاسی و نظری احزاب اردوگاهی تلقی می­شد. لازم به گفتن نیست که توجیه تئوریک این سیاست فاجعه‌بار تحت پوشش مارکسیسم، نیاز به ایجاد دگرگونی‌های اساسی در این تئوری بود که انجام آن را نظریه‌پردازان اتحاد شوروی بر عهده گرفتند و در آن سال‌ها در ابعاد گسترده توسط احزاب اردوگاهی مورد تبلیغ قرار می‌گرفت. از نظر تئوریک، این دیدگاه کلا بر پایۀ وجود بلوک شرق بنا شده بود. وجود بلوک شرق طبق این تئوری به دوران جهانی (تئوری دوران) باعث می‌شد که بستر گذار صلح‌آمیز و غیر انقلابی به سوسیالیسم فراهم گردد. چرا که وجود این بلوک، به کشورهای جهان این امکان را می­داد که با قطع پیوندهای اقتصادی خود با بازارهای جهانی امپریالیستی (سرمایه‌داری) و با ادغام در تقسیم کار اقتصادی بلوک شرق (موسوم به کومکن) عملا در راه سوسیالیسم گام بردارند. برای کشورهای جهان سوم کافی بود که شیوۀ تولید به جای سرمایه‌داری وابسته (به همراه بقایای فئودالیسم) بدل به راه رشد غیر سرمایه‌داری گردد. طبیعی است که این گسست از بازار جهانی منوط به پیشروی ‌جنبش کارگری و وقوع انقلاب پرولتری نبود بلکه هر دولت ملی و مترقی طبق دیدگاه کمونیسم روسی می‌توانست دست به چنین کاری بزند و کار جنبش کارگری و کمونیستی در نهایت فشار از پایین برای تحقق این امر از سوی دولت متبوعه بود. اگر در برخی کشورها نظیر عراق یا مصر، این تغییر و تحول همراه با ملی‌کردن سرمایه‌ها به دست احزاب ضد کمونیست بعثی و یا ناصریست انجام می­شد، نمایان­گر یک گام فراتر یعنی سمت­گیری سوسیالیستی آن‌ها تلقی می­گردد. بنابراین طبق تئوری دوران، سوسیالیسم از یک سو جبر زمانه بود و از سوی دیگر نیازمند هیچ‌گونه گسست انقلابی از جامعه موجود نبود و گسست اقتصادی از بازار جهانی برای تحقق این منظور کفایت می­کرد. در این راستا نیز گسست فوری لازم نبود بلکه گام به گام و به تدرج نیز قابل پیگیری بود. بدین ترتیب این تئوری خصائلی دترمینیستی (جبرگرایانه) و اولوسیونیستی (تدریجی­گرایانه) داشت. از این گذشته به خاطر وجود اتحاد شوروی و بلوک شرق که خصلت دوران را از عصر امپریالیسم به دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم تغییر داده بود، عامل مادی تحقق سوسیالیسم دیگر مبارزۀ طبقۀ کارگر به رهبری احزاب کمونیست نبود بلکه هر دولت ترقی‌خواه متحد شوروی عملا در این راه گام بر می­داشت. به تشخیص اتحاد شوروی، خصوصا در کشورهای جهان سوم، پس از پروسۀ استعمارزدایی، این جریانات ناسیونالیست (و پس از انقلاب ایران جریانات اسلامیست هم در شمول این قانون قرار گرفتند) بودند که برای توسعۀ اقتصادی سریع، چشم به تجربۀ بلوک شرق می­دوختند و خواهان مناسبات نزدیک با آن می­شدند. پس ناسیونالیسم جهان سومی و خرده‌بورژوازی مترقی و انقلابی و رادیکال که غالبا در هیات نظامیان ترقی‌خواه و کودتاچی ظاهر می‌شد، به شکل عینی در مسیر سوسیالیسم و مطابق ضروریات دوران گذار گام بر می­داشتند. در مقابل، کمونیست­های انقلابی و کارگران مبارزی که که برای پیشروی جنبش کمونیستی و کارگری مبارزه می­کردند و ناگزیر رو در روی این دولت­های ناسیونالیست قرار می­گرفتند، خلاف منطق گذار عمل می­کردند و مائوئیست، تربچه‌های پوک و چپ­رو و کمونیست آمریکایی لقب می‌گرفتند و لازم بود در سرکوب آن‌ها با رژیم‌های دیکتاتوری نهایت همکاری به عمل بیاید.
یکی از سوالاتی که پس از آشنایی اجمالی با این تاریخ، به ذهن خطور می‌کند این است که در این سال‌ها و دهه‌ها، چپ انقلابی عرب کجا ایستاده بود و در میانۀ این تحولات چه می‌کرد و آیا اصولا چپی انقلابی در تمایز با چپ اردوگاهی وجود داشت؟ با توجه به موضوع مقاله، ما در این نوشتار و با اندکی تسامح، چپ انقلابی را هم‌معنی با چپ رادیکال و یا چپ افراطی در نظر می‌گیریم. در اروپا چپ افراطی به جریاناتی اطلاق می‌شود که در سمت چپ جناح چپ (احزاب کمونیست اردوگاهی و سوسیالیست و سوسیال دموکرات) می‌ایستند و عمدتا دربرگیرندۀ جریانات تروتسکیست و در مواردی در گذشته، مائوئیست است. منظور ما از چپ رادیکال در خاورمیانه و جهان عرب، در یک تعبیر بسیار کلی جریاناتی است که به شکل اساسی با چپ اردوگاهی مرزبندی کرده و خود هنوز به نوعی به انقلاب پرولتری و آرمان سوسیالیسم باور داشته باشند. در بخش بعدی، با توجه به منابع محدود موجود و بضاعت اندک‌مان، نگاهی به پیشینه و عملکرد و وضعیت کنونی دو جریان انقلابی عمدۀ چپ در کشورهای تونس و مصر، خواهیم انداخت.
حزب کمونیست کارگران تونس
حزب کمونیست تونس (وابسته به بلوک شرق) در سال 1934 از حزب کمونیست فرانسه مستقل شد و در سال 1993 به یک حزب غیر کمونیست و کاملا بورژوایی تحت عنوان ”التجدید“ دگردیسی یافت. این حزب برخلاف حزب کمونیست کارگران، اپوزیسیون قانونی حکومت شمرده می‌شد و به بهانۀ حراست از دستاوردهای انقلاب، در حکومت انتقالی نیز شرکت جسته است. اما حزب کمونیست کارگران تونس (PCOT) در سوم ژانویه 1986 در جریان مبارزۀ عده­ای از جوانان کمونیست بر علیه دیکتاتوری بن‌علی تاسیس شد و از همان آغاز تحت سرکوب حکومت قرار گرفت و مجبور به در پیش گرفتن مبارزۀ مخفی شد. حزب در یک مجمع بین­المللی موسوم به کنفرانس بین­المللی احزاب و سازمان­های مارکسیست-لنینیست (اتحاد و مبارزه) عضویت دارد که از احزاب موسوم به خوجه­ایست تشکیل می­شود. خوجه‌ایسم عنوانی است که از نام انور خوجه رهبر کشور آلبانی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم اخذ شده است. انور خوجه (85-1908) در راس یک نهضت پارتیزانی کمونیستی و ضد فاشیستی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم قدرت را در آلبانی به دست گرفت. در دهۀ 1960 مدتی با مبارزۀ ضد رویزیونیستی چین تحت رهبری مائو با شوروی و خروشجفیسم همراه شد اما بعدا با چین نیز اختلافات شدیدی پیدا کرد که این امر منجر به جدایی بین آن­ها گردید. با جدایی بین آن­ها در سال 1978، تعدادی از احزاب مائوئیست به ویژه در آمریکای لاتین با نظرات انور خوجه همراه شدند و خوجه‌ایست خوانده شدند. خط انور خوجه با دفاع سرسختانه از میراث سیاسی ژوزف استالین مشخص می‌شود. از ایران، حزب کار ایران (توفان) در کنفرانس اتحاد و مبارزه عضویت دارد. توفان در امتداد یکی از انشعابات سازمان انقلابی حزب توده به رهبری احمد قاسمی از رهبران قدیمی حزب تودۀ ایران شکل گرفته است. حمید چیت‌گر رهبر این حزب در جریان عملیات تروریستی جمهوری اسلامی در خارج کشور در اواخر دهۀ 1360 به قتل رسید.
کلاودیا هیدلت در گزارشی برای یونگه ولت می‌نویسد که اگر در خیابان‌ها، از مردم سوالی در مورد حزب کمونیست شود، اکثریت از حزب کمونیست کارگران تونس نام می­برند. بخش عمده­ای از شهرت این حزب مدیون مبارزات و فعالیت­های رهبر آن، حمه الهمامی (Hamma Hammami) می‌باشد. همامی ده سال در زندان رژیم دیکتاتوری بن علی و ده سال را نیز در مبارزات مخفی گذرانده است و به همین  خاطر مورد احترام طیف وسیعی از نیروهای سیاسی در تونس قرار دارد. او پس از انقلاب تونس و فرار بن علی توانست از زندان رهایی یابد. سابقۀ مبارزۀ قاطعانه با دیکتاتوری، بزرگ‌ترین سرمایۀ اجتماعی حزب در شرایط کنونی و دلیل اصلی حسن شهرت آن در بین مردم است. حزب کمونیست کارگران پس از فرار بن علی در کشور، قطع ارتباط کامل با رژیم گذشته و تاسیس دولت موقت، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و تشکیل جمهوری دموکراتیک را در راس اهداف و شعارهای خود مطرح ساخته است.  
حزب معتقد است که اسلامیست­های تونس با لیبرالیسم فرانسوی عجین شده­اند و با   اسلامیست­های افراطی تفاوت دارند و این‌که حزب خود را در تضاد عمده با دیکتاتوری حاکم مسلح و قدرت سیاسی کنونی می­بیند و نه با اسلامیست‌ها. به ویژه آن که از نظر آن، دیکتاتوری تلاش دارد که هواداران احزاب اسلامی را تحریک کرده و به جان کمونیست­ها بیاندازد و مانع از برگزاری انتخابات گسترده برای تدوین قانون اساسی جدید و نیز شکل­گیری یک اتحادیۀ مشترک و متحد کارگری گردد و هم‌چنین در مناطق دهقانی، با تکیه بر تعصبات مذهبی و کافر و بی­خدا کمونیست­ها، دهقانان را علیه حزب می‌شوراند.
در تاریخ 22 تا 25 ژوییه امسال (2011) نخستین کنگرۀ حزب بعد از بیست و شش سال حیات سیاسی مخفی با شرکت چند هزار نفر برگزار گردید. در این کنگره مهمانانی از جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین و احزاب کمونیست فرانسه و یونان و لبنان شرکت داشتند. از نظر نویسندگان حزب برادر یعنی حزب کار ایران، حزب کمونیست کارگران تونس توانست در این دوران از مبارزه بر ضد رویزیونیسم که جنبش کمونیستی را به ویژه در ممالک عربی با رهنمودهای روس‌ها به نابودی کشانید، از مبارزه با رژیم‌های حاکم ارتجاعی در تونس و از جمله بن علی سربلند بیرون آید. همامی طی سخنرانی در کنگره اعلام کرد که نظام بن علی هنوز دست نخورده باقی مانده است و ارتش تحت کنترل طبقۀ حاکمه، به مثابه ابزاری در خدمت تداوم سیاست تسلط طبقاتی پیشین است. وی مردم را به شرکت در یک انتخابات گستردۀ آزاد فرا خواند و آن را گامی در راه پیشبرد انقلاب ارزیابی کرد. همامی در عین حال مخالفتش را با تشکیل حکومتی اسلامی در تونس ابراز داشت و اعلام کرد که حزب خواهان تشکیل یک قانون اساسی دموکراتیک و مبتنی بر عدالت اجتماعی، تساوی حقوقی زن و مرد، جدایی دین و دولت، دیدگاه روشن ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی است. حزب در ضمن حملۀ ناتو به لیبی را محکوم کرد. همامی یکی از مشکلات پیش روی حزب را تلفیق فعالیت رفقای قدیمی و با سابقه و با تجربه با فعالیت جوانانی دانست که تازه به عضویت حزب در آمده‌اند و در عین دارا بودن مهارت در کار توده‌ای و محبوبیت عمومی، از آموزش سیاسی و تئوریک لازم برخوردار نیستند.
حزب کمونیست کارگران در بیانیه‌ای 9 ماده­ای محورهای اصلی دیدگاه خود را در مورد مرحلۀ کنونی اعتراضات روشن کرده است که شامل این موارد است: لزوم تداوم انقلاب تا کسب کامل تحولات دموکراتیک، مخالفت شدید با شورا و رییس جمهور موقت کنونی و با برنامۀ اجرای انتخابات در شصت روز، اخطار نسبت به دزدیده‌شدن انقلاب مردم تونس از طریق حفظ رژیم بن‌علی بدون بن‌علی و ساختن دکور و بَزَک دموکراتیک حول آن، تاکید بر پایان واقعی حکومت استبدادی از طریق انتخاب دولت موقت واقعی و تدارک برگزاری انتخابات آزاد برای مجلس موسسان قانون اساسی، لزوم مشارکت مستقیم توده‌ای (سازمان‌های سیاسی، اتحادیه‌ها، گروه‌های حقوق بشر، سازمان­های فرهنگی و …) در فرایندهای تصمیم­گیری در مورد آیندۀ تونس و رد نیابت در این زمینه، تشکیل هیاتی ملی توسط نیروهای دموکراتیک برای پاسداری از پیروزی‌ها و دستاوردهای مردم تونس و مذاکره با مقامات کنونی برای واگذار کردن قدرت به شیوۀ مسالمت‌آمیز، سازماندهی خلقی در قالب شوراها و کمیته­ها به منظور مقاومت در مقابل مانورهای بازماندگان دیکتاتوری، درخواست از نیروهای مسلح به مثابه فرزندان ملت برای تامین امنیت و احترام به مطالبات مردم و لغو وضعیت اضطراری.
همامی در مصاحبه­ای با نشریۀ حزب کار بلژیک اشاره کرد که خلق تونس برای مقابله با رژیم بن‌علی تنها بر نیروی خود و نه بر حمایت دول غربی تکیه کرد و در طول جنبش حتی یک شعار مذهبی که می‌توانست صفوف آن‌ها را تجزیه کند، سر داده نشد چون اسلامی­ها در جنبش شرکت نداشتند و فقط از آن حمایت سیاسی می­کنند. به عقیدۀ او دیکتاتور رفته است اما دیکتاتوری هنوز پابرجا مانده است و پلیس سیاسی که تکیه­گاه اصلی دیکتاتوری بود، پابرجا مانده است و بسیار فعال است و اطرافیان فاسد بن‌علی هنوز بر سر پست­های خود باقی مانده­اند. به عقیدۀ همامی، انقلاب، انحلال دولت موجود و حزب حاکم سابق و گسست کامل از وضعیت پیشین را طلب می‌کند و با دولت‌های ترمیم شده سر ستیز دارد. انقلاب تمام نشده و باید قاطعانه ادامه یابد اما با تاکتیک صحیح برای پرهیز از تجزیۀ صفوف خلق. او در این مصاحبه به اتحاد نیروهای چپ در قالب جبهۀ 14 ژانویه اشاره کرد که این مطالبات را نمایندگی می‌کند. دولت موقت باید یک پلاتفرم اقتصادی هم داشته باشد و علاوه بر دموکراسی سیاسی، دموکراسی اجتماعی را نیز پی­گیری نماید چرا که دیکتاتوری یک مبنای اقتصادی-اجتماعی هم داشته است که همانا بورژوازی کمپرادور بوده است. رسالت اصلی حزب، متحد کردن خلق بر مبنای مخالفت با دیکتاتوری و اجتناب از ایجاد انشقاق در صفوف خلق است و به همین خاطر حزب عامدانه از درگیر شدن با اسلامی‌ها پرهیز می‌کند. همامی در پاسخ به سوال مصاحبه‌کننده که پرسید: شما یک حزب کمونیست هستید. پس کجاست آن دورنمای انقلابی در تونس؟، مشخصا اشاره کرد که به عقیدۀ او انقلاب سوسیالیستی امروز در دستور کار نیست اما او به عنوان یک مارکسیست بر این نظر است که در نهایت باید این امر تحقق یابد. همامی گفت که نباید زیاد تند رفت و باید تناسب قوای سیاسی را مدنظر داشت و         عقب­ماندگی طبقۀ کارگر به لحاظ سازماندهی و سیاسی را هم مد نظر داشت. در مقابل، سایر طبقات از طریق احزاب اسلامی و لیبرال با قدرت تمام نمایندگی می‌شوند. اما در عین حال همامی به این نکته هم اشاره کرد که حزب، موافق ملی‌کردن بنگاه‌های بزرگ اقتصادی به نفع کارگران و نه بورژوازی دولتی است و طبقۀ کارگر باید ادارۀ این بنگاه‌ها را به شیوۀ دموکراتیک در دست بگیرد. اما این طرح در مورد تمام بخش­های اقتصادی معتبر نیست چرا که در عین حال حزب نمی­خواهد اقشار وسیع خرده­بورژوازی نظیر مغازه­داران،  پیشه­وران، کارفرمایان خرد و … در تونس را به هراس بیاندازد و آن‌ها را علیه انقلاب بشوراند. کار در میان دهقانان فقیر و عقب‌مانده به لحاظ سیاسی نیز بسیار لازم است. طرح مسالۀ اشتراکی‌کردن زمین‌های کشاورزی، با مخالفت آن‌ها مواجه خواهد شد. همامی مصاحبه خود را با این جمله پایان  می­برد که فعلا باید به وحدت خلق اندیشید تا آن‌ها با تجربۀ خویش به سودمند بودن و ضرورت استقرار سوسیالیسم پی ببرند. یک راه وجود ندارد اما هدف واحدی وجود دارد که همانا سوسیالیسم است.
همامی در یکی از آخرین موضع‌گیری‌هایش اعلام کرد که شرایط برای برگزاری انتخابات مجلس موسسان وجود ندارد چرا که با توجه به شرایط تنش­زای موجود نمی­توان تضمین کرد که این انتخابات، انتخاباتی دموکراتیک و عاری از خشونت باشد. در عین حال او از تمام احزاب و گروه­های سیاسی دعوت کرد که وحدت خود را حفظ کنند و به مشاجرات بیهوده پایان دهند.
اگر چه حزب به خاطر تاثیر شرایط عینی جنبش و مبارزات مردمی توانسته است تا حدودی بر محدودیت­های برخاسته از ایدئولوژی خود (خوجه‌ایسم) فائق آید و به بخشی از نیازهای استراتژیک این مرحله از پیشروی جنبش کمونیستی در این کشور پاسخ گوید اما در عین حال همان محدودیت­های ایدئولوژژیک، آن هم ایدئولوژی بسته و غیرمنعطف و غیرپیشرفتۀ حزب، به عنوان مانعی بر سر راه گسترش بینش استراتژیک آن عمل می­کند. مهم­ترین محدودیت بینشی و استراتژیک حزب مانند تمام احزاب استالینیست و مائوئیست­های سنتی، درک   مرحله­ای از انقلاب است. به نظر حزب، انقلاب در شرایط کنونی در مرحله دموکراتیک قرار دارد و اگر شعار تداوم انقلاب از جانب حزب مطرح می­شود، این نه به معنای در پیش گرفتن استراتژی انقلاب بی­وقفه بلکه به معنای تحقق کامل همان انقلاب دموکراتیک است. دیدگاه پوپولیستی و خلقی شدید (که در جنبش کمونیستی ایران در سه دهه پیش بالکل کنار گذاشته شد)، تاکید بر وحدت صفوف خلق به جای تامین رهبری انقلابی برای طبقۀ کارگر تونس که اتفاقا از سطح سازمان­یابی خوبی هم برخوردار است، عدم مرزبندی دقیق با جریانات اسلام­گرا و ارزیابی نادرست از آن­ها، دیدگاه­های بسیار معتدل در خصوص سازماندهی از پایین مردم و مسلح ساختن آنان در مقابل ارگان‌های سرکوب رژیم و به منظور دفاع از دستاوردهای انقلاب و امید بستن به ارتش در این جهت، تحلیل نادرست از جنبه­های اقتصادی انقلاب و فرموله‌کردن آن‌ها در قالب عبارت بی‌معنی دموکراسی اجتماعی و … از تبعات بعدی چنین دیدگاهی است. نمایندۀ حزب در ماه مه امسال در کنفرانسی متشکل از نظریه‌پردازان و تحلیل‌گران مارکسیست (که عمدتا مائوئیست بودند) برای بررسی چشم‌انداز انقلاب در جهان عرب شرکت کرد. گزارش این کنفرانس به نقل از سایت سربداران در آلترناتیو شمارۀ 4 درج شده است. در این کنفرانس، عادل، نمایندۀ حزب کمونیست کارگران تونس دیدگاه‌های خود را ارائه داد و از سوی شرکت‌کنندگان مورد نقد قرار گرفت. ریموند لوتا، نظریه­پرداز مائوئیست و عضو حزب کمونیست انقلابی آمریکا، به بررسی مقولۀ دموکراسی در انقلاب‌های کنونی که مورد تاکید پررنگ حزب کمونیست کارگران تونس قرار داشت و به عنوان هدف اصلی این مرحلۀ حزب مطرح شد، پرداخت. به عقیدۀ لوتا، بسیاری از چپ‌ها مبارزه در خاورمیانه و حتی جهان را مبارزه بین دیکتاتوری و دموکراسی می­دانند. این الگوی فکری مبارزه را میان قدرت خودکامه از سوی دیگر و جامعۀ خواهان حاکمیت قانون، حقوق فردی و پاسخ‌گویی دموکراتیک از سوی دیگر می‌بیند. در این نگرش، عالی­ترین بیان دموکراسی، انتخابات آزاد و رقابتی است. به عقیدۀ لوتا، بسیاری از چپ­ها حداکثر دستاورد ممکن انقلاب­ها را همان ایجاد فضای دموکراتیک در نظر می‌گیرند و هدف از مبارزه را هم، همین تعریف می­کنند. منظور آن­ها از این مقوله، آزادی بیان و حق سازماندهی و … است و این برای‌شان به مثابه راهی است که در آینده‌ای دور به نوعی از دگرگونی انقلابی منجر می‌شود. لوتا در مقابل بر شکل­گیری یک پیشاهنگ انقلابی، دخالت‌گری آن در تمام مسائل و بحران‌های جاری جامعه و جهان، تدوین رویکرد استراتژیک، بسط نفوذ در میان توده‌های مردم و انباشت نیرو برای انقلاب و حرکت به سوی کسب قدرت سیاسی تاکید کرد. به عقیدۀ او مبارزه علیه ستم و برای حقوق دموکراتیک، عادلانه و لازم است اما این مبارزه باید بخشی از ساختن جنبشی انقلابی و مبارزه برای انقلاب باشد. لازم نیست آن چه به طور خود به خودی به منزلۀ مبارزه برای اصلاحات دموکراتیک سر بلند می­کند، همان طور بماند.
سوسیالیست‌های انقلابی مصر
این جریان را می‌توان پیشروترین جریان چپ انقلابی در جهان عرب در شرایط کنونی محسوب داشت. سوسیالیست‌های انقلابی (از این به بعد س.ا) یکی از شاخه‌های جریان سوسیالیست بین‌الملل (IST) به شمار می‌آید. جریان سوسیالیست بین‌الملل، جریانی با ریشه­های تروتسکیستی است که حول نظریات تونی کلیف از بین‌الملل چهارم (تروتسکیست) انشعاب نمود. یکی از دیدگاه‌های اصلی این جریان در دوران جنگ سرد، سرمایه‌داری دولتی ارزیابی کردن اتحاد شوروی و بلوک شرق بود که در تضاد با دیدگاه بین‌الملل چهارم مبنی بر ارزیابی شوروی به عنوان دولت کارگری منحط به شمار می‌آمد. هم‌اکنون حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا (SWP) به عنوان رهبر این جریان در سطح بین‌المللی شناخته می‌شود. هسته‌های اولیه جریان سوسیالیست‌های انقلابی مصر در محافل دانشجویی تروتسکیست مصر در دهۀ 1980 شکل گرفت. در سال 1995 این جریان در اثر تعامل با حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا نام س.ا را برای خود برگزید و با مشارکت فعال در جریان انتفاضۀ دوم در فلسطین و کمپین همبستگی با فلسطین توانست تعداد اعضای خود را به چند صد نفر برساند. انتفاضه دوم در فلسطین، تاثیر به سزایی بر رادیکالیزاسیون جوانان در مصر داشت و س.ا توانست از این موقعیت به خوبی استفاده کند. به نظر آن­ها این انتفاضه باعث بازگرداندن سنت مبارزۀ خیابانی به مصر شد. س.ا در جریان این فعالیت­ها موضع متمایز با سایر کمونیست­های مصری و به طور مشخص حزب کمونیست مصر در رابطه با اسلامیست‌های فعال در این کمپین اتخاذ کرد. ارزیابی حزب کمونیست از جریانات اسلامیست بر مبنای فاشیستی ارزیابی کردن آن‌ها بنا نهاده شده بود. موضع س.ا تحت تاثیر اثر مشهور کریس هارمن، نظریه‌پرداز اصلی حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا پس از تونی کلیف، موسوم به پیغمبر و پرولتاریا(1997) شکل گرفت. این نوشتار به سرعت توسط س.ا به عربی ترجمه شد و در ابعاد وسیع توزیع گردید و مبنای فعالیت­های آن در این رابطه قرار گرفت. نظر به تاثیر اساسی این متن بر فعالیت و پراتیک س.ا و نیز اهمیت موضوع اسلامیست­ها به عنوان بزرگترین نیروی اپوزیسیون در مصر، چکیده‌ای از نظرات هارمن در این رساله را در این­جا نقل می‌کنیم. 
 این متن حاوی بخش­هایی با عناوین ”اسلام، دین و ایدئولوژی“، ”پایه طبقاتی اسلامیسم“ ، ”اسلام رادیکال به مثابه یک جنبش اجتماعی“، ”جدا شدن دو مسیر“ و سه بخش شامل بررسی تجربه اسلامیسم در مصر، ایران و الجزایر و سرانجام جمع‌بندی نهایی است. این رساله حاوی مطالب ارزشمندی در زمینه تحلیل جنبش‌های اسلامی از منظر مارکسیستی است اما در سطح استنتاجات عملی بحث‌هایی را مطرح می­کند که انتقادات بسیاری را برانگیخته است. در این­جا برای آشنایی اجمالی با دیدگاه‌های هارمن در این زمینه، خلاصه­ای از مطالبی که هارمن در بخش ”جمع بندی“ کتاب بیان کرده است ، ارائه می­شود.  هارمن مطلب خود را با اشاره به این واقعیت آغاز می‌کند که ”سیاست در خاورمیانه دست کم از انقلاب 9-1978 در ایران، تحت سیطره جریانات اسلامی بوده است“. او سه واکنش نسبت به این واقعیت و سه موضع نادرست نسبت به این واقعیت را از هم تفکیک می­کند: عروج جنبش‌های اسلامی، شوک بزرگی به روشنفکران لیبرال وارد کرد که اعتقاد داشتند که فرایند مدرنیزاسیون که در اثر پیروزی­های ضد استعماری دهه های 1950 و 1960 حاصل آمده است، به طور اجتناب ناپذیر به جامعه‌ای بیشتر روشنفکر و کمتر سرکوب‌گر خواهد انجامید.آن‌ها در اسلامیسم غلیان سنت­گرایی و بازگشت به قرون وسطی در تقابل با مدرنیزاسیون را می‌بینند. آن‌ها قادر به درک این مطلب نیستند که اسلامیسم یک جریان اجتماعی مدرن است که از دل تناقضات اقتصاد کاپیتالیستی در این مناطق سر بر آورده است و ریشه در طبقاتی دارد که در عین حال که مولود انکشاف کاپیتالیسم هستند، به علت وضعیت فرودستی و فلاکت­زدگی‌شان در این مناسبات، به آن اعتراض دارند. این روشنفکران در امر سرکوب اسلامیست‌ها کاملا از دولت حمایت می‌کنند.
به نظر هارمن در چپ نیز دو موضع­گیری متضاد را شاهد هستیم:
برخی جنبش اسلامی را به مثابه جنبشی فاشیستی توصیف می­کنند. این مثلا موضع‌گیری فرد هالیدی و بسیاری از دیگر از فعالان چپ بوده است. چنین موضع‌گیری‌هایی عمدتا به این استنتاج عملی ختم می‌شوند که می‌بایست ائتلاف­ها و اتحادهای سیاسی با نیروهای بورژوایی برای متوقف کردن فاشیزم تشکیل داد. مثلا هالیدی چپ‌های ایران را به خاطر عدم ائتلاف با بورژوازی لیبرال در مقابل ”سیاست‌ها و اندیشه­های ارتجاعی خمینی“ سرزنش می­کند. او فراموش می­کند که همین نیروهای ”بورژوازی لیبرال“ متحدین خمینی در سرکوب نیروهای چپ در ایران بودند. چپ‌هایی که چنین موضعی را دارند، مانند بسیاری از بخش‌های چپ در مصر، در جنگ دولت بر علیه اسلامیست‌ها، از دولت حمایت می‌کنند.
به نظر هارمن رویکرد نادرست دیگر توصیف اسلامیست­ها بمثابه جنبش­های ”ترقی­خواه“ و ”ضد امپریالیست“ است. موضعی که توسط حزب توده و فداییان اکثریت و مجاهدین خلق اتخاذ شده بود و نیروهای حامی خمینی را به عنوان ”خرده بورژوازی مترقی“ توصیف و به شکل یک­جانبه از خود خمینی حمایت می‌کردند. بیست و پنج سال قبل از آن کمونیست‌های مصری چنین موضعی را در مقابل اخوان المسلمین داشتند و از آن بر علیه سیاست­های جمال عبدالناصر حمایت می‌کردند.
هارمن عقیده دارد این که سوسیالیست­ها   جنبش­های اسلامیستی را به طور اتوماتیک فاشیست و ارتجاعی و یا ضد امپریالیست و    ترقی­خواه بدانند، موضع نادرستی است. به نظر او ”اسلامیسم رادیکال که پروژه بازسازی جامعه بر اساس مدل محمد در قرن هفتم میلادی در عربستان را مطرح می­کند ، در حقیقیت ”اتوپیا“یی است که از جانب بخش فلاکت‌زده طبقه متوسط جدید ابداع شده است. هواداران این جنبش در عمل در مقابل دو راهی قرار می‌گیرند: دست‌زدن به تلاش­های قهرمانانه ولی پوچ و عبث برای تحمیل این امر بر اداره‌کنندگان جامعه و یا سازش و همراهی کردن با حاکمین و ایجاد یک روکش ایدئولوژیک برای سرکوب و استثمار. این­جاست که اسلامیسم به ذو جناح تروریست و رفرمیست تقسیم می­شود. منشاء این­که عده­ای از اسلامیست‌ها از سلاح و ترور برای ایجاد جامعه‌ای بدون ”مستضعفین“ و تحمیل اشکال اسلامی زندگی بر افراد استفاده می‌کنند، در همین جاست. هارمن در زیر نویس این بخش اشاره می­کند که  ”اتوپیای خرده بورژوایی“ توصیف کاملا درستی بود که از سوی بخش منشعب سازمان مجاهدین خلق (مجاهدین م.ل) که بعدا پیکار نامیده شد، ارائه گشت. متاسفانه سازمان (مجاهدین منشعب) به جای پشتوانه قرار دادن یک مارکسیزم حقیقی انقلابی، به اتکاء بر چریکیسم و مائوئیسم ادامه داد“.
حال موضع کمونیست‌ها در مقابل این ”اتوپیای خرده­بورژوایی“ چه می‌تواند باشد؟ هارمن می‌گوید که سوسیالیست­ها نمی‌توانند اتوپیست‌های خرده بورژوا را به عنوان دشمنان اصلی خود تلقی کنند. آن­ها مسئول نظام جهانی سرمایه­داری، تبعیت هزاران میلیون از افراد از قوانین کور انباشت سرمایه، غارت تمام جهان توسط بانک­ها جنگ افروزی طرفداران ”نظم نوین جهانی“ و … نیستند. فقر و بدبختی، آزار و سرکوب حقوق انسانها و …، حتی اگر تمام اسلامیست‌ها همین امروز نابود شوند، در جوامعی مانند مصر و الجزایر وجود خواهد داشت.
هارمن می­گوید که به این دلایل سوسیالیست­ها نمی‌توانند از دولت در مقابل اسلامیست‌ها حمایت کنند اما در مقابل نمی‌توانند از اسلامیست­ها نیز پشتیبانی کنند. پشتیبانی از اسلامیست­ها ”به معنای فراخوان با جایگزین کردن یک ستم با نوع دیگر آن و واکنش نشان دادن به خشونت دولت با اجتناب از دفاع کردن از اقلیت­های ملی و دینی، زنان و همجنس­گرایان است“ که به تبانی کردن با دولتی منجر می‌شود که به استثمار لجام گسیخته در اشکال اسلامی ادامه خواهد داد. همچنین این موضع  به معنای دست کشیدن از سیاست مستقل سوسیالیستی متکی بر طبقه کارگر به عنوان متحدکننده تمام ستم‌دیدگان و استثمارشدگان و جایگزین کردن آن با دنباله‌روی از مدینه فاضله خرده­بورژوایی است که به هیچ عنوان موفقیت‌آمیز نخواهد بود.
هارمن تاکید می­کند که اسلامیست­ها متحدین ما نیستند. آن­ها نماینده طبقه‌ای هستند که به دنبال تاثیرگذاری بر طبقه کارگر و در صورت موفقیت کشاندن کارگران به مسیر یک آوانتوریسم پوچ و فاجعه باراست و یا تسلیم شدن به نظم موجود به شیوه‌ای ارتجاعی که در اکثر اوقات اولی به دومی منجر می­شود.
اما به نظر هارمن این به معنای اتخاذ یک موضع تنزه­طلبانه از سوی ما در مقابل اسلامیست­ها نیست. به عفیده او اسلامیست‌ها در خاک گروه­های اجتماعی بسیار بزرگی رشد می­کنند که از وضع موجود رنج می‌برند و در صورت اوج­گیری مبارزات طبقه کارگر، احساس نیاز آن­ها به انقلاب می‌تواند در یک مسیر ترقی‌خواهانه هدایت شود. بسیاری از افرادی که جذب انواع افراطی اسلامیسم می‌شوند، در چنان شرایطی می­توانند تحت تاثیر سوسیالیست‌ها قرار بگیرند و این در صورتی میسر است که اولا سوسیالیست­ها بتوانند استقلال سیاسی کامل خود را از تمامی اشکال اسلامیسم با تمایلشان برای استفاده از فرصت برای جذب افراد اسلام­گرا به سمت اشکال واقعا رادیکال مبارزه در کنار سوسیالیست­ها، ترکیب کنند.
اسلامیسم رادیکال سرشار از تناقض است. خرده بورژوازی همواره بر سر دوراهی طغیان رادیکال در مقابل جامعه موجود و یا سازش با آن قرار داشته است. در داخل جنبش اسلامی این تناقض خود را به شکل مبارزه برای احیای یک جامعه اسلامی از یکسو و سازش با نظم موجود به منظور تحمیل رفرم­های اسلامی نشان می­دهد. این تناقضات به شکل اجتناب‌ناپذیری خود را به صورت شدیدترین اشکال اختلاف بین گروه‌های اسلامی که در اغلب اوقات به خشونت می‌گراید، نشان می‌دهد.
هارمن از این واقعیت اینگونه نتیجه می‌گیرد که سوسیالیست‌ها می‌توانند از این تناقضات برای قطع وفاداری اسلامیست­ها به اندیشه­ها و سازمان‌های‌شان استفاده کنند اما باز تاکید می‌کند این تنها در صورتی میسر است که ما سازمان مستقل خودمان را که مرزبندی کامل خود را با تمام گروه­های اسلامیست و دولت حفظ کند، بنا نهاده باشیم.
این مقدمات منجر به این استنتاج تاکتیکی می­شود که: در برخی موارد ما می‌توانیم خود را در همان جبهه­ای بر علیه امپریالیسم و دولت ببینیم که اسلامیست­ها هم در آن قرار گرفته‌اند. این برای نمونه در بسیاری از کشورها در خلال جنگ جهانی دوم روی داد و می­تواند در کشورهایی مانند فرانسه و انگلستان در مبارزه بر علیه راسیسم صادق باشد. وقتی اسلامیست‌ها در موضع مخالف دولت و امپریالیسم قرار می­گیرند نقش ما را می­توان در این شعار خلاصه کرد که: ”با دولت هرگز، بعضی اوقات با اسلامیست‌ها“.
هارمن در عین حال بر تاکید بر این نکته ادامه می­دهد که ”ما هم‌چنان به مخالفت با اسلامیست‌ها در موضوعات پایه‌ای ادامه خواهیم داد. ما طرفدار نقد مذهب و در عین حال ]آزادی[ اعمال مذهبی هستیم. ما هم طرفدار آزادی بی­حجابی و هم طرفدار حق پوشیدن حجاب برای زنان و دختران مسلمان در کشورهایی مانند فرانسه در صورت تمایل خود آن­ها هستیم. ما مخالف تبعیض نژادی بر علیه اعراب از سوی بنگاه‌های اقتصادی بزرگ در کشورهایی مانند الجزایر و در همان حال مخالف تبعیض علیه بربر زبان­ها و بخش­های پایین طبقه کارگر و طبقه متوسط هستیم که به زبان فرانسه صحبت می‌کنند. و از همه مهم‌تر ما مخالف هر نوع عملی هستیم که یک بخش از استثمارشدگان را بر مبنای مذهب یا قومیت در مقابل بخش دیگر قرار می‌دهد. این به معنای آن خواهد بود که ما از اسلامیست­ها در مقابل دولت حمایت می­کنیم و در عین حال به دفاع از زنان ، هم‌جنس­گرایان ، بربرها و مسیحیان در مقابل برخی اسلامیست­ها        می­پردازیم“. هارمن می­گوید که وقتی ما و اسلامیست­ها در جبهه مشابهی قرار می­گیریم، وظیفه ما مباحثه و به چالش کشیدن روش­های سیاسی و سازمانی آن‌ها و برخوردشان با زنان و اقلیت­ها و بحث بر سر این مساله است که آیا ما باید به اقدامات خیریه از جانب ثروتمندان بسنده کنیم و یا روابط طبقاتی موجود را سرنگون سازیم؟
اتفاقا کریس هارمن در حین سخنرانی برای اعضای س.ا در مرکز مطالعات سوسیالیستی در قاهره بود که بر اثر سکتۀ قلبی جان باخت. 
س.ا در جریان اعتراضات و اجتماعاتی که منجر به انقلاب مصر شد، در کنار جنبش جوانان 6 آوریل، بسیار فعال عمل کرد. س.ا در سازماندهی تظاهرات 25 ژانویه 2011 در نقاط مختلف شهر قاهره به منظور بر هم زدن تمرکز نیروهای امنیتی و راهپیمایی به سمت میدان التحریر و تجمع در آن­جا نقشی اساسی ایفا کرد. س.ا انقلاب مصر را بزرگ‌ترین انقلاب مردمی در تاریخ مصر توصیف کردند و اعلام کردند تا نابودی رهبران جانی و سیستم فاسدشان از پای نخواهند نشست. سیاست آن­ها بر رد هر گونه مذاکره، تداوم انقلاب و تحول آن از بعد سیاسی صرف به اجتماعی و طرح مطالبات طبقۀ کارگر در مرکز تبلیغات متمرکز بود. آن­ها پس از اعتراضات اولیه، تظاهرات و تجمع را کافی ندانستند وکارگران مصر را به اعتصاب عمومی فراخواندند. علاوه بر این فراخوان تشکیل شوراهای انقلابی به شکل دموکراتیک و از پایین و در نهایت تشکیل شورای عالی خلق را صادر و بر گنجاندن مطالبات اقتصادی-اجتماعی به عنوان بخشی از خواسته­های مردمی تاکید کردند. برخورد س.ا با ارتش نیز قابل توجه بود؛ آن‌ها در عین این‌که ارتش را یک بلوک واحد ندانستند و حساب سربازان و افسران دون‌پایه را از حساب افسران رده بالا و فرماندهان جدا کردند، اعلام کردند که نباید فریب شعار ارتش در کنار ماست را خورد چرا که بخشی جدایی‌ناپذیر از سیستم است و در نهایت یا مستقیما تظاهرات را سرکوب خواهد کرد و یا ساختار پلیس را برای ایفای نقش تغییر خواهد داد. س.ا خواهان خلع ید از شورای نظامی، ارتش و پلیس و به محاکمه کشیدن افرادی است که برخی از آن­ها از جمله طنطاوی در راس شورای عالی نظامی حضور دارند. 
پس از سرنگونی مبارک از قدرت، س.ا فراخوان انقلاب مداوم را صادر کرد. در مراسم اول ماه امسال (2011) آن‌ها در حین تظاهرات به سمت میدان التحریر خواهان انقلاب بر علیه دولت سرمایه‌داری شدند. آن‌ها بر این مساله تاکید دارند که این طبقۀ کارگر به ویژه در شهرهای قاهره، اسکندریه و منصورا است که نقشی کلیدی در سرنگونی مبارک داشته است و نه شبکه­های اجتماعی جوانان مانند فیس‌بوک و توییتر. پررنگ کردن نقش فیس بوک و توییتر مساله‌ای است که از روی جریانات لیبرال و رسانه‌های غربی روی آن مانور زیادی انجام می‌شود. در عین حال یکی از ویژگی‌های اصلی س.ا این است که اتفاقا حضور برجسته و چشمگیری در شبکه­های اجتماعی جوانان دارد. دو تن از جوانان عضو س.ا که به چهره­های شناخته‌ شده‌ای در بین شبکه­های اجتماعی در سطح بین‌المللی به عنوان نمایندگان جوانان انقلابی مصر تبدیل شده­اند و هر دو فارغ‌التحصیل دانشگاه آمریکایی قاهره هستند، حسام الحملاوی (Hossam el-Hamalawy) و جیهان ابراهیم (Gigi Ibrahim) نام دارند. حسام حملاوی یک وبلاگ‌نویس، روزنامه­نگار و عکاس است و یکی از چریک‌های سایبری س.ا است. او یکی از گردانندگان اصلی سایتی است که اقدام به انتشار تصاویر و آدرس‌های اعضای سازمان امنیتی مصر می‌نماید. حسام با وجود فعالیت‌های برجستۀ خود در عرصۀ مجازی، می‌گوید این انسان­های درای پوست و گوشت بودند که در خیابان­ها به مبارزه برخاستند و با پلیس درگیر شدند. جیهان ابراهیم هم یکی از مشهورترین اعضای نسل جدید شهروند-خبرنگاران است. عکس او بر روی جلد نشریه تایم به عنوان یکی از سخن­گویان اصلی میدان التحریر نقش بست با این همه خود او معتقد است که نیرویی که در نبرد خیابانی آزاد شد، انقلاب را به پیروزی رساند. این موضع س.ا یادآور این جملۀ کن هیرشکوب است که نمی‌توان دموکراسی را از قفسۀ فروشگاه برداشت و خرید یا آن را از ایستگاه وب دانلود کرد. دموکراسی، دلیری و بردباری و سازماندهی سیاسی می‌طلبد و تا آن­جا که می‌دانیم، مایکروسافت هنوز چنین نرم‌افزاری را عرضه نکرده است.
س.ا نقش اخوان المسلمین را در دوران بعد از سقوط مبارک، ضد انقلابی ارزیابی می­کند. اما به طور کلی نظرات س.ا در مورد جریانات اسلامی ،بنا بر آن چه در بالا گفته شد، خاص و خودویژه است. در سال 2006، سامی نجیب، از رهبران س.ا، پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ سی و سه روزه را یک پیروزی مهم برای جنبش ضد جنگ در عرصۀ بین‌المللی ارزیابی کرد چرا که از نظر او شکست اسراییل در این جنگ باعث خنثی شدن طرح‌های حملات احتمالی نظامی به ایران یا سوریه شد. سامی نجیب هم‌چنین جریانات چپ افراطی را مورد نقد قرار داد که بین جریانات تروریستی مانند القاعده و جنبش‌های آزادی‌بخش ملی مانند حزب‌الله و حماس و جنبش­های رفرمیست   توده­ایمانند اخوان‌المسلمین تفاوتی قائل نیستند. س.ا مداخلۀ شورای امنیت سازمان ملل، اتحادیۀ اروپا و دولت اوباما در لیبی را به شدت محکوم می­کند و آن را بخشی از روند ضدانقلابی می­داند و معتقد است که این خود مردم لیبی هستند که می‌بایست تکلیف خود را با رژیم دیکتاتوری قذافی مشخص کنند که اتفاقا در سالیان قبل مورد حمایت غرب قرار داشت.
س.ا با به کارگیری تاکتیک جبهۀ متحد در پیوند با برخی دیگر از گروه‌های حزب دموکراتیک کارگران را تاسیس نموده است. این حزب قرار است در اساس حزب خود کارگران باشد که با مشارکت تعدادی روشنفکر شروع به فعالیت می‌نماید. مطابق قانون جدید احزاب سیاسی که در 29 مارس 2011 تصویب شده است، تشکیل احزاب بر مبنای پایگاه طبقاتی به شدت محدود شده است. کمال خلیل، یکی از رهبران و     سخن­گویان اصلی س.ا، می‌گوید که این حزب اهمیتی به قانونی بودن یا نبودن خود نمی­دهد چرا که قرار است حزبی واقعی در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها باشد و نه حزبی کاغذی. کمال خلیل تفاوت این حزب را با سایر احزاب چپ در این دانست که سایر احزاب چپ معمولا از روشنفکران به عنوان بازیگران اصلی و تعدادی کارگر به عنوان اعضا تشکیل می‌شود اما در این حزب قرار است کارگران رهبری را در دست داشته باشند و تعدادی روشنفکر به آن‌ها بپیوندند. حزب دموکراتیک کارگران خود را حزبی انقلابی معرفی نمی­کند چرا که مسئولین حزب معتقدند که در فضای سیاسی کنونی، انقلاب سوسیالیستی در دستور کار نیست چرا که طبقۀ کارگر تجربۀ سیاسی ندارد و توسعه‌نیافته است. این حزب از دموکراسی برای کارگران و ملی‌کردن صنایع دفاع می­کند. با وجود همۀ این­ها حزب از زبان و ادبیاتی انقلابی استفاده می­کند. در جریان مراسم اول ماه مه امسال، اعضای حزب در حالی که به سمت میدان التحریر راهپیمایی می­کردند، خواهان انقلاب بر علیه دولت سرمایه­داری و توقف کامل برنامه‌های نئولیبرالی شدند. احمد عزت یکی از رهبران حزب در این مراسم اعلام کرد که چه باید کرد؟ و تزهای آوریل لنین در کنار آثار مارکس از منابع اصلی شکل‌دهنده به استراتژی ماست. 
در 10 مه 2011 س.ا همراه با چند حزب دیگر از جمله حزب کمونیست مصر، حزب سوسیالیست مصر، حزب اتحاد دموکراتیک خلق، حزب سوسیالیست مصر و همین حزب دموکراتیک کارگران تازه تاسیس یک جبهۀ سوسیالیستی تحت عنوان ائتلاف نیروهای سوسیالیستی و احتمالا با هدف آمادگی برای مشارکت در انتخابات آتی تشکیل شده است.
به جای جمع‌بندی:
همان گونه که اشاره شد، اطلاعی از فعالیت موثر و ملموس چپ انقلابی در دیگر کشورهای عرب در دسترس ما نیست و همین مساله، وخامت اوضاع در این زمینه را نشان می‌دهد. همان‌گونه که سلامه کِیله، مارکسیست فلسطینی در گفت و گو با نشریۀ رادیکال (شمارۀ 2) بیان می­کند، چپ­های مارکسیست در جهان عرب بسیار بسیار ضعیف هستند. به نظر کیله، آن­ها طبقۀ کارگر را نمایندگی نمی­کنند و نمایندۀ طبقات میانی یا خرده‌بورژوازی هستند. به همین دلیل آن‌ها خیلی ضعیف هستند و درست عمل نمی­کنند. اکثر نیروهای چپ هرگز یک برنامۀ انقلابی و دغدغۀ انقلابی نداشته و در برنامه‌شان به چگونگی کسب قدرت سیاسی نپرداخته­اند و مانند نیروهای رفرمیست عمل می‌کنند. به نظر رفیق سلامه، ما در منطقه نیاز به یک رنسانس مارکسیستی برای بیرون آمدن از این وضعیت وخیم و شکل­دهی به یک مارکسیسم جدید داریم که نمایندۀ طبقۀ کارگر و دهقانان فقیر باشد و دغدغۀ کسب قدرت سیاسی را داشته باشد. 
چپ انقلابی ایران در ضعیف­ترین موقعیت خود، نظیر شرایط کنونی، نیز وضعیت به مراتب بهتری از چپ عرب دارد و همین حالا نیز قادر است که یک یا دو سازمان چپ به هر یک از کشورهای عربی صادر کند! چپ انقلابی ایران، از حیث دستاوردها و پیشروی‌های تئوریک و پراتیک، کمیت و کیفیت نیروها، آگاهی و هوشیاری بالا، روشن و دقیق نسبت به مسائل استراتژیک جنبش و … بسیار جلوتر از چپ عرب قرار می‌گیرد و این نشان­دهندۀ اهمیت جنبش کمونیستی ایران در منطقۀ حساس خاورمیانه است. یکی از دلایل این تفاوت سطح می‌تواند این باشد که چپ انقلابی ایران در دهۀ 1960 در قالب جنبش چریکی بر بستر ناکامی چپ اردوگاهی (حزب توده) توانست به طور کامل از این چپ گسست کند و آن را در سطح جنبش منزوی و مطرود نماید. خود این تحول زمینه‌ای برای وقوع تحولات بعدی در چپ انقلابی (خط سیاسی- توده­ای، ضد پوپولیسم و …) و تکامل و پیشروی تدریجی آن و تولد خطوط کمونیستی پیشرفته و خلاق از دل آن گردید. زمانی که حزب توده بعد از قیام 57 مجددا فعالیت خود را آغاز کرد، به عنوان جریانی مطرود در بین چپ رادیکال ایران (غیر از استثنای مهم فداییان اکثریت) نگریسته می‌شد و نمی‌توانست مقدرات این جنبش را در دست بگیرد و یا حتی بر آن تاثیرگذار باشد. چپ انقلابی ایران دارای سازمان‌های بالنسبه وسیع و نیرومندی (مانند پیکار، کومله، اقلیت و بعدها حزب کمونیست ایران و …) شده بود که سرنوشت کمونیسم در ایران را به دور از دست اندازی چپ توده‌ای-اکثریتی و اردوگاهی به گونۀ دیگری رقم زدند. این در حالی بود که در جهان عرب، چپ انقلابی در شرایط خفقان و سرکوب خون‌بار رژیم‌های دیکتاتوری نتوانست بر روی پاهای خود بایستد و مافیای چپ اردوگاهی در منطقه به رهبری امثال بکداش را منزوی نماید و مقدرات جنبش چپ در جهان عرب حتی تا امروز نیز در دست بقایای این باندها باقی مانده است. البته باید اشاره کرد که دلایل این مساله، جنبه‌های عینی بسیاری دارد و ما به هیچ وجه نمی‌خواهیم آن را به فاکتورهای ذهنی نظیر فقدان اراده و آگاهی و قاطعیت در بین رفقای عرب تقلیل دهیم. به عنوان مثال برآمدن موج ناسیونالیسم چپ و ضداستعماری عرب که از پس از جنگ جهانی دوم تا آغاز دهۀ 1970 به طول انجامید و ایفای نقش آن به عنوان متحدین نزدیک اتحاد شوروی و مقایسۀ آن با وضعیت ایران در آن دوران خود روشن­گر بسیاری از مسائل می‌باشد. به هر روی، امروز پیوند و هم‌سرنوشتی مردم خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری قابل مشاهده‌ است و این اخطاری برای جنبش کمونیستی در منطقه برای ایجاد و تحکیم هر چه سریع‌تر پیوندهای انترناسیونالیستی و رفیقانه نزدیک و تنگاتنگ به ویژه بین جوانان انقلابی و کمونیست است.
توضیحات:
برخی منابع به زبان فارسی که در تهیۀ گزارش فوق از آن‌ها استفاده شده است:
السمان، علی؛ رویارویی مسلک‌ها و جنبش‌های سیاسی در خاورمیانۀ عربی تا سال 1967، ترجمۀ حمید نوحی، انتشارات قلم، چاپ اول 1357
تاریخ معاصر کشورهای عربی، فرهنگستان دانش‌های اتحاد شوروی- پژوهش‌های خاورشناسی، ترجمۀ م.ح.شهری، چاپ اول، تابستان 1360
شمیدینگر، توماس، خطای فاحش‌چپ‌های عرب در اتحاد با ناسیونالیست‌ها، ترجمۀ لالۀ حسین‌پور، 20 آوریل 2003
یکی از بیانیه‌های سوسیالیست‌های انقلابی مصر و مصاحبۀ مصطفی عمر با سامی نجیب، ترجمۀ رفیق صادق افروز، سایت راه کارگر، 26 فوریه 2011
امین، سمیر؛ ناسیونالیسم و مبارزۀ طبقاتی، ترجمۀ ع.وثیق و م.قراچه‌داغی، انتشارات پژواک، زمستان 1359   
مصاحبه‌ها و متون مربوط به حزب کمونیست کارگران تونس به زبان فارسی در سایت حزب کار ایران (توفان):
کتاب پیغمبر و پرولتاریا اثر کریس هارمن:
Prophet and the proletariat , Chris Harman , International Socialism Journal 64, Autumn 1994
*در اینجا چند سایت و وبلاگ مفید و مرتبط با موضوع نیز معرفی می‌گردد:
وب‌سایت حزب کمونیست کارگران تونس:
سایت سوسیالیست‌های انقلابی مصر
وبلاگ‌های حسام حملاوی و جیهان ابراهیم از چریک‌های سایبری سوسیالیست‌های انقلابی مصر:
سایت چشم‌انداز سوسیالیستی به سردبیری رفیق سلامه کیله:
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اوت 23, 2011 بدست در آلترناتیو شماره پنجم-انقلاب های خاورمیانه-مصر-تونس- فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: