آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

چشم‌انداز انقلاب‌های عرب
مصاحبه با ژیلبر آشکار
برگردان: علی عطارپور
توضیح:
ژیلبر آشکار، اندیشمند و نظریه­پرداز انقلابی لبنانی­الاصل، در حال نگارش کتابی در مورد انقلاب‌های جهان عرب می‌باشد. این مصاحبه با وی در تاریخ 28 جولای 2011 در روزنامۀ حزب جدید ضدسرمایه‌داری فرانسه (NPA) درج شده است. در آخرین فرصت‌ها و به بهانۀ فتح طرابلس توسط انقلابیون مسلح اقدام به ترجمه و انتشار آخرین مصاحبه آشکار می­نماییم. هر چند مصاحبه کوتاه است اما رفیق ژیلبر نکاتی کلیدی در برخورد با انقلاب­های عرب و تحلیل آن­ها را در این مصاحبه بیان می‌کند.

س. خفقان تحمیل‌شده بر حیات سیاسی توسط دیکتاتورها باعث سیاسی‌شدن حلقه­های روشنفکری، جنبش کارگری تودۀ مردم در مقطع پس از جنگ جهانی دوم گردید. آیا این وقایع در حال تکرار مجدد است؟
آن­چه امروز اتفاق می­افتد، در ادامۀ تاریخ طولانی معاصر دولت‌های عرب است. با بازگشت به عقب، می­توانیم موج انقلابی جاری را در امتداد موج پیشین خیزش در منطقه پس از «نکبت« (شکست اعراب از اسراییل در 1948) قرار دهیم. برآمد جنبش ناسیونالیستی در دهه‌های 1950 و 1960 منجر به اعتراض توده­ای و رادیکالیزاسیون آن در ابعاد اجتماعی و افتصادی شد. شکست اعراب از اسراییل در 1967، نشان­گر افول ناسیونالیسم عرب و آغاز دوره­ای جدید بود. سال­های دهۀ 1970 را می­توان دورۀ گذاری دانست که طی آن سه جریان برای کسب هژمونی به نبرد برخاسته بودند: ناسیونالیسم رو به افول عرب، یک چپ انقلابی جدید که بخشا ریشه در ناسیونالیسم داشت و بنیادگرایی اسلامی که از سوی رژیم­هایی مانند عربستان سعودی در برابر چپ حمایت می‌شدند.
پس از انقلاب ایران در سال 1979، دورۀ جدیدی آغاز شد که با تسلط جریانات مذهبی بر اعترضات مردمی در منطقه و افول و حاشیه­ای شدن چپ مشخص می‌شد. در سال‌های اخیر عواقب اجتماعی-اقتصادی جهانی‌شدن نئولیبرالی منجر به موج جدیدی از خیزش‌های اجتماعی و مبارزۀ طبقاتی گردید که دینامیسم خود را از تبعات بحران اقتصادی و کاهش شدید سطح زندگی اخذ می­کرد. در مصر در سال 2006 شاهد موج جدیدی از مبارزات کارگری تا سال 2009 بودیم.
این احیای مبارزۀ طبقاتی یعنی حیطه­ای که جریانات اسلامی مروج آشتی طبقاتی در آن غایب هستند، نمایان­گر ورود به مرحله­ای جدید از گذار است. در موج انقلابی جاری، ما شاهد تحرک و نقش طبقۀ کارگر در کشورهایی مانند مصر و تونس هستیم. ما می‌توانیم به شکلی مبهم­تر، عروج نوینی از چپ رادیکال را ببینیم. هم­چنین می­توان ظهور گسترده یک لیبرالیسم نوین در معنای آمریکایی کلمه، یک لیبرالیسم سیاسی که در برنامۀ اقتصادی نیز پیشرو است، را دید که بهترین نمایندۀ آن جنبش 6 آوریل در مصر است.
آن­چه به شکل اغراق‌شده­ای «انقلاب فیس­بوکی« نامیده می­شود،  ناشی از این واقعیت است که نسلی وجود دارد که در چارچوب محدودیت­های لیبرالیسمی سیاسی شده است که برایش تکنولوژی در حکم سازماندهی است. از مراکش تا سوریه ما می­توانیم این واقعیت را سازماندهی بخش بزرگی از جوانان از طریق ارتباطات الکترونیکی ببینیم که حول گرایش­های لیبرالی، سکولاریستی و دموکراتیک، درآمیخته با نوعی رفرمیسم و   اصلاح­طلبی اجتماعی مشاهده کرد. در این­جاست که پتانسیل قابل توجهی برای رادیکالیزاسیون وجود دارد، که چپ، اگر بتواند از آن بهره ببرد، می‌­تواند تاثیرگذار باشد.
ما به مرحلۀ انتقالی جدیدی قدم گذاشته­ایم، که در آن کارت­ها مجددا تقسیم می­شوند و در آن رقابت شدیدی بین نیروهای درحال عروج جدید یعنی جوانان لیبرال، چپ و جنبش کارگری از یک سو و نیروهای اسلامیست از سوی دیگر در خواهد گرفت.
س. شما به گونه­ای در مورد این انقلاب‌ها صحبت می­کنید که گویی با پروسۀ واحدی مواجه هستیم. پس نقش پان­عربیسم در این میان چه می­شود؟
ما باید کلمۀ «عرب« را در بین دو گیومه بگذاریم. ما می­توانیم منطقۀ عربی را در قالب تعبیری ژئوپولیتیک یعنی اتحادیۀ عرب و یا بر مبنای زبان رسمی تعریف کنیم که تازه این دومی حالت انحصاری هم ندارد چرا که به ویژه در الجزایر و مراکش زبان‌های دیگری نیز وجود دارند.
پان عربیسم و یا به بیانی دیگر، ناسیونالیسم عربی، ایدئولوژی غالب جنبش‌های اجتماعی در دهه‌های 1950 و 1960 بود. در عین حال این ناسیونالیسم گرایشی به وحدت به تقلید از بورژوازی اروپای بزرگ از بالا و حول شخص جمال عبدالناصر داشت. شکست جنبش ناسیونالیستی عرب با ظهور ایدئولوژی­ای که می­توان آن را «ناسیونالیتارین« نامید، همراه شد. امروز این واقعیت که این جنبش به مانند آتشی سوزان در حال فراگرفتن منطقۀ عرب­زبان است که توسط صحرا، ایران و ترکیه محاصره شده است را تنها می­توان بر مبنای ارتباطات فرهنگی، زبانی و تاریخی این اجتماع توضیح داد. زنجیره کانال­های ماهواره­ای الجزیره در این میان نقش ایجاد ارتباطات قدرتمند رسانه­ای در این منطقه را فراهم می‌کند.
آگاهی نوین منطقه‌ای در حال ظهور، دیگر با تمایل به وحدت کامل توسط رژیم­های دیکتاتوری مشخص نمی‌شود بلکه حامل گرایشی پایه­ای و بسیار دموکراتیک­تر به وحدت است. به جای  مدل­های اروپایی قرن­های پیش، این گرایش معطوف به مدل‌های کنفدرال و دموکراتیک اتحادیۀ اروپای فعلی (البته صرف‌نظر از محتوای اجتماعی آن) می­باشد که در انطباق با آمال و آرزوهای جوانان امروز است. اتحادهای تاکنونی جهان عرب بیشتر به شکل اتحاد رژیم‌های دیکتاتوری بوده است مانند اتحاد مصر و سوریه در سال 1958 و یا تشکیل اتحادیه مغرب عربی در سال 1989 که هر دو محکوم به فروپاشی بودند. امروز این آگاهی شکل گرفته است که پیش از هر گونه اتحاد، باید تغییرات دموکراتیک اساسی در کشورهای شرکت‌کننده در اتحاد صورت گیرد.
 
س. انقلاب­های عرب اکنون در چه مرحله­ای قرار دارند و چه چشم­اندازی در مقابل آن‌ها وجود دارد؟
ج. آگاهی وسیعی در خصوص این نکته وجود دارد که همه چیز تازه شروع شده است. حتی در دو کشوری که انقلاب نخست در آن­ها به پیروزی رسید یعنی تونس و مصر، اعتقاد بر این است که تازه قسمت مشهود کوه یخ دیکتاتوری در هم شکسته شده است و قسمت ناپیدای آن یعنی طبقات مسلط و دستگاه­های قدرت هنوز باقی مانده­اند و هنوز شاهد تداوم رژیم پیشین هستیم. به همین خاطر است که فی­المثل در مصر نبرد بر علیه شورای نظامی که از زمان سرنگونی مبارک قدرت را به دست گرفته است، ادامه دارد.
منلسب­ترین فرمول برای تبیین تحولات منطقه­ای، «فرایند انقلابی« و نه «انقلاب« به معنای قرایندی خاتمه پذیرفته است. با حوادث تونس و مصر در سال 2010، انقلاب حرکت خود را به سوی سایر کشورهای منطقه آغاز نمود. این تنها آغاز راه بود. هنوز پیروزی قاطعی در یمن، بحرین، لیبی و سوریه به دست نیامده است و در مصر و تونس نیز ناتمام مانده است و گسست لازم را ایجاد نکرده است.
هنوز تا پایان این راه فاصلۀ زیادی داریم و آینده را نمی­توان دقیقا پیش‌بینی کرد. چرا که در     دوران­های خیزش انقلابی که مردم به شکل گسترده وارد صحنه می­شوند، تاریخ به سرگیجۀ شدیدی دچار می‌شود. اما چرخ تاریخ دیگر به عقب باز نمی‌گردد. جهان عرب در سال 2011 به دورانی انتقالی وارد شده است که امکانات بسیاری در مقابل آن گشوده است.
از نظر من مطلوب­ترین چشم­انداز، تعمیق و تثبیت دستاوردهای دموکراتیک به گونه‌ای است که امکان ایجاد یک جنبش کارگری سیاسی و اجتماعی را فراهم کند که قادر باشد دوره­ای جدید در رادیکالیزاسیون جنبش بر مبنای طبقاتی ایجاد نماید. امروز چشم­انداز عمده، محدود کردن پروسۀ گذار دموکراتیک به نفع تداوم رژیم­های پیشین از طریق همکاری نیروهای اسلامیست است. این همان چیزی است که آمریکا آن را «گذار منظم« می­نامد و به همین دلیل است که آن­ها روابط رسمی با اخوان­المسلمین برقرار کرده‌اند. چشم‌انداز دیگر، دوره­ای از بی­ثباتی و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن است که حالتی شبیه پس از انقلاب 1848 در فرانسه که منجر به «هجدهم برومر لویی بناپارت« شد، پدید می‌آورد که نتیجۀ آن روی کارآمدن قدرت خودکامه­ای است که انقلاب و دستاوردهای آن را نابود می‌کند.
به همین دلیل است که این نکته اساسی است که چپ بداند که چگونه باید برای دموکراسی سیاسی مبارزه کند و وارد ائتلاف‌های لازم شود و ساختن جنبش کارگری مستقل هم در اتحادیه­ها و هم در جبهۀ سیاسی را هدف اصلی خود قرار دهد.
Advertisements

1 دیدگاه برای “

  1. hamid
    اوت 25, 2011

    در این جا و به کوتاهی به دو مسئله اشاره می کنم.1- رفیق می گوید: «ما به مرحلۀ انتقالی جدیدی قدم گذاشته­ایم، که در آن کارت­ها مجددا تقسیم می­شوند و در آن رقابت شدیدی بین نیروهای درحال عروج جدید یعنی جوانان لیبرال، چپ و جنبش کارگری از یک سو و نیروهای اسلامیست از سوی دیگر در خواهد گرفت.» بت توجه به تجربیات تا کنونی و بویژه در ایران ما دیده ایم و تجربه کرده ایم که در مراحل حاد مبارزه طبقاتی لیبرال ها در طرف نیروهای ارتجاعی و مذهبی قرار گرفته و بر علیه چپ و طبقه کارگر جنگیده اند. مگر همین چند اخیر در ایران ما شاهد این نبودیم که نشریه شهروند امروز از شبح لنین در دانشگاهها بر خود لرزید و از برادران ریشو پاسدار و آیته الله تقاضای یاری نمود؟ ولی اگر چپی مانندچپ سوسیال دموکرات باشد که به ژیراک رآی می دهد و روی زانوی بوش می نشیند و بو می کشد،چرا؟ مسئله دوم : "اما چرخ تاریخ به عقب بر نمیگردد….» این هم زیادی قدرگرایانه و جبری است به باور من. اینکه تاریخ مارپیچی است و نه خط مستقیم و اینکه شعار شوسیالیسم یا بربریت داده می شود، خود از این می گوید که امکان برگشت وجود دارد و سخت نیز مجازات می کند.پرولتاریا فقط می تواند به آگاهی، نیروی طبقاتی خویش و سازمانیافتگی خود بانیشد . لیبرالها و طبقه کارگر درست بر مرز تاریخ ایستاده اند،یا لیبرالها با یاری تمام نیروهای جامعه کهن و یا پرولتاریا با تمام نیروهای متعلق به جامعه آینده، این دو حتا تاکیتکی کمی پایدار با هم دیگر خیلی دیر است. لیبرالیسم رو بسوی بربریت و قدیم دارد، پرولتاریا رو بسوی سوسیالیسم و جامعه کمونیستی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: