آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

اهمیت تئوری مارکسیستی
تونی کلیف
لنین بارها و بارها تکرار کرد که بدون تئوری انقلابی، حزب انقلابی هم وجود نخواهد داشت. مارکس و انگلس مارکسیزم را ”سوسیالیزم علمی“ می­خواندند. علم، حال چه فیزیک چه شیمی و چه مارکسیزم را با تکرار طوطی­وار یکسری شعارها نمی­توان آموخت.
هنگامی که مارکس و انگلس می­گویند که انقلابیون می­بایست تجربیات تاریخی و بین­المللی انقلابیون را جمع­بندی کنند و تعمیم ببخشند؛ این مهم جز از طریق تحقیق، از طریق تئوری میسر نخواهد شد. کسی نمی­تواند بر حسب تجربه خودش در مورد کمون پاریس اطلاع داشته باشد. برای این کار مجبور است کتاب بخواند. تروتسکی هنگامی که گفت حزب انقلابی حافظه­ی طبقه کارگر و دانشگاهِ طبقه کارگر است، نظر مشابهی را فرموله کرد. در یک دانشگاه، دانشجویان تئوری را فرا می­گیرند.
برای آماده شدن در آینده، شناختِ گذشته لازم است. کارل رادک، یک رهبر بلشویک، در خاطرات خود نقل می­کند که لنین در میانه­ی روزهای طوفانی 1917 به او گفته است که لازم است کتابی در مورد انقلاب فرانسه مطالعه کند که او را در درک وظایف پیش رو یاری دهد. در چنین روزهایی بود که لنین یکی از مهم­ترین آثار نظریش یعنی دولت و انقلاب را به نگارش در آورد. سن ژوست در زمان انقلاب فرانسه گفت: ”آن­ها که انقلابِ    نیمه­تمام می­کنند، گور خودشان را کنده­اند.“

همه انقلاب­ها کارشان را به مثابه انقلاب­های  نیمه­تمام شروع می­کنند. [یعنی شرایطی که] نو در همزیستی با کهنه به سر می­برد. انقلاب فوریه 1917، تزار را برانداخت، از شر پلیس راحت شد و شوراها و کمیته­های کارگری را در کارخانه­ها ایجاد کرد؛ همه این­ها نو بودند. اما کهنه هم به حیات خود ادامه می­داد: ژنرال­ها در ارتش باقی ماندند، سرمایه­داران هنوز مالک کارخانه­ها بودند،     زمین­داران هم­چنان زمین­ها را در دست داشتند و جنگ امپریالیستی ادامه داشت.
هنگامی که لنین در آوریل 1917 به روسیه بازگشت، 10 هزار کارگر و سرباز در ایستگاه فنلاند در پتروگراد به او خوشامد گفتند. صدرِ شورای پتروگراد یعنی چخیدزه که یک منشویک دستِ راستی بود، با یک دسته گل بزرگ به استقبال او رفت و ”به نام انقلاب پیروزمند روسیه“ به او خوشامد گفت. لنین دسته گل را به کناری انداخت و رو به هزاران کارگر و سرباز کرد و گفت: ”کدام انقلاب پیروزمند؟ ما تنها از شر تزار خلاص    شده­ایم. فرانسوی­ها در سال 1792 از شر شاهشان خلاص شدند. سرمایه­داران هنوز مالک کارخانه­ها هستند، زمین­داران زمین­ها را در تصاحب دارند، جنگ امپریالیستی ادامه دارد. سرنگون باد دولت موقت! مرگ بر جنگ­افروزی! زمین، نان و صلح! تمام قدرت به شوراها!“ مورخی به نام سوخانوف این صحنه را توصیف کرده است. ممکن است همه تصور کنند که کارگران و سربازها در مقابل برای لنین هورا کشیدند اما آن­ها کاملاً سرگشته و خاموش بودند. آن­ها از پایان کار تزاریسم و پلیس، بسیار هیجان زده بودند و برایشان قابل هضم نبود که یک نفر این وضعیت را به چالش بکشد. تنها صدایی که در سکوت شنیده شد، از آن گلدنبرگ، عضو سابق کمیته مرکزی حزب بلشویک بود. او فریاد زد: ”لنین دیوانه است! او کاملاً دیوانه شده!“ چون لنین حرف سن ژوست را به خوبی دریافته بود و می­خواست که انقلاب را تا پیروزی نهایی رهبری کند.
از 1917 تا کنون بسیاری از انقلاب­ها تا نیمه­راه رفته­اند و به همین خاطر با ضد انقلاب به پایان رسیده­اند.
بگذارید چند مثال بزنیم:
در نوامبر 1918 انقلاب در آلمان، قیصر را سرنگون کرد و شوراهای کارگری را در آلمان برقرار ساخت. اما افسوس که ژنرال­ها باقی مانده بودند و  کارخانه­دارها سر جای خودشان بودند. در 1919 افسران ارتش، رزا لوکزامبورگ، کارل لیبکنخت و بقیه کمونیست­ها را کشتند. چندین سال بعد نازی­ها در آلمان به قدرت رسیدند.
در سال 1979 اعتصاب عمومی در ایران که توسط شوراهای کارگری رهبری می­شد، به اوج خود رسید و منجر به سقوط حکومت شاه در ایران شد. رهبری کارگران در آن زمان به دست حزب توده و فداییان بود که هر دو پیرو مسکو بودند. آن­ها بر اتحاد مردم ایران با بقیه مسلمانان جهان تأکید می­کردند. آن­ها با خمینی سازش کردند و او مزدشان را با قتل عام داد.
مثال سوم مربوط به اندونزی است. در اوایل دهه 1960 حزب کمونیست اندونزی 3 میلیون عضو داشت که بسیار بیشتر از تعداد اعضای بلشویک­ها در 1917 (حدود 250 هزار نفر) بود. 10 میلیون نفر هم در سازمان­های مرتبط با حزب کمونیست فعالیت می­کردند. اما رهبری استالینیستِ این حزب بر ”وحدت ملت اندونزی“ و اتحاد با سایر مسلمانان جهان تأکید می­کرد. آن­ها از رییس جمهور بورژوا ناسیونالیست اندونزی یعنی احمد سوکارنو حمایت می­کردند. در سال 1966 یکی از زیردستان ژنرال سوکارنو یعنی ژنرال سوهارتو کودتا کرد که منجر به قتل عام بین 500 هزار تا یک میلیون کمونیست شد.
ما باید از گذشته بیاموزیم تا برای آینده آماده شویم. ما باید اقتصاد مارکسیستی را فرا بگیریم تا به تناقضات سیستم سرمایه­داری و نیروهایی که منجر به ایجاد انفجار در آن می­شوند، پی ببریم.
لازمه رهبری کردن، قدرت پیش­بینی است. برای پیش­بینی کردن می­بایست فهم دقیق و روشنی از اقتصاد، جامعه، سیاست، تاریخ و فلسفه داشته باشیم.
کافی نیست که اقلیتی از اعضای حزب تئوری بدانند. همه باید در این زمینه آگاهی داشته باشند. لنین نوشت که در یک حزب انقلابی رتبه و درجه وجود ندارد بنابر این همه می­بایست از دانش مارکسیستی بهره­مند باشند. حزب انقلابی چیزی شبیه کارخانه­های سرمایه­داری یا ارتش سرمایه­داری نیست. در کارخانه، مدیران تصمیم می­گیرند و کارگران باید اطاعت کنند. در ارتش، افسران فرماندهی می­کنند و سربازان باید خبردار بایستند. در حزب انقلابی هر عضوی قدرت فکر کردن، تصمیم­گیری و عمل دارد.
البته عملاً در سطح آگاهی و دانش تئوریک در درون حزب انقلابی، عدم توازن وجود دارد که  می­بایست برطرف گردد. بدترین معضلی که ممکن است در درون یک حزب انقلابی بروز کند، حمله به روشنفکران تحت عنوان منش پرولتری است. در حقیقت، [تأثیر مخرب] چنین حمله­ای بیش از روشنفکران، متوجه کارگران است. این توهینی به کارگران است که آن­ها را افرادی فرض کنیم که قادر به درک تئوری نیستند. فکر می­کنید مارکس به چه خاطر بیست و شش سال از عمرش را صرف نوشتن کاپیتال کرد؟ در واقع او هیچ­گاه این کتاب را تمام نکرد. تنها جلد اول آن در زمان حیات مارکس منتشر شد. جلدهای دوم و سوم بعد از مرگ مارکس توسط انگلس ویرایش شدند. فکر می­کنید چرا مارکسیست­ها در روسیه در دهه 1890 کلاس­های شبانه برای کارگران برگزار   می­کردند و به آن­ها مارکسیزم آموزش می­دادند؟
یکی از بهترین آثار در دفاع از نقش روشنفکران در حزب، چه باید کرد؟ لنین است که در سال 1902 به نگارش درآمده است. مخالفانش که اکونومیست خوانده می­شدند، تصور می­کردند که کارگران  نمی­توانند از سطح آگاهی اتحادیه­ای و تمایل به مزد بیشتر و ساعات کار کمتر در هفته فراتر بروند.
یا در جای دیگر این روشنفکر انقلابی مارکسیست آنتونیو گرامشی بود که از نیاز به شکل­گیری روشنفکران کارگری سخن گفت.
در حزب سوسیال­دموکرات آلمان جناح راستی حضور داشت که مرتب به رزا لوکزامبورگ حمله می­کرد: به نظر آن­ها او خیلی روشنفکر به نظر  می­آمد. شاید آن­ها نمی­توانستند این واقعیت را بپذیرند که او غیر آلمانی (لهستانی) و زن است. همین طور در سال 1923 که لنین در بستر مرگ بود، استالین به تروتسکی به عنوان یک روشنفکر حمله برد و او را به خاطر ”جهان وطن“ بودن محکوم کرد که به یهودی بودنش اشاره داشت.
خواندن ادبیات مارکسیستی و گوش دادن به سخنرانی­های مارکسیستی برای درک تئوری مارکسیستی توسط اعضاء حزب انقلابی کافی نیست. وقتی لنین می­گوید که هر کسی در یک حزب انقلابی رهبر است، منظورش این است که هر عضو باید بتواند کارگران خارج از حزب را رهبری کند. مثلاً اگر یکی از اعضای حزب کارگران سوسیالیست (SWP) با دو نفر از همکاران یا همسایه­ها یا هم­دانشگاهی­هایش ارتباط دارد، این افراد ممکن است سوالاتی را از او بپرسند که او باید از پس جواب دادن به آن­ها بر بیاید.
مثلاً یک نفر ممکن است بگوید که: ”شما به انقلاب فرا می­خوانید اما انقلاب روسیه منجر به استبداد شد. پس چرا ما باید طرفدار انقلاب باشیم؟“ اگر عضو حزب بتواند توضیح دهد که چه بر سر روسیه پس از انقلاب آمد؛ اگر بتواند شکست انقلاب آلمان و انزوای روسیه، به انحطاط کشیده شدن حکومت، روی کار آمدن استالین به عنوان گورکن انقلاب و بنیان­گذار سرمایه­داری دولتی و… را تبیین کند، آن­گاه این عضو حزب به درک روشنی از تئوری دست یافته است. با گفتگو کردن با افرادی که عضو حزب نیستند، او متوجه می­شود که چه می­داند و از آن مهم­تر، چه چیزی  نمی­داند و می­بایست یاد بگیرد.
قلب مارکسیزم، دیالکتیک است؛ گفتگو بین اعضا و افرادی که عضو حزب نیستند. یک عضو حزب چگونه می­تواند فردی را برای بحث کردن گیر بیاورد؟ نکته کلیدی، فروش نشریات انقلابی نه تنها در تظاهرات و در خیابان­ها بلکه فروش منظم و روتین به یکسری افراد درکارگاه، محله یا مدرسه است. بدین ترتیب فروشنده افرادی را پیدا می­کند که می­تواند بارها با آن­ها بحث کند.
لنین نوشت که نشریه انقلابی، سازمان دهنده حزب است. نشریه چگونه سازمان می­دهد؟ نه تنها از نظر داخلی نشریه را به منظور فروش نشریه و جمع آوری پول سازمان می­دهد بلکه اعضایی را برای سازماندهی محیط کار و زندگیشان جذب می­کند. در حزب کارگران سوسیالیست (SWP) فرض ما این است که در کنار فروش نشریه در تظاهرات، خیابان­ها یا میتینگ­های توده­ای، فروش منظم و روتین هر عضو حزب در محیط کار و زندگیش از بالاترین اهمیت برخوردار است. سازمانی که محیط کار و فعالیت درخور اهمیتی نداشته باشد، نه یک حزب انقلابی که یک فرقه منفعل (پاسیو) است که محکوم به نابودی است. انقلابی بدون محیط کار و فعالیت، مثل ماهی بیرون از آب است.

* برای مطالعه بیشتر :

* فصل اول کتابِ مارکسیزم چگونه کار می­کند؟ کریس هارمن با این عنوان مشخص شده است که ”چرا به تئوری مارکسیستی نیاز داریم؟“. هارمن در این بخش می­گوید که:
”برای چه به تئوری نیاز داریم؟ ما می­دانیم که بحرانی وجود دارد. ما آگاهیم که توسط کارفرمایانمان تاراج می­شویم. ما می­دانیم که همگی به خشم آمده­ایم. ما می­دانیم که به سوسیالیزم نیاز داریم. باقی هر چه هست، بماند برای روشنفکر جماعت.
شما غالباً سخنانی از این دست را از   سوسیالیست­های رزمنده و فعالین اتحادیه­های کارگری می­شنوید. این دیدگاه­ها قویاً از جانب ضد سوسیالیست­ها، کسانی که تلاش می­کنند تا این تصویر را بدست دهند که مارکسیسم یک دکترین مبهم، پیچیده و خسته کننده است، تقویت     می­شوند. آن­ها می­گویند ایده­های سوسیالیستی ”انتزاعی“ اند. آن­ها ممکن است در تئوری صحیح بنظر برسند ولی در زندگی واقعی، عقل سلیم کلاً چیز دیگری به ما می­گوید.
مشکل این­جاست که کسانی که این بحث­ها را جلو می­کشند، خودشان ”تئوری“ خودشان را دارند حتی اگر از قبول آن سرباز زنند. هر سوالی که خواستید درباره جامعه از آن­ها بپرسید، آن­ها سعی می­کنند تا با یک سری کلی گوئی و… به شما پاسخ دهند؛ مثل این­ها:
”مردم ذاتاً خودخواه هستند.“
”هر کس با تلاش سرسختانه می­تواند به بالاترین مدارج دست یابد.“
”اگر نفع ثروتمندان درکار نبود هیچ پولی برای ایجاد کار برای ما وجود نداشت.“
”اگر بتوانیم کارگران را آموزش دهیم جامعه تغییر می­کند.“
”اخلاق منحط [مردم] جامعه ما را به این روز انداخته است.“
به هر بحثی در خیابان، اتوبوس، غذاخوری­ها گوش دهید، بسیاری از این حرف­ها را خواهید شنید. هر کدام از آن­ها دارای دیدگاهی هستند در این باره که جامعه چگونه است و مردم چگونه می­توانند شرایطشان را بهبود بخشند. همه این چنین دیدگاه­هایی، تئوری­هایی درباره جامعه هستند.
وقتی مردم می­گویند نظریه­ای ندارند، در واقع منظور آن­ها این است که به دیدگاه­هایشان دقت و صراحت نبخشیده­اند.
این امر به ویژه برای هر کسی که سعی در تغییر جامعه دارد خطرناک است. روزنامه­ها، رادیو و تلویزیون همه بطور مداوم اذهان ما را از توضیحات کهنه درباره آشفتگی جامعه­ای که در آن زندگی می­کنیم پر می­کنند. آن­ها امیدوارند ما آن­چه که آن­ها می­گویند را بدون تفکر درباره موضوعات قبول کنیم. اما شما نمی­توانید بطور موثری برای تغییر جامعه مبارزه کنید مگر این­که آن­چه در تمامی این بحث­های گوناگون اشتباه است را دریابید…“
متن کامل مقدمه کتاب هارمن که توسط نیما ناصحی ترجمه شده است را در این لینک از سایت اشتراک بخوانید:
* تونی کلیف، حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا (SWP) و نظریه­پردازان آن همان­گونه که در مقدمه هم اشاره شد- بر احیا و بازسازی تئوری کلاسیک مارکسیستی تأکید دارند. فصل آخر کتاب جبر انقلاب (جان ریز، ترجمه اکبر معصوم بیگی، نشر دیگر، چاپ اول 1380) تحت عنوان تضادهای نظریه معاصر می­تواند به عنوان جزوه و بخش مستقلی در این رابطه مورد مطالعه قرار بگیرد. جان ریز از رهبران و نظریه­پردازان حزب کارگران سوسیالیست (SWP) در این فصل    می­کوشد اهمیت و صحت آموزه­های مارکسیزم کلاسیک را از پایان جنگ جهانی دوم تا کنون، در مقایسه و مقابله با نظریات رقیب (چپ نو، پست مدرنیسم، مارکسیزم تحلیلی  و…) مستدل سازد. ریز در صفحات پایانی این فصل جایگاه تئوری در نزد مارکسیزم کلاسیک و برداشت مارکسیزم کلاسیک از مقوله تئوری را به نحوی موجز ولی دقیق و گویا مشخص می­کند.
الکس کالینیکوس در درآمدی بر کتابش ”مارکسیزم و فلسفه“، سنت مارکسیزم کلاسیک را    این­گونه  معرفی می کند:
”من نسبت به مارکسیزم کلاسیک مارکس، انگلس، لنین، تروتسکی، لوکزامبورگ و گرامشی هم به عنوان سنتی نظری و هم به عنوان استراتژی سرنگونی انقلابی قدرت سرمایه­داری به دست طبقه کارگر تعهد دارم. از این رو کوشیده­ام… تأکید کنم که چگونه شکوفایی فلسفی مارکس همان اندازه از تجربه پیکارهای سیاسی و اجتماعی او سرچشمه می­گیرد که از هر گونه تکامل فکری. ماتریالیزم تاریخی، آن­سان که از این فرایند سر بر می­آورد، در نظر پایه­گذارانِ آن، نظریه علمی خود-رهایی طبقه کارگر تلقی می­شود. تاریخ بعدی این نگرش، نبردی پیوسته برای نگاهداشت و پرورش این هر دو قطب مارکسیزم بوده است؛ یعنی جایگاه علمی آن و علت وجودی آن در زندگی و مبارزه طبقه کارگر. از این دیدگاه است که فیلسوفان مارکسیستی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته­اند باید ارزیابی شوند…“
* مارکسیزم و فلسفه، الکس کالینیکوس (که او هم از نظریه­پردازان و رهبران حزب کارگران سوسیالیست است)، ترجمه اکبر معصوم بیگی، چاپ اول 1384، صص 26-15
کالینیکوس در نشریه سوسیالیست ریویو ( Socialist Review)  در 1999 می­نویسد:
”به باور من بدیلی که ما در پی آن هستیم سوسیالیسم است. درک من از سوسیالیسم اساساً از سنت کلاسیک مارکسیستی مارکس، انگلس، لنین، تروتسکی، لوکزامبورگ و گرامشی مایه گرفته است.
 1- مارکس سوسیالیسم را هم­چون فرآیند خودرهایی می­فهمید، از نظر مارکسیست آمریکایی هال دریپر ”سوسیالیسم از پائین“ در مقابل ”سوسیالیسم از بالا“ (استالینیسم و سوسیال دموکراسی) قرار دارد.
2- مارکس در همین رابطه انتقال به سوسیالیسم را به عنوان ”انقلاب علیه دولت“ در نظر می­گرفت. در نزد مارکس سوسیالیسم دولتی کلامی متناقض بود.
3- عامل تغییر برای سوسیالیسم طبقه کارگر است. تنها کارگران مزدبگیری که توسط سرمایه استثمار می­شوند از انگیزه و ظرفیت تجمع برای این تحول اجتماعی برخوردار هستند.
تغییر بنیادین سوسیالیستی از مسیر درهم شکستن دستگاه بوروکراتیک دولتی موجود و جایگزینی آن با خود حکومتی کارگران می­گذرد. نمونه­های تاریخی بسیاری از این جنبش­ها وجود داشته است که چنین نظام­های دولتی را نوید داده­اند. کمون پاریس در سال 1871، انقلاب اسپانیا در سال­های 7- 1936، انقلاب مجارستان در سال 1956، شوراهای کارگران در انقلاب ایران در سال­های 9-1978، جنبش همبستگی در لهستان در سال­های 1- 1980 و از همه مهم­تر شوراهای کارگران و سربازان که در اکتبر 1917 قدرت را در روسیه به دست گرفتند.
به روشنی می­توان دید مفهوم سوسیالیسم با آنچه در اتحاد شوروی و اروپای شرقی وجود داشت و با آن­چه اکنون در چین، کره شمالی و کوبا می­گذرد، متفاوت است. در واقع در سنت سوسیالیزم     بین­الملل، که من به آن تعلق دارم، این جامعه­ها را به صورت سرمایه­داری دولتی تلقی شده­اند، که در آن­ها نامنکلاتورهای استالینیست طبقه کارگر را به همان شکلی که سرمایه­داری غربی کارگرانش را استثمار می­کند، مورد بهره­کشی قرار داده­اند. از این دیدگاه، فروپاشی رژیم­های استالینیستی نه نتیجه یک ضد انقلاب سرمایه­داری، بلکه (همان­گونه که کریس هارمن می­گوید) تغییر شکلی در درون نظام سرمایه­داری بوده است. ”
بر گرفته از :
سوسیالیزم رهیافتی سیاسی، الکس کالینیکوس، ترجمه صادق تهرانی
در این لینک­ها :
یا
* کتابی بسیار ارزشمند در معرفی خلاصه اما جامعِ و اندیشمندانه­ی وجوه مهم اندیشه مارکس:
اندیشه انقلابی مارکس، الکس کالینیکوس، ترجمه پرویز بابایی، انتشارات آزاد مهر
* دفاعی از برخی وجوه مهم تئوری مارکس:
مارکس، پیروزی و اسطوره، الکس کالینیکوس، روزبه آقاجری
* برای آشنایی با یک نمونه برنامه آموزشی ساده مارکسیزم مراجعه کنید به:
* برای آشنایی با آبشخورهای اصلی، زمینه های پیدایش و روند تحولات مارکسیزم نگاه کنید به این آثار:
تاریخ مردمی جهان، کریس هارمن، ترجمه پرویز بابایی و جمشید نوایی، نشر نگاه، 1386، صص 409-399 ( زایش مارکسیزم)
و
جایگاه مارکسیزم در تاریخ، ارنست مندل
* ایستایی و پیشرفت مارکسیزم، رزا لوکزامبورگ
* به مناسبت سده مارکس، ارنست مندل
* آینده مارکسیزم، ارنست مندل، ترجمه رامین جوان، بخش فارسی وب سایت ارنست مندل
* اینجا چند اثر کلاسیک مشهور در تببین مارکسیزم معرفی می شود :
مانیفست کمونیست، مارکس و انگلس
اصول کمونیزم، فردریک انگلس
تکامل سوسیالیزم از تخیل به علم، فردریک انگلس
آنتی دورینگ (یا انقلاب در علم)، فردریک انگلس، ترجمه آرش پیشاهنگ، انتشارات جامی، 1382،
کلیات، صص 33-21 و  سوسیالیزم، صص 391-321
* اخیراً تلاش­هایی در جهت جدا کردن انگلس از مارکس به ویژه در فضای فکری ایران صورت   می­گیرد. این در ادامه همان روندی است که ابتدا لنین را از مارکس و انگلس جدا می­کرد و سپس به کنار گذاشتن برخی وجوه اندیشه خود مارکس و جدا کردن ”مارکس خوب“ و ”مارکس بد“ ختم خواهد شد. بروز دیگری از این جدایی­سازی­ها را در تأکید بی­دلیل و بیش از اندازه بر اختلافات لنین و لوکزامبورگ می­بینیم. نظریه­پردازان جریانِ سوسیالیزم بین­الملل و حزب کارگران سوسیالیست همواره بر اهمیت کار انگلس و جدایی­ناپذیری او از مارکس و وحدت اندیشه آنان تأکید کرده­اند. جان ریز و کریس هارمن کتاب­هایی در این رابطه به نگارش در آورده­اند. خود تونی کلیف در سمینار مارکسیزم 1996 در این رابطه سخنرانی کرد. متن این سخنرانی توسط سروش ثابت به فارسی برگردانده شد و در این لینک موجود است:
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اوت 23, 2011 بدست در آلترناتیو پنجم- تونی کلیف-تئوری انقلابی-نظریه مارکسیستی فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: