آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

مصطفی شعاعیان و تحلیل نقش روحانیت در انقلاب مشروطه
تیمور پیروانی
یک توضیح لازم:
در بخشی از کتاب حمید اشرف؛ آمیزۀ سرود و فلز که چند روز پیش توسط نشر الکترونیکی آلترناتیو، سری تاریخ آلترناتیو، به تحلیل مصطفی شعاعیان از نهضت مشروطه در کتاب جنگل اشاره کردیم. در این فاصله متوجه شدیم که این کتاب، تحت عنوان نگاهی به روابط شوروی و نهضت انقلابی جنگل توسط رفیق‌ بسیار گران­قدر و بی‌ادعا فریدون ایل‌بیگی اسکن شده و در سایت با ارزش ایشان به نامدر عظیم خلوت من (www.xalvat.org)  در بخش مروبط به جنبش مشروطه گذارده شده است. ضمن تشکر از ایشان، بی­مناسبت ندیدیم هم به بهانۀ صد و پنجمین سالگرد انقلاب مشروطۀ ایران در مرداد ماه امسال و هم از باب یادآوری مجدد به میراث‌خوارانی نظیر ماهرویان که چه شخصیت­هایی را خرج و هزینۀ بند و بست با ارگان­های روشنفکری باند رفسنجانی می­کنند، به مرور و بررسی چند صفحه از کتاب حجیم این رفیق جان‌باخته که به تحلیل نقش روحانیت در انقلاب مشروطه اختصاص دارد، بپردازیم. امیدواریم در آینده فرصتی پیش بیاید تا هم به خاطر اهمیت سترگ انقلاب مشروطۀ ایران و هم دیدگاه‌های بسیار جالب و قابل تامل شعاعیان در این زمینه، مطالبی طولانی­تر و مفصل­تر را به این موضوع اختصاص دهیم و سایر دیدگاه­های شعاعیان در این زمینه را مورد بررسی قرار دهیم. مطلب حاضر را تنها باید به مثابه معرفی و درآمدی بر کارهای اساسی­تر در این زمینه تلقی کرد. توضیح لازم دیگر این‌که کتاب جنگل در بهار 1349 به چاپ رسیده است.

در حمید اشرف؛ آمیزۀ سرود و فلز گفتیم که عبدی کلانتری به برخی ارزیابی‌های هوشمندانه شعاعیان از نهاد روحانیت در کتاب جنگل اشاره‌ای دارد و این نکتۀ مهم را هم اضافه می‌کند که:
”از همان نخستین صفحه­های کتاب ]جنگل[، روشن می­شود که این اثری نیست که از سوی تاریخ‌دانی آکادمیک نوشته شده باشد بلکه آن را فردی انقلابی با هدف مناظره و جدل سیاسی و درس‌گرفتن از تجربۀ دیروز برای انقلاب فردا بر کاغذ آورده است.“
با خواندن کلمه به کلمه و سطر به سطر کتاب جنگل با قلم و بیان جذاب و خاص مصطفی، می‌توان به صحت ارزیابی کلانتری پی برد. تحلیل مصطفی از نقش روحانیت در انقلاب مشروطه بر بستر تحلیل کلی او از انقلاب مشروطه شکل    می­گیرد. کوتاه سخن آن که از نظر شعاعیان، به واسطۀ ضعف­های اساسی دو طبقۀ اصلی انقلاب دموکراتیک یعنی پرولتاریا و بورژوازی در انقلاب مشروطۀ ایران، رهبری و ابتکار عمل در این انقلاب به دست خرده­بورژوازی شهری افتاد و به همین خاطر این انقلاب را باید انقلاب از وسط دانست. به نظر شعاعیان، ”در واقع مبارزه نه تا پایین بلکه تازه به وسط کشیده شده بود و در همان جا نیز متوقف گشت. و این توقف به محدودیت­های عینی و ذهنی متعدد این طبقه (که او به تفصیل به بررسی آن­ها می­پردازد) باز می­گشت. تازه این مبارزه از وسط نیز نه از طریق تشکیل و گسترش سازمان‌های انقلابی در پایین یا وسط که پیوند دهندۀ مردم و تنظیم­کنندۀ آیین انقلاب باشند بلکه زمانی به خیابان کشیده شد و به همان وسط سرایت کرد که جناحی از روحانیت به هر دلیل در مبارزه وارد شد. از این­جاست که بحث شعاعیان به روی تحلیل نقش روحانیت در این انقلاب باز می‌شود.
از نظر مصطفی، قدرت بسیج روحانیت به سه عامل تماس خود به خودی با پایین و وسط، سازماندهی طبیعی و نفوذ عاطفی در میان مردم باز می­گشت. در این­جا مصطفی توضیح مهمی در مورد کلیشۀ رایج تقسیم روحانیت به دو جناح ارتجاعی و مترقی که دامن بسیاری از تحلیل‌های چپ را هم گرفته است ارائه می­دهد. به نظر او این پدیدۀ تجزیه و انشقاق روحانیت قابل تعمیم به همۀ کشور نیست و حداکثر در شهرها (به ویژه تهران و تبریز) صادق است. شبکۀ سازمانی روحانیت در روستاها به علت قرار داشتن تحت نفوذ و سیطرۀ خان­ها و اربابان، بی‌سوادی و پرت افتادن از مراکز تغییر و تحول، خود را از مبارزه جدا کرد و عملا به تایید جناح ارتجاعی روحانیت پرداخت. و حتی همین جناح مترقی از مبارزه، اسلوب و رهبری آن چیزی نمی‌فهمید و نمی‌توانست دامنۀ مبارزه را تا حد نفی ارتجاع-استعمار بسط دهد. نطق و اعلامیۀ روحانیت و شبکۀ سازمانی آن نمی‌توانست خلاء ایدئولوژی و تشکیلات راستین در انقلاب را پر کند:
روحانیت، عقب­مانده­تر، کودن­تر و ناآگاه­تر از آن بود که بتواند به پیش‌قراول نهضتی انقلابی در عصر نفی ارتجاع-استعمار مبدل شود. یکی دو اعلامیۀ تحریک­آمیز و یکی دو خطابۀ ضد دستگاه با رهبری انقلابی و رهبری سیاسی متفاوت بود، و متفاوت است…
به علاوه، کشیده ‌شدن بخشی از روحانیت به مبارزه، بازتاب گرایش­های اصلاح­طلبانه در خرده بورژوازی شهری و بالاخص بازرگانان و بازاریان بود که روحانیون با آن‌ها مراودۀ بسیار داشتند و مجبور بودند خواسته‌های آنان را در جهت­گیری‌های خود لحاظ کنند. اما روحانیت هم مانند اشرافیت، دیر یا زود جیرۀ خود را از انقلا جدا کرد و همان سهم اولیه­ای را هم که خریده بود، پس داد. دیگر آن که در آن دوران، لباس تحصیل اصولا لباس معممی بود و هر معممی را نباید عضوی از جامعۀ روحانیت به حساب آورد.
شعاعیان سپس نکاتی را در مورد جامعۀ روحانیت، این وسیع­ترین و همه­جاگیرترین شبکه­بندی سازمانی کشور ما، و پیوندهای آن با سلطنت  می­پردازد. او در بررسی این پیوند بر نکتۀ مهمی انگشت می‌گذارد و آن وابستگی سلطنت به لشگر دعای حاکمیت برای تحریک عواطف جنگی و ذخائر انسانی-ارتشی دولت­ها در قالب احکام جهاد بود. این وجه از پیوند روحانیت و سلطنت که از جنگ­های سیزده سالۀ ایران و روس در عهد فتحعلی شاه آغاز می­گردد و زمینۀ تبدیل روحانیت به یکی از دو پایۀ اصلی قدرت و استبداد در ایران را فراهم می­کند، نخست از این­جا آغاز می­گردد. این نکته‌ای است که بعدها پژوهشگران برجسته­ای مانند هما ناطق در مقابل تحلیل­های صفوی‌محورانه از خاستگاه قدرت روحانیت بر آن انگشت نهادند. به نظر شعاعیان، این قدرت و نفوذ روحانیت، توجه استعمار را نیز به خود جلب کرد و علی­رغم تلاش­های اصلاح­طلبانۀ برخی از تک چهره­های روحانیت در دوران مشروطه، این نهاد پس از شکست نهضت جنگل به شکلی تعیین­کننده و قاطع به اردوی ضد انقلاب و استعمار پیوست. و از این‌جا به این نتیجه‌گیری می‌رسد که:
تاریخ نشان می­دهد که روحانیت در ایران روی هم رفته هرگز پیش­قدم مبارزه با عیوب خود نشده است و اقدامات جدی برای اصلاح خود به عمل نیاورده است. اگر در پاره­ای موارد هم عقب­نشینی­های اصلاح­طلبانه­ای به عمل آورده است، به ضرب توسری تاریخ و تکامل بوده است… به هر حال جامعۀ روحانیت مدت‌ها و مدت‌هاست که هیچ­گونه ارتباطی، جز ارتباطی زیان‌بخش، با ملت ما ندارد. لذا عناصر و جوانانی که ضمن حفظ معتقدات مذهبی خود        می­خواهند به مردم خدمت کنند، با استعمار مبارزه کنند و علیه ارتجاع به پاخیزند، می‌بایستی با قاطعیت خود را از این جامعه جدا کنند و به جای اصلاح آن، به فکر انهدام آن بوده باشند. به جای مماشات با آن، می­بایستی قاطعانه با آن به جنگ برخیزند و خود سازمان مناسبی را ایجاد کنند. هر گونه عمل مصلحانه‌ای محکوم به شکست است.
شعاعیان سپس در پاره‌ متنی تحت عنوان جامۀ روحانیت و جامعۀ روحانیت، نکتۀ دیگری در مورد بحث قشربندی روحانیت بیان می­کند و این بار به تحلیل‌هایی می‌پردازد که با اشاره به زندگی فقیرانۀ طلاب ساده، نتیجه می­گیرند که این­ها همان پرولتاریای معروف هستند. او ضمن تایید واقعیت تهیدستی طلاب ساده، می‌گوید که این فقر هیچ‌گاه دست­مایۀ پیوند و همبستگی این قشر با تودۀ مردم نشده است بلکه اتفاقا عامل نزدیکی آن­ها به مراجعی شده است که قابلیت پرداخت سنار یک شاهی را به آن‌ها داشته‌اند. و مهم‌تر از همه این‌که:
میکروبی که این مگس­ها ناقل آن هستند یعنی تبلیغ ابلهانه بر روی بی­توجهی به دنیا و سپردن همه چیز به دست خدا، به مثابه یک فرهنگ ضد انقلابی و خیانت‌کار، نه تنها آن‌ها را از خلق بلکه از تاریخ و انقلاب جدا می‌کند و در زمرۀ لشگریان ضد انقلاب در می­آورد. این حضرات با این که در موارد گوناگونی -هم­چون حضرات دیگر- از دست­رنج مردم زحمت­کش و رنج‌بر استفاده می‌برند، مع‌هذا به خاطر قرار داشتن در شبکۀ سازمانی منحطی به نام روحانیت، مبلغ فرهنگ انحطاط می­باشند و به ملت خیانت می­کنند.
 او سپس به مقایسه‌ای از این جهت بین روحانیت و ارتش می­پردازد که دومی نیز در همه جا از فرزندان دهقانان و کارگران تشکیل می­شود اما تکیه­گاه اصلی قدرت ضدانقلاب است. و در پایان این‌که:
قضیۀ جامعۀ روحانیت و آن آخوند بی­نوای شپش‌گرفتۀ کنج بلوچستان نیز به همین ترتیب است. این موجود مفلوک و بدبخت هم به خاطر قرار گرفتن در شبکۀ سازمانی منحطی که نه خود، بلکه دشمنان ملت برایش شکل داده‌اند، به پیچ و مهرۀ خیانت به خلق تبدیل شده است… آموزش منحطی که به این بی‌نوایان می­دهند، آن­ها را به معلمین ضد انقلاب و خدمت­گزاران استعمار-ارتجاع مبدل می­کند.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در اوت 23, 2011 بدست در آلترناتیو شماره پنجم-مصطفی شعاعیان فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: