آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

نیروی اخلاقی یا نیروی فیزیکی؟
  کریس هارمن


اعتراضات اول ماه مه در لندن پیروزی شگفت‌انگیزی برای جنبش ضدسرمایه‌داری در بر داشت. پلیس و رسانه‌ها یک کمپین هراس وسیع به راه انداختند که با ادعای احتمال استفاده معترضین از بمب تکمیل شد. در روز اعتراض، شش هزار پلیس تا به دندان مسلح جمعیت کوچک‌تری از معترضین را محاصره کرد و آنان را به مدت هشت ساعت به زندان انداخت.
به هر روی این حادثه به آغاز مجدد بحث های گسترده در جنبش ضدسرمایه داری پیرامون خشونت منجر شد. جرج مونیبوت که زحمت زیادی برای ساختن جنبش ضدسرمایه داری در بریتانیا کشیده است، در همان صبح اول ماه مه در روزنامۀ گاردین خشونت عده ای اندک از افراد پرخاش جو و خودخواه که برنامه‌های از پیش اعلام شده را تحت سیطرۀ خود در می آورند، محکوم کرد.
محور اصلی استدلال او این بود که کاربرد خشونت به این دلیل نمی‌تواند درست باشد که بی‌تاثیر و بی‌فایده است و جواب نمی‌دهد: اگر سرمایه‌داری پیشرفته، خشن‌ترین سیستم سیاسی در بین تمام نظام‌هاست پس تقابل حاد و خشن با این نظام محکوم به شکست است.
این استدلالی است که ما غالبا آن را می‌شنویم و معمولا با ادعاهایی در مورد موفقیت جنبش‌های عمل مستقیم (Direct Action) غیر خشونت‌بار در گذشته مانند مارتین لوتر کینگ و گاندی ترکیب و تکمیل می‌شود. اما هیچ‌کدام از این مثال‌ها در واقع ربطی به ادعاهایی که در مورد آن می‌شود، ندارند.
جنبش مارتین لوتر کینگ از تاکتیک های غیر خشونت‌بار استفاده کرد. اما این هدف از طریق عقب‌راندن جدایی‌خواهان جنوب و کوکلوس‌کلان‌ها با اقناع و استدلال صرف میسر نشد. این امر بیشتر از طریق تشویق دولت آمریکا به مداخله و به کار بردن خشونت سازمان‌یافته از طریق نیروهای فدرال ایالات متحده بر علیه جدایی‌طلبان ممکن شد. هنگامی که این تاکتیک تاثیر خود را از دست داد، کمیتۀ دانشجویی همکاری غیرخشونت بار (SNCC) شعار دفاع از خود مسلحانه را مطرح کرد.

گاندی تنها نماینده یکی از گرایش‌ها در جنبش آزادی‌بخش بسیار گستردۀ هندوستان محسوب می شد. اغلب گرایش‌های دیگر حاضر بودند در جایی که لازم بود از خشونت استفاده کنند. نقاط اوج جنبش شامل اعتصاب‌ها، حملات مسلحانه به ایستگاه‌های پلیس، از خط خارج کردن قطارها، بمب گذاری ها، شورش ها و حتی در طول جنگ جهانی دوم، تلاش برای تشکیل ارتشی در اتحاد با ژاپنی ها علیه بریتانیا بود. اقدام نهایی ای که بریتانیایی ها را وادار به ترک کشور کرد، وقوع شورشی در نیروی دریایی هند بود که گاندی آن را محکوم کرد.
موجودیت همۀ دولت ها وابسته به دسته جات مسلحی ](پلیس و ارتش)[ است که برای اعمال نهایت خشونت علیه آنانی که دولت به عنوان دشمن تشخیص می دهد (چه داخلی و چه خارجی)، طراحی شده اند. بعضی اوقات سطح خشونتی که آنان به کار می‌برند، نسبتا پایین است مانند وقتی که پلیس با یک تجمع و یک اعتصاب برخورد می کند. اما هنگامی که ]دولت مستقر[ با یک تهدید جدی مواجه می‌شود، آن‌ها در کاربرد وحشیانه ترین نوع خشونت تردیدی به خود راه نخواهند داد؛ حتی اگر حریفان آن‌ها بر تعهد خود به مبارزه صلح‌آمیز و روش‌های قانونی تاکید داشته باشند. این واقعیتی است که ما در شیلی در سال 1973 به روشنی شاهد آن بودیم.   
هر جنبشی که برای ایجاد تغییرات اجتماعی انقلابی مبارزه می‌کند اما از کاربرد زور، هنگامی که لازم است، سرباز می زند، حکم به نابودی خود می‌دهد و هوادارانش را به رنج‌ها و آلام غیرضروری دچار می‌کند.
قدرت هر طبقۀ حاکم متکی بر قدرت اقتصادی و سلطۀ ایدئولوژیک است و در عین حال انحصار استفاده از خشونت فیزیکی. موقعیت‌های انقلابی هنگامی پدید می آیند که جنبش های توده ای متشکل از میلیون‌ها نفر در آستانۀ زمین‌گیر کردن (پارالیز کردن) دولت قرار می گیرند. در چنین موقعیتی اعتصابات توده ای، اشغال کارخانه ها، شورش‌ها، تشکیل شوراهای کارگران و سربازان، تظاهرات خیابانی گسترده و در نتیجه انشقاق و انشعاب در طبقۀ حاکمه به وقوع می‌پیوندد. در این مقاطع وقوع کامل انقلاب تنها زمانی ممکن خواهد بود که جنبش توده ای برای به کار بردن نیروی مسلح برای خلع سلاح کردن آنانی که هم‌چنان به نظم کهنه وفادارند، آمادگی داشته باشد. هنگامی که چنین وظیفه‌ای به شکل قاطعانه انجام شود، سطح خشونت واقعی به مراتب و به شکل غیر قابل مقایسه ای کمتر از زمانی خواهد بود که دست ماشین دولتی برای انتقام‌گیری از جنبش توده‌ای باز گذاشته شود.
این به این معنی نیست که روش‌های خشونت‌آمیز لزوما بهترین روش برای پیش‌بردن جنبش در هر مقطع و یا غالب مقاطع رشد و پیشروی آن است. چنین برداشتی می‌تواند به همان اندازۀ اجتناب از کاربرد زور در مقابل خشونت دولت خطرناک باشد.
نمونۀ ایتالیا در یک ربع قرن پیش را در نظر بگیرید. در دهه‌های 1950 و 1960، پلیس در اکثر مواقع از شتاب و دور‌گرفتن مبارزات جنبش کارگری با یک روش ساده یعنی بیرون راندن آن‌ها از خیابان‌ها جلوگیری می‌کرد. در سال‌های 69-1968 یک جنبش عظیم و بدوا غیرخشونت‌بار در بین دانشجویان و کارگران شکل گرفت که به خشونت پلیس با واکنش متقابل شدیدی پاسخ می داد. هنگامی که پلیس در مقابل آنان عقب می‌نشست، بخش‌های گسترده‌ای از کارگران برای اولین بار به مبارزۀ خودشان دلگرم می‌شدند. کاربرد زور علیه پلیس و کارفرمایان موثر بود چرا که زور از جانب یک جنبش توده ای عظیم و در حال گسترش اعمال می‌شد.
اما گروه‌های اتونومیست کوچکی در بین کارگران و دانشجویان شکل گرفت که با ابراز عداوت و بیزاری شدید نسبت به پلیس در گرماگرم مبارزات پرهیجان خیابانی، عملا خشونت را عنصر کلیدی به حساب می‌آورد و نه خود جنبش توده‌ای را. رویکرد آنان در اواخر دهۀ 1970 و زمانی که حزب کمونیست قدرتمند ایتالیا تصمیم گرفت از نفوذ خود برای پایان دادن به موج مبارزات کارگری استفاده کند، به نتایج وخیمی منجر شد. گروه‌های اتونومیست تصور می کردند که می‌توانند به سادگی جنبش را با تعدیل کردن سطح کاربرد خشونت، آن هم زمانی که از بخش‌های اصلی طبقۀ کارگر جدا افتاده بودند، احیاء کنند.
نتیجه کار، وادار ساختن بسیاری از کارگران به پذیرش دروغ هایی بود که رسانه ها و حزب کمونیست ایتالیا در مورد چپ افراطی بیان      می کردند. فرارسیدن موجی از سرکوب منجر به زندانی شدن بسیاری از مبارزان و سقوط سطح مبارزات جنبش کارگری گردید. البته موقعیت جنبش ضدسرمایه‌داری کنونی ما در سطح تجربۀ ایتالیا در آن دوره نیست اما می‌توانیم درس‌های مشخصی را از آن تجربه استخراج کنیم.
جنبش در بریتانیا هنوز در مراحل آغازین خود و در حال التیام تدریجی زخم‌های ناشی از شکست‌های دهۀ 1980 خود به سر می‌برد. در چنین موقعیتی، اعمال خشونت از جانب گروه‌های کوچک تنها منجر به آسان شدن و قابل پذیرش شدن تبلیغات دولت و رسانه‌ها مبنی بر معرفی چپ به عنوان منشاء تمام خشونت‌ها خواهد شد.
اما در مراحلی مشخص و هنگامی که توده های وسیعی از مردم تصمیم می گیرند که به خشونت پلیس در مراسم اول ماه مه با نبرد متقابل پاسخ دهند، وظیفۀ ما نه تخطئه و محکوم کردن آن بلکه جهت دادن به آن است.
خلاصه این‌که برخی از جوانان که برای نخستین بار شاهد رفتار پلیس هستند، استعداد جذب شدن به تعابیر اتونومیستی از نبرد متقابل را دارند. مهم این جاست که در درون جنبش در خصوص نامناسب بودن چنین پاسخ‌هایی به بحث بنشینیم و این البته با به راه انداختن حملات شدید علیه آنان از صفحات روزنامه‌های لیبرال تفاوت بسیاری دارد.
انقلاب تنها هنگامی ممکن است که جنبش توده ای برای به کار بردن نیروی مسلحانه آمادگی داشته باشد. 
این مطلب در شمارۀ 253 نشریۀ سوسیالیست ریویو در ژوئن 2001 منتشر شده است.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژوئیه 23, 2011 بدست در مقاله - انقلاب - طبقه کارگر - نقد عدم خشونت - آلترناتیو شماره چهارم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: