آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

 
آژیر کمونیسم در آذربایجان
مارکسیسم سرِ آشتی با ناسیونالیسم ندارد حتی عادلانه‌ترین، خالص‌ترین، براق‌ترین و متمدنانه‌ترین نوع آن. مارکسیسم به جای تمام انواع ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم را پیش می‌گذارد. (لنین)
آلترناتیو : در ماه گذشته، نشریه‌ای به نام آژیر پا به عرصه نشریات الکترونیکی نهاد و تاکنون چهار شماره از آن انتشار یافته است. نام آژیر یادآور رفیق زنده‌یاد جعفر پیشه‌وری و نشریه‌ای است که او در سال های نخست دهه 1320 منتشر می ساخت. البته این یادآوری ابدا خالی از موضوعیت نیست چرا که آژیر الکترونیکی هم قرار است صدای سوسیالیسم کارگران آذربایجان و نشریه‌ای کارگری و کمونیستی در برابر تمام آلترناتیو ارتجاعی و سرمایه‌دارانه در آذربایجان جنوبی باشد و به آسیب‌شناسی نیروهای تا مغز استخوان ارتجاعی آلترناتیو‌های سیاسی سرمایه‌داری پروغرب در مقابل حاکمیت سرمایه‌دارانه جمهوری اسلامی پرداخته و زنگ خطر به قدرت رسیدن این نیروهای سیاسی در فردای برچیده شدن جمهوری اسلامی را به صدا درآورده و پرده از چهرۀ این نیروهای سرمایه‌داری که در پس قدرت‌گیری‌شان نه تنها دردی از مردم دوا نکرده، بلکه به این درد که از استثمار وحشتناک ناشی می‌شود،خواهند افزود، بردارد.
ما انتشار این نشریه را به رفقای گردانندۀ آن تبریک می‌گوییم و ضمن ابراز شادی عمیق از تولد این نشریه، دست آنان را در این پیکار مشترک به گرمی می فشاریم و به دور از تعارفات معمول دیپلماتیک-ژورنالیستی خطاب به این رفقا می‌گوییم که به راستی خلاء وجود چنین نشریه و چنین جمع و چنین فعالیتی در سالیان و بلکه دو دهۀ اخیر (حتی در سال های اوج رونق فعالیت چپ دانشجویی و نشریات و وبلاگ‌های مرتبط با آن) احساس می شد چرا که به لطف سیاست‌های تباهی‌آور و فلاکت‌بار و تبعیض‌آفرین جمهوری اسلامی و سرکوب و ضعف جنبش کمونیستی و کارگری در سطح سراسری، آذربایجان، این دژ همیشه استوار و زادگاه این جنبش، به عرصۀ تاخت و تاز دسته‌جات و باندهای فاشیستی و قوم‌پرست تبدیل شده است؛ باندها و دسته جاتی که با استفاده از خلاء موجود، کوشیده‌اند بر موج اعتراض عمومی مردم آذربایجان و به ویژه جوانان و دانشجویان بر علیه وضعیت موجود وکلیت نظام جمهوری اسلامی سوار شده و به آن سمت و سوی دلخواه خویش را بدهند.

 در اینجا ناسیونالیسم، تاثیر و کارکردی مشابه مذهب دارد یعنی دادن پاسخ جعلی و نادرست به مسائل واقعی؛ استفاده از نابرابری‌ها و شکاف‌های اجتماعی عمومی و دیکتاتوری و تبعیض‌آفرینی سیستماتیک سیاسی واقعی بمثابه اهرمی برای دامن‌زدن به نفرت‌افکنی‌های قومی و دسته‌بندی‌های زبانی که در صورت رشد و گسترش، خود به بخشی از این صورت مسائل اجتماعی تبدیل می‌شود و وضعیت را پیچیده‌تر و آشوب‌ناک‌تر می‌سازد. باز هم تاکید می کنیم که این نکته بسیار مهم را نباید فراموش کرد که واقعیت ستم و تبعیض در خصوص مسائل ملی-قومی و زبانی به پاگیری این جریانات و افزایش نفوذ آنان و تاثیرگذاری تاکتیک ها و تبلیغات آنان در سطح عمومی و اجتماعی یاری می‌رساند.
تاکید بر واقعی بودن مسائل ملی-قومی در آذربایجان امروز از آن روست که بخشی از جنبش کمونیستی ما و عمدتا تحت تاثیر نظرات رفیق زنده‌یاد منصور حکمت، اساسا منکر وجود هر نوع مسالۀ ملی در ایران به استثنای مسالۀ کرد است. در پس این موضع‌گیری البته حقیقتی نهفته است و آن هم ایستادن در مقابل رویکردی قدیمی‌تر است که قائل به وجود مسائل ملی متعدد به تعداد ملت‌های موجود در چارچوب ایران است. و چون نظر به جنس و نوع جریانات ناسیونالیست قومی متاخر، لیست ملت‌های خودخوانده و غیرخودخوانده و مسائل ملی مرتبط با آن‌ها مرتبا در حال بلند و کوتاه‌شدن و تغییر و دگرگونی است (!)، مجبور است برای همۀ آنها حکم کلی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را به اجرا بگذارد. حاصل این کاربست معمولا در قالب صدور نسخۀ مشخص فدرالیسم و تبدیل ایران به یک موزاییک قومی پیچیده و رنگارنگ و مرتبا در حال تغییر تجلی پیدا می کند. آری، همان‌گونه که کمونیست انقلابی یونانی پانتلیس پولیپولوس در خصوص مساله ملی در مقدونیه می گوید، این یک اصل کمونیستی است که کمونیست‌ها به خاطر خصلت انترناسیونالیستی و ضدناسیونالیستی دیدگاه‌ها و مطالباتشان ابدا علاقه‌ای به خلق مساله ملی در جایی که وجود ندارد، نیستند و نباید باشند. اما این اصل به معنای انکار مسالۀ ملی در جایی که با ملاک عینی بتوان وجود آن را تشخیص داد، نیست. این رویکرد در عمل به معنای چشم بستن بر واقعیات و بی‌تکلیف و خلع سلاح کردن طبقۀ کارگر و کمونیست‌ها در یکی از میادین مهم نبرد طبقاتی است. نقطۀ ضعف اساسی تحلیل رفیق حکمت و احزاب کمونیست کارگری در همین جاست. ممکن است منطقه‌ای در یک مقطع از ستم ملی در رنج نباشد اما با گذشت زمان و روی دادن تغییر و تحولات سیاسی و فعالیت و تصادم ناسیونالیست‌های مرکز و ناسیونالیست‌های قومی و یا علل و عوامل دیگری، در مقطعی دیگر به طور واقعی با مساله ملی مواجه شود. به عنوان مثال پدیده‌هایی نظیر برگزاری مراسم در قلعه بابک در چند سال و اعتراضات سراسری در سال 1385 در آذربایجان حکایت از وجود یک زمینۀ عینی و واقعی در این منطقه دارد که یک مارکسیست نمی‌تواند از آن چشم بپوشد. نسبت صدور حکم ثابت و ابدی در این زمینه اصولا با تفکر مارکسیستی بیگانه است. علاوه بر این، وجود یا عدم وجود مسالۀ ملی در یک منطقه از یک منطق دودویی (binary) و صفر و یکی تبعیت نمی کند بلکه باید به آن بمثابه یک طیف نگریسته شود که می‌تواند درجات و اشکال و مراحل گوناگون ستم ملی در مناطق گوناگون یک کشور را در برگیرد که هر مورد، تحلیل و راه حل خاص خود را طلب می‌کند. وظیفۀ مارکسیست‌ها در این زمینه، ارائه تحلیل مشخص و دقیق از هر مورد و ارائه راه حل مختص به آن وضعیت در یک مقطع مشخص تاریخی می‌باشد. به عنوان مثال بحث ستم ملی در آذربایجان بیشتر بر مقوله زبان و حقوق مرتبط با آن تاکید دارد در حالی که فی‌المثل در کردستان و یا بلوچستان مسائل دیگری در این رابطه قابل طرح است. بدین ترتیب می تواند در یک تقسیم‌بندی ساده، سه رویکرد موجود در جنبش کمونیستی ایران در برخورد با مسالۀ ملی بدین شکل تفکیک کرد:
الف) رویکردی که به تعداد تمام ملیت‌های ادعایی در ایران و یا فهرست برگزیده‌ای از آنان قائل به وجود مساله ملی است و در قبال همۀ آنان نیز موضع یکسانی را اتخاذ می‌کند و نسخۀ واحدی (معمولا فدرالیسم) می‌پیچد. (راه کارگر و برخی شاخه‌های فدایی)
ب) رویکردی که تنها وجود مسالۀ کرد در ایران را به رسمیت می‌شناسد و به منظور احتراز از نقاط ضعف رویکرد بالا، چشم بر واقعیات اجتماعی متحول و مرتبا در حال تغییر در سایر نقاط ایران می‌بندد. (احزاب کمونیست کارگری)
ج) رویکردی که قائل به تحلیل مشخص در خصوص وجود یا عدم وجود ستم و مسالۀ ملی در یک منطقه و میزان و درجۀ آن است و بر این اساس و به تناسب هر تحلیل، راه حل خاصی در رابطه با هر مورد ارائه می‌دهد. شاید این بیان لنین در تزهایی در مورد مسالۀ ملی در کنگرۀ دوم کمینترن، تبیین و معرفی خوبی از این رویکرد به دست دهد: با تبیین آگاهانۀ هدف مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا بمثابه رها شدن از یوغ بورژوازی و متناسب با نبرد اصلی آن که همانا نبرد بر علیه دموکراسی بورژوایی و برداشتن نقاب از چهرۀ آن است، حزب کمونیست باید تاکید اصلی خود را در حیطۀ مسالۀ ملی نه بر اصول صوری و انتزاعی که بر یک ارزیابی دقیق از مولفه‌های تاریخی و اقتصادی استوار نماید.  
پیشنهاد ما این است که بهتر است که ما فعلا و از منظری عمومی، رویکرد سوم را به عنوان مبنای فعالیت خود انتخاب کنیم و پیشروی خود را بر مبنا آن تنظیم کنیم. البته ما علاقمندیم در این خصوص و موارد دیگر با رفقای آژیر و سایر رفقای علاقمند به بحث و گپی صمیمی و رفیقانه بنشینیم.         
به هر صورت برای تغییر این وضعیت به شکل واقعی و تغییر تعادل قوا به نفع آلترناتیو و قطب کمونیستی، وظایف سنگین بسیاری بر دوش همۀ ما و به ویژه رفقای آژیر قرار دارد که باید با صبر و پشتکار و نظم فراوان در راه انجام آنان کوشید.
باز انتشار ادبیات کلاسیک و غنی مارکسیستی و به ویژه سنت بلشویک- لنینیستی در این زمینه بدون شک باید یکی از وظایف روتین ما باشد اما ابدا و به هیچ وجه، باز هم تاکید می کنیم ابدا و به هیچ وجه، تکافوی نیازهای تئوریک ما در این عرصه در مقطع کنونی را نمی‌نماید. این تاکید را از این رو لازم می‌دانیم که برخی جریانات و گروه‌های چپ عملا فعالیت تئوریک خود را منحصر و محدود به باز-انتشار آثار کلاسیک نموده‌اند. این نحوه فعالیت نه تنها بر درکی نادرست و غیرمارکسیستی از تئوری و فعالیت تئوریک و رابطۀ تئوری و عمل قرار دارد بلکه به طریق اولی و در صحنه عمل و فعالیت هم چاره ساز نیست. به تعبیر دیگر هم به لحاظ اصولی و هم از زاویه عمل‌گرایانه نادرست است. تعطیل فعالیت خلاقانۀ تئوریک تنها می تواند نشان‌دهندۀ فرسودگی و تنبلی فکری و ناتوانی در پاسخ‌گویی به نیازهای جاری مبارزۀ طبقاتی در عرصه‌های گوناگون باشد. کاربست خلاقانۀ تئوری مارکسیستی در زمینه مورد نظر ما یعنی مساله ملی در آذربایجان در ایران کنونی را می‌توان دارای دو بعد کلی دانست:
نخست آشنایی با تئوری‌ها و نظرات مطرح و جدید در مورد موضوعات مرتبطی نظیر ملت، ناسیونالیسم، مساله ملی، جریانات ناسیونالیستی و قومی جدید و متاخر و تفاوت های آن ها با    نهضت های آزادی‌بخش ملی قرن بیستم و …  چه در سنت مارکسیستی (مانند نظرات اریک هابزبام، تام نیرن، مایکل لووی) و چه سنت غیرمارکسیستی (مانند نظرات ارنست گلنر و بندیکت اندرسون و مانوئل کاستلز) و تالیفات حزبی و سیاسی‌تر در این زمینه مانند تالیفات کریس هارمن و پل لبلانک. البته هدف از این فعالیت ها بدون شک اختراع مجدد چرخ و رسیدن به نقطه ای که جنبش کمونیستی در ایران تا کنون پیموده است، نیست. استفاده از آخرین نظرات مطرح در جنبش کمونیستی در ایران نظیر آثار رفقا منصور حکمت (ملت، ناسیونالیسم و کمونیسم کارگری) و سارا محمود و دیگران و بررسی و نقد دقیق و منصفانۀ آن‌ها به منظور یک گام پیش تر نهادن در این مسیر، ضروری است.
دوم، انجام وظیفه‌ای است که به طور خاص با کاربست خلاقانۀ تئوری مارکسیستی بر مورد مشخص مساله ملی در آذربایجان ایران در مقطع تاریخی کنونی در ارتباط است و آن، استفاده از این ابزارها و سلاح‌های تئوریک در تحلیل چیستی مسائل ملی-قومی در آذربایجان و استخراج و اتخاذ تاکتیک‌های مناسب از دل این تحلیل‌های مشخص و دقیق است. ما نیاز داریم از طریق تحلیل‌های دقیق مارکسیستی بدانیم محتوا و چیستی واقعی این مسائل چیست، وضع و موضع طبقات گوناگون در این مساله چیست و ترکیب طبقاتی نیروهای دخیل و موثر در این مساله چگونه است، تبلیغات ناسیونالیستی و فاشیستی بیشتر در کدام اقشار اجتماعی نفوذ دارد و چرا، عقب‌راندن تدریجی ناسیونالیست‌ها و ایجاد هژمونی پرولتری در گرو در پیش‌گرفتن چه نوع سیاست، سازماندهی و تبلیغاتی است و ….
بعد دیگر فعالیت رفقای آژیر در مقطع و مرحلۀ کنونی، فعالیت به مثابه یک گروه (جمع، محفل) پروپاگاندیست (مروج) در معنای مارکسیستی دقیق کلمه است که البته قابل تفکیک از مسائل پیشین نیست. تاکید بر این جنبه از فعالیت‌ها و متمایز ساختن آن، تنها به منظور دقت و توجه بیشتر به نقش و جایگاه آن می‌باشد. پروپاگاند در ادبیات (ترمینولوژی) کمونیستی به معنای طرح و به بحث گذاشتن و آموزش مباحث گوناگون متنوع در جمع محدودی از افراد است که قرار است به عنوان ستون فقرات کادری جنبش کمونیستی ایفای نقش نمایند. یک جمع پروپاگاندیست یعنی جمعی که قادر باشد کادرهایی تربیت کند که قدرت جذب افراد و تاثیرگذاری بر آنان را را داشته باشد. یکی از لوازم این مساله، آشنایی این کادرها با استدلال‌ها و روش‌های گوناگون تبلیغ گروه‌های ناسیونالیست و توان استدلال موثر در مقابل آنان و خنثی‌کردن تبلیغاتشان است. این افراد هم‌چنین باید بتوانند کارایی و حقانیت راه‌حل‌های کمونیستی در این زمینه را به اثبات برسانند. فعالیت و سازماندهی و پیشروی در چنین مسیری می‌تواند جایگاه ویژه‌ای به این رفقا در تحولات آتی جنبش کمونیستی مانند تشکیل حزب طراز نوین کمونیستی و انقلابی طبقه کارگر در ایران ببخشد. برای انجام وظایفی از این دست به نحو احسن باید به یاد داشته باشیم که فعالیت کمونیستی لزوما به معنای ارتباط مستقیم و چهره به چهره با تودۀ کارگر و یا فعالین کارگری نیست بلکه مبارزین کمونیست می‌توانند با نمایندگی کردن افق پرولتری در جنبش‌های دموکراتیک (مانند رفع ستم و تبعیض ملی) به پیشروی جنبش کمونیستی طبقۀ کارگر در تحقق اهداف خود یاری برسانند و این بخشی حیاتی و غیر قابل حذف و یا جایگزینی در مبارزۀ کمونیستی است و ابدا اهمیت کمتری از فعالیت در بین کارگران ندارد.
بگذارید در این جا از زاویه ای دیگر به نکته ای در خصوص چشم‌اندازهای فعالیت در آژیر اشاره کنیم. در شمارۀ اول آژیر تصویری نقش بسته که در آن تصاویر ستارخان و رفقایی مانند حیدر عمواوغلی، علی مسیو، پیشه‌وری، صمد بهرنگی و مرضیه احمدی اسکویی در کنار هم آمده است. در شمارۀ دیگر نشریه نیز مطالبی در مورد رفقا علی مسیو و پیشه وری درج گردیده است. این توجه خاص به چهره‌های برجسته تاریخی جنبش کمونیستی در آذربایجان در آژیر را باید به فال نیک گرفت و آن را بمثابه یک مشی استراتژیک در آژیر حفظ کرد. برای توضیح این مطلب اشاره به نکات دیگری لازم است. جنبش‌های ناسیونالیستی و قومی متاخر، جنبش‌های مبتنی بر هویت‌های قومی و زبانی هستند و با جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در قرن بیستم تفاوت دارند. در این جا فرصت ورود به جزییات این بحث نیست. جنبش موسوم به حرکت ملی آذربایجان با تمام شاخه های گوناگون آن را می‌بایست پدیده‌ای نوین و متاخر و یک موج جدید در منطقه با ویژگی‌های خاص خود دانست که سابقه آن را نهایتا باید در سالیان نخستین دهۀ 1370 جستجو کرد. این موج جدید ربطی به تجاربی نظیر جنبش خیابانی و یا فرقه دموکرات ندارد اما از این تاریخ بمثابه ابزار مشروعیت‌بخشی و اعتبارآفرینی برای سیاست‌های راست‌روانه خود بهره می‌جوید و بدین ترتیب به دو دلیل در این عرصه مستقیما با جنبش کمونیستی رو در رو می‌شود: نخست به این خاطر که بسیاری از چهره‌های برجسته و سرمایه‌های معنوی جنبش کمونیستی و تاریخ معاصر ایران از آذربایجان برخاسته‌اند و دیگر این‌که اینان نخستین کسانی بوده‌اند که در ایران بحث حقوق ملی و زبانی و رفع ستم ها و تبعیض های ملی و قومی را مطرح ساخته‌اند. بدین شکل اگر در سطح سراسری با تلاش برای تخطئه و لجن‌مالی و نابودساختن تاریخ جنبش کمونیستی از سوی لیبرال‌ها مواجهیم، در آذربایجان با مساله‌ای متفاوت رو در رو هستیم و آن سرقت تاریخ جنبش کمونیستی با استفاده از فرصت به دست آمده ناشی از فترت و ضعف این جنبش است. بدین ترتیب چهره هایی نظیر    پیشه وری و صمد در تبلیغات این جریانات به عنوان رهبران پان‌ترکیست معرفی می‌شوند! یکی از خطوط راهبردی فعالیت ما در آذربایجان باید بازگرداندن این تاریخ پرافتخار و چهره های آن به صاحب اصلی اش یعنی جنبش کمونیستی طبقۀ کارگر ایران باشد.
لازم به تأکید است که یکی از جلوه های مقابله ما با قوم پرستان و نیروهای فاشیستی، می بایست تهیه و تدارک مفاهیم نظری و ابزارهای تحلیلی مستقل در تحلیل مسائل مبتلا به آذربایجان و تن ندادن و یا به عبارت دیگر باج ندادن  به روندهای ظاهرا ”خودبه خودی تحولات“ در این منطقه باشد. استفاده از اصطلاح آذربایجان جنوبی آن هم در لوگوی نشریه، زیبنده یک نشریه کمونیست نیست. این واژه نظیر واژه هایی چون کردستان شمالی و جنوبی و شرقی و غربی، پیش فرض های عمیقا ناسیونالیستی آن هم از نوع افراطی آن را در بطن خود نهفته دارد و در حقیقت به آن شاخه هایی از پان آذریسم تعلق دارد که حل مساله آذربایجان را در گرو راه حل های خیالی ای نظیر اتحاد با آذربایجان شمالی (کشور جمهوری آذربایجان)  می دانند و این شاخه ها عموما جریانی تندرو و فاشیستی هستند. مطمئنا قصد و نیت رفقای آژیر از استفاده از این واژه، شریک شدن در این    پیش فرض ها نیست اما چون استفاده از این واژه در شرایط کنونی عملا به چنین مسائلی تعبیر میشود، ما از رفقای آژیر درخواست می کنیم که هر چه سریعتر در کاربرد این واژه در متن و تبلیغات نشریه تجدید نظر کنند.
 در پایان لازم و به‌جا می‌دانیم که به بهانۀ انتشار عکسی از پیکار آذربایجان ، نشریۀ کمیتۀ آذربایجان سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر، در وبلاگ رفقای آژیر یادی از این کمیته و اعضای قهرمان آن کنیم. کمیته آذربایجان سازمان پیکار یکی از قوی ترین و انقلابی ترین شاخه ها و کمیته‌های این سازمان و کل چپ انقلابی بود و جان‌باختگان بسیاری را نیز به جنبش کمونیستی ایران تقدیم نمود. سازمان پیکار به دلیل رادیکالیسم و صداقت انقلابی خاص اعضای آن و به سبب این‌که امروزه نماینده مشخصی در سازمان‌های کنونی چپ ندارد و ابراز علاقه به آن نمی‌تواند بمثابه عضویت و یا وابستگی به آن تلقی شود (!)، سمپاتی ویژه‌ای را در بین نسل جوان کمونیست در ایران بر می انگیزد. این سازمان را می‌توان نماد رادیکالیسم، صداقت انقلابی و پافشاری بر اصول و جانفشانی در زمانۀ ریزش‌ها و سازش ها با دیکتاتوری مذهبی حاکم در سالیان نخست پس از قیام 1357 دانست. رفقای      جان باخته ای نظیر مسعود پورکریم (کاندیدای نمایندگی سازمان از بندر انزلی در انتخابات دور اول مجلس که در مقطعی مسئول کمیته بود)، کریم جاویدی (دانشجوی سال آخر پزشکی دانشگاه تبریز و عضو تیم امدادی اعزامی به کردستان)، ناصر روزپیکر و … از اعضای این کمیته بودند.
رفیق جان‌باخته ناصر روزپیکر (از تشکیلات تبریز) در وصیت‌نامه‌اش در شهریور 1360 می‌نویسد:
گویه قالخیز آل بایراق
(پرچم سرخ برافراشته می‌شود)
عصیانچی خالقین صفی
(صف طغیان‌گر توده)
ایسنچیار اونون قطبی
(پیشاپیش همه طبقۀ کارگر)
کسگین قلیچ کیمی
(هم‌چون تیغ بران)
باراچا الیر قارا برلوقلارین اوره گین
(قلب ابرهای تیره را می‌شکافند)
در پایان بار دیگر به رفقای آژیر تبریک می‌گوییم و برای آنان در ادامۀ این راه آرزوی موفقیت داریم. 
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژوئیه 23, 2011 بدست در مقاله - آژیر - مساله ملی - نقد ناسیونالیسم - آلترناتیو شماره چهارم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: