آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

 
 سرمقاله آلترناتیو

در ایران چه خبر است؟



اصطلاح طویلۀ اوژیاس امروز بیش از هر زمان دیگری در سه دهۀ اخیر برازندۀ دستگاه‌های حکومتی جمهوری اسلامی است. در اساطیر یونان، اوژیاس پادشاه الیس بود که اصطبلی بزرگ با سه هزار گاو داشت که به مدت سی سال تمیز نشده بود و هرکول با منحرف کردن آب دو رودخانه آن را تمیز کرد. امروز نیز صحنه سیاست رسمی و حکومتی ایران محل به جولان و تاخت و تاز و درگیری اراذل و اوباش اخص رژیم بدل شده است. ترکیب و بافت نیروهای درگیر، مباحثی که رد و بدل و تصمیماتی که اخذ می‌شود، فضایی کمدی-تراژیک، اعجاب‌آور و سورئالیستی را بر صحنه حاکم کرده که در نوع خود تماشایی است. مراکز تقنینی و اجرایی، مدیریت منابع اقتصادی و ثروت کشور، تریبون‌های عمومی، دستگاه‌های امنیتی و نظامی و … به عرصۀ کشمکش و اره دادن و تیشه گرفتن هر روزۀ آخوندهای جورواجور، رمال‌ها و جن‌گیرها، منافقین جدید، فتنه‌گران، جریان انحرافی، فراماسونرها، مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها تبدیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی همۀ نیروهای بربریتی را که در غشای نازک جامعۀ مدرن طبقاتی ایران در قرن بیست و یکم کمین کرده‌اند را رها ساخته و ذخیره‌های بیکران تیرگی، جهل و توحش را در ابعادی عظیم و با صرف هزینه‌هایی نجومی نشر می‌دهد. همۀ آنچه جامعه ایران اگر تجربۀ انقلاب و تحول سوسیالیستی را از سر می‌گذراند و یا حتی سیر و متعارف تکامل بورژوایی را طی می‌کرد، به عنوان نجاسات فرهنگ بیرون می‌ریخت، اکنون از حلقوم و از هر گوشه و کنار آن به بیرون فوران می‌کند؛ چنین است فیزیولوژی اسلامیسم حاکم و جمهوری اسلامی در سی و سومین سالگرد حیات خویش؛ در سال 2011.

مهم‌ترین ویژگی عرصۀ سیاست ایران در سال جاری و به ویژه در دو ماه گذشته، بحران فراگیر و رو به گسترش حکومتی بوده است. در بستر تحریم‌های گستردۀ بین‌المللی، بحران اقتصادی داخلی، جدال‌های و تقابل‌های پایان‌ناپذیر و هر روزۀ باندها و دستگاه‌های حکومتی، خصلت نامتعارف، استثنایی، ”بحران‌زا و بحران‌زی“ آن بیش از پیش در معرض دید قرار گرفته است. در حقیقت بر خلاف ظاهر امر و توان و ابهت نمایشی دیکتاتوری‌ها، بحران‌های سیاسی برای آن‌ها بسیار سهمگین‌ترند تا رژیم‌های پارلمانی-دموکراتیک زیرا این دستۀ دوم وسایل نهادی برای مقابله با بحران‌ها را در اختیار دارند. به عبارت دیگر منبع اصلی بحران یعنی تنظیم رابطۀ رژیم جمهوری اسلامی با صاحبان سرمایۀ داخلی و بین‌المللی در چارچوب دولتی سرمایه‌داری از گونه‌ای به شدت نامتعارف و استثنایی، همچون غرشی در کوهستان، انعکاسی چندباره می‌یابد و تشدید می‌گردد. مشکل اینجاست که مارکسیست‌ها در ایران نتوانسته‌اند تئوری دولتی را متناسب با تحولات ایران از سال 1368 (روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی) به این سو بپرورند که به عنوان مبنایی برای ارائه تحلیل‌ در سطوحی خُردتر عمل کند. اگر چه تلاش‌های متعدد برای تحلیل ماهیت خود جمهوری اسلامی در سال‌های 67-1357 هم به نتیجۀ محصل و معتبری نرسیده بود. به همین دلیل بررسی ماهیت و پیش بینی عاقبت نزاع‌ها و بحران‌ها در سطح دولت و حکومت و تاثیر آن بر سطوح دیگر جامعه به امر دشواری بدل شده است و از سوی دیگر هر گونه تلاش در این زمینه بدون وجود یک دستگاه نظری پایه‌ای، در تحلیل نهایی در سطح یک برخورد ژورنالیستی، گیریم از نوع عمیق و موشکافانۀ آن (که به هر حال نوعی ژورنالیسم است)، محدود می‌ماند.
به هر روی کمترین نتیجه و هزینۀ درگیری باند احمدی‌نژاد-مشایی و باند خامنه‌ای-سپاه، ایجاد آشفتگی شدید ذهنی و سیاسی در پایگاه اجتماعی اخص رژیم و نان‌خوران آن و بی‌اعتباری روزافزون ”عمود خیمۀ“ نظام جمهوری اسلامی یعنی شخص خامنه‌ای بوده است؛ امری که اصلاح‌طلبان به هیچ وجه قادر به انجام آن در سطوح گسترده نشدند. اگر چه به نظر می‌رسد باند احمدی‌نژاد با وجود دارا بودن اعتماد به نفس بالای ناشی از اعتقادات هزاره‌گرایانه و اتکاء به عالم غیب، قادر به غلبه بر باند رهبری-سپاه در میادین آتی (انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم و ریاست جمهوری یازدهم) نخواهد بود اما کشمکش آشکار این دو، به شکلی روزافزون و تصاعدی به فرسایش اعتبار نظام اسلامی و به مصرف رسیدن مداوم شخص خامنه‌ای و تباهی و بی‌ حیثیتی کلیت رژیم خواهد شد.
اما وضعیت اصلاح‌طبان در این میان حائز اهمیت ویژه‌ای است. برای بررسی وضعیت آنان لازم است اندکی به عقب باز گردیم. اگر شعار ”فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا“ را به عنوان محور استراتژی ”مشروطه‌خواهی“ اصلاح‌طلبان در آغاز کار دولت اول خاتمی فرض کنیم، متوجه خواهیم شد که از همان سال‌های نخست و در مقاطع گوناگون ضربات کاری و اساسی بر پیکر این استراتژی وارد شد؛ 18 تیر 1378، 16 مرداد 1379 (صدور حکم حکومتی خامنه‌ای و از دستور خارج شدن طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم)، خرداد 1382 (اعتراضات سراسری دانشجویی) و … . نتیجه آن شد که بین اصلاح‌طلبان بر سر پیشبرد برنامه متعارف‌سازی رژیم و منطبق ساختن آن با خواست‌های حداقلی طبقات فرادست شکاف بیافتد و هر گروه پاره‌ای از آن شعار نمادین را به وجه هویتی خود بدل کنند؛ گروهی که اعلام موجودیت آنها به شکل سمبلیک را می‌توان انتشار ”مانیفست جمهوری‌خواهی“ اکبرگنجی (فروردین 1381) دانست، طرح شعار جمهوری‌خواهی (در مقابل مشروطه‌خواهی)، مقاومت مدنی و رفراندوم قانون اساسی (60 میلیون دات کام) دانست. این جریان بر موج سیاست خارجی تهاجمی بوش و وقوع ”انقلاب‌“های رنگی در کشورهای متعلق به بلوک سابق شرق سوار شد اما این موج نهایتا آنان را به مجالست با اپوزیسیون خارج از کشور کشاند؛ جایی که پیش از آن فعالین و گروه‌های مختلف لیبرال در استقبال از مانیفست گنجی ائتلاف‌های جمهوری‌خواهانه تشکیل داده بودند.
جریان دیگر از اصلاح‌طلبان با طرح شعار اصلاح‌طلبی مضاعف، میله را از سمت دیگر خم کرد و در ابعاد سیاسی و فکری به هیات جریانی لیبرال-محافظه‌کار در آمد. چکیدۀ این استراتژی را می‌توان در این بخش از سخنرانی حمید رضا جلایی‌پور مشاهده کرد که ”من به چانه زنی از بالا اعتقاد دارم و آن فشار از پایین همینی بود كه در این چند سال اتفاق افتاد. اگر فشار از پایین باعث شود كه بالا بترسد همین می شود كه شد“ (شرق،10 مرداد 1385، ص 4). شعار این جریان ”انتخابات و صندوق رای، هم استراتژی و هم تاکتیک“ بود و از شرکت در هر انتخاباتی با وجود رد صلاحیت اکثریت کاندیداهای اصلاح‌طلب (مانند مجلس هشتم) تحت عنوان ”اقتضائات کار سیاسی“ دفاع می‌نمود. طرح این گروه در چهار سال نخست دولت احمدی‌نژاد نزدیکی به اصول‌گرایان منتقد احمدی‌نژاد بود؛ طرحی که نهایتا از دل آن شعار ”دولت وحدت ملی“ (ائتلاف اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان منهای احمدی‌نژاد) و معرفی میرحسین موسوی به عنوان ”اصلاح‌طلب اصول‌گرا“ بیرون آمد. در بعد فکری این جنبش کلا قید پروژۀ ”روشنفکری دینی“ را زد و به دفاع تام و تمام از سنت‌گرایی (در مقابل بنیادگرایی و ”نوگرایی‌دینی“ هر دو) با محوریت نهادهایی چون حوزه علمیه (روحانیت) و بازار (تجار) روی آورد (که هر دو در مقابل دولت احمدی‌نژاد بود). زاویۀ نقد این جریان نسبت به دولت احمدی‌نژاد به گونه‌ای بود که آن را ”سکولاریسم نقاب‌دار“ توصیف می‌کرد(!) (شهروند امروز، آبان 1387). این یک قرائت جدید از ریشه‌های خط امامی اصلاح‌طلبان بود. محمد قوچانی می‌نویسد: ”در عین حال اصلاح طلبان به تعبیر دقیق سیدحسن خمینی نسبت خود با رهبر فقید انقلاب اسلامی را تلاش برای اجتهاد در راه امام و بر اساس آرای امام می دانند. یعنی امام خمینی را مانند یک مکتب فکری می بینند که متناسب با شرایط زمان و مکان و بر اساس اصول مکتب در آن اجتهاد صورت می گیرد هم چنان که میان امام خمینی در کشف الاسرار یا ولایت فقیه یا امام در دوره انقلاب و امام در دوره حکومت اسلامی نوعی اجتهاد مبتنی بر اصول شکل گرفته بود. در این مکتب، اصلاح طلبان همان اسلام­گرایان آزادی خواهی هستند که گرچه طرفتار استقلال نهاد دین از نهاد قدرت هستند اما با جدایی دین و سیاست مخالفند و گرچه مخالف دینی حکومت هستند اما از حکومت دینی دفاع می کنند و اگرچه برای هیچ قشری، حق ویژه حکمرانی قائل نیستند اما دین شناسی را در صلاحیت دین شناسان می دانند و اگرچه در مقام حکمرانی از حقوق همه شهروندان دفاع می کنند اما در بیان مسلمانی خود ابایی ندارند و اگرچه در صورت جلب رای مردم احکام اسلامی را اجرا می کنند اما در صورت ادبار ملت سعی در اجبار برای اجرای شریعت نمی‌کنند. اصلاح طلبان امروز همان اسلام گرایان دیروز هستند با این تفاوت که جریان سبز در حوزه حقوق شهروندی برای جلب رای طبقه متوسط جدید مرزهای تازه ای یافته است و شاید همچون انقلاب اسلامی (دسته کم در دهه ۵۰) قصد دارد چتر خود را بر سر طیف گسترده ای از نیروهای سیاسی بگستراند .مثلا از حقوق همه انسان ها فارغ از عقیده آنها دفاع کند یا از مشارکت عمده آنها در عرصه سیاست حمایت کند اما هرگز نمی تواند به خودزنی روی آورد و هویت تاریخی خود را انکار کند.“ (ایراندخت، 21 بهمن 1388)
در مقطع پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 همین فضای ناشی از استراتژی ”اصلاح‌طلبی مضاعف“ بر کاندیداها و گروه‌های اصلاح‌طلب حاکم بود و به طور خاص میرحسین موسوی با جمع‌کردن افرادی ناهمگون از اصول‌گریان و اصلاح‌طلبان در ستاد انتخاباتی خود، به این گفتمان تجلی عینی بخشید. اما حوادث پس از انتخابات در همان گام اول این استراتژی و پیش‌فرض‌هایش را در هم شکست و هم حامیان داخلی راهبرد صندوق رای، هم استراتژی، هم تاکتیک و هم بوق‌چی‌های خارجیش (نظیر نگهدار و بهنود) را به همراهی با اعتراضات مردمی مجبور ساخت. در واقع خودویژگی حوادث سال 1388 (از 22 خرداد تا روز عاشورا) از حیث رابطه با جریان اصلاح‌طلبی را می‌توان این نکته دانست که این خیزش در سیر تدریجی خود عملا تمامی استراتژی‌های اصلاح‌طلبانه مطرح‌شده در یک دهه بیش از آن، از اصلاح طلبی مضاعف تا مقاومت مدنی مسالمت‌آمیز، را به شکست کشاند. 
-در همان شب 22 خرداد با روشن شدن جایگاه انتخابات در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی و با وجود مشارکت بالای مردم به نفع موسوی و پایین بودن ظاهری و رسمی آرای تحریمی (که بتوان مانند انتخابات 1384 تمام تقصیرها را متوجه آنان نمود)، بطلان استراتژی صندوق رای بر همگان آشکار شد.
-در فاصله یک ماه پس از انتخابات و با وجود فشار حداکثری مردم از پایین، رایزنی‌های فشرده موسوی و کروبی و خاتمی و نمایندگان آن‌ها با خامنه‌ای و مقامات رژیم به هیچ نتیجه‌ای نرسید و مشخص شد که رژیم با هیچ سطح فشاری از پایین، مایل به ایجاد حتی حداقلی‌ترین تغییرات نیست.
-در تابستان و پاییز 1388 جنبش، رهبرانش را به دنبال خود می‌کشید اما حوادث روز عاشورا در دی‌ماه نشان داد که مقاومت مدنی و مسالمت‌آمیز را شاید بتوان به عنوان تاکتیکی برای مراحل نخستین جنبش لحاظ کرد اما تبدیل آن به یک دگم و الگویی ثابت و لایتغیر قابل انطباق با فراز و نشیب‌های مبارزه نیست و در یک مرحله جنبش بالاخره از آن گذر خواهد کرد. سیل انتقادهای فزاینده نظریه‌پردازان مقاومت مدنی و غیرخشونت بار از کانال رسانه‌های غربی نسبت به اعتراضات رادیکال و ابتکارات مبارزاتی مردمی، پاسخ خود را در 22 بهمن ذریافت کرد؛ خیابان کلا در اختیار نیروهای هوادار رژیم قرار گرفت. تمام بحث‌های اصلاح‌طلبانه توسط نیروهای سرکوب‌گر از طریق پاک کردن صورت مساله جمع‌بندی گردید.
اصلاح‌طلبان همواره از خود به عنوان جنبشی ”دو پا“ صحبت می‌کردند یعنی جنبشی که یک پا در جامعه و پایی دیگر در حاکمیت دارد. تجربیات یک دهه گذشته به طور عام و سال 1388 به طور خاص نشان داد که این موجود دو پا در جریان نزاع‌ها و مبارزات جدی به فلجی تمام عیار دچار می‌شود چرا که مرغ هر دو بخش آن یعنی مردم و حاکمیت در این مواقع تنها یک پا دارد؛ نتیجه آن می‌شود که اصلاح‌طلبان به علت پلاریزه (قطبی) شدن سریع جامعه از طریق رادیکالیزه شدن اعتراضات و مبارزات و گرایش ذاتی حکومت به سرکوب تمام‌عیار و فوری، به کمای سیاسی فرو می‌رود و تنها پس از حل و فصل بحران به طرق خاص رژیم جمهوری اسلامی و در آستانۀ انتخابات بعدی مجددا از خود علائم حیاتی نشان می‌دهد. همین ویژگی دو پا بودن و عوارض ناشی از آن این جریان را از توان حزب سازی و متشکل ساختن پایگاه اجتماعی خویش (حتی در دوران در اختیار داشتن دو قوه و آزادی کامل فعالیت)، علی‌رغم تمام لاف و گزاف‌ها، ناتوان ساخته بود.
پدید آمدن بحران ناشی از درگیری باند احمدی‌نژاد با خامنه‌ای، ظاهرا می‌توانست فرصتی برای طرح مجدد گزینۀ اصلاح‌طلبان باشد اما از آنجا که بحران فوق چون موریانه در حال خوردن سریع پایه‌های قوام کلیت رژیم است و از طرفی دیگر حوادثی نظیر 25 بهمن 1389 سمت و سوی اعتراضات و تحرکات مردمی را نشان می‌دهد، آن‌ها به شیوۀ خود از این بحران بهره می‌برند؛ با حصر کروبی و موسوی که تا حدودی درگیر و جوگیر نقش‌های تحمیل‌شده به خود شده بودند، فرصت در اختیار خاتمی قرار گرفته است تا با ادامۀ استراتژی اصلاح‌طلبی مضاعف-صندوق رای- سیاسی‌کاری- سازش‌کاری و در آستانۀ انتخابات مجلس نهم از بحران ایجاد شده در سطوح بالای حکومت در جهت تجدید بیعت با خامنه‌ای و پر کردن خلاء ناشی از اخراج احتمالی باند احمدی‌نژاد از حاکمیت استفاده کند. (مشرق نیوز، 10 خرداد 1390) خاتمی در این راه حمایت چهره‌های شاخص و ”قهرمانان“ اصلاح‌طلبی نظیر تاج‌زاده را نیز با خود دارد. اما اصلاح‌طلبان جز در صورت ”توبه“ از ”گناهانشان“، صلاحیت بازگشت نخواهند داشت. از طرفی دیگراصلاح‌طلبی برای بازگشت به حاکمیت ناچار از قربانی کردن آخرین قطرات نفوذ اجتماعی خویش است. هم‌اکنون بستر اصلی سیاست کشور در اختیار اصول‌گرایی و انشقاقات درونی آن است و سقف بازی دادن اصلاح‌طلبان در بهترین حالت، برخورداری از یک فراکسیون کم‌شمار در مجلس بعد بمثابه یک شریک درجه چندم است و دلیلی برای دادن فرجه بیشتر به آن‌ها وجود ندارد. این واقعیات زمینه را برای کنده‌شدن توهمات و جدایی توده‌های مردم و به ویژه طبقات میانی از اصلاح‌طلبان فراهم می‌سازد اما آیا به شکل اتوماتیک­وار به چنین نتیجه‌ای ختم خواهد شد؟ جایگاه و نقش اپوزیسیون فی الحال موجود در این میان چیست؟ کمونیست‌ها می‌بایست به کدام وظایف تاریخی خود عمل کنند؟
پاسخ دادن به این سوالات نیازمند تشخیص مباحث دارای اولویت از سوی رفقا و مشارکت وسیع در پیشبرد آن‌هاست. 
Advertisements

1 دیدگاه برای “

  1. Anonymous
    ژوئیه 10, 2011

    دست مریزاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژوئن 23, 2011 بدست در سرمقاله - آلترناتیو شماره سوم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: