آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!


 طبقه کارگر و چالش کسب هژمونی


سخن گفتن از مصائبی که نظام سرمایه‌داری، به ویژه نوع لیبرال آن، بر گرده کارگران و توده‌های مردم تحمیل کرده، تکرار مکررات است.  آش شناعت و فجایع این نظام چنان شور شده است که این روزها طرفداران پروپاقرص اقتصاد نئولیبرال هم ریاکارانه از کنترل اثرات سوء آن دم می‌زنند. بحران بیکاری ناامنی شغلی و کاهش هزینه‌های تأمین اجتماعی، سیاست‌های ریاضت اقتصادی که گاه عناوینی همچون ’’جهاد اقتصادی‘‘ به خود می‌گیرند، کاهش بودجه خدمات عمومی و در عوض افزایش هزینه‌های نظامی و جنگ‌افروزی و تخریب محیط زیست، موارد آشکاری است که نیاز به اثبات ندارد. سیمای اقتصاد نئولیبرال برای کارگران نفرت انگیزتر و واقعیت‌اش به مراتب مخرب‌تر از ورژن‌های پیشین آن است. از این رو بسنده کردن به بیان عمق فجایعی که نظام سرمایه‌‌داری به بار آورده است از زبان کارگران و خطاب به کارگرانی که خود آماج حملات نکبت‌بار این سیستم هستند، دردی را دوا نمی‌کند. بدون این که بخواهیم اثرات روشنگرانه این کار رادر میان توده‌های کارگر و عموم انسان‌های شریفی که از وضعیت موجود ناراضی‌اند، منکر شویم، باید آنگونه که شایسته طرفداران آلترناتیو سوسیالیستی است در اندیشه یافتن علل تداوم حیات نظام سرمایه‌داری بحران‌ زده موجود و شیوه‌های مؤثر اقدام عملی علیه موجودیت آن باشیم. طبقه کارگر اکنون بیش از هر چیز به ابزار مناسب دخالت‌گری در سرنوشت خویش یعنی تشکل‌ و سازمان برای مبارزه طبقاتی نیاز دارد.
این روزها بیش از هر زمان دیگری حرف از اهمیت طبقه کارگر بر سر زبان‌ها افتاده است. از جریانات دست‌راستی شناخته شده‌ای مانند سلطنت طلبان گرفته تا اصلاح‌طلبانی که تا همین دیروز از شنیدن کلمه کارگر چهره در هم می‌کشیدند، به مناسبت روز کارگر بیانیه صادر می‌کنند و سعی دارند وضعیت وحشتناک زیست طبقه کارگر را به سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی رقیب در قدرت خود و ندانم‌کاری و ناکارآمدی مدیریتی او نسبت دهند، و از این راه گریبان خود را از مسئولیت مصائبی که دامنگیر زندگی طبقه کارگر شده است خلاص کنند؛ و البته و مهم‌تر از همه تلاش کنند جای پایی در میان مبارزات هر دم فزاینده طبقه کارگر برای خود دست و پا کنند آن‌هم نه در همراهی و همگامی با حتی بخش اندکی از مطالبات طبقه کارگر بلکه برای مصادره به مطلوب کردن مبارزات آن و مهار زدن بر حرکت شتابنده آن در هر بزنگاهی که این اعتراضات بنیاد اقتصادی و اجتماعی استبداد و بهره‌کشی را نشانه رود.
اما روآوردن طرفداران اقتصاد نئولیبرال به طرح بسیار ملایم خواست‌های طبقه کارگر نکته مهمی در خود دارد و آن اینکه بار دیگر با شنیده شدن صدای پای انقلاب در ایران، قامت پرتوان نیروی انقلابی جامعه سرمایه‌داری نیز خود نمایی می‌کند.
بار اول در انقلاب شکست خورده بهمن 57 طبقه کارگر نشان داد که از چنان جایگاهی در نظام اجتماعی برخوردار است که نه بدون حضور و همراهی او واژگونی حکومت‌ دیکتاتور محتمل است و نه بعد از واژگونی حکومت بدون ساکت کردن، سرکوب کردن و یا به انحراف کشاندن مسیر مبارزاتی‌اش، ثبات و پایداری سیاسی برای حکومت ضد کارگری به قدرت رسیده متصور است. 

چپ ایران که تا آن زمان هنوز در تئوری و فعالیت عملی‌اش جایگاهی محوری برای طبقه کارگر قائل نبود یا اگر معتقد به چنین جایگاهی بود آن را در آینده‌ای نامعلوم جست‌وجو می‌کرد، با دیدن نقش طبقه کارگر در سرنگونی رژیم شاه و پس از آن مشاهده گستردگی جنبش شورایی، تحولی فکری را از سر گذراند. ماحصل شکست انقلاب بهمن برای نیروهای چپ تجربه‌ای بود، که دست کم برای بخشی از این نیروها، طبقه کارگر را به مرکز اصلی مبارزات سوسیالیستی و ایجنت اصلی انقلاب بدل کرد. 
واکنش نیروهای تازه به قدرت رسیده به حضور طبقه کارگر، از یک سو سرکوب مبارزات شورایی کارگران، ایجاد اختناق سیاسی در محیط کار و تشکیل نهادهای ضدانقلابی و امنتیتی و به ’’ظاهر کارگری‘‘ در محیط کار و تبلیغات مستضعف پناهی و ضد امپریالیستی از سوی دیگر بود. این سیاست سرکوبگرانه با تأیید لیبرال‌ها و سکوت رضایت‌مندانه آن بخشی از نیروهای چپ همراه بود که شعارهای ضد امپریالیستی بیش از انسجام صف مبارزاتی طبقه کارگر و تعرض به موجودیت نظام سرمایه‌داری در دستگاه نظری‌شان اهمیت داشت.
از انقلاب 57 تا ناکامی جنبش خیابانی سال 88 در غیاب صف منسجم طبقه کارگر و تا دمیدن نسیم انقلاب‌های نان و آزادی در منطقه که تاکنون دو رخداد سرنگونی را با کمک اعتصابات سراسری کارگری در کارنامه خود دارد، سه دهه پر حادثه گذشته است. مولفه‌های اصلی وضعیت سیاسی اقتصادی جهان در این دوره و تا همین اواخر،عروج نئولیبرالیسم اقتصادی، فروریختن دیوار برلین و فروپاشی بلوک شرق و’’سوسیالیسم واقعا موجود‘‘، تغییر قابل توجه جغرافیای سیاسی جهان، عروج اسلام سیاسی، هژمونی تبلیغاتی و رسانه‌ای بورژوازی و تسلط آن بر دانشگاه‌ها و به حاشیه رفتن مبارزات سوسیالیستی و کارگری هستند. مولفه‌هایی که به نیروهای لیبرال اعتماد به نفس و قدرت تعرض داد،  سوسیال دموکراسی را به دنباله‌رو سیاست‌های لیبرالی در سراسر جهان تبدیل کرد، و بخش قابل توجهی از نیروهای سوسیالسیت را همچون غنائمی جنگی میان لیبرال‌ها و سوسیال‌دموکرات‌ها تقسیم کرد. در چنین فضایی تمام صف بورژوازی به همراه چپ ’’دموکرات‘‘ شده با کمک دانشگاهیان، رسانه‌ها و رساله‌های‌شان همصدا غیرانقلابی و بی اهمیت شدن طبقه کارگر در تحولات تاریخی را فریاد زدند. رونق انتشار اندیشه‌های پست‌مدرنیستی، ایده‌آلیزه کردن جایگاه ’’طبقه متوسط جدید‘‘و فراخوان ’’کارگران جهان دموکرات شوید‘‘ از زبان تئوریسین‌های بورژوای وطنی و تهاجم بی‌مهابای خیل عظیمی از روشنفکران خرده پا به غول‌های اندیشه و اندیشه‌های سوسیالیستی و مهم تر از همه تعرض همه جانبه سرمایه‌داران به دستاوردهای کارگران و سرکوب بی‌وقفه اعتراضات کارگری را تنها با کسب هژمونی سیاسی بورژوازی می‌توان توضیح داد. 
اکنون بار دیگر طبقه کارگر اهمیت خود را باز یافته است. برای کسانی که با دستگاه نظری مارکسیستی به تحلیل واقعیات اجتماعی می‌نشینند از همان زمان که بورژوازی، سرمست از پیروزی بر رقیب روسی خود، با تمام توان، تهاجمی بی‌رحمانه‌ را به معیشت طبقه کارگر آغاز کرد، روشن بود که این دولت پایدار نخواهد بود و آینده آبستن موج دیگری از مقاومت و مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه است. آنان که شتابزده پایان تاریخ را اعلام کردند، به زودی اعتراضات وسیع کارگری، جنبش ضد جنگ، جنبش ضد جهانی‌سازی و ضد سرمایه‌داری را با چشمان خود دیدند و با شتابی بیشتر ادعاهای خود را پس گرفتند. تاریخ پایان نیافته بود و مبارزه طبقاتی همچنان محور تحولات تاریخی بود. همچنان جنگ و خونریزی و بی‌کاری و فقر از مشخصه‌های اصلی نظم جهانی نوین‌ بودند. نظم نوینی که قرار بود پس از فروپاشی و شکست ’’سوسیالیسم واقعا موجود‘‘ با خود رونق اقتصادی و دموکراسی بیاورد، بحران اقتصادی و سرکوب و جنگ آورد و تروریسم زایید. مقاومت در برابر چنین نظمی و مبارزه با آن امری گریز ناپذیر است.
اما در ایران اهمیت یافتن طبقه کارگر محصول رخداد دیگری نیز هست. اینجا ناتوانی بخش رانده شده حاکمیت و اپوزیسیون لیبرال و سوسیال‌دموکرات دنباله رو آن در به زانو در آوردن حریف و سهیم شدن در قدرت با مکانیسم اعتراضات خیابانی، نگاه این نیروهای سیاسی را متوجه اهمیت حضور طبقه کارگر و قدرت سلاح اعتصاب توده‌ای در مبارزات سیاسی کرده است. این بخش از اپوزیسیون خود از خطرات برجسته کردن اهمیت طبقه کارگر آگاه‌ است و از این رو ماهرانه در تلاش می‌کند تا هم از پتانسیل فزاینده اعتراضی کارگران استفاده کند و هم به آن درجه از نفوذ در میان کارگران دست یابد که از شکل‌گیری یک قطب نیرومند مستقل و سوسیالیستی در جنبش کارگری جلوگیری کند. 
 چنین رویکردی به جنبش کارگری البته تازگی ندارد. اصلاح‌طلبان در تمام طول دوره فعالیت‌شان هرگاه با اعتراضات کارگری مواجه بوده‌اند رویکرد مشابهی را در پیش گرفته‌اند و همواره ناتوانی آنان در کسب هژمونی در جنبش کارگری یکی از آن عواملی‌ بوده است که مانع تثبیت جایگاه‌شان در درون هیئت حاکمه گشته است. تضمین اجرای موفقیت آمیز سیاست‌های‌ اصلاح‌طلبان که یکی از شروط تثبیت جایگاه‌شان در هیئت حاکمه بود از یک سو مستلزم غیرانقلابی و ساکت بودن طبقه کارگر که این با کسب هژمونی فکری آنها بر جنبش کارگری حاصل می‌شد و از سوی دیگر، یعنی در غیاب این هژمونی، توان سرکوب و تحمیل وضعیت اقتصادی فلاکت‌بار بر کارگران بود. این هژمونی برایشان میسر نشد و برای امر سرکوب هم حاکمیت جناح توانمند‌تری داشت. فعالین کارگری آگاه‌تر از آن بودند و هستند که معنای سیاست‌های اقتصادی اصلاح‌طلبان یعنی طرفداری از خصوصی‌سازی و ادغام در بازار جهانی و پیوستن به سازمان تجارت جهانی را درنیابند و با وعده‌ اشتغال‌زایی در آینده نامعلوم پس از اصلاحات اقتصادی نئولیبرالی، فریفته شوند. اصلاح‌طلبان با استفاده از انواع ابزار تبلیغی و با همراهی طیف وسیعی از روشنفکران و نویسندگان که دائما از محاسن اقتصاد نئولیبرال دم می‌زدند و ناکارآمدی الگوهای اقتصادی دیگر را گوشزد می‌کردند، موفق نشدند کارگران را به نیروی سیاسی پشتوانه چانه‌زنی‌های خود با جناح مقابل تبدیل کنند. بخشی از فعالین کارگری البته مدافع سه‌جانبه‌گرایی هستند و گاه به گاه توهم خود به همراهی با اصلاح طلبان را به نمایش می‌گذارند، اما همین بخش نیز به نوعی دولت رفاه معتقد‌اند که در قالب اهداف اصلاح‌طلبان نمی‌گنجد.
وجه متمایز برخورد کنونی اصلاح‌طلبان و فرمانده‌هان ’’جنبش سبز‘‘ این است که تا پیش از فروکش کردن امواج اعتراضات خیابانی دو سال اخیر و با تیره شدن افق دستیابی به اهداف مورد نظرشان در چارچوب جمهوری اسلامی، مطلوب و ترجیح آنان اساسا نبودن جنبش کارگری بود و هرجا کارگران دست به اعتراض می‌زدند یا در صدد تشکیل تشکل خود برمی‌آمدند، کوشش آنان بر این بود که این اعتراضات را خالی از هرگونه صبغه سیاسی ارزیابی کنند، منکر جنبش کارگری باشند و امکان فراروئیدن نارضایتی‌های اقتصادی کارگران به اعتراضات سیاسی را ضعیف و نامطلوب نشان دهند. تنها بعد از مواجهه با سیمای انقلابی اعتراضات خیابانی و شنیدن شعارهای ساختارشکنانه به ویژه در تظاهرات عاشورای 88 و موج گسترده رویارویی انقلابی مردم در 25 بهمن 89 و در پی نقش آفرینی کارگران در انقلاب‌های دنیای عرب بود که ’’خطر انقلاب‘‘ وادارشان کرد اندکی از رجز خوانی ضد چپ خود مبنی بر عروج ’’طبقه متوسط‘‘ و افول طبقه کارگر بکاهند و در بیانیه‌هایشان جایگاهی نیز برای طبقه کارگر قائل شوند. خوشحالی و شادمانی سخن‌گویان سبز از همه‌کاره بودن ’’طبقه متوسط‘‘و عدم حضور کارگران در ماه‌های آغازین اعتراضات پس از انتخابات 88 و اوج گیری بروزات گفتمان ضد انقلابی و ضد چپ در رسانه‌های سبز و حامیان بین‌المللی آنان مانند بی بی سی و رادیو فردا و وی او ای حاکی از ترس و واهمه همیشگی آنان از حضور طبقه کارگر بود. این شادمانی دیری نپایید. به زودی سیر رخدادها به همگان نشان داد که ’’طبقه متوسط‘‘ نه همه ‌کاره تحولات دموکراتیک است، نه آنگونه که سبزها می‌گویند مخالف برخورد انقلابی است و نه دموکراسی و انقلاب را در تقابل هم می‌بیند.
از سوی دیگر واقعیت به روشنی نشان داد که فرماندهان سبز تنها سودای موج‌سواری و مصادره به مطلوب کردن اعتراضات مردمی را در سر دارند. تبلیغ فعالیت شبکه‌ای و ادعای همراهی و نه رهبری ’’جنبش سبز‘‘ تنها پوششی بود بر تصمیم‌گیری‌های به شدت غیر دموکراتیک و دستور صادر کردن‌های آنان در قالب بیانیه‌هایی که هیچ گاه بدنه اعتراضات در تدوین آنها نقشی نداشتند. فعالیت بخش خارج کشوری اصلاح‌طلبان به آشکارترین شیوه انحصارطلبی و ضد دموکراتیک بودن آنان را نشان داد. تلاش برای اسلامی‌ کردن هر چه بیشتر رنگ و بوی اعتراضات از انتخاب رنگ سبز گرفته تا انتخاب شعارهای مذهبی، در عمل سازوکاری برای کنار زدن نیروهای سکولار و یا تحمیل اسلام‌گرایی خود بر آنان بود. 
برخورد بورژوازی اصلاح‌طلب اسلامی رانده شده از حاکمیت و همراهان سکولارشان در بیرون حاکمیت با جنبش کارگری و اعتراضات روز کارگر درست از همین جنس است. تلاش و تکاپوی آنان تنها برای تبدیل کردن کارگران به پشتوانه سیاست‌های ضدکارگری خود و فراهم‌کردن وزنه‌ای برای چانه‌زنی و معامله‌گری و سازشکاری‌شان با جناح مقابل است. روشن است که هرگاه اعتراضات کارگری و ضداستبدادی مسیر اعتلای انقلابی را در پیش گیرد و دیگر سکه باقی ماندن در قالب طرفداری از اصلاحات و ضدیت با انقلاب از رونق بیفتد، این نیروهای فرصت‌طلب نیز به سرعت تمام تئوری‌های ضدانقلابی‌شان را به فراموشی می‌سپارند، رنگ عوض می‌کنند و در قالب همراهی با جنبش و به منظور مهار زدن بر آن وارد عمل می‌شوند. انقلابی می‌شوند تا بر سر راه پیشروی انقلاب مانع ایجاد کنند. بیانیه صادر کردن به مناسبت روز کارگر و ادعای دفاع از مطالبات کارگران از جانب این نیروها با چنین هدفی صورت گرفته است و تنها به این دلیل است که بوی انقلاب به مشام‌شان رسیده است. 
این سیاست‌ها البته بسیار خطرناک‌اند و هوشیاری فعالین کارگری و نیروهای کمونیست را می‌طلبند. در نبود تشکل‌های فراگیر و سراسری و نیز فقدان تحزب سوسیالیستی کارگران و در شرایطی که اصلاح‌طلبان از امکانات مالی و تبلیغی فراوانی برخوردارند و خود را به مثابه اپوزیسیون اصلی جمهوری اسلامی معرفی کرده‌اند، این احتمال وجود دارد که توهم پراکنی برخی از نیروهای سیاسی مبنی بر تقدم مبارزه ضداستبدادی بر مبارزه طبقاتی و سوسیالیستی یا آنچه که با عناوینی مانند ’’همراهی جنبش کارگری با جنبش سبز‘‘ مطرح می‌شود، در میان کارگران موثر واقع شود و اصلاح‌طلبان بتوانند مبارزات کارگری را به انحراف بکشانند. برخی از فعالین کارگری که طرفدار سه‌جانبه‌گرایی هستند از قبل چنین توهمی در سر دارند که با تحقق اهداف اصلاح‌طلبان امکان فراهم شدن زمینه سازوکار سه‌جانبه‌گرایی در تعیین وضعیت معیشتی و رفاهی کارگران فراهم می‌شود. همین نگرش می‌تواند مبنای سیاست حمایت از اصلاح‌طلبان باشد. ذکر این نکته تنها برای اشاره به خطری است که مبارزات کارگری را تهدید می‌کند. خطر دیگری که وجود دارد این نگرش نادرست است که از ضد کارگری بودن سران جنبش سبز دوری گزیدن کارگران از فعالیت سیاسی را توصیه می‌کند. یکی از بروزات این خطر را در بیانیه راست‌روانه سندیکای نیشکر هفت‌تپه به مناسبت روز کارگر امسال می‌توان دید. بیانیه‌ای که تلاش دارد برای صنفی نشان دادن مطالبات کارگران مجلس شورای اسلامی را نماینده مردم بخواند و بدون اعتراض به ماهیت خصوصی‌سازی و حذف یارانه‌ها، تنها خواهان تعدیل در اجرای چنین سیاست‌هایی باشد. خوشبختانه بیانیه‌ها و فعالیت‌های مشترک دیگر تشکل‌های مستقل کارگری مسیر درستی را در پیش‌ گرفته است. این تشکل‌ها به اهمیت مبارزه مستقل و جایگاه خود در تحولات سیاسی واقف‌اند و همین جایگاه مهم است که می‌تواند مبنای کسب هژمونی طبقه کارگر در مبارزات ضد‌استبدادی و اعتلای آن به انقلابی اجتماعی گردد. 
اما ملزومات کسب هژمونی در مبارزات توده‌ای و اعتلای مبارزات سوسیالیستی طبقه کارگر کدام‌اند؟ اولین و شاید ملموس‌ترین لازمه و نشانه کسب هژمونی طبقه کارگر عمومیت یافتن این باور است که بدون اتکا به اعتصاب عمومی در مهم‌ترین مراکز صنعتی و در واقع بدون اتکا به اهرم نیرومند اعتصاب سراسری سرنگون کردن حاکمیت استبدادی ناممکن و دست‌کم بسیار دشوار و پرهزینه است.
 این شرط تا حدودی متحقق شده است. ناکامی اعتراضات خیابانی در تحمیل شکست به حاکمیت استبدادی، اقشار مختلف مردم را متوجه عدم حضور منسجم و نیرومند طبقه کارگر با سلاح اعتصاب‌اش کرد. زمزمه‌های فراخوان اعتصاب عمومی که در بحبوحه اعتراضات تابستان 88 شنیده می‌شد حاکی از این درک عمومی بود. صرف نظر از این که اگر چنین فراخوانی صادر می‌شد طبقه کارگر تا چه میزان از آن استقبال می‌کرد، فرماندهان سبز و بلندگوهای تبلیغاتی داخلی و خارجی‌شان بنا به شم طبقاتی خویش خطر حضور طبقه کارگر را احساس کردند و از تبدیل شدن آن به خواستی عمومی جلوگیری کردند. بورژوازی تنها زمانی با حضور طبقه کارگر در زورآزمایی‌های سیاسی موافق است که مطمئن باشد حاصل این زورآزمایی نصیب او خواهد شد. هرگونه احتمال گسترش خودسازمانی و استقلال سیاسی و خیز برداشتن طبقه کارگر برای تحقق مطالبات اقتصادی و سیاسی‌اش کافی است تا بورژوازی از دست زدن به فعالیت‌هایی که پای طبقه کارگر را به میدان سیاست باز می‌کند، احتراز کند. رگه‌های پررنگ خط مشی چپ و سوسیالیستی در فعالیت‌های فعالین جنبش کارگری ایران و به ویژه مطالبات مطرح شده در قریب به اتفاق بیانیه‌های تشکل‌های کارگری برای اپوزیسیون بورژوایی ایران کافی است تا هرگز به دلخواه خود خواهان حضور طبقه کارگر نباشد. نکته‌ای که افرادی نظیر محمد مالجو که در سودای قانع کردن فرماندهان سبز به حمایت از خواسته‌های طبقه کارگراند، آگاهانه یا ناآگاهانه از آن غافل‌اند. در واقع این طبقه کارگر است که باید خود را با خواسته‌ها و پرچم خود، به صحنه سیاست ایران تحمیل کند.  
دومین شرط کسب هژمونی طبقه کارگر به مقوله آزادی‌های دموکراتیک برمی‌گردد. تحت حاکمیت‌های استبدادی نظیر آنچه که در ایران می‌بینیم، شرط هژمونیک شدن هر نیروی سیاسی این است که بتواند توده‌های مردم را قانع کند که قادر به تحقق آزادی‌های دموکراتیک و حفظ آنها است. رمز اقبال مردم به اطلاح‌طلب‌ها در سالیان اخیر به ویژه در برخی دوره‌های انتخاباتی حاصل اقناع بخش موثری از مردم، روشنفکران و فعالان جنبش‌های زنان و دانشجویی نسبت به توانایی اصلاح‌طلب‌ها در تحقق درجه‌ای از آزادی سیاسی بود. رویگردانی مردم از این جریان سیاسی نیز که در رویدادهای عاشورای 88 و 25 بهمن 89 به وضوح نمایان شد، نشان از سلب اعتماد مردم از کارآمدی رویکرد آنان بود. کسب هژمونی طبقه کارگر در مبارزات ضد استبدادی مستلزم این است که طبقه کارگر با نشان دادن قدرت نهادهای سیاسی و تشکل‌های توده‌ای خود در فرایند مبارزه طبقاتی و با دفاع از حقوق و آزادی‌های فردی، اجتماعی و سیاسی، عملا به تحقق این حقوق و آزادی‌ها کمک کرده باشد. شرط دوم کسب هژمونی طبقه کارگر در مبارزات ضد استبدادی، فراگیر شدن این باور در میان طبقه کارگر و لایه‌های پایینی خرده بورژوازی است که طبقه کارگر در روند پیشروی خود و با ایجاد تشکل‌های مستقل و نهادهای سیاسی خود قدم اصلی را در راستای تحقق دموکراسی برمی‌دارد و اساسا بدون تحمیل چنین وضعیتی تنها شکلی صوری و نمایشی از دموکراسی ممکن است و همین شکل صوری نیز پایدار نخواهد بود. این مسئله را تاریخ جنبش کارگری در کشورهای اروپایی و نمونه متأخر آن در آمریکای لاتین به خوبی نشان می‌دهد. 
و اما سومین شرط کسب هژمونی طبقه کارگر در راستای فرارویاندن مبارزات ضداستبدادی به انقلابی اجتماعی، به توان عملی نهادهای کارگری در پاسخ‌گویی به معضلات واقعی اقتصادی و اجتماعی جامعه بر می‌گردد. معضل سوسیال دموکراسی در دوره کنونی، نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان، ناتوانی در ارائه مدلی اقتصادی است که توان پاسخ‌گویی به مسائل کنونی را بدهد. دنباله روی سوسیال دموکرات‌های ایران و حمایت آنها از لیبرال‌ها تا حدودی به همین مسئله برمی‌گردد. نیروهای سوسیالیست نیز البته در این عرصه طرح قابل توجهی ارائه نداده‌اند و اساسا بیشتر خروجی نیروهای چپ به عرصه سیاست مرتبط است. دوری گزیدن از ارائه طرحی اتوپیک از سوسیالیسم بسیاری از نیروهای چپ را به این ورطه کشانده است که هیچ‌گونه طرح و برنامه عمل مشخص اقتصادی برای حل معضلات ممکن ارائه ندهند و این موضوع را مسکوت بگذارند. این شاید حاصل بی‌باوری به امکان دخالت‌گری اقتصادی سوسیالیستی در شرایط کنونی باشد. اما اگر به ممکن بودن سوسیالیسم در زمان حال باور داریم باید برای شروع مداخله سوسیالیستی در وضعیت اقتصادی و آغاز فرایند تغییر ریل همه جانبه اجتماعی برنامه عمل کارآمد و عملی و غیراتوپیک، داشته باشیم و آن را تبلیغ کنیم. تنها در این صورت است که احتمال بسیج کارگران برای آلترناتیو سوسیالیستی ممکن است و می‌توان توده‌های مردم را به کارآیی و اثربخشی راه‌حل سوسیالیستی قانع کرد. تنها در این صورت است که کارگران برای حل مشکلات زیستی خود، چانه زنی بر سر دستمزد را تنها راه‌ ممکن نمی‌پندارند.
نکته آخر این که تحقق این شروط بدون فعالیت متشکل در یک ظرف تشکیلاتی انقلابی و مصمم که اتحاد عمل طیف وسیعی از کارگران را تأمین کند ممکن نیست. چنین حزبی باید از دل مبارزات جنبش کارگری بیرون آمده و دربردارنده دست‌کم بخش قابل توجهی از فعالین سوسیالیست جنبش کارگری باشد. نیز باید بتواند امر هماهنگی عملی روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر و فعالین سوسیالیست دیگر جنبش‌های اجتماعی را به انجام برساند. در نبود چنین حزبی و در غیاب تشکل‌های وسیع و سراسری توده‌ای کارگران، تلاش در جهت تشکل طبقاتی کارگران و فراهم نمودن سازوکار ایجاد حزب سوسیالیست کارگران باید در اولویت فعالیت کمونیست‌ها قرار گیرد. در نبود چنین تشکیلاتی معیار و ملاک انقلابی بودن نیروهای سیاسی فعالیت در راستای تشکیل آن‌ها است.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژوئن 22, 2011 بدست در مقاله - طبقه کارگر- آلترناتیو شماره سوم فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: