آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

       
در لیبی چه خبر است؟

مصاحبۀ استفان شالوم با ژیلبر آشکار

مندرج در سایت زد نت (ZNet)، دوشنبه، 19 مارس 2011




س: نیروهای اپوزیسیون در لیبی چه کسانی هستند؟ برخی به استفادۀ انقلابیون از پرچم سلطنتی قدیمی اشاره می‌کنند.
ج: این پرچم به عنوان نماد سلطنت مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. در جریان خیزش از این پرچم در مقابل پرچم سبز معمر قذافی استفاده شد؛ پرچم سبزی که به او به همراه کتاب سبزش زمانی که می‌خواست از مائوتسه تونگ و کتابچۀ سرخش تقلید کند، به مردم تحمیل نمود. پرچم سه رنگ را به هیچ وجه نمی‌توان به عنوان نشانه‌ای از حس نوستالژی به دوران سلطنت در لیبی تعبیر کرد. در عام‌ترین برداشت، این پرچم نماد سه منطقه از لیبی به همراه هلال ماه و ستاره است که در پرچم بسیاری از کشورهای جهان نظیر ترکیه و تونس و الجزایر دیده می‌شود و به هیچ وجه نماد پادشاهی نیست.

با این وصف شاید بپرسید پس اپوزیسیون لیبی متشکل از چه کسانی است؟ ترکیب اپوزیسیون لیبی مانند سایر انقلاب‌هایی که منطقه را به لرزه درآورده‌اند، بسیار ناهمگن است. چیزی که همۀ آن‌ها را با هم متحد می‌کند، مخالفت با دیکتاتوری و مطالبۀ دموکراسی و حقوق بشر است. در پیشاروی این نیروها افق­های مختلفی قرار گرفته است. در لیبی به طور خاص ترکیبی از فعالین حقوق بشر، دموکراسی‌خواهان، روشنفکران، شخصیت‌های قبیله‌ای و نیروهای اسلامی یعنی یک مجموعۀ گسترده در صحنه حضور دارد. برجسته‌ترین نیروی سیاسی در خیزش لیبی که یک پلاتفرم دموکراتیک دارد و برای حاکمیت قانون، آزادی‌های سیاسی و انتخابات آزاد فراخوان داده است، ”جنبش جوانان 17 فوریه“ می‌باشد. جنبش موجود در لیبی همچنین در برگیرنده بخش‌هایی از حکومت و نیروهای مسلح است که از حکومت گسسته‌اند و به اپوزیسیون پیوسته‌اند؛ پدیده‌ای که شما در تونس یا مصر شاهد آن نیستید. بنابراین اپوزیسیون لیبی نماینده ترکیبی از نیروهاست و در آخر این که هیچ دلیلی وجود ندارد که موضعی متفاوت از موضعمان نسبت به سایر خیزش‌های منطقه در مقابل آن ]مثلا به دلیل سلطنت­طلب بودن[ اتخاذ کنیم.


س: آیا قذافی یک عنصر ترقی‌خواه هست یا قبلا بوده است؟
ج: هنگامی که قذافی در سال 1969 به قدرت رسید، از آخرین نمونه‌های موج ناسیونالیسم عرب بود که پس از جنگ جهانی دوم و ”نکبت“* سال 1948 به راه افتاده بود. او سعی می‌کرد از جمال عبدالناصر رهبر مصر تقلید کند که او را به عنوان الگو و الهام­بخش خود تلقی می‌کرد. به همین خاطر او حکومت سلطنتی را با جمهوری جایگزین ساخت، از وحدت عربی پشتیبانی کرد، پایگاه‌های هوایی آمریکا را از خاک لیبی برچید و یک برنامه تغییرات اجتماعی را در پیش گرفت.
پس از آن رژیم قذافی مسیر خاص خودش را در پیش گرفت و به موازات مسیر رادیکالیزاسیون از نوعی مائوئیسم اسلامی الهام می­گرفت. یک برنامه ملی‌کردن گسترده در اواخر 1970 در پیش گرفته شد و بر اساس آن تقریبا همه چیز در لیبی ملی شد. قذافی مدعی بنیان­گذاری دموکراسی مستقیم در کشور شد و نام کشور را به شکل رسمی از ”جمهوری“ به ”جمهوری خلق“ تغییر داد. او مدعی بود یک مدینۀ فاضلۀ سوسیالیستی به همراه دموکراسی مستقیم در کشور ایجاد کرده است اما کمتر کسی بود که گول این حرف‌ها را بخورد. ”کمیته‌های انقلابی“ به عنوان نهاد حاکم واقعی به همراه نیروهای امنیتی کشور را اداره می‌کردند. در عین حال قذافی با تقویت قبیله­گرایی به عنوان یکی از ابزارهای قدرت شخصی خود، نقش ارتجاعی ویژه‌ای را ایفا نمود. سیاست خارجی او به شکل فزاینده‌ای بی‌پروایانه می‌شد و بسیاری از اعراب او را دیوانه می‌خواندند.
با آغاز بحران اتحاد شوروی، قذافی دست از داعیه‌های سوسیالیستی کشید و مجددا درهای اقتصادش را به روی کمپانی­های غربی گشود. او پس از تقلید از انقلاب فرهنگی مائو، این بار با لیبرالیزه‌کردن اقتصادی و سیاسی به دنبال تقلید از پروستریکا و گلاسنوست گورباچف بود اما همۀ ادعاهای او این بار هم توخالی از آب درآمد. هنگامی که ایالات متحده آمریکا در سال 2003 به بهانه پیدا کردن ”سلاح‌های کشتار جمعی به عراق“ حمله‌ور شد، قذافی نگران شد که نکند پس از عراق نوبت او باشد. به همین خاطر یک چرخش اعجاب‌آور و ناگهانی در سیاست خارجی خود انجام داد و خود را به یکباره از یکی از ”دولت‌های خطرناک“ به متحد نزدیک قدرت‌های غربی بدل ساخت و به طور خاص متحد آمریکا، با همکاری در جنگ کذایی ”علیه ترور“، و ایتالیا با به عهده گرفتن نقش­های کثیفی نظیر جلوگیری از رسیدن مهاجرین از آفریقا به اروپا.
ورای تمام این دگرگونی­ها، رژیم قذافی همواره یک حکومت دیکتاتوری بوده است. با وجود مواردی از تظاهرات ترقی‌خواهانه اولیۀ قذافی، در دوران اخیر دیگر چیزی از ترقی­خواهی و یا امپریالیسم‌ستیزی او باقی نمانده است. خصلت دیکتاتوری او خود را در نوع واکنشش به اعتراضات مردم نشان می‌دهد.
او فورا تصمیم گرفت که این اعتراضات را با زور فرو بنشاند و تلاشی برای پیشنهاد برخی اصلاحات دموکراتیک برای راضی کردن مردم صورت نداد. او به معترضین با یک سخنرانی کمدی-تراژیک این‌گونه پاسخ داد: ”ما قدم به قدم، خانه به خانه، کوچه به کوچه پیش خواهیم آمد و شما را در پستوی خانه‌هایتان پیدا خواهیم کرد و آنگاه هیچ رحم و شفقتی از خود نشان نخواهیم داد.“ مایه تعجب نیست که به این نکته توجه کنیم که قذافی تنها حاکم عرب بود که به شکل علنی مردم تونس را به خاطر سرنگونی بن علی، که او آن را بهترین حاکمی می‌­دانست که تونسی‌ها ممکن است پیدا کنند، سرزنش کرد.
قذافی به تهدید و سرکوب خشونت‌بار متوسل شد و ادعا کرد که معترضین معتادینی هستند که توسط القاعده با ریختن مواد مخدر در قهوه­هایشان به اعتیاد کشانده شده­اند! سرزنش القاعده به خاطر به راه افتادن خیزش در حقیقت ترفندی برای به دست آوردن دل غرب بود. اگر پیشنهاد کمکی از جانب واشنگتن یا رم می‌رسید، مطمئن باشید که قذافی با آغوش باز آن را پذیرا می‌شد. او علنا ناامیدی تلخ خود را از رفتار رفیقش سیلویو برلوسکونی (نخست وزیر ایتالیا) که از شرکت در مهمانی‌ها در کنار او لذت می‌برد، بروز داد و از ”دوستان“ اروپاییش که به او خیانت کرده بودند، شکایت کرد. در سال­های اخیر قذافی واقعا به دوست بسیاری از حکام غربی و شخصیت­های سرشناس دیگر بدل شده بود که به طمع دلارهایش بدشان نمی­آمد که خود را با خوش و بش کردن و در آغوش گرفتن او به استهزاء بگیرند. آنتونی گیدنز تئوریسین برجسته ”راه سوم“ و تونی بلر به پیروی از شاگرد خود در سال 2007 با قذافی ملاقات نمود و در گاردین مقاله­ای در خصوص قدم نهادن لیبی در مسیر اصلاحات و چشم‌انداز تبدیل آن به نروژ منطقه نوشت.
س: ارزیابی شما از قطعنامه 1973 شورای امنیت سازمان ملل که در 17 مارس صادر شد، چیست؟
ج: قطعنامه به شکلی عبارت­پردازی شده که این تصور را به ذهن متبادر کند که در اجابت خواست خیزش مردمی برای برقراری منطقه ”پرواز ممنوع“ و در جهت کمک به آنها صادر شده است. البته اپوزیسیون واقعا و آشکارا درخواست برقراری منطقه ”پرواز ممنوع“ را ارائه داده است اما به شرط آنکه هیچ سرباز خارجی وارد خاک لیبی نشود. قذافی تعداد زیادی نیروی نظامی آموزش‌دیده و هواپیماهای جنگی و تانک در اختیار دارد و تنها برقرای منطقۀ ”پرواز ممنوع“ می­تواند برتری نظامی او را خنثی کند. خواستۀ خیزش مردمی در آن قسمت از قطعنامه انعکاس پیدا کرده است که به کشورهای عضو سازمان ملل متحد اجازه می­دهد که ”تمام تدابیر لازم را برای حفاظت شهروندان و مناطق غیرنظامی که در جمهوری عربی لیبی در معرض تهدید و حمله قرار دارند (شامل بنغازی) بگیرد با این شرط که هیچ نیروی اشغال­گر خارجی به هیچ طریقی وارد لیبی نشود.“ بدین ترتیب قطعنامه ”ممنوعیت پرواز را به منظور حفاظت از غیرنظامیان در منطقۀ هوایی جمهوری عربی لیبی برقرار می­کند.“ تضمین­های مطمئنی در عبارت‌پردازی قطعنامه برای جلوگیری از استفاده از آن در جهت مقاصد امپریالیستی وجود ندارد. اگر چه به نظر می‌رسد که هدف هر اقدامی، حمایت از غیر نظامیان است و نه ”تغییر رژیم“ (Regime Change)** اما تشخیص این که آیا عملی در این جهت انجام می‌شود یا نه، به خود قدرت‌های مداخله‌گر واگذار شده است و نه خیزش مردمی و نه حتی شورای امنیت. قطعنامه به نحو عجیبی مغشوش است. اما از آن رو که خطر فوری یک کشتار جمعی در صورت تصرف بنغازی توسط قذافی وجود دارد و هیچ گزینۀ دیگری برای حفاظت از غیر نظامیان وجود ندارد، هیچ کس منطقا نمی­تواند با آن مخالفت کند. دلایل عدم مخالفت قابل درک است. برخی از اعضای شورای امنیت که با بیانیه مخالف بودند، تقاضا داشتند که مخالفت و نارضایتی آنها در خصوص نبود نظارت لازم ذکر شود اما این هم اضافه شود که آن‌ها هیچ مسئولیتی را در قبال قتل عام قریب­الوقوع نخواهند پذیرفت.
پاسخ غرب بوی نفت می­دهد. غرب از طولانی شدن درگیری­ها هراس دارد. اگر کشتار وسیعی توسط نیروهای قذافی صورت گیرد، غرب می‌بایست نفت لیبی را تحریم کند و در نتیجه قیمت نفت را آن هم در وضعیت کنونی اقتصاد جهانی بالا ببرد که عواقب وخیمی برایشان خواهد داشت. برخی کشورها از جمله آمریکا از روی اکراه دست به این کار می­زنند. تنها فرانسه تمایل زیادی به واکنش قدرتمند نشان می­دهد. این اشتیاق با این واقعیت در ارتباط است که فرانسه، برعکس آلمان (که با قطعنامه شورای امنیت هم مخالف بود)، بریتانیا و مهم‌تر از همه ایتالیا، سهم قابل‌توجهی در نفت لیبی ندارد و امیدوار است که در دوران پس از قذافی سهم بزرگ‌تری را به خود اختصاص دهد.
همۀ ما با عذر و بهانه­ها و معیارهای دوگانۀ قدرت­های غربی آشنا هستیم. مثلا این نگرانی آنها از آسیب دیدن غیر نظامیان در جریان بمباران‌های هوایی، در جریان حوادث غزه در 9-2008، هنگامی که هزاران نفر از غیر‌نظامیان به وسیلۀ جنگنده­های اسراییلی در جریان یک اشغال غیرقانونی کشتار شدند، برانگیخته نشد. یا این واقعیت که آمریکا به رژیم دست نشاندۀ خود در بحرین، جایی که یک پایگاه دریایی عمده نیز در آنجا دارد، اجازه سرکوب معترضین را با کمک دست­نشانده­هایش در منطقه صادر می­کند. اما تمام این­ها چیزی از این واقعیت که در صورت تصرف بنغازی توسط قذافی با یک کشتار وحشیانه روبرو خواهیم بود، نمی­کاهد. در اینجا با موردی مواجه هستیم که مردمی واقعا در خطر قرار دارند و این که هیچ آلترناتیو قابل اتکای دیگری وجود ندارد.
این حمله توسط نیروهای قذافی در ساعت­ها یا روزهای آینده اتفاق خواهد افتاد. شما نمی­توانید با تمسک به اصول ضد امپریالیستی با عملی که جلوی کشتار غیر نظامیان را می‌گیرد، مخالفت کنید. به همین ترتیب اگر چه ما با ماهیت و استانداردهای دوگانۀ دولت‌های بورژوایی آشنا هستیم، اما نمی‌توانیم به بهانۀ اصول ضد‌سرمایه‌داری کسی را به خاطر کمک گرفتن از آنان برای دفع خطر تجاوز و کشتار سرزنش کنیم آن هم در زمانی که هیچ گزینۀ دیگری برای سد کردن راه متجاوزین وجود ندارد.
بدین ترتیب ما بدون اعلام مخالفت با برقراری منطقۀ ”پرواز ممنوع“، باید نهایت هوشیاری خود را در زیر نظر گرفتن عملیات کشورهای غربی در لیبی برای اطمینان از عدم تخطی آنان از بیانیه شورای امنیت و پا فراتر گذاشتن از حمایت از جان غیرنظامیان به کار بگیریم و مخالفت صریح خود را با این مساله ابراز کنیم. من در یک برنامه تلویزیونی دیدم که مردم بنغازی به خاطر تصویب قطعنامه به شادی پرداخته­اند اما در عین حال یک بیل‌بورد بزرگ هم در میان آنان وجود داشت که روی آن نوشته شده بود: ”نه به دخالت خارجی“. بنابراین خود مردم بین دخالت خارجی و برقرای منطقۀ ”پرواز ممنوع“ قائل به تمایز هستند. منظور آنها از دخالت خارجی، پیاده شدن سربازان خارجی در لیبی است که با آن مخالف هستند. آنها از خطرات آگاه­اند و آگاهانه به قدرت‌های غربی اعتماد نمی‌کنند.
پس خلاصه می­کنم: من معتقدم که از یک چشم‌انداز ضد امپریالیستی هیچ کس قادر به مخالفت با برقراری منطقۀ ”پرواز ممنوع“ نیست البته با این پیش فرض که هیچ گزینۀ آلترناتیو قابل اتکایی نیز برای دور کردن خطر از مردم وجود ندارد. گزارش شده است که مصری‌ها برای اپوزیسیون لیبی سلاح تهیه می­کنند و این خیلی خوب است اما در حال حاضر این اقدام به تنهایی نمی­تواند مانع از سقوط بنغازی شود. اما باز هم تکرار می­کنیم که باید یک رفتار کاملا انتقادی در مقابل هر آنچه قدرت­های غربی ممکن است انجام دهند در پیش بگیریم.
س: در آینده چه اتفاقی در لیبی خواهد افتاد؟
ج: اظهار نظر در این مورد دشوار است. بیانیۀ شورای امنیت فراخوانی برای تغییر رژیم صادر نکرده است و تنها بحث حفاظت از غیر نظامیان را مطرح می­کند. آیندۀ رژیم قذافی نامشخص و مبهم است. نکتۀ کلیدی در این مساله نهفته است که آیا ما شاهد از سرگیری مجدد خیزش مردمی در لیبی غربی از جمله تریپولی خواهیم بود که منجر به ایجاد شکاف در بین نیروهای مسلح شود؟ اگر این اتفاق بیافتد، قذافی ممکن است به زودی سرنگون شود. اما اگر رژیم بتواند کنترل خود را بر غرب لیبی به شکل مستحکمی برقرار نماید، آنگاه شاهد تقسیم دوفاکتو (غیر رسمی و عملی)ی لیبی به دو قسمت خواهیم بود حتی اگر اگر قطعنامه‌ها تمامیت سرزمینی و وحدت ملی لیبی را به رسمیت بشناسند. ممکن است این همان گزینه­ای باشد که رژیم قذافی انتخاب کرده است. همان طور که شاهد بودیم قذافی موافقت خود را با قطعنامه سازمان ملل اعلام کرد و آتش­بس برقرار نمود. چیزی که ممکن است پس از این با آن مواجه شویم، یک نوع بن­بست طولانی است بدین شکل که قذافی کنترل غرب کشور و اپوزیسیون کنترل شرق کشور را در دست بگیرند. مطمئنا مدتی طول خواهد کشید تا اپوزیسیون بتواند از مصر و یا از طریق مصر سلاح و مهمات مورد نیاز خود را تامین کند تا قادر به وارد کردن شکست نظامی بر نیروهای قذافی شود. با توجه به ماهیت سرزمینی لیبی جنگ بین این دو تنها می­تواند به صورت یک جنگ منظم باشد تا یک جنگ مردمی یعنی یک جنگ جنبشی در سرتاسر کشور. به همین خاطر پیش­بینی نتیجۀ کار دشوار است. نهایتا اینکه ما باید از پیروزی خیزش دموکراتیک لیبی پشتیبانی کنیم. شکست این خیزش می‌تواند تاثیر منفی شدیدی بر موج انقلابی‌یی که در حال لرزاندن خاورمیانه و شمال آفریقاست، بر جای بگذارد.

**********************************************************************************


ژیلبر آشکار (Gilbert Ashcar) تحلیل­گر و نظریه­پرداز لبنانی‌الاصل نزدیک به بین­الملل چهارم، مدرس علوم سیاسی در انگلستان. پرفروش­ترین اثر او که به فارسی هم برگردانده شده، جدال دو توحش نام دارد که انتشارات اختران در سال 1384 با ترجمه حسن مرتضوی آن را به بازار نشر عرضه کرده‌است.

*- منظور از ”نکبت“ در عربی که با معنای فارسی آن یکی می‌باشد، اولین شکست اعراب از اسراییل در جنگ 1948 است.
**- رژیم چنج یا تغییر رژیم اصطلاحی است که به تغییر حکومت‌های نامطلوب غرب و آمریکا به نحوی که منافع آنان را تامین نماید اطلاق می‌شود.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این ورودی در ژوئن 22, 2011 بدست در لیبی، ناتو، ژیلبر آشکار، آلترناتیو، بهار عربی، ترجمه، سیاست روز، شماره 2 فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: