آلترناتیو

ماتم نگیرید! سازماندهی کنید!

بی پایپوش میتوان از کویر گذشت؛
بی ستاره هرگز….

مهرنوش میرسعیدی

اسپارتاکوس جنوب

نگاهی به زندگی و مبارزات اللهقلی جهانگیری
 
 
 
در بیست و چهارم بهمن ماه 1362 ناگهان تلويزيون رژيم اسلامی برنامه‌هاي عادي خود را قطع کرد و اسدالله لاجوردي را نشان داد که بر بالاي پیکر اللهقلي جهانگيري و رفقایش ايستاده و میگوید: ما يکي از بزرگترين دشمنان نظام را از ‌پاي درآورديم و خطر گروهکي که خطرناک تر از منافقين بود از‌ بين رفت َبلّيه ی اين ياغيان و طاغيان مهمتر از منافقين کوردل است…“.
الله‌قلی جهانگیری در سال 1326 در شهرستان سمیرم (استان فارس) در خانواده‌ای ایلیاتی (از ایل قشقایی) به دنیا آمد. او در اواخر دهه 1340 در رشته حقوق وارد دانشگاه اصفهان شد و مانند بسیاری از مبارزین کمونیست معاصر کار را از ”چپ دانشجویی“ و دانشگاه -که گهواره جریانات کمونیستی در ایران بوده است- آغاز کرد. او از فعالان و سازماندهان دانشجویی و از موسسین گروه‌های کوهنوردی دانشجویی در ایران بود ؛ گروه‌هایی که در آن سالها نقطه آغازی برای آشنایی و تجمع انقلابیونی بود که بعدها قلل رفیع مبارزات انقلابی و کمونیستی در ایران را درنوردیدند. در دانشگاه اصفهان به محافل مبارز دانشجویی پیوست و در میتینگ‌ها، اعتراضات و راهپیمایی‌ها علیه رژیم سلطنتی شرکت جست. در این مدت با افرادی نظیر رفیق جانباخته توماج (از رهبران ”خلق ترکمن“ در سال 1358) آشنایی به هم رساند. در آن دوران ”چپ دانشجویی“ پس از رسیدن به بلوغ و خارج‌شدن از گاهواره جنبش دانشجویی، شکل‌دهنده محافل و هسته‌هایی می‌شد که مجموعۀ آن ها را با اندکی تسامح می توان ”جنبش فدایی“ نامید. استراتژی مبارزه مسلحانه، نخِ نبات و حلقه اتحاد این هسته‌ها و سلول‌های پراکنده بود. پس از تحت تعقیب قرار گرفتن توسط ماموران امنیتی در جریان مبارزات دانشجویی، به شهرضا (قمشه) رفت، زندگی مخفی را انتخاب کرد و د‌ر پوشش کارگر ساختمانی به ادامه زندگی و مبارزه پرداخت. در نیمه دوم 1349 در یک خانه تیمی دستگیر شد. ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محکوم شد و در سال 1351 با اخذ تعهد آزادش کردند. پس از آزادی از زندان فعالیت خود را در بین زحمتکشان و روستاییان قشقایی و روشنفکران محلی متمرکز نمود و هسته‌ای از مبارزان محلی را پی‌ریزی کرد. فعالیت گروه از ابتدا بر مبنای تبلیغ و ترویج ایده‌های مارکسیستی و دفاع از حقوق زحمتکشان بر مبنای این ایده‌ها قرار داشت. پس از جنگ و گریزهای متعدد با ماموران ساواک و زندگی مخفی در کوه مجددا دستگیر شد و این بار به 15 سال زندان محکوم شد. مانند هر کمونیست دیگری مبارزه را در اشکال دیگر و در محیطی سرشار از محدودیت یعنی در زندان در دفاع از حقوق زندانیان و خانواده‌های آنان، تشکیل کلاس‌های درس و روشنگری (حتی برای زندانیان عادی در دوران تبعید به بند آنان)، اعتصاب، مقابله با زندانبانان و… فعالانه ادامه داد و دوران زندان خود را که با احتساب حبس اول مجموعا هفت سال طول کشید، در زندانهای اصفهان، اهواز و عادل آباد شیراز سپری کرد. چند روزی از آزادیش از زندان عادل آباد شیراز پس از شش سال نگذشته بود که با سخنرانیش در شهرضا در روز دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۵۷ نماد سلطنت در این شهر که مجسمه شاه بود برای اولین بار در ایران بعد از سال ۱۳۳۲ پائین کشیده شد.

درنيمه دوم بهمن 13۵7، الله قلي و يارانش در تسخير شهرباني شهرضا شرکت داشتند. گروه او همان شب به تهران رفته در درگيري‌هاي پادگان‌هاي تهران، در شمار اولين افرادي بودند که وارد پادگان سلطنت آباد شدند. آنها بعد از پادگان سلطنت آباد، در تسخیر ساختمان ساواک در تهران نیز شرکت جستند. نکته جالب توجه در این مقطع این است که در زمان حمله حزب اللهي‌ها به خانه بهایيان و آتش زدن آنها در شيراز در سال 1357، الله قلي و هم‌رزمانش تنها کساني بودند که به دفاع از حقوق انساني بهایيان برخواستند. در آن زمان تعداد زيادي بهایي در منطقه ابيوردي شيراز زندگي مي کردند. با توجه به اين که بخشي از جوانان آن منطقه نسبت به جريان الله قلي سمپاتي داشتند و يا در زندان عادل‌آباد با نام و مبارزات قهرمانانه او در اعتصابات و اعتراضات زندان آشنا بودند، آنان را سازماندهي مي کند تا در مقابل حمله مرتجعين به رهبري آخوند مرتجع دستغيب از باقي مانده بهایيان دفاع کرده و از آزار و حمله به آنان جلوگيري نمايند. آنها موفق مي شوند و به همين دليل تنها منطقه شيراز که از حمله حزب اللهي‌ها به بهایيان جلوگيري شد، محله ابيوردي بود. الله قلي پس از قیام به منطقه بازگشته و گروه خود را تجدید سازماندهی می‌کند. گروه الله قلي در عين اعتقاد به اتحاد عمل با ساير نيروهاي انقلابي جريان مستقلي بود و در جایي که او و يارانش بيشترين وقت خود را مي گذراندند یعنی در اصفهان، شيراز، کهکيلويه و جنوب از ساير جريانات شناخته شده‌تر، محبوب‌تر و از پايگاه توده‌اي وسيعتري برخوردار بود. او و رفقایش به گروه و سازمان خاصی وابسته نبودند اما الزامات و اقتضائات بدیهی پیشبرد مبارزه کمونیستی در منطقه را بر اساس سازماندهی مردم حول مسائل عینی زندگی و کار آنها تامین می کردند. بدین ترتیب سرمایه اجتماعی که او و رفقایش در هسته کم تعداد اولیه گروه در طی سالها مبارزه و زندان و فعالیت در بین مردم به دست آورده بودند، به کانونی برای شکل دهی به یک جنبش توده‌ای در بین زحمتکشان بر علیه خوانین و مرتجعین محلی و رژیم جمهوری اسلامی بدل می‌شود. او تشکّلي مسلح را پايه ريزي کرد که اکثر اعضاي آن را زحمتکشان و دهقانان تشکیل می‌دادند. رژيم بعد از اولين سري اعدام‌ها از جريان مزبور (از آذر ماه ۱۳۶۰) اين تشکل را که جنبش شورائي مناطق مرکزي و جنوب نام داشت، گروه الله قلي ناميد و کساني را که در رابطه با تشکل فوق بازداشت شده بودند به همکاري با گروه الله قلي متهم مي‌کرد. در زماني که بسياري از سازمان هاي ديگر سياسي ستاد فعاليت علني داشتند، گروه الله قلي اولين جرياني بود که از سوي رژيم جمهوري اسلامي و متحدينش يعني مرتجعین محلی مورد حمله قرار گرفت. الله‌قلي در سالهای 1357 و 1358 با هدف آشنا نمودن فعالين مردمي و رهبران شوراهاي تازه تاسيس دهقانان و کارگران با مسائل ملي، و به ويژه تجربیات جنبش انقلابی در کردستان و شرکت در رويدادهاي آنجا، همراه چند تن از شوراي مزبور به کردستان رفت. در حقیقت الله قلی و رفقایش توانستند مدل و نمونه کوچکتری از فعالیتهای گروههایی نظیر کومله در کردستان یعنی یک مقاومت سیاسی دارای نفوذ توده ای به رهبری کمونیست‌ها را در بخشهایی از مرکز و جنوب ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی و متحدین آن در منطقه یعنی مرتجعین محلی سازماندهی کنند.
الله قلي گرچه هيچ‌گاه شیفته درگيري و خونریزی نبود ولي به دفاع زحمتکشان از خود و دستاوردهایشان در مقابل هجوم ارتجاع عميقاً اعتقاد داشت. او در پاسخ به درخواست فرمانده سپاه منطقه محسن صفوی (برادر رحيم صفوي فرمانده بعدی سپاه پاسداران) مبني برخلع سلاح و معرفي تعدادي از اعضاء گروه به دادستاني گفت: ”… تا زماني که ضدانقلاب تا بُن ِ دندان مسلح بوده و هنوز انقلاب به ثمر نرسيده ما سلاحمان را تحويل نخواهيم داد…“ البته در شرايطي که جرياناتی گروه الله قلي را به ”چپ روي“ متهم مي کردند، سپاه پاسداران و خوانين مزدور و مرتجع منطقه نيز دم به دم دنبال ايجاد درگيري در منطقه و زدن اتهام آن به الله قلي بودند. او نيز تلاش مي‌کرد ضمن درگیری‌های پراکنده و جنگ نامتمرکز، دشمن را افشا کرده و نيروهاي بينابيني را نسبت به منافع خودشان و دهقانان آگاه نمايد.
سرانجام رژیم جمهوری اسلامی موفق شد پس از بیش از چهار سال تعقیب و گریز و درگیری و به کارگیری انواع ترفندها برای دستگیری الله قلی، درشامگاه روز بیست وچهارم بهمن سال ۱۳۶۲ مخفی‌گاه او را محاصره کند و در یک درگیری بس طولانی و پس از حدود بیست ساعت عملیات و درگیری در کوه حاجیلو در منطقه کلاه قاضی اصفهان به کالبد بی جان او که با سیانور خودکشی کرده بود، دست یافت. جنازه او را در ورودی شهر سمیرم (از طرف شهرضا) ایستاده به دو طرف خیابان بستند و سپس لباسی مندرس بر تن جنازه او پوشاندند، چون اسپارتاکوس به صلیبش کشیدند و در شهرها و روستاهای اطراف گرداندند تا ”مایه عبرت“ همگان گردد.
الله قلی از جمله گمنام‌ترین و ناشناخته ترین انقلابیونی است که در سالیان پس از انقلاب توانستند امری بسیار دشوار و صعب یعنی سازماندهی مقاومت توده‌ای علیه رژیم اسلامی و تامین رهبری کمونیستی برای آن را در عقب‌مانده‌ترین و نامساعد‌ترین محیط‌ها جامه عمل بپوشانند. همین گمنامی و ناشناسی یکی از دلایل انتخاب او برای معرفی در شماره نخست آلترناتیو بوده است. الله قلی از آن دست انقلابیونی بود که لحظه لحظه زندگی و قطره قطره جان خود را به پشتوانه ای برای پیشروی جنبش کمونیستی بدل ساخته بودند و این تنها بیان یک شعار و احساس نیست بلکه تکرار آموزه‌ای انقلابی است که خون‌بهای گرانی برای آن پرداخت شده است. ”سبک زندگی“ و شیوه و محتوای زیست انقلابیون می‌تواند به سلاح و ابزاری در ارتقای آگاهی طبقاتی توده ها و ضابطه بندی آگاهی طبقاتی منسجم‌تر و هم بسته‌تر عمل کند. از دیدگاه آنتونیو گرامشی روشنفکران اندام وار یا ارگانیک طبقه کارگر و زحمتکشان، روشنفکرانی هستند که ریشه در خاک توده‌ها دارند، به زبان آنها سخن می‌گویند و قادرند از گردش روزگار برای بر‌کشیدن آگاهی آنان استفاده کنند. به عقیده او انجام این وظیفه در دوران تدارک انقلابی الزامی و ضروری است چرا که ”می توان از پذیرفتن این امر سرباز زد که بحران‌های اقتصادی بی واسطه به خودی خود رویدادهای تاریخی بنیادی پدید می‌آورند. این بحرا‌ن‌ها صرفا زمینه ای پدید می‌آورند که برای نشر و اشاعه شیوه های معینی از اندیشه مطلوب‌تر است…“؛ بنابراین نشر و گسترش ایده‌ها و سیاست‌های کمونیستی در دوران انقلابی بر مبنای بسترهای از پیش ایجاد شده میسر است. می توان دچار توهمات مدرنیستی، گیریم از نوع رادیکال آن، شد و با تقدیس ارزش‌های زندگی بورژوایی و هنجارهای فردگرایانه (ایندیویدوالیستی) در قالب رادیکالیسم کمونیستی، الله قلی و کسان دیگری نظیر توماج، اعظمی، فواد مصطفی سلطانی و… را دهاتی، عقب مانده، شرق زده، آغشته به مذهب و… معرفی کرد اما واقعیات امروز مبارزه کمونیستی محک و سنجه مناسبی برای قضاوت در مورد این مساله است که امروزه به چه سنخ از شخصیت‌ها و توانایی‌ها در جنبش کمونیستی نیاز هست. پاسخ به این سوال هر چه که باشد، می‌توان گفت که از کارخانه مدرن‌سازی ”خلاصی فرهنگی“، انقلابیونی نظیر الله قلی و توماج و فواد بیرون نمی‌آید. دلیل دیگر انتخاب الله قلی برای این شماره نیز همین واقعیت بوده است که او در دادگاه مدرنیستهای چپ احتمالا در زمره محکوم ترین‌ها و مطرودترین‌ها قرار خواهد گرفت.
در یکی از نوشته هایی که در بزرگداشت وی از جانب یکی از نزدیکان او نوشته شده است، می خوانیم:
”… این انقلابيون يک دنيا فروتني و فرزانگي بودند و خود را نه طلبکار، خدمتگزار مردم خويش مي پنداشتند، انسان هاي شريفي که پيشه اي ُجز مبارزه ِ انقلابي و ضّد ِ َبهره کشانه نداشتند، تابعِ تعادلِ قواي بين المللي يا تعادلِ جناحهايِ حاکميت نبودند و برايشان حل ِ مسائل ِ انسان، بخصوص انسانِ معاصر و مردمِ دردمندِ استثمار شدهِ جامعهِ ايران اهميت داشت.
می گویند ” الله قلی انسانی سازمانگر بود“. اگر چه این گفته خطا نیست اما او از توانمندی بالاتری برخوردار بود و آن آموزش سازمانگری به خود مردم بود. او توانست در دوران کوتاهی در سه استان کشور سازمانگرانی بوجود آورد تا شوراهای مردمی را بنا کند و تا سرحد جان در حفظ و بقاء آن بکوشند.
می خواهم ناگفته نماند و نباید کتمان کرد که الله قلی رزمنده ای توانمند بود اما حضور الله قلی در منطقه حضور سلاح نبود. احداث کتابخانه بود و کلاسهای سواد آموزی. حضورش یعنی شروع به کار کلاسهای آموزش بهداشت برای مردم. امروز کم نیستند فارغ التحصیلانی که رفتن به مدرسه آنها میسر نبود مگر بر اثر پافشاری و آگاهی دادن او به خانواده ها.
می خواهم بیاد آورم برای فراموشکاران دوران خان خانی را، دورانی که در آن منطقه مردم حتی اجازه هم غذا شدن با خوانین را نداشتند. و او برای برهم زدن این رسم قبل از هرچیز و سالها قبل از انقلاب و قبل از زمانی که راهی زندان شود از توان مالی خانوادگیش برای ادامه تحصیل فرزندان دهقانان استفاده کرد.
می خواهم بگویم از دورانی که شعار حاکمیت یا روسری یا توسری بود و من دانش آموز و دیگران سیاستمدار، نویسنده، شاعر و هنرمند سکوت پیشه کرده بودند اما او از حقوق برابر زن و مرد می‌گفت و به جد با زن ستیزان مقابله داشت.
می خواهم بدانی از احوال آنی که اگر چه سخنور توانمندی بود ولی قبل از این که زبانی روان برای گفتن داشته باشد گوشی فراخ برای شنیدن داشت. در هنگام ارتباط با دیگران چه عالم بودند وچه عامی چه پیر بودند و چه برنا، پای صحبتشان می نشست. همواره با رویی گشاده به دیدار زنان و مردان کهن سال می شتافت و با سعه صدر به درد دل آنان گوش دل می سپرد.
شاید ندانی در دوران انقلابیگری، بودند جاهلانی که انقلابی بودن را با بی توجهی به خود و نظافت و لباس خود اشتباه می گرفتند. کسانی که زنده یاد الله قلی و همراهان او را در آن روزهای سخت دیده اند چهره های بشاش و تمیز، و لباسهای مرتب و منظم آنان قبل از هرچیز جلب توجه می کرد.
الله قلی جدا ازخصایص فوق از مشخصه دیگری نیز برخوردار بود که می توان ازآن به عنوان بزرگترین نقطه قوت او یاد کرد: قدرت رهبری و مدیریتش در تنظیم رابطه با دیگران، در دورانی که بازار جدائی، تهمت و افترا و همه چیز را فقط از دریچه تنگ نگاه خود دیدن می رفت تا بین فعالین سیاسی چپ چونان عملی روزمره درآید، این او بود که در مقابل آن می ایستاد و بدون پنهانکاری و آشکارا با بخش اعظمی از جریانات سیاسی متفاوت ارتباط بس نزدیک برقرار می کرد.
باری الله قلی جهانگیری براساس اعمالی که داشت در منطقه فعالیتش اسم خاص شد و امروز پس از بیست و پنج سال و گردش یک نسل کامل و کوشش حاکمیت برای محو نام همه جریانات سیاسی ایرانی نام او در میان مردم نامی مشهور و شناخته شده است. امروز در منطقه کم نیستند کسانی که جهانگیری را نمی شناسند. ولی همه الله قلی را می شناسند…“
این شیوه فعالیت سیاسی-توده ای چه از مدل کانون شورشی رژی دبره الهام گرفته باشد و چه مدل جنگ طولانی‌مدت توده‌ای چین، شیوه‌ای انقلابی بود که با سازماندهی توده مردم عادی و زحمتکش از پایین و ارتقای آگاهیهای سیاسی و طبقاتی آنان در جریان مبارزه و کار روزمره، نتیجه مفاهیمی مانند مبارزه، همبستگی طبقاتی، جنبش، تشکل، سازماندهی و… را به شکل ملموس و موثر در بهبود شرایط زندگی آنان به نمایش در می آورد و از این طریق نفوذ و رهبری کمونیستها را در تار و پود جامعه مورد نظر به شکلی تفکیک ناپذیر گسترش می داد. حضور کمونیستها نشانه ای از بهبود و ارتقای شرایط زندگی، رشد آگاهی، انزوای مرتجعین و مزدورین، مقابله با زن ستیزی و نفوذ مذهب و مراجع مذهبی و… بود و حمله به کمونیست‌ها، زیر پا نهادن و پایمال کردن این دستاوردها تلقی می شد. لازمه چنین شیوه فعالیتی، تربیت گونه خاصی از روشنفکر-مبارزان (که امروزه لیبرالها آن را روشنفکر روسی می نامند و می کوبند) و یا روشنفکران ارگانیک بود که وجه مشخصه خود را نزدیکی هر چه بیشتر با توده های مردم، ایجاد آشنایی و برداشتن مرزها، اثبات صداقت در طرح شعارها و دیدگاهها، فداکاری، هم زیستن و هم مبارزه دوشادوش و پیشاپیش آن‌ها و… قرار می داد. این گونه از روشنفکری در تضاد کامل با نسخه غالب روشنفکری در دوران کنونی (که به غلط و با جعل تاریخ آن را روشنفکر فرانسوی می نامند) قرار دارد که فلسفه وجودی و وجه تمایز خود را تمایز از توده مردم در تمام وجوه از نحوه زیست و حرف زدن گرفته تا لباس پوشیدن و انتخاب غذا و… تعریف کرده است و طبیعتا به دنبال اهدافی از آن دست نیز نیست و نمی تواند باشد. متاسفانه هستند نیروهای کمونیستی که با نابینایی کامل طبقاتی و تحت لوای ”مدرنیسم“ بر طبل این نوع دوم روشنفکری می کوبند و هم صدا با لیبرالها کمر به انهدام این سرمایه غنی اجتماعی و تاریخی چپ از طریق تحقیر و تخطئه آن کمر بسته اند. نکته جالب توجه اینجاست که در سه دهه اخیر نیروهای ارتجاعی اسلامی نظیر اخوان المسلمین مصر و حزب الله لبنان با ارائه یک عکس برگردان ارتجاعی از این شیوه فعالیت مستمرا به بسط نفوذ توده‌ای خود مشغول بوده اند. این جریانات از طریق تزریق وجوه هنگفت نقدی اهدایی شیوخ عرب و رژیمهایی نظیر جمهوری اسلامی به جامعه و تاسیس بنیادهای خیریه و مراکز درمانی و…. و در ازای ارائه خدمات به مردم، به نشر عقاید خرافی و سرباز گیری برای سیاستهای ارتجاعی خود در میان آنها می پردازند و بدین ترتیب عرصه اجتماعی را به تخته پرشی برای اوج گیری در میدان سیاست تبدیل می کنند. قصد ما در اینجا نه نفی وجود دیدگاهها و موضع گیریهای نادرست بسیار در امثال الله قلی است و نه تقدیس و بت سازی از آنها. غرض دفاع از افتخارات و حیثیت و نقاط درخشان تاریخ خون بار چپ و تبدیل این سرمایه اجتماعی و تاریخی گرانبها به زرادخانه ای برای نبردهای حال و آینده است.
در حال تهیه این مطلب بودیم که نوشته ای در خصوص الله قلی در یکی از وبلاگهای طرفدار رژیم به چشممان خود که او را از رهبران چریکهای فدایی خلق معرفی کرده بود و به قصد استهزاء و تمسخر او و نشان دادن جدایی و بیگانگی کمونیست‌ها از توده های مردم به نقل خاطره ای پرداخته بود که مطالعه آن خالی از لطف و البته ظرافت نیست:
چندین سال پیش و در دوران جوانی ام که عمرم در سلولهای انفرادی می گذشت، برای مدت کوتاهی یک همسلولی مسن داشتم به نام فریدون عزیزی. فریدون از عشایر ترک قشقایی بود و با دویست کیلو گرم تریاک گرفتار شده بود و برای خودش عالمی داشت. فریدون برایم تعریف می کرد که چندین سال پیش از انقلاب در ایل کوچ نشینشان چوپان جوانی بود به نام میراژ که در طول عمرش از میان دره ای که در آن زندگی می کرد پایش را بیرون نگذاشته بود و نه شهری را به چشم دیده بود و در میان کوه­های سر به فلک کشیدهء زاگرس خبری از تمدن داشت. به عبارتی دیگر، چوپان جوان ما همچنان در دوران هخامنشیان زندگی میکرد. تا اینکه یک روز که گوسفندانش را برای چرا به دامنهء کوه می برد، با چوپان دیگری از ایل مجاور بر سر تقسیم چراگاه درگیر شده و غفلتا“ می زند و سر چوپان مقابل را می شکند. چون بیم درگیری عشایری می رفته، با صلاحدید خان میراژ را تحویل ژاندارمری می دهند تا برای مدتی از مقابل چشم خانوادهء چوپان مضروب به دور باشد. نهایتا اینکه چوپان جوان ما را برای گذراندن شش ماه حبس به زندان اصفهان منتقل می کنند. به این ترتیب توفیقی اجباری نصیب میراژ می شود تا پدیدهای تمدن و زندگی شهرنشینی را برای اولین بار ببیند. فریدون می گفت وقتی افراد خان چوپان ضارب را از عشیره جدا کردند و برای تحویل دادن به پاسگاه بردند او نه سوادی داشت و نه حتی یک کلمه فارسی می‌دانست اما در مجموع پسر ساده و مهربانی بود. در همان زمان یکی از رهبران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به نام الله قلی جهانگیری در زندان اصفهان و در سلول انفرادی بوده است. مقامات زندان وقتی متوجه می‌شوند که میراژ چوپان پاک و ساده دلی است تصمیم می گیرند هم برای دور نگه داشتنش از جمع خلافکاران زندانی و هم برای اذیت کردن امام قلی جهانگیری هر دو نفر را در یک اتاق بزرگ ولی بی ارتباط با سایرین جا بدهند. به قراری که فریدون تعریف می کرد، آن دو نفر شش ماه تمام هم اتاقی بودند و تا روزی که حبس میراژ تمام شد هر دو نفر در همان اتاق دربسته با هم بسر برده بودند. بالاخره چوپان جوان آزاد می شود و به میان ایلش بازمی گردد. هم‌سلولی‌ام می گفت در حالیکه همۀ اقوام و عشایر ایلیاتی میراژ در مقابل سیاه چادرشان برای استقبال از وی جمع شده بودند، چوپان ما ناگهان با صدایی بلند شروع به سخنرانی کرد! فریدون می گفت میراژ در حالیکه پارچۀ سرخی را در هوا تکان می داد به زبانی که مخلوطی از ترکی قشقایی و فارسی بود فریاد زد: ای کارگران جهان! ای چوپانهای تحت استثمار! .. آقای خان عامل مستقیم امپریالیسم در ایل ماست و برای من راهی جز مبازرۀ مسلحانه تا آزادی کامل چراگاه‌های روستای قره سو و چشمۀ حاج علی باقی نمانده است… مارکس و لنین راه نجات را برای ما گشوده اند.. ما از این پس به آرزوهای چه گوارا می اندیشیم و در راهی که در پیش گرفته ایم متحد خواهیم شد.. آقای خان و حاجی رجب و مشهدی جعفر و دیگر مزدوران امپریالیسم بدانند که ما در نبرد با سرمایه‌داری چیزی نداریم که از دست دهیم جز زنجیر های بردگی و همین چند راس گوسفندی که داریم!
فریدون تعریف می کرد که البته هیچکدام از اهالی ایل متوجه حرفهای میراژ نشدند و اصل را بر این گذاشتند که آن چوپان بیچاره به دلیل دوری از خانواده و حبس در غربت بیمار شده و هذیان می‌گوید. همسلولی ام تعریف می کرد که بالاخره سالها گذشت و چندین سال بعد از انقلاب دوباره میراژ را دیدم که پیرمردی شکسته و تنها شده بود و همچنان از بام تا شام با گوسفندانش در میان کوهها می گشت و هیچ خبری از دنیای آنسوی کوههای زاگرس نداشت. فریدون می گفت میراژ نام مارکس و لنین را از یاد نبرده بود و هنوز هم به آرزوهای چه گوارا فکر می کرد… ”
بگذار مرتجعین و لیبرالها به چهره درخشان رفقای ما لجن بپاشند؛ آنچه می‌ماند صدای آزادی خواهی امثال الله قلی در پهنه جامعه است که طنین خود را در مبارزات آتی سیاسی و اجتماعی باز خواهد یافت.
… پشت آن قله پر هيبت سخت
کوره راهي است پر از خون و خطر
به جسارت
از آن بگذر
تپه سنگي پُر قوسي را خواهي ديد
که بر آن شير يلي
با تفنگي بر دوش،
به تو خواهد گفت:
آ…هاي…کيستي؟
تو بگو آتشبار
تا بگويد فردا
و بگو آزادي
-اين حلقه رمزست با کوهستان-
… الله قلي آنجاست…
 
 
در تهیه این مطلب از منابع زیر استفاده شده است که بدین طریق از نویسندگان آنها نیز تشکر می شود:
· مقاله ارزشمند همنشین بهار در سایت دیدگاه با عنوان مسیح بازمصلوب
· مقاله یادی از الله قلی جهانگیری نوشته مرتضی صادقی در سایت کار آنلاین
· قسمت ویژه جانباختگان گروه الله قلی در سایت سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر)
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: